هرچه شکفتم تو ندیدی مرا
رفتی و افسوس نچیدی مرا
ماندم و پژمرده شدم، ریختم
تا که به دامان تو آویختم
دامن خود را نتکان ای عزیز
این منم آن غنچه ، به خاکم نریز
وای...مرا ساده سپردی به باد
حیف، که نشناخته بردی ز یاد
همسفر بادم از آن پس مدام
می گذرم، بی خبر از بام و شام
می رسم اما به تو روزی دگر
پنجره را باز گذاری اگر...
https://t.me/kellidd
رفتی و افسوس نچیدی مرا
ماندم و پژمرده شدم، ریختم
تا که به دامان تو آویختم
دامن خود را نتکان ای عزیز
این منم آن غنچه ، به خاکم نریز
وای...مرا ساده سپردی به باد
حیف، که نشناخته بردی ز یاد
همسفر بادم از آن پس مدام
می گذرم، بی خبر از بام و شام
می رسم اما به تو روزی دگر
پنجره را باز گذاری اگر...
ساغرشفیعی
https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شیفته شو دلا یکی عارض دلفروز را
رشگ حیات خضر کن زندگی دو روز را
لعل کرشمه ساز را چاشنی عتاب ده
چین غضب زیاده کن ابروی کینه توز را
شعله مزاج مطربا سخت فسرده خاطرم
آتش نغمه تیز کن ساز تمام سوز را
توسن جلوه را عنان جانب بیدلان فکن
مشعل راه وعده کن برق بهانه سوز را
سینه به شام بیدلان صاف نمی کند سحر
با شب ما عداوتی هست همیشه روز را
در دل خویش میخلم هر نفسی که با جگر
هست کرشمه گونهی ناوک سینه دوز را
من به کَرَم سزا نیم لیک تو شخص همتی
رتبه آفتاب ده کرمک شب فروز را
عشق کجا؟ هوس کجا؟ «طالب» از این هوس گذر
تفرقه کن یکی ز هم شان پلنگ و یوز را
#طالبآملی
https://t.me/kellidd
رشگ حیات خضر کن زندگی دو روز را
لعل کرشمه ساز را چاشنی عتاب ده
چین غضب زیاده کن ابروی کینه توز را
شعله مزاج مطربا سخت فسرده خاطرم
آتش نغمه تیز کن ساز تمام سوز را
توسن جلوه را عنان جانب بیدلان فکن
مشعل راه وعده کن برق بهانه سوز را
سینه به شام بیدلان صاف نمی کند سحر
با شب ما عداوتی هست همیشه روز را
در دل خویش میخلم هر نفسی که با جگر
هست کرشمه گونهی ناوک سینه دوز را
من به کَرَم سزا نیم لیک تو شخص همتی
رتبه آفتاب ده کرمک شب فروز را
عشق کجا؟ هوس کجا؟ «طالب» از این هوس گذر
تفرقه کن یکی ز هم شان پلنگ و یوز را
#طالبآملی
https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نازِ چشــمانِ سیاهِ تو خریــدن دارد
مرغِ دل در هوست میلِ رسیدن دارد
بازکن آغوش پر از مهروصفا را که هنوز
جانِ من در بغلت قصدِ پریــدن دارد
بس که ازعشقِ تو پُرشد همه ی جان ودلم
دلِ من با تو فــقط شــوقِ تپـیدن دارد
انچنان غرقِ تو و نامِ تو گشتم همه جا
نامِ زیبای تو هر لحظه شـــنیدن دارد
همچو آهوی ختن گشته گریزان نگهت
از پی چشمِ غزالِ تو دویــدن دارد
بی تو یک لحظه ندارد دلِ من صبرو قرار
دم به دم این نفسم با تو دمیدن دارد
نرود یادِ تو از خاطرِ افسرده ی من
عکس رخسارِ چو ماهِ تو کشیدن دارد
زندگی بی تو حرام ای مه تابانِ (پری)
این جهان با تو فقط ارزشِ دیدن دارد
#پریحبیبی
https://t.me/kellidd
مرغِ دل در هوست میلِ رسیدن دارد
بازکن آغوش پر از مهروصفا را که هنوز
جانِ من در بغلت قصدِ پریــدن دارد
بس که ازعشقِ تو پُرشد همه ی جان ودلم
دلِ من با تو فــقط شــوقِ تپـیدن دارد
انچنان غرقِ تو و نامِ تو گشتم همه جا
نامِ زیبای تو هر لحظه شـــنیدن دارد
همچو آهوی ختن گشته گریزان نگهت
از پی چشمِ غزالِ تو دویــدن دارد
بی تو یک لحظه ندارد دلِ من صبرو قرار
دم به دم این نفسم با تو دمیدن دارد
