تمایل دارم تو را برای همیشه دوست داشته باشم.
این جملهی به ظاهر پیش پا افتاده را به دقت بخوانید،از کلمهی عشق مهمتر کلمات 《 همیشه 》 و 《 تمایل 》 است.
آنچه بین آن دو جریان داشت
عشق نبود، جاودانگی بود.
#جاودانگی
#میلان_کوندرا
https://t.me/kellidd
این جملهی به ظاهر پیش پا افتاده را به دقت بخوانید،از کلمهی عشق مهمتر کلمات 《 همیشه 》 و 《 تمایل 》 است.
آنچه بین آن دو جریان داشت
عشق نبود، جاودانگی بود.
#جاودانگی
#میلان_کوندرا
https://t.me/kellidd
👏1
داغی که بوسهء تو به لبهای ما نهاد
یادش به خیر و خاطرهاش جاودانه باد!
بر من ببخش گاه چنان دوست دارمت
کز یاد میبرم که مرا بردهای زِ یاد
دردا چنان که عمر و دریغا چنین که مرگ
از من گرفت مهلت و مهلت به من نداد!
ما را فریب دادی و جای گلایه نیست
ما زودباوریم و تو دلّال اعتماد
صبرم کفاف این همه غم را نمیدهد
سرمایهام کم است و بدهکاریام زیاد
#فاضل_نظری
https://t.me/kellidd
یادش به خیر و خاطرهاش جاودانه باد!
بر من ببخش گاه چنان دوست دارمت
کز یاد میبرم که مرا بردهای زِ یاد
دردا چنان که عمر و دریغا چنین که مرگ
از من گرفت مهلت و مهلت به من نداد!
ما را فریب دادی و جای گلایه نیست
ما زودباوریم و تو دلّال اعتماد
صبرم کفاف این همه غم را نمیدهد
سرمایهام کم است و بدهکاریام زیاد
#فاضل_نظری
https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هوای خانه چه دلگیر می شود گاهی
از این زمانه دلم سیر می شود گاهی
عقاب تیز پرواز دشتهای استغنا
اسیر پنجه تقدیر می شود گاهی
صدای زمزمه ی عاشقان آزادی
فغان و ناله ی شبگیر می شود گاهی
نگاه مردم بیگانه در دل غربت
به چشم خسته ی من تیر می شود گاهی
مبر به موی سپیدم گمان به عمر دراز
جوان ز حادثه ای پیر می شود گاهی
بگو اگر چه به جایی نمی رسد فریاد
کلام حق دم شمشیر می شود گاهی
بگیر دست مرا آشنای درد بگیر
مگو چنین و چنان دیر می شود گاهی
به سوی خویش می کشد مرا چه خون و چه خاک
محبت است که زنجیر می شود گاهی
#سیاوشراد
https://t.me/kellidd
از این زمانه دلم سیر می شود گاهی
عقاب تیز پرواز دشتهای استغنا
اسیر پنجه تقدیر می شود گاهی
صدای زمزمه ی عاشقان آزادی
فغان و ناله ی شبگیر می شود گاهی
نگاه مردم بیگانه در دل غربت
به چشم خسته ی من تیر می شود گاهی
مبر به موی سپیدم گمان به عمر دراز
جوان ز حادثه ای پیر می شود گاهی
بگو اگر چه به جایی نمی رسد فریاد
کلام حق دم شمشیر می شود گاهی
بگیر دست مرا آشنای درد بگیر
مگو چنین و چنان دیر می شود گاهی
به سوی خویش می کشد مرا چه خون و چه خاک
محبت است که زنجیر می شود گاهی
#سیاوشراد
https://t.me/kellidd
همیشه دوستت دارم شبیه عطر شببوها
شبیه شال ابریشم به روی بافهی موها
شبیه بوی گندمزار بعد از نمنم باران
به آغوشم قدم بگذار مثل بچه آهوها
بیا با گردهی گلها و شیرین کن جهانم را
لبالب کن دل و جان مرا از شهد کندوها
#نرگس_جم_رتبه
https://t.me/kellidd
شبیه شال ابریشم به روی بافهی موها
