گیج و مبهوتم از این حالت سرگردانی
سایه ی دلهره افتاده به دل پنهانی
خبرت هست که در چشم تو ساکن شده ام
پشت دیوار نگاهت شده ام زندانی
تو بگو حضرت جانان ز کجا آمده ای
ای که بر حال دلم خوب ترین درمانی
یک قدم مانده که این فاصله را کم کنم و
تا که با تیشه زنم ریشه ی این ویرانی
نبض خیس قلم و چشم ترم می گوید
بی تو بی طاقتم و ابریم و بارانی
هرچه کردم ز تو پنهان کنم این سِر درون
نشد و خوب از احوال دلم می دانی
واژه و قافیه ها وصف حضور تو شدند
غزلم بی تو ندارد سخن پایانی
#فاطمه_صادقی
https://t.me/kellidd
سایه ی دلهره افتاده به دل پنهانی
خبرت هست که در چشم تو ساکن شده ام
پشت دیوار نگاهت شده ام زندانی
تو بگو حضرت جانان ز کجا آمده ای
ای که بر حال دلم خوب ترین درمانی
یک قدم مانده که این فاصله را کم کنم و
تا که با تیشه زنم ریشه ی این ویرانی
نبض خیس قلم و چشم ترم می گوید
بی تو بی طاقتم و ابریم و بارانی
هرچه کردم ز تو پنهان کنم این سِر درون
نشد و خوب از احوال دلم می دانی
واژه و قافیه ها وصف حضور تو شدند
غزلم بی تو ندارد سخن پایانی
#فاطمه_صادقی
https://t.me/kellidd
حتی اگر تمامِ جهان را
پُشتِ پلکهایم پنهان کنم،
باز هم میدانم که تو
همانجا
در امتدادِ نفسهایم ایستادهای؛
جایی میانِ ضربانِ تندِ قلبم
و سکوتی که جز نامِ تو
هیچ واژهای را نمیشناسد.
من بیقرارِ بارانیام
که از دستهای تو میبارد
و طعمِ گسِ دوری را
از دهانِ خاطرههایم میشوید.
بیا!
که بیتو
تمامِ این تقویمها
فقط دروغهاییست
که به انتظارِ آمدنت
سرهم کردهام.
تو
معنایِ روشنِ این کلماتی
که بی آنکه بدانی
در سپیدیِ کاغذ
به نامِ تو
نفس میکشند…
#رویا_مرادی
https://t.me/kellidd
پُشتِ پلکهایم پنهان کنم،
باز هم میدانم که تو
همانجا
در امتدادِ نفسهایم ایستادهای؛
جایی میانِ ضربانِ تندِ قلبم
و سکوتی که جز نامِ تو
هیچ واژهای را نمیشناسد.
من بیقرارِ بارانیام
که از دستهای تو میبارد
و طعمِ گسِ دوری را
از دهانِ خاطرههایم میشوید.
بیا!
که بیتو
تمامِ این تقویمها
فقط دروغهاییست
که به انتظارِ آمدنت
سرهم کردهام.
تو
معنایِ روشنِ این کلماتی
که بی آنکه بدانی
در سپیدیِ کاغذ
به نامِ تو
نفس میکشند…
#رویا_مرادی
https://t.me/kellidd
گاهی بزرگترین سوءتفاهمهای زندگی،
بین دو نفری اتفاق میافتد که
بیشتر از همه همدیگر را دوست دارند.
نه چون عشق نیست…
چون زبان همدیگر را بلد نیستند.
بعضی رابطهها، بد نیستند…
فقط هیچوقت درست فهمیده نشدهاند…🥹✨
https://t.me/kellidd
بین دو نفری اتفاق میافتد که
بیشتر از همه همدیگر را دوست دارند.
نه چون عشق نیست…
چون زبان همدیگر را بلد نیستند.
بعضی رابطهها، بد نیستند…
فقط هیچوقت درست فهمیده نشدهاند…🥹✨
«نیلوفر رحمانزایی»
https://t.me/kellidd
زهی شکوهِ قامتِ بلندِ شب
که استوار ماند
در هجومِ خستگیِ ستارهها.
نگاه کن...
هنوز آن دوردستِ بیکران،
آن سیاهیِ لبالب از ترنمِ سکوت،
آن چراغزارِ چشمکزنِ کهکشان،
پناهِ خستگیِ زمین است.
