کلید 🔑
79 subscribers
6.3K photos
1.83K videos
7 files
2.18K links
🔐
«ــ این طلسمِ کهنه کلیدش به مُشتِ توست؛
«با کس مپیچ بیهُده، آیینه‌یی بجوی!»

شاملو
Download Telegram
قسم به فقر، که حلّالِ رنگِ ایمان است
قسم به نان، که میان حروف انسان است

قسم به سگ ، که نمی‌ترسد از وفاداری
قسم به مرد ، که تا بوق سگ پیِ نان است

قسم به درد، که از هر طرف که می‌بینیش
یکیست خیره ازآن سان که حال نادان است

قسم به مردمِ نادان که با کمال قصور
خیال می‌کند از پیروانِ لقمان است

قسم به خون که روان است، سویِ نیشابور
قسم به چًشم، که سوغاتِ فتحِ کرمان است

قسم به گندمِ رِی، گرچه مدتیست مدید
خَراجِ خاصه‌یِ دولتسرای طهران است

بقای سلطنت هیچ‌کس نمی‌بینم
مگر خدا که به ذات، از قدیم سلطان است...

#حسین_جنتی

https://t.me/kellidd
👌1
سیب من چرخیدی و با اتفاق دیگری
عاقبت افتادی اما توی باغ دیگری

قسمت تو رفتن از باغ است اما سهم من
قصه ای که می رسد دست کلاغ دیگری

بعد تو با هرکسی طرح رفاقت ریختم
تا فراموشم شود با داغ ، داغ دیگری

عشق کورم کردو بردستم چراغی هدیه داد
تا بیندازد مرا در باتلاق دیگری

آنچه بعد از رفتن تو سر به زیرم کرده است
مانده ام عشق است یا ترس از فراق دیگری

طبق قانون وفاداری به پایت سوختم
طبق بند آخرش رفتی سراغ دیگری...

علی صفری

https://t.me/kellidd
نه فقط ساده به دستان تو تسليم شدم
كه به تاريخِ پس و پيش تو تقسيم شدم

دلِ من قبل تو كه اين همه محروم نبود
انقلابی شد و من يك شبه تحريم شدم

لحظه ی ديدنِ تو فاتحه ام را خواندم
چون دچار سرطانِ دلِ بدخيم شدم

بعدِ تو روزِ خوشم جن شدو من بسم الله
تا ابد جمعه ترين جمعه ی تقويم شدم

كمیِ فاصله ها شاخصِ نزديكی نيست
من كنارت به موازاتِ تو ترسيم شدم

وسطِ زندگی ات گاف بعيدی بودم
كه نفهميده، خودم جمع شدم... جيم شدم

دستٰ بی حوصله ات قيچی ومن ريش كه نه
بمب بی ساعتِ بی طاقتِ پُر سيم شدم

عرفان پاكزاد

https://t.me/kellidd
ماییم و خاک و وعده گه انتظار و هیچ
تا فرصتی نمانده شود آشکار و هیچ

خمیازه ساغریم در این انجمن چو صبح
عمری‌ست می‌کشیم وبال و خمار و هیچ

آیینه‌دار فرصت نظاره‌ای که نیست
بوده‌ست‌ چون ‌شرر به ‌عدم‌ یک دچار و هیچ

عالم تأملی‌ست ز رمز دهان یار
پنهان وگفتگوی عدم آشکار و هیچ

هنگامهٔ نشاط مکرر که دیده است
بلبل تو ناله‌ کن به امید بهار و هیچ

دیگر صدای تیشهٔ فرهاد برنخاست
این‌کوهسار داشت همان یک شرار و هیچ

ای صفر اعتبار خیال جهان پوچ
شرمی ز خود شماری چندین هزار و هیچ

چندین غرور ، پیشکش امتحان تست
گر مردی احتراز نما اختیار و هیچ

گفتم چو شمع سوختنم را علاج چیست
دل ‌گفت داغ یاس غنیمت شمار و هیچ

باید کشید یک دو دم از شاهد هوس
چون احتلام خجلت بوس وکنار و هیچ

بیدل نیاز و ناز جهان غنا و فقر
دارد همین قدر که تو داری به ‌کار و هیچ

#بیدل‌دهلوی

https://t.me/kellidd
👏1
من حسادت می کنم حتی به تنها بودنت
من به فرد رو به رویی، لحظه ی خندیدنت


