کلید 🔑
80 subscribers
6.29K photos
1.82K videos
7 files
2.16K links
🔐
«ــ این طلسمِ کهنه کلیدش به مُشتِ توست؛
«با کس مپیچ بیهُده، آیینه‌یی بجوی!»

شاملو
Download Telegram
هوای قریه بارانیست

کسی از دور میآید

کسی از گل بوته های نور میآید

نگاهش بوی جنگل های باران خورده را دارد

و وقتی گیسوانش را رها در باد می سازد دل من سخت میگرد .

هوای قریه بارانیست .

درها را کمی وا کن . . که عطر گلها بپیچد در رواق من .

که شاید خیل لک لک ها نشیند در رواق من .

هوای قریه بارانیست .

جمیله جان میبینی که ساحلها چه خاموشست .

کنار کوچه ها دیگر گل لادن نمیروید .

برنجستان ما غمگین غمگین است

و دیگر برزگرها شعر لیلی را نمیخوانند

روایتهای شیرین را نمیدانند

هوا در عطر سوسن های کوهی بوی اردک های وحشی را نمیریزد

و در شبهای مهتابی صدای جز هیاهوی مترسکها نمآید .

هوای قریه بارانیست

دل من سخت غمگین غمگین است . . .


شمس لنگرودی


https://t.me/kellidd
🔥1
گرچــــه هنگام سفــر جاده ها جانکاه اند
روی نقشه ، همه ی فاصله ها کوتاه اند !

فاصله بین من و شهر شما یک وجب است
نقشه ها وقتی از این فاصله ها می کاهند

من که از خود خبرم نیست چه قیدی دارم ؟
جمله های خبــــری قید مکان میخواهند !!

راهــــی شهر شما میشوم از راه خیال
بی خیالان چه بخواهند چه نه ؛ گمراهند

شهر پــُر می شود از اهل جنــون برج بـه برج
"مهر" خواهان شما "مشتری " هر "ماه " اند !

بــه "نظامــی" برسانید کــــه در نسخــــه ی ما
خسروان برده ی کت بسته ی شیرین شاه اند !

چند قرن است که خرما به نخیل است و هنوز
دستــــهای طلب از چیـــدن آن کـوتاهـــند

غلامرضا طریقی


https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ای صبا گر بُگذری بر ساحلِ رودِ اَرَس
بوسه زن بر خاکِ آن وادی و مُشکین کُن نَفَس

منزلِ سَلمی که بادَش هر دَم از ما صد سلام
پُر صدایِ ساربانان بینی و بانگِ جرس

مَحمِلِ جانان ببوس، آن‌گه به زاری عَرضه دار
کز فِراقت سوختم ای مهربان فریاد رس

من که قولِ ناصحان را خواندَمی قولِ رَباب
گوش‌مالی دیدم از هجران که اینم پند بس

عشرتِ شب‌گیر کن، مِی نوش کاندر راهِ عشق
شَب‌رُوان را آشنایی‌هاست با میرِ عَسَس

عشق‌بازی کارِ بازی نیست ای دل! سر بِباز
زان که گویِ عشق نَتْوان زد به چوگانِ هوس

دل به رَغبت می‌سپارد جان به چشمِ مستِ یار
گر چه هشیاران ندادند اختیارِ خود به کس

طوطیان در شِکَّرِستان کامرانی می‌کنند
و از تَحَسُّر دست بر سر می‌زند مسکین مگس

نامِ #حافظ گر برآید بر زبانِ کِلکِ دوست
از جنابِ حضرتِ شاهم بس است این مُلتَمَس

https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
برسد به دست چشم رنگی های قشنگ دنیا😍
فرقی ندارد آبی، سبز، عسلی یا طوسی؛
زیباترین رنگ چشم،
نگاهی است که از عشق، مهربانی و امید پر باشد😍

#۲۱تیرماه_روزجهانی_چشم_رنگیاس

روزتون مبارک_چشم قشنگا🌹💝😍

https://t.me/kellidd
1🤗1😘1
قصه ی درد دل و غصهٔ شبهای دراز
صورتی نیست که جائی بتوان گفتن باز