شب،
نه پایانِ راه،
که آستانهٔ رؤیاست؛
پنجرهای گشوده
به سویِ آن سویِ دیدهها.
چه باک اگر هزار بار
در پیچوخمِ روز
شکسته باشی؛
شب
تو را دوباره
به خلوتِ خویش فرا میخواند،
تا از زلالِ سکوتش
جرعهای آرامش بنوشی
و باز
به روشنایِ فردا
قدم بگذاری.
#مینو_پناهپور
https://t.me/kellidd
که استوار ماند
در هجومِ خستگیِ ستارهها.
نگاه کن...
هنوز آن دوردستِ بیکران،
آن سیاهیِ لبالب از ترنمِ سکوت،
آن چراغزارِ چشمکزنِ کهکشان،
پناهِ خستگیِ زمین است.
شب،
نه پایانِ راه،
که آستانهٔ رؤیاست؛
پنجرهای گشوده
به سویِ آن سویِ دیدهها.
چه باک اگر هزار بار
در پیچوخمِ روز
شکسته باشی؛
شب
تو را دوباره
به خلوتِ خویش فرا میخواند،
تا از زلالِ سکوتش
جرعهای آرامش بنوشی
و باز
به روشنایِ فردا
قدم بگذاری.
#مینو_پناهپور
https://t.me/kellidd
آورده اند چون عبدالله خان ازبک
خراسان را تصرف کرد بر سر قبر
رستم آمد و این بیت را خواند:
سر از خاک بردار و ایران ببین
بکام دلیران توران ببین
وزیر او گفت :
رستم جوابی دارد که اگر اجازه
دهید آن را بگویم ..؟
گفت : بگو
فرمود رستم در جواب می گوید :
چو بیشه تهی ماند از نره شیر
شغالان به بیشه درآید دلیر
چوبیشه ز شیران تهی یافتند
سگان فرصت روبهی یافتند ...
https://t.me/kellidd
خراسان را تصرف کرد بر سر قبر
رستم آمد و این بیت را خواند:
سر از خاک بردار و ایران ببین
بکام دلیران توران ببین
وزیر او گفت :
رستم جوابی دارد که اگر اجازه
دهید آن را بگویم ..؟
گفت : بگو
فرمود رستم در جواب می گوید :
چو بیشه تهی ماند از نره شیر
شغالان به بیشه درآید دلیر
چوبیشه ز شیران تهی یافتند
سگان فرصت روبهی یافتند ...
امثال وحکم
#دهخدا
https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تو را با غیر میبینم ، صدایم در نمی آید
دلم میسوزد و کاری ز دستم بر نمی آید
نشستم، باده خوردم، خون گرستم، کنجی افتادم
تحمل میرود اما شب غم سر نمی آید
توانم وصف جور مرگ و صد دشوارتر زآن لیک
چه گویم جور هجرت چون به گفتن در نمی آید
چه سود از شرح این دیوانگی ها، بیقراری ها ؟
تو مه ، بی مهری و حرف منت باور نمی آید
ز دست و پای، دل برگیر این زنجیر جور ای زلف!
که این دیوانه گر عاقل شود ، دیگر نمی آید
دلم در دوریت خون شد ، بیا در اشک چشمم بین
خدا را از چه بر من رحمت ای کافر نمی آید
https://t.me/kellidd
دلم میسوزد و کاری ز دستم بر نمی آید
نشستم، باده خوردم، خون گرستم، کنجی افتادم
تحمل میرود اما شب غم سر نمی آید
توانم وصف جور مرگ و صد دشوارتر زآن لیک
چه گویم جور هجرت چون به گفتن در نمی آید
چه سود از شرح این دیوانگی ها، بیقراری ها ؟
تو مه ، بی مهری و حرف منت باور نمی آید
ز دست و پای، دل برگیر این زنجیر جور ای زلف!
