هستم از عشقت اگر مست، همین ست که هست
داده ام دل به تو دربست، همین ست که هست
از نگاهت شده عقل و دل و دینم بر باد...
نام این واقعه عشق ست، همین ست که هست
نفسم بند و تپش هم به شمار از عشقت
رنگ رخ زرد به پیوست، همین ست که هست
زخمه با اخم نزن، تا من و تو جنس همیم...
دلم از شیشه، نه سنگ ست، همین ست که هست
هستم از عشق تو سرمست و همینم کافیست
یا اگر داده دل از دست، همین ست که هست
#جواد_کریمی
https://t.me/kellidd
داده ام دل به تو دربست، همین ست که هست
از نگاهت شده عقل و دل و دینم بر باد...
نام این واقعه عشق ست، همین ست که هست
نفسم بند و تپش هم به شمار از عشقت
رنگ رخ زرد به پیوست، همین ست که هست
زخمه با اخم نزن، تا من و تو جنس همیم...
دلم از شیشه، نه سنگ ست، همین ست که هست
هستم از عشق تو سرمست و همینم کافیست
یا اگر داده دل از دست، همین ست که هست
#جواد_کریمی
https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از دست خودم خسته و در پای تو گیرم
بی چشم تو از عالم و آدم همه سیرم
هرگز نتوانم شوم از دست تو آزاد
عمریست به گیسوی تو ای خوب اسیرم
اصلاً تو شدی مالک جان و دل و دینم
فرمان بده باشم به جهان یا که بمیرم
تقصیر خودم نیست که این خصلت عشق است
تا عشق تو دارم نتوان گفت که پیرم
حالا که چنین مست توام ؛ در بَرِ من باش
مگذار که دور از رُخت ای یار بمیرم
#موسی_رئیسی_وانانی
https://t.me/kellidd
بی چشم تو از عالم و آدم همه سیرم
هرگز نتوانم شوم از دست تو آزاد
عمریست به گیسوی تو ای خوب اسیرم
اصلاً تو شدی مالک جان و دل و دینم
فرمان بده باشم به جهان یا که بمیرم
تقصیر خودم نیست که این خصلت عشق است
تا عشق تو دارم نتوان گفت که پیرم
حالا که چنین مست توام ؛ در بَرِ من باش
مگذار که دور از رُخت ای یار بمیرم
#موسی_رئیسی_وانانی
https://t.me/kellidd
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
نمی بخشم کسانی را که در حقم جفا کردند
همان هایی که حقم را به ناحق جابه جا کردند
دلم خون است از دست عزیزانم نه از دشمن
نمیـدانی عـزیـــزانـم کـه با قلبم چها کردند
زدم برسینه ام سنگ کسانی را هزار افسوس
میــان لشگری از غــم مــرا تنـها رهـا کردند
همانهایی که روحم را به هر زخم زبان کشتند
ودیـدم در عـزای من به تن رخت عزا کردند
به غارت رفته دین و اعتقاد و باورم ای دوست
مرا شرمنده ام پیش خدا ، خلق خدا کردند
چه میخواهی بگویم از قضاوتهای این مردم ؟
مـرا انگشت نمـا پیش غـریب و آشنـا کردند
پرم از حرف ناگفته کسی سنگ صبورم نیست
و لعنت بر کسانی که مرا از من جدا کردند
#جوادالماسی
https://t.me/kellidd
همان هایی که حقم را به ناحق جابه جا کردند
دلم خون است از دست عزیزانم نه از دشمن
نمیـدانی عـزیـــزانـم کـه با قلبم چها کردند
زدم برسینه ام سنگ کسانی را هزار افسوس
میــان لشگری از غــم مــرا تنـها رهـا کردند
همانهایی که روحم را به هر زخم زبان کشتند
ودیـدم در عـزای من به تن رخت عزا کردند
به غارت رفته دین و اعتقاد و باورم ای دوست
مرا شرمنده ام پیش خدا ، خلق خدا کردند
چه میخواهی بگویم از قضاوتهای این مردم ؟
مـرا انگشت نمـا پیش غـریب و آشنـا کردند
پرم از حرف ناگفته کسی سنگ صبورم نیست
و لعنت بر کسانی که مرا از من جدا کردند
#جوادالماسی
https://t.me/kellidd
دوره کرده تن تو، دفتر تابستان را
لبت آموخته، خرمای بم کرمان را
خنده ات بس که قشنگست به هم ریخته است
نرخ مرغوبترین پسته ی رفسنجان را
ماه، تابیده به ایوان زلیخا امشب
یوسف این بار بریده سر انگشتان را
کاش بر کاه گل خانه ی ما ابرت بود
پنجره، بو بکشد از نفست باران را
موی تو وسوسه انگیز نسیم است ولی
ترسم این است که آواره کند طوفان را
غزلت کار مرا باز کشانده به خزان
یادم آورد، خیابان و غم و آبان را
سینه، سنگین شده از حجم گرانبار غزل
یک نفر نیست بخواند غم این دیوان را...
