تو نشاطِ نفسِ صبح پس از بارانی
جنگلِ ابری و در خاطرهها پنهانی
اگر از بام تو پرواز کنم یا نکنم
باز هم در قفسِ یاد توام زندانی
شرحِ دلبستن و دلکندنِ ما آسان نیست
تا کجا خانه نو ساختن از ویرانی!
بیگناهی اگر از ترسِ عذاب است نه عشق
برحذر باش از این وسوسه شیطانی
چشم بستیم، ولی جای نظربازی داشت
شرمِ دیدارِ تو در جامه تابستانی
دست در زلفِ تو بردم که شب آغاز شود
حیف! یلدای من این بار نشد طولانی
#علی_مقیمی
https://t.me/kellidd
جنگلِ ابری و در خاطرهها پنهانی
اگر از بام تو پرواز کنم یا نکنم
باز هم در قفسِ یاد توام زندانی
شرحِ دلبستن و دلکندنِ ما آسان نیست
تا کجا خانه نو ساختن از ویرانی!
بیگناهی اگر از ترسِ عذاب است نه عشق
برحذر باش از این وسوسه شیطانی
چشم بستیم، ولی جای نظربازی داشت
شرمِ دیدارِ تو در جامه تابستانی
دست در زلفِ تو بردم که شب آغاز شود
حیف! یلدای من این بار نشد طولانی
#علی_مقیمی
https://t.me/kellidd
گفتند: شام تیرهٔ محنت سحر شود،
خورشید بخت ما ز افق جلوه گر شود.»
گفتند: « پنجه های لطیف نسیم صبح
در حجله گاهِ خلوت گل پرده در شود.»
گفتند :« برگ های سپید شکوفه ها
با کاروانیان صبا همسفر شود.»
گفتند:« این شرنگ که دارم به جام خویش
روزی به کام تشنه، چو شهد و شکر شود.»
گفتند:« نغمه های روان پرور امید
زین وادی خموش به افلاک بر شود.»
گفتند:ساقی ازمی باقی چو دردهد
گوش فلک زنغمهٔ مستانه کرشود
گفتند:هست خضری واورهنمای ماست
مارابه کوی عشق ووفاراهبرشود
گفتند:بیگمان بُت چوبین زوروزر
ازشعله های آه کسان شعله ورشود
گفتند:جغدنوحه گَر،ازبیم جان دهد؛
قُمری میان بزم چمن نغمه گرشود
گفتندو،گفته هاهمه رنگ فریب داشت
شاخ فریب وحیله کجابارورشود؟
آنان که دم زپاکی دامان خودزدند،
ننگین زننگشان همهٔ بحروبر شود.
نام آوران،خالق فریبند ونامشان
دشنام کودکان سررهگذر شود.
اندوهشان نبودزخود کامی وعناد
کاین بی پدر بماندو آن بی پسرشود.
ای آفتاب عشق وامید! ازحجاب ابر
ترسم به درنیایی وجانم به درشود.
#زادروز "سیمین خلیلی" معروف به " #سیمین_بـهبهانی "، نویسنده وغزلسرای معاصر وازبنیادگذاران کانون نویسندگان ایران.
https://t.me/kellidd
خورشید بخت ما ز افق جلوه گر شود.»
گفتند: « پنجه های لطیف نسیم صبح
در حجله گاهِ خلوت گل پرده در شود.»
گفتند :« برگ های سپید شکوفه ها
با کاروانیان صبا همسفر شود.»
گفتند:« این شرنگ که دارم به جام خویش
روزی به کام تشنه، چو شهد و شکر شود.»
گفتند:« نغمه های روان پرور امید
زین وادی خموش به افلاک بر شود.»
گفتند:ساقی ازمی باقی چو دردهد
گوش فلک زنغمهٔ مستانه کرشود
گفتند:هست خضری واورهنمای ماست
مارابه کوی عشق ووفاراهبرشود
گفتند:بیگمان بُت چوبین زوروزر
ازشعله های آه کسان شعله ورشود
گفتند:جغدنوحه گَر،ازبیم جان دهد؛
قُمری میان بزم چمن نغمه گرشود
گفتندو،گفته هاهمه رنگ فریب داشت
شاخ فریب وحیله کجابارورشود؟
آنان که دم زپاکی دامان خودزدند،
ننگین زننگشان همهٔ بحروبر شود.