شبیه بوی گندمزار بعد از نمنم باران
به آغوشم قدم بگذار مثل بچه آهوها
بیا با گردهی گلها و شیرین کن جهانم را
لبالب کن دل و جان مرا از شهد کندوها
#نرگس_جم_رتبه
https://t.me/kellidd
باز به بط گفت که «صحرا خوشست»
گفت: «شبت خوش که مرا جا خوشست»
سر بنهم من که مرا سر خوشست
راهْ تو پیما که سرت ناخوشست
گر چَهِ تاریک بُوَد مسکنم
در نظرِ یوسفِ زیبا خوشست
دوست چو در چاه بود چه خوشست
دوست چو بالاست به بالا خوشست
در بُنِ دریا به تکِ آبِ تلخ
در طلبِ گوهرِ رعنا خوشست
بلبل نالنده به گلشن به دشت
طوطی گوینده شکرخا خوشست
تابش تسبیح فرشتهست و روح
کاین فلک نادره مینا خوشست
چونک خدا روفت دلت را ز حرص
رو به دل آور دلِ یکتا خوشست
از تو چو انداخت خدا رنجِ کار
رو به تماشا که تماشا خوشست
گفت: «تماشای جهان عکسِ ماست
هم برِ ما باش که با ما خوشست»
عکس در آیینه اگرچه نکوست
لیک خود آن صورت احیا خوشست
زردی رو عکس رخ احمرست
بگذر از این عکس که حمرا خوشست
نورِ خداییست که ذرّات را
رقصکنان بیسر و بیپا خوشست
رقص در این نور خرد کن کز او
تحت ثری تا به ثریا خوشست
ذره شدی بازمرو که مشو
صبر و وفا کن که وفاها خوشست
بس کن چون دیده ببین و مگو
دیده مجو دیده بینا خوشست
مفخر تبریز شهم شمس دین
با همه فرخنده و تنها خوشست
#مولانا
https://t.me/kellidd
گفت: «شبت خوش که مرا جا خوشست»
سر بنهم من که مرا سر خوشست
راهْ تو پیما که سرت ناخوشست
گر چَهِ تاریک بُوَد مسکنم
در نظرِ یوسفِ زیبا خوشست
دوست چو در چاه بود چه خوشست
دوست چو بالاست به بالا خوشست
در بُنِ دریا به تکِ آبِ تلخ
در طلبِ گوهرِ رعنا خوشست
بلبل نالنده به گلشن به دشت
طوطی گوینده شکرخا خوشست
تابش تسبیح فرشتهست و روح
کاین فلک نادره مینا خوشست
چونک خدا روفت دلت را ز حرص
رو به دل آور دلِ یکتا خوشست
از تو چو انداخت خدا رنجِ کار
رو به تماشا که تماشا خوشست
گفت: «تماشای جهان عکسِ ماست
هم برِ ما باش که با ما خوشست»
عکس در آیینه اگرچه نکوست
لیک خود آن صورت احیا خوشست
زردی رو عکس رخ احمرست
بگذر از این عکس که حمرا خوشست
نورِ خداییست که ذرّات را
رقصکنان بیسر و بیپا خوشست
رقص در این نور خرد کن کز او
تحت ثری تا به ثریا خوشست
ذره شدی بازمرو که مشو
صبر و وفا کن که وفاها خوشست
بس کن چون دیده ببین و مگو
دیده مجو دیده بینا خوشست
مفخر تبریز شهم شمس دین
با همه فرخنده و تنها خوشست
#مولانا
https://t.me/kellidd
یار گرفتهام بسی، چون تو ندیدهام کسی
شمعی چنین نیامدهست، از در هیچ مجلسی
عادت بخت من نبود، آن که تو یادم آوری
نقد چنین کم اوفتد، خاصه به دست مفلسی
صحبت از این شریفتر صورت از این لطیفتر
دامن از این نظیفتر، وصف تو چون کند کسی
خادمهٔ سرای را، گو درِ حُجره بند کن
تا به سر حضور ما، ره نبرد موسوسی
روز وصال دوستان، دل نرود به بوستان
یا به گلی نگه کند، یا به جمال نرگسی
گر بکشی کجا روم، تن به قضا نهادهام
سنگ جفای دوستان، درد نمیکند بسی
قصه به هر که میبرم، فایدهای نمیدهد
مشکل درد عشق را، حل نکند مهندسی