#احمد_مهدوی
https://t.me/kellidd
لبت آموخته، خرمای بم کرمان را
خنده ات بس که قشنگست به هم ریخته است
نرخ مرغوبترین پسته ی رفسنجان را
ماه، تابیده به ایوان زلیخا امشب
یوسف این بار بریده سر انگشتان را
کاش بر کاه گل خانه ی ما ابرت بود
پنجره، بو بکشد از نفست باران را
موی تو وسوسه انگیز نسیم است ولی
ترسم این است که آواره کند طوفان را
غزلت کار مرا باز کشانده به خزان
یادم آورد، خیابان و غم و آبان را
سینه، سنگین شده از حجم گرانبار غزل
یک نفر نیست بخواند غم این دیوان را...
#احمد_مهدوی
https://t.me/kellidd
نیمی از جانِ مرا بردی، محبت داشتی
نیمِ باقیمانده هم هروقت فرصت داشتی
بر زمین افتادم و دیدم سراغم آمدی
دستِ یاری چیست؟ سودایِ غنیمت داشتی
خانهای از جنسِ دلتنگی بنا کردم، ولی
چون پرستوها به ترکِ خانه عادت داشتی
زخم خوردم، گاهی از ایشان و گاه از چشمِ تو
با رقیبان بر سرِ جانم رقابت داشتی
ای که ابرویت به خونریزی کمر بستهست، کاش
اندکی در مهربانی نیز همت داشتی
#سجاد_سامانی
https://t.me/kellidd
نیمی از جانِ مرا بردی، محبت داشتی
نیمِ باقیمانده هم هروقت فرصت داشتی
بر زمین افتادم و دیدم سراغم آمدی
دستِ یاری چیست؟ سودایِ غنیمت داشتی
خانهای از جنسِ دلتنگی بنا کردم، ولی
چون پرستوها به ترکِ خانه عادت داشتی
زخم خوردم، گاهی از ایشان و گاه از چشمِ تو
با رقیبان بر سرِ جانم رقابت داشتی
ای که ابرویت به خونریزی کمر بستهست، کاش
اندکی در مهربانی نیز همت داشتی
#سجاد_سامانی
https://t.me/kellidd
تدبیر کند بنده و تقدیر نداند
تدبیر به تقدیر خداوند نماند
بنده چو بیندیشد پیداست چه بیند
حیله بکند لیک خدایی نتواند
گامی دو چنان آید کو راست نهادست
وان گاه که داند که کجاهاش کشاند
استیزه مکن مملکت عشق طلب کن
کاین مملکتت از ملک الموت رهاند
باری تو بهل کام خود و نور خرد گیر
کاین کام تو را زود به ناکام رساند
اشکاری شه باش و مجو هیچ شکاری
کاشکارِ تو را باز اجل بازستاند
چون باز شهی رو به سوی طبله بازش
کان طبله تو را نوش دهد طبل نخواند
از شاه وفادارتر امروز کسی نیست
خر جانب او ران که تو را هیچ نراند
زندانی مرگند همه خلق یقین دان
محبوس تو را از تک زندان نرهاند
دانی که در این کوی رضا بانگ سگان چیست
تا هر که مخنث بود آناش برماند
حاشا ز سواری که بود عاشق این راه
که بانگ سگ کوی ، دلش را بطپاند
#مولانا
https://t.me/kellidd
تدبیر به تقدیر خداوند نماند
بنده چو بیندیشد پیداست چه بیند
حیله بکند لیک خدایی نتواند
گامی دو چنان آید کو راست نهادست
وان گاه که داند که کجاهاش کشاند
استیزه مکن مملکت عشق طلب کن
کاین مملکتت از ملک الموت رهاند
باری تو بهل کام خود و نور خرد گیر
کاین کام تو را زود به ناکام رساند
اشکاری شه باش و مجو هیچ شکاری
کاشکارِ تو را باز اجل بازستاند
چون باز شهی رو به سوی طبله بازش
کان طبله تو را نوش دهد طبل نخواند
از شاه وفادارتر امروز کسی نیست
خر جانب او ران که تو را هیچ نراند
