کلید 🔑
79 subscribers
6.25K photos
1.81K videos
7 files
2.1K links
🔐
«ــ این طلسمِ کهنه کلیدش به مُشتِ توست؛
«با کس مپیچ بیهُده، آیینه‌یی بجوی!»

شاملو
Download Telegram
یک بوسه بس است از لب سوزان تو ما را
تا آب کند این دل یخ بسته ی ما را

من سردم و سر دم ، تو شرر باش و بسوزان
من دردم و دردم ، تو دوا باش خدا را

جان را که مه آلود و زمستانی و قطبی ست
با گرمترین پرتو خورشید بیارا

از دیده برآنم همه را جز تو برانم
پاکیزه کنم پیش رُخت آینه ها را

من برکهی آرام و تو پوینده نسیمی
در یاب ز من لذت تسلیم و رضا را

گر دیر و اگر زود ، خوشا عشق که آمد
آمد که کند شاد و دهد شور فضا را

هر لحظه که گل بشکُفد آن لحظه بهار است
فرزانه نکاهد ز خزان ارج و بها را

می خواهمت آن قَدْر که اندازه ندانم
پیش دو جهان عرضه توان کرد کجا را

از باده اگر مستی جاوید بخواهی
آن باده منم ، جام تنم بر تو گوارا
 
سیمین بهبهانی



https://t.me/kellidd
چه شود، جور شود یکسره  گاهی، چیزی
مثلاً نصف شب و صورت ماهی، چیزی

از سفر آمده باشی و ببینی اینجا
عاشق ساده دل و چشم به راهی، چیزی

دست های تو پناهنده و آغوش تو اَمن
منِ سرگشته به دنبال پناهی، چیزی

از تو تا عشق، نفس، شعر برایت گفتم
تا به من هم بکنی نیم نگاهی، چیزی

همه ی سهم من از داشتنت این شده است:
سوز دل بردن و افسوسی و آهی، چیزی

دوزخی هستم و از سمت بهشت تو چه دور
کاش از سوی تو یک ذرّه گناهی، چیزی!

#سارا_صابر

https://t.me/kellidd
بلا را هر که در دام بلا افتاده می فهمد
و ما را آنکه در دست قضا افتاده می فهمد

شبیه قاصد اصحاب کهفیم و غمِ ما را
کسی که سکه هایش از بها افتاده می فهمد

نه دارم  نای جنگیدن نه باور میکنم ُمردم
مرا سردار مغلوب ز پا افتاده می فهمد

زکاتم می دهد این عشق بخشنده به هر خاری
دلم را "خاتم" دست "گدا "افتاده می فهمد

خداوندا دلُم سرگشته و دیونه یِ کیست
مرا گیسوی  در بادِ رها افتاده می فهمد

به هر کس تکیه دادم ناگهان با سر زمین خوردم
مرا کوری که از دستش عصا افتاده می فهمد

درون خیل آدم ها تمام جان من گم شد
مرا طفلی که از مادر جدا افتاده می فهمد

چنان ویرانِ ویرانم که در وهمت نمی گنجد
مرا هر کس که از چشم خدا افتاده می فهمد

#احمد_جم


https://t.me/kellidd
خویش را چند ز اندیشه به سر گردانم
وز تحیر دل خود زیر و زبر گردانم