که این دیوانه گر عاقل شود ، دیگر نمی آید
دلم در دوریت خون شد ، بیا در اشک چشمم بین
خدا را از چه بر من رحمت ای کافر نمی آید
مهدی اخوان ثالث (امید)
https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نیمههای راه دیدم نارفیقی میکنند
ترکشان کردم که نامم شد رفیق نیمه راه
گاه ناچاری که از دست برادرهای خویش
عاقبت جان عزیزت را بیندازی به چاه
دشمنان برخی خودی هستند و برخی بیخودی
میبرم گاهی از این دشمن به آن دشمن پناه
در همان آغاز خلقت بار آدم کردهاند
یک زمان بار امانت یک زمان بار گناه
#محمدسلمانی
https://t.me/kellidd
ترکشان کردم که نامم شد رفیق نیمه راه
گاه ناچاری که از دست برادرهای خویش
عاقبت جان عزیزت را بیندازی به چاه
دشمنان برخی خودی هستند و برخی بیخودی
میبرم گاهی از این دشمن به آن دشمن پناه
در همان آغاز خلقت بار آدم کردهاند
یک زمان بار امانت یک زمان بار گناه
#محمدسلمانی
https://t.me/kellidd
زمین و آسمان سرخ و پرنده بال و پر خونی
شبیه آخرِ رستم ،پسر مرده پدر خونی
نشاط صبحمان درد و بساط صبحمان زخم و
پنیر ناشتامان غم ،دل چای و شکر خونی
شبیه پرتقال پیر باغ پرپرستانیم
تمام شاخه هامان زخم و احشاءثمر خونی
دروغ است اینکه گور قصه ها بهرام می گیرد
که این «جاویدِ وحشی» زنده است و گورخر خونی
نمی زاید ازین قرن به غم آغشته امیدی
که شب آبستن ظلم است و دستان سحر خونی
در این بیهوده فرسودن سراغ از ما نمی گیرند
بجز ناقاصدک های پریشان خبر خونی
چه سرخ آباد منحوسی،چه دورانی که در آن هست
سر پرمایه بر دار و دل اهل هنر خونی
رگم را می زند یک سایه ظلمت نشین امشب
که فردا سرخ تر باشد و امضای اثر خونی ...
#احمد_جم
https://t.me/kellidd
شبیه آخرِ رستم ،پسر مرده پدر خونی
نشاط صبحمان درد و بساط صبحمان زخم و
پنیر ناشتامان غم ،دل چای و شکر خونی
شبیه پرتقال پیر باغ پرپرستانیم
تمام شاخه هامان زخم و احشاءثمر خونی
دروغ است اینکه گور قصه ها بهرام می گیرد
که این «جاویدِ وحشی» زنده است و گورخر خونی
نمی زاید ازین قرن به غم آغشته امیدی
که شب آبستن ظلم است و دستان سحر خونی
در این بیهوده فرسودن سراغ از ما نمی گیرند
بجز ناقاصدک های پریشان خبر خونی
چه سرخ آباد منحوسی،چه دورانی که در آن هست
سر پرمایه بر دار و دل اهل هنر خونی
رگم را می زند یک سایه ظلمت نشین امشب
که فردا سرخ تر باشد و امضای اثر خونی ...
#احمد_جم
https://t.me/kellidd
دلم پروای این و آن ندارد
غمی غیر از غم جانان ندارد
ز جان بگسل ولی مگسل ز جانان
که جان دارد عوض، جانان ندارد
مرا سخت است دل برکندن از تو
غمت دست از دلم آسان ندارد
نباشد گر غمت از دل که گوید؟
مباد آن خانه کو مهمان ندارد
به روز وصل، خنجر بر دلم کش
که عید ما جز این قربان ندارد
گریبان باز کن چون غنچه در باغ
ز بلبل، گل کسی پنهان ندارد
مترس از کشتن ما بیگناهان
که خون عاشقان تاوان ندارد
چنان انکار تیر انداختن کرد
که گویی در دلم پیکان ندارد
چرا بر حال خود مستان نگریند؟
که ساقی شیشه را خندان ندارد
مرا ای خضر راه وصل دریاب
که عاشق طاقت هجران ندارد
کی از سوز دلم باشد خبردار
کسی کاو آتشی در جان ندارد
ندارد هیچکس فکر علاجم
مگر درد دلم درمان ندارد؟
چه داند لذت گلچیدن آن کس
که خون دیده در دامان ندارد
دلم را آنچنان وصلت خوش افتاد
که پنداری ز پی هجران ندارد
