شنبه شد، بادهی انگور سفارش دادم
غزلی با دف و تنبور سفارش دادم
تا که یکشنبه شد از عشق عسلهای لبت
داخل مزرعه زنبور سفارش دادم
من به دریای جنون صبح دوشنبه زدهام
روی امواج لبت تور سفارش دادم
چه عزیز است سهشنبه که پس از مدتها
رنگ موهای تو را بور سفارش دادم
عصر چهارشنبه نیا پای قرار دل من
چونکه یک عالمه مامور سفارش دادم
باز پنجشنبه سر قبر غزلها رفتم
گریه کردم دوسه تا گور سفارش دادم
جمعهها دست خودم نیست دلم میگیرد
استخواندردم و ساطور سفارش دادم
#ایوب_اسلامی_پناه
https://t.me/kellidd
غزلی با دف و تنبور سفارش دادم
تا که یکشنبه شد از عشق عسلهای لبت
داخل مزرعه زنبور سفارش دادم
من به دریای جنون صبح دوشنبه زدهام
روی امواج لبت تور سفارش دادم
چه عزیز است سهشنبه که پس از مدتها
رنگ موهای تو را بور سفارش دادم
عصر چهارشنبه نیا پای قرار دل من
چونکه یک عالمه مامور سفارش دادم
باز پنجشنبه سر قبر غزلها رفتم
گریه کردم دوسه تا گور سفارش دادم
جمعهها دست خودم نیست دلم میگیرد
استخواندردم و ساطور سفارش دادم
#ایوب_اسلامی_پناه
https://t.me/kellidd
🔥1
هر شب خرابم می کند چشمان یک زن
چشمی که داغش تا قیامت مانده با من
یک صندلی یک کافه با فنجان قهوه
از یاد گویا برده عهد خویش با من
شب رد شد از نیمه کنار کوپه ای سرد
من هستم و ریل قطار و راه آهن
بذر محبت کاشت اول در وجودم
بعدش بنای کار را در ترک کردن
چشمان او مانند یک آهن ربایی
من تکه ی ناچیزِ یک براده آهن
حرف و حدیثی نیست هم در چیره دستی
آن کس که این پیکر تراشیدست این تن
داروی دلتنگی نشد یک نسخه دوری
تحویل من چیزی نده جز چشم روشن
#رحیم_کوچکی
https://t.me/kellidd
چشمی که داغش تا قیامت مانده با من
یک صندلی یک کافه با فنجان قهوه
از یاد گویا برده عهد خویش با من
شب رد شد از نیمه کنار کوپه ای سرد
من هستم و ریل قطار و راه آهن
بذر محبت کاشت اول در وجودم
بعدش بنای کار را در ترک کردن
چشمان او مانند یک آهن ربایی
من تکه ی ناچیزِ یک براده آهن
حرف و حدیثی نیست هم در چیره دستی
آن کس که این پیکر تراشیدست این تن
داروی دلتنگی نشد یک نسخه دوری
تحویل من چیزی نده جز چشم روشن
#رحیم_کوچکی
https://t.me/kellidd
👏1
پشیمان است یوسف هم، از این تقوای بیگاهش
زلیخایی دگر کو؟ تا بیندازد تهِ چاهش
من آن پیغمبرم که چاهِ کنعان را نمیبیند
ولی از مصر، بویِ جامه، روشن میکند راهش!
تو مثل صبحِ دیدارِ نخستین، سختٔزیبایی!
جهان بیتو؛ غروبی کهنه با اندوهِ جانکاهش
به استغفار لب وا کردم و جز بوسه یادم نیست؛
دل دیوانهای بود و ضمیرِ ناخودآگاهش
در انجیلِ یهودا، غیر خاری خُشک و خونآلود
جوانه یا گلی نشکفته بر تاجِ شهنشاهش
که گاهی، غیر رفتن، هیچراهی پیش رویت نیست
شفا؛ گاهی گذشتن از دل است و هرچه دلخواهش
هَدر شد آدمی، در اشتیاقِ نان و آزادی
بگو عمرِ تباه و رفتهی ما، کیست خونخواهش؟
#عبدالحمید_ضیایی
https://t.me/kellidd
زلیخایی دگر کو؟ تا بیندازد تهِ چاهش
من آن پیغمبرم که چاهِ کنعان را نمیبیند
ولی از مصر، بویِ جامه، روشن میکند راهش!