زندانی مرگند همه خلق یقین دان
محبوس تو را از تک زندان نرهاند
دانی که در این کوی رضا بانگ سگان چیست
تا هر که مخنث بود آناش برماند
حاشا ز سواری که بود عاشق این راه
که بانگ سگ کوی ، دلش را بطپاند
#مولانا
https://t.me/kellidd
نیمی از مردم افرادی هستند که چیزهای زیادی برای گفتن دارند ولی قادر به بیان آن نیستند!
نيم دیگر افرادی هستند که چیزی برای گفتن ندارند اما همیشه درحال حرف زدن هستند!
https://t.me/kellidd
نيم دیگر افرادی هستند که چیزی برای گفتن ندارند اما همیشه درحال حرف زدن هستند!
👤 رابرت فراست
https://t.me/kellidd
👌1
🌞
به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل
وگر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم
#سعدی
سلاااام و عشق☀️🌻
صبحتوون بخیر🍃🌼
روزگارتون سرشار از سرزندگی و شادابی🌹
https://t.me/kellidd
به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل
وگر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم
#سعدی
سلاااام و عشق☀️🌻
صبحتوون بخیر🍃🌼
روزگارتون سرشار از سرزندگی و شادابی🌹
https://t.me/kellidd
👌1
هر شام و سحر روی تو دیدن مزه دارد
گل ها ز گلستان تو چیدن مزه دارد
در دام تو افتادن و تیری ز تو خوردن
در پای تو بر خاک تپیدن مزه دارد
گل گل عرق از روی نگارین چه لطیف است
بر برگ سمن ژاله چکیدن مزه دارد
دست تو گرفتن، سر زلف تو کشیدن
وه وه! لب لعل تو گزیدن مزه دارد
قربان تو و رفت تو باشم که زآهو
رم کردن و استادن و دیدن مزه دارد
یک شیشه ی می در کفن ما بگذارید
در حشر هم، این باده کشیدن مزه دارد
عاشق شدن و در رخ ترسا نگریدن
می خوردن و زنار بریدن مزه دارد
در میکده رفتن، دو سه پیمانه کشیدن
وحشی شدن از خویش و رمیدن مزه دارد
قربان گلم در سر بازار محبت
کاغشته به خون، جامه دریدن مزه دارد
پر سوخته بی خود شدن از نشئه ی صهبا
تا کنگره ی عرش پریدن مزه دارد
خوش زمزمه ای بود که می خواند «وفایی»
بر کندن و پیوستن و دیدن مزه دارد
#وفاییمهابادی
https://t.me/kellidd
گل ها ز گلستان تو چیدن مزه دارد
در دام تو افتادن و تیری ز تو خوردن
در پای تو بر خاک تپیدن مزه دارد
گل گل عرق از روی نگارین چه لطیف است
بر برگ سمن ژاله چکیدن مزه دارد
دست تو گرفتن، سر زلف تو کشیدن
وه وه! لب لعل تو گزیدن مزه دارد
قربان تو و رفت تو باشم که زآهو
رم کردن و استادن و دیدن مزه دارد
یک شیشه ی می در کفن ما بگذارید
در حشر هم، این باده کشیدن مزه دارد
عاشق شدن و در رخ ترسا نگریدن
می خوردن و زنار بریدن مزه دارد
در میکده رفتن، دو سه پیمانه کشیدن
وحشی شدن از خویش و رمیدن مزه دارد
قربان گلم در سر بازار محبت
کاغشته به خون، جامه دریدن مزه دارد
پر سوخته بی خود شدن از نشئه ی صهبا
تا کنگره ی عرش پریدن مزه دارد
خوش زمزمه ای بود که می خواند «وفایی»
بر کندن و پیوستن و دیدن مزه دارد
#وفاییمهابادی
https://t.me/kellidd
بچه ها صبحتان به خير، سلام!