دل من سوختهٔ حیرت گوناگون است
تا کی از فکرت خود سوخته‌تر گردانم

چون درین راه به یک موی خطر نیست مرا
پس چرا خاطر خود گرد خطر گردانم

می نیاید ز جهان هم نفسی در نظرم
گرچه بسیار ز هر سوی نظر گردانم

چون ز دلتنگی و غم در جگرم آب نماند
چند بر چهره ز غم خون جگر گردانم

نیست در مذهب من هیچ به از تنهایی
گر بسی بنگرم و مسئله برگردانم

نان خشکم بود و گر به تکلف بزیم
از دو چشم آب برو ریزم و تر گردانم

آری ای دوست به جز دانهٔ خود نتوان خورد
خویش را فی‌المثل ار مرغ بپر گردانم

تا کی از غصه و غم غصه و غم ای #عطار
سر فرو پوش که سرگشته و سرگردانم


https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
...جنگ است اسماعیل، جنگ است،
و اسماعیل‌ها به‌راستی ذبح می‌شوند
و ستاره‌ای در آسمان زمین ما نیست که نیفتاده باشد.
چه جوانانی! اسماعیل، می‌بینی؟ چه جوانانی!
بسیاری‌شان هنوز صورت عشق را بر سینه نفشرده‌اند...
و موهای صورت پسرها هنوز درنیامده. و دخترها را می‌بینی؟
چه پاهای لطیفی دارند!
جنگ است، اینجا هم جنگ است
اسماعیل!
گریه نکن! فریاد نکن! دهنش را ببندید، قوانین را به هم زده است!
گریه نکن اسماعیل، جنگ است!
و بعضی از جسدها را بی‌نام و نشان دفن می‌کنند
و بعضی‌ها را با نام و نشان
و موش و موریانه چه می‌دانند که مردگان شناسنامه‌ی تاریخی دارند یا نه
آفتاب بر گورستان و گلستان یکسان می‌تابد
و باران خادم و خائن نمی‌شناسد

رضا براهنی


https://t.me/kellidd
همانی باشید که بودنتان
به یکی آرامش می‌دهد.
همانی که
وقتی اسم تان می‌آید،
لبخند مهمان چهره‌ای شود.
همان پناه باشید. آغوش،
جان‌پناه برای
ترس‌ها و خستگی‌های یکی؛
همان آدم امن باشید
برای دیگری.
آنقدر امن که دلی را
آرام کند حضورتان.
حضور یادتان حتی؛
خانه باشید برایِ
آنکه دوستش دارید.
امن و محکم.
وطن باشید‌.. وطن...
این‌روزها،
همه بی‌پناهیم.
دنیاهای‌مان ناامن است.
شما، امن باشید لطفا.
امن باشید
تا دنیا امن شود.
حالا دیگر
با یک گل هم بهار می‌شود ...!!!



#محبوبه_احمدی

https://t.me/kellidd
1
🌞

من همصدا با همه پرنده ها
به خوشبختی لبخند خواهم زد.

آغوشم را از آرامش صبح پر می‌کنم
تا آغاز شوم مانند روزهای آفتابی...


#فروغ_فرخزاد


سلاااام و عشق☀️🌻
صبحتوون‌ بخیر🍃🌼
روزگارتون سرشار از سرزندگی و شادابی 🌹❤️


https://t.me/kellidd
گیج و مبهوتم از این حالت سرگردانی
سایه ی دلهره افتاده به دل پنهانی

