کلید 🔑
79 subscribers
6.26K photos
1.81K videos
7 files
2.12K links
🔐
«ــ این طلسمِ کهنه کلیدش به مُشتِ توست؛
«با کس مپیچ بیهُده، آیینه‌یی بجوی!»

شاملو
Download Telegram
بی‌قرارم
می‌خواهم بروم
می‌خواهم بمانم
دارم در ترانه‌ئی مبهم زاده می‌شوم
به نسیما بگو کتابهای کودکان را
کنار گلدان و سوالات هفت‌سالگی چیده‌ام
گونه‌هایم گُر گرفته است
تشنه نیستم
می‌خواهم تنها بمانم
در اتاق را آهسته ببند
شب پیش خواب باران و پائیزی نیامده را دیدم
انگار که تعبیر تمام رفتن‌ها
بازگشتِ به زادرودِ شقایق است
حالا بوی مینار مادرم می‌آید
بوی حنا، هفت‌سالگی، سوال، سفر، ستاره ...
می‌خواهم به بوی ریواس و رازیانه بیندیشم
به بوی نان، به لحن الکن فتیله و فانوس
به رنگِ پونه و پسین کوه
می‌خواهم به باران، به بوی خاک
به اَشکال کنار جاده بیندیشم
به سنگ‌چینِ دوداندودِ اجاقِ تُرنج
ترانه، لَچَک، کودری، چلواری سپید،
بخار نفس‌های استکان
طعم غلیظ قند، رنگ عقیق چای
نی، نافله، نای،
و دق‌البابِ باد بر چارچوب روسواترینِ رویاها!


نگفتمت وقتی که خاموشم
تو در مزن؟
می‌خواهم به رواج رویا و عدالتِ آدمی بیندیشم
می‌خواهم ساده باشم،
می‌خواهم در کوچه‌های کهنسالِ آواز و بُغض بلوغ
به گیسوی بید و بوی بابونه بیندیشم
به صلواة ظهر و سایه‌های خسیس
به خوابِ یخ، پرده‌ی توری، طعم آب و حرمتِ علف.
چرا زبانِ خاموشِ مرا
کسی در لهجه‌های این هم جنوب در نمی‌یابد؟
نه، دیگر از آن پرنده‌ی خیس
از آن پرنده‌ی خسته ... خبری نیست
روی دیوارِ آن سوی پنجره
کسی با شتاب چیزی می‌نویسد و می‌رود.
امروز هم کسی اگر صدایم کرد
بگو خانه نیست
بگو رفته است شمال
می‌خواهم به جنوب بیندیشم
می‌خواهم به آن پرنده‌ی خیس، به آن پرنده‌ی خسته ...
به خودم بیندیشم ...!
گاهی اوقات مجبورم حقیقتی را پس گریه‌های بی‌وقفه‌ام پنهان کنم
همین خوب است ...
همین خوب است!

#سیدعلی‌صالحی

https://t.me/kellidd
زهی در کوی عشقت مسکن دل
چه می‌خواهی ازین خون خوردن دل

چکیده خون دل بر دامن جان
گرفته جان پرخون دامن دل

از آن روزی که دل دیوانهٔ توست
به صد جان من شدم در شیون دل

منادی می‌کنند در شهر امروز
که خون عاشقان در گردن دل

چو رسوا کرد ما را درد عشقت
همی کوشم به رسوا کردن دل

چو عشقت آتشی در جان من زد
برآمد دود عشق از روزن دل

زهی خال و زهی روی چو ماهت
که دل هم دام جان هم ارزن دل

مکن جانا دل ما را نگه‌دار
که آسان است بر تو بردن دل

چو گل اندر هوای روی خوبت
به خون درمی‌کشم پیراهن دل

بیا جانا دل #عطار کن شاد
که نزدیک است وقت رفتن دل


https://t.me/kellidd
به فرو رفتن دود از دهنت، خسّ و خس ات
به جدا کردن موهای سفید از بُرِس ات

