کلید 🔑
79 subscribers
6.3K photos
1.83K videos
7 files
2.19K links
🔐
«ــ این طلسمِ کهنه کلیدش به مُشتِ توست؛
«با کس مپیچ بیهُده، آیینه‌یی بجوی!»

شاملو
Download Telegram
.

جمعه‌ ها را باید قاب گرفت!
درست مثل همان عکس های قدیمی
و خاک گرفته ی روی دیوار...!
انگار جمعه ها؛ 
ماندگار ترین روزهای آفرینش اند...
تلخی ها و شیرینی هایش،
قاب می شود و می چسبد به دیوارِ
خانه ی دلت....
مثلِ لبخند های مادر بزرگ در آن
عکسِ قدیمی!
یا مثلِ گریه های من در آغوشِ مادر ؛
که با دیدنش در عکس های قدیمی،
همیشه لبخند می زنم..!
جمعه ها را باید عاشقانه گذراند؛
تا غروبش دلگیرت نکند...


#علیرضا_اسفندیاری

https://t.me/kellidd
👏1
راهی بزن که آهی بر سازِ آن توان زد
شعری بخوان که با او رَطلِ گران توان زد

بر آستانِ جانان گر سر توان نهادن
گلبانگِ سربلندی بر آسمان توان زد

قَدِّ خمیدهٔ ما سهلت نماید اما
بر چشمِ دشمنان تیر، از این کمان توان زد

در خانقه نگنجد اسرارِ عشقبازی
جامِ میِ مُغانه هم با مُغان توان زد

درویش را نباشد برگِ سرایِ سلطان
ماییم و کهنه دلقی کآتش در آن توان زد

اهلِ نظر دو عالم در یک نظر ببازند
عشق است و داوِ اول بر نقدِ جان توان زد

گر دولتِ وصالت خواهد دری گشودن
سرها بدین تَخَیُّل بر آستان توان زد

عشق و شباب و رندی مجموعهٔ مراد است
چون جمع شد معانی گویِ بیان توان زد

شد رهزنِ سلامت زلفِ تو وین عجب نیست
گر راهزن تو باشی صد کاروان توان زد

#حافظ به حَقِّ قرآن کز شِید و زرق بازآی
باشد که گویِ عیشی در این جهان توان زد



https://t.me/kellidd
👏1
دیر فهمیدیم ، پسِ دیوار بالا رفته بود
با همان خشتِ نخستین، تا ثریا رفته بود

دیر فهمیدیم و معمارانِ مرموز از قدیم
چیده بودند آنچه بر پیشانیِ ما رفته بود

گاه می گویم به خود: اصلا کلاهِ جدِ من
جای مسجد کاشکی سمت کلیسا رفته بود

رسمِ پرهیز از جهان، ای کاش بر می داشتند
کاش یوسف روز اول با زلیخا رفته بود

من نمی دانم چه چیزی پایبندم کرده است
کوه اگر پا داشت تا حالا از این جا رفته بود

دور تا دورش همه خشکیست، این تنها خزر
راه اگر می داشت، ازاینجا به دریا رفته بود

حسین جنتی

https://t.me/kellidd
👏1
معنی بخشیدن یک دل به یک لبخند چیست؟
من پشیمانم بگو تاوان آن سوگند چیست؟

گاه اگر از دوست پیغامی نیاید بهتر است
داستان هایی که مردم از تو می گویند چیست؟

خود قضاوت کن اگر درمان دردم عشق توست
این سر آشفته و این قلب ناخرسند چیست؟

چند روز از عمر گل های بهاری مانده است
ارزش جان کندن گل ها در این یک چند چیست؟

از تو هم دل کندم و دیگر نپرسیدم ز خویش
چاره ی معشوق اگر عاشق از او دل کند چیست؟

عشق، نفرت، شوق، بیزاری، تمنا یا گریز
حاصل آغوش گرم آتش و اسپند چیست؟


فاضل نظری

https://t.me/kellidd
👏1
زنها...
گاهی عاشقانه هایشان را دم می کنند
و می شود همان چای خوشرنگ
با عطر هل و دارچین
که کنار حبه قندی
از عشق چقدر می چسبد
گاهی دلدادگی هایشان را
هر شب همراه با عطر مریم
در خانه می پاشند
و هر صبح با تک بوسه ای
دلت را نشانه می روند
زنها گاهی دوستت دارمهایشان را
زیر باران با تو بی چتر قدم می زنند
و گاهی ناگهان سکوت می کنند!
و تو باید آنقدر مرد باشی
که سکوت را در
عمقِ چشمانشان معنا کنی

