جز نقش تو در نظر نیامد مارا
جز کوی تو رهگذر نیامد ما را
خواب ار چه خوش آید همه را در عهدش
حقا که به چشم در نیامد ما را
با باد، دلم گفت که بادا بادا
با یار بگو و هر چه بادا بادا
کآن کس که مرا ز صحبتت کرد جدا
شب با غم و رنج روز بادا بادا
ای آنکه تو طالب خدایی به خود آ
از خود بطلب کز تو جدا نیست خدا
اول به خود آ چون به خود آیی به خدا
کاقرار نمایی به خدایی به خدا
آمد سحری ندا ز میخانه ما
کای رند خراباتی دیوانه ما
برخیز که پر کنیم پیمانه ز می
زآن پیش که پر کنند پیمانه ما
سلمان ساوجی
رباعی
https://t.me/kellidd
جز کوی تو رهگذر نیامد ما را
خواب ار چه خوش آید همه را در عهدش
حقا که به چشم در نیامد ما را
با باد، دلم گفت که بادا بادا
با یار بگو و هر چه بادا بادا
کآن کس که مرا ز صحبتت کرد جدا
شب با غم و رنج روز بادا بادا
ای آنکه تو طالب خدایی به خود آ
از خود بطلب کز تو جدا نیست خدا
اول به خود آ چون به خود آیی به خدا
کاقرار نمایی به خدایی به خدا
آمد سحری ندا ز میخانه ما
کای رند خراباتی دیوانه ما
برخیز که پر کنیم پیمانه ز می
زآن پیش که پر کنند پیمانه ما
سلمان ساوجی
رباعی
https://t.me/kellidd
...یک زمانی بود آدم ها خیال می کردند
یک گنجشک برای تمام آسمان بس است.
چه آرزوی کوچکی داشتند.
آدم هایی پیدا می شدند که تمام عمر عاشق می ماندند.
چه حوصله ای. خوشا به حال ما
که با چند قدم از روی همه چیز رد می شویم.
بی آن که دعایی خوانده باشیم
روی دیوار کلیسا نقاشی می کنیم،
به همان سبُکباری که رفته ایم بر می گردیم
و یقین داریم که برای مذهب نمره خوبی خواهیم گرفت.
مثل زنبور عسل نه، مثل پروانه روی تجربه ها بنشینیم
و برخیزیم.
تنهایی، مراقبه ، شور، حال ،عشق...
از هر کدام اندکی بچشیم ،
هیچ چیز نباید زیاد وقت ما را بگیرد.
سهراب سپهری
https://t.me/kellidd
یک گنجشک برای تمام آسمان بس است.
چه آرزوی کوچکی داشتند.
آدم هایی پیدا می شدند که تمام عمر عاشق می ماندند.
چه حوصله ای. خوشا به حال ما
که با چند قدم از روی همه چیز رد می شویم.
بی آن که دعایی خوانده باشیم
روی دیوار کلیسا نقاشی می کنیم،
به همان سبُکباری که رفته ایم بر می گردیم
و یقین داریم که برای مذهب نمره خوبی خواهیم گرفت.
مثل زنبور عسل نه، مثل پروانه روی تجربه ها بنشینیم
و برخیزیم.
تنهایی، مراقبه ، شور، حال ،عشق...
از هر کدام اندکی بچشیم ،
هیچ چیز نباید زیاد وقت ما را بگیرد.