این همه خار میخورد، #سعدی و بار میبرد
جای دگر نمیرود، هر که گرفت مونسی
https://t.me/kellidd
شمعی چنین نیامدهست، از در هیچ مجلسی
عادت بخت من نبود، آن که تو یادم آوری
نقد چنین کم اوفتد، خاصه به دست مفلسی
صحبت از این شریفتر صورت از این لطیفتر
دامن از این نظیفتر، وصف تو چون کند کسی
خادمهٔ سرای را، گو درِ حُجره بند کن
تا به سر حضور ما، ره نبرد موسوسی
روز وصال دوستان، دل نرود به بوستان
یا به گلی نگه کند، یا به جمال نرگسی
گر بکشی کجا روم، تن به قضا نهادهام
سنگ جفای دوستان، درد نمیکند بسی
قصه به هر که میبرم، فایدهای نمیدهد
مشکل درد عشق را، حل نکند مهندسی
این همه خار میخورد، #سعدی و بار میبرد
جای دگر نمیرود، هر که گرفت مونسی
https://t.me/kellidd
به مویی بسته صبرم، نغمهٔ تارست پنداری
دلم از «هیچ» میرنجد، دل یارست پنداری
به تحریک نسیمی خاطرم آشفته میگردد
به خودرایی سر زلفین دلدارست پنداری
نه پندم میدهد سودی نه کارم راست بهبودی
دلی دارم که هر امسال او پارست پنداری
ننوشم تا قدح بر من دری از غیب نگشاید
کلید روزنم در دست خمّارست پنداری
چنانم با سر زلف صنم سر رشته محکم شد
که رگهای تنم پیوند زنّارست پنداری
به نوعی طعن مردم را هدف گشتم که دامانم
ز سنگ کودکان دامان کهسارست پنداری
فلک را دیدهها بر هم نمیآید شب از کینم
چنان هشیار میخوابد که بیدارست پنداری
غم خونخوار نوعی در قفای جانم افتاده
که او را در جهان با من همین کارست پنداری
«نظیری» بوالعجب شیرین و نازک نکته میآری
تو را شکّر به خرمن، گل به خروارست پنداری
#نظیری_نیشابوری
https://t.me/kellidd
دلم از «هیچ» میرنجد، دل یارست پنداری
به تحریک نسیمی خاطرم آشفته میگردد
به خودرایی سر زلفین دلدارست پنداری
نه پندم میدهد سودی نه کارم راست بهبودی
دلی دارم که هر امسال او پارست پنداری
ننوشم تا قدح بر من دری از غیب نگشاید
کلید روزنم در دست خمّارست پنداری
چنانم با سر زلف صنم سر رشته محکم شد
که رگهای تنم پیوند زنّارست پنداری
به نوعی طعن مردم را هدف گشتم که دامانم
ز سنگ کودکان دامان کهسارست پنداری
فلک را دیدهها بر هم نمیآید شب از کینم
چنان هشیار میخوابد که بیدارست پنداری
غم خونخوار نوعی در قفای جانم افتاده
که او را در جهان با من همین کارست پنداری
«نظیری» بوالعجب شیرین و نازک نکته میآری
تو را شکّر به خرمن، گل به خروارست پنداری
#نظیری_نیشابوری
https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سر بازار دیدارت
منم از جان خریدارت
چنت آرم به بازارت
کنم حیران زلیخارا
ای داد و بیداد دل و دین دادم
هرچه غیر او رفت از یادم
مرا باشد متاع جان
فدای عارض جانان
به جز سودای مهرویان
نخواهم هیچ سودا را
https://t.me/kellidd
منم از جان خریدارت
چنت آرم به بازارت
کنم حیران زلیخارا
ای داد و بیداد دل و دین دادم
هرچه غیر او رفت از یادم
مرا باشد متاع جان
فدای عارض جانان
به جز سودای مهرویان
نخواهم هیچ سودا را
ابراهیم شریف زاده