#سارا_قبادی

https://t.me/kellidd
🤩1
باد دستش را میانِ مویِ یارم می‌کشد
شعله‌یِ غیرت به جانِ بی‌قرارم می‌کشد

شانه بر موجِ حریرِ گیسوانش می‌زند
زهرِ تلخی بر دلِ امیدوارم می‌کشد

او رها می‌گردد اندر زلفِ شب‌رنگش، ولی
حسرتش آتش به قلبِ داغ‌دارم می‌کشد

عطرِ او را می‌برد تا قله‌یِ آفاق و بعد
خنجری بر استخوانِ نوبهارم می‌کشد

خوش به حالِ باد، می‌بوسد رخِ زیبایِ «تو»
حسرتی کز دوری‌ات آخر به دارم می‌کشد

#جلیل_میاحی

https://t.me/kellidd
پشت هم شعر نوشتم که بخوانی، خواندی؟
بغض کردم که ببینی و بمانی، ماندی؟
.
آرزو داشتم این بار... به تو تکیه کنم
پیشِ من باشی و بر شانه ی تو گریه کنم
.
پیش من باشی و جز تو، به جهنم برود
اصلا از حافظه ام عالم و آدم برود
.
آمدم از نفَست کام بگیرم اما...
لحظه ای با لبت آرام بگیرم اما...
.
جای اسمت به سه تا نقطه رسیدم ای وای
در جهانم اثری از تو ندیدم ، ای وای


#پویاجمشیدی

https://t.me/kellidd
👏1
آشنا خواهی گر ای دل با خود آن بیگانه را
اول از بیگانه باید کرد خالی خانه را

آشنایی‌های آن بیگانه پرور بین، که من
می‌خورم در آشنایی حسرت بیگانه را

چشم از آن چشم فسونگر بستن از نامردمیست
واعظ کوته نظر کوته کن این افسانه را

گر گریزد عاشق از زاهد عجب نبود، که نیست
الفتی با یکدگر دیوانه و فرزانه را

کاش می‌آمد شبی آن شمع در کاشانه‌ام
تا بسوزانم ز غیرت شمع هر کاشانه را

نیم جو شادی در آب و دانهٔ صیاد نیست
شادمان مرغی که گوید ترک آب و دانه را

تا درون آمد غمش، از سینه بیرون شد نفس
نازم این مهمان که بیرون کرد صاحبخانه را

در اشکم را عجب نبود اگر لعلش خرید
جوهری داند بهای گوهر یکدانه را

بس که دارد نسبتی با گردش چشمان دوست
زان #فروغی دوست دارد گردش پیمانه را


https://t.me/kellidd
👌1
خداحافظ پرستویی که دیگر برنمی گردی
پریشان کرده گیسویی که دیگر برنمی گردی

تمامِ شهر، پاییزِ غم و درد است بعد از تو
گُلِ زیبا و خوشبویی که دیگر برنمی گردی

چه باید گفت از دردت، به جایِ خالی و سردت
شبِ تاریک، سوسویی که دیگر برنمی گردی

دلم آشوب چون امواجِ توفان خورده یِ دریا
شده غرقِ هیاهویی که دیگر برنمی گردی

به تو با بغض می گویم بمانم چشم بر راهت؟
به من با اشک می گویی که دیگر برنمی گردی

از اینجا رفته ای و ردِ پایت مانده در باران
دو چشمم خیره بر سویی که دیگر برنمی گردی...


#شهراد_میدری

https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🫏

خرنه تنها به نشان جل و افسار خر است    
تن خر در کت و شلوار رود باز خر است

دو سه مثقال خریت زخران چیزی نیست
آدمی هست که الحق دو سه خروارخر است


#ابوالقاسم‌حالت

https://t.me/kellidd
👏1
مرا به دنج شبی شاعرانه برگردان
به شعله ی عطشی جاودانه برگردان

به رونمایی انگورهای لبخندت
به التهاب شبی عاشقانه برگردان

در اتفاق مجال نوازش دستت
مرا به کنج لبی دلبرانه برگردان

مرا ببر به فراموشی شلوغ خیال
مرا به حال خوشم بی بهانه برگردان

به ژرفنای حضورت در آینه سوگند
مرا به حال خراب شبانه برگردان

مرا که خانه بدوش صبور معرکه ام
بیا بلطف نگاهت ، به خانه برگردان

شبیه کفتر جلد توام ، بغل وا کن
مرا بلطف رفاقت به لانه برگردان

مرا به قهوه ی داغ و دو جرعه آرامش
مرا به حال خوش قهوه خانه برگردان

#محمد_جوکار 

https://t.me/kellidd
👏1
هله پاسبان منزل تو چگونه پاسبانی
که ببرد رخت ما را همه دزد شب نهانی

