شیوهٔ خوش منظران چهره نشان دادن است
پیشهٔ اهل نظر دیدن و جان دادن است
چون به لبش میرسی جان بده و دم مزن
نرخ چنین گوهری نقد روان دادن است
خواهی اگر وصل یار از غم هجران منال
ز آن که وصول بهار تن به خزان دادن است
چشم وی آراسته ابروی پیوسته را
زان که تقاضای ترک زیب کمان دادن است
سنبلش ار میبرد صبر و قرارم چه باک
تا صفت نرگسش تاب و توان دادن است
شاهد شیرین لبم بوسه نهان میدهد
آری رسم پری بوسه نهان دادن است
یار خراباتیم رطل گران داد و گفت
شغل خراباتیان رطل گران دادن است
دوش هلاک مرا خواجه به فردا فکند
چون روش خواجگی، بنده امان دادن است
گر به تو دل دادهام هیچ ملامت مکن
عادت پیر کهن، دل به جوان دادن است
نطق فروغی خوش است با سخن عشق دوست
ورنه ادای سخن رنج زبان دادن است
فروغی بسطامی
https://t.me/kellidd
پیشهٔ اهل نظر دیدن و جان دادن است
چون به لبش میرسی جان بده و دم مزن
نرخ چنین گوهری نقد روان دادن است
خواهی اگر وصل یار از غم هجران منال
ز آن که وصول بهار تن به خزان دادن است
چشم وی آراسته ابروی پیوسته را
زان که تقاضای ترک زیب کمان دادن است
سنبلش ار میبرد صبر و قرارم چه باک
تا صفت نرگسش تاب و توان دادن است
شاهد شیرین لبم بوسه نهان میدهد
آری رسم پری بوسه نهان دادن است
یار خراباتیم رطل گران داد و گفت
شغل خراباتیان رطل گران دادن است
دوش هلاک مرا خواجه به فردا فکند
چون روش خواجگی، بنده امان دادن است
گر به تو دل دادهام هیچ ملامت مکن
عادت پیر کهن، دل به جوان دادن است
نطق فروغی خوش است با سخن عشق دوست
ورنه ادای سخن رنج زبان دادن است
فروغی بسطامی
https://t.me/kellidd
«تو»
مثل تابستانی.....
لبخند هایت طعم هندوانه میدهند و
چشم هایت همرنڪَــِ آسمانِ آبیِ «تیر »است.
پوستت به سرخیِ ڪَـیلاس،
لب هایت به شیرینیِ هلو و
موهایت به سیاهیِ
شب هاے شهریور است.....
بودنت
مثل یڪـ لیوان
شربت آلبالو در ڪَـرماے ِ
طاقت فرساے مرداد لذت بخش است
و
نڪَاهت،
همچون نسیم خنڪی در روزهاے
آخر شهریور ،
جانی دوباره به آدم میبخشد......
تو درست مثل تابستانی...
ترڪیبی از رنڪَــ و ڪَـرما و زیبایی...
مڪَـر میشود ؏ـاشقت نشد....؟
#شقایق_جلیلی
https://t.me/kellidd
مثل تابستانی.....
لبخند هایت طعم هندوانه میدهند و
چشم هایت همرنڪَــِ آسمانِ آبیِ «تیر »است.
پوستت به سرخیِ ڪَـیلاس،
لب هایت به شیرینیِ هلو و
موهایت به سیاهیِ
شب هاے شهریور است.....
بودنت
مثل یڪـ لیوان
شربت آلبالو در ڪَـرماے ِ
طاقت فرساے مرداد لذت بخش است
و
نڪَاهت،
همچون نسیم خنڪی در روزهاے
آخر شهریور ،
جانی دوباره به آدم میبخشد......
تو درست مثل تابستانی...
ترڪیبی از رنڪَــ و ڪَـرما و زیبایی...