نرود یادِ تو از خاطرِ افسرده ی من
عکس رخسارِ چو ماهِ تو کشیدن دارد
زندگی بی تو حرام ای مه تابانِ (پری)
این جهان با تو فقط ارزشِ دیدن دارد
#پریحبیبی
https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از در درآمدی و من از خود به در شدم
گفتی کز این جهان به جهان دگر شدم
گوشم به راه تا که خبر میدهد ز دوست
صاحب خبر بیامد و من بیخبر شدم
چون شبنم اوفتاده بدم پیش آفتاب
مهرم به جان رسید و به عَیّوق بر شدم
گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق
ساکن شود بدیدم و مشتاقتر شدم
دستم نداد قوت رفتن به پیش یار
چندی به پای رفتم و چندی به سر شدم
تا رفتنش ببینم و گفتنش بشنوم
از پای تا به سر همه سمع و بصر شدم
من چشم از او چگونه توانم نگاه داشت
کاول نظر به دیدن او دیدهور شدم
بیزارم از وفای تو یک روز و یک زمان
مجموع اگر نشستم و خرسند اگر شدم
او را خود التفات نبودش به صید من
من خویشتن اسیر کمند نظر شدم
گویند روی سرخ تو #سعدی چه زرد کرد
اکسیر عشق بر مسم افتاد و زر شدم
https://t.me/kellidd
گفتی کز این جهان به جهان دگر شدم
گوشم به راه تا که خبر میدهد ز دوست
صاحب خبر بیامد و من بیخبر شدم
چون شبنم اوفتاده بدم پیش آفتاب
مهرم به جان رسید و به عَیّوق بر شدم
گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق
ساکن شود بدیدم و مشتاقتر شدم
دستم نداد قوت رفتن به پیش یار
چندی به پای رفتم و چندی به سر شدم
تا رفتنش ببینم و گفتنش بشنوم
از پای تا به سر همه سمع و بصر شدم
من چشم از او چگونه توانم نگاه داشت
کاول نظر به دیدن او دیدهور شدم
بیزارم از وفای تو یک روز و یک زمان
مجموع اگر نشستم و خرسند اگر شدم
او را خود التفات نبودش به صید من
من خویشتن اسیر کمند نظر شدم
گویند روی سرخ تو #سعدی چه زرد کرد
اکسیر عشق بر مسم افتاد و زر شدم
https://t.me/kellidd
👌1
🌞
بگو سلام
و صبحی را آغاز کن!
مرا درگیرکن درخودت!
تا دوباره با خورشید به خانهات بیایم؛
با دستهای از عطر خوش بابونه دردستهایم
صبحها بیشتر از همیشه
بوی تو را احساس می کنم
#عرفان_یزدانی
سلاااام و عشق 🌻☀️
صبحتون بخیر 🍃🌼
روزگارتون شاااد و اباد🌹❤️
https://t.me/kellidd
بگو سلام
و صبحی را آغاز کن!
مرا درگیرکن درخودت!
تا دوباره با خورشید به خانهات بیایم؛
با دستهای از عطر خوش بابونه دردستهایم
صبحها بیشتر از همیشه
بوی تو را احساس می کنم
#عرفان_یزدانی
سلاااام و عشق 🌻☀️
صبحتون بخیر 🍃🌼
روزگارتون شاااد و اباد🌹❤️
https://t.me/kellidd
مرا كجا گذاشته اى
كه پيدايم نيست
كه اينهمه دورم از تو
كه نيست دمى كه هى بركشمُ
خود كِشم تا تو
تا تو بودن
چه نزديك بود تا ديروز
من چرا دور بودم
من چرا گنگ
مرا به كجا برده اى
كه لاى هر درز ديوار
من شكسته ام من مرده ام
من خفته ام
مرا به كجا برده اى به كجا
كه بشكنم در چه
كه برويَم در كدامين خاك
كه نه پاى تو آنجاستُ
نه روح من بيدار
مرا به هر كجا كه برده اى
پسم بیاور
...
#سهیل_سخن_پژوه
https://t.me/kellidd
كه پيدايم نيست
كه اينهمه دورم از تو
كه نيست دمى كه هى بركشمُ
خود كِشم تا تو
تا تو بودن
چه نزديك بود تا ديروز
من چرا دور بودم
من چرا گنگ
مرا به كجا برده اى
كه لاى هر درز ديوار
من شكسته ام من مرده ام
من خفته ام
مرا به كجا برده اى به كجا
كه بشكنم در چه
كه برويَم در كدامين خاك
كه نه پاى تو آنجاستُ
نه روح من بيدار
مرا به هر كجا كه برده اى
پسم بیاور
...