نام آوران،خالق فریبند ونامشان
دشنام کودکان سررهگذر شود.
اندوهشان نبودزخود کامی وعناد
کاین بی پدر بماندو آن بی پسرشود.
ای آفتاب عشق وامید! ازحجاب ابر
ترسم به درنیایی وجانم به درشود.
#زادروز "سیمین خلیلی" معروف به " #سیمین_بـهبهانی "، نویسنده وغزلسرای معاصر وازبنیادگذاران کانون نویسندگان ایران.
https://t.me/kellidd
وقتی کسی به دادِ دِلِمان نمی رسد
عشق است برزخی که به پایان نمی رسد
دَم از وجودِ عشق زدن نیست جُز عَبَث
اینجا عَدَم به ساحتِ امکان نمی رسد
کشتی شکسته ایم و از این جوششِ تنور
ما را نصیب، جز تبِ طوفان نمی رسد
یَا اَیُّهَا الَّذِینَ گرفتارِ دردِ عشق
دل را طبیب از پِیِ درمان نمی رسد
گیرم که فصل، فصلِ حراج است عشق را
اما به دست، قلبِ تو ارزان نمی رسد
می سوزد از توالیِ تب ساحلِ دلم
حتی به گَردِ پاش بیابان نمی رسد
وقتی خراب می شود از ریشه کاخِ دل
با یکنگاه، هیچ به سامان نمی رسد
هر کس که رنجِ مردم خود دید و غم نَخورد
هیچَش ندا زِ جانبِ وجدان نمیرسد
از جنگ و انتقام به جز مرگ و رنج و درد
سهمی دگر به مردم ایران نمی رسد
#حسین_داستان
https://t.me/kellidd
عشق است برزخی که به پایان نمی رسد
دَم از وجودِ عشق زدن نیست جُز عَبَث
اینجا عَدَم به ساحتِ امکان نمی رسد
کشتی شکسته ایم و از این جوششِ تنور
ما را نصیب، جز تبِ طوفان نمی رسد
یَا اَیُّهَا الَّذِینَ گرفتارِ دردِ عشق
دل را طبیب از پِیِ درمان نمی رسد
گیرم که فصل، فصلِ حراج است عشق را
اما به دست، قلبِ تو ارزان نمی رسد
می سوزد از توالیِ تب ساحلِ دلم
حتی به گَردِ پاش بیابان نمی رسد
وقتی خراب می شود از ریشه کاخِ دل
با یکنگاه، هیچ به سامان نمی رسد
هر کس که رنجِ مردم خود دید و غم نَخورد
هیچَش ندا زِ جانبِ وجدان نمیرسد
از جنگ و انتقام به جز مرگ و رنج و درد
سهمی دگر به مردم ایران نمی رسد
#حسین_داستان
https://t.me/kellidd
اگر تو میلِ محبّت کنی و گر نکنی
من از تو روی نپیچم که مُستحبِّ منی
چو سروِ در چمنی، راست در تصوّرِ من
چه جای سرو؟ که مانندِ روح در بدنی
به صیدِ عالمیانَت، کمند، حاجت نیست
همین بس است که بُرقَع ز روی برفکنی
بَیاضِ ساعدِ سیمین مپوش در صفِ جنگ
که بیتَکَلُّفِ شمشیر، لشکری بزنی
مبارزانِ جهان قلبِ دشمنان شکنند
تو را چه شد که همه قلبِ دوستان شکنی؟
عجب در آن نَه که آفاق در تو حیرانند
تو هم در آینه حیرانِ حُسنِ خویشتنی
تو را که در نظر آمد جمالِ طلعتِ خویش
حقیقت است که دیگر نظر به ما نکنی
کسی در آینه شخصی بدین صفت بیند
کُنَد هرآینه جور و جفا و کِبر و مَنی
در آن دهن که تو داری سخن نمیگنجد
من آدمی نشنیدم بدین شکردهنی
شنیدهای که مقالاتِ #سعدی از شیراز
همی بَرند به عالم، چو نافهٔ خُتَنی؟
مگر که نامِ خوشت بر دهان من بگذشت
برفت نامِ من اندر جهان به خوشسخنی
https://t.me/kellidd
من از تو روی نپیچم که مُستحبِّ منی
چو سروِ در چمنی، راست در تصوّرِ من
چه جای سرو؟ که مانندِ روح در بدنی
به صیدِ عالمیانَت، کمند، حاجت نیست
همین بس است که بُرقَع ز روی برفکنی
بَیاضِ ساعدِ سیمین مپوش در صفِ جنگ
که بیتَکَلُّفِ شمشیر، لشکری بزنی
مبارزانِ جهان قلبِ دشمنان شکنند
تو را چه شد که همه قلبِ دوستان شکنی؟
عجب در آن نَه که آفاق در تو حیرانند
