کلید 🔑
77 subscribers
6.23K photos
1.8K videos
7 files
2.06K links
🔐
«ــ این طلسمِ کهنه کلیدش به مُشتِ توست؛
«با کس مپیچ بیهُده، آیینه‌یی بجوی!»

شاملو
Download Telegram
ای بی نشان محض نشان از که جویمت
گم گشت در تو هر دو جهان از که جویمت

تو گم نه‌ای و گمشدهٔ تو منم ولیک
نایافت یافت می‌نتوان ، از که جویمت

دل در فنای وحدت و جان در بقای صرف
من گمشده درین دو میان از که جویمت

پیدا بسی بجستمت اما نیافتم
اکنون مرا بگو که نهان از که جویمت

چون در رهت یقین و گمانی همی رود
ای برتر از یقین و گمان از که جویمت

در بحر بی نهایت عشقت چو قطره‌ای
گم شد نشانِ من ،  به نشان از که جویمت

تا بو ، که بویی از تو بیابد ، دلم چو جان
بیرون شد از زمان و مکان از که جویمت

در جست و جوی تو دلم از پرده اوفتاد
ای در درون پردهٔ جان از که جویمت

#عطار اگرچه یافت به عین یقین تورا
ای بس عیان به عین عیان از که جویمت

https://t.me/kellidd
آن سیه‌چَرده که شیرینیِ عالَم با اوست
چَشْمِ مِیگون، لبِ خَندان، دِلِ خُرَّم با اوست

گرچه شیرین‌‌دَهَنان پادشهان‌اند ولی
او سلیمانِ زمان است که خاتَم با اوست

روی خوب است و کمالِ هنر و دامن پاک
لاجَرَم، هِمَّتِ پاکانِ دو عالَم با اوست

خالِ مُشْکین که بدان عارِضِ گَنْدُمگون است
سِرِّ آن دانه که شُد رَهْزَنِ آدَم با اوست

دلبرم، عَزْمِ سَفَر کَرْد خُدا را یاران
چه کُنَم با دِلِ مجروح؟ که مَرْهَم با اوست

با که این نکته توان گفت که آن سنگین‌‌دِل
کُشْت ما را و دَمِ عیسیِ مَریم با اوست؟

«حافظ» از مُعْتَقِدان است گرامی دارَش!
زان که بخشایشِ بس روحِ مُکَرَّم با اوست


#حافظ

https://t.me/kellidd
ضرب و آهنگ دلم با تو تپیدن دارد
روز و شب سوی تو دل میل دویدن دارد

طعنه بر مزّه ی شیرین عسل خواهم زد
طعم لبهای تو شهدی ست، چشیدن دارد

گونه ات چال و دو پایم شده سست از بختم
چال این گونه عمیق است، پریدن دارد!؟

چشمهایت، شرری ریخته بر دل اینک
دل از این چشم شرر بار، رهیدن دارد؟

خم به ابروی تو افتاده دلم می ترسد
تیغ  ابرو،  نکند،  قصد  بریدن  دارد

می چکد اشک من از روی حسادت هر بار
باد وقتی که، به موی تو، وزیدن دارد

کوله بارم همه از عشق و رسیدن تا تو...
سخت هم باشد اگر، دوش کشیدن دارد

#جواد_کریمی

https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شکسته‌حالی من پیش یار باید دید
خزانِ رنگ مرا در بهار باید دید

اگر چه چون دل شب فیض من نمایان نیست
مرا به دیدهٔ شب‌زنده‌دار باید دید

مقام عرض تجمل میان دریا نیست
چو موج جوهرِ من در کنار باید دید

اگر چه در خَمُشی نیز جوهرم گویاست
مرا چو تیغ دَمِ کارزار باید دید

خراب‌حالی این قصرهای محکم را
ز روزنِ نظرِ اعتبار باید دید

مرا ز روز قیامت غمی که هست این است
که روی مردم عالم دوبار باید دید!


کجاست فرصتِ گرداندنِ ورق #صائب
به‌ روی کار هم از پشتِ کار باید دید

https://t.me/kellidd
زمان میان من و او جدایی افکنده است
من ایستاده در اکنون و او در آینده است

