کلید 🔑
79 subscribers
6.25K photos
1.8K videos
7 files
2.1K links
🔐
«ــ این طلسمِ کهنه کلیدش به مُشتِ توست؛
«با کس مپیچ بیهُده، آیینه‌یی بجوی!»

شاملو
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تو را با غیر می‌بینم ، صدایم در نمی آید
دلم می‌سوزد و کاری ز دستم بر نمی آید

نشستم، باده خوردم، خون گرستم، کنجی افتادم
تحمل می‌رود اما شب غم سر نمی آید

توانم وصف جور مرگ و صد دشوارتر زآن لیک
چه گویم جور هجرت چون به گفتن در نمی آید

چه سود از شرح این دیوانگی ها، بی‌قراری ها ؟
تو مه ، بی مهری و حرف منت باور نمی آید

ز دست و پای، دل برگیر این زنجیر جور ای زلف!
که این دیوانه گر عاقل شود ، دیگر نمی آید

دلم در دوریت خون شد ، بیا در اشک چشمم بین
خدا را از چه بر من رحمت ای کافر نمی آید


مهدی اخوان ثالث (امید)



https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نیمه‌های راه دیدم نارفیقی می‌کنند
ترکشان کردم که نامم شد رفیق نیمه راه

گاه ناچاری که از دست برادرهای خویش
عاقبت جان عزیزت را بیندازی به چاه

دشمنان برخی خودی هستند و برخی بی‌خودی
می‌برم گاهی از این دشمن به آن دشمن پناه

در همان آغاز خلقت بار آدم کرده‌اند
یک زمان بار امانت یک زمان بار گناه

#محمدسلمانی


https://t.me/kellidd
زمین و آسمان سرخ و پرنده بال و پر خونی
شبیه آخرِ رستم  ،پسر مرده پدر خونی

نشاط صبحمان  درد و بساط صبحمان زخم و
پنیر ناشتامان غم ،دل چای و شکر خونی

شبیه پرتقال پیر باغ پرپرستانیم
تمام شاخه هامان زخم و احشاءثمر خونی

دروغ است اینکه گور قصه ها بهرام می گیرد
که این «جاویدِ وحشی» زنده است و گورخر خونی

نمی زاید ازین قرن به غم آغشته امیدی
که شب آبستن ظلم است و دستان سحر خونی

در این بیهوده فرسودن سراغ از ما نمی گیرند
بجز  ناقاصدک های پریشان خبر خونی

چه سرخ آباد منحوسی،چه دورانی که در آن هست
سر پرمایه بر دار و دل اهل هنر خونی

رگم را می زند یک سایه ظلمت نشین امشب
که فردا سرخ تر باشد و امضای اثر خونی ...


#احمد_جم

https://t.me/kellidd
دلم پروای این و آن ندارد
غمی غیر از غم جانان ندارد

ز جان بگسل ولی مگسل ز جانان
که جان دارد عوض، جانان ندارد

مرا سخت است دل برکندن از تو
غمت دست از دلم آسان ندارد

نباشد گر غمت از دل که گوید؟
مباد آن خانه کو مهمان ندارد

به روز وصل، خنجر بر دلم کش
که عید ما جز این قربان ندارد

گریبان باز کن چون غنچه در باغ
ز بلبل، گل کسی پنهان ندارد

مترس از کشتن ما بیگناهان
که خون عاشقان تاوان ندارد

چنان انکار تیر انداختن کرد
که گویی در دلم پیکان ندارد

چرا بر حال خود مستان نگریند؟
که ساقی شیشه را خندان ندارد

مرا ای خضر راه وصل دریاب
که عاشق طاقت هجران ندارد

کی از سوز دلم باشد خبردار
کسی کاو آتشی در جان ندارد

ندارد هیچ‌کس فکر علاجم
مگر درد دلم درمان ندارد؟

چه داند لذت گل‌چیدن آن کس
که خون دیده در دامان ندارد

دلم را آنچنان وصلت خوش افتاد
که پنداری ز پی هجران ندارد

به قید شیشه مگذارید می را
که یوسف طاقت زندان ندارد

#قدسی‌مشهدی

https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عاشقی بر من پریشانت کنم
کم عمارت کن که ویرانت کنم