https://t.me/kellidd
👌1
از این شهر نا مهربان خسته ام
زدست زمین و زمان خسته ام
و بیچارگانی که گم گشته ایم ،
میان فریب جهان خسته ام
کسانی که بودند همسفره ام
هراسان پی نام و نان خسته ام
از آنکس که می گفت از آفتاب
کنون خفته در سایبان خسته ام
ز آواز بی ناله ی دوستان
که می نالد از دشمنان خسته ام
دلم تشنه از پر زدن ، پرپر است
از این شهر بی آسمان خسته ام
از این عشق های خرید و فروش،
ز سود و فروش و زیان خسته ام
اگر خسته از ماه و من بیشتر
زدست خودم بی گمان خسته ام
غریبم خدایا ، در این عصر درد
ز هرچه نگاه و زبان خسته ام
بهاری نبوده در این سال ها
که از بیکران و خزان خسته ام
#سیدعلیمیرباذل
https://t.me/kellidd
زدست زمین و زمان خسته ام
و بیچارگانی که گم گشته ایم ،
میان فریب جهان خسته ام
کسانی که بودند همسفره ام
هراسان پی نام و نان خسته ام
از آنکس که می گفت از آفتاب
کنون خفته در سایبان خسته ام
ز آواز بی ناله ی دوستان
که می نالد از دشمنان خسته ام
دلم تشنه از پر زدن ، پرپر است
از این شهر بی آسمان خسته ام
از این عشق های خرید و فروش،
ز سود و فروش و زیان خسته ام
اگر خسته از ماه و من بیشتر
زدست خودم بی گمان خسته ام
غریبم خدایا ، در این عصر درد
ز هرچه نگاه و زبان خسته ام
بهاری نبوده در این سال ها
که از بیکران و خزان خسته ام
#سیدعلیمیرباذل
https://t.me/kellidd
👌1
پر از بغضم ، پر از دردم ، غمانگیزم ، پریشانم
فقط از حال خود اینقدر میدانم ، نمیدانم
به صبح شنبهی زندانیان بیملاقاتی
به عصر جمعهی یک پادگان در مرز میمانم
به قدر دوری یک مادر از طفلش دلم تنگ است
شبیه کودکی جا مانده از بابا پریشانم
تو فروردین بکر و بانشاط و پاک گیلانی
شلوغم ، خستهام ، آلودهام ، پاییز تهرانم
نه طبع رشکانگیزی ، نه دیگر شوق لبریزی
تو وقتی نیستی شعری نمیگویم ، نمیخوانم
سراغت را که میگیرند با افسوس میگویم
نمیدانم ، نمیدانم ، نمیدانم ،نمیدانم
#عمران_بهروج
https://t.me/kellidd
فقط از حال خود اینقدر میدانم ، نمیدانم
به صبح شنبهی زندانیان بیملاقاتی
به عصر جمعهی یک پادگان در مرز میمانم
به قدر دوری یک مادر از طفلش دلم تنگ است
شبیه کودکی جا مانده از بابا پریشانم
تو فروردین بکر و بانشاط و پاک گیلانی
شلوغم ، خستهام ، آلودهام ، پاییز تهرانم
نه طبع رشکانگیزی ، نه دیگر شوق لبریزی
تو وقتی نیستی شعری نمیگویم ، نمیخوانم
سراغت را که میگیرند با افسوس میگویم
نمیدانم ، نمیدانم ، نمیدانم ،نمیدانم
#عمران_بهروج
https://t.me/kellidd
توی شیرینی ، تو اول ، قند دوم می شود
مزه سوهان اعلا پیش تو گم می شود
بین قطاب و گز و نقل محلی ساده است
حدس اینکه طعم لب های تو چندم می شود
روزها رد میشود، چشمت شرابی کهنهتر
پلکهایت کم کَمک تبدیل به خُم میشود
هر کجا ساکن شوی در نقشه، مانند شمال
جمعیت آنجا گرفتار تراکم میشود
چشم بسته، هر کسی بویت کند توی سرش
باغهای پرگُلِ قمصر تجسم میشود
ماه را جای تو می گیرم نمی دانم چرا
اینقدر این روزها سوءتفاهم می شود!