تو هم در آینه حیرانِ حُسنِ خویشتنی
تو را که در نظر آمد جمالِ طلعتِ خویش
حقیقت است که دیگر نظر به ما نکنی
کسی در آینه شخصی بدین صفت بیند
کُنَد هرآینه جور و جفا و کِبر و مَنی
در آن دهن که تو داری سخن نمیگنجد
من آدمی نشنیدم بدین شکردهنی
شنیدهای که مقالاتِ #سعدی از شیراز
همی بَرند به عالم، چو نافهٔ خُتَنی؟
مگر که نامِ خوشت بر دهان من بگذشت
برفت نامِ من اندر جهان به خوشسخنی
https://t.me/kellidd
دلم یک استکان چایِ بدون درد میخواهد
دلم آن را که با من اینچنین تا کرد میخواهد
از آن روزی که دور افتادم از آغوش پر مهرش
دلم گرمایی از آغوش خاک سرد میخواهد!
مرا پروردی و آخر رها کردی در این پاییز
کدامین باغبان بستان خود را زرد میخواهد؟
مرا با درد ویرانی چهکار آخر؟ تو میدانی...
جنون، مجنونِ رسوای بیابانگرد میخواهد
فراق، آوارگی، حسرت، ستم، سیگار، تنهایی
کشیدم تا که فهمیدم صبوری مرد میخواهد
غزل کوتاه اما درد من دنباله دارد... آه
دلم یک استکان چای بدون درد میخواهد
#سعید_فارس
https://t.me/kellidd
دلم آن را که با من اینچنین تا کرد میخواهد
از آن روزی که دور افتادم از آغوش پر مهرش
دلم گرمایی از آغوش خاک سرد میخواهد!
مرا پروردی و آخر رها کردی در این پاییز
کدامین باغبان بستان خود را زرد میخواهد؟
مرا با درد ویرانی چهکار آخر؟ تو میدانی...
جنون، مجنونِ رسوای بیابانگرد میخواهد
فراق، آوارگی، حسرت، ستم، سیگار، تنهایی
کشیدم تا که فهمیدم صبوری مرد میخواهد
غزل کوتاه اما درد من دنباله دارد... آه
دلم یک استکان چای بدون درد میخواهد
#سعید_فارس
https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گاهی سختترین کار زندگی، ادامه دادن نیست؛ برگشتن و پذیرفتن اشتباه است.
#رضارشیدپور در گفتوگویی با اشاره به جملهای منسوب به #برتراندراسل میگوید:
«چگونه به تاولهای پایم بگویم تمام راهی که آمدهام اشتباه بود؟»
خیلی از ما فقط به خاطر زحمتی که کشیدهایم، سالها در یک مسیر اشتباه میمانیم؛ در یک رابطه، یک شغل یا حتی یک باور. انگار قبول کردن اشتباه، دردناکتر از ادامه دادن آن است.
https://t.me/kellidd
#رضارشیدپور در گفتوگویی با اشاره به جملهای منسوب به #برتراندراسل میگوید:
«چگونه به تاولهای پایم بگویم تمام راهی که آمدهام اشتباه بود؟»
خیلی از ما فقط به خاطر زحمتی که کشیدهایم، سالها در یک مسیر اشتباه میمانیم؛ در یک رابطه، یک شغل یا حتی یک باور. انگار قبول کردن اشتباه، دردناکتر از ادامه دادن آن است.
https://t.me/kellidd
هرچه شکفتم تو ندیدی مرا
رفتی و افسوس نچیدی مرا
ماندم و پژمرده شدم، ریختم
تا که به دامان تو آویختم
دامن خود را نتکان ای عزیز
این منم آن غنچه ، به خاکم نریز
وای...مرا ساده سپردی به باد
حیف، که نشناخته بردی ز یاد
همسفر بادم از آن پس مدام
می گذرم، بی خبر از بام و شام
می رسم اما به تو روزی دگر
پنجره را باز گذاری اگر...
https://t.me/kellidd
رفتی و افسوس نچیدی مرا
ماندم و پژمرده شدم، ریختم
تا که به دامان تو آویختم
دامن خود را نتکان ای عزیز
این منم آن غنچه ، به خاکم نریز
وای...مرا ساده سپردی به باد
حیف، که نشناخته بردی ز یاد
همسفر بادم از آن پس مدام
می گذرم، بی خبر از بام و شام
می رسم اما به تو روزی دگر
پنجره را باز گذاری اگر...