من به بارانی که با لذت نگاهش می کنی
یا نسیمی که رها می چرخد اطراف تنت

من حسادت می کنم حتی به دست گرم آن
شال خوشرنگی که می پیچد به دور گردنت

وقتی انگشتان تو در گیسوانت می دود
من به رد مانده از اینجور سامان دادنت

اینکه چیزی نیست ، گاهی دل حسادت کرده به
عطر پاشیده از آغوش تو بر پیراهنت

هیچکس ای کاش در دنیا به تو حسی نداشت
من حسادت می کنم حتی به قلب دشمنت


کاش هرکس غیر من، ای کاش حتی آینه
پلک هایش روی هم می رفت وقت دیدنت

#الهام_نظری

https://t.me/kellidd
خاندان من از البسه‌ی سیاه وحشت داشتند

بر طناب رخت ما همیشه البسه‌ی سفید

آویخته بود

اما تو را هنگامی که

با لباس سياه به خانه‌ی ما آمدی پذیرفتند

مادرم حتی به تو گیلاس‌های سرخ تعارف کرد

گفته بودی: بگذار کبوتران بخرامند

گیلاس‌های سرخ پیر شوند

اسبان سیاه در آفتاب پاییزی

سفید شوند

که خاندان من تو را بپذیرند

کبوتران سفید به خانه‌ی ما آمدند

گیلاس‌های سفید، پیر شدند

سفید شدند

اسبان سیاه سفید شدند

خاندان من یکی پس از دیگری مردند

در آستانه‌ی در

چمدان‌های فرسوده را که انبوه از

لباس‌های سیاه بود

به من سپردی و

گفتی: من مسافرم



#احمدرضااحمدی

▪️امروز سومین سال‌روز درگذشت آقای شاعر است.
۳۰ اردیبهشت ۱۳۱۹ | ۲۰ تیر ۱۴۰۲

https://t.me/kellidd
من همیشه با سه واژه زندگی کرده ام

راه ها رفته ام

بازی ها کرده ام

درخت

پرنده

‌آسمان

من همیشه در آرزوی واژه های دیگر بودم

به مادرم می گفتم

از بازار واژه بخرید

مگر سبدتان جا ندارد

می گفت

با همین سه واژه زندگی کن

با هم صحبت کنید

با هم فال بگیرید

کمداشتن واژه فقر نیست

من می دانستم که فقر مدادرنگی نداشتن

بیشتر از فقر کم واژگی ست

وقتی با درخت

بودم

پرنده می گفت

درخت را باید با رنگ سبز نوشت

تا من آرزوی پرواز کنم

من درخت را فقط با مداد زرد می توانستم بنویسم

تنها مدادی که داشتم

و پرنده در زردی

واژه ی درخت را پاییزی می دید

و قهر می کرد

صبح امروز به مادرم گفتم

برای احمدرضا

مداد رنگی بخرید

مادرم خندید :

درد شما را واژه دوا میکند



-#احمدرضااحمدی

https://t.me/kellidd
1
جنگلِ سرسبز آن سوی شمالی، وه چه حالی
شوق بوسه، ذوق آغوش محالی، وه چه حالی

چادری در مه، صدای زوزه‌های گرگی از دور
شادی همراه با ترس و ملالی، وه چه حالی

از نسیم و نم‌نم باران گرفته تا گل برف
تو بپرسی دائما از من سوالی، وه چه حالی

کلبه‌ای زیبا لب رودی، کنار آن اجاقی
تا برایت دم کنم چای زغالی، وه چه حالی

از سر شب تا سپیده پلکمان برهم نیفتد
با شراب کهنه در جام سفالی، وه چه حالی

لرز سرمای زمستان در تن و جانم بپیچد
تا بغل را وا کنی با شور و حالی، وه چه حالی

می‌زند خورشید مهرت بوسه‌ها بر صبح زیبا
تا ابد عشق منی و بی‌مثالی، وه چه حالی

شاخ شمشاد و تمشک و گرده‌افشانی زنبق
برده هوش از جنگل سبز شمالی، وه چه حالی

دست من در دست تو در جاده‌های خیس باران
همسفر با جاده‌ها هر ماه و سالی، وه چه حالی