به صدا کردن یک عشق فراموش شده
به تماس تو و یک گوشی خاموش شده

به شب پخش شده توی اتاق خفه ات
به همین نعش فرو ریخته در ملحفه ات

به دلت: برکه ی بی جوش و خروش افتاده
به خودت: این شبح در تله موش افتاده

به خودت: مرده ی در گور خودش جا نشده
به دلت: مین تکان خورده ی خنثی نشده

به فرو رفتن فواره ی خون از نفس ات
یه سکوت وطنت ، خانه ی تنگت ،قفس ات

خانه ی درهم و یک مشت کتاب ولو ات
به خبرهای سر و ته زده از رادیو ات:

اعترافات سراسیمه ی یک اعدامی
عق زدن بعد از یک آبجوی اسلامی

به عرق کردن در رخوت شب بیداری
به علامت های جدی یک بیماری

وسط چاه به تعبیر خودت فکر نکن
به عوض کردن تقدیر خودت فکر نکن

تو همینی و همان تقویمت، خودکارت
با همان سیگار و اخم و کت وشلوارت

تو همینی و همان دلهر ه ی طولانی
با همان اخم فروریخته در پیشانی

تو همانی و همین خانه ی خاموش شده
تو همینی...یک آهنگ فراموش شده

تو همینی و همان سردردت، تشویشت
تویی و موی به هم ریخته ات، ته ریشت

تو همانی و همین تنهایی، بی پولی
تو همانی با یک اندام معمولی !

تویی و بغض ترک خورده ی سنگین شده ات
تو همانی و همین خانه ی نفرین شده ات

تویی و اخم گره خورده به ابروی چپت
تویی و سوزش هر روز ه ی بازوی چپت

تو همانی و همین زندگی دود شده
تو همانی و همین پیله ی مسدود شده

تو همینی و همان وحشت بی فردایی
تو همانی و همین تنهایی... تنهایی...


حامد ابراهیم پور

https://t.me/kellidd
دلتنگي من تمام نمي‌شود . . .
همين که فکر کنم
من و تو ؛
دو نفريم . . .
دلتنگ‌ تر مي‌شوم براي تـو !

کاش ‌مي‌توانستم
دست‌هايت را بگيرم و تو را بنويسم
کاش نقاشي بلد بودم !
دوست داشتنِ تو ،
زيباترين گلي ا‌ست
که خدا آفريده
گفته بودم ؟

#عباس_معروفی

https://t.me/kellidd
حس مي كنم قلبم، وجودم ،خرد و ويران است
اين خانه با آيينه ها ، همرنگ زندان است

مي ترسم از احساس رفتن يا رسيدن ها
يعقوبم و اينجا شبيه بغض كنعان است

هر روز مي گريم كنارعکس های تو
حس مي كنم قلبم در آغوش تو پنهان است

همدست شد ابر نگاهم بی نبود تو
مانند چتری که همیشه فکر باران است

شب های شعر چشم هایم از غزل خالی است
هر چند صدها فال تازه توی فنجان است

اي كاش مي آمد كسي از كوچه ی احساس
تا سد كند غم را كه در روحم به جريان است

يك بغض كهنه در گلويم مانده از ديروز
اين من، منِ خسته خدايا شايد انسان است

جايي براي ماندنم ديگر نمي بينم
وقتي حضورم در كنارت مثل مهمان است

مي خواهم از دريا بسازم خانه اي اما
دريا براي من تداعی بخش طوفان است

#محمدحسن_اسفنديارپور

https://t.me/kellidd
🌞

تو مگو همه به جنگند
و ز صلح من چه آید ؟
تو یکی نه‌ای هزاری
تو چراغ خود برافروز

#مولانا

درود ، صبحتان بخیر 🙋🏻‍♂️🙋‍♀️

دلتون آرام
لحظه هاتون زیبا
زندگی تون شیرین
روزگارتون بر وفق مراد باد 🙏☺️


https://t.me/kellidd
آن ماه دو هفته در نقاب است؟
یا حوریِ دست در خضاب است؟
وان وسمه بر ابروان دلبند
یا قوس قزح بر آفتاب است؟

