کلید 🔑
79 subscribers
6.31K photos
1.83K videos
7 files
2.2K links
🔐
«ــ این طلسمِ کهنه کلیدش به مُشتِ توست؛
«با کس مپیچ بیهُده، آیینه‌یی بجوی!»

شاملو
Download Telegram
🤍

     گرچه دیشب باز هم با چشم‌های تر گذشت
     دست‌کم شادم که از عمرم شبی دیگر گذشت

     عشق ورزیدم که شاید کم شود تنهایی‌ام
     روزهای عاشقی، دور از تو، تنهاتر گذشت

     پیله کردن‌های من، پروا نکردن های تو
     عمر ما ای دوست، با آزار یکدیگر گذشت

     آن‌چه می‌بینی تو از من، داستان من نبود
     فرق بسیاری‌ست بین سرنوشت و سرگذشت

     بی‌شکایت بودنم عمری عذابت می‌دهد
     گاه پنهان است دست انتقامی در گذشت

     مرگ اگر می‌بود، می‌رفتم به استقبال او
     شکر می‌گفتم که این عمر ملال آور گذشت

     تا ابد شب‌های تو از عشق، گرم و روشن است
     گرچه عمر آتش من، زیر خاکستر گذشت

#سجاد_رشیدی_پور



https://t.me/kellidd
👌1
نگاهم کن
هایده و عارف
دیدارِ تو حلِّ مشکلات است
صبر از تو خلافِ ممکنات است

دیباچهٔ صورتِ بدیعت
عنوانِ کمالِ حُسنِ ذات است

لب‌های تو خِضر اگر بدیدی
گفتی لبِ چشمهٔ حیات است

بر کوزهٔ آب نِه دهانت
بردار که کوزهٔ نبات است

ترسم تو به سِحرِ غمزه یک روز
دعوی بکنی که معجزات است

زهر از قِبَل تو نوشدارو
فحش از دهن تو طیبات است

چون روی تو صورتی ندیدم
در شهر که مُبطِل صلات است

عهد تو و توبهٔ من از عشق
می‌بینم و هر دو بی‌ثَبات است

آخر نگهی به سوی ما کن
کاین دولتِ حُسن را زکات است

چون تشنه بسوخت در بیابان
چه فایده گر جهان فرات است

#سعدی غم نیستی ندارد
جان دادن عاشقان نجات است


https://t.me/kellidd
👌1
دوستان فرصت ِدیدار کم است
طالب ِ شعر ِ شکر بار کم است

پشت ما را نکند خم ایام
همدم ِ همدل و غمخوار کم است

یک نفس غرق ِ ترّنم ، با عشق
گوشه ای سایه ِ دیوار کم است

گر چه پر گشته جهان از یاران
چشم ِ عاشق کُش ِ بیمار کم است

روز و شب وسوسه ی بی رنگیست
رنگ در نقش ِ خریدار کم است

گرچه در بند ِ غمیم ، می خندیم
شکوه از آه ِ شرر بار کم است

واژه در واژه ی ما دل تنگیست
یک غزل طالب ِ بازار کم است

چون (طلا) ضامن ِ خوشبختی نیست
یک دل ِ عاشق و دلدار کم است

#طلعت‌خیاط‌پیشه ( طلا )

https://t.me/kellidd
👌1
با استکان چای که پُر رنگ تر شده
همراه یک دلی که کمی تنگ تر شده

می خواستم کنار تو باشم، که روزگار
انگار از همیشه دلش سنگ تر شده

هی تند هورت میکشم این چای تلخ را
آن قدر خورده ام که سَرَم مَنگ تر شده

دستم به ساز می رود و هم نمی رود
هرچند از همیشه خوش آهنگ تر شده

از خود بپرس درد جدایی چه کرده است
با استکان چای که پُر رنگ تر شده...