خبرت هست که در چشم تو ساکن شده ام
پشت دیوار نگاهت شده ام زندانی

تو بگو حضرت جانان ز کجا آمده ای
ای که بر حال دلم خوب ترین درمانی

یک قدم مانده که این فاصله را کم کنم و
تا که با تیشه زنم ریشه ی این ویرانی

نبض خیس قلم و چشم ترم می گوید
بی تو بی طاقتم و ابریم و بارانی

هرچه کردم ز تو پنهان کنم این سِر درون
نشد و خوب از احوال دلم می دانی

واژه و قافیه ها وصف حضور تو شدند
غزلم بی تو ندارد سخن پایانی

#فاطمه_صادقی


https://t.me/kellidd
حتی اگر تمامِ جهان را
پُشتِ پلک‌هایم پنهان کنم،
باز هم می‌دانم که تو
همان‌جا
در امتدادِ نفس‌هایم ایستاده‌ای؛
جایی میانِ ضربانِ تندِ قلبم
و سکوتی که جز نامِ تو
هیچ واژه‌ای را نمی‌شناسد.
من بی‌قرارِ بارانی‌ام
که از دست‌های تو می‌بارد
و طعمِ گسِ دوری را
از دهانِ خاطره‌هایم می‌شوید.
بیا!
که بی‌تو
تمامِ این تقویم‌ها
فقط دروغ‌هایی‌ست
که به انتظارِ آمدنت
سرهم کرده‌ام.
تو
معنایِ روشنِ این کلماتی
که بی آن‌که بدانی
در سپیدیِ کاغذ
به نامِ تو
نفس می‌کشند…

#رویا_مرادی


https://t.me/kellidd
گاهی بزرگ‌ترین سوءتفاهم‌های زندگی،
بین دو نفری اتفاق می‌افتد که
بیشتر از همه همدیگر را دوست دارند.
نه چون عشق نیست…
چون زبان همدیگر را بلد نیستند.

بعضی رابطه‌ها، بد نیستند…
فقط هیچ‌وقت درست فهمیده نشده‌اند…🥹

«نیلوفر رحمانزایی»


https://t.me/kellidd
زهی شکوهِ قامتِ بلندِ شب
که استوار ماند
در هجومِ خستگیِ ستاره‌ها.

نگاه کن...

هنوز آن دوردستِ بی‌کران،
آن سیاهیِ لبالب از ترنمِ سکوت،
آن چراغ‌زارِ چشمک‌زنِ کهکشان،
پناهِ خستگیِ زمین است.

شب،
نه پایانِ راه،
که آستانهٔ رؤیاست؛
پنجره‌ای گشوده
به سویِ آن سویِ دیده‌ها.

چه باک اگر هزار بار
در پیچ‌وخمِ روز
شکسته باشی؛
شب
تو را دوباره
به خلوتِ خویش فرا می‌خواند،
تا از زلالِ سکوتش
جرعه‌ای آرامش بنوشی
و باز
به روشنایِ فردا
قدم بگذاری.


#مینو_پناهپور

https://t.me/kellidd
آورده اند چون عبدالله خان ازبک
خراسان را تصرف کرد بر سر قبر
رستم آمد و این بیت را خواند:

سر از خاک بردار و ایران ببین     
بکام دلیران توران ببین

وزیر او گفت :
رستم جوابی دارد که اگر اجازه
دهید آن را بگویم ..؟
گفت : بگو

فرمود رستم در جواب می گوید :
چو بیشه تهی ماند از نره شیر    
شغالان به بیشه درآید دلیر

چوبیشه ز شیران تهی یافتند      
سگان فرصت روبهی یافتند ...

امثال وحکم
#دهخدا



https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تو را با غیر می‌بینم ، صدایم در نمی آید
دلم می‌سوزد و کاری ز دستم بر نمی آید

نشستم، باده خوردم، خون گرستم، کنجی افتادم
تحمل می‌رود اما شب غم سر نمی آید

توانم وصف جور مرگ و صد دشوارتر زآن لیک
چه گویم جور هجرت چون به گفتن در نمی آید

چه سود از شرح این دیوانگی ها، بی‌قراری ها ؟
تو مه ، بی مهری و حرف منت باور نمی آید

ز دست و پای، دل برگیر این زنجیر جور ای زلف!
که این دیوانه گر عاقل شود ، دیگر نمی آید

دلم در دوریت خون شد ، بیا در اشک چشمم بین
خدا را از چه بر من رحمت ای کافر نمی آید


مهدی اخوان ثالث (امید)



https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نیمه‌های راه دیدم نارفیقی می‌کنند
ترکشان کردم که نامم شد رفیق نیمه راه