تو مثل صبحِ دیدارِ نخستین، سختٔزیبایی!
جهان بیتو؛ غروبی کهنه با اندوهِ جانکاهش
به استغفار لب وا کردم و جز بوسه یادم نیست؛
دل دیوانهای بود و ضمیرِ ناخودآگاهش
در انجیلِ یهودا، غیر خاری خُشک و خونآلود
جوانه یا گلی نشکفته بر تاجِ شهنشاهش
که گاهی، غیر رفتن، هیچراهی پیش رویت نیست
شفا؛ گاهی گذشتن از دل است و هرچه دلخواهش
هَدر شد آدمی، در اشتیاقِ نان و آزادی
بگو عمرِ تباه و رفتهی ما، کیست خونخواهش؟
#عبدالحمید_ضیایی
https://t.me/kellidd
مثلثِ خیالیِ "گائتانو گانیتسا.
مثلثِ سفید وجود ندارد اما آن را می بینیم.
👌
به قول جناب صائب :
انگشت به لب مانده ام از قاعدهی عشق
ما یار ندیده ، تب معشوق کشیدیم
💞
https://t.me/kellidd
مثلثِ سفید وجود ندارد اما آن را می بینیم.
👌
به قول جناب صائب :
انگشت به لب مانده ام از قاعدهی عشق
ما یار ندیده ، تب معشوق کشیدیم
💞
https://t.me/kellidd
🍾1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شبی یاد دارم که یاری عزیز از در در آمد؛ چنان بیخود از جای برجستم که چراغم به آستین کشته شد.
سَرَیٰ طَیْفُ مَنْ یَجْلُو بِطَلْعَتِهِ الدُّجیٰ
شگفت آمد از بختم که این دولت از کجا؟
بنشست و عتاب آغاز کرد که: مرا در حال بدیدی چراغ بکشتی، به چه معنی؟
گفتم: به دو معنی: یکی آن که گمان بردم که آفتاب برآمد و دیگر آن که این بیتم به خاطر بود:
چون گرانی به پیشِ شمع آید
خیزش اندر میان جمع بِکُش
ور شکرخندهایست شیرینلب
آستینش بگیر و شمع بکش
#گلستان
#سعدی
https://t.me/kellidd
سَرَیٰ طَیْفُ مَنْ یَجْلُو بِطَلْعَتِهِ الدُّجیٰ
شگفت آمد از بختم که این دولت از کجا؟
بنشست و عتاب آغاز کرد که: مرا در حال بدیدی چراغ بکشتی، به چه معنی؟
گفتم: به دو معنی: یکی آن که گمان بردم که آفتاب برآمد و دیگر آن که این بیتم به خاطر بود:
چون گرانی به پیشِ شمع آید
خیزش اندر میان جمع بِکُش
ور شکرخندهایست شیرینلب
آستینش بگیر و شمع بکش
#گلستان
#سعدی
https://t.me/kellidd
جهان را غوطهور در هالهای از نور خواهد كرد
مرا یک روز برق چشمهایت كور خواهد كرد
كنارت ساعت روی مچم برعكس میچرخد
حضور تو مرا از روز مرگم دور خواهد كرد
تمام عمر تک آورده بودم، غافل از اينكه
خدا جفتی شبيه تو برايم جور خواهد كرد
به گلهای به روی دامنت جان دادهای آنقدر
كه اطراف تو را شهدش پر از زنبور خواهد كرد
نشستی بر لب حوض و حضورت ماه را هر شب
به رفتن در حجاب ابرها مجبور خواهد كرد
پس از مرگم نیا روی مزارم، شک نكن عطرت
مرا ملزم به بيرون آمدن از گور خواهد كرد
#جواد_منفرد
https://t.me/kellidd
مرا یک روز برق چشمهایت كور خواهد كرد
كنارت ساعت روی مچم برعكس میچرخد
حضور تو مرا از روز مرگم دور خواهد كرد
تمام عمر تک آورده بودم، غافل از اينكه
خدا جفتی شبيه تو برايم جور خواهد كرد
به گلهای به روی دامنت جان دادهای آنقدر
كه اطراف تو را شهدش پر از زنبور خواهد كرد
نشستی بر لب حوض و حضورت ماه را هر شب
به رفتن در حجاب ابرها مجبور خواهد كرد
پس از مرگم نیا روی مزارم، شک نكن عطرت
مرا ملزم به بيرون آمدن از گور خواهد كرد
#جواد_منفرد
https://t.me/kellidd
👌1
وقتی نمیخواهی که قلبت مال من باشد
چشمان تو نقش و نگار فال من باشد ....
