کلید 🔑
79 subscribers
6.33K photos
1.84K videos
7 files
2.23K links
🔐
«ــ این طلسمِ کهنه کلیدش به مُشتِ توست؛
«با کس مپیچ بیهُده، آیینه‌یی بجوی!»

شاملو
Download Telegram
خدا در انحصار مذهب و در بند آیین نیست
خدا دلبسته‌ی رنگ و نماد و پرچم و دین نیست

دلش صندوق اسرار است و ستارالعیوب آری
که در درگاه او جای کلاغان  خبرچین نیست

به هر سازی نمی‌رقصد، به هر بادی نمی‌لرزد
دمی در زیر چتر آن ، دمی در چنبر این نیست

خدا بنیانگر شادی ،خدا عشق است و آزادی
خدا خلوت نشین در کنج معبدهای غمگین نیست

اگر گندم بکاری حاصلش گندم اگر جو ، جو
خدا گوشش بدهکار دعا یا  آه و  نفرین نیست

درون سینه‌ی پاک و دل بی‌کینه جا دارد
خدا آتش‌بیار دوزخ شوم شیاطین نیست

نازنین مرادی


https://t.me/kellidd
بهترین ﺍﻧﺘﻘﺎﻡ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﺧﻮﺩ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﻫﯿﺪ ﻭ ﺍﺗﻔﺎﻗﺎﺕ ﺑﺪ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﻨﯿﺪ!
ﺑﻪ ﻫﯿﭽﮑﺲ‌ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﻧﺪﻫﯿﺪ ﺍﺯ ﺗﻤﺎﺷﺎﯼ ﺭﻧﺞ ﺷﻤﺎ ﻟﺬﺕ ﺑﺒﺮﺩ؛ ﺷﺎﺩ ﺑﻮﺩﻥ ﺭﺍ ﺳﺮﻣﺸﻖ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺧﻮﺩ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﻫﯿﺪ‌ ﻭ ﻣﺴﯿﺮ ﺯﻧﺪﮔﯿﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﺗﺮﺳﯿﻢ ﮐﻨﯿﺪ...
در گرفتاری باید اندیشه را به جنب و جوش درآورد، نه اعصاب را!
خوشبخت کسی نیست که مشکلی ندارد، بلکه خوشبخت کسی است که با مشکلات مشکلی ندارد...
باید حوصله داشته باشیم و تحمل کنیم تا موفق شویم...


اپرا وینفری


https://t.me/kellidd
👏1
قفس را خط بزن از شعرهای سوگوار من
شبت را پس بگیر از وحشت دنباله‌دار من

هوس را پرت کن در گیجی بی‌دست‌وپایی‌ها
تنت را وصله کن بر خواب‌های بی‌قرار من

مرا آزاد کن از ازدحام پاره‌کاغذها
که بی‌پرواز، بالیدن نمی‌آید به کار من

وطن را داخل سلول‌هایم بایگانی کن
درون بندبند زخم‌های بی‌شمار من

به من چه! شعرهایم درد بی‌دردی نمی‌فهمد
به من چه! غصه دارد واژه‌های ناگوار من

زمینم بوی سرخیِ شقایق می‌دهد خاکش
«أناالمنصور» با این جمله‌های سر به دار من

که باید عاشقانه می‌سرودی دردهایت را
میان تختخواب نرم و اَمن و میله‌دار من

#محمدحسین_ناطقی


https://t.me/kellidd
👌1
ز نظر اگر چه دوری، شب و روز در حضوری
ز وصال شربتم ده که بسوختم ز دوری

منم و شبی و گشتی به خرابه های هجران
که عظیم دور ماندم ز ولایت صبوری

چو به اختیار خاطر غم عشق برگزیدم
ز جفا هر آنچه آید بکِشیم از ضروری

من اگر هلاک گردم، تو چه التفات داری؟
که ز غفلت جوانی به کرشمه غروری

نه خیال بر دو چشمم، نه یکی هزار منت
که توام ز دولت او شب و روز در حضوری

چمن اینچنین نخندد، تو مگر بهشت و باغی
بشر اینچنین نباشد، تو مگر پری و حوری

گذری اگر توانی به بهار عاشقان کن
که ز اشک من به صحرا همه لاله است و سوری

به شب فراق خسرو چو چراغ سوخت آخر
شبش ار چه تیره تر شد، به چراغ از تو نوری




#امیر_خسرو_دهلوی

https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دیدمت رفتی و داغت جگرم را سوزاند
فکر بی همسفری با تو سرم را سوزاند

