تو را درون دلم مثل حوض، مثل نسیم
مثال آینه از جنس نور و یکرنگی
مثال بوسهی مهتاب بر طلیعهی شب
مثال روزنهی آفتاب میخواهم...
تو را درون دلم مثل شاخه، مثل بهار
مثال رقص شب برکه با نوازش ماه
مثال قاصدکی مستِ بوسههایِ نسیم
حقیقتانه،،، به رویا و خواب میخواهم
تو را درون دلم مثل صبح مثل سحر
مثال خندهی یک آبشار در دل رود
مثال ساحل امنی برای گریهی موج
تو را به ساغر قلبم شراب میخواهم
تو را درون دلم مثل کوه پابرجا
مثال قافیه در شعرهای دلتنگی
مثال باغچه در دشت بی جوانهی دل
به تیرگیِ شبم ماهتاب میخواهم
تو را درون دلم مثل شعر مثل غزل
مثال طرح شفق، روی گونههای افق
مثال چلچلهها نغمهخوانوسرخوشو مست
تو را به پردهی قلبم، حجاب میخواهم
تو را درون دلم مثل آیههای بهار
مثال چامهی باران به روی دفترِ خاک
مثال رقصِ نسیمی به گیسوانِ چمن
تو را برای گناه و ثواب میخواهم
#مجتبی_خوش_زبان
https://t.me/kellidd
مثال آینه از جنس نور و یکرنگی
مثال بوسهی مهتاب بر طلیعهی شب
مثال روزنهی آفتاب میخواهم...
تو را درون دلم مثل شاخه، مثل بهار
مثال رقص شب برکه با نوازش ماه
مثال قاصدکی مستِ بوسههایِ نسیم
حقیقتانه،،، به رویا و خواب میخواهم
تو را درون دلم مثل صبح مثل سحر
مثال خندهی یک آبشار در دل رود
مثال ساحل امنی برای گریهی موج
تو را به ساغر قلبم شراب میخواهم
تو را درون دلم مثل کوه پابرجا
مثال قافیه در شعرهای دلتنگی
مثال باغچه در دشت بی جوانهی دل
به تیرگیِ شبم ماهتاب میخواهم
تو را درون دلم مثل شعر مثل غزل
مثال طرح شفق، روی گونههای افق
مثال چلچلهها نغمهخوانوسرخوشو مست
تو را به پردهی قلبم، حجاب میخواهم
تو را درون دلم مثل آیههای بهار
مثال چامهی باران به روی دفترِ خاک
مثال رقصِ نسیمی به گیسوانِ چمن
تو را برای گناه و ثواب میخواهم
#مجتبی_خوش_زبان
https://t.me/kellidd
شیره را از حَبه انگور سرقت میکنند
شهد را از لانهی زنبور سرقت میکنند
دست مالیدم به خود، چیزی سر جایش نبود
سارقانِ بی پدر بدجور سرقت میکنند
احتیاجی نیست از دیوار و در بالا روند
سارقان با «کنترل از دور»سرقت میکنند
عدهای راحت میان مُبل خود لَم میدهند
از طریق عدهای مزدور سرقت میکنند
روز روشن، زندهها را از میان کوچهها
مُرده را هم نیمه شب از گور سرقت میکنند
برق را از سیمها و آب را از لولهها
دود را از حُقه وافور سرقت میکنند
میبَرندَت سوی خلوت، میکنندَت پشت و رو
با زبان خوش نشد با زور سرقت میکنند
جای اینکه سکهای در کاسهی کوری نهند
کاسه را هم از گدای کور سرقت میکنند
نیست چون تفریح و شادی توی این شهر بزرگ
عدهای تنها به این منظور سرقت میکنند
خواستم دنبال مأموری روم، دیدم ولی
سارقان در پوشش مأمور سرقت میکنند
#عمرانصلاحی
https://t.me/kellidd
شهد را از لانهی زنبور سرقت میکنند
دست مالیدم به خود، چیزی سر جایش نبود
سارقانِ بی پدر بدجور سرقت میکنند
احتیاجی نیست از دیوار و در بالا روند
سارقان با «کنترل از دور»سرقت میکنند
عدهای راحت میان مُبل خود لَم میدهند
از طریق عدهای مزدور سرقت میکنند
روز روشن، زندهها را از میان کوچهها
مُرده را هم نیمه شب از گور سرقت میکنند
برق را از سیمها و آب را از لولهها
دود را از حُقه وافور سرقت میکنند
میبَرندَت سوی خلوت، میکنندَت پشت و رو
با زبان خوش نشد با زور سرقت میکنند
جای اینکه سکهای در کاسهی کوری نهند
کاسه را هم از گدای کور سرقت میکنند
نیست چون تفریح و شادی توی این شهر بزرگ
عدهای تنها به این منظور سرقت میکنند
خواستم دنبال مأموری روم، دیدم ولی
سارقان در پوشش مأمور سرقت میکنند
#عمرانصلاحی
https://t.me/kellidd
👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
با همین جان گفتنت هی جان به جانم میکنی
آخرش روزی تو رسوای جهانم می کنی!
