کلید 🔑
79 subscribers
6.3K photos
1.83K videos
7 files
2.18K links
🔐
«ــ این طلسمِ کهنه کلیدش به مُشتِ توست؛
«با کس مپیچ بیهُده، آیینه‌یی بجوی!»

شاملو
Download Telegram
مرا به دنج شبی شاعرانه برگردان
به شعله ی عطشی جاودانه برگردان

به رونمایی انگورهای لبخندت
به التهاب شبی عاشقانه برگردان

در اتفاق مجال نوازش دستت
مرا به کنج لبی دلبرانه برگردان

مرا ببر به فراموشی شلوغ خیال
مرا به حال خوشم بی بهانه برگردان

به ژرفنای حضورت در آینه سوگند
مرا به حال خراب شبانه برگردان

مرا که خانه بدوش صبور معرکه ام
بیا بلطف نگاهت ، به خانه برگردان

شبیه کفتر جلد توام ، بغل وا کن
مرا بلطف رفاقت به لانه برگردان

مرا به قهوه ی داغ و دو جرعه آرامش
مرا به حال خوش قهوه خانه برگردان

#محمد_جوکار 

https://t.me/kellidd
👏1
هله پاسبان منزل تو چگونه پاسبانی
که ببرد رخت ما را همه دزد شب نهانی

بزن آب سرد بر رو بجه و بکن علالا
که ز خواب‌ناکی تو همه سود شد زیانی

که‌چراغ دزد باشد شب و خواب پاسبانان
به‌دمی چراغشان را ز چه رو نمی‌نشانی

بگذار کاهلی را چو ستاره شب‌روی کن
ز زمینیان چه ترسی که سوار آسمانی

دو سه عوعو سگانه نزند ره سواران
چه‌برد ز شیر شرزه سگ و گاو کاهدانی

سگ خشم و گاو شهوت چه‌زنند پیش شیری
که به بیشهٔ حقایق بدرد صف عیانی

نه دو قطره آب‌ بودی که سفینه‌ای و نوحی
به میان موج طوفان چپ و راست می‌دوانی

چو خدا بود پناهت چه خطر بود ز راهت
به فلک رسد کلاهت که سر همه سرانی

چه نکو طریق باشد که خدا رفیق باشد
سفر درشت گردد چو بهشت جاودانی

تو مگو که ارمغانی چه برم پی نشانی
که بس‌است مهر و مه را رخ خویش ارمغانی

تو اگر روی و گر نی بدود سعادت تو
همه کار برگزارد به سکون و مهربانی

چو غلام توست دولت کندت هزار خدمت
که ندارد از تو چاره وگرش ز در برانی

تو بخسپ خوش که بختت ز برای تو نخسپد
تو بگیر سنگ در کف که شود عقیق کانی

به فلک برآ چو عیسی ارنی بگو چو موسی
که خدا تو را نگوید که خموش لن ترانی

خمش ای دل و چه چاره سر خم اگر بگیری
دل خنب برشکافد چو بجوشد این معانی

دو هزار بار هر دم تو بخوانی این غزل را
اگر آن سوی حقایق سَیَران او بدانی


#مولانا


https://t.me/kellidd
👏1
کسی با"موج" موهایت "کنار" آمد به غیر از من؟
کسی با هستی اش پای قمار آمد به غیر از من؟

کدامین سنگدل فکر شکار افتاد غیر از تو؟
کدام آهو به میدان شکار آمد به غیر از من؟

تمام شهر در جشن "تماشا"ی تو حاضر شد
تمام شهر آن شب در شمار آمد به غیر از من

برایت دستمال کاغذی بودم،ولی آیا
کسی در لحظه ی بغضت به کار آمد به غیر از من؟

مرا از"جمع" خاطرخواه ها"منها" کن ای "حوا"
تو را کافیست "آدم" هرچه بار آمد به غیر از من

حسین زحمتکش

https://t.me/kellidd
آنچه از عشق کشید این دل من کُه نکشید
و آنچ در آتش کرد این دل من عود نکرد

گفتم این بنده نه در عشق گرو کرد دلی؟
گفت دلبر: که بلی کرد ولی زود نکرد!