#سهیل_سخن_پژوه
https://t.me/kellidd
برج ویرانم غبار خویش افشان کرده ام
تا به پرواز ایم از خود جسم را جان کرده ام
غنچه ی سربسته ی رازم بهارم در پی است
صد شکفتن گل درون خویش پنهان کرده ام
چون نسیمی در هوای عطر یک نرگس نگاه
فصل ها مجموعه ی گل را پریشان کرده ام
کرده ام طی صد بیابان را به شوق یک جنون
من از این دیوانه بازی ها فراوان کرده ام
بسته ام بر مردمک ها نقشی از تعلیق را
تا هزار ایینه را در خویش حیران کرده ام
حاصلش تکرار من تا بی نهایت بوده است
این تقابل ها که با ایینه چشمان کرده ام
من که با پرهیز یوسف صبر ایوبیم نیست
عذر خواهم را هم آن چاک گریبان کرده ام
چون هوای نوبهاری در خزان خویش هم
با تو گاهی آفتاب و گاه باران کرده ام
سوزن عشقی که خار غم بر آرد کو که من
بارها این درد را اینگونه درمان کرده ام
از تو تنها نه که از یاد تو هم دل کنده ام
خانه را از پای بست این بار ویران کرده ام
حسین منزوی
https://t.me/kellidd
تا به پرواز ایم از خود جسم را جان کرده ام
غنچه ی سربسته ی رازم بهارم در پی است
صد شکفتن گل درون خویش پنهان کرده ام
چون نسیمی در هوای عطر یک نرگس نگاه
فصل ها مجموعه ی گل را پریشان کرده ام
کرده ام طی صد بیابان را به شوق یک جنون
من از این دیوانه بازی ها فراوان کرده ام
بسته ام بر مردمک ها نقشی از تعلیق را
تا هزار ایینه را در خویش حیران کرده ام
حاصلش تکرار من تا بی نهایت بوده است
این تقابل ها که با ایینه چشمان کرده ام
من که با پرهیز یوسف صبر ایوبیم نیست
عذر خواهم را هم آن چاک گریبان کرده ام
چون هوای نوبهاری در خزان خویش هم
با تو گاهی آفتاب و گاه باران کرده ام
سوزن عشقی که خار غم بر آرد کو که من
بارها این درد را اینگونه درمان کرده ام
از تو تنها نه که از یاد تو هم دل کنده ام
خانه را از پای بست این بار ویران کرده ام
حسین منزوی
https://t.me/kellidd
آه که بار دگر آتش در من فتاد
وین دل دیوانه باز روی به صحرا نهاد
آه که دریای عشق بار دگر موج زد
وز دل من هر طرف چشمه خون برگشاد
آه که جست آتشی خانه دل درگرفت
دود گرفت آسمان آتش من یافت باد
آتش دل سهل نیست هیچ ملامت مکن
یا رب فریاد رس ز آتش دل داد داد
لشکر اندیشهها میرسد از بیشهها
سوی دلم طلب طلب وز غم من شاد شاد
ای دل روشن ضمیر بر همه دلها امیر
صبر گزیدی و یافت جان تو جمله مراد
چشم همه خشک و تر مانده در همدگر
چشم تو سوی خداست چشم همه بر تو باد
دست تو دست خدا چشم تو مست خدا
بر همه پاینده باد سایه رب العباد
ناله خلق از شماست، آنِ شما از کجاست ؟
این همه از عشق زاد عشق عجب از چه زاد ؟
شمسِ حقِ دین توی مالک مُلک وجود
ای که ندیده چو تو عشق دگر کیقباد
#مولانا
https://t.me/kellidd
وین دل دیوانه باز روی به صحرا نهاد
آه که دریای عشق بار دگر موج زد
وز دل من هر طرف چشمه خون برگشاد
آه که جست آتشی خانه دل درگرفت
دود گرفت آسمان آتش من یافت باد
آتش دل سهل نیست هیچ ملامت مکن
یا رب فریاد رس ز آتش دل داد داد
لشکر اندیشهها میرسد از بیشهها
سوی دلم طلب طلب وز غم من شاد شاد
ای دل روشن ضمیر بر همه دلها امیر
صبر گزیدی و یافت جان تو جمله مراد
چشم همه خشک و تر مانده در همدگر
چشم تو سوی خداست چشم همه بر تو باد
دست تو دست خدا چشم تو مست خدا
بر همه پاینده باد سایه رب العباد
ناله خلق از شماست، آنِ شما از کجاست ؟
این همه از عشق زاد عشق عجب از چه زاد ؟
شمسِ حقِ دین توی مالک مُلک وجود
ای که ندیده چو تو عشق دگر کیقباد
#مولانا
https://t.me/kellidd
بزرگترین اشتباهی که بشر همواره در طول زندگی مرتکب آن میشود، بدون آنکه از شکستهای پیشین عبرت بگیرد، عاشق شدن است!