درس امروز، فعل مجهول است
فعل مجهول چيست؟ مي دانيد؟
نسبت فعل ما به مفعول است...
در دهانم زبان چو آويزي
در تهيگاه زنگ، مي لغزيد
صوت ناسازم آنچنان كه مگر
شيشه بر روي سنگ مي لغزيد
ساعتي دادِ آن سخن دادم
حق گفتار را ادا كردم
تا ز "اعجاز" خود شوم آگاه
ژاله را زان ميان صدا كردم:
ژاله! از درس من چه فهميدي؟
پاسخ من سكوت بود و سكوت ...
دِه جوابم را بده! كجا بودي؟
رفته بودي به عالم حپروت؟...
خنده دختران و غرش من
ريخت بر فرق ژاله، چون باران
ليك او بود غرق حيرت خويش
غافل از اوستاد و ياران
خشمگين، انتقامجو، گفتم:
بچه ها گوش ژاله سنگين است!
دختري طعنه زد كه: نه خانم
درس در گوش ژاله "ياسين" است!
باز هم خنده ها و همهمه ها
تند و پي گير، مي رسيد به گوش
زير آتشفشان ديده من
ژاله آرام بود و سرد و خموش
رفته تا عمق چشم حيراتم
آن دو ميخ نگاه خيره او
موج زن، در دو چشم بي گنهش
رازي از روزگار تيره او
آنچه در آن نگاه مي خواندم
قصه غصه بود و حرمان بود
ناله اي كرد و در سخن آمد
با صدايي كه سخت لرزان بود
فعل مجهول فعل آن پدري است
كه دلم را ز درد، پر خون كرد
خواهرم را مشت و سيلي كوفت
مادرم را ز خانه بيرون كرد
شب دوش از گرسنگي تا صبح
خواهر شير خوار من ناليد
سوخت در تاب تب برادر من
تا سحر در كنار من ناليد
در غم آن دو تن، دو ديده من
اين يكي اشك بود و آن خون بود
مادرم را دگر نمي دانم
كه كجا رفت و حال او چون بود...
گفت و ناليد و آنچه باقي ماند
هق هق گريه بود و ناله او
شسته مي شد به قطره هاي سرشك
چهره همچو برگ لاله او
ناله من به ناله اش آميخت
كه غلط بود آنچه من گفتم
درس امروز، قصه غم توست
تو بگو! من چرا سخن گفتم؟
فعل مجهول فعل آن پدري است
كه تو را بيگناه مي سوزد
آن حريق هوس بود كه در او
مادري بي پناه مي سوزد...
سيمين بهبهاني
https://t.me/kellidd
درس امروز، فعل مجهول است
فعل مجهول چيست؟ مي دانيد؟
نسبت فعل ما به مفعول است...