مڪَـر میشود ؏ـاشقت نشد....؟
#شقایق_جلیلی
https://t.me/kellidd
👌1
آن یار که عهدِ دوستاری بشکست
میرفت و منش گرفته دامان در دست
میگفت «دگر باره به خوابم بینی»
پنداشت که بعد از آن مرا خوابی هست
#سعدی
#رباعیات
https://t.me/kellidd
میرفت و منش گرفته دامان در دست
میگفت «دگر باره به خوابم بینی»
پنداشت که بعد از آن مرا خوابی هست
#سعدی
#رباعیات
https://t.me/kellidd
❤🔥1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
خاست اندر مصر قحطی ناگهان
خلق میمردند و میگفتند نان
جملهٔ ره خلق بر هم مرده بود
نیم زنده مرده را میخورده بود
از قضا دیوانه ای چون آن بدید
خلق میمردند و نامد نان پدید
گفت ای دارندهٔ دنیا و دین
چون نداری رزق کمترآفرین
هرک او گستاخ این درگه شود
عذر خواهد باز چون آگه شود
گر کژی گوید بدین درگه نه راست
عذر آن داند به شیرینی نه خواست
#منطقالطیر
#عطار
https://t.me/kellidd
خلق میمردند و میگفتند نان
جملهٔ ره خلق بر هم مرده بود
نیم زنده مرده را میخورده بود
از قضا دیوانه ای چون آن بدید
خلق میمردند و نامد نان پدید
گفت ای دارندهٔ دنیا و دین
چون نداری رزق کمترآفرین
هرک او گستاخ این درگه شود
عذر خواهد باز چون آگه شود
گر کژی گوید بدین درگه نه راست
عذر آن داند به شیرینی نه خواست
#منطقالطیر
#عطار
https://t.me/kellidd
🌞
ناز نشسته با طرب
چهره به چهره ، لب به لب
گوشهٔ چشمِ مستِ تو
گفت و شنود میکند ...
#هوشنگ_ابتهاج
هرچه صفای دل
سلامت تن
عشق و زیبایی است
از آن شما مهربانان
روزی پر از سلامتی و نشاط
در کنار عزیزانتون داشته باشید .🙏☺️☘
https://t.me/kellidd
ناز نشسته با طرب
چهره به چهره ، لب به لب
گوشهٔ چشمِ مستِ تو
گفت و شنود میکند ...
#هوشنگ_ابتهاج
هرچه صفای دل
سلامت تن
عشق و زیبایی است
از آن شما مهربانان
روزی پر از سلامتی و نشاط
در کنار عزیزانتون داشته باشید .🙏☺️☘
https://t.me/kellidd
روز است ای دو دیده در روزنم نظر کن
تو اصل آفتابی چون آمدی سحر کن
بردار طالبان را وز هفت بحر بگذر
منگر به گاو و ماهی وز صد چنین گذر کن
پیدا بکن که پاکی از کون و پست و بالا
وین خانه کهن را بیزیر و بیزبر کن
عالم فناست جمله در یک دمش بقا کن
ماری است زهر دارد تو زهر او شکر کن
هر سو که خشک بینی تو چشمهای روان کن
هر جا که سنگ بینی از عکس خود گهر کن
اندر قفای عاشق هر سو که خصم بینی
او را به زخم سیلی اندر زمان به درکن
تا چند عذر گویی کورند و مینبینند
گر کورشان نخواهی در دیدهشان نظر کن
خواهی که پردههاشان در دیدهها نباشد
فرما تو پردگی را کز پردهها عبر کن
فرمان تو راست مطلق با جمع در میان نه
بستم قبای عطلت هم چارهٔ کمر کن
ای آفتاب عرشی ای شمس حق تبریز
چون ماه نو نزارم رویم تو در قمر کن
#مولانا
https://t.me/kellidd
تو اصل آفتابی چون آمدی سحر کن
بردار طالبان را وز هفت بحر بگذر
منگر به گاو و ماهی وز صد چنین گذر کن
پیدا بکن که پاکی از کون و پست و بالا
وین خانه کهن را بیزیر و بیزبر کن
عالم فناست جمله در یک دمش بقا کن
ماری است زهر دارد تو زهر او شکر کن
هر سو که خشک بینی تو چشمهای روان کن
هر جا که سنگ بینی از عکس خود گهر کن
اندر قفای عاشق هر سو که خصم بینی
او را به زخم سیلی اندر زمان به درکن
تا چند عذر گویی کورند و مینبینند
گر کورشان نخواهی در دیدهشان نظر کن
خواهی که پردههاشان در دیدهها نباشد
فرما تو پردگی را کز پردهها عبر کن
فرمان تو راست مطلق با جمع در میان نه
بستم قبای عطلت هم چارهٔ کمر کن
ای آفتاب عرشی ای شمس حق تبریز
چون ماه نو نزارم رویم تو در قمر کن
#مولانا
https://t.me/kellidd
👏1
قسم به فقر، که حلّالِ رنگِ ایمان است
قسم به نان، که میان حروف انسان است
قسم به سگ ، که نمیترسد از وفاداری
قسم به مرد ، که تا بوق سگ پیِ نان است
قسم به درد، که از هر طرف که میبینیش
یکیست خیره ازآن سان که حال نادان است
قسم به مردمِ نادان که با کمال قصور
خیال میکند از پیروانِ لقمان است
قسم به خون که روان است، سویِ نیشابور
قسم به چًشم، که سوغاتِ فتحِ کرمان است
قسم به گندمِ رِی، گرچه مدتیست مدید
خَراجِ خاصهیِ دولتسرای طهران است
بقای سلطنت هیچکس نمیبینم
مگر خدا که به ذات، از قدیم سلطان است...