وقتی نمیخواهی تمام خواهشم باشی
یا اینکه اقیانوسی از آرامشم باشی ...
وقتی نگاهت سرد و بی احساس و بی نور است
یعنی دلت فرسنگها دل ....از دلم دور است ...
در برزخم این روزها درگیر تشویشم
پس میزنی با دست ....با پا میکشی پیشم
تا کی گرفتار تب دلواپسی باشم ...؟؟؟
تا کی دچار (مازوخیسم ِ ) بی کسی باشم ...؟؟؟؟
هی گفتم از حالم از اینکه مات تقدیرم
هی گفتم از اینکه نباشی بی تو میمیرم...
هی گفتم از دلشوره و چشم انتظاری ها
هی گفتم از پایان تلخ بی قراری ها...
هی گفتم و گفتم که تو با طالعم جوری
یک دوستت دارم نگفتی ....بس که مغروری ...
من عاشقت بودم تو دردم را نفهمیدی
حال خراب و رنگ زردم را نفهمیدی
آنقدر سرگرم خودت بودی که بی تردید
با عقل و دل جنگ و نبردم را نفهمیدی
روز و شبم را وقف احساس تو میکردم
اما برایت هر چه کردم را نفهمیدی
بردی دلم را مفت چنگت... باز حرفی نیست
تو علت رفتار سردم را نفهمیدی
دلتنگی و دلدادگی تاوان سختی داشت
مرگ غرورم ...........!!! اینکه مَردم را نفهمیدی
هر چه سرم آمد همیشه باعثش دل بود
دل خالق هر چه خیال پوچ و باطل بود
گم میشوم بعد از تو در هر کام سیگارم
باید دلم را کنج یک زندان نگهدارم
ترسی ندارم دیگر از این نابسامانی
سگ پرسه ها در خاطرات خیس و بارانی
بی معرفت ....بی رحم بی انصاف لاکردار
دست از سر کابوس های هر شبم بردار ....
#محمود_رضا_خرازی_فرد
https://t.me/kellidd
چشمان تو نقش و نگار فال من باشد ....
وقتی نمیخواهی تمام خواهشم باشی
یا اینکه اقیانوسی از آرامشم باشی ...
وقتی نگاهت سرد و بی احساس و بی نور است
یعنی دلت فرسنگها دل ....از دلم دور است ...
در برزخم این روزها درگیر تشویشم
پس میزنی با دست ....با پا میکشی پیشم
تا کی گرفتار تب دلواپسی باشم ...؟؟؟
تا کی دچار (مازوخیسم ِ ) بی کسی باشم ...؟؟؟؟
هی گفتم از حالم از اینکه مات تقدیرم
هی گفتم از اینکه نباشی بی تو میمیرم...
هی گفتم از دلشوره و چشم انتظاری ها
هی گفتم از پایان تلخ بی قراری ها...
هی گفتم و گفتم که تو با طالعم جوری
یک دوستت دارم نگفتی ....بس که مغروری ...