سیلاب ز سر گذشت یارا
ز اندازه به در مبر جفا را
بازآی که از غم تو ما را
چشمی و هزار چشمه آب است

تندی و جفا و زشت‌خویی
هرچند که می‌کنی نکویی
فرمان برمت به هر چه گویی
جان بر لب و چشم بر خطاب است

ای روی تو از بهشت بابی
دل بر نمک لبت کبابی
گفتم بزنم بر آتش آبی
وین آتش دل نه جای آب است

صبر از تو کسی نیاورَد تاب
چشمم ز غمت نمی‌برد خواب
شک نیست که بر مَمَرِّ سیلاب
چندان که بنا کنی خراب است

ای شهرهٔ شهر و فتنهٔ خیل
فی منظرک النّهارُ و اللّیل
هر کاو نکند به صورتت میل
در صورت آدمی دَواب است

ای داروی دلپذیر دردم
اقرار به بندگیت کردم
دانی که من از تو برنگردم
چندان که خطا کنی صواب است

گرچه تو امیر و ما اسیریم
گرچه تو بزرگ و ما حقیریم
گرچه تو غنی و ما فقیریم
دلداری دوستان ثواب است

ای سرو روان و گلبن نو
مه پیکرِ آفتاب‌پرتو
بستان و بده؛ بگوی و بشنو
شب‌های چنین نه وقت خواب است

امشب شب خلوت است تا روز
ای طالعِ سعد و بخت فیروز
شمعی به میان ما برافروز
یا شمع مکن که ماهتاب است

ساقی قدحی قلندری‌وار
در ده به معاشرانِ هشیار
دیوانه به حال خویش بگذار
کاین مستی ما نه از شراب است

باد است غرور زندگانی
برق است لَوامِعِ جوانی
دریاب دمی که می‌توانی
بشتاب که عمر در شتاب است

این گُرسِنه‌گرگِ بی‌ترحم
خود سیر نمی‌شود ز مردم
ابنای زمان مثال گندم
وین دور فلک چو آسیاب است

#سعدی تو نه مرد وصل اویی
تا لاف زنی و قرب جویی
ای تشنه به خیره چند پویی
کاین ره که تو می‌روی سراب است


https://t.me/kellidd
تا چند طلب باشد و مطلوب نباشد
خون گریم و نظاره ی محبوب نباشد

هر ناله میان من و او قاصد دردیست
دلسوز مرا حاجت مکتوب نباشد

هر جا که شکافند دل مهر پرستان
یکذره نیابند که مجذوب نباشد

گر دیده و دل پاک نگهداشته باشی
هیچ از نظر پاک تو محجوب نباشد

عشقست که قربان سگ کوی کند مرد
این درد چو درد دل ایوب نباشد

شک نیست که در قصه ی پیراهن یوسف
خونبارتر از دیده ی یعقوب نباشد

دل بد مکن از یار جفا پیشه #فغانی
خوبی که جفایی نکند خوب نباشد

#بابافغانی

https://t.me/kellidd
این همه جلوه و در پرده نهانی گل من
وین همه پرده و از جلوه عیانی گل من