#حسین_جنتی
https://t.me/kellidd
قسم به نان، که میان حروف انسان است
قسم به سگ ، که نمیترسد از وفاداری
قسم به مرد ، که تا بوق سگ پیِ نان است
قسم به درد، که از هر طرف که میبینیش
یکیست خیره ازآن سان که حال نادان است
قسم به مردمِ نادان که با کمال قصور
خیال میکند از پیروانِ لقمان است
قسم به خون که روان است، سویِ نیشابور
قسم به چًشم، که سوغاتِ فتحِ کرمان است
قسم به گندمِ رِی، گرچه مدتیست مدید
خَراجِ خاصهیِ دولتسرای طهران است
بقای سلطنت هیچکس نمیبینم
مگر خدا که به ذات، از قدیم سلطان است...
#حسین_جنتی
https://t.me/kellidd
👌1
سیب من چرخیدی و با اتفاق دیگری
عاقبت افتادی اما توی باغ دیگری
قسمت تو رفتن از باغ است اما سهم من
قصه ای که می رسد دست کلاغ دیگری
بعد تو با هرکسی طرح رفاقت ریختم
تا فراموشم شود با داغ ، داغ دیگری
عشق کورم کردو بردستم چراغی هدیه داد
تا بیندازد مرا در باتلاق دیگری
آنچه بعد از رفتن تو سر به زیرم کرده است
مانده ام عشق است یا ترس از فراق دیگری
طبق قانون وفاداری به پایت سوختم
طبق بند آخرش رفتی سراغ دیگری...
علی صفری
https://t.me/kellidd
عاقبت افتادی اما توی باغ دیگری
قسمت تو رفتن از باغ است اما سهم من
قصه ای که می رسد دست کلاغ دیگری
بعد تو با هرکسی طرح رفاقت ریختم
تا فراموشم شود با داغ ، داغ دیگری
عشق کورم کردو بردستم چراغی هدیه داد
تا بیندازد مرا در باتلاق دیگری
آنچه بعد از رفتن تو سر به زیرم کرده است
مانده ام عشق است یا ترس از فراق دیگری
طبق قانون وفاداری به پایت سوختم
طبق بند آخرش رفتی سراغ دیگری...
علی صفری
https://t.me/kellidd
نه فقط ساده به دستان تو تسليم شدم
كه به تاريخِ پس و پيش تو تقسيم شدم
دلِ من قبل تو كه اين همه محروم نبود
انقلابی شد و من يك شبه تحريم شدم
لحظه ی ديدنِ تو فاتحه ام را خواندم
چون دچار سرطانِ دلِ بدخيم شدم
بعدِ تو روزِ خوشم جن شدو من بسم الله
تا ابد جمعه ترين جمعه ی تقويم شدم
كمیِ فاصله ها شاخصِ نزديكی نيست
من كنارت به موازاتِ تو ترسيم شدم
وسطِ زندگی ات گاف بعيدی بودم
كه نفهميده، خودم جمع شدم... جيم شدم
دستٰ بی حوصله ات قيچی ومن ريش كه نه
بمب بی ساعتِ بی طاقتِ پُر سيم شدم
عرفان پاكزاد
https://t.me/kellidd
كه به تاريخِ پس و پيش تو تقسيم شدم
دلِ من قبل تو كه اين همه محروم نبود
انقلابی شد و من يك شبه تحريم شدم
لحظه ی ديدنِ تو فاتحه ام را خواندم
چون دچار سرطانِ دلِ بدخيم شدم
بعدِ تو روزِ خوشم جن شدو من بسم الله
تا ابد جمعه ترين جمعه ی تقويم شدم
كمیِ فاصله ها شاخصِ نزديكی نيست
من كنارت به موازاتِ تو ترسيم شدم
وسطِ زندگی ات گاف بعيدی بودم
كه نفهميده، خودم جمع شدم... جيم شدم
دستٰ بی حوصله ات قيچی ومن ريش كه نه
بمب بی ساعتِ بی طاقتِ پُر سيم شدم
عرفان پاكزاد
https://t.me/kellidd
ماییم و خاک و وعده گه انتظار و هیچ
تا فرصتی نمانده شود آشکار و هیچ
خمیازه ساغریم در این انجمن چو صبح
عمریست میکشیم وبال و خمار و هیچ
آیینهدار فرصت نظارهای که نیست
بودهست چون شرر به عدم یک دچار و هیچ
عالم تأملیست ز رمز دهان یار
پنهان وگفتگوی عدم آشکار و هیچ
هنگامهٔ نشاط مکرر که دیده است
بلبل تو ناله کن به امید بهار و هیچ
دیگر صدای تیشهٔ فرهاد برنخاست