من که چشمم را به اعجاز نگاهت بسته ام
با همین لحن کلامت مهربانم می کنی!
نوش دارویی که بعد از مرگ سهراب آمدی
با چه جادویی نوشتی که جوانم میکنی!
سخت میگیرم به قلبی که لبالب خون شده
شعر هایت را چرا وِرد زبانم میکنی!
میگریزم از خودم هر دم به تو رو میکنم
کفتر جلدت شوم آیا نشانم میکنی؟
وقتی از وهم سیاهی ها نگاهم خسته شد
نور وقف تیرگی آسمانم می کنی؟
هم نشین گل نبودم پیش از اینها خوب من
عاقبت در بین گلشن باغبانم می کنی!
چتر مِهرت را گشودی بر سرم اما بگو!
تا ابد این دستها را سایبانم میکنی..؟
https://t.me/kellidd
آخرش روزی تو رسوای جهانم می کنی!
من که چشمم را به اعجاز نگاهت بسته ام
با همین لحن کلامت مهربانم می کنی!
نوش دارویی که بعد از مرگ سهراب آمدی
با چه جادویی نوشتی که جوانم میکنی!
سخت میگیرم به قلبی که لبالب خون شده
شعر هایت را چرا وِرد زبانم میکنی!
میگریزم از خودم هر دم به تو رو میکنم
کفتر جلدت شوم آیا نشانم میکنی؟
وقتی از وهم سیاهی ها نگاهم خسته شد
نور وقف تیرگی آسمانم می کنی؟
هم نشین گل نبودم پیش از اینها خوب من
عاقبت در بین گلشن باغبانم می کنی!
چتر مِهرت را گشودی بر سرم اما بگو!
تا ابد این دستها را سایبانم میکنی..؟
https://t.me/kellidd
نوشتن دائم از صبر و قرار اندازه ای دارد
برای چشمها هم انتظار اندازه ای دارد
تمام سَروها را ریشه کن کردیم! غافل که
_ سرودن از قد و بالای یار اندازه ای دارد
خودم از نشئه گی محروم بودم چون ندانستم
نیاز و ناز از چشم خمار اندازه ای دارد!
نصیبی جز شکستن نیست پایان کمرهای
کسانی که نفهمیدند؛ بار اندازه ای دارد
همیشه شانس یار ما نخواهد بود گاهی هم
امید برد از میز قمار اندازه ای دارد
اسیر چوبهای باغبان خواهد شد آنکس که
نداند دزدی از باغ انار اندازه ای دارد
شکایت دیگر از دلسنگی ات هرگز ندارم چون
برای هر بلا ؛ داد و هوار اندازه ای دارد...
#سیدعباس_محسن_زاده
https://t.me/kellidd
برای چشمها هم انتظار اندازه ای دارد
تمام سَروها را ریشه کن کردیم! غافل که
_ سرودن از قد و بالای یار اندازه ای دارد
خودم از نشئه گی محروم بودم چون ندانستم
نیاز و ناز از چشم خمار اندازه ای دارد!
نصیبی جز شکستن نیست پایان کمرهای
کسانی که نفهمیدند؛ بار اندازه ای دارد
همیشه شانس یار ما نخواهد بود گاهی هم
امید برد از میز قمار اندازه ای دارد
اسیر چوبهای باغبان خواهد شد آنکس که
نداند دزدی از باغ انار اندازه ای دارد
شکایت دیگر از دلسنگی ات هرگز ندارم چون
برای هر بلا ؛ داد و هوار اندازه ای دارد...
#سیدعباس_محسن_زاده
https://t.me/kellidd
ناخنهای طبیعی و بدون لاک به سرعت درحال تبدیل شدن به نماد زیبایی و سبک لوکسِ زندگیه.
