کلید 🔑
78 subscribers
6.35K photos
1.84K videos
7 files
2.25K links
🔐
«ــ این طلسمِ کهنه کلیدش به مُشتِ توست؛
«با کس مپیچ بیهُده، آیینه‌یی بجوی!»

شاملو
Download Telegram
👆👆👆👆👆

شامگاهان
راه جوياني كه مي جستند آرش را به روي قله ها پي گير
باز گرديدند
بي نشان از پيكر آرش
با كمان و تركشي بي تير

آري آري جان خود در تير كرد آرش
كار صد ها صد هزاران تيغه شمشير كرد آرش

تير آرش را سواراني كه مي راندند بر جيحون
به ديگر نيمروزي از پي آن روز
نشسته بر تناور ساق گردويي فرو ديدند

و آنجا را از آن پس
مرز ايرانشهر و توران بازناميدند


آفتاب
درگريز بي شتاب خويش
سالها بر بام دنيا پاكشان سر زد

ماهتاب
بي نصيب از شبروي هايش همه خاموش
در دل هر كوي و هر برزن
سر به هر ايوان و هر در زد

آفتاب و ماه را در گشت
سالها بگذشت

سالها و باز
در تمام پهنه البرز
وين سراسر قله مغموم و خاموشي كه مي بينيد
وندرون دره هاي برف آلودي كه مي دانيد
رهگذرهايي كه شب در راه مي مانند
نام #آرش را پياپي در دل كهسار مي خوانند
و نياز خويش مي خواهند
با دهان سنگهاي كوه آرش مي دهد پاسخ
مي كندشان از فراز و از نشيب جاده ها آگاه
مي دهد اميد
مي نمايد راه


در برون كلبه مي بارد
برف مي بارد به روي خار و خارا سنگ
كوه ها خاموش
دره ها دلتنگ
راهها چشم انتظار كارواني با صداي زنگ
كودكان ديري است در خوابند
در خوابست عمو نوروز

مي گذارم كنده اي هيزم در آتشدان
شعله بالا مي رود پر سوز

#سیاوش_کسرایی

https://t.me/kellidd
کلید 🔑
🔴جشن تیرگان بر ایرانیان فرخنده باد.❤️ 🔸۱۰ تیر، روزی‌ست که در دل اساطیر ایران می‌درخشد؛ روزی که آرش کمانگیر، جان خویش را در تیر نهاد تا مرز ایران‌زمین را از فراز دماوند تا دوردست‌ها برساند. تیرگان در تقویم ایران باستان، جشن آب، باران، تیر و پاکی‌ست. در این…
نام : آرش کمانگیر

نام های دیگر آرش کمانگیر : ارخشه، ارش شیپاک تیر، آرش شاتین

محل تولد آرش کمانگیر : آمل

محل مرگ آرش کمانگیر : کوه دماوند بی جان شدن از شدت پرتاپ تیر

دوره شاهنامه ای پیشین : پهلوانی

دوره شاهنامه ای جدید : پیشدادیان، کیانیان

تبار : تبار پدری به گرشاسپ و تبار مادری به مهراب و ضحاک

لقب های آرش کمانگیر : تیرانداز، شیواتر- کمانداد

ویژگی‌های آرش کمانگیر : سردار سپاه ایران

ملیت : ایرانی

توضیحات شخصیت :

آرش کمانگیر یا آرش کمانکش یا آرش تیرانداز یا آرش شیواتیر (به اوستایی: اِرِخْشَه و به زبان پهلوی اِرَش شیپاک‌تیر) نام یکی از اسطوره‌های کهن ایرانی و همچنین نام شخصیت اصلی این اسطوره‌است. آرش، از سپاهیان منوچهر بود که پس از پایان جنگ ایران و توران به عنوان کماندار ایرانی برای بازشناختن مرز ایران و توران برگزیده شد و از بالای کوه «اییریو خشوتا» -دماوند -از چهارمین کشور روی زمین در زادگاه فریدون رفت و با تمام نیرو تیری را به سوی کوه «خوانونت» در خاور رها کرد.  این تیر از طلوع خورشید تا غروب خورشید در راه بود تا در کنار رود جیحون بر درخت گردویی فرود آمد و مرز ایران و توران مشخص شد. اما  آرش پس از تیر انداری از خستگی جان میدهد پیکرش پاره پاره شده و در خاک ایران پخش می شود و روانش در تیر دمیده می شود.