اینکوهسار داشت همان یک شرار و هیچ
ای صفر اعتبار خیال جهان پوچ
شرمی ز خود شماری چندین هزار و هیچ
چندین غرور ، پیشکش امتحان تست
گر مردی احتراز نما اختیار و هیچ
گفتم چو شمع سوختنم را علاج چیست
دل گفت داغ یاس غنیمت شمار و هیچ
باید کشید یک دو دم از شاهد هوس
چون احتلام خجلت بوس وکنار و هیچ
بیدل نیاز و ناز جهان غنا و فقر
دارد همین قدر که تو داری به کار و هیچ
#بیدلدهلوی
https://t.me/kellidd
تا فرصتی نمانده شود آشکار و هیچ
خمیازه ساغریم در این انجمن چو صبح
عمریست میکشیم وبال و خمار و هیچ
آیینهدار فرصت نظارهای که نیست
بودهست چون شرر به عدم یک دچار و هیچ
عالم تأملیست ز رمز دهان یار
پنهان وگفتگوی عدم آشکار و هیچ
هنگامهٔ نشاط مکرر که دیده است
بلبل تو ناله کن به امید بهار و هیچ
دیگر صدای تیشهٔ فرهاد برنخاست
اینکوهسار داشت همان یک شرار و هیچ
ای صفر اعتبار خیال جهان پوچ
شرمی ز خود شماری چندین هزار و هیچ
چندین غرور ، پیشکش امتحان تست
گر مردی احتراز نما اختیار و هیچ
گفتم چو شمع سوختنم را علاج چیست
دل گفت داغ یاس غنیمت شمار و هیچ
باید کشید یک دو دم از شاهد هوس
چون احتلام خجلت بوس وکنار و هیچ
بیدل نیاز و ناز جهان غنا و فقر
دارد همین قدر که تو داری به کار و هیچ
#بیدلدهلوی
https://t.me/kellidd
👏1
من حسادت می کنم حتی به تنها بودنت
من به فرد رو به رویی، لحظه ی خندیدنت
من به بارانی که با لذت نگاهش می کنی
یا نسیمی که رها می چرخد اطراف تنت
من حسادت می کنم حتی به دست گرم آن
شال خوشرنگی که می پیچد به دور گردنت
وقتی انگشتان تو در گیسوانت می دود
من به رد مانده از اینجور سامان دادنت
اینکه چیزی نیست ، گاهی دل حسادت کرده به
عطر پاشیده از آغوش تو بر پیراهنت
هیچکس ای کاش در دنیا به تو حسی نداشت
من حسادت می کنم حتی به قلب دشمنت
کاش هرکس غیر من، ای کاش حتی آینه
پلک هایش روی هم می رفت وقت دیدنت
#الهام_نظری
https://t.me/kellidd
من به فرد رو به رویی، لحظه ی خندیدنت
من به بارانی که با لذت نگاهش می کنی
یا نسیمی که رها می چرخد اطراف تنت
من حسادت می کنم حتی به دست گرم آن
شال خوشرنگی که می پیچد به دور گردنت
وقتی انگشتان تو در گیسوانت می دود
من به رد مانده از اینجور سامان دادنت
اینکه چیزی نیست ، گاهی دل حسادت کرده به
عطر پاشیده از آغوش تو بر پیراهنت
هیچکس ای کاش در دنیا به تو حسی نداشت
من حسادت می کنم حتی به قلب دشمنت
کاش هرکس غیر من، ای کاش حتی آینه
پلک هایش روی هم می رفت وقت دیدنت
#الهام_نظری
https://t.me/kellidd
خاندان من از البسهی سیاه وحشت داشتند
بر طناب رخت ما همیشه البسهی سفید
آویخته بود
اما تو را هنگامی که
با لباس سياه به خانهی ما آمدی پذیرفتند
مادرم حتی به تو گیلاسهای سرخ تعارف کرد
گفته بودی: بگذار کبوتران بخرامند
گیلاسهای سرخ پیر شوند
اسبان سیاه در آفتاب پاییزی
سفید شوند
که خاندان من تو را بپذیرند
کبوتران سفید به خانهی ما آمدند
گیلاسهای سفید، پیر شدند
سفید شدند
اسبان سیاه سفید شدند
خاندان من یکی پس از دیگری مردند
در آستانهی در
چمدانهای فرسوده را که انبوه از
لباسهای سیاه بود
به من سپردی و
گفتی: من مسافرم
#احمدرضااحمدی
▪️امروز سومین سالروز درگذشت آقای شاعر است.