دود کن اسپند را، چشم حسود از دیدنت
شورِ شور، اصلا دو تا دریاچهی قم میشود
وقتِ شرعی، لطف کن از پیش مسجد رد نشو
موجبات سستیِ ایمان مردم میشود
وسوسه یعنی تو ! شالیزار هم یعنی بهشت
بیخودی آدم دچار سیب و گندم می شود...
https://t.me/kellidd
مزه سوهان اعلا پیش تو گم می شود
بین قطاب و گز و نقل محلی ساده است
حدس اینکه طعم لب های تو چندم می شود
روزها رد میشود، چشمت شرابی کهنهتر
پلکهایت کم کَمک تبدیل به خُم میشود
هر کجا ساکن شوی در نقشه، مانند شمال
جمعیت آنجا گرفتار تراکم میشود
چشم بسته، هر کسی بویت کند توی سرش
باغهای پرگُلِ قمصر تجسم میشود
ماه را جای تو می گیرم نمی دانم چرا
اینقدر این روزها سوءتفاهم می شود!
دود کن اسپند را، چشم حسود از دیدنت
شورِ شور، اصلا دو تا دریاچهی قم میشود
وقتِ شرعی، لطف کن از پیش مسجد رد نشو
موجبات سستیِ ایمان مردم میشود
وسوسه یعنی تو ! شالیزار هم یعنی بهشت
بیخودی آدم دچار سیب و گندم می شود...
" جواد منفرد "
https://t.me/kellidd
😍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یکی را از ملوک عرب حدیث مجنون لیلی و شورش حال او بگفتند که با کمال فضل و بلاغت سر در بیابان نهاده است و زمام عقل از دست داده.
بفرمودش تا حاضر آوردند و ملامت کردن گرفت که: «در شرف نفس انسان چه خلل دیدی که خوی بهایم گرفتی و ترک عشرت مردم گفتی؟»
گفت:
کاش کآنان که عیب من جستند
رویت ای دلستان بدیدندی
تا به جای ترنج در نظرت
بیخبر دستها بریدندی
ملک را در دل آمد جمال لیلی مطالعه کردن تا چه صورت است موجب چندین فتنه.
بفرمودش طلب کردن. در احیاء عرب بگردیدند و به دست آوردند و پیش ملک در صحن سراچه بداشتند. ملک در هیأت او نظر کرد. شخصی دید سیه فام باریک اندام. در نظرش حقیر آمد، به حکم آن که کمترین خدّام حرم او به جمال از او در پیش بودند و به زینت بیش.
مجنون به فراست دریافت، گفت: «از دریچهٔ چشم مجنون باید در جمال لیلی نظر کردن تا سرّ مشاهدهٔ او بر تو تجلی کند».
تندرستان را نباشد درد ریش
جز به همدردی نگویم درد خویش
گفتن از زنبور بیحاصل بود
با یکی در عمر خود ناخورده نیش
تا تو را حالی نباشد همچو ما
حال ما باشد تو را افسانه پیش
سوز من با دیگری نسبت مکن
او نمک بر دست و من بر عضو ریش
#گلستان
#سعدی
https://t.me/kellidd
بفرمودش تا حاضر آوردند و ملامت کردن گرفت که: «در شرف نفس انسان چه خلل دیدی که خوی بهایم گرفتی و ترک عشرت مردم گفتی؟»
گفت:
کاش کآنان که عیب من جستند
رویت ای دلستان بدیدندی
تا به جای ترنج در نظرت
بیخبر دستها بریدندی
ملک را در دل آمد جمال لیلی مطالعه کردن تا چه صورت است موجب چندین فتنه.