اشتباهی توصیفناپذیر که هربار به یک شکل تازه اتفاق میاُفتد...
#بیخبری
#میلان_کوندرا
https://t.me/kellidd
اشتباهی توصیفناپذیر که هربار به یک شکل تازه اتفاق میاُفتد...
#بیخبری
#میلان_کوندرا
https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دوستت دارم ولی تقدیر چیز دیگری است
خواب می بینم تو را،تعبیر چیز دیگری است
.
در خیابان بار ها می بینمت، از راه دور
پیشتر می آیم و تصویر چیز دیگری است
.
کوه بودم، دوریت کاه از وجودم ساخته
در قفس افتادن یک شیر چیز دیگری است
.
عاشقی طعم خوشی دارد ولی دور از فراق
با جدایی بی گمان تاثیر چیز دیگری است
.
حرف بسیار است اما فرق دارد شعر من
شرح حال یک جوان پیر چیز دیگری است
https://t.me/kellidd
خواب می بینم تو را،تعبیر چیز دیگری است
.
در خیابان بار ها می بینمت، از راه دور
پیشتر می آیم و تصویر چیز دیگری است
.
کوه بودم، دوریت کاه از وجودم ساخته
در قفس افتادن یک شیر چیز دیگری است
.
عاشقی طعم خوشی دارد ولی دور از فراق
با جدایی بی گمان تاثیر چیز دیگری است
.
حرف بسیار است اما فرق دارد شعر من
شرح حال یک جوان پیر چیز دیگری است
فرزاد نظافتی
https://t.me/kellidd
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
کی گفته همیشه اونی که جایزه رو میگیره برنده است؟!
اونی برنده است که جوانمرد باشه.
#رونالدو
#مسی
#فوتبال
https://t.me/kellidd
اونی برنده است که جوانمرد باشه.
#رونالدو
#مسی
#فوتبال
https://t.me/kellidd
❤1👏1💯1
وقتی کسی به دادِ دِلِمان نمی رسد
عشق است برزخی که به پایان نمی رسد
دَم از وجودِ عشق زدن نیست جُز عَبَث
اینجا عَدَم به ساحتِ امکان نمی رسد
کشتی شکسته ایم و از این جوششِ تنور
ما را نصیب، جز تبِ طوفان نمی رسد
یَا اَیُّهَا الَّذِینَ گرفتارِ دردِ عشق
دل را طبیب از پِیِ درمان نمی رسد
گیرم که فصل، فصلِ حراج است عشق را
اما به دست، قلبِ تو ارزان نمی رسد
می سوزد از توالیِ تب ساحلِ دلم
حتی به گَردِ پاش بیابان نمی رسد
وقتی خراب می شود از ریشه کاخِ دل
با یکنگاه، هیچ به سامان نمی رسد
هر کس که رنجِ مردم خود دید و غم نَخورد
هیچَش ندا زِ جانبِ وجدان نمیرسد
از جنگ و انتقام به جز مرگ و رنج و درد
سهمی دگر به مردم ایران نمی رسد
#حسین_داستان
https://t.me/kellidd
عشق است برزخی که به پایان نمی رسد
دَم از وجودِ عشق زدن نیست جُز عَبَث
اینجا عَدَم به ساحتِ امکان نمی رسد
کشتی شکسته ایم و از این جوششِ تنور
ما را نصیب، جز تبِ طوفان نمی رسد
یَا اَیُّهَا الَّذِینَ گرفتارِ دردِ عشق
دل را طبیب از پِیِ درمان نمی رسد
گیرم که فصل، فصلِ حراج است عشق را
اما به دست، قلبِ تو ارزان نمی رسد
می سوزد از توالیِ تب ساحلِ دلم
حتی به گَردِ پاش بیابان نمی رسد
وقتی خراب می شود از ریشه کاخِ دل
با یکنگاه، هیچ به سامان نمی رسد
هر کس که رنجِ مردم خود دید و غم نَخورد
هیچَش ندا زِ جانبِ وجدان نمیرسد
از جنگ و انتقام به جز مرگ و رنج و درد
سهمی دگر به مردم ایران نمی رسد
#حسین_داستان
https://t.me/kellidd
درد سنگینے ست بی رویا شدن
در ڪویر سینہ ای تنها شدن