گر دو صد خانه کنی زنبوروار
چون مگس بی‌خان و بی‌مانت کنم

تو بر آنک خلق را حیران کنی
من بر آنک مست و حیرانت کنم

گر کُهِ قافی تو را چون آسیا
آرم اندر چرخ و گردانت کنم

ور تو افلاطون و لقمانی به علم
من به یک دیدار نادانت کنم

تو به دست من چو مرغی مرده‌ای
من صیادم دام مرغانت کنم

بر سر گنجی چو ماری خفته‌ای
من چو مار خسته پیچانت کنم

خواه دلیلی گو و خواهی خود مگو
در دلالت عین برهانت کنم

خواه گو لاحول خواهی خود مگو
چون شُهُب لاحول شیطانت کنم

چند می باشی اسیر این و آن
گر برون آیی از این آنت کنم

ای صدف چون آمدی در بحر ما
چون صدف‌ها گوهرافشانت کنم

بر گلویت تیغ‌ها را دست نیست
گر چو اسماعیل قربانت کنم

چون خلیلی هیچ از آتش مترس
من ز آتش صد گلستانت کنم

دامن ما گیر اگر تردامنی
تا چو مه از نور دامانت کنم

من همایم سایه کردم بر سرت
تا که افریدون و سلطانت کنم

هین قرائت کم کن و خاموش باش
تا بخوانم عین قرآنت کنم

#مولانا

https://t.me/kellidd
🌞

ساقی بیا و جام طرب پر شراب کن
بیدار باش و دیدهٔ غفلت به‌خواب کن

ای آفتاب کشور خوبی! به وقت صبح
خاطر منوّر از مِی چون آفتاب کن...


#حیدر_شیرازی


سلااااام و عشق☀️🌻
صبحتون بخیر🍃🌼
روزگارتون‌ پر از فرصتهای نو❤️🌹


https://t.me/kellidd
‍ چشم تو تا بنشیند به کمینم کافیست
خویش را صید نگاه تو ببینم کافیست

عکسی از چشم تو در کنج اتاقم قاب است
اینکه با چشم سیاه تو قرینم کافیست

باغی از غنچه وگل روی لبانت داری
من از این باغ اگر بوسه بچینم کافیست

من از این عالم بی مهر نخواهم چیزی
دردلت خانه امنی بگزینم کافیست

در دل ظلمت شبهای پراز تنهایی
روی زیبای تو ای ماهترینم کافیست

تو فقط قول بده پیش دلم می آیی
تا ابد منتظرت هم بنشینم کافیست

سجده کردم به تو و چشم تو ای زیبایم
بشود چشم تو هم قبله و دینم کافیست

کاش در گرمی آغوش تو خوابم ببرد
بکشی دست به چشمان غمینم کافیست

#شیدا_التیام


https://t.me/kellidd
ساقی بده آن کوزهٔ یاقوتِ روان را
یاقوت چه ارزد بده آن قوتِ روان را

اول پدر پیر خورد رطل دمادم
تا مدعیان هیچ نگویند جوان را

تا مست نباشی نبری بار غم یار
آری شتر مست کشد بار گران را

ای روی تو آرام دل خلق جهانی
بی روی تو شاید که نبینند جهان را

در صورت و معنی که تو داری چه توان گفت
حسن تو ز تحسین تو بستست زبان را

آنَک عسل اندوخته دارد مگس نحل
شهد لب شیرین تو زنبور میان را

زین دست که دیدار تو دل می‌برد از دست
ترسم نبرم عاقبت از دست تو جان را

یا تیر هلاکم بزنی بر دل مجروح
یا جان بدهم تا بدهی تیر امان را

وان گه که به تیرم زنی اول خبرم ده
تا پیشترت بوسه دهم دست و کمان را

#سعدی ز فراق تو نه آن رنج کشیدست
کز شادی وصل تو فرامُش کند آن را

ور نیز جراحت به دوا باز هم آید
از جای جراحت نتوان بُرد نشان را

https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
می دونم حق با 
شماست
من دیگه خیلی بد شدم
آخه خیلی چیزا
از خیلی کسا بلد شدم