در شاهنامه به طور مشخص از آرش نام برده نشده مگر در مصارع یا بیتی هایی از شاهنامه به صورت اشاره ای گذرا

https://t.me/kellidd
👍1
🌼

قصد من از قهوه‌ی هر صبح
دیدن خنده‌های توست

تَــهِ فنجان...


#فرزانه_ایروانی

درود ...صبحتان بخیر

امروزت را زندگی کن
شادی امروزت را از دست نده
لبخند بزن تا آسمان دلت
از عشق بارور شود

شادی مهمون دائمی خونه هاتون باد


🌞

https://t.me/kellidd
🙏2
پی غارت دل آمد صنم قدح به دستی
چه قدح, چه می ،چه دستی ،چه مهی ،چه چشم مستی ،

چه نگار نازنینی، چه نگاه آتشینی
چه مهی ،چه چشم مستی ،چه قدح، چه می، چه دستی

صنمی که پیش قدرش قد چرخ پیر شد خم
که تو سرو باغ هستی ز کجائی و چه هستی؟

که برد به خاک پایش ،هله این بشارت از ما
که به عزم کعبه آید به انابه بت پرستی

به دو زلف عنبرینت که هزار عقدهً دل
به کرشمه ای گسستی به اشاره ای ببستی

شب عاشقان بی دل همه صبح جانفزا شد
چو به بزمشان گذشتی چو به چشمشان نشستی

به کجا برد شکایت چو گداست کاهل ای جان
که در ِ سرای خود را تو به غیر هم نبستی

به خدا که در دو عالم به تو همره است وهمدم
غم هرکه را فزودی دل هر که را شکستی

نه اگر که داشت لیلی نظر وفا به مجنون
نه پیاله اش شکستی نه دلش به غمزه خستی

چو اسیر توست " مردانی "بی نوا خدا را
چه غم ار به قید بستی و چه حاجت ار گسستی

محمد علی مردانی

https://t.me/kellidd
👌1
«ابر» می‌آمد به چشم از دور، اما دود بود
آنچه «اشک شوق» دیدی «گریهء‌ بدرود» بود

بوسه با لبخند، تیری کارگرتر می‌شود
خنجری خوردم در آغوشت که زهرآلود بود

گرچه باید سیب می‌افتاد روزی از درخت
باز هم قدری برای دل‌بریدن زود بود

از جهان غیر از زیان چیزی ندیدم، روزگار
آنچه کم می‌کرد بیش از آنچه می‌افزود بود

ساقی قسمت قرارش عدل بود اما چرا
هرکه را دیدم ز سهم خویش ناخشنود بود

هرکه با ما بود ما را عاقبت تنها گذاشت
چاکر عشقم که هرجا نامی از ما بود، بود


#فاضل_نظری


https://t.me/kellidd
👌1
.


🫟

میشود یک لطفی در حق هم بکنیم؟
میشود برای دیگران از درد ها و مشکلاتِ شخصی‌مان نسخه نپیچیم؟
امکان دارد وقتی خبر نداریم علتِ دلخوری دو نفر چیست و کدام یک مقصر هستند، تجربه های تلخ‌مان را در اختیارشان نگذاریم؟
کاش بدانیم هیچ مشکلِ عاطفی یا خانوادگیِ دو نفر دقیقا شبیه به هم نیست که راه حلش یکی باشد...
گاهی محبت‌های از سر دلسوزی‌مان را که به خوردِ عزیزان‌مان میدهیم؛ نتیجه‌اش فقط «مسمومیتِ رابطه» است...