عقل از نیمه‌ی معمولی من رد شد و رفت
عشق هم نیمه‌ی دیوانه‌ترم را سوزاند

ابرها آمده بودند نفس تازه کنم
رعد و برقی همه‌ی برگ و برم را سوزاند

من گنجشک کجا جرئت پروانه کجا
خواستم گرم شوم شعله پرم را سوزاند


#حامد_عسکری

https://t.me/kellidd
‍ نشد تا دستِ من،بر دکمه پیراهنت باشد
و اشکم قسمتِ پاچینِ سرخِ دامنت باشد

نشد تا در میانِ پرسه های شامگاهی مان
نشانِ بوسه های دزدکی بر گردنت باشد

من و دلتنگی و شب‌های تنهایی،خداوندا
مبادا شانه ی گرمی به دست و بر تنت باشد

بمان حالا که جانم مبتلای چشمهای توست
نکن کاری که عشقم صرف داغ و شیونت باشد

بیا تا واژه هایم را غزل باران کند چشمت
به جای دردِ دوری شانه ام،بر دامنت باشد

#فرح_فردوسی


https://t.me/kellidd
👌1
تمایل دارم تو را برای همیشه دوست داشته باشم.
این جمله‌ی به ظاهر پیش پا افتاده را به دقت بخوانید،از کلمه‌ی عشق مهمتر کلمات 《 همیشه 》 و 《 تمایل 》 است.
آنچه بین آن دو جریان داشت
عشق نبود، جاودانگی بود.


#جاودانگی
#میلان_کوندرا

https://t.me/kellidd
👏1
داغی که بوسهء تو به لب‌های ما نهاد
یادش به خیر و خاطره‌اش جاودانه باد!

بر من ببخش گاه چنان دوست دارمت
کز یاد می‌برم که مرا برده‌ای زِ یاد

دردا چنان که عمر و دریغا چنین که مرگ
از من گرفت مهلت و مهلت به من نداد!

ما را فریب دادی و جای گلایه نیست
ما زودباوریم و تو دلّال اعتماد

صبرم کفاف این همه غم را نمی‌دهد
سرمایه‌ام کم است و بدهکاری‌ام زیاد


#فاضل_نظری

https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هوای خانه چه دلگیر می شود گاهی
از این زمانه دلم سیر می شود گاهی

عقاب تیز پرواز دشتهای استغنا
اسیر پنجه تقدیر می شود گاهی

صدای زمزمه ی عاشقان آزادی
فغان و ناله ی شبگیر می شود گاهی

نگاه مردم بیگانه در دل غربت
به چشم خسته ی من تیر می شود گاهی

مبر به موی سپیدم گمان به عمر دراز
جوان ز حادثه ای پیر می شود گاهی

بگو اگر چه به جایی نمی رسد فریاد
کلام حق دم شمشیر می شود گاهی

بگیر دست مرا آشنای درد بگیر
مگو چنین و چنان دیر می شود گاهی

به سوی خویش می کشد مرا چه خون و چه خاک
محبت است که زنجیر می شود گاهی

#سیاوش‌راد


https://t.me/kellidd
همیشه دوستت دارم شبیه عطر شب‌بوها
شبیه شال ابریشم به روی بافه‌ی موها

شبیه بوی گندمزار بعد از نم‌نم باران
به آغوشم قدم بگذار مثل بچه آهوها

بیا با گرده‌ی گلها و شیرین کن جهانم را
لبالب کن دل و جان مرا از شهد کندوها

#نرگس_جم_رتبه


https://t.me/kellidd
باز به بط گفت که «صحرا خوشست»
گفت: «شبت خوش که مرا جا خوشست»

سر بنهم من که مرا سر خوشست
راهْ تو پیما که سرت ناخوشست

گر چَهِ تاریک بُوَد مسکنم
در نظرِ یوسفِ زیبا خوشست

دوست چو در چاه بود چه خوشست
دوست چو بالاست به بالا خوشست

در بُنِ دریا به تکِ آبِ تلخ
در طلبِ گوهرِ رعنا خوشست

بلبل نالنده به گلشن به دشت
طوطی گوینده شکرخا خوشست

تابش تسبیح فرشته‌ست و روح
کاین فلک نادره مینا خوشست

چونک خدا روفت دلت را ز حرص
رو به دل آور دلِ یکتا خوشست

از تو چو انداخت خدا رنجِ کار
رو به تماشا که تماشا خوشست

گفت: «تماشای جهان عکسِ ماست
هم برِ ما باش که با ما خوشست»

عکس در آیینه اگرچه نکوست
لیک خود آن صورت احیا خوشست

زردی رو عکس رخ احمرست
بگذر از این عکس که حمرا خوشست

نورِ خدایی‌ست که ذرّات را
رقص‌کنان بی‌سر و بی‌پا خوشست

رقص در این نور خرد کن کز او
تحت ثری تا به ثریا خوشست

ذره شدی بازمرو که مشو
صبر و وفا کن که وفاها خوشست

بس کن چون دیده ببین و مگو
دیده مجو دیده بینا خوشست

مفخر تبریز شهم شمس دین
با همه فرخنده و تنها خوشست

#مولانا

https://t.me/kellidd
یار گرفته‌ام بسی، چون تو ندیده‌ام کسی
شمعی چنین نیامده‌ست، از در هیچ مجلسی

