This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دوستت دارم ولی تقدیر چیز دیگری است
خواب می بینم تو را،تعبیر چیز دیگری است
.
در خیابان بار ها می بینمت، از راه دور
پیشتر می آیم و تصویر چیز دیگری است
.
کوه بودم، دوریت کاه از وجودم ساخته
در قفس افتادن یک شیر چیز دیگری است
.
عاشقی طعم خوشی دارد ولی دور از فراق
با جدایی بی گمان تاثیر چیز دیگری است
.
حرف بسیار است اما فرق دارد شعر من
شرح حال یک جوان پیر چیز دیگری است
https://t.me/kellidd
خواب می بینم تو را،تعبیر چیز دیگری است
.
در خیابان بار ها می بینمت، از راه دور
پیشتر می آیم و تصویر چیز دیگری است
.
کوه بودم، دوریت کاه از وجودم ساخته
در قفس افتادن یک شیر چیز دیگری است
.
عاشقی طعم خوشی دارد ولی دور از فراق
با جدایی بی گمان تاثیر چیز دیگری است
.
حرف بسیار است اما فرق دارد شعر من
شرح حال یک جوان پیر چیز دیگری است
فرزاد نظافتی
https://t.me/kellidd
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
کی گفته همیشه اونی که جایزه رو میگیره برنده است؟!
اونی برنده است که جوانمرد باشه.
#رونالدو
#مسی
#فوتبال
https://t.me/kellidd
اونی برنده است که جوانمرد باشه.
#رونالدو
#مسی
#فوتبال
https://t.me/kellidd
❤1👏1💯1
وقتی کسی به دادِ دِلِمان نمی رسد
عشق است برزخی که به پایان نمی رسد
دَم از وجودِ عشق زدن نیست جُز عَبَث
اینجا عَدَم به ساحتِ امکان نمی رسد
کشتی شکسته ایم و از این جوششِ تنور
ما را نصیب، جز تبِ طوفان نمی رسد
یَا اَیُّهَا الَّذِینَ گرفتارِ دردِ عشق
دل را طبیب از پِیِ درمان نمی رسد
گیرم که فصل، فصلِ حراج است عشق را
اما به دست، قلبِ تو ارزان نمی رسد
می سوزد از توالیِ تب ساحلِ دلم
حتی به گَردِ پاش بیابان نمی رسد
وقتی خراب می شود از ریشه کاخِ دل
با یکنگاه، هیچ به سامان نمی رسد
هر کس که رنجِ مردم خود دید و غم نَخورد
هیچَش ندا زِ جانبِ وجدان نمیرسد
از جنگ و انتقام به جز مرگ و رنج و درد
سهمی دگر به مردم ایران نمی رسد
#حسین_داستان
https://t.me/kellidd
عشق است برزخی که به پایان نمی رسد
دَم از وجودِ عشق زدن نیست جُز عَبَث
اینجا عَدَم به ساحتِ امکان نمی رسد
کشتی شکسته ایم و از این جوششِ تنور
ما را نصیب، جز تبِ طوفان نمی رسد
یَا اَیُّهَا الَّذِینَ گرفتارِ دردِ عشق
دل را طبیب از پِیِ درمان نمی رسد
گیرم که فصل، فصلِ حراج است عشق را
اما به دست، قلبِ تو ارزان نمی رسد
می سوزد از توالیِ تب ساحلِ دلم
حتی به گَردِ پاش بیابان نمی رسد
وقتی خراب می شود از ریشه کاخِ دل
با یکنگاه، هیچ به سامان نمی رسد
هر کس که رنجِ مردم خود دید و غم نَخورد
هیچَش ندا زِ جانبِ وجدان نمیرسد
از جنگ و انتقام به جز مرگ و رنج و درد
سهمی دگر به مردم ایران نمی رسد
#حسین_داستان
https://t.me/kellidd
درد سنگینے ست بی رویا شدن
در ڪویر سینہ ای تنها شدن
رد شدن از مرز هر دلبستگے
درسڪوت سرد شبها خستگے
آسمان ,احساس ,حسرت ,بوی مرگ
بغض ,طوفان ,مستے ابر وتگرگ
درد سنگینے ست بے هر آرزو
بوف ڪور و تیرہ گی و جستجو
حس یڪ پاییز در ڪوران درد
تڪدرختی ریشہ در یڪ خواب زرد
غربت یڪ آینہ در یڪ غبار
مرگ یڪ سبزینہ در قلب بهار
رد پاے یڪ قنارے در قفس
حبس یڪ احساس در بطن نفس
ڪاش باران بغض من را شستہ بود
قصہی رنگین ڪمان را گفتہ بود