سهراب سپهری
https://t.me/kellidd
در سرای زندگانی جنگ قدرت تا به کی
این همه تعجیل کردن بهر ذلت تا به کی
با محبت دشمنی نابود و خنثی می شود
زندگانی بهر صلح است جنگ و نفرت تا به کی
ما که از اول همه اولاد آدم بوده ایم
بعد با شمشیر و ترکش مرگ عزت تا به کی
جنگ از آغاز خلقت یکه تازی کرده است
این همه فکر جدایی رو به سرعت تا به کی
می توان در عین قدرت یک کمی آرام شد
تا به خود آییی که دیگر هتک حرمت تا به کی
زشت باشد هر که را در دل عداوت پرورد
مهربانی خوشتر است آزار و محنت تا به کی
عشق را فریاد کن تا گوش هستی بشنود
زندگی معنا پذیرد روز حسرت تا به کی
آسمانی می شوی با مهربانی خو کنی
بیش از نامهربان در جنگ سبقت تا به کی
ای وصال این شعر هم این گونه می گردد تمام
رشته ها را پنبه کردن فوت فرصت تا به کی
وصال میانه ای
https://t.me/kellidd
این همه تعجیل کردن بهر ذلت تا به کی
با محبت دشمنی نابود و خنثی می شود
زندگانی بهر صلح است جنگ و نفرت تا به کی
ما که از اول همه اولاد آدم بوده ایم
بعد با شمشیر و ترکش مرگ عزت تا به کی
جنگ از آغاز خلقت یکه تازی کرده است
این همه فکر جدایی رو به سرعت تا به کی
می توان در عین قدرت یک کمی آرام شد
تا به خود آییی که دیگر هتک حرمت تا به کی
زشت باشد هر که را در دل عداوت پرورد
مهربانی خوشتر است آزار و محنت تا به کی
عشق را فریاد کن تا گوش هستی بشنود
زندگی معنا پذیرد روز حسرت تا به کی
آسمانی می شوی با مهربانی خو کنی
بیش از نامهربان در جنگ سبقت تا به کی
ای وصال این شعر هم این گونه می گردد تمام
رشته ها را پنبه کردن فوت فرصت تا به کی
وصال میانه ای
https://t.me/kellidd
برای گریه ی باران غمی بهانه کنیم
درون قصه ی لیلا دلی نشانه کنیم
سیاهی از شب و روزم رها نشد که نشد
میان صبح و سیاهی زهی کمانه کنیم
سکوت و حسرت و آهم مرا به درد آورد
بیا که با تو شبی خلوت شبانه کنیم
به بغض هم بنوازیم و در سکوت شبت
تمام زلف کجت را دوباره شانه کنیم
در امتداد نگاهت به وزن سوسن و یاس
به پای ناله ی بلبل غزل ترانه کنیم
بسوی ساحل فردا پلی زنیم از دل
برای شادی دلها دعا روانه کنیم
برای فصل «وصالت» هوا چه بارانیست
پس از طراوت باران هوای خانه کنیم
محمد علی رستمی (وصال)
https://t.me/kellidd
درون قصه ی لیلا دلی نشانه کنیم
سیاهی از شب و روزم رها نشد که نشد
میان صبح و سیاهی زهی کمانه کنیم
سکوت و حسرت و آهم مرا به درد آورد
بیا که با تو شبی خلوت شبانه کنیم
به بغض هم بنوازیم و در سکوت شبت
تمام زلف کجت را دوباره شانه کنیم
در امتداد نگاهت به وزن سوسن و یاس
به پای ناله ی بلبل غزل ترانه کنیم
بسوی ساحل فردا پلی زنیم از دل
برای شادی دلها دعا روانه کنیم
برای فصل «وصالت» هوا چه بارانیست
پس از طراوت باران هوای خانه کنیم
محمد علی رستمی (وصال)
https://t.me/kellidd
چه تنهایی عجیبی! پدر خیال میکرد آدم وقتی در حجره خود تنها باشد، تنهاست. نمیدانست که تنهایی را فقط در شلوغی میشود حس کرد.
سمفونی مردگان
عباس معروفی
https://t.me/kellidd
سمفونی مردگان
عباس معروفی
https://t.me/kellidd
👍1
به ساعت نگاه می کنم:
حدود سه نصف شب است
چشم می بندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره می روم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کشدار شبگردان خمیده
و خاکستری گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانی چند خروس
از شوق به هوا می پرم چون کودکیم
و خوشحال که هنوز معمای سبزی رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا می پرم
و خوب می دانم که
سالهاست که مُرده ام...!
"حسین پناهی"
https://t.me/kellidd
حدود سه نصف شب است
چشم می بندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره می روم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کشدار شبگردان خمیده
و خاکستری گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانی چند خروس
از شوق به هوا می پرم چون کودکیم
و خوشحال که هنوز معمای سبزی رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا می پرم
و خوب می دانم که
سالهاست که مُرده ام...!