به قید شیشه مگذارید می را
که یوسف طاقت زندان ندارد
#قدسیمشهدی
https://t.me/kellidd
غمی غیر از غم جانان ندارد
ز جان بگسل ولی مگسل ز جانان
که جان دارد عوض، جانان ندارد
مرا سخت است دل برکندن از تو
غمت دست از دلم آسان ندارد
نباشد گر غمت از دل که گوید؟
مباد آن خانه کو مهمان ندارد
به روز وصل، خنجر بر دلم کش
که عید ما جز این قربان ندارد
گریبان باز کن چون غنچه در باغ
ز بلبل، گل کسی پنهان ندارد
مترس از کشتن ما بیگناهان
که خون عاشقان تاوان ندارد
چنان انکار تیر انداختن کرد
که گویی در دلم پیکان ندارد
چرا بر حال خود مستان نگریند؟
که ساقی شیشه را خندان ندارد
مرا ای خضر راه وصل دریاب
که عاشق طاقت هجران ندارد
کی از سوز دلم باشد خبردار
کسی کاو آتشی در جان ندارد
ندارد هیچکس فکر علاجم
مگر درد دلم درمان ندارد؟
چه داند لذت گلچیدن آن کس
که خون دیده در دامان ندارد
دلم را آنچنان وصلت خوش افتاد
که پنداری ز پی هجران ندارد
به قید شیشه مگذارید می را
که یوسف طاقت زندان ندارد
#قدسیمشهدی
https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عاشقی بر من پریشانت کنم
کم عمارت کن که ویرانت کنم
گر دو صد خانه کنی زنبوروار
چون مگس بیخان و بیمانت کنم
تو بر آنک خلق را حیران کنی
من بر آنک مست و حیرانت کنم
گر کُهِ قافی تو را چون آسیا
آرم اندر چرخ و گردانت کنم
ور تو افلاطون و لقمانی به علم
من به یک دیدار نادانت کنم
تو به دست من چو مرغی مردهای
من صیادم دام مرغانت کنم
بر سر گنجی چو ماری خفتهای
من چو مار خسته پیچانت کنم
خواه دلیلی گو و خواهی خود مگو
در دلالت عین برهانت کنم
خواه گو لاحول خواهی خود مگو
چون شُهُب لاحول شیطانت کنم
چند می باشی اسیر این و آن
گر برون آیی از این آنت کنم
ای صدف چون آمدی در بحر ما
چون صدفها گوهرافشانت کنم
بر گلویت تیغها را دست نیست
گر چو اسماعیل قربانت کنم
چون خلیلی هیچ از آتش مترس
من ز آتش صد گلستانت کنم
دامن ما گیر اگر تردامنی
تا چو مه از نور دامانت کنم
من همایم سایه کردم بر سرت
تا که افریدون و سلطانت کنم
هین قرائت کم کن و خاموش باش
تا بخوانم عین قرآنت کنم
#مولانا
https://t.me/kellidd
کم عمارت کن که ویرانت کنم
گر دو صد خانه کنی زنبوروار
چون مگس بیخان و بیمانت کنم
تو بر آنک خلق را حیران کنی
من بر آنک مست و حیرانت کنم
گر کُهِ قافی تو را چون آسیا
آرم اندر چرخ و گردانت کنم
ور تو افلاطون و لقمانی به علم
من به یک دیدار نادانت کنم
تو به دست من چو مرغی مردهای
من صیادم دام مرغانت کنم
بر سر گنجی چو ماری خفتهای
من چو مار خسته پیچانت کنم
خواه دلیلی گو و خواهی خود مگو
در دلالت عین برهانت کنم
خواه گو لاحول خواهی خود مگو
چون شُهُب لاحول شیطانت کنم
چند می باشی اسیر این و آن
گر برون آیی از این آنت کنم
ای صدف چون آمدی در بحر ما
چون صدفها گوهرافشانت کنم
بر گلویت تیغها را دست نیست
گر چو اسماعیل قربانت کنم
چون خلیلی هیچ از آتش مترس
من ز آتش صد گلستانت کنم
دامن ما گیر اگر تردامنی
تا چو مه از نور دامانت کنم
من همایم سایه کردم بر سرت
تا که افریدون و سلطانت کنم
هین قرائت کم کن و خاموش باش
تا بخوانم عین قرآنت کنم
#مولانا
https://t.me/kellidd
🌞
ساقی بیا و جام طرب پر شراب کن
بیدار باش و دیدهٔ غفلت بهخواب کن
ای آفتاب کشور خوبی! به وقت صبح
خاطر منوّر از مِی چون آفتاب کن...