                                               #حامدرفیعی

https://t.me/kellidd
👌1
کشد صد طعنه از دشمن چو با من همنشین باشد
بنازم دوستی را کز وفاداری چنین باشد

به دل چون داغ روغن دم‌به‌دم پس می‌رود داغم
چه سازم، کوکب بخت مرا بالیدن این باشد

سیه دل دود از آن باشد که در سر نخوتی دارد
بود روشندل اخگر زانکه خاکسترنشین باشد

به گل ای مرغ گلشن، راز دل آهسته‌تر می‌گو
مبادا در پس دیوار، گوشی درکمین باشد

#قدسی‌مشهدی

https://t.me/kellidd
👏1
غُنچه‌ای لب بسته‌ام، برچیده دامان در بغل
دور از آسیبِ خزان دارم گلستان در بغل

از دو رنگی‌هایِ مردم خسته‌ام، حق با تو بود
باده پنهان در قبا دارند و قرآن در بغل

هیچ‌کس باور ندارد عشق را؛ تکلیف چیست؟
باید از این کُفر بگریزیم، ایمان در بغل

جُز تو معنای سکوتم را نمی‌فهمد کسی
در گلویم بغض بی‌ تابی‌ست "توفان در بغل"

#امیر_خسرو_دهلوی

https://t.me/kellidd
👌1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
در زندگی، زخم‌هایی هست که مثل خوره، روح را آهسته در انزوا می‌خورد و می‌تراشد...
آیا جز عشق، پناهگاهی هست؟



چشمت به دریا زل‌زدن دارد
-یک عاشقانه-


ترانه‌سرا و خواننده: #میم_پایمزد
آهنگساز: #پویا_سرایی
تنظیم‌کننده: #پویان_رمضانی

https://t.me/kellidd
اگر تو پرده بر این زلف و رخ نمی‌پوشی
به هتکِ پردهٔ صاحب‌دلان همی‌کوشی

چنین قیامت و قامت ندیده‌ام همه عمر
تو سرو یا بدنی، شمس یا بناگوشی؟!

غلام حلقهٔ سیمینِ گوشوارِ توام
که پادشاهِ غلامانِ حلقه‌درگوشی

به کنجِ خلوتِ پاکان و پارسایان آی
نظاره کن که چه مستی کنند و مدهوشی

به روزگارِ عزیزان که یاد می‌کنمت
عَلَی الدّوام نه یادی پس از فراموشی

چنان موافقِ طبعِ منی و در دل من
نشسته‌ای که گمان می‌برم در آغوشی

چه نیکبخت کسانی که با تو هم‌سخنند
مرا نه زَهرهٔ گفت و نه صبرِ خاموشی

رقیبِ نامتناسب چه اهلِ صحبت توست
که طبعِ او همه نیش و تو سربه‌سر نوشی

#سعدی

https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وه وه که به دیدار تو چونم تشنه

چندانکه ببینمت فزونم تشنه


من بندهٔ آن دو لعل سیراب توام

عالم همه زانست به خونم تشنه

#مولانا

https://t.me/kellidd
 
🔥1
رفتی تو و شب می‌خورد با غصه پیوند
در من، غم و دردی غریب و بی‌همانند

یاد تو پوشانده تمام لحظه‌ها را
در هاله‌ای شیرین‌تر از یک حبه‌ی قند

یادت هنوز اینجاست، پیش من نشسته
مثل همیشه مهربان و غرق لبخند

من چای می‌ریزم به فنجانت دوباره
دم‌کرده‌ی بابونه با عطر خداوند

طعم تمام بوسه‌های عاشقانه
‌زیر زبانم با گلاب ناب میمند

دلخوش به شعرم با تغزلهای نامت
چشم بد از تو دور کردم با نظربند

در باغ لبخندم خیال تو عسل شد
با رقص یک پروانه‌ی از عشق خرسند

با این غزل باید خدا را سجده‌ها کرد
مثل گلی محو بلندای دماوند

#نرگس_جم_رتبه

https://t.me/kellidd
سنگ مزن بر طرف کارگه شیشه‌گر‌ی
زخم مزن بر جگر خستهٔ خسته‌جگر‌ی