۳۰ اردیبهشت ۱۳۱۹ | ۲۰ تیر ۱۴۰۲
https://t.me/kellidd
بر طناب رخت ما همیشه البسهی سفید
آویخته بود
اما تو را هنگامی که
با لباس سياه به خانهی ما آمدی پذیرفتند
مادرم حتی به تو گیلاسهای سرخ تعارف کرد
گفته بودی: بگذار کبوتران بخرامند
گیلاسهای سرخ پیر شوند
اسبان سیاه در آفتاب پاییزی
سفید شوند
که خاندان من تو را بپذیرند
کبوتران سفید به خانهی ما آمدند
گیلاسهای سفید، پیر شدند
سفید شدند
اسبان سیاه سفید شدند
خاندان من یکی پس از دیگری مردند
در آستانهی در
چمدانهای فرسوده را که انبوه از
لباسهای سیاه بود
به من سپردی و
گفتی: من مسافرم
#احمدرضااحمدی
▪️امروز سومین سالروز درگذشت آقای شاعر است.
۳۰ اردیبهشت ۱۳۱۹ | ۲۰ تیر ۱۴۰۲
https://t.me/kellidd
من همیشه با سه واژه زندگی کرده ام
راه ها رفته ام
بازی ها کرده ام
درخت
پرنده
آسمان
من همیشه در آرزوی واژه های دیگر بودم
به مادرم می گفتم
از بازار واژه بخرید
مگر سبدتان جا ندارد
می گفت
با همین سه واژه زندگی کن
با هم صحبت کنید
با هم فال بگیرید
کمداشتن واژه فقر نیست
من می دانستم که فقر مدادرنگی نداشتن
بیشتر از فقر کم واژگی ست
وقتی با درخت
بودم
پرنده می گفت
درخت را باید با رنگ سبز نوشت
تا من آرزوی پرواز کنم
من درخت را فقط با مداد زرد می توانستم بنویسم
تنها مدادی که داشتم
و پرنده در زردی
واژه ی درخت را پاییزی می دید
و قهر می کرد
صبح امروز به مادرم گفتم
برای احمدرضا
مداد رنگی بخرید
مادرم خندید :
درد شما را واژه دوا میکند
-#احمدرضااحمدی
https://t.me/kellidd
راه ها رفته ام
بازی ها کرده ام
درخت
پرنده
آسمان
من همیشه در آرزوی واژه های دیگر بودم
به مادرم می گفتم
از بازار واژه بخرید
مگر سبدتان جا ندارد
می گفت
با همین سه واژه زندگی کن
با هم صحبت کنید
با هم فال بگیرید
کمداشتن واژه فقر نیست
من می دانستم که فقر مدادرنگی نداشتن
بیشتر از فقر کم واژگی ست
وقتی با درخت
بودم
پرنده می گفت
درخت را باید با رنگ سبز نوشت
تا من آرزوی پرواز کنم
من درخت را فقط با مداد زرد می توانستم بنویسم
تنها مدادی که داشتم
و پرنده در زردی
واژه ی درخت را پاییزی می دید
و قهر می کرد
صبح امروز به مادرم گفتم
برای احمدرضا
مداد رنگی بخرید
مادرم خندید :
درد شما را واژه دوا میکند
-#احمدرضااحمدی
https://t.me/kellidd
⚡1
جنگلِ سرسبز آن سوی شمالی، وه چه حالی
شوق بوسه، ذوق آغوش محالی، وه چه حالی
چادری در مه، صدای زوزههای گرگی از دور
شادی همراه با ترس و ملالی، وه چه حالی
از نسیم و نمنم باران گرفته تا گل برف
تو بپرسی دائما از من سوالی، وه چه حالی
کلبهای زیبا لب رودی، کنار آن اجاقی
تا برایت دم کنم چای زغالی، وه چه حالی
از سر شب تا سپیده پلکمان برهم نیفتد
با شراب کهنه در جام سفالی، وه چه حالی
لرز سرمای زمستان در تن و جانم بپیچد
تا بغل را وا کنی با شور و حالی، وه چه حالی
میزند خورشید مهرت بوسهها بر صبح زیبا
تا ابد عشق منی و بیمثالی، وه چه حالی
شاخ شمشاد و تمشک و گردهافشانی زنبق
برده هوش از جنگل سبز شمالی، وه چه حالی
دست من در دست تو در جادههای خیس باران
همسفر با جادهها هر ماه و سالی، وه چه حالی
خیره بر لبخندهایت در هوایت میشکوفد
لای دفتر باز هم شعر زلالی، وه چه حالی
#نرگس_جم_رتبه
https://t.me/kellidd
شوق بوسه، ذوق آغوش محالی، وه چه حالی