ڪاش در دل رنگ غم پیدا نبود
ذهن من خالے ز یڪ رویا نبود
ڪاش من هم میشڪستم در خیال
در میان آرزوهای محال
باش تا من درد را باور ڪنم
بیتو بودن را شبے آخر ڪنم
#فریاد__فیروزی
https://t.me/kellidd
در ڪویر سینہ ای تنها شدن
رد شدن از مرز هر دلبستگے
درسڪوت سرد شبها خستگے
آسمان ,احساس ,حسرت ,بوی مرگ
بغض ,طوفان ,مستے ابر وتگرگ
درد سنگینے ست بے هر آرزو
بوف ڪور و تیرہ گی و جستجو
حس یڪ پاییز در ڪوران درد
تڪدرختی ریشہ در یڪ خواب زرد
غربت یڪ آینہ در یڪ غبار
مرگ یڪ سبزینہ در قلب بهار
رد پاے یڪ قنارے در قفس
حبس یڪ احساس در بطن نفس
ڪاش باران بغض من را شستہ بود
قصہی رنگین ڪمان را گفتہ بود
ڪاش در دل رنگ غم پیدا نبود
ذهن من خالے ز یڪ رویا نبود
ڪاش من هم میشڪستم در خیال
در میان آرزوهای محال
باش تا من درد را باور ڪنم
بیتو بودن را شبے آخر ڪنم
#فریاد__فیروزی
https://t.me/kellidd
تمثال دو زلف و رخ آن یار کشیدم
یک روز ودو شب زحمت این کار کشیدم
اول شدم آشفته ز بوی سر زلفش
آخر به پریشانی بسیار کشیدم
در تیرگی زلف"کشیدم رخش از مهر
گفتی که مهی را به شب تار کشیدم
اندیشه نمودم که کشم ابروی آن شوخ
اندیشه چو کج بود کمان وار کشیدم
سحر قلمم بین که کشیدم چو دو چشمش
گفتی به فسون نقش دو سحار کشیدم
آشوب قیامت همه شد در نظرم راست
چون قامت آن دلبر عیار کشیدم
فرصت چو کشیدم به برش جامهی رنگین
گلناریش از خون دل زار کشیدم
فرصت شیرازی
https://t.me/kellidd
یک روز ودو شب زحمت این کار کشیدم
اول شدم آشفته ز بوی سر زلفش
آخر به پریشانی بسیار کشیدم
در تیرگی زلف"کشیدم رخش از مهر
گفتی که مهی را به شب تار کشیدم
اندیشه نمودم که کشم ابروی آن شوخ
اندیشه چو کج بود کمان وار کشیدم
سحر قلمم بین که کشیدم چو دو چشمش
گفتی به فسون نقش دو سحار کشیدم
آشوب قیامت همه شد در نظرم راست
چون قامت آن دلبر عیار کشیدم
فرصت چو کشیدم به برش جامهی رنگین
گلناریش از خون دل زار کشیدم
فرصت شیرازی
https://t.me/kellidd
با اميدي گرم و شادي بخش
با نگاهي مست و رويايي
دخترك افسانه مي خواند
نيمه شب در كنج تنهايي
بي گمان روزي ز راهي دور
مي رسد شهزاده اي مغرور
مي خورد بر سنگ فرش كوچه هاي شهر
ضربه سم ستور باد پيمايش
مي درخشد شعله خورشيد
بر فراز تاج زيبايش
تار و پود جامه اش از زر
سينه اش پنهان به زير رشته هايي از دُر و گوهر
مي كشاند هر زمان همراه خود سوئي
باد، پرهاي كلاهش را
يا بر آن پيشاني روشن
حلقه ي موي سياهش را
مردمان در گوش هم آهسته مي گويند
"آه... او با اين غرور و شوكت و نيرو"
"در جهان يكتاست"
" بي گمان شهزاده اي والاست"
دختران سر مي كشند از پشت روزن ها
گونه هاشان آتشين از شرم اين ديدار
سينه ها لرزان و پر غوغا
در طپش از شوق يك پندار
"شايد او خواهان من باشد"
ليك گوئي ديده شهزاده زيبا
ديدهی مشتاق آنان را نمي بيند
او از اين گلزار عطر آگين
برگ سبزي هم نمي چيند
همچنان آرام و بي تشويش
مي رود شادان براه خويش
مي خورد بر سنگ فرش كوچه هاي شهر
ضربه سم ستور باد پيمايش
مقصد او خانه دلدار زيبايش
مردمان از يكديگر آهسته مي پرسند
"كيست پس اين دختر خوشبخت"
ناگهان در خانه مي پيچد صداي در
سوي در گويي ز شادي مي گشايم پر
اوست .... آري .... اوست
"آه اي شهزاده اي محبوب رويايي
نيمه شبها خواب مي ديدم كه مي آيي"