در دهانم زبان چو آويزي
در تهيگاه زنگ، مي لغزيد
صوت ناسازم آنچنان كه مگر
شيشه بر روي سنگ مي لغزيد
ساعتي دادِ آن سخن دادم
حق گفتار را ادا كردم
تا ز "اعجاز" خود شوم آگاه
ژاله را زان ميان صدا كردم:
ژاله! از درس من چه فهميدي؟
پاسخ من سكوت بود و سكوت ...
دِه جوابم را بده! كجا بودي؟
رفته بودي به عالم حپروت؟...
خنده دختران و غرش من
ريخت بر فرق ژاله، چون باران
ليك او بود غرق حيرت خويش
غافل از اوستاد و ياران
خشمگين، انتقامجو، گفتم:
بچه ها گوش ژاله سنگين است!
دختري طعنه زد كه: نه خانم
درس در گوش ژاله "ياسين" است!
باز هم خنده ها و همهمه ها
تند و پي گير، مي رسيد به گوش
زير آتشفشان ديده من
ژاله آرام بود و سرد و خموش
رفته تا عمق چشم حيراتم
آن دو ميخ نگاه خيره او
موج زن، در دو چشم بي گنهش
رازي از روزگار تيره او
آنچه در آن نگاه مي خواندم
قصه غصه بود و حرمان بود
ناله اي كرد و در سخن آمد
با صدايي كه سخت لرزان بود
فعل مجهول فعل آن پدري است
كه دلم را ز درد، پر خون كرد
خواهرم را مشت و سيلي كوفت
مادرم را ز خانه بيرون كرد
شب دوش از گرسنگي تا صبح
خواهر شير خوار من ناليد
سوخت در تاب تب برادر من
تا سحر در كنار من ناليد
در غم آن دو تن، دو ديده من
اين يكي اشك بود و آن خون بود
مادرم را دگر نمي دانم
كه كجا رفت و حال او چون بود...
گفت و ناليد و آنچه باقي ماند
هق هق گريه بود و ناله او
شسته مي شد به قطره هاي سرشك
چهره همچو برگ لاله او
ناله من به ناله اش آميخت
كه غلط بود آنچه من گفتم
درس امروز، قصه غم توست
تو بگو! من چرا سخن گفتم؟
فعل مجهول فعل آن پدري است
كه تو را بيگناه مي سوزد
آن حريق هوس بود كه در او
مادري بي پناه مي سوزد...
سيمين بهبهاني
https://t.me/kellidd
ای دوستتر از جانم زین بیش مرنجانم
مگذر ز وفاداری مگذار برین سانم
جان بود و دلی ما را دل در سر کارت شد
جان مانده چه فرمایی در پای تو افشانم
من با تو جفا نکنم تو عادت من دانی
با من تو وفا نکنی من طالع خود دانم
با دلشدهٔ مسکین چندین چه کنی خواری
ای کافر سنگیندل آخر نه مسلمانم؟
بشکست غمت پشتم با این همه عزم آنست
تا جان بودم در تن روی از تو نگردانم
#انوری
https://t.me/kellidd
مگذر ز وفاداری مگذار برین سانم
جان بود و دلی ما را دل در سر کارت شد
جان مانده چه فرمایی در پای تو افشانم
من با تو جفا نکنم تو عادت من دانی
با من تو وفا نکنی من طالع خود دانم
با دلشدهٔ مسکین چندین چه کنی خواری
ای کافر سنگیندل آخر نه مسلمانم؟
بشکست غمت پشتم با این همه عزم آنست
تا جان بودم در تن روی از تو نگردانم
#انوری
https://t.me/kellidd
روزی زني از یک ﺣﻘﻮقدان ﭘﺮﺳﯿﺪ:
ﺗﺎ ﮐﯽ ﻣﯽ ﺧﻮاهید ﺑﻪ ﻣﺮدان اﺟﺎزه ﺑﺪهید زن دوم ﺑﮕﯿﺮند؟
ﺣﻘﻮقدان ﮔﻔﺖ :
ﺗﺎ زﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ زﻧﻬﺎ ﯾﺎد ﺑﮕﯿﺮند زن دوم ﻫﯿﭻ ﻣﺮدی نشوند.