خیره بر لبخندهایت در هوایت می‌شکوفد
لای دفتر باز هم شعر زلالی، وه چه حالی

#نرگس_جم_رتبه

https://t.me/kellidd
با یقین آمده بودیم و مردد رفتیم
به خیابان شلوغی که نباید رفتیم

می‌شنیدیم صدای قدمش را اما
پیش از آن لحظه که در را بگشاید رفتیم

زندگی سرخیِ سیبی است که افتاده به خاک
به نظر خوب رسیدیم ولی بد رفتیم

آخرین منزل ما کوچه ی سرگردانی‌ست
دربه‌در در پی گم کردن مقصد رفتیم

مرگ یک عمر به در کوفت که باید برویم
دیگر اصرار مکن . باشد، باشد، رفتیم

#فاضل_نظری


https://t.me/kellidd
پیش چشمم کفش هایش را به پایش کرد و رفت
قلب را از سینه ام گویا جدایش کرد و رفت

من مسلمان بودم و سجاده ای معشوقه ام
عابدی را منکر دین و خدایش کرد و رفت

زندگی را زندگی کردم کنارش هر قدم
خاطرات کوچه گردی را فنایش کرد و رفت

ردی از من در ته فنجان او پیدا نبود
تا که فال دیگری او را صدایش کرد و رفت

کودکانه عاشقش بودم ولی از بخت بد
کودکی را در شلوغی ها رهایش کرد و رفت

با من از تکرار رویاهای فردا می نوشت
بی وفایی را شبی سنگ بنایش کرد و رفت

#شيدا_التيام

https://t.me/kellidd
😭1
تا حالا شده از یک پیام ساده…

یک فاجعه بسازی؟
جواب نداد…. حتماً ناراحته.
سلام نکرد…. حتماً ازم بدش میاد.
اشتباه کردم…. حتماً همه منو بی‌عرضه می‌دونن.

واقعیت اینه…
ما بیشتر وقت‌ها،
از خودِ اتفاق‌ها رنج نمی‌بریم…
از داستان‌هایی رنج می‌بریم
که ذهنمون درباره اون اتفاق‌ها می‌سازه.

و عجیب‌تر اینکه… ذهن قصه‌هاش رو با صدای «حقیقت» تعریف می‌کنه…😏

«نیلوفر رحمانزایی»

https://t.me/kellidd
Forwarded from کلید 🔑
مرا نکاوید
مرا بکارید
من اکنون بذری درستکار گشته‌ام
مرا بر الوارهای نور ببندید
از انگشتانم برای کودکان مداد رنگی بسازید
گوش‌هایم را بگذارید
تا در میان گلبرگ‌های صدا پاسداری کنند
چشمانم را گل‌میخ کنید
و بر هر دیواری
که در انتظار یادگاری کودکی‌ست بیاویزید
در سینه‌ام بذر مهر بپاشید
تا کودکان خسته از الفبا
در مرغزارهایم بازی کنند

مرا نکاوید
واژه بودم
زنجیر کلمات گشتم
سخنی نوشتم که دیگران
با آرامش بخوانند
من اکنون بذری درستکار گشته‌ام
مرا بکارید
در زمینی استوار جایم دهید
نه در جنگلی که زیر سایه‌ی درختان معیوب باشم
جای من در کنار پنجره‌هاست

#احمدرضااحمدی

https://t.me/kellidd
👏1
تو را درون دلم مثل حوض، مثل نسیم
مثال آینه از جنس نور و یکرنگی

مثال بوسه‌ی مهتاب بر طلیعه‌ی شب
مثال روزنه‌ی آفتاب می‌خواهم...

