جهان را غوطهور در هالهای از نور خواهد كرد
مرا یک روز برق چشمهایت كور خواهد كرد
كنارت ساعت روی مچم برعكس میچرخد
حضور تو مرا از روز مرگم دور خواهد كرد
تمام عمر تک آورده بودم، غافل از اينكه
خدا جفتی شبيه تو برايم جور خواهد كرد
به گلهای به روی دامنت جان دادهای آنقدر
كه اطراف تو را شهدش پر از زنبور خواهد كرد
نشستی بر لب حوض و حضورت ماه را هر شب
به رفتن در حجاب ابرها مجبور خواهد كرد
پس از مرگم نیا روی مزارم، شک نكن عطرت
مرا ملزم به بيرون آمدن از گور خواهد كرد
#جواد_منفرد
https://t.me/kellidd
مرا یک روز برق چشمهایت كور خواهد كرد
كنارت ساعت روی مچم برعكس میچرخد
حضور تو مرا از روز مرگم دور خواهد كرد
تمام عمر تک آورده بودم، غافل از اينكه
خدا جفتی شبيه تو برايم جور خواهد كرد
به گلهای به روی دامنت جان دادهای آنقدر
كه اطراف تو را شهدش پر از زنبور خواهد كرد
نشستی بر لب حوض و حضورت ماه را هر شب
به رفتن در حجاب ابرها مجبور خواهد كرد
پس از مرگم نیا روی مزارم، شک نكن عطرت
مرا ملزم به بيرون آمدن از گور خواهد كرد
#جواد_منفرد
https://t.me/kellidd
👌1
وقتی نمیخواهی که قلبت مال من باشد
چشمان تو نقش و نگار فال من باشد ....
وقتی نمیخواهی تمام خواهشم باشی
یا اینکه اقیانوسی از آرامشم باشی ...
وقتی نگاهت سرد و بی احساس و بی نور است
یعنی دلت فرسنگها دل ....از دلم دور است ...
در برزخم این روزها درگیر تشویشم
پس میزنی با دست ....با پا میکشی پیشم
تا کی گرفتار تب دلواپسی باشم ...؟؟؟
تا کی دچار (مازوخیسم ِ ) بی کسی باشم ...؟؟؟؟
هی گفتم از حالم از اینکه مات تقدیرم
هی گفتم از اینکه نباشی بی تو میمیرم...
هی گفتم از دلشوره و چشم انتظاری ها
هی گفتم از پایان تلخ بی قراری ها...
هی گفتم و گفتم که تو با طالعم جوری
یک دوستت دارم نگفتی ....بس که مغروری ...
من عاشقت بودم تو دردم را نفهمیدی
حال خراب و رنگ زردم را نفهمیدی
آنقدر سرگرم خودت بودی که بی تردید
با عقل و دل جنگ و نبردم را نفهمیدی
روز و شبم را وقف احساس تو میکردم
اما برایت هر چه کردم را نفهمیدی
بردی دلم را مفت چنگت... باز حرفی نیست
تو علت رفتار سردم را نفهمیدی
دلتنگی و دلدادگی تاوان سختی داشت
مرگ غرورم ...........!!! اینکه مَردم را نفهمیدی
هر چه سرم آمد همیشه باعثش دل بود
دل خالق هر چه خیال پوچ و باطل بود
گم میشوم بعد از تو در هر کام سیگارم
باید دلم را کنج یک زندان نگهدارم
ترسی ندارم دیگر از این نابسامانی
سگ پرسه ها در خاطرات خیس و بارانی
بی معرفت ....بی رحم بی انصاف لاکردار
دست از سر کابوس های هر شبم بردار ....
#محمود_رضا_خرازی_فرد
https://t.me/kellidd
چشمان تو نقش و نگار فال من باشد ....
وقتی نمیخواهی تمام خواهشم باشی
یا اینکه اقیانوسی از آرامشم باشی ...
وقتی نگاهت سرد و بی احساس و بی نور است
یعنی دلت فرسنگها دل ....از دلم دور است ...
در برزخم این روزها درگیر تشویشم
پس میزنی با دست ....با پا میکشی پیشم
تا کی گرفتار تب دلواپسی باشم ...؟؟؟
تا کی دچار (مازوخیسم ِ ) بی کسی باشم ...؟؟؟؟
هی گفتم از حالم از اینکه مات تقدیرم
هی گفتم از اینکه نباشی بی تو میمیرم...