واسه اینه که دیگه غزل نمیگم
دیگه از کندوی پرعسل نمیگم
غصه ها بزرگ شدن دیگه براشون
قصه از شهر اتل متل نمیگم

خیلی سخته ببینی آیینه نشونت نمیده
یک نفس هر نفست حتی امونت نمیده
واسه اینه که دیگه لبامو دوختم
دلمو چوب حراج زدم فروختم

یه روزی گولهٔ آتیش بودم اما
خودمم توی همون آتیش میسوختم
خیلی سخته ولی این سختی رو من خیلی چشیدم
خیلی وقتا خودمو تو چشمای آیینه ندیدم

واسه اینه که مثل همیشه نیستم
دیگه اون آدم جنس شیشه نیستم
یه کس دیگه شدم اما هنوزم
بخدا تیشه به جون ریشه نیستم

#محمدعلی_بهمنی

https://t.me/kellidd
بادا که از ضمیمه بشوییم نامتان!
جور است بر جریده ی عالَم دوامتان!

یک یک به آزمون و خطا گشته ایم و نیست،
یک قولِ راست در سخنِ خاص و عامتان!

مامومتان اگرچه که دزد است و فربه است،
هرگز گمانِ بد نبرم بر امامتان!

آن تحفه ای که روزِ جزا پیش می رود،
آبِ حلالِ ماست زِ نانِ حرامتان!

پیغمبرانِ گنگِ سخن های کیستید؟!
تا سر درآوریم مگر از پیامتان!

گفتید: ما کسانِ خداییم در زمین...
ای ناکسان! خداست شبیهِ کدامتان؟!

روزی که بغضِ ما سرِ اندوه واکُند،
با سیلِ اشکِ ما چه کُند خشتِ خامتان؟!

#حسین_جنتی

https://t.me/kellidd
تشییع سر به شانه‌ی دلبر؛ نخواستیم
بر جای بوسه‌های تو خنجر نخواستیم

ما مرغ بسملیم که بر خون و خاک خود
در حالِ بال بال زدن، سر نخواستیم

تنهائی مرا غمت از هیچ آفرید
دیگر پس از تو قبله‌ی بهتر نخواستیم

زیبائی‌ تو رعشه بر اندام مرگ ریخت
دردِ قشنگ، غصه‌ی محشر نخواستیم

ما، هر دو؛ توی مُشت قفس گیر‌ کرده‌ایم
در آسمان ابری‌مان، پر نخواستیم

آرایش تو؛ عطر غزل بود و آفتاب
تاج سری و زحمت زیور نخواستیم

ای عشق اگر چه می‌کُشی احیا نمی‌کنی
ما از تو، جز تو؛ فرصت دیگر نخواستیم

#اصغر_کرمشاهی_روداب

https://t.me/kellidd
من از آغاز عمرم در قفس بودم
مرا ازحبس و از زندان نترسانید

تمام پیڪرم از درد میے لرزد
مرا از درد یڪ دندان نترسانید

من آدم دیده ام از گرگ وحشیے تر
مرا از آدم و حیوان نترسانید

من از دریایے طوفانیے گذر ڪردم
مرا از نم نم باران نترسانید

من از همخون خود آتش بہ جان دارم
مرا ازخنجر مهمان نترسانید

دگر نوریے نمانده تا ببینم من
مرا از ڪوریے چشمان نترسانید

دگر جانیے نمانده تا بگیریدش
مرا از این تن بیے جان نترسانید

درون من خدا پر نور میے تابد
مرا از ظلمت شیطان نترسانید

تمام زندگیے من عاشقیے ڪردم
مرا از لغزش ایمان نترسانید

برایے حرف آخر یادتان باشد
گرانم من مرا ارزان نترسانید ...