بر دل من زن همه را ز آنک دریغ است و غبین
زخم تو و سنگ تو بر سینه و جان دگری

باز رهان جمله اسیر‌ان جفا را جز من
تا به جفا هم نکنی در جز بنده نظری

هم به وفا با تو خوشم هم به جفا با تو خوشم
نی به وفا نی به جفا بی‌تو مباد‌م سفر‌ی

چونک خیالت نبود آمده در چشم کسی
چشم بزِ کشته بوَد تیره و خیره‌نگر‌ی

پیش ز زندان جهان با تو بدم من همگی
کاش بر این دام‌گه‌م هیچ نبودی گذری

چند بگفتم که خوشم هیچ سفر می‌نروم
این سفر صعب نگر ره ز علی تا به ثری

لطف تو بفریفت مرا گفت برو هیچ مرم
بدرقه باشد کرمم بر تو نباشد خطر‌ی

چون به غریبی بروی فرجه کنی پخته شوی
باز بیایی به وطن با‌خبر‌ی پر‌هنر‌ی

گفتم ای جان خبر بی‌تو خبر را چه کنم‌؟
بهر خبر خود که رود از تو مگر بی‌خبر‌ی‌ 

چون ز کفت باده کشم بی‌خبر و مست و خوشم
بی‌خطر و خوف کسی بی‌شر و شور بشر‌ی

گفت به گوشم سخنان چون سخن راه‌زنان
برد مرا شاه ز سر کرد مرا خیره‌سر‌ی

قصه دراز است بلی آه ز مکر و دغلی
گر ننماید کرمش این شب ما را سحر‌ی

#مولانا

https://t.me/kellidd
😍1
🌼


ﻋﺸﻖ ﻣﺎ ﺭﺍ
ﭘﯽ ﮐﺎﺭﯼ ﺑﻪ ﺟﻬﺎﻥ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺍﺳﺖ. 
ﺍﺩﺏ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ
ﮐﻪ ﻣﺸﻐﻮﻝِ ﺗﻤﺎﺷﺎ ﻧﺸﻮﯾﻢ👌

#ﺻﺎﺋﺐ_ﺗﺒﺮﯾﺰﯼ

درود ، صبحتان بخیر

چشمانتون روشن
دل هاتون امیدوار
دستانتون بخشنده
پاهاتون محکم و استوار
قلب هاتون تپنده و مهربان
روزی تون فراوان و پر برکت باد


🌞

https://t.me/kellidd
دیدارت سکوت است
آبشار پرندگانى که راهِ سپیده را می‌‏جویند
لیوانى عسل
در کفِ ناخدایى خسته که بوى نهنگ می‌دهد
چایى دم کشیده
درست لحظه‏‌اى که از تمام دغدغه‌‏ها فارغ می‌‏شوى ؛
دیدار تو کشتزارِ نور است..


#شمس_لنگرودی

https://t.me/kellidd
آتشـــین از هــوای سیـگارم
بیــقـــرار و تبــاه میــبــــارم
صبــح فردا ،ببیـن که بر دارم
"حیف با اینکـه دوستت دارم

سهم دستانم از تو پرهیز است..."

یک دوراهــی بــرای دین یعـنی ...
سیب و اخراج و این زمین یعنی.
نالـــه هایی فــــرا حزین یعنی...
'قسمــتم نیـــستی و ایـن یعنی

زندگی واقعا غم انگیز است...

میـروم تا به خود بفهــمانم
مــــاجرا ى تــورا نمــیــدانم
خنــده هـایت کـنار جانــانم
تیشه میزد به ریشه ى جانم

خنجرت ای رفیق من،تیز است...

گریه میکــردم و نفهمیدی
از دل مادرم ،نترسیــــدی؟
مرگ من را مگر نمیدیدی؟
با من بی سلاح...جنگیدی

ارتشت بی مثال،تجهیز است...

ساده از مـن دروغ میــسازی
من شدم یک وسیله ى بازی
روی من ، بــی دریغ میتــازی
مـثــل دوران ارتـــش نـــازی

حمله ام از فرار لبریز است...