بفرمودش طلب کردن. در احیاء عرب بگردیدند و به دست آوردند و پیش ملک در صحن سراچه بداشتند. ملک در هیأت او نظر کرد. شخصی دید سیه فام باریک اندام. در نظرش حقیر آمد، به حکم آن که کمترین خدّام حرم او به جمال از او در پیش بودند و به زینت بیش.
مجنون به فراست دریافت، گفت: «از دریچهٔ چشم مجنون باید در جمال لیلی نظر کردن تا سرّ مشاهدهٔ او بر تو تجلی کند».
تندرستان را نباشد درد ریش
جز به همدردی نگویم درد خویش
گفتن از زنبور بیحاصل بود
با یکی در عمر خود ناخورده نیش
تا تو را حالی نباشد همچو ما
حال ما باشد تو را افسانه پیش
سوز من با دیگری نسبت مکن
او نمک بر دست و من بر عضو ریش
#گلستان
#سعدی
https://t.me/kellidd
👌1
شب تيره و ره دراز و من حيران
فانوس گرفته او به راه من
بر شعله بیشکيب فانوسش
وحشت زده میدود نگاه من
بر ما چه گذشت؟ کس چه میداند
در بستر سبزههای تر دامان
گویی که لبش به گردنم آويخت
الماس هزار بوسه سوزان
بر ما چه گذشت؟ کس چه میداند
من او شدم، او خروش درياها
من بوته وحشی نيازی گرم
او زمزمه نسيم صحراها
من تشنه ميان بازوان او
همچون علفی ز شوق رویيدم
تا عطر شکوفههای لرزان را
در جام شب شکفته نوشيدم
باران ستاره ريخت بر مويم
از شاخه تکدرخت خاموشی
در بستر سبزههای تر دامان
من ماندم و شعلههای آغوشی
میترسم از اين نسيم بیپروا
گر با تنم اينچنين درآويزد
ترسم که ز پيکرم ميان جمع
عطر علف فشرده برخيزد
#فروغ_فرخزاد
https://t.me/kellidd
فانوس گرفته او به راه من
بر شعله بیشکيب فانوسش
وحشت زده میدود نگاه من
بر ما چه گذشت؟ کس چه میداند
در بستر سبزههای تر دامان
گویی که لبش به گردنم آويخت
الماس هزار بوسه سوزان
بر ما چه گذشت؟ کس چه میداند
من او شدم، او خروش درياها
من بوته وحشی نيازی گرم
او زمزمه نسيم صحراها
من تشنه ميان بازوان او
همچون علفی ز شوق رویيدم
تا عطر شکوفههای لرزان را
در جام شب شکفته نوشيدم
باران ستاره ريخت بر مويم
از شاخه تکدرخت خاموشی
در بستر سبزههای تر دامان
من ماندم و شعلههای آغوشی
میترسم از اين نسيم بیپروا
گر با تنم اينچنين درآويزد
ترسم که ز پيکرم ميان جمع
عطر علف فشرده برخيزد
#فروغ_فرخزاد
https://t.me/kellidd
تو که میآیی
معنا
از پشتِ واژهها بیرون میافتد
و من
میفهمم
که بعضی حضورها
برای بودن نیستند
برای فهمیدناند
نه در تو
چیزی کامل میشود
نه در من
چیزی تمام
فقط
جهان
از حالتِ عادت خارج میشود
و من
برای لحظهای کوتاه
میفهمم
که زندگی
شاید پاسخ نیست
سؤالِ درست است
تو میگذری
و آنچه میماند
نه خاطره است
نه فقدان
فقط
تغییرِ شکلِ نگاه به زندگی است.