این زیباییِ مینیمال بیشتر حسِ رسیدگی به خود، در عینِ ظرافت و سادگی رو میده.
https://t.me/kellidd
این زیباییِ مینیمال بیشتر حسِ رسیدگی به خود، در عینِ ظرافت و سادگی رو میده.
https://t.me/kellidd
🤷♀1🥰1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دل نه ازوست نه زما، یار چو بی نقاب شد
رفت ز دست کس برون آینه ایکه آب شد
گر زغمت شکست دل، راز تو فاش کی شود
گنج نهفته تر شود، خانه اگر خراب شد
بند سکوت هیچگه از لب بی هنر مجوی
قابل مُهر کی شود شیشه که بیشراب شد
لایق حسن بیزوال آینه ای نداشت او
شکر که شمع هستیم زآتش عشق آب شد
مست رسید با رخی چون گل تر زتاب می
چشم از آب و رنگ او چشمه آفتاب شد
تاب نگه نداشتم، پای کشیدم از درش
توبه بود سزای او، هر که تنگ شراب شد
در چمن جمالت ای گلبن باغ رنگ و بو
شبنم گوشواره را آب گهر گلاب شد
ابر بهار عهد ما فیض نکرده عام را
ریزش قطره های او نقطه انتخاب شد
چون گل شمع بی نقاب آمده حسن او کلیم
از طرف تو دیده را گریه چرا حجاب شد
#کلیمکاشانی
https://t.me/kellidd
رفت ز دست کس برون آینه ایکه آب شد
گر زغمت شکست دل، راز تو فاش کی شود
گنج نهفته تر شود، خانه اگر خراب شد
بند سکوت هیچگه از لب بی هنر مجوی
قابل مُهر کی شود شیشه که بیشراب شد
لایق حسن بیزوال آینه ای نداشت او
شکر که شمع هستیم زآتش عشق آب شد
مست رسید با رخی چون گل تر زتاب می
چشم از آب و رنگ او چشمه آفتاب شد
تاب نگه نداشتم، پای کشیدم از درش
توبه بود سزای او، هر که تنگ شراب شد
در چمن جمالت ای گلبن باغ رنگ و بو
شبنم گوشواره را آب گهر گلاب شد
ابر بهار عهد ما فیض نکرده عام را
ریزش قطره های او نقطه انتخاب شد
چون گل شمع بی نقاب آمده حسن او کلیم
از طرف تو دیده را گریه چرا حجاب شد
#کلیمکاشانی
https://t.me/kellidd
⚡1
🌞
صبح من درحسرت چشمان توجا مانده است ....
جان دل پلکی بزن تا صبح من روشن شود ...
#شیما_سهرابی
درود ...صبحتان بخیر 🙋♀🙋🏻♂
آرزو دارم ،
امروزتون پر باشه
از خبرهای عالی
و اتفاق های بی نظیری
که منتظرش هستید ...
امروزتون سرشار از حال خوب 🙏☺️☘
https://t.me/kellidd
صبح من درحسرت چشمان توجا مانده است ....
جان دل پلکی بزن تا صبح من روشن شود ...
#شیما_سهرابی
درود ...صبحتان بخیر 🙋♀🙋🏻♂
آرزو دارم ،
امروزتون پر باشه
از خبرهای عالی
و اتفاق های بی نظیری
که منتظرش هستید ...
امروزتون سرشار از حال خوب 🙏☺️☘
https://t.me/kellidd
چشم تو خواب میرود یا که تو ناز میکنی
نی به خدا که از دغل چشم فراز میکنی
چشم ببستهای که تا خواب کنی حریف را
چونک بخفت بر زرش دست دراز میکنی
سلسلهای گشادهای دام ابد نهادهای
بند که سخت میکنی بند که باز میکنی
عاشق بیگناه را بهر ثواب میکشی
بر سر گور کشتگان بانگ نماز میکنی
گه به مثال ساقیان عقل ز مغز میبری
گه به مثال مطربان نغنغه ساز میکنی
طبل فراق میزنی نای عراق میزنی
پرده بوسلیک را جفت حجاز میکنی
جان و دل فقیر را خسته دل اسیر را
از صدقات حسن خود گنج نیاز میکنی
پرده چرخ میدری جلوه ملک میکنی
تاج شهان همیبری ملک ایاز میکنی
عشق منی و عشق را صورت شکل کی بود
اینک به صورتی شدی این به مجاز میکنی
گنج ِ بِلانهایتی سکه کجاست گنج را
صورت سکه گر کنی آن پی گاز میکنی
غرق غنا شو و خمش شرم بدار چند چند
در کنف غنای او ناله آز میکنی
#مولانا
https://t.me/kellidd
نی به خدا که از دغل چشم فراز میکنی