بزن آب سرد بر رو بجه و بکن علالا
که ز خواب‌ناکی تو همه سود شد زیانی

که‌چراغ دزد باشد شب و خواب پاسبانان
به‌دمی چراغشان را ز چه رو نمی‌نشانی

بگذار کاهلی را چو ستاره شب‌روی کن
ز زمینیان چه ترسی که سوار آسمانی

دو سه عوعو سگانه نزند ره سواران
چه‌برد ز شیر شرزه سگ و گاو کاهدانی

سگ خشم و گاو شهوت چه‌زنند پیش شیری
که به بیشهٔ حقایق بدرد صف عیانی

نه دو قطره آب‌ بودی که سفینه‌ای و نوحی
به میان موج طوفان چپ و راست می‌دوانی

چو خدا بود پناهت چه خطر بود ز راهت
به فلک رسد کلاهت که سر همه سرانی

چه نکو طریق باشد که خدا رفیق باشد
سفر درشت گردد چو بهشت جاودانی

تو مگو که ارمغانی چه برم پی نشانی
که بس‌است مهر و مه را رخ خویش ارمغانی

تو اگر روی و گر نی بدود سعادت تو
همه کار برگزارد به سکون و مهربانی

چو غلام توست دولت کندت هزار خدمت
که ندارد از تو چاره وگرش ز در برانی

تو بخسپ خوش که بختت ز برای تو نخسپد
تو بگیر سنگ در کف که شود عقیق کانی

به فلک برآ چو عیسی ارنی بگو چو موسی
که خدا تو را نگوید که خموش لن ترانی

خمش ای دل و چه چاره سر خم اگر بگیری
دل خنب برشکافد چو بجوشد این معانی

دو هزار بار هر دم تو بخوانی این غزل را
اگر آن سوی حقایق سَیَران او بدانی


#مولانا


https://t.me/kellidd
👏1
کسی با"موج" موهایت "کنار" آمد به غیر از من؟
کسی با هستی اش پای قمار آمد به غیر از من؟

کدامین سنگدل فکر شکار افتاد غیر از تو؟
کدام آهو به میدان شکار آمد به غیر از من؟

تمام شهر در جشن "تماشا"ی تو حاضر شد
تمام شهر آن شب در شمار آمد به غیر از من

برایت دستمال کاغذی بودم،ولی آیا
کسی در لحظه ی بغضت به کار آمد به غیر از من؟

مرا از"جمع" خاطرخواه ها"منها" کن ای "حوا"
تو را کافیست "آدم" هرچه بار آمد به غیر از من

حسین زحمتکش

https://t.me/kellidd
آنچه از عشق کشید این دل من کُه نکشید
و آنچ در آتش کرد این دل من عود نکرد

گفتم این بنده نه در عشق گرو کرد دلی؟
گفت دلبر: که بلی کرد ولی زود نکرد!

آه دیدی که چه کردست مرا آن تقصیر
آنچه پشه به دماغ و سر نمرود نکرد

گر چه آن لعل لبت عیسی رنجوران‌ست
دل رنجور مرا چاره بهبود نکرد

جانم از غمزه تیرافکن تو خسته نشد
زانک جز زلف خوشت را زره و خوود نکرد

نمک و حسن جمال تو که رشک چمن است
در جهان جز جگر بنده نمک‌سود نکرد

#مولانا

https://t.me/kellidd
👌1
Audio
خیلی غریبی واسه من
از چه شبی جداشدی
از چه زمونی خاکتو
لونه سایه ها شدی
کدوم غروب نشونی داد
شب از کدوم جاده بیاد
از عاشقای رهگذر
نشونی منو بخواه
وقتی که حرف من نبود
کدوم صدا در تو نشست
کدوم ستاره پر کشید
تو چشمای تو نطفه بست
غریبه ای اما دلم
برای تو پر میزنه
برای پیدا کردنت
به هر شبی سر می زنه
هی غریبه خوش اومدی
به جشن ساده تنم
بیا که من به گریه هات
یه رنگ تازه میزنم

علی اکبر عسکریان


https://t.me/kellidd
👏1
شیوهٔ خوش منظران چهره نشان دادن است
پیشهٔ اهل نظر دیدن و جان دادن است