#سیمین_دانشور
https://t.me/kellidd
ﺗﺎ ﮐﯽ ﻣﯽ ﺧﻮاهید ﺑﻪ ﻣﺮدان اﺟﺎزه ﺑﺪهید زن دوم ﺑﮕﯿﺮند؟
ﺣﻘﻮقدان ﮔﻔﺖ :
ﺗﺎ زﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ زﻧﻬﺎ ﯾﺎد ﺑﮕﯿﺮند زن دوم ﻫﯿﭻ ﻣﺮدی نشوند.
#سیمین_دانشور
https://t.me/kellidd
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این، تنها صدای بهجامونده از سهراب سپهری است؛ شاعری که بیشتر با شعرهایش شناخته میشه تا صدایش...
اگر تا امروز صدای او را نشنیدید، این چند ثانیه را از دست ندید✨🌿.
https://t.me/kellidd
اگر تا امروز صدای او را نشنیدید، این چند ثانیه را از دست ندید✨🌿.
https://t.me/kellidd
🌞
ای نسيم سحر
از من به دلارام بگوی
که کسی جز تـو
ندانم که بود محرم دوسـت...
#سعدى
درود ... صبحتان بخیر
دلتون آرام
قدم هایتان استوار
لحظه هاتون شیرین
روزگارتون بر وفق مراد باد 🙏☺️☘
🌞
https://t.me/kellidd
ای نسيم سحر
از من به دلارام بگوی
که کسی جز تـو
ندانم که بود محرم دوسـت...
#سعدى
درود ... صبحتان بخیر
دلتون آرام
قدم هایتان استوار
لحظه هاتون شیرین
روزگارتون بر وفق مراد باد 🙏☺️☘
🌞
https://t.me/kellidd
عبدالله مبارک را پرسیدند:
کدام خصلت در آدمی نافعتر است؟
گفت: عقلی وافر.
گفتند: اگر نبود؟ گفت: حُسنِ ادب.
گفتند: اگر نبود؟ گفت: برادری مُشفق تا مشورتی کند.
گفتند: اگر نبود؟ گفت: خاموشیِ دائم.
گفتند: اگر نبود؟ گفت: مرگ در حال...!
#تذکره_الاولیا
#عطار_نیشابوری
https://t.me/kellidd
کدام خصلت در آدمی نافعتر است؟
گفت: عقلی وافر.
گفتند: اگر نبود؟ گفت: حُسنِ ادب.
گفتند: اگر نبود؟ گفت: برادری مُشفق تا مشورتی کند.
گفتند: اگر نبود؟ گفت: خاموشیِ دائم.
گفتند: اگر نبود؟ گفت: مرگ در حال...!
#تذکره_الاولیا
#عطار_نیشابوری
https://t.me/kellidd
دل را چگونه منعِ محبّت کند کسی؟
گیرم که بشنود، چه نصیحت کند کسی؟
مستی ز باده، خنده ز گُل، خرّمی ز باغ
در زیرِ آسمان چه فراغت کند کسی؟
گشتم غبار و از سرِ کویش نمیروم
دیگر چه خاک بر سرِ طاقت کند کسی؟
ما خود کمر به دشمنیِ خویش بستهایم
در حقِ ما دگر چه مروّت کند کسی؟
این زندگی کرایهی مردن نمیکند
بهرِ کدام عمر وصیّت کند کسی؟
گیرم که مهدِ امن و امان گشته روزگار
کو گوشهای که خوابِ فراغت کند کسی؟
با شکوه ساختم که مبادا نهان ز من
شکرِ تو در لباسِ شکایت کند کسی
غمگین مباش اسیر، که هرچند تیره است
شامِ تو را چو صبحِ سعادت کند کسی
#اسیر_شهرستانی
https://t.me/kellidd
گیرم که بشنود، چه نصیحت کند کسی؟
مستی ز باده، خنده ز گُل، خرّمی ز باغ
در زیرِ آسمان چه فراغت کند کسی؟