چادری در مه، صدای زوزههای گرگی از دور
شادی همراه با ترس و ملالی، وه چه حالی
از نسیم و نمنم باران گرفته تا گل برف
تو بپرسی دائما از من سوالی، وه چه حالی
کلبهای زیبا لب رودی، کنار آن اجاقی
تا برایت دم کنم چای زغالی، وه چه حالی
از سر شب تا سپیده پلکمان برهم نیفتد
با شراب کهنه در جام سفالی، وه چه حالی
لرز سرمای زمستان در تن و جانم بپیچد
تا بغل را وا کنی با شور و حالی، وه چه حالی
میزند خورشید مهرت بوسهها بر صبح زیبا
تا ابد عشق منی و بیمثالی، وه چه حالی
شاخ شمشاد و تمشک و گردهافشانی زنبق
برده هوش از جنگل سبز شمالی، وه چه حالی
دست من در دست تو در جادههای خیس باران
همسفر با جادهها هر ماه و سالی، وه چه حالی
خیره بر لبخندهایت در هوایت میشکوفد
لای دفتر باز هم شعر زلالی، وه چه حالی
#نرگس_جم_رتبه
https://t.me/kellidd
با یقین آمده بودیم و مردد رفتیم
به خیابان شلوغی که نباید رفتیم
میشنیدیم صدای قدمش را اما
پیش از آن لحظه که در را بگشاید رفتیم
زندگی سرخیِ سیبی است که افتاده به خاک
به نظر خوب رسیدیم ولی بد رفتیم
آخرین منزل ما کوچه ی سرگردانیست
دربهدر در پی گم کردن مقصد رفتیم
مرگ یک عمر به در کوفت که باید برویم
دیگر اصرار مکن . باشد، باشد، رفتیم
#فاضل_نظری
https://t.me/kellidd
به خیابان شلوغی که نباید رفتیم
میشنیدیم صدای قدمش را اما
پیش از آن لحظه که در را بگشاید رفتیم
زندگی سرخیِ سیبی است که افتاده به خاک
به نظر خوب رسیدیم ولی بد رفتیم
آخرین منزل ما کوچه ی سرگردانیست
دربهدر در پی گم کردن مقصد رفتیم
مرگ یک عمر به در کوفت که باید برویم
دیگر اصرار مکن . باشد، باشد، رفتیم
#فاضل_نظری
https://t.me/kellidd
پیش چشمم کفش هایش را به پایش کرد و رفت
قلب را از سینه ام گویا جدایش کرد و رفت
من مسلمان بودم و سجاده ای معشوقه ام
عابدی را منکر دین و خدایش کرد و رفت
زندگی را زندگی کردم کنارش هر قدم
خاطرات کوچه گردی را فنایش کرد و رفت
ردی از من در ته فنجان او پیدا نبود
تا که فال دیگری او را صدایش کرد و رفت
کودکانه عاشقش بودم ولی از بخت بد
کودکی را در شلوغی ها رهایش کرد و رفت
با من از تکرار رویاهای فردا می نوشت
بی وفایی را شبی سنگ بنایش کرد و رفت
#شيدا_التيام
https://t.me/kellidd
قلب را از سینه ام گویا جدایش کرد و رفت
من مسلمان بودم و سجاده ای معشوقه ام
عابدی را منکر دین و خدایش کرد و رفت
زندگی را زندگی کردم کنارش هر قدم
خاطرات کوچه گردی را فنایش کرد و رفت
ردی از من در ته فنجان او پیدا نبود
تا که فال دیگری او را صدایش کرد و رفت
کودکانه عاشقش بودم ولی از بخت بد
کودکی را در شلوغی ها رهایش کرد و رفت
با من از تکرار رویاهای فردا می نوشت
بی وفایی را شبی سنگ بنایش کرد و رفت
#شيدا_التيام
https://t.me/kellidd
😭1
تا حالا شده از یک پیام ساده…
یک فاجعه بسازی؟
جواب نداد…. حتماً ناراحته.
سلام نکرد…. حتماً ازم بدش میاد.
اشتباه کردم…. حتماً همه منو بیعرضه میدونن.
واقعیت اینه…
ما بیشتر وقتها،
از خودِ اتفاقها رنج نمیبریم…
از داستانهایی رنج میبریم
که ذهنمون درباره اون اتفاقها میسازه.
و عجیبتر اینکه… ذهن قصههاش رو با صدای «حقیقت» تعریف میکنه…😏
«نیلوفر رحمانزایی»
https://t.me/kellidd
یک فاجعه بسازی؟
جواب نداد…. حتماً ناراحته.