#مینـــــو_پنــــاهپـــور
https://t.me/kellidd
معنا
از پشتِ واژهها بیرون میافتد
و من
میفهمم
که بعضی حضورها
برای بودن نیستند
برای فهمیدناند
نه در تو
چیزی کامل میشود
نه در من
چیزی تمام
فقط
جهان
از حالتِ عادت خارج میشود
و من
برای لحظهای کوتاه
میفهمم
که زندگی
شاید پاسخ نیست
سؤالِ درست است
تو میگذری
و آنچه میماند
نه خاطره است
نه فقدان
فقط
تغییرِ شکلِ نگاه به زندگی است.
#مینـــــو_پنــــاهپـــور
https://t.me/kellidd
🌻
به شوق نور در ظلمت قدم بردار
به این غمهای جان آزار دل مسپار
#فریدونمشیری
الهی داشته هایتان چنان پررنگ شود
که غم نداشته هایتان آزارتان ندهد...
سلاااام و مهر ☀️🌻
صبحتون بخیر🍃🌼
روزگارتون سرشار از حس خوب زندگی🌹❤️
🌞
https://t.me/kellidd
به شوق نور در ظلمت قدم بردار
به این غمهای جان آزار دل مسپار
#فریدونمشیری
الهی داشته هایتان چنان پررنگ شود
که غم نداشته هایتان آزارتان ندهد...
سلاااام و مهر ☀️🌻
صبحتون بخیر🍃🌼
روزگارتون سرشار از حس خوب زندگی🌹❤️
🌞
https://t.me/kellidd
🙏1
یک روز حوالیِ همین صبح
دوباره می بینمت
دوباره دل می بندم
دوباره جان می گیرم
و دوباره عاشقت میشوم
یک روز حوالیِ همین صبح
به چشمهایت می آیم
و مثلِ هـر بار دلت را از آنِ خودم میکنم
یک روز حوالیِ همین صبح مثلِ هــر روز .
#ابراهیم_حسینی_مطرب
https://t.me/kellidd
دوباره می بینمت
دوباره دل می بندم
دوباره جان می گیرم
و دوباره عاشقت میشوم
یک روز حوالیِ همین صبح
به چشمهایت می آیم
و مثلِ هـر بار دلت را از آنِ خودم میکنم
یک روز حوالیِ همین صبح مثلِ هــر روز .
#ابراهیم_حسینی_مطرب
https://t.me/kellidd
👏1
Hata Age Piram Beshi
Mazyar Fallahi
❤️🔥
ما همدیگر را اتفاقی دیدیم،
همدیگر را بازشناختیم،
تسلیمِ هم شدیم،
عشقی آتشین از بلورِ ناب ساختیم،
آیا به خوشبختیمان و آنچه نصیبمان شده حواست هست؟
📕 #خطاب_به_عشق
#آلبر_کامو
🧿
https://t.me/kellidd
ما همدیگر را اتفاقی دیدیم،
همدیگر را بازشناختیم،
تسلیمِ هم شدیم،
عشقی آتشین از بلورِ ناب ساختیم،
آیا به خوشبختیمان و آنچه نصیبمان شده حواست هست؟
📕 #خطاب_به_عشق
#آلبر_کامو
🧿
https://t.me/kellidd
👌1
چون خیال تو درآید به دلم رقص کنان
چه خیالات دگر مست درآید به میان
گرد بر گرد خیالش همه در رقص شوند
وان خیال چو مه تو به میان چرخ زنان
هر خیالی که در آن دم به تو آسیب زند
همچو آیینه ز خورشید برآید لمعان
سخنم مست شود از صفتی و صد بار
از زبانم به دلم آید و از دل به زبان
سخنم مست و دلم مست و خیالات تو مست
همه بر همدگر افتاده و در هم نگران
همه بر همدگر از بس که بمالند دهن
آن خیالات به هم درشکند او ز فغان
همه چون دانه انگور و دلم چون چرش است
همه چون برگ گلاب و دل من همچو دکان
ز صلاح دل و دین زر برم و زر کوبم
تا مفرح شود آن را که بود دیده جان
#مولانا
https://t.me/kellidd
چه خیالات دگر مست درآید به میان
گرد بر گرد خیالش همه در رقص شوند
وان خیال چو مه تو به میان چرخ زنان
هر خیالی که در آن دم به تو آسیب زند
همچو آیینه ز خورشید برآید لمعان
سخنم مست شود از صفتی و صد بار
از زبانم به دلم آید و از دل به زبان
سخنم مست و دلم مست و خیالات تو مست
همه بر همدگر افتاده و در هم نگران
همه بر همدگر از بس که بمالند دهن
آن خیالات به هم درشکند او ز فغان
همه چون دانه انگور و دلم چون چرش است
همه چون برگ گلاب و دل من همچو دکان
ز صلاح دل و دین زر برم و زر کوبم
تا مفرح شود آن را که بود دیده جان
#مولانا
https://t.me/kellidd
😍1
در آغوش تو
لبخند زدن ، پلڪ زدن
همانند نُت دل انڪَیزیست
ڪه سالها پیش ڪَم ڪردهام ،
تنت، بوی تمام شعرهای ِ
عاشقانهام را میدهد ،
من با تو،
متلاطم ترین موسیقی جهانم.