من عاشقت بودم تو دردم را نفهمیدی
حال خراب و رنگ زردم را نفهمیدی
آنقدر سرگرم خودت بودی که بی تردید
با عقل و دل جنگ و نبردم را نفهمیدی
روز و شبم را وقف احساس تو میکردم
اما برایت هر چه کردم را نفهمیدی
بردی دلم را مفت چنگت... باز حرفی نیست
تو علت رفتار سردم را نفهمیدی
دلتنگی و دلدادگی تاوان سختی داشت
مرگ غرورم ...........!!! اینکه مَردم را نفهمیدی
هر چه سرم آمد همیشه باعثش دل بود
دل خالق هر چه خیال پوچ و باطل بود
گم میشوم بعد از تو در هر کام سیگارم
باید دلم را کنج یک زندان نگهدارم
ترسی ندارم دیگر از این نابسامانی
سگ پرسه ها در خاطرات خیس و بارانی
بی معرفت ....بی رحم بی انصاف لاکردار
دست از سر کابوس های هر شبم بردار ....
#محمود_رضا_خرازی_فرد
https://t.me/kellidd
👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#نصیحت
- بزرگی ذات خوب و دل بزرگ میخواد
- چه خوبی چه بدی باید جبران بشه
- سعی نکنید رنگ آمیزیشون کنید
- یه روزی میاد
- حرف گنده زدن مال آدم بزرگه
👌
https://t.me/kellidd
- بزرگی ذات خوب و دل بزرگ میخواد
- چه خوبی چه بدی باید جبران بشه
- سعی نکنید رنگ آمیزیشون کنید
- یه روزی میاد
- حرف گنده زدن مال آدم بزرگه
👌
https://t.me/kellidd
👌1
هر زمان می دیدمش نبضِ زمان می ایستاد
آنچنانی که زبانم در دهان می ایستاد
هر مُژِه مانند تیری بود ابرویش کمان
پلک برمیداشت تیری در کمان می ایستاد
عشق او از دل به عمق استخوانم رفته بود
باز هم ای کاش توی استخوان می ایستاد
کاش می مردم ولی هرگز نمی دیدم که او
پیش چشمِ من کنارِ دیگران می ایستاد
حرف از رفتن که میزد او ، نه تنها قلب من
قلب هر گنجشک توی آسمان می ایستاد
وقت رفتن حال من را باد میدانست، چون
کشتی اش می رفت امّا بادبان می ایستاد
او خودش هم حال من را خوب می دانست، کاش...
کاش با آن حال می گفتم بمان، می ایستاد...
#کاوه_احمدزاده
https://t.me/kellidd
آنچنانی که زبانم در دهان می ایستاد
هر مُژِه مانند تیری بود ابرویش کمان
پلک برمیداشت تیری در کمان می ایستاد
عشق او از دل به عمق استخوانم رفته بود
باز هم ای کاش توی استخوان می ایستاد
کاش می مردم ولی هرگز نمی دیدم که او
پیش چشمِ من کنارِ دیگران می ایستاد
حرف از رفتن که میزد او ، نه تنها قلب من
قلب هر گنجشک توی آسمان می ایستاد
وقت رفتن حال من را باد میدانست، چون
کشتی اش می رفت امّا بادبان می ایستاد
او خودش هم حال من را خوب می دانست، کاش...
کاش با آن حال می گفتم بمان، می ایستاد...
#کاوه_احمدزاده
https://t.me/kellidd
من وامدار غصه ی یک رنج ناتمام
#بانوی_مهربان غزل های من ! #سلام
من وامدار خاطره ای عاشقانه ام
شوری نشسته از #نگهت در دلم مدام
من چشم های مست تورا ... (قهوه می خورم)
بر من حرام باد به جز #تو... به من ! حرام
آهسته چشم های #تو در من حلول کرد
فوّاره سان ، جوانه زد و بغض شد کلام...