چشم ببستهای که تا خواب کنی حریف را
چونک بخفت بر زرش دست دراز میکنی
سلسلهای گشادهای دام ابد نهادهای
بند که سخت میکنی بند که باز میکنی
عاشق بیگناه را بهر ثواب میکشی
بر سر گور کشتگان بانگ نماز میکنی
گه به مثال ساقیان عقل ز مغز میبری
گه به مثال مطربان نغنغه ساز میکنی
طبل فراق میزنی نای عراق میزنی
پرده بوسلیک را جفت حجاز میکنی
جان و دل فقیر را خسته دل اسیر را
از صدقات حسن خود گنج نیاز میکنی
پرده چرخ میدری جلوه ملک میکنی
تاج شهان همیبری ملک ایاز میکنی
عشق منی و عشق را صورت شکل کی بود
اینک به صورتی شدی این به مجاز میکنی
گنج ِ بِلانهایتی سکه کجاست گنج را
صورت سکه گر کنی آن پی گاز میکنی
غرق غنا شو و خمش شرم بدار چند چند
در کنف غنای او ناله آز میکنی
#مولانا
https://t.me/kellidd
نه فقط من ، همه ی شهر لب ویرانیست
زن محبوب تو در شهر خودش زندانیست
نکند آنکه به دریا زده امشب دل توست
که پریشان شده دریا و چنین طوفانیست
وسعت بغض مرا ابر فقط میفهمد
رفته ای و دل من مثل هوا بارانیست
گرچه نزديك به هم قلب من و توست ولی
بین ما فاصله ها... فاصله ها طولانیست
خسته ام... خسته از این حالت دلدادگی ام
عشق ما گرچه عمیق است ولی پنهانیست
کاش امشب برسی... نیت ماندن بکنی
در دلم طاقت دیدار تو تا فردا نیست ...!
#منا_مهدی_دوست
https://t.me/kellidd
زن محبوب تو در شهر خودش زندانیست
نکند آنکه به دریا زده امشب دل توست
که پریشان شده دریا و چنین طوفانیست
وسعت بغض مرا ابر فقط میفهمد
رفته ای و دل من مثل هوا بارانیست
گرچه نزديك به هم قلب من و توست ولی
بین ما فاصله ها... فاصله ها طولانیست
خسته ام... خسته از این حالت دلدادگی ام
عشق ما گرچه عمیق است ولی پنهانیست
کاش امشب برسی... نیت ماندن بکنی
در دلم طاقت دیدار تو تا فردا نیست ...!
#منا_مهدی_دوست
https://t.me/kellidd
Forwarded from ─═हई♚ امـــــیـــــد ♚ईह═─
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🟢 داستان کوتاه پدر مهربان
روی نیمکتی پیرمردی همراه پسر جوانش نشست.پسر جوان در حال خواندن کتاب بود. #پدر به اطراف نگاه کرد.چشمش به گنجشکی میافتد.میپرسد:«اون چیه؟» پسر جوان میگوید: « گنجشک »
کمی بعد #پیرمرد دوباره چشمش به پرنده ای افتاد.
میپرسد: «اون چیه؟» پسر جوان اخم میکند میگوید: #گنجشک !
باز هم چندبار همین موضوع تکرار می شود پسر جوان کلافه و عصبانی داد زد: «گن...جشک!ای بابا! چند دفعه بگم؟ اون گنجشکه دیگه!گنجشک»!
پیرمرد آرام بلند شد رفت داخل خانه.بعد از مدتی با دفترچه خاطراتی در دست ، آمد. صفحهای از دفترچه خاطرات را باز کرد.به دست پسر #جوان داد تا بخواند. پسر جوان خواند: «امروز با کودکم که جندروز بعد3 سالش میشود،پارک رفتیم.21 بار از من پرسید اون چیه؟21 بار مهربانانه جواب دادم گنجشک .احساس میکنم خیلی او را دوست دارم.»
https://t.me/kellidd
روی نیمکتی پیرمردی همراه پسر جوانش نشست.پسر جوان در حال خواندن کتاب بود. #پدر به اطراف نگاه کرد.چشمش به گنجشکی میافتد.میپرسد:«اون چیه؟» پسر جوان میگوید: « گنجشک »
کمی بعد #پیرمرد دوباره چشمش به پرنده ای افتاد.
میپرسد: «اون چیه؟» پسر جوان اخم میکند میگوید: #گنجشک !
باز هم چندبار همین موضوع تکرار می شود پسر جوان کلافه و عصبانی داد زد: «گن...جشک!ای بابا! چند دفعه بگم؟ اون گنجشکه دیگه!گنجشک»!