هی گفتم از دلشوره و چشم انتظاری ها
هی گفتم از پایان تلخ بی قراری ها...
هی گفتم و گفتم که تو با طالعم جوری
یک دوستت دارم نگفتی ....بس که مغروری ...
من عاشقت بودم تو دردم را نفهمیدی
حال خراب و رنگ زردم را نفهمیدی
آنقدر سرگرم خودت بودی که بی تردید
با عقل و دل جنگ و نبردم را نفهمیدی
روز و شبم را وقف احساس تو میکردم
اما برایت هر چه کردم را نفهمیدی
بردی دلم را مفت چنگت... باز حرفی نیست
تو علت رفتار سردم را نفهمیدی
دلتنگی و دلدادگی تاوان سختی داشت
مرگ غرورم ...........!!! اینکه مَردم را نفهمیدی
هر چه سرم آمد همیشه باعثش دل بود
دل خالق هر چه خیال پوچ و باطل بود
گم میشوم بعد از تو در هر کام سیگارم
باید دلم را کنج یک زندان نگهدارم
ترسی ندارم دیگر از این نابسامانی
سگ پرسه ها در خاطرات خیس و بارانی
بی معرفت ....بی رحم بی انصاف لاکردار
دست از سر کابوس های هر شبم بردار ....
#محمود_رضا_خرازی_فرد
https://t.me/kellidd
👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#نصیحت
- بزرگی ذات خوب و دل بزرگ میخواد
- چه خوبی چه بدی باید جبران بشه
- سعی نکنید رنگ آمیزیشون کنید
- یه روزی میاد
- حرف گنده زدن مال آدم بزرگه
👌
https://t.me/kellidd
- بزرگی ذات خوب و دل بزرگ میخواد
- چه خوبی چه بدی باید جبران بشه
- سعی نکنید رنگ آمیزیشون کنید
- یه روزی میاد
- حرف گنده زدن مال آدم بزرگه
👌
https://t.me/kellidd
👌1
هر زمان می دیدمش نبضِ زمان می ایستاد
آنچنانی که زبانم در دهان می ایستاد
هر مُژِه مانند تیری بود ابرویش کمان
پلک برمیداشت تیری در کمان می ایستاد
عشق او از دل به عمق استخوانم رفته بود
باز هم ای کاش توی استخوان می ایستاد
کاش می مردم ولی هرگز نمی دیدم که او
پیش چشمِ من کنارِ دیگران می ایستاد
حرف از رفتن که میزد او ، نه تنها قلب من
قلب هر گنجشک توی آسمان می ایستاد
وقت رفتن حال من را باد میدانست، چون
کشتی اش می رفت امّا بادبان می ایستاد
او خودش هم حال من را خوب می دانست، کاش...
کاش با آن حال می گفتم بمان، می ایستاد...
#کاوه_احمدزاده
https://t.me/kellidd
آنچنانی که زبانم در دهان می ایستاد
هر مُژِه مانند تیری بود ابرویش کمان
پلک برمیداشت تیری در کمان می ایستاد
عشق او از دل به عمق استخوانم رفته بود
باز هم ای کاش توی استخوان می ایستاد
کاش می مردم ولی هرگز نمی دیدم که او
پیش چشمِ من کنارِ دیگران می ایستاد
حرف از رفتن که میزد او ، نه تنها قلب من
قلب هر گنجشک توی آسمان می ایستاد
وقت رفتن حال من را باد میدانست، چون
کشتی اش می رفت امّا بادبان می ایستاد
او خودش هم حال من را خوب می دانست، کاش...
کاش با آن حال می گفتم بمان، می ایستاد...
#کاوه_احمدزاده
https://t.me/kellidd
من وامدار غصه ی یک رنج ناتمام
#بانوی_مهربان غزل های من ! #سلام
من وامدار خاطره ای عاشقانه ام
شوری نشسته از #نگهت در دلم مدام
من چشم های مست تورا ... (قهوه می خورم)
بر من حرام باد به جز #تو... به من ! حرام
آهسته چشم های #تو در من حلول کرد
فوّاره سان ، جوانه زد و بغض شد کلام...