سلام نکرد…. حتماً ازم بدش میاد.
اشتباه کردم…. حتماً همه منو بیعرضه میدونن.
واقعیت اینه…
ما بیشتر وقتها،
از خودِ اتفاقها رنج نمیبریم…
از داستانهایی رنج میبریم
که ذهنمون درباره اون اتفاقها میسازه.
و عجیبتر اینکه… ذهن قصههاش رو با صدای «حقیقت» تعریف میکنه…😏
«نیلوفر رحمانزایی»
https://t.me/kellidd
Forwarded from کلید 🔑
مرا نکاوید
مرا بکارید
من اکنون بذری درستکار گشتهام
مرا بر الوارهای نور ببندید
از انگشتانم برای کودکان مداد رنگی بسازید
گوشهایم را بگذارید
تا در میان گلبرگهای صدا پاسداری کنند
چشمانم را گلمیخ کنید
و بر هر دیواری
که در انتظار یادگاری کودکیست بیاویزید
در سینهام بذر مهر بپاشید
تا کودکان خسته از الفبا
در مرغزارهایم بازی کنند
مرا نکاوید
واژه بودم
زنجیر کلمات گشتم
سخنی نوشتم که دیگران
با آرامش بخوانند
من اکنون بذری درستکار گشتهام
مرا بکارید
در زمینی استوار جایم دهید
نه در جنگلی که زیر سایهی درختان معیوب باشم
جای من در کنار پنجرههاست
#احمدرضااحمدی
https://t.me/kellidd
مرا بکارید
من اکنون بذری درستکار گشتهام
مرا بر الوارهای نور ببندید
از انگشتانم برای کودکان مداد رنگی بسازید
گوشهایم را بگذارید
تا در میان گلبرگهای صدا پاسداری کنند
چشمانم را گلمیخ کنید
و بر هر دیواری
که در انتظار یادگاری کودکیست بیاویزید
در سینهام بذر مهر بپاشید
تا کودکان خسته از الفبا
در مرغزارهایم بازی کنند
مرا نکاوید
واژه بودم
زنجیر کلمات گشتم
سخنی نوشتم که دیگران
با آرامش بخوانند
من اکنون بذری درستکار گشتهام
مرا بکارید
در زمینی استوار جایم دهید
نه در جنگلی که زیر سایهی درختان معیوب باشم
جای من در کنار پنجرههاست
#احمدرضااحمدی
https://t.me/kellidd
👏1
تو را درون دلم مثل حوض، مثل نسیم
مثال آینه از جنس نور و یکرنگی
مثال بوسهی مهتاب بر طلیعهی شب
مثال روزنهی آفتاب میخواهم...
تو را درون دلم مثل شاخه، مثل بهار
مثال رقص شب برکه با نوازش ماه
مثال قاصدکی مستِ بوسههایِ نسیم
حقیقتانه،،، به رویا و خواب میخواهم
تو را درون دلم مثل صبح مثل سحر
مثال خندهی یک آبشار در دل رود
مثال ساحل امنی برای گریهی موج
تو را به ساغر قلبم شراب میخواهم
تو را درون دلم مثل کوه پابرجا
مثال قافیه در شعرهای دلتنگی
مثال باغچه در دشت بی جوانهی دل
به تیرگیِ شبم ماهتاب میخواهم
تو را درون دلم مثل شعر مثل غزل
مثال طرح شفق، روی گونههای افق
مثال چلچلهها نغمهخوانوسرخوشو مست
تو را به پردهی قلبم، حجاب میخواهم
تو را درون دلم مثل آیههای بهار
مثال چامهی باران به روی دفترِ خاک
مثال رقصِ نسیمی به گیسوانِ چمن
تو را برای گناه و ثواب میخواهم
#مجتبی_خوش_زبان
https://t.me/kellidd
مثال آینه از جنس نور و یکرنگی
مثال بوسهی مهتاب بر طلیعهی شب
مثال روزنهی آفتاب میخواهم...