"حسین پناهی"
https://t.me/kellidd
❤1
از شوکت فرمانروایی ها سرم خالیست
من پادشاه کشتگانم!کشورم خالیست
چابک سواری نامه ای خونین به دستم داد
با او چه باید گفت وقتی لشکرم خالیست
خون گریه های امپراتوری پشیمانم
در آستین صبر جای خنجرم خالیست
مکر ولیعهدان و نیرنگ وزیران کو؟
تا چند از زهر ندیمان ساغرم خالیست؟
ای کاش سنگی در کنار سنگ ها بودم
حالا که من کوهم ولی دور و برم خالیست
فرمانروایی خانه بر دوشم محبت کن
ای مرگ!تابوتی که با خود می برم خالیست
#فاضل_نظری
https://t.me/kellidd
من پادشاه کشتگانم!کشورم خالیست
چابک سواری نامه ای خونین به دستم داد
با او چه باید گفت وقتی لشکرم خالیست
خون گریه های امپراتوری پشیمانم
در آستین صبر جای خنجرم خالیست
مکر ولیعهدان و نیرنگ وزیران کو؟
تا چند از زهر ندیمان ساغرم خالیست؟
ای کاش سنگی در کنار سنگ ها بودم
حالا که من کوهم ولی دور و برم خالیست
فرمانروایی خانه بر دوشم محبت کن
ای مرگ!تابوتی که با خود می برم خالیست
#فاضل_نظری
https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تا کی به بزم شوق غمت جا کند کسی
خون را به جای باده به مینا کند کسی
ابروت میبرد دل و حاشا است کار او
با کج حسابِ عشق، چه سودا کند کسی
تا مرغ دل پرید گرفتار دام شد
صیاد کی گذاشت که پر، وا کند کسی
دنیا و آخرت به نگاهی فروختم
سودا چنین خوش است که یکجا کند کسی
ای شاخ گل به هر طرفی میل میکنی
ترسم درازدستی بیجا کند کسی
نشکفت غنچهای که به باد فنا نرفت
در این چمن چگونه دلی وا کند کسی
خوش گلشنی است حیف که گلچین روزگار
فرصت نمیدهد که تماشا کند کسی
هرگز کسی به درد کسی وا نمیرسد
خود را عبث عبث به که رسوا کند کسی
عمر عزیز خود منما صرف ناکسان
حیف از طلا که خرج مطلا کند کسی
دندان که در دهان نبود، خنده بدنما است
دکّان بی متاع چرا وا کند کسی
بر روضههای خلد قدم میتوان گذاشت
قصاب اگر زیارت دلها کند کسی
#قصابکاشانی
https://t.me/kellidd
خون را به جای باده به مینا کند کسی
ابروت میبرد دل و حاشا است کار او
با کج حسابِ عشق، چه سودا کند کسی
تا مرغ دل پرید گرفتار دام شد
صیاد کی گذاشت که پر، وا کند کسی
دنیا و آخرت به نگاهی فروختم
سودا چنین خوش است که یکجا کند کسی
ای شاخ گل به هر طرفی میل میکنی
ترسم درازدستی بیجا کند کسی
نشکفت غنچهای که به باد فنا نرفت
در این چمن چگونه دلی وا کند کسی
خوش گلشنی است حیف که گلچین روزگار
فرصت نمیدهد که تماشا کند کسی
هرگز کسی به درد کسی وا نمیرسد
خود را عبث عبث به که رسوا کند کسی
عمر عزیز خود منما صرف ناکسان
حیف از طلا که خرج مطلا کند کسی
دندان که در دهان نبود، خنده بدنما است
دکّان بی متاع چرا وا کند کسی
بر روضههای خلد قدم میتوان گذاشت
قصاب اگر زیارت دلها کند کسی
#قصابکاشانی
https://t.me/kellidd
تو در جانِ منی... دوری نکن دردت به جانِ من!
به پایان گرچه نزدیک است دیگر داستان من
تو را چون زخمهای دیگرم در یاد خواهم داشت
مرا از یاد خواهی بُرد بانوی جوانِ من...
زمینی ساکتم... در سینهام جوش و خروشی نیست
که یخ کردهست بیآغوشِ تو آتشفشان من
اگر صد سالِ نوری دور هم باشی، خدا را شکر!
همین خوب است... سوسو میزنی در آسمانِ من
دلم ترسیده... قصد بردنِ جفتِ مرا دارند
عقابانی که میچرخند دُورِ آشیان من
تَرَک دارم ولی جانم به جانت بند خواهد ماند
فقط همرنگِ عاقلها نشو دیوانهجانِ من!
□
به هرسو میدوم جادوگری نو! اژدهایی نو!