می خواهمت ، به نام #تو سوگند اینکه باز
می یابد از نگاه #تو ، این درد التیام
#بانوی_مهربان غزل های من ! ببین
من وامدار غصه ی یک رنج ناتمام
#امیر_نقدی_لنگرودی
🧿
https://t.me/kellidd
#بانوی_مهربان غزل های من ! #سلام
من وامدار خاطره ای عاشقانه ام
شوری نشسته از #نگهت در دلم مدام
من چشم های مست تورا ... (قهوه می خورم)
بر من حرام باد به جز #تو... به من ! حرام
آهسته چشم های #تو در من حلول کرد
فوّاره سان ، جوانه زد و بغض شد کلام...
می خواهمت ، به نام #تو سوگند اینکه باز
می یابد از نگاه #تو ، این درد التیام
#بانوی_مهربان غزل های من ! ببین
من وامدار غصه ی یک رنج ناتمام
#امیر_نقدی_لنگرودی
🧿
https://t.me/kellidd
🔥1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بیا به مصرع بعدی که شرح حال من است
خیال من شده اویی که بی خیال من است
خجالتم که بگویم به عقل دوراندیش
کسی که باور من بوده احتمال من است
به سایه سار بلوطم همیشه می خوابید
همان که کلبه او گرم از ذغال من است
تمام قدرت او در نه صریحش بود
تمام مشکل من از زبان لال من است
چه پاسخی بدهم در جواب اینکه : کجاست
که این سوال شما نیست این سوال من است
https://t.me/kellidd
خیال من شده اویی که بی خیال من است
خجالتم که بگویم به عقل دوراندیش
کسی که باور من بوده احتمال من است
به سایه سار بلوطم همیشه می خوابید
همان که کلبه او گرم از ذغال من است
تمام قدرت او در نه صریحش بود
تمام مشکل من از زبان لال من است
چه پاسخی بدهم در جواب اینکه : کجاست
که این سوال شما نیست این سوال من است
حمزه کریم تباح فر
https://t.me/kellidd
شیشه ها! سنگ چیز خوبی نیست
خفته ها! زنگ چیز خوبی نیست
پاک کن میکشم به زندگی ام
که ببین؛ رنگ، چیز خوبی نیست
کری از پیش یک سه تار گذشت
گفت؛ آهنگ، چیز خوبی نیست
وصله ها را به من بچسبانید
به شما انگ چیز خوبی نیست
هاي عاشق نشو نميداني
كه دل تنگ چيز خوبي نيست
گفته بودی؛ شهید یعنی چه
پسرم! جنگ چیز خوبی نیست
امير حسين الهياري
https://t.me/kellidd
خفته ها! زنگ چیز خوبی نیست
پاک کن میکشم به زندگی ام
که ببین؛ رنگ، چیز خوبی نیست
کری از پیش یک سه تار گذشت
گفت؛ آهنگ، چیز خوبی نیست
وصله ها را به من بچسبانید
به شما انگ چیز خوبی نیست
هاي عاشق نشو نميداني
كه دل تنگ چيز خوبي نيست
گفته بودی؛ شهید یعنی چه
پسرم! جنگ چیز خوبی نیست
امير حسين الهياري
https://t.me/kellidd
درآ تا خرقهٔ قالب
دراندازم همین ساعت
درآ تا خانهٔ هستی
بپردازم همین ساعت
صلا زن پاکبازی را
رها کن خاکبازی را
که یک جان دارم و خواهم
که دربازم همین ساعت
کمان زه کن خدایا نه
که تیر قاب قوسینی
که وقت آمد که من جان را
سپر سازم همین ساعت
چو بر میآید این آتش
فغان میخیزد از عالم
امانم ده امانم ده
که بگدازم همین ساعت
جهان از ترس میدرّد
و جان از عشق میپرّد
که مرغان را به رشک آرم
ز پروازم همین ساعت
#مولانا
https://t.me/kellidd
دراندازم همین ساعت
درآ تا خانهٔ هستی
بپردازم همین ساعت
صلا زن پاکبازی را
رها کن خاکبازی را
که یک جان دارم و خواهم
که دربازم همین ساعت
کمان زه کن خدایا نه
که تیر قاب قوسینی
که وقت آمد که من جان را
سپر سازم همین ساعت
چو بر میآید این آتش
فغان میخیزد از عالم
امانم ده امانم ده