ساغرشفیعی
https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شیفته شو دلا یکی عارض دلفروز را
رشگ حیات خضر کن زندگی دو روز را
لعل کرشمه ساز را چاشنی عتاب ده
چین غضب زیاده کن ابروی کینه توز را
شعله مزاج مطربا سخت فسرده خاطرم
آتش نغمه تیز کن ساز تمام سوز را
توسن جلوه را عنان جانب بیدلان فکن
مشعل راه وعده کن برق بهانه سوز را
سینه به شام بیدلان صاف نمی کند سحر
با شب ما عداوتی هست همیشه روز را
در دل خویش میخلم هر نفسی که با جگر
هست کرشمه گونهی ناوک سینه دوز را
من به کَرَم سزا نیم لیک تو شخص همتی
رتبه آفتاب ده کرمک شب فروز را
عشق کجا؟ هوس کجا؟ «طالب» از این هوس گذر
تفرقه کن یکی ز هم شان پلنگ و یوز را
#طالبآملی
https://t.me/kellidd
رشگ حیات خضر کن زندگی دو روز را
لعل کرشمه ساز را چاشنی عتاب ده
چین غضب زیاده کن ابروی کینه توز را
شعله مزاج مطربا سخت فسرده خاطرم
آتش نغمه تیز کن ساز تمام سوز را
توسن جلوه را عنان جانب بیدلان فکن
مشعل راه وعده کن برق بهانه سوز را
سینه به شام بیدلان صاف نمی کند سحر
با شب ما عداوتی هست همیشه روز را
در دل خویش میخلم هر نفسی که با جگر
هست کرشمه گونهی ناوک سینه دوز را
من به کَرَم سزا نیم لیک تو شخص همتی
رتبه آفتاب ده کرمک شب فروز را
عشق کجا؟ هوس کجا؟ «طالب» از این هوس گذر
تفرقه کن یکی ز هم شان پلنگ و یوز را
#طالبآملی
https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نازِ چشــمانِ سیاهِ تو خریــدن دارد
مرغِ دل در هوست میلِ رسیدن دارد
بازکن آغوش پر از مهروصفا را که هنوز
جانِ من در بغلت قصدِ پریــدن دارد
بس که ازعشقِ تو پُرشد همه ی جان ودلم
دلِ من با تو فــقط شــوقِ تپـیدن دارد
انچنان غرقِ تو و نامِ تو گشتم همه جا
نامِ زیبای تو هر لحظه شـــنیدن دارد
همچو آهوی ختن گشته گریزان نگهت
از پی چشمِ غزالِ تو دویــدن دارد
بی تو یک لحظه ندارد دلِ من صبرو قرار
دم به دم این نفسم با تو دمیدن دارد
نرود یادِ تو از خاطرِ افسرده ی من
عکس رخسارِ چو ماهِ تو کشیدن دارد
زندگی بی تو حرام ای مه تابانِ (پری)
این جهان با تو فقط ارزشِ دیدن دارد
#پریحبیبی
https://t.me/kellidd
مرغِ دل در هوست میلِ رسیدن دارد
بازکن آغوش پر از مهروصفا را که هنوز
جانِ من در بغلت قصدِ پریــدن دارد
بس که ازعشقِ تو پُرشد همه ی جان ودلم
دلِ من با تو فــقط شــوقِ تپـیدن دارد
انچنان غرقِ تو و نامِ تو گشتم همه جا
نامِ زیبای تو هر لحظه شـــنیدن دارد
همچو آهوی ختن گشته گریزان نگهت
از پی چشمِ غزالِ تو دویــدن دارد
بی تو یک لحظه ندارد دلِ من صبرو قرار
دم به دم این نفسم با تو دمیدن دارد
نرود یادِ تو از خاطرِ افسرده ی من
عکس رخسارِ چو ماهِ تو کشیدن دارد
زندگی بی تو حرام ای مه تابانِ (پری)
این جهان با تو فقط ارزشِ دیدن دارد
#پریحبیبی
https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از در درآمدی و من از خود به در شدم
گفتی کز این جهان به جهان دگر شدم
گوشم به راه تا که خبر میدهد ز دوست