#سیدامین_موسوی

https://t.me/kellidd
مثل رعدی ناگهان غرید و رفت
از شب غمگین من کوچید و رفت

فصل رویش با دلم بیگانه شد
لاله‌های سرخ من را چید و رفت

نور مهتابی شد و با یک سکوت
بر فراز خانه‌ام تابید و رفت

خواب راحت را چرا از من ربود
من نفهمیدم چرا رنجید و رفت

آمدم باور کنم احساس را
ناگهان بر عشق من خندید و رفت

بعد او دنیای من بارانی است
نوبهارم در خزان خشکید و رفت

#صدیقه_موسوی

https://t.me/kellidd
عشق جانان در جهان هرگز نبودی کاشکی
یا چو بود اندر دلم کمتر فزودی کاشکی

آزمودم درد و داغ عشق باری صد هزار
همچو من معشوقه یک ره آزمودی کاشکی

نغنویدم زان خیالش را نمی‌بینم به خواب
دیدهٔ گریان من یک شب غنودی کاشکی

از چه ننماید به من دیدار خویش آن دل‌فروز
راضیم راضی چنان روی ار نمودی کاشکی

هر زمان گویم ز داغ عشق و تیمار فراق
دل ربود از من نگارم جان ربودی کاشکی

ناله‌های زار من شاید که گر کس نشنود
لابه‌های زار من یک شب شنودی کاشکی

#سعدی از جان می‌خورد سوگند و می‌گوید به دل
وعده‌هایش را وفا باری نمودی کاشکی

https://t.me/kellidd
هیچکس دوستت نیست، هیچکس دشمنت هم نیست! اما هر انسانی معلم توست.

اون کسی که تحقیرت میکنه، بهت غرور می آموزه، اونکه به تو خیانت میکنه بهت قدرت می آموزه. آتشی که تورو میسوزونه، همون آتشیه که تورو میسازه.

انسان توی درد و سختی مقاوم میشه نه در آرامش.


#فریدریش_نیچه


https://t.me/kellidd
👌1
بین «من» تا«من» اگر فاصله ها افتاده...
گِله از دور شدنهای مکرّر دارم!
«من» اگر پیدا بود...
«من» اگر با من بود...
سالها پیش به آغوش خدا میرفتم

من خودم را روزی...پسِ بازار بلوغ...
وسط همهمه ی فرداها...بی خبر گم کردم!
آنقَدَر محوِ تماشا بودم...که نجُستم او را
وَ نگفتم او را...
که مواظب باشد«منِ» بی فکر در این وسوسه ها گم نشود

من پیِ حادثه ی شوم نگاهی رفتم
کودکم سخت مرا می پایید
وَ تمنا می کرد...بیا برگردیم

بر نگشتم...رفتم!
عاقبت دست به دامانم شد
لحظه ای گوش ندادم...همچنان می رفتم
کودکم باز لجاجت می کرد
مدتی بود عذابم می داد...سرزنش های نگاه پاکش

بردمش دور تر از حادثه ها...
بستمش با زنجیر
کودکم زار گریست
نارفیقانه رهایش کردم

پا به پای هوسم دور شدم
آنقَدَرغرق شدم...آنقَدَر دور شدم...
که دگر ناله ی او را نَشَنیدم حتی...!

و چنین شد که به تاوان بلوغم دادم...
همه ی خوبیها
همه ی پاکی ها
همه ی ارزش ها
گم شدم کم کَمَک از حال خودم
رفتم از دست خودم
وَ نگویید کجاها رفتم
وَنپرسید کجاها رفتم

روزها از پیِ هم رفت
منِ آواره از این شهر به آن شهر
از این کوچه به آن کوچه
پیِ تفریحی ...که کمی شاد شوم!

دل من شاد نشد!
پاکی ام مفت به تاراج هوس رفت!
کَس و ناکس به دلم چنگ زدند
به دلم زخم زدند
به دَرَم سنگ زدند
من از این مردم آلوده ندیدم خیری

روزهایی که فنا شد به خیالی باطل
لحظه هایی که گریخت...
از پیِ هیچ...!

وَ من آلوده تر از کِرم به خود لولیدم
به خود پیچیدم
وَ به آن قصر خیالی...نرسیدم هرگز!