چه مایه گشتم و آینده حال گشت و گذشت
هنوز در پی آینده، حال گردنده است

به هر قدم قَدَری گفتم از زمان کَندَم
کنون چو می نگرم او ز عمر من کنده است

که سر برآوَرَد از این ورطه جز کسی که هلاک
کمند شوق کنارش به گردن افکنده است

بهانه ی کشش عشق و کوشش دل من
همین غم است که مقصود آفریننده است

به آرزو نرسیدیم و دیر دانستیم
که راه دورتر از عمر آرزومند است

تو آن زمان به سرم سایه خواهی افکندن
که پیش پای تو ترکیب من پراکنده است

به شاهراه طلب بیم نامرادی نیست
زهی امید که تا عشق هست پاینده است

ز دورباش حوادث دلم ز راه نرفت
بیا که با تو هنوزم هزار پیوند است

به جان سایه که میرنده نیست آتش عشق
مبین به کشته ی عاشق که عاشقی زنده است


#هوشنگ‌ابتهاج

https://t.me/kellidd
عقل اگر می خواهد از درهای منطق بگذرد
باید از خیر تماشای حقایق بگذرد

آنچه آن را علم می دانند، اهل معرفت
مثل نوری باید از دل های عاشق بگذرد

طفل می گرید مگر می داند این دنیا کجاست؟
عمر چون با های های آمد به هق هق بگذرد

هر بهاری باغبان راضی به تابستان شود
باید از خون دل صدها شقایق بگذرد

صبر بر دور جدایی نیست ممکن بی شراب
همتی کن ساقیا! تا مثل سابق بگذرد

از گناه مست اگر زاهد به کفر آمد چه غم
از خطای اهل دل باشد که خالق بگذرد

#فاضل_نظری

https://t.me/kellidd
یک شب میان موج غم چنگی به دامانت زدم
گفتم نتیجه هرچه شد بوسه به چشمانت زدم

گفتم در این طوفان‌ اگر دستت بگیرم برده‌ام
من با دروغی این چنین قفلی به زندانت زدم

کشتی شکسته، درخطر ، از بیم، از پروای شب
در پیچ موی سرکشت، حرفی ز پیمانت زدم

از جور عشق آشفته و از استواری خسته ام
بنیان پوشالی خود بر دست لرزانت زدم

مثل نسیمی گم شدم در گندمان موی تو
من قید هر زلفی بجز موی درخشانت زدم

چشمان پر دشت تو و دریای وهم ذهن من
غرق نگاه تو شدم، گشتی به بستانت زدم

خورشید در ابروی تو، ای من فدای روی تو
آخر گره از جان خود با بور مژگانت زدم

#زهرا_عارف

https://t.me/kellidd
👌1
ما در ره عشق تو اسیران بلاییم
كس نیست چنین عاشق بیچاره كه ماییم

بر ما نظری كن كه در این شهر غریبیم
بر ما كرمی كن كه در این شهر گداییم

زهدی نه كه در كنج مناجات نشینیم
وجدی نه كه در گرد خرابات برآییم

نه اهل صلاحیم و نه مستان خرابیم
اینجا نه و آنجا نه كه گوییم كجاییم

حلاج وشانیم كه از دار نترسیم
مجنون صفتانیم كه در عشق خداییم

ترسیدن ما هم چو از بیم بلا بود
اكنون ز چه ترسیم كه در عین بلاییم

ما را به تو سریست كه كس محرم آن نیست
گر سر برود سر تو با كس نگشاییم

ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است
بردار ز رخ پرده كه مشتاق لقاییم

دریاب دل شمس خدا مفخر تبریز
رحم آر که ما سوخته‌ی داغ خداییم

#مولانا


https://t.me/kellidd
😍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زن،
شعری است که با رنگِ سرخ
بر لب‌های زندگی نوشته می‌شود.

#نزار_قبانی


سرخ،
رنگِ زندگی است
آن‌گاه که از دلِ آتش عبور کرده باشد.

#فدریکو_گارسیا_لورکا


https://t.me/kellidd
👌1
بخت اگر یاری دهد چون جان در آغوشش کنم
تلخ گوید ز آن لب و همچون شکر نوشش کنم

بر سر من عقل، اگر دعوی هشیاری کند
روی تو بنمایم و از خویش بیهوشش کنم

آتش عشقش فرو پوشم درین شخص چوکاه
شعله روشن تر شود هر چند خس پوشش کنم

سر فرو آرم ز دوش و رانم اندر راه او
چون فرو مانم ز رفتن باز بر دوشش کنم

آفتاب عارض آن مه که در یاد من است
کافرم تا صبح محشر گر فراموشش کنم

کو سگی از کوی تو تا از برای زندگی
من دم او گیرم و چون حلقه درگوشش کنم

آشنا باید که گیرد دست خسرو، زان زمین
هین در آبم، زانکه چون دریاست، در جوشش کنم

#امیرخسرودهلوی

https://t.me/kellidd
👌1
چو تو دلبر به زیبائی
به عالم‌در که دید ای جان
چو من عاشق به شیدائی
به گیتی کس شنید ای جان