آن تجلی که به عشق است و جلالست و جمال
و آن ندانیم که خود چیست تو آنی گل من

از صلای ازلی تا به سکوت ابدی
یک دهن وصف تو هر دل به زبانی گل من

اشک من نامه نویس است وبجز قاصد راه
نیست در کوی توام نامه رسانی گل من

گاه به مهر عروسان بهاری مه من
گاه با قهر عبوسان خزانی گل من

همره همهمه‌ی گله و همپای سکوت
همدم زمزمه‌ی نای شبانی گل من

دم خورشید و نم ابری و با قوس قزح
شهسواری و به رنگینه کمانی گل من

گه همه آشتی و گه همه جنگی شه من
گه به خونم خط و گه خط امانی گل من

سر سوداگریت با سر سودایی ماست
وه که سرمایه هر سود و زیانی گل من

طرح و تصویر مکانی و به رنگ‌آمیزی
طرفه پیچیده به طومار زمانی گل من

#شهریار این همه کوشد به بیان تو ولی
چه به از عمق سکوت تو بیانی گل من


https://t.me/kellidd
1
بعضی آدم‌ها هیچ‌وقت نقاب نمی‌خرند،
نه چون بلد نیستند نقش بازی کنند،
چون حاضر نیستند برای پذیرفته‌شدن، خودشان را گم کنند.

شاید صداقت همیشه باعث برنده‌شدن نشود،
اما حداقل شب که به آینه نگاه می‌کنی،
هنوز خودت را می‌شناسی.



https://t.me/kellidd
👏1
یک شب تأمل ایام گذشته می‌کردم و بر عمرِ تلف‌ کرده تأسف می‌خوردم و سنگِ سراچهٔ دل به الماسِ آب‌ِ دیده می‌سُفتم و این بیت‌ها مناسبِ حالِ خود می‌گفتم:

هر دم از عمر می‌رود نفسی
چون نگه می‌کنم نمانده بسی

ای که پنجاه رفت و در خوابی
مگر این پنج روز دریابی

خجل آن کس که رفت و کار نساخت
کوسِ رحلت زدند و بار نساخت

خوابِ نوشینِ بامدادِ رحیل
باز دارد پیاده را ز سبیل

هر که آمد عمارتی نو ساخت
رفت و منزل به دیگری پرداخت

وآن دگر پخت همچنین هوسی
وین عمارت به سر نبرد کسی

یارِ ناپایدار، دوست مدار
دوستی را نشاید این غدّار

نیک و بد چون همی بباید مُرد
خُنُک آن کس که گویِ نیکی بُرد

برگِ عیشی به گور خویش فرست
کس نیارد ز پس، ز پیش فرست

عمر برف است و آفتابِ تموز
اندکی ماند و خواجه غَرِّه هنوز

ای تهی‌دستْ رفته در بازار
ترسمت پُر نیاوری دستار

هر که مزروع خود بخورد به خوید
وقت خرمنش خوشه باید چید

سعدی
گلستان

https://t.me/kellidd
بترس این شبحِ‌ خانه‌ی شما هم هست
دلیل وحشت کاشانه‌ی شما هم هست

ملخ رسیده سر خرمنم بیا و ببین
که روی خوشه‌ی ما دانه‌ی شما هم هست

و خون مانده به لب‌های خشک تاکستان
شراب کهنه‌ی میخانه‌ی شما هم هست

فقط که قمری ما را نمی‌خورد این مار
به فکر فاخته‌ی لانه‌ی شما هم هست

نریز سنگ به این آبها که سنگینی‌ش
به روی کتف و سر و شانه‌ی شما هم هست

ببار بر جگر خانه‌ام که این آتش
به فکر سوختن خانه‌ی شما هم هست

به هوش باش که دیو سپید بعد از ما
پی شماست و دیوانه‌ی شما هم هست

#نفیسه_نعمتی

https://t.me/kellidd
🖊 فردوسی شاعر قدرت یا خرد؟

✍️ یاسر عرب

▪️این روزها دوباره اسم فردوسی و شاهنامه زیاد شنیده می‌شود. رستم تهمتن به میان اشعار حماسی آمده و آرش کمانگیر اهمیت همراهی با پرتاب موشک پیدا کرده است.
در روزهای جنگ و تهدید، طبیعی است که ملت‌ها سراغ قهرمانان تاریخی خود بروند. و رستم‌شان به مثابه نماد ایستادگی، قدرت و دفاع از ایران به میدان بیاید.