محرمی نیست که با او به کنار آرم روز
مونسی نیست که با وی به میان آرم راز

در غم و خواری از آنم که ندارم غمخوار
دم فرو بسته از آنم که ندارم دمساز

خود چه شامیست شقاوت که ندارد انجام
یا چه صبحست سعادت که ندارد آغاز

بی‌نیازی ندهد دهر خدایا تو بده
سازگاری نکند خلق خدایا تو بساز

از سر لطف دل خستهٔ بیچاره عبید
بنواز ای کرم عام تو بیچاره نواز

#عبیدزاکانی

https://t.me/kellidd
جز نقش تو در نظر نیامد مارا
جز کوی تو رهگذر نیامد ما را
خواب ار چه خوش آید همه را در عهدش
حقا که به چشم در نیامد ما را



با باد، دلم گفت که بادا بادا
با یار بگو و هر چه بادا بادا
کآن کس که مرا ز صحبتت کرد جدا
شب با غم و رنج روز بادا بادا



ای آنکه تو طالب خدایی به خود آ
از خود بطلب کز تو جدا نیست خدا
اول به خود آ چون به خود آیی به خدا
کاقرار نمایی به خدایی به خدا



آمد سحری ندا ز میخانه ما
کای رند خراباتی دیوانه ما
برخیز که پر کنیم پیمانه ز می
زآن پیش که پر کنند پیمانه ما



سلمان ساوجی
رباعی

https://t.me/kellidd
...یک زمانی بود آدم ها خیال می کردند

یک گنجشک برای تمام آسمان بس است.

چه آرزوی کوچکی داشتند.

آدم هایی پیدا می شدند که تمام عمر عاشق می ماندند.

چه حوصله ای. خوشا به حال ما

که با چند قدم از روی همه چیز رد می شویم.

بی آن که دعایی خوانده باشیم

روی دیوار کلیسا نقاشی می کنیم،

به همان سبُک‌باری که رفته ایم بر می گردیم

و یقین داریم که برای مذهب نمره خوبی خواهیم گرفت.

مثل زنبور عسل نه، مثل پروانه روی تجربه ها بنشینیم

و برخیزیم.

تنهایی، مراقبه ، شور، حال ،عشق...

از هر کدام اندکی بچشیم ،

هیچ چیز نباید زیاد وقت ما را بگیرد.


سهراب سپهری

https://t.me/kellidd
در سرای زندگانی جنگ قدرت تا به کی
این همه تعجیل کردن بهر ذلت تا به کی

با محبت دشمنی نابود و خنثی می شود
زندگانی بهر صلح است جنگ و نفرت تا به کی

ما که از اول همه اولاد آدم بوده ایم
بعد با شمشیر و ترکش مرگ عزت تا به کی

جنگ از آغاز خلقت یکه تازی کرده است
این همه فکر جدایی رو به سرعت تا به کی

می توان در عین قدرت یک کمی آرام شد
تا به خود آییی که دیگر هتک حرمت تا به کی

زشت باشد هر که را در دل عداوت پرورد
مهربانی خوشتر است آزار و محنت تا به کی

عشق را فریاد کن تا گوش هستی بشنود
زندگی معنا پذیرد روز حسرت تا به کی

آسمانی می شوی با مهربانی خو کنی
بیش از نامهربان در جنگ سبقت تا به کی

ای وصال این شعر هم این گونه می گردد تمام
رشته ها را پنبه کردن فوت فرصت تا به کی


وصال میانه ای

https://t.me/kellidd
برای گریه ی باران غمی بهانه کنیم
درون قصه ی لیلا دلی نشانه کنیم

سیاهی از شب و روزم رها نشد که نشد
میان صبح و سیاهی زهی کمانه کنیم

سکوت و حسرت و آهم مرا به درد آورد
بیا که با تو شبی خلوت شبانه کنیم

به بغض هم بنوازیم و در سکوت شبت
تمام زلف کجت را دوباره شانه کنیم

در امتداد نگاهت به وزن سوسن و یاس
به پای ناله ی بلبل غزل ترانه کنیم

بسوی ساحل فردا پلی زنیم از دل
برای شادی دلها دعا روانه کنیم

برای فصل «وصالت» هوا چه بارانیست
پس از طراوت باران هوای خانه کنیم


محمد علی رستمی (وصال)

https://t.me/kellidd
چه تنهایی عجیبی! پدر خیال می‌کرد آدم وقتی در حجره خود تنها باشد، تنهاست. نمی‌دانست که تنهایی را فقط در شلوغی می‌شود حس کرد.

سمفونی مردگان
عباس معروفی


https://t.me/kellidd
👍1
به ساعت نگاه می کنم:
حدود سه نصف شب است
چشم می بندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره می روم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کشدار شبگردان خمیده
و خاکستری گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانی چند خروس
از شوق به هوا می پرم چون کودکیم
و خوشحال که هنوز معمای سبزی رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا می پرم
و خوب می دانم که

سالهاست که مُرده ام...!