که در خود هفتخوانی تازه دارد هفتخوانِ من!
حلالم کن وطن! بر آرشت دیگر امیدی نیست
غرورم مرده در لرزیدنِ تیر و کمان من
امید تازهای در خونِ این خلقِ هراسان نیست
که صدها دیو دارد کشور بیقهرمانِ من!
خودم را با تمام خاطراتم دوست میدارم
اگرچه دشمنی کردند با من دوستانِ من!
.
.
https://t.me/kellidd
به پایان گرچه نزدیک است دیگر داستان من
تو را چون زخمهای دیگرم در یاد خواهم داشت
مرا از یاد خواهی بُرد بانوی جوانِ من...
زمینی ساکتم... در سینهام جوش و خروشی نیست
که یخ کردهست بیآغوشِ تو آتشفشان من
اگر صد سالِ نوری دور هم باشی، خدا را شکر!
همین خوب است... سوسو میزنی در آسمانِ من
دلم ترسیده... قصد بردنِ جفتِ مرا دارند
عقابانی که میچرخند دُورِ آشیان من
تَرَک دارم ولی جانم به جانت بند خواهد ماند
فقط همرنگِ عاقلها نشو دیوانهجانِ من!
□
به هرسو میدوم جادوگری نو! اژدهایی نو!
که در خود هفتخوانی تازه دارد هفتخوانِ من!
حلالم کن وطن! بر آرشت دیگر امیدی نیست
غرورم مرده در لرزیدنِ تیر و کمان من
امید تازهای در خونِ این خلقِ هراسان نیست
که صدها دیو دارد کشور بیقهرمانِ من!
خودم را با تمام خاطراتم دوست میدارم
اگرچه دشمنی کردند با من دوستانِ من!
.
.
حامد ابراهیمپور
https://t.me/kellidd
🌞
نگاه تــو همان چای
اول صبح است تازه
و دلنشـین و زیبا...🤍🤍🤍
افشین_یداللهی
درود ... صبحتان بخیر
صبحانه تون سرشار از عشق
دستانتون پر از روزی
نگاهتون پر از زیبایی
خونه دلتون گرم
لباتون پر خنده
روزگارتون شیرین باد 🙏☺️☘
https://t.me/kellidd
نگاه تــو همان چای
اول صبح است تازه
و دلنشـین و زیبا...🤍🤍🤍
افشین_یداللهی
درود ... صبحتان بخیر
صبحانه تون سرشار از عشق
دستانتون پر از روزی
نگاهتون پر از زیبایی
خونه دلتون گرم
لباتون پر خنده
روزگارتون شیرین باد 🙏☺️☘
https://t.me/kellidd
عیسیلب است یار و دم از من دریغ داشت
بیمار او شدم قدم از من دریغ داشت
آخر چه معنی آرم از آن آفتابروی
کو بوی خود به صبحدم از من دریغ داشت
بوس وداعی از لب او چون طلب کنم
کز دور یک سلام هم از من دریغ داشت
من چون کبوتران به وفا طوقدار او
او کعبهٔ من و حرم از من دریغ داشت
از جور یار پیرهن کاغذین کنم
کو کاغذ و سر قلم از من دریغ داشت
من ز آب دیده نامه نوشتم هزار فصل
او ز آب دوده یک رقم از من دریغ داشت
خود یار نارد از دل #خاقانی ای عجب
گوئی چه بود کاین کرم از من دریغ داشت
https://t.me/kellidd
بیمار او شدم قدم از من دریغ داشت
آخر چه معنی آرم از آن آفتابروی
کو بوی خود به صبحدم از من دریغ داشت
بوس وداعی از لب او چون طلب کنم
کز دور یک سلام هم از من دریغ داشت
من چون کبوتران به وفا طوقدار او
او کعبهٔ من و حرم از من دریغ داشت
از جور یار پیرهن کاغذین کنم
کو کاغذ و سر قلم از من دریغ داشت
من ز آب دیده نامه نوشتم هزار فصل
او ز آب دوده یک رقم از من دریغ داشت
خود یار نارد از دل #خاقانی ای عجب
گوئی چه بود کاین کرم از من دریغ داشت
https://t.me/kellidd
👏1
ساکت و آرام میآیی ولی با دلبری
از تمام دختران شهر ما زیباتری
عشوههایت کرده رسوایم، مرا پنهان نما
گوشهی چشمت که سقفش هست خطّی خنجری
هیچ همتایی نخواهی داشت حتی در بهشت
تو کجاییّ و کجا زیباییِ حور و پری؟
عود و عنبر پیش عطر تو پشیزی نیستند
عطرها مسحور بویت چون گلاب قمصری
بیتفاوت بودنت جان مرا خواهد گرفت
از من ِ دلداده و این عشق، نگذر سرسری
گورِ بابای فِمینیسم و تمامِ «ایسم»ها
من که میخواهم تو را با روسری، بیروسری!