که بگدازم همین ساعت
جهان از ترس میدرّد
و جان از عشق میپرّد
که مرغان را به رشک آرم
ز پروازم همین ساعت
#مولانا
https://t.me/kellidd
به وقت نازکردن ها تماشایی ست چشمانت
به رنگ روشنِ شبهای رویایی ست چشمانت
تو را صُنعِ خدا گویند و باور می کنم اصلا
که از اعجازِ آن معمارِ بالایی ست چشمانت
همایونی ترین آیینه در آیین بیداری
پلانی روشن ازحالات زیبایی ست چشمانت
ثباتِ سایه روشن ها به رویِ پلک رنگینت
چنان زیبا که دراوجِ فریبایی ست چشمانت
خدایِ موبدان فرموده در جشنِ سپنداران
تنورِ شعله یِ قصر اهورایی ست چشمانت
نگاهت را نکن پنهان که پشتِ عینک دودی
فرازی دیگر از فانوسدریاییست چشمانت
عسل بانو ، غزالِ خوش خرامِ دشتِ آهوها
به وقت نازکردن ها تماشایی ست چشمانت
علی قیصری
https://t.me/kellidd
به رنگ روشنِ شبهای رویایی ست چشمانت
تو را صُنعِ خدا گویند و باور می کنم اصلا
که از اعجازِ آن معمارِ بالایی ست چشمانت
همایونی ترین آیینه در آیین بیداری
پلانی روشن ازحالات زیبایی ست چشمانت
ثباتِ سایه روشن ها به رویِ پلک رنگینت
چنان زیبا که دراوجِ فریبایی ست چشمانت
خدایِ موبدان فرموده در جشنِ سپنداران
تنورِ شعله یِ قصر اهورایی ست چشمانت
نگاهت را نکن پنهان که پشتِ عینک دودی
فرازی دیگر از فانوسدریاییست چشمانت
عسل بانو ، غزالِ خوش خرامِ دشتِ آهوها
به وقت نازکردن ها تماشایی ست چشمانت
علی قیصری
https://t.me/kellidd
.
امروز دو نفر دست در دست هم میرفتند
دختر با ذوق حرف میزد
پسر با عشق نگاهش میکرد
و تمام شهر از عاشقی این دو نفر، زیبا شده بود
بی شک اگر شهردار میشدم
برای زیباسازی شهر
دست در دست هم بودن عشاق
در خیابانها را اجباری میکردم.
#سیما_امیرخانی
https://t.me/kellidd
امروز دو نفر دست در دست هم میرفتند
دختر با ذوق حرف میزد
پسر با عشق نگاهش میکرد
و تمام شهر از عاشقی این دو نفر، زیبا شده بود
بی شک اگر شهردار میشدم
برای زیباسازی شهر
دست در دست هم بودن عشاق
در خیابانها را اجباری میکردم.
#سیما_امیرخانی
https://t.me/kellidd
خواهم شبی بیایی و مهمان من شوی
تا حال من ببینی و حیران من شوی
بیگانگی مکن که دل و جان خویشتن
زان داده ام ترا که دل و جان من شوی
ایگنج حسن و ناز دل من خراب تست
باشد که آگه از دل ویران من شوی
چون من بریدم از همه گشتم از آن تو
دارم امید آنکه تو هم زان من شوی
جایی که جا بدیده اهلی نمی کنی
راضی کجا بکلبه احزان من شوی
#اهلی_شیرازی
https://t.me/kellidd
تا حال من ببینی و حیران من شوی
بیگانگی مکن که دل و جان خویشتن
زان داده ام ترا که دل و جان من شوی
ایگنج حسن و ناز دل من خراب تست
باشد که آگه از دل ویران من شوی
چون من بریدم از همه گشتم از آن تو
دارم امید آنکه تو هم زان من شوی
جایی که جا بدیده اهلی نمی کنی
راضی کجا بکلبه احزان من شوی
#اهلی_شیرازی
https://t.me/kellidd
🌻
صبحانه ای از عسل مهیّاست ؛ بیا
شاعر شده ام ، غزل مهیّاست ؛ بیا
گفتی " ز عمل کار برآید نه سخن "
هم عامل و هم عمل مهیّاست ؛ بیا ...
سید جواد هاشمی
سلااااام و عشق☀️🌻
صبحتوون بخیر 🍃🌼
روزگارتون به عشق و شادمانی🌹❤️
🌞
https://t.me/kellidd
صبحانه ای از عسل مهیّاست ؛ بیا
شاعر شده ام ، غزل مهیّاست ؛ بیا
گفتی " ز عمل کار برآید نه سخن "
هم عامل و هم عمل مهیّاست ؛ بیا ...