گشتم غبار و از سرِ کویش نمیروم
دیگر چه خاک بر سرِ طاقت کند کسی؟
ما خود کمر به دشمنیِ خویش بستهایم
در حقِ ما دگر چه مروّت کند کسی؟
این زندگی کرایهی مردن نمیکند
بهرِ کدام عمر وصیّت کند کسی؟
گیرم که مهدِ امن و امان گشته روزگار
کو گوشهای که خوابِ فراغت کند کسی؟
با شکوه ساختم که مبادا نهان ز من
شکرِ تو در لباسِ شکایت کند کسی
غمگین مباش اسیر، که هرچند تیره است
شامِ تو را چو صبحِ سعادت کند کسی
#اسیر_شهرستانی
https://t.me/kellidd
ای بی نشان محض نشان از که جویمت
گم گشت در تو هر دو جهان از که جویمت
تو گم نهای و گمشدهٔ تو منم ولیک
نایافت یافت مینتوان ، از که جویمت
دل در فنای وحدت و جان در بقای صرف
من گمشده درین دو میان از که جویمت
پیدا بسی بجستمت اما نیافتم
اکنون مرا بگو که نهان از که جویمت
چون در رهت یقین و گمانی همی رود
ای برتر از یقین و گمان از که جویمت
در بحر بی نهایت عشقت چو قطرهای
گم شد نشانِ من ، به نشان از که جویمت
تا بو ، که بویی از تو بیابد ، دلم چو جان
بیرون شد از زمان و مکان از که جویمت
در جست و جوی تو دلم از پرده اوفتاد
ای در درون پردهٔ جان از که جویمت
#عطار اگرچه یافت به عین یقین تورا
ای بس عیان به عین عیان از که جویمت
https://t.me/kellidd
گم گشت در تو هر دو جهان از که جویمت
تو گم نهای و گمشدهٔ تو منم ولیک
نایافت یافت مینتوان ، از که جویمت
دل در فنای وحدت و جان در بقای صرف
من گمشده درین دو میان از که جویمت
پیدا بسی بجستمت اما نیافتم
اکنون مرا بگو که نهان از که جویمت
چون در رهت یقین و گمانی همی رود
ای برتر از یقین و گمان از که جویمت
در بحر بی نهایت عشقت چو قطرهای
گم شد نشانِ من ، به نشان از که جویمت
تا بو ، که بویی از تو بیابد ، دلم چو جان
بیرون شد از زمان و مکان از که جویمت
در جست و جوی تو دلم از پرده اوفتاد
ای در درون پردهٔ جان از که جویمت
#عطار اگرچه یافت به عین یقین تورا
ای بس عیان به عین عیان از که جویمت
https://t.me/kellidd
آن سیهچَرده که شیرینیِ عالَم با اوست
چَشْمِ مِیگون، لبِ خَندان، دِلِ خُرَّم با اوست
گرچه شیریندَهَنان پادشهاناند ولی
او سلیمانِ زمان است که خاتَم با اوست
روی خوب است و کمالِ هنر و دامن پاک
لاجَرَم، هِمَّتِ پاکانِ دو عالَم با اوست
خالِ مُشْکین که بدان عارِضِ گَنْدُمگون است
سِرِّ آن دانه که شُد رَهْزَنِ آدَم با اوست
دلبرم، عَزْمِ سَفَر کَرْد خُدا را یاران
چه کُنَم با دِلِ مجروح؟ که مَرْهَم با اوست
با که این نکته توان گفت که آن سنگیندِل
کُشْت ما را و دَمِ عیسیِ مَریم با اوست؟
«حافظ» از مُعْتَقِدان است گرامی دارَش!