رد شدن از مرز هر دلبستگے
درسڪوت سرد شبها خستگے
آسمان ,احساس ,حسرت ,بوی مرگ
بغض ,طوفان ,مستے ابر وتگرگ
درد سنگینے ست بے هر آرزو
بوف ڪور و تیرہ گی و جستجو
حس یڪ پاییز در ڪوران درد
تڪدرختی ریشہ در یڪ خواب زرد
غربت یڪ آینہ در یڪ غبار
مرگ یڪ سبزینہ در قلب بهار
رد پاے یڪ قنارے در قفس
حبس یڪ احساس در بطن نفس
ڪاش باران بغض من را شستہ بود
قصہی رنگین ڪمان را گفتہ بود
ڪاش در دل رنگ غم پیدا نبود
ذهن من خالے ز یڪ رویا نبود
ڪاش من هم میشڪستم در خیال
در میان آرزوهای محال
باش تا من درد را باور ڪنم
بیتو بودن را شبے آخر ڪنم
#فریاد__فیروزی
https://t.me/kellidd
در ڪویر سینہ ای تنها شدن
رد شدن از مرز هر دلبستگے
درسڪوت سرد شبها خستگے
آسمان ,احساس ,حسرت ,بوی مرگ
بغض ,طوفان ,مستے ابر وتگرگ
درد سنگینے ست بے هر آرزو
بوف ڪور و تیرہ گی و جستجو
حس یڪ پاییز در ڪوران درد
تڪدرختی ریشہ در یڪ خواب زرد
غربت یڪ آینہ در یڪ غبار
مرگ یڪ سبزینہ در قلب بهار
رد پاے یڪ قنارے در قفس
حبس یڪ احساس در بطن نفس
ڪاش باران بغض من را شستہ بود
قصہی رنگین ڪمان را گفتہ بود
ڪاش در دل رنگ غم پیدا نبود
ذهن من خالے ز یڪ رویا نبود
ڪاش من هم میشڪستم در خیال
در میان آرزوهای محال
باش تا من درد را باور ڪنم
بیتو بودن را شبے آخر ڪنم
#فریاد__فیروزی
https://t.me/kellidd
تمثال دو زلف و رخ آن یار کشیدم
یک روز ودو شب زحمت این کار کشیدم
اول شدم آشفته ز بوی سر زلفش
آخر به پریشانی بسیار کشیدم
در تیرگی زلف"کشیدم رخش از مهر
گفتی که مهی را به شب تار کشیدم
اندیشه نمودم که کشم ابروی آن شوخ
اندیشه چو کج بود کمان وار کشیدم
سحر قلمم بین که کشیدم چو دو چشمش
گفتی به فسون نقش دو سحار کشیدم
آشوب قیامت همه شد در نظرم راست
چون قامت آن دلبر عیار کشیدم
فرصت چو کشیدم به برش جامهی رنگین
گلناریش از خون دل زار کشیدم
فرصت شیرازی
https://t.me/kellidd
یک روز ودو شب زحمت این کار کشیدم
اول شدم آشفته ز بوی سر زلفش
آخر به پریشانی بسیار کشیدم
در تیرگی زلف"کشیدم رخش از مهر
گفتی که مهی را به شب تار کشیدم
اندیشه نمودم که کشم ابروی آن شوخ
اندیشه چو کج بود کمان وار کشیدم
سحر قلمم بین که کشیدم چو دو چشمش
گفتی به فسون نقش دو سحار کشیدم
آشوب قیامت همه شد در نظرم راست
چون قامت آن دلبر عیار کشیدم
فرصت چو کشیدم به برش جامهی رنگین
گلناریش از خون دل زار کشیدم
فرصت شیرازی
https://t.me/kellidd
با اميدي گرم و شادي بخش
با نگاهي مست و رويايي
دخترك افسانه مي خواند
نيمه شب در كنج تنهايي
بي گمان روزي ز راهي دور
مي رسد شهزاده اي مغرور
مي خورد بر سنگ فرش كوچه هاي شهر
ضربه سم ستور باد پيمايش
مي درخشد شعله خورشيد
بر فراز تاج زيبايش
تار و پود جامه اش از زر
سينه اش پنهان به زير رشته هايي از دُر و گوهر
مي كشاند هر زمان همراه خود سوئي
باد، پرهاي كلاهش را
يا بر آن پيشاني روشن
حلقه ي موي سياهش را
مردمان در گوش هم آهسته مي گويند
"آه... او با اين غرور و شوكت و نيرو"
"در جهان يكتاست"
" بي گمان شهزاده اي والاست"
دختران سر مي كشند از پشت روزن ها