سالها باز گذشت...وَ من از هیچ خبردار نبودم
نه پَرِ مضطربِ گنجشکی...زیر باران بهار
نه شتاب رودی...پسِ سنگینی کوه
نه شکوفاییِ یک غنچه ی گُل
نه سکوتِ برکه
نه هیاهوی شَفَق
نه نگاهی که مرا رام کند
نه خیالی که مرا شاد کند

روزها دور خودم چرخیدم...وَ زمان باز گذشت
ذهن من خالی شد
بغض من جاری شد
وَ پس از مدتها..به خودم فرصت بودن دادم
یادم آمد که چه بودم!
پیِ یک پروانه...تا خدا میرفتم
می زدم پای بر آب
می شدم خیسِ طراوت
می سرودم باران...می نوشتم لبخند

کودکم وای...کجا رفت؟؟!!
کجا خُفت؟؟!
چه آمد به سرش؟!

من به خود بد کردم
«منِ» دیروز رها بود...اسیرش کردم
به خودم برگشتم
به سر آغاز حضور
خط زدم خستگی ام
پاره کردم اگر و شاید و اما ی دروغ!

پیِ آن کودک معصوم،شتابان رفتم
پشت آلودگی و شرم و خطا...
با هزاران تقصیر...
کودکم را دیدم!

چه غریبانه و معصوم نگاهم می کرد
وَ سکوتش چه مرا می آزرد!

از حضورم ترسید
از نگاهم لرزید
به گمانم نَشِناخت
مدتی باز نگاهش کردم...

ناگهان زار گریست
به خودش می پیچید
او مرا باز شناخت!!!

دردِ دل داشت نگاهش با من
با نگاهش می گفت:
تو چه کردی با خود؟!

تو چه کردی با من؟!

#محمد_رضا_نظری

https://t.me/kellidd
بعضی از سنگین‌ترین بارهایی که روی دوشمون حمل می‌کنیم،
اشتباهات دیگران نیست،
بلکه اشتباهاتیه که هنوز خودمون بابتش خودمون و نبخشیدیم.

گاهی سال‌ها از یک اتفاق گذشته…
اما هنوز هر بار که یادش می‌افتیم، انگار دوباره خودمون و محاکمه می‌کنیم.

شاید وقتش رسیده یک سؤال از خودت بپرسی:

«اگر بهترین دوستم همین اشتباه و کرده بود، با اون هم همین‌قدر سختگیر بودم؟»

امروز قرار نیست گذشته رو عوض کنیم…

فقط قراره یاد بگیریم مهربان‌تر به نسخه‌ی قدیمی خودمون نگاه کنیم. 😊🤍

«نیلوفر رحمانزایی»

https://t.me/kellidd
👏1👌1
برگها را  تا خزان بر روی دوشِ  باد برد
تازه فهمیدم که غم را می‌شود از یاد برد

باد و باران هم تبانی کرده‌اند این روزها
ناودان روی لبانش هرچه می‌افتاد برد

کوچه سرمست از ترنمهای یادت می‌شود
ظاهر اردیبهشتی را تب خرداد برد

زندگی زیبایی محض است باور می‌کنی
عشق را هم می‌توان تا ناکجاآباد برد

دفترم را رو به چتر خاطرت وا می‌کنم
خاطراتت هر چه غیر از عشق یادم داد برد!

#صفیه_قومنجانی

https://t.me/kellidd
سخت است قلم باشی و دلتنگ نباشی
با تیغ مدارا کنی و سنگ نباشی

سخت است دلت را بتراشند و بخندی
هی با تو بجنگند و تو در جنگ نباشی

از درد دل شاعر عاشق بنویسی
با مردم صد رنگ هماهنگ نباشی

مانند قلم تکیه به یک پا کنی اما
هنگام رسیدن به خودت لنگ نباشی

سخت است بدانی و لب از لب نگشایی
سخت است خودت باشی و بی رنگ نباشی

وقتی که قلم داد به من حضرت استاد
می گفت خدا خواسته دلتنگ نباشی


#نغمه‌مستشارنظامی


https://t.me/kellidd
👌1