سید جواد هاشمی
سلااااام و عشق☀️🌻
صبحتوون بخیر 🍃🌼
روزگارتون به عشق و شادمانی🌹❤️
🌞
https://t.me/kellidd
👌1
گر شبی دستم رسد بر دکـمه ی ﭘﯿﺮﺍهنت
تا سحرگه غوطه ور گردم در امواج تنت
مثل زنجیری که دارد حلقه های بی شمار
حلقه گــردانم دو دستم را به دور گردنت
چین زلفت را صبا وقتی نوازش می کـند
می ترواد بوی خوش از بافـه ی آویشنت
گــرچه از اول نچیدم میوه ی ممنوعه را
می دهــم دار و ندارم را به سیب ﺩﺍمنت
آنقدر در پیش چشمت بی قراری می کنم
تا مگـــر گشتی زنم از تشنگی در گلشنت
پا بنه، ای دخــتر گل بین گندمــزار عشق
تا که بلدرچین بگـردم در هــوای خرمنت
ای عسل لب بر لبم نه تا که مدهوشم کند
ساغـــری پر از شراب کهنه ی مرد ﺍفکنت
علی قیصری
https://t.me/kellidd
تا سحرگه غوطه ور گردم در امواج تنت
مثل زنجیری که دارد حلقه های بی شمار
حلقه گــردانم دو دستم را به دور گردنت
چین زلفت را صبا وقتی نوازش می کـند
می ترواد بوی خوش از بافـه ی آویشنت
گــرچه از اول نچیدم میوه ی ممنوعه را
می دهــم دار و ندارم را به سیب ﺩﺍمنت
آنقدر در پیش چشمت بی قراری می کنم
تا مگـــر گشتی زنم از تشنگی در گلشنت
پا بنه، ای دخــتر گل بین گندمــزار عشق
تا که بلدرچین بگـردم در هــوای خرمنت
ای عسل لب بر لبم نه تا که مدهوشم کند
ساغـــری پر از شراب کهنه ی مرد ﺍفکنت
علی قیصری
https://t.me/kellidd
باید تو را همیشه به دقت نگاه کرد
یعنی نه سرسری، سر فرصت نگاه کرد
خاتون! بگو که حضرت خالق خودش تو را
وقتی که آفرید چه مدت نگاه کرد
هر دو مخدرند که بیچاره می کنند
باید به چشم هات به ندرت نگاه کرد
هر کس نظاره کرد تو را دلسپرده شد
فرقی نمی کند به چه نیت نگاه کرد
عارف اگر برای تقرب به ذات حق
زاهد اگر برای ملامت نگاه کرد
تو بی گمان مقدسی و کور می شود
هر کس تو را به قصد خیانت نگاه کرد
#مسلممحبی
https://t.me/kellidd
یعنی نه سرسری، سر فرصت نگاه کرد
خاتون! بگو که حضرت خالق خودش تو را
وقتی که آفرید چه مدت نگاه کرد
هر دو مخدرند که بیچاره می کنند
باید به چشم هات به ندرت نگاه کرد
هر کس نظاره کرد تو را دلسپرده شد
فرقی نمی کند به چه نیت نگاه کرد
عارف اگر برای تقرب به ذات حق
زاهد اگر برای ملامت نگاه کرد
تو بی گمان مقدسی و کور می شود
هر کس تو را به قصد خیانت نگاه کرد
#مسلممحبی
https://t.me/kellidd
👌1
الا یا ایّها المعشـوقه لبریزم کن از جـــامَت
که من بسیار مشتاقم بر آن چَشمانِ بادامت
مرا از خویش آزادم کن وُ در خویش محوَم کن
تمام پیکر و جــــــانم فــدای عرضِ اندامت
سلامم میکنی اما مرا یارای پـــاسخ نیست
که مبهوتم از آن سین وُ از آن میم وُ از آن لامَت
به پیش آور دو دستت را که بیعت تازه گردانم
که من مؤمن شدم بر دین و آیین و بر اسلامت
"اَدِر کَأساً وَ نـاوِلها " بیا پر کن سبویم را
الا یا ایّها المعشوقه لبریزم کن از جامَت
#سید_جواد_هاشمی
https://t.me/kellidd
که من بسیار مشتاقم بر آن چَشمانِ بادامت
مرا از خویش آزادم کن وُ در خویش محوَم کن
تمام پیکر و جــــــانم فــدای عرضِ اندامت
سلامم میکنی اما مرا یارای پـــاسخ نیست
که مبهوتم از آن سین وُ از آن میم وُ از آن لامَت
به پیش آور دو دستت را که بیعت تازه گردانم
که من مؤمن شدم بر دین و آیین و بر اسلامت
"اَدِر کَأساً وَ نـاوِلها " بیا پر کن سبویم را
الا یا ایّها المعشوقه لبریزم کن از جامَت
#سید_جواد_هاشمی
https://t.me/kellidd
👏1👌1
دل که تنگ است کجا باید رفت؟
به در و دشت و دمن؟
یا به باغ و گل و گلزار و چمن؟
یا به یک خلوت و تنهایی امن
دل که تنگ است کجا باید رفت؟
پیرفرزانه من بانگ برآورد
که این حرف نکوست،
دل که تنگ است برو خانه دوست...