"حسین پناهی"


https://t.me/kellidd
1
از شوکت فرمانروایی ها سرم خالیست
من پادشاه کشتگانم!کشورم خالیست

چابک سواری نامه ای خونین به دستم داد
با او چه باید گفت وقتی لشکرم خالیست

خون گریه های امپراتوری پشیمانم
در آستین صبر جای خنجرم خالیست

مکر ولیعهدان و نیرنگ وزیران کو؟
تا چند از زهر ندیمان ساغرم خالیست؟

ای کاش سنگی در کنار سنگ ها بودم
حالا که من کوهم ولی دور و برم خالیست

فرمانروایی خانه بر دوشم محبت کن
ای مرگ!تابوتی که با خود می برم خالیست

#فاضل_نظری

https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تا کی به بزم شوق غمت جا کند کسی
خون را به جای باده به مینا کند کسی

ابروت می‌برد دل و حاشا است کار او
با کج حسابِ عشق، چه سودا کند کسی

تا مرغ دل پرید گرفتار دام شد
صیاد کی گذاشت که پر، وا کند کسی

دنیا و آخرت به نگاهی فروختم
سودا چنین خوش است که یکجا کند کسی

ای شاخ گل به هر طرفی میل می‌کنی
ترسم درازدستی بیجا کند کسی

نشکفت غنچه‌ای که به باد فنا نرفت
در این چمن چگونه دلی وا کند کسی

خوش گلشنی است حیف که گلچین روزگار
فرصت نمی‌دهد که تماشا کند کسی

هرگز کسی به درد کسی وا نمی‌رسد
خود را عبث عبث به که رسوا کند کسی

عمر عزیز خود منما صرف ناکسان
حیف از طلا که خرج مطلا کند کسی

دندان که در دهان نبود، خنده بدنما است
دکّان بی متاع چرا وا کند کسی


بر روضه‌های خلد قدم می‌توان گذاشت
قصاب اگر زیارت دل‌ها کند کسی

#قصاب‌کاشانی

https://t.me/kellidd
تو در جانِ منی... دوری نکن دردت به جانِ من!
به پایان گرچه نزدیک است دیگر داستان من

تو را چون زخم‌های دیگرم در یاد خواهم داشت
مرا از یاد خواهی بُرد بانوی جوانِ من...

زمینی ساکتم... در سینه‌ام جوش و خروشی نیست
که یخ کرده‌ست بی‌آغوشِ تو آتشفشان من

اگر صد سالِ نوری دور هم باشی، خدا را شکر!
همین خوب است... سوسو می‌زنی در آسمانِ من

دلم ترسیده... قصد بردنِ جفتِ مرا دارند
عقابانی که می‌چرخند دُورِ آشیان من

تَرَک دارم ولی جانم به جانت بند خواهد ماند
فقط همرنگِ عاقل‌ها نشو دیوانه‌جانِ من!


به هرسو می‌دوم جادوگری نو! اژدهایی نو!
که در خود هفت‌خوانی تازه دارد هفت‌خوانِ من!

حلالم کن وطن! بر آرشت دیگر امیدی نیست
غرورم مرده در لرزیدنِ تیر و کمان من

امید تازه‌ای در خونِ این خلقِ هراسان نیست
که‌ صدها دیو دارد کشور بی‌قهرمانِ من!

خودم را با تمام خاطراتم دوست می‌دارم
اگرچه دشمنی کردند با من دوستانِ من!
.
.
حامد ابراهیم‌پور


https://t.me/kellidd
🌞

نگاه تــو همان چای
اول صبح است تازه
و دلنشـین و زیبا...🤍🤍🤍


افشین_یداللهی



درود ... صبحتان بخیر


صبحانه تون سرشار از عشق
دستانتون پر از روزی
نگاهتون پر از زیبایی
خونه دلتون گرم
لباتون پر خنده
روزگارتون شیرین باد 🙏☺️

https://t.me/kellidd
عیسی‌لب است یار و دم از من دریغ داشت
بیمار او شدم قدم از من دریغ داشت