🔍 اما طرح یک سؤالی متفاوت نیز بجاست! و آن اینکه ما فردوسی را برای رستمش می‌خواهیم یا برای خردش؟

▫️ما معمولاً شاهنامه را با شمشیر و گرز و نبرد به یاد می‌آوریم. اما جالب است که خود فردوسی، شاهنامه را با قدرت شروع نمی‌کند بلکه با خرد شروع می‌کند:
«به نام خداوند جان و خرد
کزین برتر اندیشه برنگذرد»

▫️یعنی قبل از هر چیزی، فردوسی می‌گوید انسان، با خرد، انسان است. شاید برای همین بود که خیلی از ما در کودکی، فردوسی را نه با رستم بلکه با این جمله که سرمشق دفتر مشق بود شناختیم؛
"توانا بود هر که دانا بود"

▫️این جمله، حتی اگر درباره انتساب دقیقش بحث‌هایی وجود داشته باشد، یک برداشت عمیق از فردوسی را در فرهنگ ما ساخته. اینکه توانایی واقعی، از دانایی می‌آید.

▫️اما چرا امروز بیشتر رستم را می‌بینیم و کمتر خرد فردوسی را؟ چون در لحظه‌های بحران، ما بیشتر دنبال قدرت می‌گردیم. دنبال کسی که بایستد، بجنگد و شکست نخورد.
اما شاهنامه اتفاقا یک هشدار بزرگ دارد.‌
بزرگ‌ترین شکست‌ها همیشه از کمبود قدرت نمی‌آیند بلکه از کمبود خرد می‌آیند!

▫️رستم را ببینید. بزرگ‌ترین پهلوان ایران است. هیچ‌کس در میدان جنگ حریف او نیست. اما بزرگ‌ترین تراژدی زندگی‌اش زمانی رخ می‌دهد که حقیقت را نمی‌بیند و سهراب، فرزند خودش، را می‌کشد!

▪️فردوسی اینجا یک حرف بزرگ می‌زند:
ممکن است آن‌قدر قدرتمند باشی که دشمنانت را شکست بدهی، اما اگر درست نبینی و درست تشخیص ندهی، ممکن است نزدیک‌ترین آدم زندگی‌ات را با همان قدرت نابود کنی!
کیکاووس هم همین است. قدرت دارد، پادشاه است، سپاه دارد. اما مشکلش تصمیم‌های غلط است.
اسفندیار هم پهلوان بزرگی است، اما وقتی غرور و فرمان جای گفت‌وگو و خرد را می‌گیرد، پایانش تراژیک می‌شود.

▫️انگار فردوسی هزار سال پیش یک درس مهم به ما داده و آن اینکه قدرت بدون خرد، دیر یا زود خودش تبدیل به خطر می‌شود!

▪️جهان در قرن بیستم آرام‌آرام از دوره‌ای که ایدئولوژی‌ها حرف اول را می‌زدند، وارد دوره دانش، فناوری، اطلاعات و تکنولوژی شد. حتی نظام‌هایی که بر پایه ایدئولوژی شکل گرفته بودند، برای بقا مجبور شدند به علم، تخصص، فناوری و شایسته‌سالاری تکیه کنند.

▫️چون قدرت در جهان امروز فقط تعداد موشک و وسعت خاک نیست. قدرت یعنی اطلاعات دقیق، فهم درست واقعیت، داشتن آدم‌های متخصص در جای درست، و توان تصمیم گرفتن زیرکانه در لحظه‌های حساس!

▫️فردوسی اگر بود امروز از ما می‌پرسید؛
قدرت را فقط در ابزارهای سخت دیده‌ایم یا به همان اندازه برای خرد سازمان‌یافته، دانش، فناوری و توان تحلیل، سرمایه‌گذاری کرده‌ایم؟

▫️فردوسی رستم را خلق کرد. از دفاع از ایران گفت و از پهلوانی سرود. اما به ما یاد داد که رستم بدون خرد، کافی نیست!