#امین_‌حبیبیے

https://t.me/kellidd
🌞


نه توانگران ببخشند فقیر ناتوان را
نظری کن ای توانگر که به دیدنت فقیرم

#سعدی


درود ، صبحتان بخیر

امروزتون پُر از مهر و محبت
لحظہ هاتون بہ زیبایے گل
خونه تون پر از عشق
زندگی تون بهترین
روزگارتون عالی ترین باد 🙏☺️


https://t.me/kellidd
هر شب منم فتاده به گرد سرای تو
تا روز آه و ناله کنم از برای تو

روزی که ذره ذره شود استخوان من
باشد هنوز در دل تنگم هوای تو

هرگز شب وصال تو روزی نشد مرا
ای وای بر کسی که بود مبتلای تو

جان را روان برای تو خواهم نثار کرد
دستم نمی دهد که نهم سر به پای تو

جانا، بیا ببین تو شکسته دلی من
عمری گذشته است منم آشنای تو

بر حال زار من نظری کن ز روی لطف
تو پادشاه حسنی و خسرو گدای تو

#امیرخسرودهلوی

https://t.me/kellidd
نشسته‌ام به تماشای شعله‌ور شدنت
فدای سوختنت خاک من، فدای تنت

فدای این همه بغضی که در گلو داری
فدای این همه داغ نشسته بر بدنت

هزار باغ گل از صدهزار جای جهان
فدای خنده‌ی یک غنچه گوشه‌ی چمنت

چه طور چشم به چشمت بدوزم ای همه اشک!
که بسته‌ای لب و در خون نشسته پیرهنت

غمت به جانم و دردت به سینه‌ام مادر!
سفید شد سرم از فکر باغ یاسمنت

حصار دامنه‌های تو استخوان‌هایم
که باد دست نیازد به دشت یا دمنت
::
طمع مدار که بالا بگیرمت ای سر!
اگر به خاک نیفتی به خاطر وطنت

#پانته‌آصفایی

https://t.me/kellidd
گاهی آدم‌ها فکر می‌کنند…
اگر مادرشون بیشتر دوستشون داشت…
اگر بیشتر تأییدشون می‌کرد…
اگر کمتر مقایسه‌شون می‌کرد…
امروز آدم متفاوتی بودند.

شاید...

اما حقیقت اینه که، کودکی ما گذشته…
اما رابطه‌ای که امروز با خودمان داریم،
هنوز قابل ساختنه.🥹

«نیلوفر رحمانزایی»



https://t.me/kellidd
درویشی مجرّد به گوشه‌ای نشسته بود. پادشاهی بر او بگذشت. درویش از آنجا که فَراغِ مُلکِ قناعت است، سر بر نیاورد و التفات نکرد. سلطان از آنجا که سَطْوَتِ سلطنت است، برنجید و گفت: این طایفهٔ خرقه‌پوشان امثالِ حیوان‌اند و اهلیّت و آدمیّت ندارند. وزیر نزدیکش آمد و گفت: ای جوانمرد! سلطانِ رویِ زمین بر تو گذر کرد چرا خدمتی نکردی و شرطِ ادب به جای نیاوردی؟ گفت: سلطان را بگوی توقّعِ خدمت از کسی دار که توقّعِ نعمت از تو دارد و دیگر؛ بدان که ملوک از بهرِ پاسِ رعیّت‌اند نه رعیّت از بهرِ طاعتِ ملوک.

پادشه پاسبانِ درویش است
گرچه رامِش به فَرِّ دولت اوست

گوسپند از برایِ چوپان نیست

بلکه چوپان برایِ خدمتِ اوست

یکی امروز کامران بینی
دیگری را دل از مجاهده ریش


روزَکی چند باش تا بخورد
خاک، مغزِ سرِ خیال‌اندیش

فرقِ شاهی و بندگی برخاست
چون قضایِ نبشته آمد پیش


گر کسی خاکِ مرده باز کند
ننماید توانگر و درویش


ملِک را گفتِ درویش استوار آمد. گفت: از من تمنّا بکن. گفت: آن همی‌خواهم که دگرباره زحمت من ندهی. گفت: مرا پندی بده. گفت:

دریاب، کنون که نعمتت هست به‌دست
کاین دولت و مُلک می‌رود دست به دست


#سعدی
#گلستان


https://t.me/kellidd
 
حالم پریشان و دلم دریای آشوب است
لعنت به چشمانت ، همیشه ساده و خوب است

لعنت به چشمانت، که دردم را نمی فهمد
هر چه (توانم بود کردم ) را نمی فهمد

من سوختم این زخم ها چیز عجیبی نیست
این که تو را می خواهم اصلا نانجیبی نیست

من که به گرمای تنت بدجور معتادم
خود را به هر در میزنم تا بلکه از یادم...