آخر چه معنی آرم از آن آفتاب‌روی
کو بوی خود به صبح‌دم از من دریغ داشت

بوس وداعی از لب او چون طلب کنم
کز دور یک سلام هم از من دریغ داشت

من چون کبوتران به وفا طوق‌دار او
او کعبهٔ من و حرم از من دریغ داشت

از جور یار پیرهن کاغذین کنم
کو کاغذ و سر قلم از من دریغ داشت

من ز آب دیده نامه نوشتم هزار فصل
او ز آب دوده یک رقم از من دریغ داشت

خود یار نارد از دل #خاقانی ای عجب
گوئی چه بود کاین کرم از من دریغ داشت
 



https://t.me/kellidd
👏1
ساکت و آرام می‌آیی ولی با دلبری
از تمام دختران شهر ما زیباتری

عشوه‌هایت کرده رسوایم، مرا پنهان نما
گوشه‌ی چشمت که سقفش هست خطّی خنجری

هیچ همتایی نخواهی داشت حتی در بهشت
تو کجاییّ و کجا زیباییِ حور و پری؟

عود و عنبر پیش عطر تو پشیزی نیستند
عطرها مسحور بویت چون گلاب قمصری

بی‌تفاوت بودنت جان مرا خواهد گرفت
از من ِ دلداده و این عشق، نگذر سرسری

گورِ بابای فِمینیسم و تمامِ «ایسم»ها
من که می‌خواهم تو را با روسری، بی‌روسری!

شاه‌بانوی غزلهایم! ببین آماده‌ام...
ساک خود را بسته‌ام با خود مرا کِی می‌بری...؟!

#احمد_فرنود

https://t.me/kellidd
💘1
از هرچه غیر شعر و غزل خسته‌ایم ما
دل بر شما که نه، به خدا بسته‌ایم ما

اینجا اگر که سنگ به آیینه می‌زنند
باور نمی‌کنید که نشکسته‌ایم ما؟!

ما بی‌قرار روی تو، لایمکن القرار
اینگونه تا ابد به تو پیوسته‌ایم ما

در هیچ و‌ پوچ دهر، به آن دم که با توئیم
اقرار می‌کنیم که وابسته‌ایم ما

ما بر سریر موج الهی نشسته‌ایم
طوفان‌تان نشسته و ننشسته‌ایم ما

با عشق هم زلال‌تر و هم رهاتریم
از بند بندگان هوس رسته‌ایم ما

#علیرضا_عسکری

https://t.me/kellidd
1
بعضی روزها…

بزرگ‌ترین دشمن آدم،
آدم‌های اطرافش نیستند.

خودِ صدایی‌ست که از صبح تا شب، بی‌وقفه درون سرش حرف می‌زند.

صدایی که گاهی آن‌قدر مطمئن حرف می‌زند…
که فراموش می‌کنی فقط یک «فکر» است،
نه یک «حقیقت».

و شاید آرامش،
از جایی شروع شود که دیگر هر صدایی را باور نکنی...😊

«نیلوفر‌رحمانزایی»

https://t.me/kellidd
💯1
باغبانی، قطره‌ای بر برگ گل
دید و گفت این چهره جای اشک نیست

گفت، من خندیده‌ام تا زاده‌ام
دوش، بر خندیدنم بلبل گریست

من، همی خندم برسم روزگار
کاین چه ناهمواری و ناراستیست

خندهٔ ما را، حکایت روشن است
گریهٔ بلبل، ندانستم ز چیست

لحظه‌ای خوش بوده‌ایم و رفته‌ایم
آنکه عمر جاودانی داشت، کیست

من اگر یک روزه، تو صد ساله‌ای
رفتنی هستیم، گر یک یا دویست

درس عبرت خواند از اوراق من
هر که سوی من، بفکرت بنگریست

خرمم، با آنکه خارم همسر است
آشنا شد با حوادث، هر که زیست

نیست گل را، فرصت بیم و امید
زانکه هست امروز و دیگر روز نیست

بپروین اعتصامی

https://t.me/kellidd
1
مرا در دل غم جانانه‌ای هست
درون کعبه‌ام بتخانه‌ای هست

ز لب مهر خموشی بر ندارم
که در زنجیر من دیوانه‌ای هست

خراباتم ز مسجد خوشتر آید
که آنجا نالهٔ مستانه‌ای هست

نمیدانم اگر نار است اگر نور
همی دانم که آتش خانه‌ای هست

درخشان اختری شو گیتی افروز
و گر نه شمع در هر خانه‌ای هست

رضی گویی کجٰا آرام داری
کهن ویرانه، ماتم خانه‌ای هست


رضی‌الدین آرتیمانی

https://t.me/kellidd
1