عادت بخت من نبود، آن که تو یادم آوری
نقد چنین کم اوفتد، خاصه به دست مفلسی

صحبت از این شریف‌تر صورت از این لطیف‌تر
دامن از این نظیف‌تر، وصف تو چون کند کسی

خادمهٔ سرای را، گو درِ حُجره بند کن
تا به سر حضور ما، ره نبرد موسوسی

روز وصال دوستان، دل نرود به بوستان
یا به گلی نگه کند، یا به جمال نرگسی

گر بکشی کجا روم، تن به قضا نهاده‌ام
سنگ جفای دوستان، درد نمی‌کند بسی

قصه به هر که می‌برم، فایده‌ای نمی‌دهد
مشکل درد عشق را، حل نکند مهندسی

این همه خار می‌خورد، #سعدی و بار می‌برد
جای دگر نمی‌رود، هر که گرفت مونسی


https://t.me/kellidd
به مویی بسته صبرم، نغمهٔ تارست پنداری
دلم از «هیچ» می‌رنجد، دل یارست پنداری

به تحریک نسیمی خاطرم آشفته می‌گردد
به خودرایی سر زلفین دلدارست پنداری

نه پندم می‌دهد سودی نه کارم راست بهبودی
دلی دارم که هر امسال او پارست پنداری

ننوشم تا قدح بر من دری از غیب نگشاید
کلید روزنم در دست خمّارست پنداری

چنانم با سر زلف صنم سر رشته محکم شد
که رگ‌های تنم پیوند زنّارست پنداری

به نوعی طعن مردم را هدف گشتم که دامانم
ز سنگ کودکان دامان کهسارست پنداری

فلک را دیده‌ها بر هم نمی‌آید شب از کینم
چنان هشیار می‌خوابد که بیدارست پنداری

غم خونخوار نوعی در قفای جانم افتاده
که او را در جهان با من همین کارست پنداری

«نظیری» بوالعجب شیرین و نازک نکته می‌آری
تو را شکّر به خرمن، گل به خروارست پنداری

#نظیری_نیشابوری

https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سر بازار دیدارت 
منم از جان خریدارت

 چنت آرم به بازارت
کنم حیران زلیخارا

ای داد و بی‌داد دل و دین دادم
هرچه غیر او رفت از یادم

مرا باشد متاع جان 
فدای عارض جانان 

به جز سودای مهرویان
نخواهم هیچ سودا را

ابراهیم شریف‌ زاده


https://t.me/kellidd
👌1
از این شهر نا مهربان خسته ام
زدست زمین و زمان خسته ام

و بیچارگانی که گم گشته ایم ،
میان فریب جهان خسته ام

کسانی که بودند همسفره ام
هراسان پی نام و نان خسته ام

از آنکس که می گفت از آفتاب
کنون خفته در سایبان خسته ام

ز آواز بی ناله ی دوستان
که می نالد از دشمنان خسته ام

دلم تشنه از پر زدن ، پرپر است
از این شهر بی آسمان خسته ام

از این عشق های خرید و فروش،
ز سود و فروش و زیان خسته ام

اگر خسته از ماه و من بیشتر
زدست خودم بی گمان خسته ام

غریبم خدایا ، در این عصر درد
ز هرچه نگاه و زبان خسته ام

بهاری نبوده در این سال ها
که از بیکران و خزان خسته ام

#سیدعلی‌میرباذل

https://t.me/kellidd
👌1
پر از بغضم ، پر از دردم ، غم‌انگیزم ، پریشانم‌
فقط از حال خود اینقدر می‌دانم ‌، نمی‌دانم

به صبح شنبه‌ی زندانیان بی‌ملاقاتی
به عصر جمعه‌ی یک پادگان در مرز می‌مانم

به قدر دوری یک مادر از طفلش دلم تنگ است
شبیه کودکی جا مانده از بابا پریشانم

تو فروردین بکر و بانشاط و پاک گیلانی
شلوغم ، خسته‌ام ، آلوده‌ام ، پاییز تهرانم

نه طبع رشک‌انگیزی ، نه دیگر شوق لبریزی
تو وقتی نیستی شعری نمی‌گویم ، نمی‌خوانم

سراغت را که می‌گیرند با افسوس می‌گویم
نمی‌دانم ، نمی‌دانم ، نمی‌دانم ،نمی‌دانم

#عمران_بهروج

https://t.me/kellidd
توی شیرینی ، تو اول ، قند دوم می شود
مزه سوهان اعلا پیش تو گم می شود