زير لب چون كودكي آهسته مي خندد
با نگاهي گرم و شوق آلود
بر نگاهم راه مي بندد
"اي دو چشمانت رهي روشن بسوي شهر زيبائي
اي نگاهت باده ئي در جام مينائي
آه، بشتاب اي لبت همرنگ خون لالهی خوشرنگ صحرايي
ره بسي دور است
ليك در پايان اين ره ..... قصر پر نور است"
مي نهم پا در ركاب مركبش خاموش
مي خزم در سايه آن سينه و آغوش
مي شوم مدهوش
باز هم آرام و بي تشويش
مي خورد بر سنگفرش كوچه هاي شهر
ضربه سم ستور باد پيمايش
مي درخشد شعله خورشيد
بر فراز تاج زيبايش
مي كشم همراه او زين شهر غمگين رخت
مردمان با ديده حيران
زير لب آهسته مي گويند
"دختر خوشبخت"
فروغ فرخزاد
https://t.me/kellidd
با نگاهي مست و رويايي
دخترك افسانه مي خواند
نيمه شب در كنج تنهايي
بي گمان روزي ز راهي دور
مي رسد شهزاده اي مغرور
مي خورد بر سنگ فرش كوچه هاي شهر
ضربه سم ستور باد پيمايش
مي درخشد شعله خورشيد
بر فراز تاج زيبايش
تار و پود جامه اش از زر
سينه اش پنهان به زير رشته هايي از دُر و گوهر
مي كشاند هر زمان همراه خود سوئي
باد، پرهاي كلاهش را
يا بر آن پيشاني روشن
حلقه ي موي سياهش را
مردمان در گوش هم آهسته مي گويند
"آه... او با اين غرور و شوكت و نيرو"
"در جهان يكتاست"
" بي گمان شهزاده اي والاست"
دختران سر مي كشند از پشت روزن ها
گونه هاشان آتشين از شرم اين ديدار
سينه ها لرزان و پر غوغا
در طپش از شوق يك پندار
"شايد او خواهان من باشد"
ليك گوئي ديده شهزاده زيبا
ديدهی مشتاق آنان را نمي بيند
او از اين گلزار عطر آگين
برگ سبزي هم نمي چيند
همچنان آرام و بي تشويش
مي رود شادان براه خويش
مي خورد بر سنگ فرش كوچه هاي شهر
ضربه سم ستور باد پيمايش
مقصد او خانه دلدار زيبايش
مردمان از يكديگر آهسته مي پرسند
"كيست پس اين دختر خوشبخت"
ناگهان در خانه مي پيچد صداي در
سوي در گويي ز شادي مي گشايم پر
اوست .... آري .... اوست
"آه اي شهزاده اي محبوب رويايي
نيمه شبها خواب مي ديدم كه مي آيي"
زير لب چون كودكي آهسته مي خندد
با نگاهي گرم و شوق آلود
بر نگاهم راه مي بندد
"اي دو چشمانت رهي روشن بسوي شهر زيبائي
اي نگاهت باده ئي در جام مينائي
آه، بشتاب اي لبت همرنگ خون لالهی خوشرنگ صحرايي
ره بسي دور است
ليك در پايان اين ره ..... قصر پر نور است"
مي نهم پا در ركاب مركبش خاموش
مي خزم در سايه آن سينه و آغوش
مي شوم مدهوش
باز هم آرام و بي تشويش
مي خورد بر سنگفرش كوچه هاي شهر
ضربه سم ستور باد پيمايش
مي درخشد شعله خورشيد
بر فراز تاج زيبايش
مي كشم همراه او زين شهر غمگين رخت
مردمان با ديده حيران
زير لب آهسته مي گويند
"دختر خوشبخت"
فروغ فرخزاد
https://t.me/kellidd
نگاهم خیره بر راهی گریزانم زهر دردی
گناهی کردهام اکنون پشیمانم زهر دردی
سکوتم را نکن باوربه بالینم بیا امشب
که از اندوه هجرانت پریشانم زهر دردی
جهانم را به غم دادی بگو با من چرا سردی؟
چه خون هارا به دل کردیمرنجانم زهر دردی
به هر سو ناله سر دادم ملاقاتم نمیآیی؟
گرفتارم به زندانت خروشانم زهر دردی
نمی پرسم چرا رفتی گنهکاری جفا کردی
خدایم را صدا کردم هراسانم زهر دردی
نمی گویم به ساعت هاچرا اینگونه نامردی
سراغت را کجا جویم که ویرانم زهر دردی
#مینو_پناهپور
https://t.me/kellidd
گناهی کردهام اکنون پشیمانم زهر دردی
سکوتم را نکن باوربه بالینم بیا امشب