پیرمرد آرام بلند شد رفت داخل خانه.بعد از مدتی با دفترچه خاطراتی در دست ، آمد. صفحهای از دفترچه خاطرات را باز کرد.به دست پسر #جوان داد تا بخواند. پسر جوان خواند: «امروز با کودکم که جندروز بعد3 سالش میشود،پارک رفتیم.21 بار از من پرسید اون چیه؟21 بار مهربانانه جواب دادم گنجشک .احساس میکنم خیلی او را دوست دارم.»
https://t.me/kellidd
عادت کرده ایم
عادَت کردهایم هَر روز دوش بگیریم،
اما یادِمان میرود که ذهنِمان هم
به دوش نیاز دارد!
گاهی با یک غزلِ حافظ میتوان
دوش ذهنی گِرفت و خوابید .
یک شِعر از فروغ، تکهای از بیهَقی،
صفحهای از مزامیر، عبارتی از گِراهام گرین، جملهای از شِکسپیر، خَطی از نیما ..
ولی غافِلیم ..!
شبانه روز چقدر خبَر و گزارش و مطلبِ آشغال میتِپانیم تویِ کلهمان، بعد هم با همان کلهیِ بادکرده به رختِخواب میرَویم و توقع داریم در خواب پدربزرگِمان را ببینیم که یک گلابی پوستکَنده و با لبخند میگوید بفرما ..!
#عباس_معروفی
https://t.me/kellidd
عادَت کردهایم هَر روز دوش بگیریم،
اما یادِمان میرود که ذهنِمان هم
به دوش نیاز دارد!
گاهی با یک غزلِ حافظ میتوان
دوش ذهنی گِرفت و خوابید .
یک شِعر از فروغ، تکهای از بیهَقی،
صفحهای از مزامیر، عبارتی از گِراهام گرین، جملهای از شِکسپیر، خَطی از نیما ..
ولی غافِلیم ..!
شبانه روز چقدر خبَر و گزارش و مطلبِ آشغال میتِپانیم تویِ کلهمان، بعد هم با همان کلهیِ بادکرده به رختِخواب میرَویم و توقع داریم در خواب پدربزرگِمان را ببینیم که یک گلابی پوستکَنده و با لبخند میگوید بفرما ..!
#عباس_معروفی
https://t.me/kellidd
هوای قریه بارانیست
کسی از دور میآید
کسی از گل بوته های نور میآید
نگاهش بوی جنگل های باران خورده را دارد
و وقتی گیسوانش را رها در باد می سازد دل من سخت میگرد .
هوای قریه بارانیست .
درها را کمی وا کن . . که عطر گلها بپیچد در رواق من .
که شاید خیل لک لک ها نشیند در رواق من .
هوای قریه بارانیست .
جمیله جان میبینی که ساحلها چه خاموشست .
کنار کوچه ها دیگر گل لادن نمیروید .
برنجستان ما غمگین غمگین است
و دیگر برزگرها شعر لیلی را نمیخوانند
روایتهای شیرین را نمیدانند
هوا در عطر سوسن های کوهی بوی اردک های وحشی را نمیریزد
و در شبهای مهتابی صدای جز هیاهوی مترسکها نمآید .
هوای قریه بارانیست
دل من سخت غمگین غمگین است . . .
شمس لنگرودی
https://t.me/kellidd
کسی از دور میآید
کسی از گل بوته های نور میآید
نگاهش بوی جنگل های باران خورده را دارد
و وقتی گیسوانش را رها در باد می سازد دل من سخت میگرد .
هوای قریه بارانیست .
درها را کمی وا کن . . که عطر گلها بپیچد در رواق من .
که شاید خیل لک لک ها نشیند در رواق من .
هوای قریه بارانیست .
جمیله جان میبینی که ساحلها چه خاموشست .
کنار کوچه ها دیگر گل لادن نمیروید .
برنجستان ما غمگین غمگین است
و دیگر برزگرها شعر لیلی را نمیخوانند
روایتهای شیرین را نمیدانند
هوا در عطر سوسن های کوهی بوی اردک های وحشی را نمیریزد
و در شبهای مهتابی صدای جز هیاهوی مترسکها نمآید .
هوای قریه بارانیست
دل من سخت غمگین غمگین است . . .
شمس لنگرودی
https://t.me/kellidd
🔥1
گرچــــه هنگام سفــر جاده ها جانکاه اند
روی نقشه ، همه ی فاصله ها کوتاه اند !
فاصله بین من و شهر شما یک وجب است
نقشه ها وقتی از این فاصله ها می کاهند
من که از خود خبرم نیست چه قیدی دارم ؟
جمله های خبــــری قید مکان میخواهند !!