گونه هاشان آتشين از شرم اين ديدار
سينه ها لرزان و پر غوغا
در طپش از شوق يك پندار
"شايد او خواهان من باشد"
ليك گوئي ديده شهزاده زيبا
ديدهی مشتاق آنان را نمي بيند
او از اين گلزار عطر آگين
برگ سبزي هم نمي چيند
همچنان آرام و بي تشويش
مي رود شادان براه خويش
مي خورد بر سنگ فرش كوچه هاي شهر
ضربه سم ستور باد پيمايش
مقصد او خانه دلدار زيبايش
مردمان از يكديگر آهسته مي پرسند
"كيست پس اين دختر خوشبخت"
ناگهان در خانه مي پيچد صداي در
سوي در گويي ز شادي مي گشايم پر
اوست .... آري .... اوست
"آه اي شهزاده اي محبوب رويايي
نيمه شبها خواب مي ديدم كه مي آيي"
زير لب چون كودكي آهسته مي خندد
با نگاهي گرم و شوق آلود
بر نگاهم راه مي بندد
"اي دو چشمانت رهي روشن بسوي شهر زيبائي
اي نگاهت باده ئي در جام مينائي
آه، بشتاب اي لبت همرنگ خون لالهی خوشرنگ صحرايي
ره بسي دور است
ليك در پايان اين ره ..... قصر پر نور است"
مي نهم پا در ركاب مركبش خاموش
مي خزم در سايه آن سينه و آغوش
مي شوم مدهوش
باز هم آرام و بي تشويش
مي خورد بر سنگفرش كوچه هاي شهر
ضربه سم ستور باد پيمايش
مي درخشد شعله خورشيد
بر فراز تاج زيبايش
مي كشم همراه او زين شهر غمگين رخت
مردمان با ديده حيران
زير لب آهسته مي گويند
"دختر خوشبخت"
فروغ فرخزاد
https://t.me/kellidd
با نگاهي مست و رويايي
دخترك افسانه مي خواند
نيمه شب در كنج تنهايي
بي گمان روزي ز راهي دور
مي رسد شهزاده اي مغرور
مي خورد بر سنگ فرش كوچه هاي شهر
ضربه سم ستور باد پيمايش
مي درخشد شعله خورشيد
بر فراز تاج زيبايش
تار و پود جامه اش از زر
سينه اش پنهان به زير رشته هايي از دُر و گوهر
مي كشاند هر زمان همراه خود سوئي
باد، پرهاي كلاهش را
يا بر آن پيشاني روشن
حلقه ي موي سياهش را
مردمان در گوش هم آهسته مي گويند
"آه... او با اين غرور و شوكت و نيرو"
"در جهان يكتاست"
" بي گمان شهزاده اي والاست"
دختران سر مي كشند از پشت روزن ها
گونه هاشان آتشين از شرم اين ديدار
سينه ها لرزان و پر غوغا
در طپش از شوق يك پندار
"شايد او خواهان من باشد"
ليك گوئي ديده شهزاده زيبا
ديدهی مشتاق آنان را نمي بيند
او از اين گلزار عطر آگين
برگ سبزي هم نمي چيند
همچنان آرام و بي تشويش
مي رود شادان براه خويش
مي خورد بر سنگ فرش كوچه هاي شهر
ضربه سم ستور باد پيمايش
مقصد او خانه دلدار زيبايش
مردمان از يكديگر آهسته مي پرسند
"كيست پس اين دختر خوشبخت"
ناگهان در خانه مي پيچد صداي در
سوي در گويي ز شادي مي گشايم پر
اوست .... آري .... اوست
"آه اي شهزاده اي محبوب رويايي
نيمه شبها خواب مي ديدم كه مي آيي"
زير لب چون كودكي آهسته مي خندد
با نگاهي گرم و شوق آلود
بر نگاهم راه مي بندد
"اي دو چشمانت رهي روشن بسوي شهر زيبائي
اي نگاهت باده ئي در جام مينائي
آه، بشتاب اي لبت همرنگ خون لالهی خوشرنگ صحرايي
ره بسي دور است
ليك در پايان اين ره ..... قصر پر نور است"
مي نهم پا در ركاب مركبش خاموش
مي خزم در سايه آن سينه و آغوش
مي شوم مدهوش
باز هم آرام و بي تشويش
مي خورد بر سنگفرش كوچه هاي شهر
ضربه سم ستور باد پيمايش