بین قطاب و گز و نقل محلی ساده است
حدس اینکه طعم لب های تو چندم می شود 

روزها رد می‌شود، چشمت شرابی کهنه‌تر
پلکهایت کم کَمک تبدیل به خُم می‌شود

هر کجا ساکن شوی در نقشه، مانند شمال
جمعیت آنجا گرفتار تراکم می‌شود

چشم بسته، هر کسی بویت کند توی سرش
باغهای پرگُلِ قمصر تجسم می‌شود

ماه را جای تو می گیرم نمی دانم چرا
اینقدر این روزها سوءتفاهم می شود!

دود کن اسپند را، چشم حسود از دیدنت
شورِ شور، اصلا دو تا دریاچه‌ی قم می‌شود

وقتِ شرعی، لطف کن از پیش مسجد رد نشو
موجبات سستیِ ایمان مردم می‌شود

وسوسه یعنی تو ! شالیزار هم یعنی بهشت
بیخودی آدم دچار سیب و گندم می شود...


" جواد منفرد "


https://t.me/kellidd
😍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یکی را از ملوک عرب حدیث مجنون لیلی و شورش حال او بگفتند که با کمال فضل و بلاغت سر در بیابان نهاده است و زمام عقل از دست داده.
بفرمودش تا حاضر آوردند و ملامت کردن گرفت که: «در شرف نفس انسان چه خلل دیدی که خوی بهایم گرفتی و ترک عشرت مردم گفتی؟»
گفت:

کاش کآنان که عیب من جستند
رویت ای دلستان بدیدندی
تا به جای ترنج در نظرت
بی‌خبر دست‌ها بریدندی


ملک را در دل آمد جمال لیلی مطالعه کردن تا چه صورت است موجب چندین فتنه.
بفرمودش طلب کردن. در احیاء عرب بگردیدند و به دست آوردند و پیش ملک در صحن سراچه بداشتند. ملک در هیأت او نظر کرد. شخصی دید سیه فام باریک اندام. در نظرش حقیر آمد، به حکم آن که کمترین خدّام حرم او به جمال از او در پیش بودند و به زینت بیش.
مجنون به فراست دریافت، گفت: «از دریچهٔ چشم مجنون باید در جمال لیلی نظر کردن تا سرّ مشاهدهٔ او بر تو تجلی کند».

تندرستان را نباشد درد ریش
جز به هم‌دردی نگویم درد خویش
گفتن از زنبور بی‌حاصل بود
با یکی در عمر خود ناخورده نیش
تا تو را حالی نباشد همچو ما
حال ما باشد تو را افسانه پیش
سوز من با دیگری نسبت مکن
او نمک بر دست و من بر عضو ریش

#گلستان
#سعدی

https://t.me/kellidd
👌1
شب تيره و ره دراز و من حيران
فانوس گرفته او به راه من
بر شعله بی‌شکيب فانوسش
وحشت زده می‌دود نگاه من

بر ما چه گذشت؟ کس چه می‌داند
در بستر سبزه‌های تر دامان
گویی که لبش به گردنم آويخت
الماس هزار بوسه سوزان

بر ما چه گذشت؟ کس چه می‌داند
من او شدم، او خروش درياها
من بوته وحشی نيازی گرم
او زمزمه نسيم صحراها

من تشنه ميان بازوان او
همچون علفی ز شوق رویيدم
تا عطر شکوفه‌های لرزان را
در جام شب شکفته نوشيدم

باران ستاره ريخت بر مويم
از شاخه تک‌درخت خاموشی
در بستر سبزه‌های تر دامان
من ماندم و شعله‌های آغوشی

می‌ترسم از اين نسيم بی‌پروا
گر با تنم اينچنين درآويزد
ترسم که ز پيکرم ميان جمع
عطر علف فشرده برخيزد

#فروغ_فرخزاد

https://t.me/kellidd
تو که می‌آیی
معنا
از پشتِ واژه‌ها بیرون می‌افتد

و من
می‌فهمم
که بعضی حضورها
برای بودن نیستند
برای فهمیدن‌اند

نه در تو
چیزی کامل می‌شود
نه در من
چیزی تمام

فقط
جهان
از حالتِ عادت خارج می‌شود

و من
برای لحظه‌ای کوتاه
می‌فهمم
که زندگی
شاید پاسخ نیست
سؤالِ درست است

تو می‌گذری
و آنچه می‌ماند
نه خاطره است
نه فقدان

فقط
تغییرِ شکلِ نگاه به زندگی است.

#مینـــــو_پنــــاهپـــور

https://t.me/kellidd