راهــــی شهر شما میشوم از راه خیال
بی خیالان چه بخواهند چه نه ؛ گمراهند
شهر پــُر می شود از اهل جنــون برج بـه برج
"مهر" خواهان شما "مشتری " هر "ماه " اند !
بــه "نظامــی" برسانید کــــه در نسخــــه ی ما
خسروان برده ی کت بسته ی شیرین شاه اند !
چند قرن است که خرما به نخیل است و هنوز
دستــــهای طلب از چیـــدن آن کـوتاهـــند
غلامرضا طریقی
https://t.me/kellidd
روی نقشه ، همه ی فاصله ها کوتاه اند !
فاصله بین من و شهر شما یک وجب است
نقشه ها وقتی از این فاصله ها می کاهند
من که از خود خبرم نیست چه قیدی دارم ؟
جمله های خبــــری قید مکان میخواهند !!
راهــــی شهر شما میشوم از راه خیال
بی خیالان چه بخواهند چه نه ؛ گمراهند
شهر پــُر می شود از اهل جنــون برج بـه برج
"مهر" خواهان شما "مشتری " هر "ماه " اند !
بــه "نظامــی" برسانید کــــه در نسخــــه ی ما
خسروان برده ی کت بسته ی شیرین شاه اند !
چند قرن است که خرما به نخیل است و هنوز
دستــــهای طلب از چیـــدن آن کـوتاهـــند
غلامرضا طریقی
https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ای صبا گر بُگذری بر ساحلِ رودِ اَرَس
بوسه زن بر خاکِ آن وادی و مُشکین کُن نَفَس
منزلِ سَلمی که بادَش هر دَم از ما صد سلام
پُر صدایِ ساربانان بینی و بانگِ جرس
مَحمِلِ جانان ببوس، آنگه به زاری عَرضه دار
کز فِراقت سوختم ای مهربان فریاد رس
من که قولِ ناصحان را خواندَمی قولِ رَباب
گوشمالی دیدم از هجران که اینم پند بس
عشرتِ شبگیر کن، مِی نوش کاندر راهِ عشق
شَبرُوان را آشناییهاست با میرِ عَسَس
عشقبازی کارِ بازی نیست ای دل! سر بِباز
زان که گویِ عشق نَتْوان زد به چوگانِ هوس
دل به رَغبت میسپارد جان به چشمِ مستِ یار
گر چه هشیاران ندادند اختیارِ خود به کس
طوطیان در شِکَّرِستان کامرانی میکنند
و از تَحَسُّر دست بر سر میزند مسکین مگس
نامِ #حافظ گر برآید بر زبانِ کِلکِ دوست
از جنابِ حضرتِ شاهم بس است این مُلتَمَس
https://t.me/kellidd
بوسه زن بر خاکِ آن وادی و مُشکین کُن نَفَس
منزلِ سَلمی که بادَش هر دَم از ما صد سلام
پُر صدایِ ساربانان بینی و بانگِ جرس
مَحمِلِ جانان ببوس، آنگه به زاری عَرضه دار
کز فِراقت سوختم ای مهربان فریاد رس
من که قولِ ناصحان را خواندَمی قولِ رَباب
گوشمالی دیدم از هجران که اینم پند بس
عشرتِ شبگیر کن، مِی نوش کاندر راهِ عشق
شَبرُوان را آشناییهاست با میرِ عَسَس
عشقبازی کارِ بازی نیست ای دل! سر بِباز
زان که گویِ عشق نَتْوان زد به چوگانِ هوس
دل به رَغبت میسپارد جان به چشمِ مستِ یار
گر چه هشیاران ندادند اختیارِ خود به کس
طوطیان در شِکَّرِستان کامرانی میکنند
و از تَحَسُّر دست بر سر میزند مسکین مگس
نامِ #حافظ گر برآید بر زبانِ کِلکِ دوست
از جنابِ حضرتِ شاهم بس است این مُلتَمَس
https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
برسد به دست چشم رنگی های قشنگ دنیا😍✨
فرقی ندارد آبی، سبز، عسلی یا طوسی؛
زیباترین رنگ چشم،
نگاهی است که از عشق، مهربانی و امید پر باشد😍
#۲۱تیرماه_روزجهانی_چشم_رنگیاس
روزتون مبارک_چشم قشنگا🌹💝😍
https://t.me/kellidd
فرقی ندارد آبی، سبز، عسلی یا طوسی؛
زیباترین رنگ چشم،
نگاهی است که از عشق، مهربانی و امید پر باشد😍
#۲۱تیرماه_روزجهانی_چشم_رنگیاس