▫️رستم قهرمان شاهنامه و خرد قهرمان فردوسی است. شاید امروز که دوباره به فردوسی برگشته‌ایم، بهتر باشد فقط گرز رستم را نبینیم، بلکه صدای خرد فردوسی را هم بشنویم. چون ملت‌ها فقط با بازوی قوی که زنده نمی‌مانند، بلکه با اراده‌ها و ذهن‌های قوی زنده می‌مانند.


https://t.me/kellidd
بر عاشقان فریضه بوَد جستجوی دوست
بر روی و سر چو سیل دوان تا به جوی دوست

خود اوست جمله طالب و ما همچو سایه‌ها
ای گفتگوی ما همگی گفتگوی دوست

گاهی به جوی دوست چو آب روان خوشیم
گاهی چو آب حبس شدم در سبوی دوست

گه چون حویج دیگ بجوشیم و او به فکر
کفگیر می‌زند که چنینست خوی دوست

بر گوش ما نهاده دهان او به دمدمه
تا جان ما بگیرد یکباره بوی دوست

چون جانِ جانْ وی آمد از وی گزیر نیست
من در جهان ندیدم یک جان عدوی دوست

بگدازدت ز ناز و چو مویت کند ضعیف
ندهی به هر دو عالم یک تای موی دوست

با دوست ما نشسته که ای دوست، دوست کو؟
کو کو همی‌زنیم ز مستی به کوی دوست

تصویرهای ناخوش و اندیشهٔ رکیک
از طبع سست باشد و این نیست سوی دوست

خاموش باش تا صفت خویش خود کند
کو های های سرد تو؟ کو های هوی دوست؟

#مولانا


https://t.me/kellidd
سلام دختر آواره ، ای گل تب‌دار
سلام طفلکِ بی‌آرزوم ! کودک کار

سلام ای زنِ بی‌خنده، سوگوارِ زمان
سلام مردِ بجا مانده با دلِ خونبار

سلام سینه‌زنِ شروه‌خوانِ در زنجیر
سلام حسرتِ وامانده در دل آوار

سلام مادرِ آتش‌ گرفته‌ی دلخون
سلام ای پدرِ مشت‌کوبِ بر دیوار

سلام مردمِ خونگرم و خوب خوزستان
سلام نسلِ به آتش‌کشیده‌ی بیکار

سلام خاکِ عزادارِ کشورم ایران
بمان که در دل آوار خفته بوی بهار

محمد محسن سور


https://t.me/kellidd
🔥1
بیا نگارا بیا ، بیا در آغوش ِ من
بزن ز می آتشم ، ببر دل و هوش ِ من
ز زلف وا کن گره که مست و آشفته به
بریز این مشک را بریز بر دوش ِ من !

ازین کمند ِ بلند به گردن ِ من ببند
بکش به هر سو مرا چو شیر ِ سر در کمند
به ناز بر من بتاز ، به غمزه کارم بساز
به ناله ی من برقص به گریه ی من بخند !

بخند و گیسو ز ناز بریز بر شانه ها
سبک به هر سو بپر ، بپر چو پروانه ها
به عشوه دامان ِ خویش برون کش از دست ِ من
مرا به دنبال ِ خویش دوان چو دیوانه ها !

ز عشوه ها تازه کن به سر جنون ِ مرا
به ناله افکن دل ِ چو ارغنون ِ مرا
چو لب نهم بر لبت لبم به دندان بگیر
لبم به دندان بگیر بنوش خون ِ مرا !

گهی به قهرم بسوز چو شمع ِ آتش پرست
گهی در آغوش ِ من بپیچ چون مار ِ مست
به بوسه ای زهرناک از آن لبم کن هلاک
سرم سیاهی گرفت بمان که رفتم ز دست !

بیا و بنشین بیا گل ِ خرامان ِ من
سر ِ گران از شراب بنه به دامان ِ من
دمی در آغوش ِ من بخواب شیرین ، بخواب
پرید خوش از سرم مپرس سامان ِ من !