شاهبانوی غزلهایم! ببین آمادهام...
ساک خود را بستهام با خود مرا کِی میبری...؟!
#احمد_فرنود
https://t.me/kellidd
از تمام دختران شهر ما زیباتری
عشوههایت کرده رسوایم، مرا پنهان نما
گوشهی چشمت که سقفش هست خطّی خنجری
هیچ همتایی نخواهی داشت حتی در بهشت
تو کجاییّ و کجا زیباییِ حور و پری؟
عود و عنبر پیش عطر تو پشیزی نیستند
عطرها مسحور بویت چون گلاب قمصری
بیتفاوت بودنت جان مرا خواهد گرفت
از من ِ دلداده و این عشق، نگذر سرسری
گورِ بابای فِمینیسم و تمامِ «ایسم»ها
من که میخواهم تو را با روسری، بیروسری!
شاهبانوی غزلهایم! ببین آمادهام...
ساک خود را بستهام با خود مرا کِی میبری...؟!
#احمد_فرنود
https://t.me/kellidd
💘1
از هرچه غیر شعر و غزل خستهایم ما
دل بر شما که نه، به خدا بستهایم ما
اینجا اگر که سنگ به آیینه میزنند
باور نمیکنید که نشکستهایم ما؟!
ما بیقرار روی تو، لایمکن القرار
اینگونه تا ابد به تو پیوستهایم ما
در هیچ و پوچ دهر، به آن دم که با توئیم
اقرار میکنیم که وابستهایم ما
ما بر سریر موج الهی نشستهایم
طوفانتان نشسته و ننشستهایم ما
با عشق هم زلالتر و هم رهاتریم
از بند بندگان هوس رستهایم ما
#علیرضا_عسکری
https://t.me/kellidd
دل بر شما که نه، به خدا بستهایم ما
اینجا اگر که سنگ به آیینه میزنند
باور نمیکنید که نشکستهایم ما؟!
ما بیقرار روی تو، لایمکن القرار
اینگونه تا ابد به تو پیوستهایم ما
در هیچ و پوچ دهر، به آن دم که با توئیم
اقرار میکنیم که وابستهایم ما
ما بر سریر موج الهی نشستهایم
طوفانتان نشسته و ننشستهایم ما
با عشق هم زلالتر و هم رهاتریم
از بند بندگان هوس رستهایم ما
#علیرضا_عسکری
https://t.me/kellidd
❤1
بعضی روزها…
بزرگترین دشمن آدم،
آدمهای اطرافش نیستند.
خودِ صداییست که از صبح تا شب، بیوقفه درون سرش حرف میزند.
صدایی که گاهی آنقدر مطمئن حرف میزند…
که فراموش میکنی فقط یک «فکر» است،
نه یک «حقیقت».
و شاید آرامش،
از جایی شروع شود که دیگر هر صدایی را باور نکنی...😊
«نیلوفررحمانزایی»
https://t.me/kellidd
بزرگترین دشمن آدم،
آدمهای اطرافش نیستند.
خودِ صداییست که از صبح تا شب، بیوقفه درون سرش حرف میزند.
صدایی که گاهی آنقدر مطمئن حرف میزند…
که فراموش میکنی فقط یک «فکر» است،
نه یک «حقیقت».