تو را درون دلم مثل شاخه، مثل بهار
مثال رقص شب برکه با نوازش ماه

مثال قاصدکی مستِ بوسه‌هایِ نسیم
حقیقتانه،،، به رویا و خواب می‌خواهم

تو را درون دلم مثل صبح مثل سحر
مثال خنده‌ی یک آبشار در دل رود

مثال ساحل امنی برای گریه‌ی موج
تو را به ساغر قلبم شراب می‌خواهم

تو را درون دلم مثل کوه پابرجا
مثال قافیه در شعرهای دلتنگی

مثال باغچه در دشت بی جوانه‌ی دل
به تیرگیِ شبم ماهتاب می‌خواهم

تو را درون دلم مثل شعر مثل غزل
مثال طرح شفق، روی گونه‌های افق

مثال چلچله‌ها نغمه‌خوان‌وسرخوش‌و مست
تو را به پرده‌ی قلبم، حجاب می‌خواهم

تو را درون دلم مثل آیه‌های بهار
مثال چامه‌ی باران به روی دفترِ خاک

مثال رقصِ نسیمی به گیسوانِ چمن
تو را برای گناه و ثواب می‌خواهم

#مجتبی_خوش_زبان‌

https://t.me/kellidd
شیره را از حَبه انگور سرقت می‌کنند
شهد را از لانه‌ی زنبور سرقت می‌کنند

دست مالیدم به خود، چیزی سر جایش نبود
سارقانِ بی پدر بدجور سرقت می‌کنند

احتیاجی نیست از دیوار و در بالا روند
سارقان با «کنترل از دور»سرقت می‌کنند

عده‌ای راحت میان مُبل خود لَم می‌دهند
از طریق عده‌ای مزدور سرقت می‌کنند

روز روشن، زنده‌ها را از میان کوچه‌ها
مُرده را هم نیمه شب از گور سرقت می‌کنند

برق را از سیم‌ها و آب را از لوله‌ها
دود را از حُقه وافور سرقت می‌کنند

می‌بَرندَت سوی خلوت، می‌کنندَت پشت و رو
با زبان خوش نشد با زور سرقت می‌کنند

جای اینکه سکه‌ای در کاسه‌ی کوری نهند
کاسه را هم از گدای کور سرقت می‌کنند

نیست چون تفریح و شادی توی این شهر بزرگ
عده‌ای تنها به این منظور سرقت می‌کنند

خواستم دنبال مأموری روم، دیدم ولی
سارقان در پوشش مأمور سرقت می‌کنند


#عمران‌صلاحی

https://t.me/kellidd
👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
با همین جان گفتنت هی جان به جانم میکنی
آخرش روزی تو رسوای جهانم می کنی!

من که چشمم را به اعجاز نگاهت بسته ام
با همین لحن کلامت مهربانم می کنی!

نوش دارویی که بعد از مرگ سهراب آمدی
با چه جادویی نوشتی که جوانم میکنی!

سخت میگیرم به قلبی که لبالب خون شده
شعر هایت را چرا وِرد زبانم میکنی!

میگریزم از خودم هر دم به تو رو میکنم
کفتر جلدت شوم آیا نشانم میکنی؟

وقتی از وهم سیاهی ها نگاهم خسته شد
نور وقف تیرگی آسمانم می کنی؟

هم نشین گل نبودم پیش از اینها خوب من
عاقبت در بین گلشن باغبانم می کنی!

چتر مِهرت را گشودی بر سرم اما بگو!
تا ابد این دستها را سایبانم میکنی..؟

https://t.me/kellidd
نوشتن دائم از صبر و قرار اندازه ای دارد
برای چشمها هم انتظار اندازه ای دارد

تمام سَروها را ریشه کن کردیم! غافل که
_ سرودن از قد و بالای یار اندازه ای دارد

خودم از نشئه گی محروم بودم چون ندانستم
نیاز و ناز از چشم خمار اندازه ای دارد!

نصیبی جز شکستن نیست  پایان کمرهای
کسانی که نفهمیدند؛ بار اندازه ای دارد

همیشه شانس یار ما نخواهد بود گاهی هم
امید برد از میز قمار اندازه ای دارد

اسیر چوبهای باغبان خواهد شد آنکس که
نداند دزدی از  باغ  انار  اندازه ای  دارد

شکایت دیگر از دلسنگی ات  هرگز ندارم چون
برای هر بلا ؛ داد و هوار اندازه ای دارد...