بریز پُر ، پُر بریز ز باده جام ِ مرا
برآر امشب برآر به ننگ نام ِ مرا
سپیده بر می دمد به ناله های خروس
شب ِ سبک سایه رفت نداده کام ِ مرا ...

ببوس آری ببوس لب ِ مرا نوش کن
مرا بدین چشم و لب خراب و مدهوش کن
تو هم چو بردی ز دست مرا بدین چشم ِ مست
برو ز نزدیک ِ من ، مرا فراموش کن !

#هوشنگ_ابتهاج

https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گوارایمان باد
ما کسانی هستیم
که خود را با خود درمان می کنیم
از غم سوزن
و از اندوه نخی می سازیم
تا زخمهایمان را
بخیه کنیم


https://t.me/kellidd
🕊1
گفتم ای دل، نروی؟
خار شوی، زار شوی
بر سرِ آن دار شوی
بی بَر و بی بار شوی

نکند دام نهد؟
خام شوی، رام شوی؟
نپَری جلد شوی،
بی پر و بی بال شوی؟

نکند جام دهد؟
کام دهد، ازلب خود وام دهد؟
در برت ساز زند، رقص کند،
کافر و بی عار شوی؟

نکند مست شوی؟
فارغ از این هست شوی؟
بعد آن کور شوی،
کر شوی، شاعر و بیمار شوی؟

نکُنَد دل نکَنی،
دل بکَنَد،
بهرِ تو دِل دِل نَکُنَد؟
برود در بر یار دگری،
صبح که بیدار شوی!

https://t.me/kellidd
1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
 با تو حکایتی دگر
این دل ما بسر کند
شب سیاه قصه را
هوای تو سحر کند
*

باور ما نمی شود
درسر ما نمی رود
از گذر سینه ئ ما
یار دگر گذر کند
**

شکوه بسی شنیده ام
از دل درد کشیده ام
کور شوم جز تو اگر
زمزمه یی دگر کند
***

مقصد و مقصودم تویی
عشقم و معبودم تویی
از تو حذر نمی کنم
سایه مگر سفر کند
****

چاره ئ کار ما تویی
یاور و یار ما تویی
توبه نمی کند اثر
مرگ مگر اثر کند
*

مجرم آزاده منم
تن به جزا داده منم
قاضی درگاه تویی
حکم سحرگاه تویی

https://www.instagram.com/miladshivaa?igsh=MXVrcGdmcDRhMzFiYg==

https://www.instagram.com/shahrokh_flute2?igsh=MWdkY2xndmx6cG5ibw==

https://t.me/kellidd
👏1
گفتم که چاره غم هجران شود نشد
در وصل یار مشکلم آسان شود نشد

یا از تب غمم شب هجران کشد نکشت
یا دردم از وصال تو درمان شود نشد

یا آن صنم مراد دل من دهد نداد
یا این صنم‌پرست مسلمان شود نشد

یا دل به کوی صبر و سکون ره برد نبرد
یا لحظه‌ای خموش ز افغان شود نشد

یا مدعی ز کوی تو بیرون رود نرفت
چون من اسیر محنت هجران شود نشد

یا از کمند غیر غزالم جهد نجست
یا ز الفت رقیب پشیمان شود نشد

یا از وفا نگاه به هاتف کند نکرد
یا سوی او ز مهر خرامان شود نشد

هاتف اصفهانی

https://t.me/kellidd
1
🌞

یا رب! ز باد فتنه نگهدار خاک پارس
چندان که خاک را بُوَد و باد را بقا

#سعدی


درود ، صبحتان بخیر 🙋‍♀️🙋🏻‍♂️

روزتون لبریز از
محبت و برکت
پر از لبخند مهربانی
سرشار از لحظه های ناب
و روزگار به کامتون شیرین باد 🙏☺️

https://t.me/kellidd
1🙏1