زان که بخشایشِ بس روحِ مُکَرَّم با اوست
#حافظ
https://t.me/kellidd
چَشْمِ مِیگون، لبِ خَندان، دِلِ خُرَّم با اوست
گرچه شیریندَهَنان پادشهاناند ولی
او سلیمانِ زمان است که خاتَم با اوست
روی خوب است و کمالِ هنر و دامن پاک
لاجَرَم، هِمَّتِ پاکانِ دو عالَم با اوست
خالِ مُشْکین که بدان عارِضِ گَنْدُمگون است
سِرِّ آن دانه که شُد رَهْزَنِ آدَم با اوست
دلبرم، عَزْمِ سَفَر کَرْد خُدا را یاران
چه کُنَم با دِلِ مجروح؟ که مَرْهَم با اوست
با که این نکته توان گفت که آن سنگیندِل
کُشْت ما را و دَمِ عیسیِ مَریم با اوست؟
«حافظ» از مُعْتَقِدان است گرامی دارَش!
زان که بخشایشِ بس روحِ مُکَرَّم با اوست
#حافظ
https://t.me/kellidd
ضرب و آهنگ دلم با تو تپیدن دارد
روز و شب سوی تو دل میل دویدن دارد
طعنه بر مزّه ی شیرین عسل خواهم زد
طعم لبهای تو شهدی ست، چشیدن دارد
گونه ات چال و دو پایم شده سست از بختم
چال این گونه عمیق است، پریدن دارد!؟
چشمهایت، شرری ریخته بر دل اینک
دل از این چشم شرر بار، رهیدن دارد؟
خم به ابروی تو افتاده دلم می ترسد
تیغ ابرو، نکند، قصد بریدن دارد
می چکد اشک من از روی حسادت هر بار
باد وقتی که، به موی تو، وزیدن دارد
کوله بارم همه از عشق و رسیدن تا تو...
سخت هم باشد اگر، دوش کشیدن دارد
#جواد_کریمی
https://t.me/kellidd
روز و شب سوی تو دل میل دویدن دارد
طعنه بر مزّه ی شیرین عسل خواهم زد
طعم لبهای تو شهدی ست، چشیدن دارد
گونه ات چال و دو پایم شده سست از بختم
چال این گونه عمیق است، پریدن دارد!؟
چشمهایت، شرری ریخته بر دل اینک
دل از این چشم شرر بار، رهیدن دارد؟
خم به ابروی تو افتاده دلم می ترسد
تیغ ابرو، نکند، قصد بریدن دارد
می چکد اشک من از روی حسادت هر بار
باد وقتی که، به موی تو، وزیدن دارد
کوله بارم همه از عشق و رسیدن تا تو...
سخت هم باشد اگر، دوش کشیدن دارد
#جواد_کریمی
https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شکستهحالی من پیش یار باید دید
خزانِ رنگ مرا در بهار باید دید
اگر چه چون دل شب فیض من نمایان نیست
مرا به دیدهٔ شبزندهدار باید دید
مقام عرض تجمل میان دریا نیست
چو موج جوهرِ من در کنار باید دید
اگر چه در خَمُشی نیز جوهرم گویاست
مرا چو تیغ دَمِ کارزار باید دید
خرابحالی این قصرهای محکم را
ز روزنِ نظرِ اعتبار باید دید
مرا ز روز قیامت غمی که هست این است
که روی مردم عالم دوبار باید دید!
کجاست فرصتِ گرداندنِ ورق #صائب
به روی کار هم از پشتِ کار باید دید
https://t.me/kellidd
خزانِ رنگ مرا در بهار باید دید
اگر چه چون دل شب فیض من نمایان نیست
مرا به دیدهٔ شبزندهدار باید دید
مقام عرض تجمل میان دریا نیست
چو موج جوهرِ من در کنار باید دید
اگر چه در خَمُشی نیز جوهرم گویاست
مرا چو تیغ دَمِ کارزار باید دید
خرابحالی این قصرهای محکم را
ز روزنِ نظرِ اعتبار باید دید
مرا ز روز قیامت غمی که هست این است
که روی مردم عالم دوبار باید دید!
کجاست فرصتِ گرداندنِ ورق #صائب
به روی کار هم از پشتِ کار باید دید
https://t.me/kellidd