مي درخشد شعله خورشيد
بر فراز تاج زيبايش
مي كشم همراه او زين شهر غمگين رخت
مردمان با ديده حيران
زير لب آهسته مي گويند
"دختر خوشبخت"
فروغ فرخزاد
https://t.me/kellidd
نگاهم خیره بر راهی گریزانم زهر دردی
گناهی کردهام اکنون پشیمانم زهر دردی
سکوتم را نکن باوربه بالینم بیا امشب
که از اندوه هجرانت پریشانم زهر دردی
جهانم را به غم دادی بگو با من چرا سردی؟
چه خون هارا به دل کردیمرنجانم زهر دردی
به هر سو ناله سر دادم ملاقاتم نمیآیی؟
گرفتارم به زندانت خروشانم زهر دردی
نمی پرسم چرا رفتی گنهکاری جفا کردی
خدایم را صدا کردم هراسانم زهر دردی
نمی گویم به ساعت هاچرا اینگونه نامردی
سراغت را کجا جویم که ویرانم زهر دردی
#مینو_پناهپور
https://t.me/kellidd
گناهی کردهام اکنون پشیمانم زهر دردی
سکوتم را نکن باوربه بالینم بیا امشب
که از اندوه هجرانت پریشانم زهر دردی
جهانم را به غم دادی بگو با من چرا سردی؟
چه خون هارا به دل کردیمرنجانم زهر دردی
به هر سو ناله سر دادم ملاقاتم نمیآیی؟
گرفتارم به زندانت خروشانم زهر دردی
نمی پرسم چرا رفتی گنهکاری جفا کردی
خدایم را صدا کردم هراسانم زهر دردی
نمی گویم به ساعت هاچرا اینگونه نامردی
سراغت را کجا جویم که ویرانم زهر دردی
#مینو_پناهپور
https://t.me/kellidd
هر که چیزی دوست دارد جان و دل بر وی گمارد
هر که محرابش تو باشی سر ز خلوت برنیارد
روزی اندر خاکت افتم ور به بادم میرود سر
کان که در پای تو میرد جان به شیرینی سپارد
من نه آن صورتپرستم کز تمنای تو مستم
هوش من دانی که بردهست؟ آن که صورت مینگارد
عمر گویندم که ضایع میکنی با خوبرویان
وان که منظوری ندارد عمر ضایع میگذارد
هر که میورزد درختی در سرابستان معنی
بیخش اندر دل نشاند تخمش اندر جان بکارد
عشق و مستوری نباشد پای گو در دامن آور
کز گریبان ملامت سر برآوردن نیارد
گر من از عهدت بگردم ناجوانمردم نه مردم
عاشق صادق نباشد کز ملامت سر بخارد
باغ میخواهم که روزی سرو بالایت ببیند
تا گلت در پا بریزد و ارغوان بر سر ببارد
آن چه رفتارست و قامت وان چه گفتار و قیامت
چند خواهی گفت #سعدی طیبات آخر ندارد
https://t.me/kellidd
هر که محرابش تو باشی سر ز خلوت برنیارد
روزی اندر خاکت افتم ور به بادم میرود سر
کان که در پای تو میرد جان به شیرینی سپارد
من نه آن صورتپرستم کز تمنای تو مستم
هوش من دانی که بردهست؟ آن که صورت مینگارد
عمر گویندم که ضایع میکنی با خوبرویان
وان که منظوری ندارد عمر ضایع میگذارد
هر که میورزد درختی در سرابستان معنی
بیخش اندر دل نشاند تخمش اندر جان بکارد
عشق و مستوری نباشد پای گو در دامن آور
کز گریبان ملامت سر برآوردن نیارد
گر من از عهدت بگردم ناجوانمردم نه مردم
عاشق صادق نباشد کز ملامت سر بخارد
باغ میخواهم که روزی سرو بالایت ببیند
تا گلت در پا بریزد و ارغوان بر سر ببارد
آن چه رفتارست و قامت وان چه گفتار و قیامت
چند خواهی گفت #سعدی طیبات آخر ندارد
https://t.me/kellidd
.
در ابتدای عاشقی، نوعی جنون و دیوانگی تو را گرفتار خود میکند.
مانند زلزله تو را میلرزاند و سپس آرام میشود.