صاحب خبر بیامد و من بیخبر شدم
چون شبنم اوفتاده بدم پیش آفتاب
مهرم به جان رسید و به عَیّوق بر شدم
گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق
ساکن شود بدیدم و مشتاقتر شدم
دستم نداد قوت رفتن به پیش یار
چندی به پای رفتم و چندی به سر شدم
تا رفتنش ببینم و گفتنش بشنوم
از پای تا به سر همه سمع و بصر شدم
من چشم از او چگونه توانم نگاه داشت
کاول نظر به دیدن او دیدهور شدم
بیزارم از وفای تو یک روز و یک زمان
مجموع اگر نشستم و خرسند اگر شدم
او را خود التفات نبودش به صید من
من خویشتن اسیر کمند نظر شدم
گویند روی سرخ تو #سعدی چه زرد کرد
اکسیر عشق بر مسم افتاد و زر شدم
https://t.me/kellidd
گفتی کز این جهان به جهان دگر شدم
گوشم به راه تا که خبر میدهد ز دوست
صاحب خبر بیامد و من بیخبر شدم
چون شبنم اوفتاده بدم پیش آفتاب
مهرم به جان رسید و به عَیّوق بر شدم
گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق
ساکن شود بدیدم و مشتاقتر شدم
دستم نداد قوت رفتن به پیش یار
چندی به پای رفتم و چندی به سر شدم
تا رفتنش ببینم و گفتنش بشنوم
از پای تا به سر همه سمع و بصر شدم
من چشم از او چگونه توانم نگاه داشت
کاول نظر به دیدن او دیدهور شدم
بیزارم از وفای تو یک روز و یک زمان
مجموع اگر نشستم و خرسند اگر شدم
او را خود التفات نبودش به صید من
من خویشتن اسیر کمند نظر شدم
گویند روی سرخ تو #سعدی چه زرد کرد
اکسیر عشق بر مسم افتاد و زر شدم
https://t.me/kellidd
👌1
🌞
بگو سلام
و صبحی را آغاز کن!
مرا درگیرکن درخودت!
تا دوباره با خورشید به خانهات بیایم؛
با دستهای از عطر خوش بابونه دردستهایم
صبحها بیشتر از همیشه
بوی تو را احساس می کنم
#عرفان_یزدانی
سلاااام و عشق 🌻☀️
صبحتون بخیر 🍃🌼
روزگارتون شاااد و اباد🌹❤️
https://t.me/kellidd
بگو سلام
و صبحی را آغاز کن!
مرا درگیرکن درخودت!
تا دوباره با خورشید به خانهات بیایم؛
با دستهای از عطر خوش بابونه دردستهایم
صبحها بیشتر از همیشه
بوی تو را احساس می کنم
#عرفان_یزدانی
سلاااام و عشق 🌻☀️
صبحتون بخیر 🍃🌼
روزگارتون شاااد و اباد🌹❤️
https://t.me/kellidd
مرا كجا گذاشته اى
كه پيدايم نيست
كه اينهمه دورم از تو
كه نيست دمى كه هى بركشمُ
خود كِشم تا تو
تا تو بودن
چه نزديك بود تا ديروز
من چرا دور بودم
من چرا گنگ
مرا به كجا برده اى
كه لاى هر درز ديوار
من شكسته ام من مرده ام
من خفته ام
مرا به كجا برده اى به كجا
كه بشكنم در چه
كه برويَم در كدامين خاك
كه نه پاى تو آنجاستُ
نه روح من بيدار
مرا به هر كجا كه برده اى
پسم بیاور
...
#سهیل_سخن_پژوه
https://t.me/kellidd
كه پيدايم نيست
كه اينهمه دورم از تو
كه نيست دمى كه هى بركشمُ
خود كِشم تا تو
تا تو بودن
چه نزديك بود تا ديروز
من چرا دور بودم
من چرا گنگ
مرا به كجا برده اى
كه لاى هر درز ديوار
من شكسته ام من مرده ام
من خفته ام
مرا به كجا برده اى به كجا
كه بشكنم در چه
كه برويَم در كدامين خاك
كه نه پاى تو آنجاستُ
نه روح من بيدار
مرا به هر كجا كه برده اى
پسم بیاور
...