گاه ناچاری که از دست برادرهای خویش
عاقبت جان عزیزت را بیندازی به چاه

دشمنان برخی خودی هستند و برخی بی‌خودی
می‌برم گاهی از این دشمن به آن دشمن پناه

در همان آغاز خلقت بار آدم کرده‌اند
یک زمان بار امانت یک زمان بار گناه

#محمدسلمانی


https://t.me/kellidd
زمین و آسمان سرخ و پرنده بال و پر خونی
شبیه آخرِ رستم  ،پسر مرده پدر خونی

نشاط صبحمان  درد و بساط صبحمان زخم و
پنیر ناشتامان غم ،دل چای و شکر خونی

شبیه پرتقال پیر باغ پرپرستانیم
تمام شاخه هامان زخم و احشاءثمر خونی

دروغ است اینکه گور قصه ها بهرام می گیرد
که این «جاویدِ وحشی» زنده است و گورخر خونی

نمی زاید ازین قرن به غم آغشته امیدی
که شب آبستن ظلم است و دستان سحر خونی

در این بیهوده فرسودن سراغ از ما نمی گیرند
بجز  ناقاصدک های پریشان خبر خونی

چه سرخ آباد منحوسی،چه دورانی که در آن هست
سر پرمایه بر دار و دل اهل هنر خونی

رگم را می زند یک سایه ظلمت نشین امشب
که فردا سرخ تر باشد و امضای اثر خونی ...


#احمد_جم

https://t.me/kellidd
دلم پروای این و آن ندارد
غمی غیر از غم جانان ندارد

ز جان بگسل ولی مگسل ز جانان
که جان دارد عوض، جانان ندارد

مرا سخت است دل برکندن از تو
غمت دست از دلم آسان ندارد

نباشد گر غمت از دل که گوید؟
مباد آن خانه کو مهمان ندارد

به روز وصل، خنجر بر دلم کش
که عید ما جز این قربان ندارد

گریبان باز کن چون غنچه در باغ
ز بلبل، گل کسی پنهان ندارد

مترس از کشتن ما بیگناهان
که خون عاشقان تاوان ندارد

چنان انکار تیر انداختن کرد
که گویی در دلم پیکان ندارد

چرا بر حال خود مستان نگریند؟
که ساقی شیشه را خندان ندارد

مرا ای خضر راه وصل دریاب
که عاشق طاقت هجران ندارد

کی از سوز دلم باشد خبردار
کسی کاو آتشی در جان ندارد

ندارد هیچ‌کس فکر علاجم
مگر درد دلم درمان ندارد؟

چه داند لذت گل‌چیدن آن کس
که خون دیده در دامان ندارد

دلم را آنچنان وصلت خوش افتاد
که پنداری ز پی هجران ندارد

به قید شیشه مگذارید می را
که یوسف طاقت زندان ندارد

#قدسی‌مشهدی

https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عاشقی بر من پریشانت کنم
کم عمارت کن که ویرانت کنم

گر دو صد خانه کنی زنبوروار
چون مگس بی‌خان و بی‌مانت کنم

تو بر آنک خلق را حیران کنی
من بر آنک مست و حیرانت کنم

گر کُهِ قافی تو را چون آسیا
آرم اندر چرخ و گردانت کنم

ور تو افلاطون و لقمانی به علم
من به یک دیدار نادانت کنم

تو به دست من چو مرغی مرده‌ای
من صیادم دام مرغانت کنم

بر سر گنجی چو ماری خفته‌ای
من چو مار خسته پیچانت کنم

خواه دلیلی گو و خواهی خود مگو
در دلالت عین برهانت کنم

خواه گو لاحول خواهی خود مگو
چون شُهُب لاحول شیطانت کنم

چند می باشی اسیر این و آن
گر برون آیی از این آنت کنم

ای صدف چون آمدی در بحر ما
چون صدف‌ها گوهرافشانت کنم

بر گلویت تیغ‌ها را دست نیست
گر چو اسماعیل قربانت کنم

چون خلیلی هیچ از آتش مترس
من ز آتش صد گلستانت کنم

دامن ما گیر اگر تردامنی
تا چو مه از نور دامانت کنم

من همایم سایه کردم بر سرت
تا که افریدون و سلطانت کنم

هین قرائت کم کن و خاموش باش
تا بخوانم عین قرآنت کنم

#مولانا

https://t.me/kellidd
🌞

ساقی بیا و جام طرب پر شراب کن
بیدار باش و دیدهٔ غفلت به‌خواب کن

ای آفتاب کشور خوبی! به وقت صبح
خاطر منوّر از مِی چون آفتاب کن...