که از اندوه هجرانت پریشانم زهر دردی
جهانم را به غم دادی بگو با من چرا سردی؟
چه خون هارا به دل کردیمرنجانم زهر دردی
به هر سو ناله سر دادم ملاقاتم نمیآیی؟
گرفتارم به زندانت خروشانم زهر دردی
نمی پرسم چرا رفتی گنهکاری جفا کردی
خدایم را صدا کردم هراسانم زهر دردی
نمی گویم به ساعت هاچرا اینگونه نامردی
سراغت را کجا جویم که ویرانم زهر دردی
#مینو_پناهپور
https://t.me/kellidd
هر که چیزی دوست دارد جان و دل بر وی گمارد
هر که محرابش تو باشی سر ز خلوت برنیارد
روزی اندر خاکت افتم ور به بادم میرود سر
کان که در پای تو میرد جان به شیرینی سپارد
من نه آن صورتپرستم کز تمنای تو مستم
هوش من دانی که بردهست؟ آن که صورت مینگارد
عمر گویندم که ضایع میکنی با خوبرویان
وان که منظوری ندارد عمر ضایع میگذارد
هر که میورزد درختی در سرابستان معنی
بیخش اندر دل نشاند تخمش اندر جان بکارد
عشق و مستوری نباشد پای گو در دامن آور
کز گریبان ملامت سر برآوردن نیارد
گر من از عهدت بگردم ناجوانمردم نه مردم
عاشق صادق نباشد کز ملامت سر بخارد
باغ میخواهم که روزی سرو بالایت ببیند
تا گلت در پا بریزد و ارغوان بر سر ببارد
آن چه رفتارست و قامت وان چه گفتار و قیامت
چند خواهی گفت #سعدی طیبات آخر ندارد
https://t.me/kellidd
هر که محرابش تو باشی سر ز خلوت برنیارد
روزی اندر خاکت افتم ور به بادم میرود سر
کان که در پای تو میرد جان به شیرینی سپارد
من نه آن صورتپرستم کز تمنای تو مستم
هوش من دانی که بردهست؟ آن که صورت مینگارد
عمر گویندم که ضایع میکنی با خوبرویان
وان که منظوری ندارد عمر ضایع میگذارد
هر که میورزد درختی در سرابستان معنی
بیخش اندر دل نشاند تخمش اندر جان بکارد
عشق و مستوری نباشد پای گو در دامن آور
کز گریبان ملامت سر برآوردن نیارد
گر من از عهدت بگردم ناجوانمردم نه مردم
عاشق صادق نباشد کز ملامت سر بخارد
باغ میخواهم که روزی سرو بالایت ببیند
تا گلت در پا بریزد و ارغوان بر سر ببارد
آن چه رفتارست و قامت وان چه گفتار و قیامت
چند خواهی گفت #سعدی طیبات آخر ندارد
https://t.me/kellidd
.
در ابتدای عاشقی، نوعی جنون و دیوانگی تو را گرفتار خود میکند.
مانند زلزله تو را میلرزاند و سپس آرام میشود.
زمانی که آرام گرفتی، باید تصمیم بگیری.
باید تصمیم بگیری که آیا واقعاً ریشههای شما چنان به هم گره خورده است که نتوانید با هم نبودن را تصور کنید؟
قسمت واقعی عشق، همین است.
عشق، حبس شدن نفس در سینه با دیدن یا شنیدن معشوق نیست.
هیجان نیست.
آرزوی هر لحظه هم آغوشی نیست.
بیدار نشستن شبانه با رویای بوسه باران کردن تن معشوق نیست.
خشمگین نشوید. اما اینها عشق نیست.
عشق آن احساسی است که وقتی زلزلهی عاشقی به پایان رسید، در ما باقی میماند.
هیجان انگیز نیست. میدانم. اما واقعی است!
#دوران_عاشقی_همینگوی
#ای_ای_هاچنر
https://t.me/kellidd
در ابتدای عاشقی، نوعی جنون و دیوانگی تو را گرفتار خود میکند.
مانند زلزله تو را میلرزاند و سپس آرام میشود.
زمانی که آرام گرفتی، باید تصمیم بگیری.
باید تصمیم بگیری که آیا واقعاً ریشههای شما چنان به هم گره خورده است که نتوانید با هم نبودن را تصور کنید؟
قسمت واقعی عشق، همین است.
عشق، حبس شدن نفس در سینه با دیدن یا شنیدن معشوق نیست.
هیجان نیست.