روزتون مبارک_چشم قشنگا🌹💝😍
https://t.me/kellidd
❤1🤗1😘1
قصه ی درد دل و غصهٔ شبهای دراز
صورتی نیست که جائی بتوان گفتن باز
محرمی نیست که با او به کنار آرم روز
مونسی نیست که با وی به میان آرم راز
در غم و خواری از آنم که ندارم غمخوار
دم فرو بسته از آنم که ندارم دمساز
خود چه شامیست شقاوت که ندارد انجام
یا چه صبحست سعادت که ندارد آغاز
بینیازی ندهد دهر خدایا تو بده
سازگاری نکند خلق خدایا تو بساز
از سر لطف دل خستهٔ بیچاره عبید
بنواز ای کرم عام تو بیچاره نواز
#عبیدزاکانی
https://t.me/kellidd
صورتی نیست که جائی بتوان گفتن باز
محرمی نیست که با او به کنار آرم روز
مونسی نیست که با وی به میان آرم راز
در غم و خواری از آنم که ندارم غمخوار
دم فرو بسته از آنم که ندارم دمساز
خود چه شامیست شقاوت که ندارد انجام
یا چه صبحست سعادت که ندارد آغاز
بینیازی ندهد دهر خدایا تو بده
سازگاری نکند خلق خدایا تو بساز
از سر لطف دل خستهٔ بیچاره عبید
بنواز ای کرم عام تو بیچاره نواز
#عبیدزاکانی
https://t.me/kellidd
جز نقش تو در نظر نیامد مارا
جز کوی تو رهگذر نیامد ما را
خواب ار چه خوش آید همه را در عهدش
حقا که به چشم در نیامد ما را
با باد، دلم گفت که بادا بادا
با یار بگو و هر چه بادا بادا
کآن کس که مرا ز صحبتت کرد جدا
شب با غم و رنج روز بادا بادا
ای آنکه تو طالب خدایی به خود آ
از خود بطلب کز تو جدا نیست خدا
اول به خود آ چون به خود آیی به خدا
کاقرار نمایی به خدایی به خدا
آمد سحری ندا ز میخانه ما
کای رند خراباتی دیوانه ما
برخیز که پر کنیم پیمانه ز می
زآن پیش که پر کنند پیمانه ما
سلمان ساوجی
رباعی
https://t.me/kellidd
جز کوی تو رهگذر نیامد ما را
خواب ار چه خوش آید همه را در عهدش
حقا که به چشم در نیامد ما را
با باد، دلم گفت که بادا بادا
با یار بگو و هر چه بادا بادا
کآن کس که مرا ز صحبتت کرد جدا
شب با غم و رنج روز بادا بادا
ای آنکه تو طالب خدایی به خود آ
از خود بطلب کز تو جدا نیست خدا
اول به خود آ چون به خود آیی به خدا
کاقرار نمایی به خدایی به خدا
آمد سحری ندا ز میخانه ما
کای رند خراباتی دیوانه ما
برخیز که پر کنیم پیمانه ز می
زآن پیش که پر کنند پیمانه ما
سلمان ساوجی
رباعی
https://t.me/kellidd
...یک زمانی بود آدم ها خیال می کردند
یک گنجشک برای تمام آسمان بس است.
چه آرزوی کوچکی داشتند.
آدم هایی پیدا می شدند که تمام عمر عاشق می ماندند.
چه حوصله ای. خوشا به حال ما
که با چند قدم از روی همه چیز رد می شویم.
بی آن که دعایی خوانده باشیم
روی دیوار کلیسا نقاشی می کنیم،
به همان سبُکباری که رفته ایم بر می گردیم
و یقین داریم که برای مذهب نمره خوبی خواهیم گرفت.
مثل زنبور عسل نه، مثل پروانه روی تجربه ها بنشینیم
و برخیزیم.
تنهایی، مراقبه ، شور، حال ،عشق...
از هر کدام اندکی بچشیم ،
هیچ چیز نباید زیاد وقت ما را بگیرد.
سهراب سپهری
https://t.me/kellidd
یک گنجشک برای تمام آسمان بس است.
چه آرزوی کوچکی داشتند.
آدم هایی پیدا می شدند که تمام عمر عاشق می ماندند.
چه حوصله ای. خوشا به حال ما
که با چند قدم از روی همه چیز رد می شویم.
بی آن که دعایی خوانده باشیم
روی دیوار کلیسا نقاشی می کنیم،
به همان سبُکباری که رفته ایم بر می گردیم
و یقین داریم که برای مذهب نمره خوبی خواهیم گرفت.