زمانی که آرام گرفتی، باید تصمیم بگیری.
باید تصمیم بگیری که آیا واقعاً ریشههای شما چنان به هم گره خورده است که نتوانید با هم نبودن را تصور کنید؟
قسمت واقعی عشق، همین است.
عشق، حبس شدن نفس در سینه با دیدن یا شنیدن معشوق نیست.
هیجان نیست.
آرزوی هر لحظه هم آغوشی نیست.
بیدار نشستن شبانه با رویای بوسه باران کردن تن معشوق نیست.
خشمگین نشوید. اما اینها عشق نیست.
عشق آن احساسی است که وقتی زلزلهی عاشقی به پایان رسید، در ما باقی میماند.
هیجان انگیز نیست. میدانم. اما واقعی است!
#دوران_عاشقی_همینگوی
#ای_ای_هاچنر
https://t.me/kellidd
در ابتدای عاشقی، نوعی جنون و دیوانگی تو را گرفتار خود میکند.
مانند زلزله تو را میلرزاند و سپس آرام میشود.
زمانی که آرام گرفتی، باید تصمیم بگیری.
باید تصمیم بگیری که آیا واقعاً ریشههای شما چنان به هم گره خورده است که نتوانید با هم نبودن را تصور کنید؟
قسمت واقعی عشق، همین است.
عشق، حبس شدن نفس در سینه با دیدن یا شنیدن معشوق نیست.
هیجان نیست.
آرزوی هر لحظه هم آغوشی نیست.
بیدار نشستن شبانه با رویای بوسه باران کردن تن معشوق نیست.
خشمگین نشوید. اما اینها عشق نیست.
عشق آن احساسی است که وقتی زلزلهی عاشقی به پایان رسید، در ما باقی میماند.
هیجان انگیز نیست. میدانم. اما واقعی است!
#دوران_عاشقی_همینگوی
#ای_ای_هاچنر
https://t.me/kellidd
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
⭕️ نسخه کامل شوی بین دو نیمه فینال جامجهانی 2026
نسخه SD 360P با حجم 54 مگابایت
با حضور مدونا، گروه BTS، جاستین بیبر، شکیرا، بورنا بوی، گوستاوو دودامل، بیژن مرتضوی و ...
https://t.me/kellidd
نسخه SD 360P با حجم 54 مگابایت
با حضور مدونا، گروه BTS، جاستین بیبر، شکیرا، بورنا بوی، گوستاوو دودامل، بیژن مرتضوی و ...
https://t.me/kellidd
یک بوسه بس است از لب سوزان تو ما را
تا آب کند این دل یخ بسته ی ما را
من سردم و سر دم ، تو شرر باش و بسوزان
من دردم و دردم ، تو دوا باش خدا را
جان را که مه آلود و زمستانی و قطبی ست
با گرمترین پرتو خورشید بیارا
از دیده برآنم همه را جز تو برانم
پاکیزه کنم پیش رُخت آینه ها را
من برکهی آرام و تو پوینده نسیمی
در یاب ز من لذت تسلیم و رضا را
گر دیر و اگر زود ، خوشا عشق که آمد
آمد که کند شاد و دهد شور فضا را
هر لحظه که گل بشکُفد آن لحظه بهار است
فرزانه نکاهد ز خزان ارج و بها را
می خواهمت آن قَدْر که اندازه ندانم
پیش دو جهان عرضه توان کرد کجا را
از باده اگر مستی جاوید بخواهی
آن باده منم ، جام تنم بر تو گوارا
https://t.me/kellidd
تا آب کند این دل یخ بسته ی ما را
من سردم و سر دم ، تو شرر باش و بسوزان
من دردم و دردم ، تو دوا باش خدا را
جان را که مه آلود و زمستانی و قطبی ست
با گرمترین پرتو خورشید بیارا
از دیده برآنم همه را جز تو برانم
پاکیزه کنم پیش رُخت آینه ها را
من برکهی آرام و تو پوینده نسیمی
در یاب ز من لذت تسلیم و رضا را
گر دیر و اگر زود ، خوشا عشق که آمد
آمد که کند شاد و دهد شور فضا را
هر لحظه که گل بشکُفد آن لحظه بهار است
فرزانه نکاهد ز خزان ارج و بها را
می خواهمت آن قَدْر که اندازه ندانم
پیش دو جهان عرضه توان کرد کجا را
از باده اگر مستی جاوید بخواهی
آن باده منم ، جام تنم بر تو گوارا
سیمین بهبهانی
https://t.me/kellidd