#پریناز_ارشد
https://t.me/kellidd
لبخند زدن ، پلڪ زدن
همانند نُت دل انڪَیزیست
ڪه سالها پیش ڪَم ڪردهام ،
تنت، بوی تمام شعرهای ِ
عاشقانهام را میدهد ،
من با تو،
متلاطم ترین موسیقی جهانم.
#پریناز_ارشد
https://t.me/kellidd
👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یادت میاد یه روز برات دوست دارم میخوندم
با شوق رویت تا سحر چشم انتظار میموندم
اما دیگه تموم شد عمرم به پات حروم شد
از من نصیحت بشنو ای دل آه
آروم بگیر تو سینه که زندگی همینه
روز از نو روزی از نو ای دل
خسته شدم از بس که با غریبه ها دیدمت
به راه عشق و عاشقی چه بی وفا دیدمت
دلتنگیات برای من بود لطفت برای دیگرون
رنج و غمت تو سینه من خودت سرای دیگرون
اما دیگه تموم شد عمرم به پات حروم شد
از من نصیحت بشنو ای دل آه
آروم بگیر تو سینه که زندگی همینه
روز از نو روزی از نو ای دل
خسته شدم از بس که با غریبه ها دیدمت
به راه عشق و عاشقی چه بی وفا دیدمت
دلتنگیات برای من بود لطفت برای دیگرون
رنج و غمت تو سینه من خودت سرای دیگرون
اما دیگه تموم شد عمرم به پات حروم شد
از من نصیحت بشنو ای دل آه
آروم بگیر تو سینه که زندگی همینه
روز از نو روزی از نو ای دل
https://t.me/kellidd
با شوق رویت تا سحر چشم انتظار میموندم
اما دیگه تموم شد عمرم به پات حروم شد
از من نصیحت بشنو ای دل آه
آروم بگیر تو سینه که زندگی همینه
روز از نو روزی از نو ای دل
خسته شدم از بس که با غریبه ها دیدمت
به راه عشق و عاشقی چه بی وفا دیدمت
دلتنگیات برای من بود لطفت برای دیگرون
رنج و غمت تو سینه من خودت سرای دیگرون
اما دیگه تموم شد عمرم به پات حروم شد
از من نصیحت بشنو ای دل آه
آروم بگیر تو سینه که زندگی همینه
روز از نو روزی از نو ای دل
خسته شدم از بس که با غریبه ها دیدمت
به راه عشق و عاشقی چه بی وفا دیدمت
دلتنگیات برای من بود لطفت برای دیگرون
رنج و غمت تو سینه من خودت سرای دیگرون
اما دیگه تموم شد عمرم به پات حروم شد
از من نصیحت بشنو ای دل آه
آروم بگیر تو سینه که زندگی همینه
روز از نو روزی از نو ای دل
https://t.me/kellidd
👌1