آه دیدی که چه کردست مرا آن تقصیر
آنچه پشه به دماغ و سر نمرود نکرد

گر چه آن لعل لبت عیسی رنجوران‌ست
دل رنجور مرا چاره بهبود نکرد

جانم از غمزه تیرافکن تو خسته نشد
زانک جز زلف خوشت را زره و خوود نکرد

نمک و حسن جمال تو که رشک چمن است
در جهان جز جگر بنده نمک‌سود نکرد

#مولانا

https://t.me/kellidd
👌1
Audio
خیلی غریبی واسه من
از چه شبی جداشدی
از چه زمونی خاکتو
لونه سایه ها شدی
کدوم غروب نشونی داد
شب از کدوم جاده بیاد
از عاشقای رهگذر
نشونی منو بخواه
وقتی که حرف من نبود
کدوم صدا در تو نشست
کدوم ستاره پر کشید
تو چشمای تو نطفه بست
غریبه ای اما دلم
برای تو پر میزنه
برای پیدا کردنت
به هر شبی سر می زنه
هی غریبه خوش اومدی
به جشن ساده تنم
بیا که من به گریه هات
یه رنگ تازه میزنم

علی اکبر عسکریان


https://t.me/kellidd
👏1
شیوهٔ خوش منظران چهره نشان دادن است
پیشهٔ اهل نظر دیدن و جان دادن است

چون به لبش می‌رسی جان بده و دم مزن
نرخ چنین گوهری نقد روان دادن است

خواهی اگر وصل یار از غم هجران منال
ز آن که وصول بهار تن به خزان دادن است

چشم وی آراسته ابروی پیوسته را
زان که تقاضای ترک زیب کمان دادن است

سنبلش ار می‌برد صبر و قرارم چه باک
تا صفت نرگسش تاب و توان دادن است

شاهد شیرین لبم بوسه نهان می‌دهد
آری رسم پری بوسه نهان دادن است

یار خراباتیم رطل گران داد و گفت
شغل خراباتیان رطل گران دادن است

دوش هلاک مرا خواجه به فردا فکند
چون روش خواجگی، بنده امان دادن است

گر به تو دل داده‌ام هیچ ملامت مکن
عادت پیر کهن، دل به جوان دادن است

نطق فروغی خوش است با سخن عشق دوست
ورنه ادای سخن رنج زبان دادن است

فروغی بسطامی

https://t.me/kellidd
«تو»
مثل تابستانی.....
لبخند هایت طعم هندوانه می‌دهند و
چشم هایت همرنڪَــِ آسمانِ آبیِ «تیر »است.
پوستت به سرخیِ ڪَـیلاس،
لب هایت به شیرینیِ هلو و
موهایت به سیاهیِ
شب هاے شهریور است.....
بودنت
مثل یڪـ لیوان
شربت آلبالو در ڪَـرماے‌ ِ
طاقت فرساے مرداد لذت بخش است
و
نڪَاهت،
همچون نسیم خنڪی در روزهاے
آخر شهریور ،
جانی دوباره به آدم می‌بخشد......
تو درست مثل تابستانی...
ترڪیبی از رنڪَــ و ڪَـرما و زیبایی...
مڪَـر می‌شود ؏ـاشقت نشد....؟

#شقایق_جلیلی

https://t.me/kellidd
👌1
آن یار که عهدِ دوستاری بشکست

می‌رفت و منش گرفته دامان در دست


می‌گفت «دگر باره به خوابم بینی»

پنداشت که بعد از آن مرا خوابی هست

#سعدی
#رباعیات

https://t.me/kellidd
❤‍🔥1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
خاست اندر مصر قحطی ناگهان
خلق می‌مردند و می‌گفتند نان

جملهٔ ره خلق بر هم مرده بود
نیم زنده مرده را می‌خورده بود

از قضا دیوانه ای چون آن بدید
خلق می‌مردند و نامد نان پدید

گفت ای دارندهٔ دنیا و دین
چون نداری رزق کمترآفرین

هرک او گستاخ این درگه شود
عذر خواهد باز چون آگه شود

گر کژی گوید بدین درگه نه راست
عذر آن داند به شیرینی نه خواست

#منطق‌الطیر
#عطار

https://t.me/kellidd
🌞

ناز نشسته با طرب
چهره به چهره ، لب به لب        
گوشهٔ چشمِ مستِ تو
گفت و شنود می‌کند ...