چون به لبش می‌رسی جان بده و دم مزن
نرخ چنین گوهری نقد روان دادن است

خواهی اگر وصل یار از غم هجران منال
ز آن که وصول بهار تن به خزان دادن است

چشم وی آراسته ابروی پیوسته را
زان که تقاضای ترک زیب کمان دادن است

سنبلش ار می‌برد صبر و قرارم چه باک
تا صفت نرگسش تاب و توان دادن است

شاهد شیرین لبم بوسه نهان می‌دهد
آری رسم پری بوسه نهان دادن است

یار خراباتیم رطل گران داد و گفت
شغل خراباتیان رطل گران دادن است

دوش هلاک مرا خواجه به فردا فکند
چون روش خواجگی، بنده امان دادن است

گر به تو دل داده‌ام هیچ ملامت مکن
عادت پیر کهن، دل به جوان دادن است

نطق فروغی خوش است با سخن عشق دوست
ورنه ادای سخن رنج زبان دادن است

فروغی بسطامی

https://t.me/kellidd
«تو»
مثل تابستانی.....
لبخند هایت طعم هندوانه می‌دهند و
چشم هایت همرنڪَــِ آسمانِ آبیِ «تیر »است.
پوستت به سرخیِ ڪَـیلاس،
لب هایت به شیرینیِ هلو و
موهایت به سیاهیِ
شب هاے شهریور است.....
بودنت
مثل یڪـ لیوان
شربت آلبالو در ڪَـرماے‌ ِ
طاقت فرساے مرداد لذت بخش است
و
نڪَاهت،
همچون نسیم خنڪی در روزهاے
آخر شهریور ،
جانی دوباره به آدم می‌بخشد......
تو درست مثل تابستانی...
ترڪیبی از رنڪَــ و ڪَـرما و زیبایی...
مڪَـر می‌شود ؏ـاشقت نشد....؟

#شقایق_جلیلی

https://t.me/kellidd
👌1
آن یار که عهدِ دوستاری بشکست

می‌رفت و منش گرفته دامان در دست


می‌گفت «دگر باره به خوابم بینی»

پنداشت که بعد از آن مرا خوابی هست

#سعدی
#رباعیات

https://t.me/kellidd
❤‍🔥1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
خاست اندر مصر قحطی ناگهان
خلق می‌مردند و می‌گفتند نان

جملهٔ ره خلق بر هم مرده بود
نیم زنده مرده را می‌خورده بود

از قضا دیوانه ای چون آن بدید
خلق می‌مردند و نامد نان پدید

گفت ای دارندهٔ دنیا و دین
چون نداری رزق کمترآفرین

هرک او گستاخ این درگه شود
عذر خواهد باز چون آگه شود

گر کژی گوید بدین درگه نه راست
عذر آن داند به شیرینی نه خواست

#منطق‌الطیر
#عطار

https://t.me/kellidd
🌞

ناز نشسته با طرب
چهره به چهره ، لب به لب        
گوشهٔ چشمِ مستِ تو
گفت و شنود می‌کند ...


#هوشنگ_ابتهاج



هرچه صفای دل
سلامت تن
عشق و زیبایی است
از آن شما مهربانان

روزی پر از سلامتی و نشاط
در کنار عزیزانتون داشته باشید .🙏☺️


https://t.me/kellidd
روز است ای دو دیده در روزنم نظر کن
تو اصل آفتابی چون آمدی سحر کن

بردار طالبان را وز هفت بحر بگذر
منگر به گاو و ماهی وز صد چنین گذر کن

پیدا بکن که پاکی از کون و پست و بالا
وین خانه کهن را بی‌زیر و بی‌زبر کن

عالم فناست جمله در یک دمش بقا کن
ماری است زهر دارد تو زهر او شکر کن

هر سو که خشک بینی تو چشمه‌ای روان کن
هر جا که سنگ بینی از عکس خود گهر کن

اندر قفای عاشق هر سو که خصم بینی
او را به زخم سیلی اندر زمان به درکن

تا چند عذر گویی کورند و می‌نبینند
گر کورشان نخواهی در دیده‌شان نظر کن

خواهی که پرده‌هاشان در دیده‌ها نباشد
فرما تو پردگی را کز پرده‌ها عبر کن

فرمان تو راست مطلق با جمع در میان نه
بستم قبای عطلت هم چارهٔ کمر کن

ای آفتاب عرشی ای شمس حق تبریز
چون ماه نو نزارم رویم تو در قمر کن


#مولانا


https://t.me/kellidd
👏1