و شاید آرامش،
از جایی شروع شود که دیگر هر صدایی را باور نکنی...😊
«نیلوفررحمانزایی»
https://t.me/kellidd
💯1
باغبانی، قطرهای بر برگ گل
دید و گفت این چهره جای اشک نیست
گفت، من خندیدهام تا زادهام
دوش، بر خندیدنم بلبل گریست
من، همی خندم برسم روزگار
کاین چه ناهمواری و ناراستیست
خندهٔ ما را، حکایت روشن است
گریهٔ بلبل، ندانستم ز چیست
لحظهای خوش بودهایم و رفتهایم
آنکه عمر جاودانی داشت، کیست
من اگر یک روزه، تو صد سالهای
رفتنی هستیم، گر یک یا دویست
درس عبرت خواند از اوراق من
هر که سوی من، بفکرت بنگریست
خرمم، با آنکه خارم همسر است
آشنا شد با حوادث، هر که زیست
نیست گل را، فرصت بیم و امید
زانکه هست امروز و دیگر روز نیست
بپروین اعتصامی
https://t.me/kellidd
دید و گفت این چهره جای اشک نیست
گفت، من خندیدهام تا زادهام
دوش، بر خندیدنم بلبل گریست
من، همی خندم برسم روزگار
کاین چه ناهمواری و ناراستیست
خندهٔ ما را، حکایت روشن است
گریهٔ بلبل، ندانستم ز چیست
لحظهای خوش بودهایم و رفتهایم
آنکه عمر جاودانی داشت، کیست
من اگر یک روزه، تو صد سالهای
رفتنی هستیم، گر یک یا دویست
درس عبرت خواند از اوراق من
هر که سوی من، بفکرت بنگریست
خرمم، با آنکه خارم همسر است
آشنا شد با حوادث، هر که زیست
نیست گل را، فرصت بیم و امید
زانکه هست امروز و دیگر روز نیست
بپروین اعتصامی
https://t.me/kellidd
❤1
مرا در دل غم جانانهای هست
درون کعبهام بتخانهای هست
ز لب مهر خموشی بر ندارم
که در زنجیر من دیوانهای هست
خراباتم ز مسجد خوشتر آید
که آنجا نالهٔ مستانهای هست
نمیدانم اگر نار است اگر نور
همی دانم که آتش خانهای هست
درخشان اختری شو گیتی افروز
و گر نه شمع در هر خانهای هست
رضی گویی کجٰا آرام داری
کهن ویرانه، ماتم خانهای هست
رضیالدین آرتیمانی
https://t.me/kellidd
درون کعبهام بتخانهای هست
ز لب مهر خموشی بر ندارم
که در زنجیر من دیوانهای هست
خراباتم ز مسجد خوشتر آید
که آنجا نالهٔ مستانهای هست
نمیدانم اگر نار است اگر نور
همی دانم که آتش خانهای هست
درخشان اختری شو گیتی افروز
و گر نه شمع در هر خانهای هست
رضی گویی کجٰا آرام داری
کهن ویرانه، ماتم خانهای هست
رضیالدین آرتیمانی
https://t.me/kellidd
❤1
مثل دو تا گنجیشک ترسیده
مثل دو تا فنجون وارونه
مثل دو تا دفترچه ی کاهی
که هیشکی توشونو نمیخونه
مثل دو تا پروانه ی زخمی
که بالشونو آدما کندن
مثل دو تا ماهی که رو قلاب
چشماشونو آهسته می بندن
دو تّا گوزن قطبی تنها
که خون گرفته رد پاشونو
یا نه !دو تا مرغابی وحشی
که گربه خورده کله هاشونو
مثل دو تا نعش لگد خورده
مثل دو تا نقاشی پاره
مثل دو تا قبر تک افتاده
که هیشکی گل روشون نمیذاره
مثل دوتا سنجاقک غمگین
که نصفه شونو مورچه ها بردن
مثل دوتا خرگوش لاغر که
چشماشونو جغدا درآوُردن
مثل یه بچه هرچی از ما موند
لای یه مُش خاکِ سیا جا شد
ما زندگی کردیم و تن هامون
آخر نصیب مرده شورا شد
ماخونه های خلوتی بودیم
که موشا دیواراشو گز کردن
بن بست دورافتاده ای بودیم
که اسمشو صد بار عوض کردن
گرچه طلسم مُردگی مونو
با زندگی باطل نمیکردیم
ما رو تو کوچه میزدن، اما
دستای هم رو ول نمیکردیم...
مث دو تا سیاره ی خالی
افتادیم از هفت آسمون هربار
سیلی زدن تو گوشمون هر روز
چاقو زدن تو سینه مون هربار
پر پر زدیم و تازه دونستیم
هیشکی سقوطت رو نمی بینه
مازندگی کردیم و فهمیدیم
که زندگی یه خواب سنگینه...