#حیدر_شیرازی
سلااااام و عشق☀️🌻
صبحتون بخیر🍃🌼
روزگارتون پر از فرصتهای نو❤️🌹
https://t.me/kellidd
ساقی بیا و جام طرب پر شراب کن
بیدار باش و دیدهٔ غفلت بهخواب کن
ای آفتاب کشور خوبی! به وقت صبح
خاطر منوّر از مِی چون آفتاب کن...
#حیدر_شیرازی
سلااااام و عشق☀️🌻
صبحتون بخیر🍃🌼
روزگارتون پر از فرصتهای نو❤️🌹
https://t.me/kellidd
چشم تو تا بنشیند به کمینم کافیست
خویش را صید نگاه تو ببینم کافیست
عکسی از چشم تو در کنج اتاقم قاب است
اینکه با چشم سیاه تو قرینم کافیست
باغی از غنچه وگل روی لبانت داری
من از این باغ اگر بوسه بچینم کافیست
من از این عالم بی مهر نخواهم چیزی
دردلت خانه امنی بگزینم کافیست
در دل ظلمت شبهای پراز تنهایی
روی زیبای تو ای ماهترینم کافیست
تو فقط قول بده پیش دلم می آیی
تا ابد منتظرت هم بنشینم کافیست
سجده کردم به تو و چشم تو ای زیبایم
بشود چشم تو هم قبله و دینم کافیست
کاش در گرمی آغوش تو خوابم ببرد
بکشی دست به چشمان غمینم کافیست
#شیدا_التیام
https://t.me/kellidd
خویش را صید نگاه تو ببینم کافیست
عکسی از چشم تو در کنج اتاقم قاب است
اینکه با چشم سیاه تو قرینم کافیست
باغی از غنچه وگل روی لبانت داری
من از این باغ اگر بوسه بچینم کافیست
من از این عالم بی مهر نخواهم چیزی
دردلت خانه امنی بگزینم کافیست
در دل ظلمت شبهای پراز تنهایی
روی زیبای تو ای ماهترینم کافیست
تو فقط قول بده پیش دلم می آیی
تا ابد منتظرت هم بنشینم کافیست
سجده کردم به تو و چشم تو ای زیبایم
بشود چشم تو هم قبله و دینم کافیست
کاش در گرمی آغوش تو خوابم ببرد
بکشی دست به چشمان غمینم کافیست
#شیدا_التیام
https://t.me/kellidd
ساقی بده آن کوزهٔ یاقوتِ روان را
یاقوت چه ارزد بده آن قوتِ روان را
اول پدر پیر خورد رطل دمادم
تا مدعیان هیچ نگویند جوان را
تا مست نباشی نبری بار غم یار
آری شتر مست کشد بار گران را
ای روی تو آرام دل خلق جهانی
بی روی تو شاید که نبینند جهان را
در صورت و معنی که تو داری چه توان گفت
حسن تو ز تحسین تو بستست زبان را
آنَک عسل اندوخته دارد مگس نحل
شهد لب شیرین تو زنبور میان را
زین دست که دیدار تو دل میبرد از دست
ترسم نبرم عاقبت از دست تو جان را
یا تیر هلاکم بزنی بر دل مجروح
یا جان بدهم تا بدهی تیر امان را
وان گه که به تیرم زنی اول خبرم ده
تا پیشترت بوسه دهم دست و کمان را
#سعدی ز فراق تو نه آن رنج کشیدست
کز شادی وصل تو فرامُش کند آن را
ور نیز جراحت به دوا باز هم آید
از جای جراحت نتوان بُرد نشان را
https://t.me/kellidd
یاقوت چه ارزد بده آن قوتِ روان را
اول پدر پیر خورد رطل دمادم
تا مدعیان هیچ نگویند جوان را
تا مست نباشی نبری بار غم یار
آری شتر مست کشد بار گران را
ای روی تو آرام دل خلق جهانی
بی روی تو شاید که نبینند جهان را
در صورت و معنی که تو داری چه توان گفت
حسن تو ز تحسین تو بستست زبان را
آنَک عسل اندوخته دارد مگس نحل