شفای جان منکوبی
به حسن و لطف منسوبی
ترا ایزد بدین خوبی
چگونه آفرید ای جان

هنوز از تیز بازارت
دلم گرم است در کارت
اگر چه گِرد گلزارت
بنفشه بردمید ای جان

به چشمم چشمه نوری
چو خورشیدی به مشهوری
نه انسانی ؟ مگر حوری
چو تو هرگز که دید ای جان

بیا ای رشک حورالعین
که این خسته دل غمگین
ز عشق آن لب شیرین
نخواهد آرمید ای جان

بیار آن ساغر پرمی
بخور بر بانگ نای و نی
نگوئی اینچنین تا کی
ز من خواهی رمید ای جان

ز تو ببریدنم نتوان
که بر من خوشتری از جان
به جان تو که از جانان
نمی شاید برید ای جان

ز عشقت شب به بیداری
به روز آرم شب تاری
ببخش ار رحمتی داری
که جان بر لب رسید ای جان

مرا در درد تنهائی
بشد صبر و شکیبائی
اگر بر من نبخشائی
نخواهم آرمید ای جان

#مجدهمگر

https://t.me/kellidd
😍1
🪷


در بدترینِ ما آنقدر خوبی هست، و در بهترینِ ما

آنقدر بدی هست، که هیچ یک از ما حق این را

نداریم که از دیگری عیب جویی کنیم.


#شکسپير

https://t.me/kellidd
👌1
🌞

بودنت زیباست
مثل تابیدن آفتاب
بر ساقه های تُرد بابونه....

#عباس_معروفی

درود ، صبحتان بخیر
خوبی های دنیا
شادی های پی در پی
تقدیم شما دوستان عزیز

خوشبختی
ستونِ زندگی تون
مهرتون ماندگار
لحظه هاتون خوش رنگ باد 🙏☺️

https://t.me/kellidd
👌1
فکر کن با تو کسی راه بیاید ...مثلا من!
پیش تو سفره ی دل را بگشاید ...مثلا من!

هی کند از تو شکایت که نبودی و نماندی
و تو را با گله دیوانه نماید ...مثلا من!

فکر کن خسته شوی فال بگیری ته فنجان
و ببینی که کسی از سفر آید ...مثلا من!

بر سرت دست نوازش بکشاند و بخندد
از پس حال و هوای تو برآید ...مثلا من!

فکر کن نیمه شبی فکر کسی بی غم فردا
خواب را از شب و چشمت برباید ...مثلا من!

باز هم در هوس بوسه ی داغی شب مستی
باشی و یک نفر آغوش گشاید ...مثلا من!

#مریم_صفری


https://t.me/kellidd
👌1
جای ظهورِ خنده ی تو بوسه گاهِ من
دنبالِ چشمهات، حواسِ نگاهِ من....

آنجا که سرنوشتِ مرا می سروده اند
شعری است ساده، مثلِ: "تو هستی پناهِ من"

تنها گناهِ من ، تویی و شعر و انتظار
یعنی که عاشق است، دلِ بی گناهِ من!

گرم است شعله هایِ نگاهِ فراری ات
شاید به گرمیِ نفسِ مثلِ آهِ من...

تنها غزالِ چابکِ دشتِ غزل تویی
بی شک تویی دلیلِ تبِ گاه گاهِ من

امشب دوباره ابر فضا را گرفت و حیف
گم شد دوباره قامتِ رعنایِ ماهِ من

می بارم ابرهایِ دلم را به شوقِ تو
باشد که باز جلوه کنی در نگاهِ من

#سعیده_حیدریان


https://t.me/kellidd
👌1
دل چه خورده‌ست عجب دوش که من مخمورم
یا نمکدانِ که دیده‌ست که من در شورم