یادم بیاور... در دل شب های بارانی
در دوستت دارم خودت هم خوووب میدانی

یادم بیاور ...توی مستی های بی الکل
یادم بیاور...ساعت هفت و...قرارو...پل....

یادم بیاور... این که از تهدید ترسیدی
از این که من را با تو هر کس دید ترسیدی

هر روز در چشمت خودم را خوار می کردم
شاید نباید این همه اصرار می کردم

حتا نفهمیدی که از سردرد ها مُردم
یا این که از اهل محله، حرف ها خوردم

خاصیت عشقی که گفتی آخرش این است؟!
باور بکن بار غمش بدجور سنگین است

دیگر از این موی بلند و لخت بیزارم
از این منه مثله همه بدبخت بیزارم

بیزارم اما یاد آن ایام می افتم
حتا بدون دانه هم در دام می افتم

این روزها چشمم شبیه رشت مرطوب است
لعنت به چشمانت ، همیشه ساده و خوب است ...


#آیدا_صمصام

https://t.me/kellidd
اصلا چرا مجنونِ شیدا را نفهمیده
اندوه این غرق تمنا را نفهمیده

یک زن تمام هستی اش را پای او داده
معنی این پرپر زدن ها را نفهمیده

پرگار عشقش بر مدار دیگری بوده
چون سامری که حال موسی را نفهمیده

با مشکلات عشق یکسر روبه رو بوده
خار مغیلان ،سوز صحرا را نفهمیده

می‌شد به راه عاشقی پرواز را آموخت
هی عذر راه آورده عنقا را نفهمیده

من شاعرم از تاب گیسو شعر می‌بافم
افسوس می‌خواند ولی من را نفهمیده

#صدیقه‌_پناهنده


https://t.me/kellidd
نگاه سرد بی بی را فقط یک شاه می‌فهمد
غم چشمان یک زن را دلی آگاه می‌فهمد

تو در آغوش تنهایی و من افتاده از چشمت
همیشه سرنگونی را طناب چاه می‌فهمد

شبیه بغض زرتشتم میان دفتر نیچه
شرار سرخ آتش را گداز آه می‌فهمد

پُرم از زخم تنهایی اسیر چنگ مهتابم
که گرگ و زوزه هایش را هلال ماه می‌فهمد

به جمهوری قلبت تا همیشه رای خواهم داد
دموکراسی جنگل را فقط روباه می‌فهمد...!!!



#ارس_آرامی

https://t.me/kellidd
سَرِ جانان ندارد هر که او را خوفِ جان باشد
به جان گر صحبت جانان برآید رایگان باشد

مغیلان چیست تا حاجی عنان از کعبه برپیچد
خسک در راه مشتاقان بساطِ پرنیان باشد

ندارد با تو بازاری مگر شوریده اسراری
که مِهرش در میانِ جان و مُهرش بر دهان باشد

پری‌رویا چرا پنهان شوی از مَردُمِ چشمم؟
پری را خاصیت آن است کز مردم نهان باشد

نخواهم رفتن از دنیا مگر در پای دیوارت
که تا در وقتِ جان دادن سرم بر آستان باشد

گر از رای تو برگردم، بخیل و ناجوانمردم
روان از من تمنّا کن که فرمانت روان باشد

به دریای غمت غرقم، گریزان از همه خلقم
گریزد دشمن از دشمن که تیرش در کمان باشد

خلایق در تو حیرانند و جای حیرت است الحق
که مَه را بر زمین بینند و مَه بر آسمان باشد

میانت را و مویت را اگر صد ره بپیمایی
میانت کمتر از موییّ و مویت تا میان باشد

به شمشیر از تو نتوانم که روی دل بگردانم
و گر میلم کشی در چشم، میلم همچنان باشد

چو فرهاد از جهان بیرون به تلخی می‌رود #سعدی
ولیکن شور شیرینش بماند تا جهان باشد

https://t.me/kellidd
👌1