شهد لب شیرین تو زنبور میان را
زین دست که دیدار تو دل میبرد از دست
ترسم نبرم عاقبت از دست تو جان را
یا تیر هلاکم بزنی بر دل مجروح
یا جان بدهم تا بدهی تیر امان را
وان گه که به تیرم زنی اول خبرم ده
تا پیشترت بوسه دهم دست و کمان را
#سعدی ز فراق تو نه آن رنج کشیدست
کز شادی وصل تو فرامُش کند آن را
ور نیز جراحت به دوا باز هم آید
از جای جراحت نتوان بُرد نشان را
https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
می دونم حق با
شماست
من دیگه خیلی بد شدم
آخه خیلی چیزا
از خیلی کسا بلد شدم
واسه اینه که دیگه غزل نمیگم
دیگه از کندوی پرعسل نمیگم
غصه ها بزرگ شدن دیگه براشون
قصه از شهر اتل متل نمیگم
خیلی سخته ببینی آیینه نشونت نمیده
یک نفس هر نفست حتی امونت نمیده
واسه اینه که دیگه لبامو دوختم
دلمو چوب حراج زدم فروختم
یه روزی گولهٔ آتیش بودم اما
خودمم توی همون آتیش میسوختم
خیلی سخته ولی این سختی رو من خیلی چشیدم
خیلی وقتا خودمو تو چشمای آیینه ندیدم
واسه اینه که مثل همیشه نیستم
دیگه اون آدم جنس شیشه نیستم
یه کس دیگه شدم اما هنوزم
بخدا تیشه به جون ریشه نیستم
#محمدعلی_بهمنی
https://t.me/kellidd
شماست
من دیگه خیلی بد شدم
آخه خیلی چیزا
از خیلی کسا بلد شدم
واسه اینه که دیگه غزل نمیگم
دیگه از کندوی پرعسل نمیگم
غصه ها بزرگ شدن دیگه براشون
قصه از شهر اتل متل نمیگم
خیلی سخته ببینی آیینه نشونت نمیده
یک نفس هر نفست حتی امونت نمیده
واسه اینه که دیگه لبامو دوختم
دلمو چوب حراج زدم فروختم
یه روزی گولهٔ آتیش بودم اما
خودمم توی همون آتیش میسوختم
خیلی سخته ولی این سختی رو من خیلی چشیدم
خیلی وقتا خودمو تو چشمای آیینه ندیدم
واسه اینه که مثل همیشه نیستم
دیگه اون آدم جنس شیشه نیستم
یه کس دیگه شدم اما هنوزم
بخدا تیشه به جون ریشه نیستم
#محمدعلی_بهمنی
https://t.me/kellidd
بادا که از ضمیمه بشوییم نامتان!
جور است بر جریده ی عالَم دوامتان!
یک یک به آزمون و خطا گشته ایم و نیست،
یک قولِ راست در سخنِ خاص و عامتان!
مامومتان اگرچه که دزد است و فربه است،
هرگز گمانِ بد نبرم بر امامتان!
آن تحفه ای که روزِ جزا پیش می رود،
آبِ حلالِ ماست زِ نانِ حرامتان!
پیغمبرانِ گنگِ سخن های کیستید؟!
تا سر درآوریم مگر از پیامتان!
گفتید: ما کسانِ خداییم در زمین...
ای ناکسان! خداست شبیهِ کدامتان؟!
روزی که بغضِ ما سرِ اندوه واکُند،
با سیلِ اشکِ ما چه کُند خشتِ خامتان؟!
#حسین_جنتی
https://t.me/kellidd
جور است بر جریده ی عالَم دوامتان!
یک یک به آزمون و خطا گشته ایم و نیست،
یک قولِ راست در سخنِ خاص و عامتان!
مامومتان اگرچه که دزد است و فربه است،
هرگز گمانِ بد نبرم بر امامتان!
آن تحفه ای که روزِ جزا پیش می رود،
آبِ حلالِ ماست زِ نانِ حرامتان!
پیغمبرانِ گنگِ سخن های کیستید؟!
تا سر درآوریم مگر از پیامتان!
گفتید: ما کسانِ خداییم در زمین...