شانه اش جایگه گریه تو
سخنش راه گشا
بوسه اش مرهم زخم دل توست
عشق او چاره دلتنگی توست..
دل که تنگ است برو خانه دوست..
خانه اش خانه توست...
باز گفتم
خانه دوست کجاست؟
گفت پیداش کن
آنجا پر از مهر و صفاست
صبح امروز کسی گفت به من:
تو چقدر تنهایی !
گفتمش در پاسخ:
تو چقدر حساسی ؛
تن من گر تنهاست،
دل من با دلهاست،
دوستانی دارم
بهتر از برگ درخت
که دعایم گویند و دعاشان گویم،
یادشان دردل من،
قلبشان منزل من...!
صافى آب مرا ياد تو انداخت، رفيق!
تو دلت سبز،
لبت سرخ،
چراغت روشن!
چرخ روزيت هميشه چرخان!
نفست داغ،
تنت گرم،
دعايت با من!
روزهايت پى هم خوش باشد.
#فریدون_مشیری
https://t.me/kellidd
به در و دشت و دمن؟
یا به باغ و گل و گلزار و چمن؟
یا به یک خلوت و تنهایی امن
دل که تنگ است کجا باید رفت؟
پیرفرزانه من بانگ برآورد
که این حرف نکوست،
دل که تنگ است برو خانه دوست...
شانه اش جایگه گریه تو
سخنش راه گشا
بوسه اش مرهم زخم دل توست
عشق او چاره دلتنگی توست..
دل که تنگ است برو خانه دوست..
خانه اش خانه توست...
باز گفتم
خانه دوست کجاست؟
گفت پیداش کن
آنجا پر از مهر و صفاست
صبح امروز کسی گفت به من:
تو چقدر تنهایی !
گفتمش در پاسخ:
تو چقدر حساسی ؛
تن من گر تنهاست،
دل من با دلهاست،
دوستانی دارم
بهتر از برگ درخت
که دعایم گویند و دعاشان گویم،
یادشان دردل من،
قلبشان منزل من...!
صافى آب مرا ياد تو انداخت، رفيق!
تو دلت سبز،
لبت سرخ،
چراغت روشن!
چرخ روزيت هميشه چرخان!
نفست داغ،
تنت گرم،
دعايت با من!
روزهايت پى هم خوش باشد.
#فریدون_مشیری
https://t.me/kellidd
👌1
جاحظ گوید: هرگز خود را چنان خجل ندیدم که روزی مرا زنی بگرفت و به در دکان استاد ریخته گر برد که همچنین من متحیر شدم که آن چه بود؟ از آن استاد پرسیدم گفت: مرا فرموده بود که تمثالی بر صورت شیطان برای من بساز گفتم: نمی دانم که بر چه شکل می باید ساخت تو را آورد که بدین شکل!
بوالعجب روی و گونه ای داری
کس بدین روی و گونه نتوان کرد
بهر تصویر صورت شیطان
جز رخت را نمونه نتوان کرد
#جامی
#بهارستان
https://t.me/kellidd
بوالعجب روی و گونه ای داری
کس بدین روی و گونه نتوان کرد
بهر تصویر صورت شیطان
جز رخت را نمونه نتوان کرد
#جامی
#بهارستان
https://t.me/kellidd
👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گفت لَبَم ناگهان نامِ گل و گلسِتان
آمد آن گلعِذار کوفت مَرا بَر دَهان
گفت که سلطان مَنم، جانِ گلستان مَنم
حَضرتِ چون مَن شَهی، وآنگه یادِ فُلان؟
دفِّ مَنی هین مَخور سیلیِ هَر ناکَسی
نایِ مَنی هین مَکُن از دَمِ هَر کَس فَغان
پیشِ چو مَن کِیقُباد، چَشمِ بَدم دور باد!