آرزوی هر لحظه هم آغوشی نیست.
بیدار نشستن شبانه با رویای بوسه باران کردن تن معشوق نیست.
خشمگین نشوید. اما اینها عشق نیست.
عشق آن احساسی است که وقتی زلزلهی عاشقی به پایان رسید، در ما باقی میماند.
هیجان انگیز نیست. میدانم. اما واقعی است!
#دوران_عاشقی_همینگوی
#ای_ای_هاچنر
https://t.me/kellidd
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
⭕️ نسخه کامل شوی بین دو نیمه فینال جامجهانی 2026
نسخه SD 360P با حجم 54 مگابایت
با حضور مدونا، گروه BTS، جاستین بیبر، شکیرا، بورنا بوی، گوستاوو دودامل، بیژن مرتضوی و ...
https://t.me/kellidd
نسخه SD 360P با حجم 54 مگابایت
با حضور مدونا، گروه BTS، جاستین بیبر، شکیرا، بورنا بوی، گوستاوو دودامل، بیژن مرتضوی و ...
https://t.me/kellidd
یک بوسه بس است از لب سوزان تو ما را
تا آب کند این دل یخ بسته ی ما را
من سردم و سر دم ، تو شرر باش و بسوزان
من دردم و دردم ، تو دوا باش خدا را
جان را که مه آلود و زمستانی و قطبی ست
با گرمترین پرتو خورشید بیارا
از دیده برآنم همه را جز تو برانم
پاکیزه کنم پیش رُخت آینه ها را
من برکهی آرام و تو پوینده نسیمی
در یاب ز من لذت تسلیم و رضا را
گر دیر و اگر زود ، خوشا عشق که آمد
آمد که کند شاد و دهد شور فضا را
هر لحظه که گل بشکُفد آن لحظه بهار است
فرزانه نکاهد ز خزان ارج و بها را
می خواهمت آن قَدْر که اندازه ندانم
پیش دو جهان عرضه توان کرد کجا را
از باده اگر مستی جاوید بخواهی
آن باده منم ، جام تنم بر تو گوارا
https://t.me/kellidd
تا آب کند این دل یخ بسته ی ما را
من سردم و سر دم ، تو شرر باش و بسوزان
من دردم و دردم ، تو دوا باش خدا را
جان را که مه آلود و زمستانی و قطبی ست
با گرمترین پرتو خورشید بیارا
از دیده برآنم همه را جز تو برانم
پاکیزه کنم پیش رُخت آینه ها را
من برکهی آرام و تو پوینده نسیمی
در یاب ز من لذت تسلیم و رضا را
گر دیر و اگر زود ، خوشا عشق که آمد
آمد که کند شاد و دهد شور فضا را
هر لحظه که گل بشکُفد آن لحظه بهار است
فرزانه نکاهد ز خزان ارج و بها را
می خواهمت آن قَدْر که اندازه ندانم
پیش دو جهان عرضه توان کرد کجا را
از باده اگر مستی جاوید بخواهی
آن باده منم ، جام تنم بر تو گوارا
سیمین بهبهانی
https://t.me/kellidd
چه شود، جور شود یکسره گاهی، چیزی
مثلاً نصف شب و صورت ماهی، چیزی
از سفر آمده باشی و ببینی اینجا
عاشق ساده دل و چشم به راهی، چیزی
دست های تو پناهنده و آغوش تو اَمن
منِ سرگشته به دنبال پناهی، چیزی
از تو تا عشق، نفس، شعر برایت گفتم
تا به من هم بکنی نیم نگاهی، چیزی
همه ی سهم من از داشتنت این شده است:
سوز دل بردن و افسوسی و آهی، چیزی
دوزخی هستم و از سمت بهشت تو چه دور
کاش از سوی تو یک ذرّه گناهی، چیزی!
#سارا_صابر
https://t.me/kellidd
مثلاً نصف شب و صورت ماهی، چیزی
از سفر آمده باشی و ببینی اینجا
عاشق ساده دل و چشم به راهی، چیزی
دست های تو پناهنده و آغوش تو اَمن
منِ سرگشته به دنبال پناهی، چیزی
از تو تا عشق، نفس، شعر برایت گفتم
تا به من هم بکنی نیم نگاهی، چیزی
همه ی سهم من از داشتنت این شده است:
سوز دل بردن و افسوسی و آهی، چیزی
دوزخی هستم و از سمت بهشت تو چه دور
کاش از سوی تو یک ذرّه گناهی، چیزی!