#هوشنگ_ابتهاج



هرچه صفای دل
سلامت تن
عشق و زیبایی است
از آن شما مهربانان

روزی پر از سلامتی و نشاط
در کنار عزیزانتون داشته باشید .🙏☺️


https://t.me/kellidd
روز است ای دو دیده در روزنم نظر کن
تو اصل آفتابی چون آمدی سحر کن

بردار طالبان را وز هفت بحر بگذر
منگر به گاو و ماهی وز صد چنین گذر کن

پیدا بکن که پاکی از کون و پست و بالا
وین خانه کهن را بی‌زیر و بی‌زبر کن

عالم فناست جمله در یک دمش بقا کن
ماری است زهر دارد تو زهر او شکر کن

هر سو که خشک بینی تو چشمه‌ای روان کن
هر جا که سنگ بینی از عکس خود گهر کن

اندر قفای عاشق هر سو که خصم بینی
او را به زخم سیلی اندر زمان به درکن

تا چند عذر گویی کورند و می‌نبینند
گر کورشان نخواهی در دیده‌شان نظر کن

خواهی که پرده‌هاشان در دیده‌ها نباشد
فرما تو پردگی را کز پرده‌ها عبر کن

فرمان تو راست مطلق با جمع در میان نه
بستم قبای عطلت هم چارهٔ کمر کن

ای آفتاب عرشی ای شمس حق تبریز
چون ماه نو نزارم رویم تو در قمر کن


#مولانا


https://t.me/kellidd
👏1
قسم به فقر، که حلّالِ رنگِ ایمان است
قسم به نان، که میان حروف انسان است

قسم به سگ ، که نمی‌ترسد از وفاداری
قسم به مرد ، که تا بوق سگ پیِ نان است

قسم به درد، که از هر طرف که می‌بینیش
یکیست خیره ازآن سان که حال نادان است

قسم به مردمِ نادان که با کمال قصور
خیال می‌کند از پیروانِ لقمان است

قسم به خون که روان است، سویِ نیشابور
قسم به چًشم، که سوغاتِ فتحِ کرمان است

قسم به گندمِ رِی، گرچه مدتیست مدید
خَراجِ خاصه‌یِ دولتسرای طهران است

بقای سلطنت هیچ‌کس نمی‌بینم
مگر خدا که به ذات، از قدیم سلطان است...

#حسین_جنتی

https://t.me/kellidd
👌1
سیب من چرخیدی و با اتفاق دیگری
عاقبت افتادی اما توی باغ دیگری

قسمت تو رفتن از باغ است اما سهم من
قصه ای که می رسد دست کلاغ دیگری

بعد تو با هرکسی طرح رفاقت ریختم
تا فراموشم شود با داغ ، داغ دیگری

عشق کورم کردو بردستم چراغی هدیه داد
تا بیندازد مرا در باتلاق دیگری

آنچه بعد از رفتن تو سر به زیرم کرده است
مانده ام عشق است یا ترس از فراق دیگری

طبق قانون وفاداری به پایت سوختم
طبق بند آخرش رفتی سراغ دیگری...