می خواهمت ، به نام #تو سوگند اینکه باز
می یابد از نگاه #تو ، این درد التیام
#بانوی_مهربان غزل های من ! ببین
من وامدار غصه ی یک رنج ناتمام
#امیر_نقدی_لنگرودی
🧿
https://t.me/kellidd
#بانوی_مهربان غزل های من ! #سلام
من وامدار خاطره ای عاشقانه ام
شوری نشسته از #نگهت در دلم مدام
من چشم های مست تورا ... (قهوه می خورم)
بر من حرام باد به جز #تو... به من ! حرام
آهسته چشم های #تو در من حلول کرد
فوّاره سان ، جوانه زد و بغض شد کلام...
می خواهمت ، به نام #تو سوگند اینکه باز
می یابد از نگاه #تو ، این درد التیام
#بانوی_مهربان غزل های من ! ببین
من وامدار غصه ی یک رنج ناتمام
#امیر_نقدی_لنگرودی
🧿
https://t.me/kellidd
🔥1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بیا به مصرع بعدی که شرح حال من است
خیال من شده اویی که بی خیال من است
خجالتم که بگویم به عقل دوراندیش
کسی که باور من بوده احتمال من است
به سایه سار بلوطم همیشه می خوابید
همان که کلبه او گرم از ذغال من است
تمام قدرت او در نه صریحش بود
تمام مشکل من از زبان لال من است
چه پاسخی بدهم در جواب اینکه : کجاست
که این سوال شما نیست این سوال من است
https://t.me/kellidd
خیال من شده اویی که بی خیال من است
خجالتم که بگویم به عقل دوراندیش
کسی که باور من بوده احتمال من است
به سایه سار بلوطم همیشه می خوابید
همان که کلبه او گرم از ذغال من است
تمام قدرت او در نه صریحش بود
تمام مشکل من از زبان لال من است
چه پاسخی بدهم در جواب اینکه : کجاست
که این سوال شما نیست این سوال من است
حمزه کریم تباح فر
https://t.me/kellidd
شیشه ها! سنگ چیز خوبی نیست
خفته ها! زنگ چیز خوبی نیست
پاک کن میکشم به زندگی ام
که ببین؛ رنگ، چیز خوبی نیست
کری از پیش یک سه تار گذشت
گفت؛ آهنگ، چیز خوبی نیست
وصله ها را به من بچسبانید
به شما انگ چیز خوبی نیست
هاي عاشق نشو نميداني
كه دل تنگ چيز خوبي نيست
گفته بودی؛ شهید یعنی چه
پسرم! جنگ چیز خوبی نیست
امير حسين الهياري
https://t.me/kellidd
خفته ها! زنگ چیز خوبی نیست
پاک کن میکشم به زندگی ام
که ببین؛ رنگ، چیز خوبی نیست
کری از پیش یک سه تار گذشت
گفت؛ آهنگ، چیز خوبی نیست
وصله ها را به من بچسبانید
به شما انگ چیز خوبی نیست
هاي عاشق نشو نميداني
كه دل تنگ چيز خوبي نيست
گفته بودی؛ شهید یعنی چه
پسرم! جنگ چیز خوبی نیست
امير حسين الهياري
https://t.me/kellidd
درآ تا خرقهٔ قالب
دراندازم همین ساعت
درآ تا خانهٔ هستی
بپردازم همین ساعت
صلا زن پاکبازی را
رها کن خاکبازی را
که یک جان دارم و خواهم
که دربازم همین ساعت
کمان زه کن خدایا نه
که تیر قاب قوسینی
که وقت آمد که من جان را
سپر سازم همین ساعت
چو بر میآید این آتش
فغان میخیزد از عالم
امانم ده امانم ده
که بگدازم همین ساعت
جهان از ترس میدرّد
و جان از عشق میپرّد
که مرغان را به رشک آرم
ز پروازم همین ساعت
#مولانا
https://t.me/kellidd
دراندازم همین ساعت
درآ تا خانهٔ هستی
بپردازم همین ساعت
صلا زن پاکبازی را
رها کن خاکبازی را
که یک جان دارم و خواهم
که دربازم همین ساعت
کمان زه کن خدایا نه
که تیر قاب قوسینی