حامد ابراهیم پور
https://t.me/kellidd
مثل دو تا فنجون وارونه
مثل دو تا دفترچه ی کاهی
که هیشکی توشونو نمیخونه
مثل دو تا پروانه ی زخمی
که بالشونو آدما کندن
مثل دو تا ماهی که رو قلاب
چشماشونو آهسته می بندن
دو تّا گوزن قطبی تنها
که خون گرفته رد پاشونو
یا نه !دو تا مرغابی وحشی
که گربه خورده کله هاشونو
مثل دو تا نعش لگد خورده
مثل دو تا نقاشی پاره
مثل دو تا قبر تک افتاده
که هیشکی گل روشون نمیذاره
مثل دوتا سنجاقک غمگین
که نصفه شونو مورچه ها بردن
مثل دوتا خرگوش لاغر که
چشماشونو جغدا درآوُردن
مثل یه بچه هرچی از ما موند
لای یه مُش خاکِ سیا جا شد
ما زندگی کردیم و تن هامون
آخر نصیب مرده شورا شد
ماخونه های خلوتی بودیم
که موشا دیواراشو گز کردن
بن بست دورافتاده ای بودیم
که اسمشو صد بار عوض کردن
گرچه طلسم مُردگی مونو
با زندگی باطل نمیکردیم
ما رو تو کوچه میزدن، اما
دستای هم رو ول نمیکردیم...
مث دو تا سیاره ی خالی
افتادیم از هفت آسمون هربار
سیلی زدن تو گوشمون هر روز
چاقو زدن تو سینه مون هربار
پر پر زدیم و تازه دونستیم
هیشکی سقوطت رو نمی بینه
مازندگی کردیم و فهمیدیم
که زندگی یه خواب سنگینه...
حامد ابراهیم پور
https://t.me/kellidd
هنوز آن چشم شهلا یادم آید
هنوز آن روی زیبا ، یادم آید
هنوز آن لعل خندان نگه سوز
هنوز آن چشم گویا ، یادم آید
هنوز آن ژالهها کآنشب فشاندی
ز چشم مست شهلا ، یادم آید
که من نوشیدمت اشک و تو گفتی:
بنوش آری گوارا ، یادم آید
هنوز آن شب که سر بر دامن من
نهاده بودی آنجا یادم آید
هنوز آن شب که افشاندی بهرویم
دو زلف غالیهسا ، یادم آید
هنوز آن شب که میبوییدمت موی
چنان شببوی بویا ، یادم آید
هنوز آن شب که میگفتی: مبادا
فراموشم کنی ها! یادم آید
هنوز آن شب که میگفتم: جوانی
تو میگفتی دریغا ، یادم آید
سخن میگفتمت تا از جدایی
تو میگفتی : مبادا! یادم آید
همی افشردمت در پیکر خویش
بر و دوش فریبا ، یادم آید
همی افکندمت در چشم پُر ناز
نگاه پُر تمنا ، یادم آید
منات گیسوی بر رخ میفشاندم
تو میگفتی : خدایا ، یادم آید
هنوز آن روزها کامّید دیدار
میافکندی به فردا ، یادم آید
که میگفتی چو میرفتم ز سویت :
مرو یا زود بازآ ، یادم آید
که میگفتم چو میرفتی ز سویم :
مرو ، بازآ ، خدا را! یادم آید
که میپرسید در پایان هر هجر
لبت حال لب ما ، یادم آید
هنوز آن دست در دست تو گشتن
به باغ و دشت و صحرا ، یادم آید
قرار و وعده و سوگند و پیمان
فراموشت شد ، اما یادم آید
حساب سال و ماهم نیست اما
گرفتار توأم تا یادم آید.