#سارا_صابر
https://t.me/kellidd
بلا را هر که در دام بلا افتاده می فهمد
و ما را آنکه در دست قضا افتاده می فهمد
شبیه قاصد اصحاب کهفیم و غمِ ما را
کسی که سکه هایش از بها افتاده می فهمد
نه دارم نای جنگیدن نه باور میکنم ُمردم
مرا سردار مغلوب ز پا افتاده می فهمد
زکاتم می دهد این عشق بخشنده به هر خاری
دلم را "خاتم" دست "گدا "افتاده می فهمد
خداوندا دلُم سرگشته و دیونه یِ کیست
مرا گیسوی در بادِ رها افتاده می فهمد
به هر کس تکیه دادم ناگهان با سر زمین خوردم
مرا کوری که از دستش عصا افتاده می فهمد
درون خیل آدم ها تمام جان من گم شد
مرا طفلی که از مادر جدا افتاده می فهمد
چنان ویرانِ ویرانم که در وهمت نمی گنجد
مرا هر کس که از چشم خدا افتاده می فهمد
#احمد_جم
https://t.me/kellidd
و ما را آنکه در دست قضا افتاده می فهمد
شبیه قاصد اصحاب کهفیم و غمِ ما را
کسی که سکه هایش از بها افتاده می فهمد
نه دارم نای جنگیدن نه باور میکنم ُمردم
مرا سردار مغلوب ز پا افتاده می فهمد
زکاتم می دهد این عشق بخشنده به هر خاری
دلم را "خاتم" دست "گدا "افتاده می فهمد
خداوندا دلُم سرگشته و دیونه یِ کیست
مرا گیسوی در بادِ رها افتاده می فهمد
به هر کس تکیه دادم ناگهان با سر زمین خوردم
مرا کوری که از دستش عصا افتاده می فهمد
درون خیل آدم ها تمام جان من گم شد
مرا طفلی که از مادر جدا افتاده می فهمد
چنان ویرانِ ویرانم که در وهمت نمی گنجد
مرا هر کس که از چشم خدا افتاده می فهمد
#احمد_جم
https://t.me/kellidd
خویش را چند ز اندیشه به سر گردانم
وز تحیر دل خود زیر و زبر گردانم
دل من سوختهٔ حیرت گوناگون است
تا کی از فکرت خود سوختهتر گردانم
چون درین راه به یک موی خطر نیست مرا
پس چرا خاطر خود گرد خطر گردانم
می نیاید ز جهان هم نفسی در نظرم
گرچه بسیار ز هر سوی نظر گردانم
چون ز دلتنگی و غم در جگرم آب نماند
چند بر چهره ز غم خون جگر گردانم
نیست در مذهب من هیچ به از تنهایی
گر بسی بنگرم و مسئله برگردانم
نان خشکم بود و گر به تکلف بزیم
از دو چشم آب برو ریزم و تر گردانم
آری ای دوست به جز دانهٔ خود نتوان خورد
خویش را فیالمثل ار مرغ بپر گردانم
تا کی از غصه و غم غصه و غم ای #عطار
سر فرو پوش که سرگشته و سرگردانم
https://t.me/kellidd
وز تحیر دل خود زیر و زبر گردانم
دل من سوختهٔ حیرت گوناگون است
تا کی از فکرت خود سوختهتر گردانم
چون درین راه به یک موی خطر نیست مرا
پس چرا خاطر خود گرد خطر گردانم
می نیاید ز جهان هم نفسی در نظرم
گرچه بسیار ز هر سوی نظر گردانم
چون ز دلتنگی و غم در جگرم آب نماند
چند بر چهره ز غم خون جگر گردانم
نیست در مذهب من هیچ به از تنهایی
گر بسی بنگرم و مسئله برگردانم
نان خشکم بود و گر به تکلف بزیم
از دو چشم آب برو ریزم و تر گردانم
آری ای دوست به جز دانهٔ خود نتوان خورد
خویش را فیالمثل ار مرغ بپر گردانم
تا کی از غصه و غم غصه و غم ای #عطار
سر فرو پوش که سرگشته و سرگردانم
https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
...جنگ است اسماعیل، جنگ است،
و اسماعیلها بهراستی ذبح میشوند
و ستارهای در آسمان زمین ما نیست که نیفتاده باشد.
چه جوانانی! اسماعیل، میبینی؟ چه جوانانی!
بسیاریشان هنوز صورت عشق را بر سینه نفشردهاند...
و موهای صورت پسرها هنوز درنیامده. و دخترها را میبینی؟
چه پاهای لطیفی دارند!
جنگ است، اینجا هم جنگ است
اسماعیل!
گریه نکن! فریاد نکن! دهنش را ببندید، قوانین را به هم زده است!
گریه نکن اسماعیل، جنگ است!