هر چه امروز بریزم شکنم تاوان نیست
هر چه امروز بگویم بکنم معذورم

بوی جان هر نفسی از لب من می‌آید
تا شکایت نکند جان که ز جانان دورم

گر نهی تو لب خود بر لب من مست شوی
آزمون کن که نه کمتر ز می انگورم

ساقیا آب درانداز مرا تا گردن
زانک اندیشه چو زنبور بود من عورم

شب گه خواب از این خرقه برون می‌آیم
صبح بیدار شوم باز در او محشورم

هین که دجال بیامد بگشا راه مسیح
هین که شد روز قیامت بزن آن ناقورم

گر به هوش است خرد رو جگرش را خون کن
ور نه پاره‌ست دلم پاره کن از ساطورم

باده آمد که مرا بیهده بر باد دهد
ساقی آمد به خرابی تن معمورم

روز و شب حامل می‌گشته که گویی قدحم
بی‌کمر چست میان بسته که گویی مورم

سوی خم آمده ساغر که بکن تیمارم
خم سر خویش گرفته‌ست که من رنجورم

ما همه پرده دریده طلب می‌رفته
می نشسته به بن خم که چه من مستورم

تو که مست عنبی دور شو از مجلس ما
که دلت را ز جهان سرد کند کافورم

چون تنم را بخورد خاک لحد چون جرعه
بر سر چرخ جهد جان که نه جسمم نورم

نیم آن شاه که از تخت به تابوت روم
خالدین ابدا شد رقم منشورم

اگر آمیخته‌ام هم ز فرح ممزوجم
وگر آویخته‌ام هم رسن منصورم

جام فرعون نگیرم که دهان گنده کند
جان موسی است روان در تن همچون طورم

هله خاموش که سرمست خموش اولیتر
من فغان را چه کنم نی ز لبش مهجورم

شمس تبریز که مشهورتر از خورشید است
من که همسایه شمسم چو قمر مشهورم

#مولوی

https://t.me/kellidd
😍1
اي رفته ز دل ، رفته ز بر ، رفته ز خاطر
بر من منگر تاب نگاه تو ندارم

بر من منگر زانكه به جز تلخي اندوه
در خاطر از آن چشم سياه تو ندارم


اي رفته ز دل ، راست بگو !‌ بهر چه امشب
با خاطره ها آمده‌اي باز به سويم؟

گر آمده اي از پي آن دلبر دلخواه
من او نيم او مرده و من سايه‌ي اويم


من او نيم آخر دل من سرد و سياه است
او در دل سودازده از عشق شرر داشت

او در همه جا با همه كس در همه احوال
سوداي تو را اي بت بي مهر !‌ به سر داشت


من او نيم اين ديده ي من گنگ و خموش است
در ديده ي او آن همه گفتار ، نهان بود

وان عشق غم آلوده در آن نرگس شبرنگ
مرموزتر از تيرگي ي شامگهان بود


من او نيم آري ، لب من اين لب بي رنگ
ديريست كه با خنده يي از عشق تو نشكفت

اما به لب اوهمه دم خنده ي جان بخش
مهتاب صفت برگل شبنم زده مي خفت


بر من منگر ، تاب نگاه تو ندارم
آن كس كه تو مي خواهيش ازمن بخدا مُرد

او درتن من بودو ندانم كه به ناگاه
چون ديد و چهاكرد و كجا رفت و چرا مرد


من گور ويم ، گور ويم ، بر تن گرمش
افسردگي وسردي كافور نهادم

او مرده و درسينه ي من ،‌ اين دل بي مهر
سنگي ست كه من برسر آن گور نهادم


#سيمين‌بهبهاني


https://t.me/kellidd
ای تازه گل به سوی تو من زنده مانده‌ام
رفتند صد هزار همین بنده مانده‌ام

از مرگ رسته‌ام به یکی بوسه از لبت
آب حیات خورده و پاینده مانده‌ام

زارم بکش به کام دل خویشتن که من
حیران آن لب و دهن و خنده مانده‌ام

خوانی تو سوی خویشم و از حیرت رخت
هر جا نظر به روی تو افکنده مانده‌ام

من عاشق شهیدی و از سر گذشته‌ام
از بهر آنکه تو کُشی‌ام زنده مانده‌ام

#شهیدی_قمی


https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چو رنگ خویش، هردم انقلاب ساکنی دارم
چو جوش باده دائم اضطراب ساکنی دارم

ز خود هرچند بگریزم، همان در بند خود باشم
رم آهوی تصویرم، شتاب ساکنی دارم

مباش ای ساحل غم، چشم بر راهم، که من کِشتی
به‌سان جوهر تیغش در آب ساکنی دارم

دلم چون ساغر چشمت نه هرجایی است در محفل
برو ساقی، که من جام شراب ساکنی دارم

بیابان کرد شهر هستی‌ام را چشم آهویی
که از بس حیرتش موج سراب ساکنی دارم

نباشد پای رفتن از دل من، بی‌قراری را
چو زلف خوبرویان پیچ و تاب ساکنی دارم

ز بس در گرد کلفت مانده‌ام از ناتوانی‌ها
چو جوش سبزه در خاک اضطراب ساکنی دارم

نیامد عمر بر سر واعظ ایام جدایی را
ز بخت بد، چه چرخ و آفتاب ساکنی دارم

#واعظ‌قزوینی


https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تابلوی "بوسه" اثر #فرانچسکو_هایز (۱۸۵۹)

در نگاه اول تجسم یک عاشقانه‌ی بی‌نقص است، اما با کمی مکث، اضطراب خفه‌کننده‌ی آن نمایان می‌شود. این بوم که در دوران پرالتهاب استقلال ایتالیا کشیده شده، روایت‌گر آخرین ثانیه‌های حضور یک چریک و یاغی تحتِ تعقیب است.


https://t.me/kellidd
👌1