حیف نَباشَد که تو یاد کُنی از کِهان؟
جُغد بُوَد کو به باغ یادِ خَرابه کند
زاغ بُوَد کو بَهار، یاد کند از خَزان
چَنگ به مَن دَر زدی، چَنگِ مَنی دَر کنار
تار که دَر زَخمهام سُست شَوَد، بُگسَلان
پُشتِ جهان دیدهای رویِ جَهان را ببین
پُشت به خود کن که تا روی نَماید جَهان
ای قمرِ زیر میغ! خویش نَدیدی، دریغ!
چند چو سایه دَوی، در پیِ این دیگران؟
بَس که مَرا دامِ شعر، از دَغَلی بَند کرد
تا که زِ دَستم شکار، جَست سویِ گلسِتان
در پیِ دُزدی بُدَم، دُزد دِگَر بانگ کرد
هِشتم بازآمَدم، گفتم و هین چیست آن؟
گفت که اینک نشان، دُزدِ تو این سوی رَفت
دُزدِ مَرا باد داد آن دَغَلِ کَژنِشان
#مولانا
https://t.me/kellidd
آمد آن گلعِذار کوفت مَرا بَر دَهان
گفت که سلطان مَنم، جانِ گلستان مَنم
حَضرتِ چون مَن شَهی، وآنگه یادِ فُلان؟
دفِّ مَنی هین مَخور سیلیِ هَر ناکَسی
نایِ مَنی هین مَکُن از دَمِ هَر کَس فَغان
پیشِ چو مَن کِیقُباد، چَشمِ بَدم دور باد!
حیف نَباشَد که تو یاد کُنی از کِهان؟
جُغد بُوَد کو به باغ یادِ خَرابه کند
زاغ بُوَد کو بَهار، یاد کند از خَزان
چَنگ به مَن دَر زدی، چَنگِ مَنی دَر کنار
تار که دَر زَخمهام سُست شَوَد، بُگسَلان
پُشتِ جهان دیدهای رویِ جَهان را ببین
پُشت به خود کن که تا روی نَماید جَهان
ای قمرِ زیر میغ! خویش نَدیدی، دریغ!
چند چو سایه دَوی، در پیِ این دیگران؟
بَس که مَرا دامِ شعر، از دَغَلی بَند کرد
تا که زِ دَستم شکار، جَست سویِ گلسِتان
در پیِ دُزدی بُدَم، دُزد دِگَر بانگ کرد
هِشتم بازآمَدم، گفتم و هین چیست آن؟
گفت که اینک نشان، دُزدِ تو این سوی رَفت
دُزدِ مَرا باد داد آن دَغَلِ کَژنِشان
#مولانا
https://t.me/kellidd
😍1
گفتم که با فراق مدارا کنم نشد
یک روز را بدون تو فردا کنم؛ نشد
در شعر شاعران همه گشتم که مصرعی
در شأن چشم های تو پیدا کنم؛نشد ....
گفتند عاشق که شده ای؟!گریه ام گرفت
می خواستم بخندم و حاشا کنم نشد ...
بیزارم از رقیب که تا آمدم تو را
از دور چند لحظه تماشا کنم نشد ...
شاعر شدم که با قلم ساحرانه ام
در قاب شعر، عشق تو را جا کنم نشد ....
#سجاد_سامانی
https://t.me/kellidd
یک روز را بدون تو فردا کنم؛ نشد
در شعر شاعران همه گشتم که مصرعی
در شأن چشم های تو پیدا کنم؛نشد ....
گفتند عاشق که شده ای؟!گریه ام گرفت
می خواستم بخندم و حاشا کنم نشد ...
بیزارم از رقیب که تا آمدم تو را
از دور چند لحظه تماشا کنم نشد ...
شاعر شدم که با قلم ساحرانه ام
در قاب شعر، عشق تو را جا کنم نشد ....
#سجاد_سامانی
https://t.me/kellidd
❤1👌1