علی صفری

https://t.me/kellidd
نه فقط ساده به دستان تو تسليم شدم
كه به تاريخِ پس و پيش تو تقسيم شدم

دلِ من قبل تو كه اين همه محروم نبود
انقلابی شد و من يك شبه تحريم شدم

لحظه ی ديدنِ تو فاتحه ام را خواندم
چون دچار سرطانِ دلِ بدخيم شدم

بعدِ تو روزِ خوشم جن شدو من بسم الله
تا ابد جمعه ترين جمعه ی تقويم شدم

كمیِ فاصله ها شاخصِ نزديكی نيست
من كنارت به موازاتِ تو ترسيم شدم

وسطِ زندگی ات گاف بعيدی بودم
كه نفهميده، خودم جمع شدم... جيم شدم

دستٰ بی حوصله ات قيچی ومن ريش كه نه
بمب بی ساعتِ بی طاقتِ پُر سيم شدم

عرفان پاكزاد

https://t.me/kellidd
ماییم و خاک و وعده گه انتظار و هیچ
تا فرصتی نمانده شود آشکار و هیچ

خمیازه ساغریم در این انجمن چو صبح
عمری‌ست می‌کشیم وبال و خمار و هیچ

آیینه‌دار فرصت نظاره‌ای که نیست
بوده‌ست‌ چون ‌شرر به ‌عدم‌ یک دچار و هیچ

عالم تأملی‌ست ز رمز دهان یار
پنهان وگفتگوی عدم آشکار و هیچ

هنگامهٔ نشاط مکرر که دیده است
بلبل تو ناله‌ کن به امید بهار و هیچ

دیگر صدای تیشهٔ فرهاد برنخاست
این‌کوهسار داشت همان یک شرار و هیچ

ای صفر اعتبار خیال جهان پوچ
شرمی ز خود شماری چندین هزار و هیچ

چندین غرور ، پیشکش امتحان تست
گر مردی احتراز نما اختیار و هیچ

گفتم چو شمع سوختنم را علاج چیست
دل ‌گفت داغ یاس غنیمت شمار و هیچ

باید کشید یک دو دم از شاهد هوس
چون احتلام خجلت بوس وکنار و هیچ

بیدل نیاز و ناز جهان غنا و فقر
دارد همین قدر که تو داری به ‌کار و هیچ

#بیدل‌دهلوی

https://t.me/kellidd
👏1
من حسادت می کنم حتی به تنها بودنت
من به فرد رو به رویی، لحظه ی خندیدنت