مثل زنبور عسل نه، مثل پروانه روی تجربه ها بنشینیم
و برخیزیم.
تنهایی، مراقبه ، شور، حال ،عشق...
از هر کدام اندکی بچشیم ،
هیچ چیز نباید زیاد وقت ما را بگیرد.
سهراب سپهری
https://t.me/kellidd
در سرای زندگانی جنگ قدرت تا به کی
این همه تعجیل کردن بهر ذلت تا به کی
با محبت دشمنی نابود و خنثی می شود
زندگانی بهر صلح است جنگ و نفرت تا به کی
ما که از اول همه اولاد آدم بوده ایم
بعد با شمشیر و ترکش مرگ عزت تا به کی
جنگ از آغاز خلقت یکه تازی کرده است
این همه فکر جدایی رو به سرعت تا به کی
می توان در عین قدرت یک کمی آرام شد
تا به خود آییی که دیگر هتک حرمت تا به کی
زشت باشد هر که را در دل عداوت پرورد
مهربانی خوشتر است آزار و محنت تا به کی
عشق را فریاد کن تا گوش هستی بشنود
زندگی معنا پذیرد روز حسرت تا به کی
آسمانی می شوی با مهربانی خو کنی
بیش از نامهربان در جنگ سبقت تا به کی
ای وصال این شعر هم این گونه می گردد تمام
رشته ها را پنبه کردن فوت فرصت تا به کی
وصال میانه ای
https://t.me/kellidd
این همه تعجیل کردن بهر ذلت تا به کی
با محبت دشمنی نابود و خنثی می شود
زندگانی بهر صلح است جنگ و نفرت تا به کی
ما که از اول همه اولاد آدم بوده ایم
بعد با شمشیر و ترکش مرگ عزت تا به کی
جنگ از آغاز خلقت یکه تازی کرده است
این همه فکر جدایی رو به سرعت تا به کی
می توان در عین قدرت یک کمی آرام شد
تا به خود آییی که دیگر هتک حرمت تا به کی
زشت باشد هر که را در دل عداوت پرورد
مهربانی خوشتر است آزار و محنت تا به کی
عشق را فریاد کن تا گوش هستی بشنود
زندگی معنا پذیرد روز حسرت تا به کی
آسمانی می شوی با مهربانی خو کنی
بیش از نامهربان در جنگ سبقت تا به کی
ای وصال این شعر هم این گونه می گردد تمام
رشته ها را پنبه کردن فوت فرصت تا به کی
وصال میانه ای
https://t.me/kellidd
برای گریه ی باران غمی بهانه کنیم
درون قصه ی لیلا دلی نشانه کنیم
سیاهی از شب و روزم رها نشد که نشد
میان صبح و سیاهی زهی کمانه کنیم
سکوت و حسرت و آهم مرا به درد آورد
بیا که با تو شبی خلوت شبانه کنیم
به بغض هم بنوازیم و در سکوت شبت
تمام زلف کجت را دوباره شانه کنیم
در امتداد نگاهت به وزن سوسن و یاس
به پای ناله ی بلبل غزل ترانه کنیم
بسوی ساحل فردا پلی زنیم از دل
برای شادی دلها دعا روانه کنیم
برای فصل «وصالت» هوا چه بارانیست
پس از طراوت باران هوای خانه کنیم
محمد علی رستمی (وصال)
https://t.me/kellidd
درون قصه ی لیلا دلی نشانه کنیم
سیاهی از شب و روزم رها نشد که نشد
میان صبح و سیاهی زهی کمانه کنیم
سکوت و حسرت و آهم مرا به درد آورد
بیا که با تو شبی خلوت شبانه کنیم
به بغض هم بنوازیم و در سکوت شبت
تمام زلف کجت را دوباره شانه کنیم
در امتداد نگاهت به وزن سوسن و یاس
به پای ناله ی بلبل غزل ترانه کنیم
بسوی ساحل فردا پلی زنیم از دل
برای شادی دلها دعا روانه کنیم
برای فصل «وصالت» هوا چه بارانیست
پس از طراوت باران هوای خانه کنیم
محمد علی رستمی (وصال)
https://t.me/kellidd
چه تنهایی عجیبی! پدر خیال میکرد آدم وقتی در حجره خود تنها باشد، تنهاست. نمیدانست که تنهایی را فقط در شلوغی میشود حس کرد.
سمفونی مردگان
عباس معروفی
https://t.me/kellidd
سمفونی مردگان
عباس معروفی
https://t.me/kellidd
👍1