#حیدر_شیرازی


سلااااام و عشق☀️🌻
صبحتون بخیر🍃🌼
روزگارتون‌ پر از فرصتهای نو❤️🌹


https://t.me/kellidd
‍ چشم تو تا بنشیند به کمینم کافیست
خویش را صید نگاه تو ببینم کافیست

عکسی از چشم تو در کنج اتاقم قاب است
اینکه با چشم سیاه تو قرینم کافیست

باغی از غنچه وگل روی لبانت داری
من از این باغ اگر بوسه بچینم کافیست

من از این عالم بی مهر نخواهم چیزی
دردلت خانه امنی بگزینم کافیست

در دل ظلمت شبهای پراز تنهایی
روی زیبای تو ای ماهترینم کافیست

تو فقط قول بده پیش دلم می آیی
تا ابد منتظرت هم بنشینم کافیست

سجده کردم به تو و چشم تو ای زیبایم
بشود چشم تو هم قبله و دینم کافیست

کاش در گرمی آغوش تو خوابم ببرد
بکشی دست به چشمان غمینم کافیست

#شیدا_التیام


https://t.me/kellidd
ساقی بده آن کوزهٔ یاقوتِ روان را
یاقوت چه ارزد بده آن قوتِ روان را

اول پدر پیر خورد رطل دمادم
تا مدعیان هیچ نگویند جوان را

تا مست نباشی نبری بار غم یار
آری شتر مست کشد بار گران را

ای روی تو آرام دل خلق جهانی
بی روی تو شاید که نبینند جهان را

در صورت و معنی که تو داری چه توان گفت
حسن تو ز تحسین تو بستست زبان را

آنَک عسل اندوخته دارد مگس نحل
شهد لب شیرین تو زنبور میان را

زین دست که دیدار تو دل می‌برد از دست
ترسم نبرم عاقبت از دست تو جان را

یا تیر هلاکم بزنی بر دل مجروح
یا جان بدهم تا بدهی تیر امان را

وان گه که به تیرم زنی اول خبرم ده
تا پیشترت بوسه دهم دست و کمان را

#سعدی ز فراق تو نه آن رنج کشیدست
کز شادی وصل تو فرامُش کند آن را

ور نیز جراحت به دوا باز هم آید
از جای جراحت نتوان بُرد نشان را

https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
می دونم حق با 
شماست
من دیگه خیلی بد شدم
آخه خیلی چیزا
از خیلی کسا بلد شدم

واسه اینه که دیگه غزل نمیگم
دیگه از کندوی پرعسل نمیگم
غصه ها بزرگ شدن دیگه براشون
قصه از شهر اتل متل نمیگم

خیلی سخته ببینی آیینه نشونت نمیده
یک نفس هر نفست حتی امونت نمیده
واسه اینه که دیگه لبامو دوختم
دلمو چوب حراج زدم فروختم

یه روزی گولهٔ آتیش بودم اما
خودمم توی همون آتیش میسوختم
خیلی سخته ولی این سختی رو من خیلی چشیدم
خیلی وقتا خودمو تو چشمای آیینه ندیدم

واسه اینه که مثل همیشه نیستم
دیگه اون آدم جنس شیشه نیستم
یه کس دیگه شدم اما هنوزم
بخدا تیشه به جون ریشه نیستم

#محمدعلی_بهمنی

https://t.me/kellidd