و بعضی از جسدها را بینام و نشان دفن میکنند
و بعضیها را با نام و نشان
و موش و موریانه چه میدانند که مردگان شناسنامهی تاریخی دارند یا نه
آفتاب بر گورستان و گلستان یکسان میتابد
و باران خادم و خائن نمیشناسد
https://t.me/kellidd
و اسماعیلها بهراستی ذبح میشوند
و ستارهای در آسمان زمین ما نیست که نیفتاده باشد.
چه جوانانی! اسماعیل، میبینی؟ چه جوانانی!
بسیاریشان هنوز صورت عشق را بر سینه نفشردهاند...
و موهای صورت پسرها هنوز درنیامده. و دخترها را میبینی؟
چه پاهای لطیفی دارند!
جنگ است، اینجا هم جنگ است
اسماعیل!
گریه نکن! فریاد نکن! دهنش را ببندید، قوانین را به هم زده است!
گریه نکن اسماعیل، جنگ است!
و بعضی از جسدها را بینام و نشان دفن میکنند
و بعضیها را با نام و نشان
و موش و موریانه چه میدانند که مردگان شناسنامهی تاریخی دارند یا نه
آفتاب بر گورستان و گلستان یکسان میتابد
و باران خادم و خائن نمیشناسد
رضا براهنی
https://t.me/kellidd
همانی باشید که بودنتان
به یکی آرامش میدهد.
همانی که
وقتی اسم تان میآید،
لبخند مهمان چهرهای شود.
همان پناه باشید. آغوش،
جانپناه برای
ترسها و خستگیهای یکی؛
همان آدم امن باشید
برای دیگری.
آنقدر امن که دلی را
آرام کند حضورتان.
حضور یادتان حتی؛
خانه باشید برایِ
آنکه دوستش دارید.
امن و محکم.
وطن باشید.. وطن...
اینروزها،
همه بیپناهیم.
دنیاهایمان ناامن است.
شما، امن باشید لطفا.
امن باشید
تا دنیا امن شود.
حالا دیگر
با یک گل هم بهار میشود ...!!!
#محبوبه_احمدی
https://t.me/kellidd
به یکی آرامش میدهد.
همانی که
وقتی اسم تان میآید،
لبخند مهمان چهرهای شود.
همان پناه باشید. آغوش،
جانپناه برای
ترسها و خستگیهای یکی؛
همان آدم امن باشید
برای دیگری.
آنقدر امن که دلی را
آرام کند حضورتان.
حضور یادتان حتی؛
خانه باشید برایِ
آنکه دوستش دارید.
امن و محکم.
وطن باشید.. وطن...
اینروزها،
همه بیپناهیم.
دنیاهایمان ناامن است.
شما، امن باشید لطفا.
امن باشید
تا دنیا امن شود.
حالا دیگر
با یک گل هم بهار میشود ...!!!
#محبوبه_احمدی
https://t.me/kellidd
❤1
🌞
من همصدا با همه پرنده ها
به خوشبختی لبخند خواهم زد.
آغوشم را از آرامش صبح پر میکنم
تا آغاز شوم مانند روزهای آفتابی...
#فروغ_فرخزاد
سلاااام و عشق☀️🌻
صبحتوون بخیر🍃🌼
روزگارتون سرشار از سرزندگی و شادابی 🌹❤️
https://t.me/kellidd
من همصدا با همه پرنده ها
به خوشبختی لبخند خواهم زد.
آغوشم را از آرامش صبح پر میکنم
تا آغاز شوم مانند روزهای آفتابی...
#فروغ_فرخزاد
سلاااام و عشق☀️🌻
صبحتوون بخیر🍃🌼
روزگارتون سرشار از سرزندگی و شادابی 🌹❤️
https://t.me/kellidd
گیج و مبهوتم از این حالت سرگردانی
سایه ی دلهره افتاده به دل پنهانی
خبرت هست که در چشم تو ساکن شده ام
پشت دیوار نگاهت شده ام زندانی
تو بگو حضرت جانان ز کجا آمده ای
ای که بر حال دلم خوب ترین درمانی
یک قدم مانده که این فاصله را کم کنم و
تا که با تیشه زنم ریشه ی این ویرانی
نبض خیس قلم و چشم ترم می گوید
بی تو بی طاقتم و ابریم و بارانی
هرچه کردم ز تو پنهان کنم این سِر درون
نشد و خوب از احوال دلم می دانی
واژه و قافیه ها وصف حضور تو شدند
غزلم بی تو ندارد سخن پایانی
#فاطمه_صادقی
https://t.me/kellidd
سایه ی دلهره افتاده به دل پنهانی
خبرت هست که در چشم تو ساکن شده ام
پشت دیوار نگاهت شده ام زندانی
تو بگو حضرت جانان ز کجا آمده ای
ای که بر حال دلم خوب ترین درمانی
یک قدم مانده که این فاصله را کم کنم و
تا که با تیشه زنم ریشه ی این ویرانی
نبض خیس قلم و چشم ترم می گوید
بی تو بی طاقتم و ابریم و بارانی
هرچه کردم ز تو پنهان کنم این سِر درون
نشد و خوب از احوال دلم می دانی
واژه و قافیه ها وصف حضور تو شدند
غزلم بی تو ندارد سخن پایانی
#فاطمه_صادقی
https://t.me/kellidd
حتی اگر تمامِ جهان را
پُشتِ پلکهایم پنهان کنم،
باز هم میدانم که تو
همانجا
در امتدادِ نفسهایم ایستادهای؛
جایی میانِ ضربانِ تندِ قلبم
و سکوتی که جز نامِ تو
هیچ واژهای را نمیشناسد.