#سهیل_سخن_پژوه
https://t.me/kellidd
برج ویرانم غبار خویش افشان کرده ام
تا به پرواز ایم از خود جسم را جان کرده ام
غنچه ی سربسته ی رازم بهارم در پی است
صد شکفتن گل درون خویش پنهان کرده ام
چون نسیمی در هوای عطر یک نرگس نگاه
فصل ها مجموعه ی گل را پریشان کرده ام
کرده ام طی صد بیابان را به شوق یک جنون
من از این دیوانه بازی ها فراوان کرده ام
بسته ام بر مردمک ها نقشی از تعلیق را
تا هزار ایینه را در خویش حیران کرده ام
حاصلش تکرار من تا بی نهایت بوده است
این تقابل ها که با ایینه چشمان کرده ام
من که با پرهیز یوسف صبر ایوبیم نیست
عذر خواهم را هم آن چاک گریبان کرده ام
چون هوای نوبهاری در خزان خویش هم
با تو گاهی آفتاب و گاه باران کرده ام
سوزن عشقی که خار غم بر آرد کو که من
بارها این درد را اینگونه درمان کرده ام
از تو تنها نه که از یاد تو هم دل کنده ام
خانه را از پای بست این بار ویران کرده ام
حسین منزوی
https://t.me/kellidd
تا به پرواز ایم از خود جسم را جان کرده ام
غنچه ی سربسته ی رازم بهارم در پی است
صد شکفتن گل درون خویش پنهان کرده ام
چون نسیمی در هوای عطر یک نرگس نگاه
فصل ها مجموعه ی گل را پریشان کرده ام
کرده ام طی صد بیابان را به شوق یک جنون
من از این دیوانه بازی ها فراوان کرده ام
بسته ام بر مردمک ها نقشی از تعلیق را
تا هزار ایینه را در خویش حیران کرده ام
حاصلش تکرار من تا بی نهایت بوده است
این تقابل ها که با ایینه چشمان کرده ام
من که با پرهیز یوسف صبر ایوبیم نیست
عذر خواهم را هم آن چاک گریبان کرده ام
چون هوای نوبهاری در خزان خویش هم
با تو گاهی آفتاب و گاه باران کرده ام
سوزن عشقی که خار غم بر آرد کو که من
بارها این درد را اینگونه درمان کرده ام
از تو تنها نه که از یاد تو هم دل کنده ام
خانه را از پای بست این بار ویران کرده ام
حسین منزوی
https://t.me/kellidd
آه که بار دگر آتش در من فتاد
وین دل دیوانه باز روی به صحرا نهاد
آه که دریای عشق بار دگر موج زد
وز دل من هر طرف چشمه خون برگشاد
آه که جست آتشی خانه دل درگرفت
دود گرفت آسمان آتش من یافت باد
آتش دل سهل نیست هیچ ملامت مکن
یا رب فریاد رس ز آتش دل داد داد
لشکر اندیشهها میرسد از بیشهها
سوی دلم طلب طلب وز غم من شاد شاد
ای دل روشن ضمیر بر همه دلها امیر
صبر گزیدی و یافت جان تو جمله مراد
چشم همه خشک و تر مانده در همدگر
چشم تو سوی خداست چشم همه بر تو باد
دست تو دست خدا چشم تو مست خدا
بر همه پاینده باد سایه رب العباد
ناله خلق از شماست، آنِ شما از کجاست ؟
این همه از عشق زاد عشق عجب از چه زاد ؟
شمسِ حقِ دین توی مالک مُلک وجود
ای که ندیده چو تو عشق دگر کیقباد
#مولانا
https://t.me/kellidd
وین دل دیوانه باز روی به صحرا نهاد
آه که دریای عشق بار دگر موج زد
وز دل من هر طرف چشمه خون برگشاد
آه که جست آتشی خانه دل درگرفت
دود گرفت آسمان آتش من یافت باد
آتش دل سهل نیست هیچ ملامت مکن
یا رب فریاد رس ز آتش دل داد داد
لشکر اندیشهها میرسد از بیشهها
سوی دلم طلب طلب وز غم من شاد شاد
ای دل روشن ضمیر بر همه دلها امیر
صبر گزیدی و یافت جان تو جمله مراد
چشم همه خشک و تر مانده در همدگر
چشم تو سوی خداست چشم همه بر تو باد
دست تو دست خدا چشم تو مست خدا
بر همه پاینده باد سایه رب العباد
ناله خلق از شماست، آنِ شما از کجاست ؟
این همه از عشق زاد عشق عجب از چه زاد ؟
شمسِ حقِ دین توی مالک مُلک وجود
ای که ندیده چو تو عشق دگر کیقباد
#مولانا
https://t.me/kellidd
بزرگترین اشتباهی که بشر همواره در طول زندگی مرتکب آن میشود، بدون آنکه از شکستهای پیشین عبرت بگیرد، عاشق شدن است!