ای ناکسان! خداست شبیهِ کدامتان؟!
روزی که بغضِ ما سرِ اندوه واکُند،
با سیلِ اشکِ ما چه کُند خشتِ خامتان؟!
#حسین_جنتی
https://t.me/kellidd
تشییع سر به شانهی دلبر؛ نخواستیم
بر جای بوسههای تو خنجر نخواستیم
ما مرغ بسملیم که بر خون و خاک خود
در حالِ بال بال زدن، سر نخواستیم
تنهائی مرا غمت از هیچ آفرید
دیگر پس از تو قبلهی بهتر نخواستیم
زیبائی تو رعشه بر اندام مرگ ریخت
دردِ قشنگ، غصهی محشر نخواستیم
ما، هر دو؛ توی مُشت قفس گیر کردهایم
در آسمان ابریمان، پر نخواستیم
آرایش تو؛ عطر غزل بود و آفتاب
تاج سری و زحمت زیور نخواستیم
ای عشق اگر چه میکُشی احیا نمیکنی
ما از تو، جز تو؛ فرصت دیگر نخواستیم
#اصغر_کرمشاهی_روداب
https://t.me/kellidd
بر جای بوسههای تو خنجر نخواستیم
ما مرغ بسملیم که بر خون و خاک خود
در حالِ بال بال زدن، سر نخواستیم
تنهائی مرا غمت از هیچ آفرید
دیگر پس از تو قبلهی بهتر نخواستیم
زیبائی تو رعشه بر اندام مرگ ریخت
دردِ قشنگ، غصهی محشر نخواستیم
ما، هر دو؛ توی مُشت قفس گیر کردهایم
در آسمان ابریمان، پر نخواستیم
آرایش تو؛ عطر غزل بود و آفتاب
تاج سری و زحمت زیور نخواستیم
ای عشق اگر چه میکُشی احیا نمیکنی
ما از تو، جز تو؛ فرصت دیگر نخواستیم
#اصغر_کرمشاهی_روداب
https://t.me/kellidd
من از آغاز عمرم در قفس بودم
مرا ازحبس و از زندان نترسانید
تمام پیڪرم از درد میے لرزد
مرا از درد یڪ دندان نترسانید
من آدم دیده ام از گرگ وحشیے تر
مرا از آدم و حیوان نترسانید
من از دریایے طوفانیے گذر ڪردم
مرا از نم نم باران نترسانید
من از همخون خود آتش بہ جان دارم
مرا ازخنجر مهمان نترسانید
دگر نوریے نمانده تا ببینم من
مرا از ڪوریے چشمان نترسانید
دگر جانیے نمانده تا بگیریدش
مرا از این تن بیے جان نترسانید
درون من خدا پر نور میے تابد
مرا از ظلمت شیطان نترسانید
تمام زندگیے من عاشقیے ڪردم
مرا از لغزش ایمان نترسانید
برایے حرف آخر یادتان باشد
گرانم من مرا ارزان نترسانید ...
#امین_حبیبیے
https://t.me/kellidd
مرا ازحبس و از زندان نترسانید
تمام پیڪرم از درد میے لرزد
مرا از درد یڪ دندان نترسانید
من آدم دیده ام از گرگ وحشیے تر
مرا از آدم و حیوان نترسانید
من از دریایے طوفانیے گذر ڪردم
مرا از نم نم باران نترسانید
من از همخون خود آتش بہ جان دارم
مرا ازخنجر مهمان نترسانید
دگر نوریے نمانده تا ببینم من
مرا از ڪوریے چشمان نترسانید
دگر جانیے نمانده تا بگیریدش
مرا از این تن بیے جان نترسانید
درون من خدا پر نور میے تابد
مرا از ظلمت شیطان نترسانید
تمام زندگیے من عاشقیے ڪردم
مرا از لغزش ایمان نترسانید
برایے حرف آخر یادتان باشد
گرانم من مرا ارزان نترسانید ...