#سیدعباس_محسن_زاده

https://t.me/kellidd
ناخن‌های طبیعی و بدون لاک به سرعت درحال تبدیل شدن به نماد زیبایی و سبک لوکسِ زندگیه.

این زیباییِ مینیمال بیشتر حسِ رسیدگی به خود، در عینِ ظرافت و سادگی رو میده.


https://t.me/kellidd
🤷‍♀1🥰1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دل نه ازوست نه زما، یار چو بی نقاب شد
رفت ز دست کس برون آینه ایکه آب شد

گر زغمت شکست دل، راز تو فاش کی شود
گنج نهفته تر شود، خانه اگر خراب شد

بند سکوت هیچگه از لب بی هنر مجوی
قابل مُهر کی شود شیشه که بیشراب شد


لایق حسن بیزوال آینه ای نداشت او
شکر که شمع هستیم زآتش عشق آب شد

مست رسید با رخی چون گل تر زتاب می
چشم از آب و رنگ او چشمه آفتاب شد

تاب نگه نداشتم، پای کشیدم از درش
توبه بود سزای او، هر که تنگ شراب شد

در چمن جمالت ای گلبن باغ رنگ و بو
شبنم گوشواره را آب گهر گلاب شد

ابر بهار عهد ما فیض نکرده عام را
ریزش قطره های او نقطه انتخاب شد

چون گل شمع بی نقاب آمده حسن او کلیم
از طرف تو دیده را گریه چرا حجاب شد

#کلیم‌کاشانی


https://t.me/kellidd
1
🌞


صبح من درحسرت چشمان توجا مانده است  ....
جان دل پلکی بزن تا صبح من روشن شود ...

#شیما_سهرابی

درود ...صبحتان بخیر 🙋‍♀🙋🏻‍♂

آرزو دارم ،
امروزتون پر باشه
از خبرهای  عالی
و اتفاق های بی نظیری
که منتظرش هستید ...
امروزتون سرشار از حال خوب 🙏☺️


https://t.me/kellidd
چشم تو خواب می‌رود یا که تو ناز می‌کنی
نی به خدا که از دغل چشم فراز می‌کنی

چشم ببسته‌ای که تا خواب کنی حریف را
چونک بخفت بر زرش دست دراز می‌کنی

سلسله‌ای گشاده‌ای دام ابد نهاده‌ای
بند که سخت می‌کنی بند که باز می‌کنی

عاشق بی‌گناه را بهر ثواب می‌کشی
بر سر گور کشتگان بانگ نماز می‌کنی

گه به مثال ساقیان عقل ز مغز می‌بری
گه به مثال مطربان نغنغه ساز می‌کنی

طبل فراق می‌زنی نای عراق می‌زنی
پرده بوسلیک را جفت حجاز می‌کنی

جان و دل فقیر را خسته دل اسیر را
از صدقات حسن خود گنج نیاز می‌کنی

پرده چرخ می‌دری جلوه ملک می‌کنی
تاج شهان همی‌بری ملک ایاز می‌کنی

عشق منی و عشق را صورت شکل کی بود
اینک به صورتی شدی این به مجاز می‌کنی

گنج ِ بِلانهایتی سکه کجاست گنج را
صورت سکه گر کنی آن پی گاز می‌کنی

غرق غنا شو و خمش شرم بدار چند چند
در کنف غنای او ناله آز می‌کنی


#مولانا

https://t.me/kellidd
نه فقط من ، همه ی شهر لب ویرانیست
زن محبوب تو در شهر خودش زندانیست

نکند آنکه به دریا زده امشب دل توست
که پریشان شده دریا و چنین طوفانیست

وسعت بغض مرا ابر فقط می‌فهمد
رفته ای و دل من مثل هوا بارانیست

گرچه نزديك به هم قلب من و توست ولی
بین ما فاصله ها... فاصله ها طولانیست

خسته ام... خسته از این حالت دلدادگی ام
عشق ما گرچه عمیق است ولی پنهانیست

کاش امشب برسی... نیت ماندن بکنی
در دلم طاقت دیدار تو تا فردا نیست ...!

#منا_مهدی_دوست

https://t.me/kellidd