"دکتر مظاهر مصفا"
https://t.me/kellidd
هنوز آن روی زیبا ، یادم آید
هنوز آن لعل خندان نگه سوز
هنوز آن چشم گویا ، یادم آید
هنوز آن ژالهها کآنشب فشاندی
ز چشم مست شهلا ، یادم آید
که من نوشیدمت اشک و تو گفتی:
بنوش آری گوارا ، یادم آید
هنوز آن شب که سر بر دامن من
نهاده بودی آنجا یادم آید
هنوز آن شب که افشاندی بهرویم
دو زلف غالیهسا ، یادم آید
هنوز آن شب که میبوییدمت موی
چنان شببوی بویا ، یادم آید
هنوز آن شب که میگفتی: مبادا
فراموشم کنی ها! یادم آید
هنوز آن شب که میگفتم: جوانی
تو میگفتی دریغا ، یادم آید
سخن میگفتمت تا از جدایی
تو میگفتی : مبادا! یادم آید
همی افشردمت در پیکر خویش
بر و دوش فریبا ، یادم آید
همی افکندمت در چشم پُر ناز
نگاه پُر تمنا ، یادم آید
منات گیسوی بر رخ میفشاندم
تو میگفتی : خدایا ، یادم آید
هنوز آن روزها کامّید دیدار
میافکندی به فردا ، یادم آید
که میگفتی چو میرفتم ز سویت :
مرو یا زود بازآ ، یادم آید
که میگفتم چو میرفتی ز سویم :
مرو ، بازآ ، خدا را! یادم آید
که میپرسید در پایان هر هجر
لبت حال لب ما ، یادم آید
هنوز آن دست در دست تو گشتن
به باغ و دشت و صحرا ، یادم آید
قرار و وعده و سوگند و پیمان
فراموشت شد ، اما یادم آید
حساب سال و ماهم نیست اما
گرفتار توأم تا یادم آید.
"دکتر مظاهر مصفا"
https://t.me/kellidd
🌞
صبح است و گل در آینه بیدار میشود
خورشید در نگاهِ تو تکرار میشود
#حسین_منزوی
درود ... صبحتان بخیر 🙋♀️🙋🏻♂️
روزی سرشار از
سلامتی و شادابی
حس خوب و موفقیت
براتون آرزو می کنم 🙏☺️☘
https://t.me/kellidd
صبح است و گل در آینه بیدار میشود
خورشید در نگاهِ تو تکرار میشود
#حسین_منزوی
درود ... صبحتان بخیر 🙋♀️🙋🏻♂️
روزی سرشار از
سلامتی و شادابی
حس خوب و موفقیت
براتون آرزو می کنم 🙏☺️☘
https://t.me/kellidd
🤩1
کاش از رفتن تو شهر خبردار شود
یک نفر محض خدا مانع این کار شود
کاش می امد و از خشت دلم بر می داشت
بر سر راه تو می چید ، که دیوار شود
کاش می گفت که این دلهره ی رفتن تو
همگی خواب و خیال است ، که انکار شود
کاش کنعانی من بار دگر بر می گشت
همه را پس زده و رونق بازار شود
اه ای مرغ مهاجر همه در خواب خوشند
هیچ کس نیست در این شهر که بیدار شود
#وحید_قهرمانی
https://t.me/kellidd
یک نفر محض خدا مانع این کار شود
کاش می امد و از خشت دلم بر می داشت
بر سر راه تو می چید ، که دیوار شود
کاش می گفت که این دلهره ی رفتن تو
همگی خواب و خیال است ، که انکار شود
کاش کنعانی من بار دگر بر می گشت
همه را پس زده و رونق بازار شود
اه ای مرغ مهاجر همه در خواب خوشند
هیچ کس نیست در این شهر که بیدار شود
#وحید_قهرمانی
https://t.me/kellidd
از دست خودم خسته و در پای تو گیرم
بی چشم تو از عالم و آدم همه سیرم
هرگز نتوانم شوم از دست تو آزاد
عمریست به گیسوی تو ای خوب اسیرم
اصلاً تو شدی مالک جان و دل و دینم
فرمان بده باشم به جهان یا که بمیرم
تقصیر خودم نیست که این خصلت عشق است
تا عشق تو دارم نتوان گفت که پیرم
حالا که چنین مست توام ؛ در بَرِ من باش
مگذار که دور از رُخت ای یار بمیرم
#موسی_رئیسی_وانانی
https://t.me/kellidd
بی چشم تو از عالم و آدم همه سیرم
هرگز نتوانم شوم از دست تو آزاد
عمریست به گیسوی تو ای خوب اسیرم
اصلاً تو شدی مالک جان و دل و دینم
فرمان بده باشم به جهان یا که بمیرم
تقصیر خودم نیست که این خصلت عشق است
تا عشق تو دارم نتوان گفت که پیرم
حالا که چنین مست توام ؛ در بَرِ من باش
مگذار که دور از رُخت ای یار بمیرم
#موسی_رئیسی_وانانی
https://t.me/kellidd