من به بارانی که با لذت نگاهش می کنی
یا نسیمی که رها می چرخد اطراف تنت

من حسادت می کنم حتی به دست گرم آن
شال خوشرنگی که می پیچد به دور گردنت

وقتی انگشتان تو در گیسوانت می دود
من به رد مانده از اینجور سامان دادنت

اینکه چیزی نیست ، گاهی دل حسادت کرده به
عطر پاشیده از آغوش تو بر پیراهنت

هیچکس ای کاش در دنیا به تو حسی نداشت
من حسادت می کنم حتی به قلب دشمنت


کاش هرکس غیر من، ای کاش حتی آینه
پلک هایش روی هم می رفت وقت دیدنت

#الهام_نظری

https://t.me/kellidd
خاندان من از البسه‌ی سیاه وحشت داشتند

بر طناب رخت ما همیشه البسه‌ی سفید

آویخته بود

اما تو را هنگامی که

با لباس سياه به خانه‌ی ما آمدی پذیرفتند

مادرم حتی به تو گیلاس‌های سرخ تعارف کرد

گفته بودی: بگذار کبوتران بخرامند

گیلاس‌های سرخ پیر شوند

اسبان سیاه در آفتاب پاییزی

سفید شوند

که خاندان من تو را بپذیرند

کبوتران سفید به خانه‌ی ما آمدند

گیلاس‌های سفید، پیر شدند

سفید شدند

اسبان سیاه سفید شدند

خاندان من یکی پس از دیگری مردند

در آستانه‌ی در

چمدان‌های فرسوده را که انبوه از

لباس‌های سیاه بود

به من سپردی و

گفتی: من مسافرم



#احمدرضااحمدی

▪️امروز سومین سال‌روز درگذشت آقای شاعر است.
۳۰ اردیبهشت ۱۳۱۹ | ۲۰ تیر ۱۴۰۲

https://t.me/kellidd
من همیشه با سه واژه زندگی کرده ام

راه ها رفته ام

بازی ها کرده ام

درخت

پرنده

‌آسمان

من همیشه در آرزوی واژه های دیگر بودم

به مادرم می گفتم

از بازار واژه بخرید

مگر سبدتان جا ندارد

می گفت

با همین سه واژه زندگی کن

با هم صحبت کنید

با هم فال بگیرید

کمداشتن واژه فقر نیست

من می دانستم که فقر مدادرنگی نداشتن

بیشتر از فقر کم واژگی ست

وقتی با درخت

بودم

پرنده می گفت

درخت را باید با رنگ سبز نوشت

تا من آرزوی پرواز کنم

من درخت را فقط با مداد زرد می توانستم بنویسم

تنها مدادی که داشتم

و پرنده در زردی

واژه ی درخت را پاییزی می دید

و قهر می کرد

صبح امروز به مادرم گفتم

برای احمدرضا

مداد رنگی بخرید

مادرم خندید :

درد شما را واژه دوا میکند



-#احمدرضااحمدی

https://t.me/kellidd
1
جنگلِ سرسبز آن سوی شمالی، وه چه حالی
شوق بوسه، ذوق آغوش محالی، وه چه حالی

چادری در مه، صدای زوزه‌های گرگی از دور
شادی همراه با ترس و ملالی، وه چه حالی

از نسیم و نم‌نم باران گرفته تا گل برف
تو بپرسی دائما از من سوالی، وه چه حالی

کلبه‌ای زیبا لب رودی، کنار آن اجاقی
تا برایت دم کنم چای زغالی، وه چه حالی

از سر شب تا سپیده پلکمان برهم نیفتد
با شراب کهنه در جام سفالی، وه چه حالی

لرز سرمای زمستان در تن و جانم بپیچد
تا بغل را وا کنی با شور و حالی، وه چه حالی

می‌زند خورشید مهرت بوسه‌ها بر صبح زیبا
تا ابد عشق منی و بی‌مثالی، وه چه حالی

شاخ شمشاد و تمشک و گرده‌افشانی زنبق
برده هوش از جنگل سبز شمالی، وه چه حالی

دست من در دست تو در جاده‌های خیس باران
همسفر با جاده‌ها هر ماه و سالی، وه چه حالی

خیره بر لبخندهایت در هوایت می‌شکوفد
لای دفتر باز هم شعر زلالی، وه چه حالی

#نرگس_جم_رتبه

https://t.me/kellidd
با یقین آمده بودیم و مردد رفتیم
به خیابان شلوغی که نباید رفتیم

می‌شنیدیم صدای قدمش را اما
پیش از آن لحظه که در را بگشاید رفتیم

زندگی سرخیِ سیبی است که افتاده به خاک
به نظر خوب رسیدیم ولی بد رفتیم

آخرین منزل ما کوچه ی سرگردانی‌ست
دربه‌در در پی گم کردن مقصد رفتیم

مرگ یک عمر به در کوفت که باید برویم
دیگر اصرار مکن . باشد، باشد، رفتیم

#فاضل_نظری


https://t.me/kellidd
پیش چشمم کفش هایش را به پایش کرد و رفت
قلب را از سینه ام گویا جدایش کرد و رفت

من مسلمان بودم و سجاده ای معشوقه ام
عابدی را منکر دین و خدایش کرد و رفت

زندگی را زندگی کردم کنارش هر قدم
خاطرات کوچه گردی را فنایش کرد و رفت

ردی از من در ته فنجان او پیدا نبود
تا که فال دیگری او را صدایش کرد و رفت

کودکانه عاشقش بودم ولی از بخت بد
کودکی را در شلوغی ها رهایش کرد و رفت

با من از تکرار رویاهای فردا می نوشت
بی وفایی را شبی سنگ بنایش کرد و رفت

#شيدا_التيام

https://t.me/kellidd
😭1