اشتباهی توصیفناپذیر که هربار به یک شکل تازه اتفاق میاُفتد...
#بیخبری
#میلان_کوندرا
https://t.me/kellidd
اشتباهی توصیفناپذیر که هربار به یک شکل تازه اتفاق میاُفتد...
#بیخبری
#میلان_کوندرا
https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دوستت دارم ولی تقدیر چیز دیگری است
خواب می بینم تو را،تعبیر چیز دیگری است
.
در خیابان بار ها می بینمت، از راه دور
پیشتر می آیم و تصویر چیز دیگری است
.
کوه بودم، دوریت کاه از وجودم ساخته
در قفس افتادن یک شیر چیز دیگری است
.
عاشقی طعم خوشی دارد ولی دور از فراق
با جدایی بی گمان تاثیر چیز دیگری است
.
حرف بسیار است اما فرق دارد شعر من
شرح حال یک جوان پیر چیز دیگری است
https://t.me/kellidd
خواب می بینم تو را،تعبیر چیز دیگری است
.
در خیابان بار ها می بینمت، از راه دور
پیشتر می آیم و تصویر چیز دیگری است
.
کوه بودم، دوریت کاه از وجودم ساخته
در قفس افتادن یک شیر چیز دیگری است
.
عاشقی طعم خوشی دارد ولی دور از فراق
با جدایی بی گمان تاثیر چیز دیگری است
.
حرف بسیار است اما فرق دارد شعر من
شرح حال یک جوان پیر چیز دیگری است
فرزاد نظافتی
https://t.me/kellidd
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
کی گفته همیشه اونی که جایزه رو میگیره برنده است؟!
اونی برنده است که جوانمرد باشه.
#رونالدو
#مسی
#فوتبال
https://t.me/kellidd
اونی برنده است که جوانمرد باشه.
#رونالدو
#مسی
#فوتبال
https://t.me/kellidd
❤1👏1💯1
وقتی کسی به دادِ دِلِمان نمی رسد
عشق است برزخی که به پایان نمی رسد
دَم از وجودِ عشق زدن نیست جُز عَبَث
اینجا عَدَم به ساحتِ امکان نمی رسد
کشتی شکسته ایم و از این جوششِ تنور
ما را نصیب، جز تبِ طوفان نمی رسد
یَا اَیُّهَا الَّذِینَ گرفتارِ دردِ عشق
دل را طبیب از پِیِ درمان نمی رسد
گیرم که فصل، فصلِ حراج است عشق را
اما به دست، قلبِ تو ارزان نمی رسد
می سوزد از توالیِ تب ساحلِ دلم
حتی به گَردِ پاش بیابان نمی رسد
وقتی خراب می شود از ریشه کاخِ دل
با یکنگاه، هیچ به سامان نمی رسد
هر کس که رنجِ مردم خود دید و غم نَخورد
هیچَش ندا زِ جانبِ وجدان نمیرسد
از جنگ و انتقام به جز مرگ و رنج و درد
سهمی دگر به مردم ایران نمی رسد
#حسین_داستان
https://t.me/kellidd
عشق است برزخی که به پایان نمی رسد
دَم از وجودِ عشق زدن نیست جُز عَبَث
اینجا عَدَم به ساحتِ امکان نمی رسد
کشتی شکسته ایم و از این جوششِ تنور
ما را نصیب، جز تبِ طوفان نمی رسد
یَا اَیُّهَا الَّذِینَ گرفتارِ دردِ عشق
دل را طبیب از پِیِ درمان نمی رسد
گیرم که فصل، فصلِ حراج است عشق را
اما به دست، قلبِ تو ارزان نمی رسد
می سوزد از توالیِ تب ساحلِ دلم
حتی به گَردِ پاش بیابان نمی رسد