تو را درون دلم مثل شاخه، مثل بهار
مثال رقص شب برکه با نوازش ماه
مثال قاصدکی مستِ بوسههایِ نسیم
حقیقتانه،،، به رویا و خواب میخواهم
تو را درون دلم مثل صبح مثل سحر
مثال خندهی یک آبشار در دل رود
مثال ساحل امنی برای گریهی موج
تو را به ساغر قلبم شراب میخواهم
تو را درون دلم مثل کوه پابرجا
مثال قافیه در شعرهای دلتنگی
مثال باغچه در دشت بی جوانهی دل
به تیرگیِ شبم ماهتاب میخواهم
تو را درون دلم مثل شعر مثل غزل
مثال طرح شفق، روی گونههای افق
مثال چلچلهها نغمهخوانوسرخوشو مست
تو را به پردهی قلبم، حجاب میخواهم
تو را درون دلم مثل آیههای بهار
مثال چامهی باران به روی دفترِ خاک
مثال رقصِ نسیمی به گیسوانِ چمن
تو را برای گناه و ثواب میخواهم
#مجتبی_خوش_زبان
https://t.me/kellidd
شیره را از حَبه انگور سرقت میکنند
شهد را از لانهی زنبور سرقت میکنند
دست مالیدم به خود، چیزی سر جایش نبود
سارقانِ بی پدر بدجور سرقت میکنند
احتیاجی نیست از دیوار و در بالا روند
سارقان با «کنترل از دور»سرقت میکنند
عدهای راحت میان مُبل خود لَم میدهند
از طریق عدهای مزدور سرقت میکنند
روز روشن، زندهها را از میان کوچهها
مُرده را هم نیمه شب از گور سرقت میکنند
برق را از سیمها و آب را از لولهها
دود را از حُقه وافور سرقت میکنند
میبَرندَت سوی خلوت، میکنندَت پشت و رو
با زبان خوش نشد با زور سرقت میکنند
جای اینکه سکهای در کاسهی کوری نهند
کاسه را هم از گدای کور سرقت میکنند
نیست چون تفریح و شادی توی این شهر بزرگ
عدهای تنها به این منظور سرقت میکنند
خواستم دنبال مأموری روم، دیدم ولی
سارقان در پوشش مأمور سرقت میکنند
#عمرانصلاحی
https://t.me/kellidd
شهد را از لانهی زنبور سرقت میکنند
دست مالیدم به خود، چیزی سر جایش نبود
سارقانِ بی پدر بدجور سرقت میکنند
احتیاجی نیست از دیوار و در بالا روند
سارقان با «کنترل از دور»سرقت میکنند
عدهای راحت میان مُبل خود لَم میدهند
از طریق عدهای مزدور سرقت میکنند
روز روشن، زندهها را از میان کوچهها
مُرده را هم نیمه شب از گور سرقت میکنند
برق را از سیمها و آب را از لولهها
دود را از حُقه وافور سرقت میکنند
میبَرندَت سوی خلوت، میکنندَت پشت و رو
با زبان خوش نشد با زور سرقت میکنند
جای اینکه سکهای در کاسهی کوری نهند
کاسه را هم از گدای کور سرقت میکنند
نیست چون تفریح و شادی توی این شهر بزرگ
عدهای تنها به این منظور سرقت میکنند
خواستم دنبال مأموری روم، دیدم ولی
سارقان در پوشش مأمور سرقت میکنند
#عمرانصلاحی
https://t.me/kellidd
👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
با همین جان گفتنت هی جان به جانم میکنی
آخرش روزی تو رسوای جهانم می کنی!
من که چشمم را به اعجاز نگاهت بسته ام
با همین لحن کلامت مهربانم می کنی!
نوش دارویی که بعد از مرگ سهراب آمدی
با چه جادویی نوشتی که جوانم میکنی!
سخت میگیرم به قلبی که لبالب خون شده
شعر هایت را چرا وِرد زبانم میکنی!
میگریزم از خودم هر دم به تو رو میکنم
کفتر جلدت شوم آیا نشانم میکنی؟
وقتی از وهم سیاهی ها نگاهم خسته شد
نور وقف تیرگی آسمانم می کنی؟
هم نشین گل نبودم پیش از اینها خوب من
عاقبت در بین گلشن باغبانم می کنی!
چتر مِهرت را گشودی بر سرم اما بگو!
تا ابد این دستها را سایبانم میکنی..؟
https://t.me/kellidd
آخرش روزی تو رسوای جهانم می کنی!
من که چشمم را به اعجاز نگاهت بسته ام
با همین لحن کلامت مهربانم می کنی!
نوش دارویی که بعد از مرگ سهراب آمدی
با چه جادویی نوشتی که جوانم میکنی!
سخت میگیرم به قلبی که لبالب خون شده
شعر هایت را چرا وِرد زبانم میکنی!
میگریزم از خودم هر دم به تو رو میکنم
کفتر جلدت شوم آیا نشانم میکنی؟
وقتی از وهم سیاهی ها نگاهم خسته شد
نور وقف تیرگی آسمانم می کنی؟
هم نشین گل نبودم پیش از اینها خوب من
عاقبت در بین گلشن باغبانم می کنی!
چتر مِهرت را گشودی بر سرم اما بگو!
تا ابد این دستها را سایبانم میکنی..؟
https://t.me/kellidd