که وقت آمد که من جان را
سپر سازم همین ساعت
چو بر میآید این آتش
فغان میخیزد از عالم
امانم ده امانم ده
که بگدازم همین ساعت
جهان از ترس میدرّد
و جان از عشق میپرّد
که مرغان را به رشک آرم
ز پروازم همین ساعت
#مولانا
https://t.me/kellidd
به وقت نازکردن ها تماشایی ست چشمانت
به رنگ روشنِ شبهای رویایی ست چشمانت
تو را صُنعِ خدا گویند و باور می کنم اصلا
که از اعجازِ آن معمارِ بالایی ست چشمانت
همایونی ترین آیینه در آیین بیداری
پلانی روشن ازحالات زیبایی ست چشمانت
ثباتِ سایه روشن ها به رویِ پلک رنگینت
چنان زیبا که دراوجِ فریبایی ست چشمانت
خدایِ موبدان فرموده در جشنِ سپنداران
تنورِ شعله یِ قصر اهورایی ست چشمانت
نگاهت را نکن پنهان که پشتِ عینک دودی
فرازی دیگر از فانوسدریاییست چشمانت
عسل بانو ، غزالِ خوش خرامِ دشتِ آهوها
به وقت نازکردن ها تماشایی ست چشمانت
علی قیصری
https://t.me/kellidd
به رنگ روشنِ شبهای رویایی ست چشمانت
تو را صُنعِ خدا گویند و باور می کنم اصلا
که از اعجازِ آن معمارِ بالایی ست چشمانت
همایونی ترین آیینه در آیین بیداری
پلانی روشن ازحالات زیبایی ست چشمانت
ثباتِ سایه روشن ها به رویِ پلک رنگینت
چنان زیبا که دراوجِ فریبایی ست چشمانت
خدایِ موبدان فرموده در جشنِ سپنداران
تنورِ شعله یِ قصر اهورایی ست چشمانت
نگاهت را نکن پنهان که پشتِ عینک دودی
فرازی دیگر از فانوسدریاییست چشمانت
عسل بانو ، غزالِ خوش خرامِ دشتِ آهوها
به وقت نازکردن ها تماشایی ست چشمانت
علی قیصری
https://t.me/kellidd
.
امروز دو نفر دست در دست هم میرفتند
دختر با ذوق حرف میزد
پسر با عشق نگاهش میکرد
و تمام شهر از عاشقی این دو نفر، زیبا شده بود
بی شک اگر شهردار میشدم
برای زیباسازی شهر
دست در دست هم بودن عشاق
در خیابانها را اجباری میکردم.
#سیما_امیرخانی
https://t.me/kellidd
امروز دو نفر دست در دست هم میرفتند
دختر با ذوق حرف میزد
پسر با عشق نگاهش میکرد
و تمام شهر از عاشقی این دو نفر، زیبا شده بود
بی شک اگر شهردار میشدم
برای زیباسازی شهر
دست در دست هم بودن عشاق
در خیابانها را اجباری میکردم.
#سیما_امیرخانی
https://t.me/kellidd
خواهم شبی بیایی و مهمان من شوی
تا حال من ببینی و حیران من شوی
بیگانگی مکن که دل و جان خویشتن
زان داده ام ترا که دل و جان من شوی
ایگنج حسن و ناز دل من خراب تست
باشد که آگه از دل ویران من شوی
چون من بریدم از همه گشتم از آن تو
دارم امید آنکه تو هم زان من شوی
جایی که جا بدیده اهلی نمی کنی
راضی کجا بکلبه احزان من شوی
#اهلی_شیرازی
https://t.me/kellidd
تا حال من ببینی و حیران من شوی
بیگانگی مکن که دل و جان خویشتن
زان داده ام ترا که دل و جان من شوی
ایگنج حسن و ناز دل من خراب تست
باشد که آگه از دل ویران من شوی
چون من بریدم از همه گشتم از آن تو
دارم امید آنکه تو هم زان من شوی
جایی که جا بدیده اهلی نمی کنی
راضی کجا بکلبه احزان من شوی
#اهلی_شیرازی
https://t.me/kellidd
🌻
صبحانه ای از عسل مهیّاست ؛ بیا
شاعر شده ام ، غزل مهیّاست ؛ بیا
گفتی " ز عمل کار برآید نه سخن "
هم عامل و هم عمل مهیّاست ؛ بیا ...