من بیقرارِ بارانیام
که از دستهای تو میبارد
و طعمِ گسِ دوری را
از دهانِ خاطرههایم میشوید.
بیا!
که بیتو
تمامِ این تقویمها
فقط دروغهاییست
که به انتظارِ آمدنت
سرهم کردهام.
تو
معنایِ روشنِ این کلماتی
که بی آنکه بدانی
در سپیدیِ کاغذ
به نامِ تو
نفس میکشند…
#رویا_مرادی
https://t.me/kellidd
پُشتِ پلکهایم پنهان کنم،
باز هم میدانم که تو
همانجا
در امتدادِ نفسهایم ایستادهای؛
جایی میانِ ضربانِ تندِ قلبم
و سکوتی که جز نامِ تو
هیچ واژهای را نمیشناسد.
من بیقرارِ بارانیام
که از دستهای تو میبارد
و طعمِ گسِ دوری را
از دهانِ خاطرههایم میشوید.
بیا!
که بیتو
تمامِ این تقویمها
فقط دروغهاییست
که به انتظارِ آمدنت
سرهم کردهام.
تو
معنایِ روشنِ این کلماتی
که بی آنکه بدانی
در سپیدیِ کاغذ
به نامِ تو
نفس میکشند…
#رویا_مرادی
https://t.me/kellidd
گاهی بزرگترین سوءتفاهمهای زندگی،
بین دو نفری اتفاق میافتد که
بیشتر از همه همدیگر را دوست دارند.
نه چون عشق نیست…
چون زبان همدیگر را بلد نیستند.
بعضی رابطهها، بد نیستند…
فقط هیچوقت درست فهمیده نشدهاند…🥹✨
https://t.me/kellidd
بین دو نفری اتفاق میافتد که
بیشتر از همه همدیگر را دوست دارند.
نه چون عشق نیست…
چون زبان همدیگر را بلد نیستند.
بعضی رابطهها، بد نیستند…
فقط هیچوقت درست فهمیده نشدهاند…🥹✨
«نیلوفر رحمانزایی»
https://t.me/kellidd
زهی شکوهِ قامتِ بلندِ شب
که استوار ماند
در هجومِ خستگیِ ستارهها.
نگاه کن...
هنوز آن دوردستِ بیکران،
آن سیاهیِ لبالب از ترنمِ سکوت،
آن چراغزارِ چشمکزنِ کهکشان،
پناهِ خستگیِ زمین است.
شب،
نه پایانِ راه،
که آستانهٔ رؤیاست؛
پنجرهای گشوده
به سویِ آن سویِ دیدهها.
چه باک اگر هزار بار
در پیچوخمِ روز
شکسته باشی؛
شب
تو را دوباره
به خلوتِ خویش فرا میخواند،
تا از زلالِ سکوتش
جرعهای آرامش بنوشی
و باز
به روشنایِ فردا
قدم بگذاری.
#مینو_پناهپور
https://t.me/kellidd
که استوار ماند
در هجومِ خستگیِ ستارهها.
نگاه کن...
هنوز آن دوردستِ بیکران،
آن سیاهیِ لبالب از ترنمِ سکوت،
آن چراغزارِ چشمکزنِ کهکشان،
پناهِ خستگیِ زمین است.
شب،
نه پایانِ راه،
که آستانهٔ رؤیاست؛
پنجرهای گشوده
به سویِ آن سویِ دیدهها.
چه باک اگر هزار بار
در پیچوخمِ روز
شکسته باشی؛
شب
تو را دوباره
به خلوتِ خویش فرا میخواند،
تا از زلالِ سکوتش
جرعهای آرامش بنوشی
و باز
به روشنایِ فردا
قدم بگذاری.
#مینو_پناهپور
https://t.me/kellidd