وقتی خراب می شود از ریشه کاخِ دل
با یکنگاه، هیچ به سامان نمی رسد
هر کس که رنجِ مردم خود دید و غم نَخورد
هیچَش ندا زِ جانبِ وجدان نمیرسد
از جنگ و انتقام به جز مرگ و رنج و درد
سهمی دگر به مردم ایران نمی رسد
#حسین_داستان
https://t.me/kellidd
درد سنگینے ست بی رویا شدن
در ڪویر سینہ ای تنها شدن
رد شدن از مرز هر دلبستگے
درسڪوت سرد شبها خستگے
آسمان ,احساس ,حسرت ,بوی مرگ
بغض ,طوفان ,مستے ابر وتگرگ
درد سنگینے ست بے هر آرزو
بوف ڪور و تیرہ گی و جستجو
حس یڪ پاییز در ڪوران درد
تڪدرختی ریشہ در یڪ خواب زرد
غربت یڪ آینہ در یڪ غبار
مرگ یڪ سبزینہ در قلب بهار
رد پاے یڪ قنارے در قفس
حبس یڪ احساس در بطن نفس
ڪاش باران بغض من را شستہ بود
قصہی رنگین ڪمان را گفتہ بود
ڪاش در دل رنگ غم پیدا نبود
ذهن من خالے ز یڪ رویا نبود
ڪاش من هم میشڪستم در خیال
در میان آرزوهای محال
باش تا من درد را باور ڪنم
بیتو بودن را شبے آخر ڪنم
#فریاد__فیروزی
https://t.me/kellidd
در ڪویر سینہ ای تنها شدن
رد شدن از مرز هر دلبستگے
درسڪوت سرد شبها خستگے
آسمان ,احساس ,حسرت ,بوی مرگ
بغض ,طوفان ,مستے ابر وتگرگ
درد سنگینے ست بے هر آرزو
بوف ڪور و تیرہ گی و جستجو
حس یڪ پاییز در ڪوران درد
تڪدرختی ریشہ در یڪ خواب زرد
غربت یڪ آینہ در یڪ غبار
مرگ یڪ سبزینہ در قلب بهار
رد پاے یڪ قنارے در قفس
حبس یڪ احساس در بطن نفس
ڪاش باران بغض من را شستہ بود
قصہی رنگین ڪمان را گفتہ بود
ڪاش در دل رنگ غم پیدا نبود
ذهن من خالے ز یڪ رویا نبود
ڪاش من هم میشڪستم در خیال
در میان آرزوهای محال
باش تا من درد را باور ڪنم
بیتو بودن را شبے آخر ڪنم
#فریاد__فیروزی
https://t.me/kellidd
تمثال دو زلف و رخ آن یار کشیدم
یک روز ودو شب زحمت این کار کشیدم
اول شدم آشفته ز بوی سر زلفش
آخر به پریشانی بسیار کشیدم
در تیرگی زلف"کشیدم رخش از مهر
گفتی که مهی را به شب تار کشیدم
اندیشه نمودم که کشم ابروی آن شوخ
اندیشه چو کج بود کمان وار کشیدم
سحر قلمم بین که کشیدم چو دو چشمش
گفتی به فسون نقش دو سحار کشیدم
آشوب قیامت همه شد در نظرم راست
چون قامت آن دلبر عیار کشیدم
فرصت چو کشیدم به برش جامهی رنگین
گلناریش از خون دل زار کشیدم
فرصت شیرازی
https://t.me/kellidd
یک روز ودو شب زحمت این کار کشیدم
اول شدم آشفته ز بوی سر زلفش
آخر به پریشانی بسیار کشیدم
در تیرگی زلف"کشیدم رخش از مهر
گفتی که مهی را به شب تار کشیدم
اندیشه نمودم که کشم ابروی آن شوخ
اندیشه چو کج بود کمان وار کشیدم
سحر قلمم بین که کشیدم چو دو چشمش
گفتی به فسون نقش دو سحار کشیدم
آشوب قیامت همه شد در نظرم راست
چون قامت آن دلبر عیار کشیدم
فرصت چو کشیدم به برش جامهی رنگین
گلناریش از خون دل زار کشیدم
فرصت شیرازی
https://t.me/kellidd