سید جواد هاشمی
سلااااام و عشق☀️🌻
صبحتوون بخیر 🍃🌼
روزگارتون به عشق و شادمانی🌹❤️
🌞
https://t.me/kellidd
صبحانه ای از عسل مهیّاست ؛ بیا
شاعر شده ام ، غزل مهیّاست ؛ بیا
گفتی " ز عمل کار برآید نه سخن "
هم عامل و هم عمل مهیّاست ؛ بیا ...
سید جواد هاشمی
سلااااام و عشق☀️🌻
صبحتوون بخیر 🍃🌼
روزگارتون به عشق و شادمانی🌹❤️
🌞
https://t.me/kellidd
👌1
گر شبی دستم رسد بر دکـمه ی ﭘﯿﺮﺍهنت
تا سحرگه غوطه ور گردم در امواج تنت
مثل زنجیری که دارد حلقه های بی شمار
حلقه گــردانم دو دستم را به دور گردنت
چین زلفت را صبا وقتی نوازش می کـند
می ترواد بوی خوش از بافـه ی آویشنت
گــرچه از اول نچیدم میوه ی ممنوعه را
می دهــم دار و ندارم را به سیب ﺩﺍمنت
آنقدر در پیش چشمت بی قراری می کنم
تا مگـــر گشتی زنم از تشنگی در گلشنت
پا بنه، ای دخــتر گل بین گندمــزار عشق
تا که بلدرچین بگـردم در هــوای خرمنت
ای عسل لب بر لبم نه تا که مدهوشم کند
ساغـــری پر از شراب کهنه ی مرد ﺍفکنت
علی قیصری
https://t.me/kellidd
تا سحرگه غوطه ور گردم در امواج تنت
مثل زنجیری که دارد حلقه های بی شمار
حلقه گــردانم دو دستم را به دور گردنت
چین زلفت را صبا وقتی نوازش می کـند
می ترواد بوی خوش از بافـه ی آویشنت
گــرچه از اول نچیدم میوه ی ممنوعه را
می دهــم دار و ندارم را به سیب ﺩﺍمنت
آنقدر در پیش چشمت بی قراری می کنم
تا مگـــر گشتی زنم از تشنگی در گلشنت
پا بنه، ای دخــتر گل بین گندمــزار عشق
تا که بلدرچین بگـردم در هــوای خرمنت
ای عسل لب بر لبم نه تا که مدهوشم کند
ساغـــری پر از شراب کهنه ی مرد ﺍفکنت
علی قیصری
https://t.me/kellidd
باید تو را همیشه به دقت نگاه کرد
یعنی نه سرسری، سر فرصت نگاه کرد
خاتون! بگو که حضرت خالق خودش تو را
وقتی که آفرید چه مدت نگاه کرد
هر دو مخدرند که بیچاره می کنند
باید به چشم هات به ندرت نگاه کرد
هر کس نظاره کرد تو را دلسپرده شد
فرقی نمی کند به چه نیت نگاه کرد
عارف اگر برای تقرب به ذات حق
زاهد اگر برای ملامت نگاه کرد
تو بی گمان مقدسی و کور می شود
هر کس تو را به قصد خیانت نگاه کرد
#مسلممحبی
https://t.me/kellidd
یعنی نه سرسری، سر فرصت نگاه کرد
خاتون! بگو که حضرت خالق خودش تو را
وقتی که آفرید چه مدت نگاه کرد
هر دو مخدرند که بیچاره می کنند
باید به چشم هات به ندرت نگاه کرد
هر کس نظاره کرد تو را دلسپرده شد
فرقی نمی کند به چه نیت نگاه کرد
عارف اگر برای تقرب به ذات حق
زاهد اگر برای ملامت نگاه کرد
تو بی گمان مقدسی و کور می شود
هر کس تو را به قصد خیانت نگاه کرد
#مسلممحبی
https://t.me/kellidd
👌1