#امین_حبیبیے
https://t.me/kellidd
🌞
نه توانگران ببخشند فقیر ناتوان را
نظری کن ای توانگر که به دیدنت فقیرم
#سعدی
درود ، صبحتان بخیر
امروزتون پُر از مهر و محبت
لحظہ هاتون بہ زیبایے گل
خونه تون پر از عشق
زندگی تون بهترین
روزگارتون عالی ترین باد 🙏☺️☘
https://t.me/kellidd
نه توانگران ببخشند فقیر ناتوان را
نظری کن ای توانگر که به دیدنت فقیرم
#سعدی
درود ، صبحتان بخیر
امروزتون پُر از مهر و محبت
لحظہ هاتون بہ زیبایے گل
خونه تون پر از عشق
زندگی تون بهترین
روزگارتون عالی ترین باد 🙏☺️☘
https://t.me/kellidd
هر شب منم فتاده به گرد سرای تو
تا روز آه و ناله کنم از برای تو
روزی که ذره ذره شود استخوان من
باشد هنوز در دل تنگم هوای تو
هرگز شب وصال تو روزی نشد مرا
ای وای بر کسی که بود مبتلای تو
جان را روان برای تو خواهم نثار کرد
دستم نمی دهد که نهم سر به پای تو
جانا، بیا ببین تو شکسته دلی من
عمری گذشته است منم آشنای تو
بر حال زار من نظری کن ز روی لطف
تو پادشاه حسنی و خسرو گدای تو
#امیرخسرودهلوی
https://t.me/kellidd
تا روز آه و ناله کنم از برای تو
روزی که ذره ذره شود استخوان من
باشد هنوز در دل تنگم هوای تو
هرگز شب وصال تو روزی نشد مرا
ای وای بر کسی که بود مبتلای تو
جان را روان برای تو خواهم نثار کرد
دستم نمی دهد که نهم سر به پای تو
جانا، بیا ببین تو شکسته دلی من
عمری گذشته است منم آشنای تو
بر حال زار من نظری کن ز روی لطف
تو پادشاه حسنی و خسرو گدای تو
#امیرخسرودهلوی
https://t.me/kellidd
نشستهام به تماشای شعلهور شدنت
فدای سوختنت خاک من، فدای تنت
فدای این همه بغضی که در گلو داری
فدای این همه داغ نشسته بر بدنت
هزار باغ گل از صدهزار جای جهان
فدای خندهی یک غنچه گوشهی چمنت
چه طور چشم به چشمت بدوزم ای همه اشک!
که بستهای لب و در خون نشسته پیرهنت
غمت به جانم و دردت به سینهام مادر!
سفید شد سرم از فکر باغ یاسمنت
حصار دامنههای تو استخوانهایم
که باد دست نیازد به دشت یا دمنت
::
طمع مدار که بالا بگیرمت ای سر!
اگر به خاک نیفتی به خاطر وطنت
#پانتهآصفایی
https://t.me/kellidd
فدای سوختنت خاک من، فدای تنت
فدای این همه بغضی که در گلو داری
فدای این همه داغ نشسته بر بدنت
هزار باغ گل از صدهزار جای جهان
فدای خندهی یک غنچه گوشهی چمنت
چه طور چشم به چشمت بدوزم ای همه اشک!
که بستهای لب و در خون نشسته پیرهنت
غمت به جانم و دردت به سینهام مادر!
سفید شد سرم از فکر باغ یاسمنت
حصار دامنههای تو استخوانهایم
که باد دست نیازد به دشت یا دمنت
::
طمع مدار که بالا بگیرمت ای سر!
اگر به خاک نیفتی به خاطر وطنت
#پانتهآصفایی
https://t.me/kellidd
گاهی آدمها فکر میکنند…
اگر مادرشون بیشتر دوستشون داشت…
اگر بیشتر تأییدشون میکرد…
اگر کمتر مقایسهشون میکرد…
امروز آدم متفاوتی بودند.
شاید...
اما حقیقت اینه که، کودکی ما گذشته…
اما رابطهای که امروز با خودمان داریم،
هنوز قابل ساختنه.🥹✨
https://t.me/kellidd
اگر مادرشون بیشتر دوستشون داشت…
اگر بیشتر تأییدشون میکرد…
اگر کمتر مقایسهشون میکرد…
امروز آدم متفاوتی بودند.
شاید...
اما حقیقت اینه که، کودکی ما گذشته…
اما رابطهای که امروز با خودمان داریم،
هنوز قابل ساختنه.🥹✨
«نیلوفر رحمانزایی»
https://t.me/kellidd