#سحر_رستگار

https://t.me/kellidd
👌1
عاشقی محنتِ بسیار کشید
تا لبِ دِجله به معشوق رسید

نشده از گل رویش سیراب
که فلک دسته گلی داد به آب

نازنین چَشم به شط دوخته بود
فارغ از عاشق دلسوخته بود

دید در رویِ شط آمد به شتاب
نو گلی چون گل رویش شاداب

گفت بَه بَه چه گل زیبایی ست
لایق دست چو من رعنایی ست

حیف از این گل که برد آب او را
کند از منظره نایاب او را

زین سخن عاشق معشوقه پرست
جست در آب چو ماهی از شست

خوانده بود این مَثل آن مایه ناز
که نکویی کن و در آب انداز

خواست کازاد کند از بندش
نام گل برد و در آب افکندش

گفت رَو تا که ز هجرم بِرَهی
نام بی مهری بر من ننهی

موردِ نیکیِ خاصت کردم
از غم خویش خلاصت کردم

باری آن عاشق بیچاره چو بط
دل به دریا زد و افتاد به شط

دید آبی است فراوان و دُرست
به نشاط آمدو دست از جان شست

دست و پایی زدو گل را بربود
سوی دلدارش پرتاب نُمود

گفت کای آفت جان سُنبلِ تو
ماکه رفتیم ، بگیر این گُلِ تو!

بِکُنَش زیب سَر، ای دلبر من
یادآبی که گذشت از سر من

جزبرای دل من بوش مکن
عاشق خویش فراموش مکن

خودندانست مگرعاشق ما
که زخوبان نتوان خواست وفا

عاشقان راهمه گر آب بَرَد
خوبرویان همه راخواب بَرَد

#ایرج‌میرزا

https://t.me/kellidd
👌1
Marghoob
Shahrokh
تو نی نی چشات خیسه
آدم می ترسه بنویسه
می ترسه پاش به دل واشه
آدم بی خود خاطر خواه شه

دوتا چشم رطب داری
از عشق همیشه تب داری
چشات از جنس مرغوبه
چقد حال چشات خوبه
چشات از جنس مرغوبه
چقد حال چشات خوبه

تو چشمات توت تر داری
خودت حتما خبر داری
تو چشمات توت تر داری
خودت حتما خبر داری
چشات گفتن که بشکن
من شکستم شک نکردم
هزار بار مُردم و
می میرم و باز ترک نکردم
چشات گفتن که بشکن
من شکستم شک نکردم
هزار بار مُردم و
می میرم و باز ترک نکردم

چشات از جنس مرغوبه
چقد حال چشات خوبه
چشات از جنس مرغوبه
چقد حال چشات خوبه

چشات رنگش لعاب داره
رو موجاش التهاب داره
چشات رنگش لعاب داره
رو موجاش التهاب داره
ولی بی دین لا مذهب
زیارتش ثواب داره
ولی بی دین لا مذهب
زیارتش ثواب داره


#شاهرخ
#مرغوب

https://t.me/kellidd
1🍾1
اگر قرار است آرامش شما فقط با پیدا کردن یک مقصر حفظ شود،
پس همان بهتر که اسم مرا روی تمام گناه‌های دنیا بنویسید....
بگویید همه تقصیرها گردن من است....
من هم دیگر خسته‌ام از دفاع کردن....
خسته‌ام از اینکه هر بار حقیقت را توضیح بدهم و باز هم کسی نخواهد بشنود....
پس باشد؛
من مقصرم....
اگر رابطه‌ای خراب شد،
من مقصرم....
اگر اعتمادی شکست،
من مقصرم....
اگر کسی رفت،
اگر کسی نماند،
اگر کسی سکوت نکرد،
اگر کسی فریادی زد،
همه‌اش گردن من....
اصلا از این هم فراتر برویم؛
فقر را هم به حساب من بنویسید....
جنگ‌ها را هم به گردن من بیندازید....
تمام اشک‌هایی که روی این زمین ریخته شده،
همه را به اسم من ثبت کنید....
هر مادری که داغ دیده،
هر کودکی که گرسنه خوابیده،
هر دلی که شکسته،
بگویید کار من بوده است....
شاید این‌گونه وجدان‌ها آسوده‌تر بخوابند...
شاید این‌گونه دیگر لازم نباشد هیچ‌کس سهم خودش را ببیند...
چون پیدا کردن یک قربانی،
همیشه آسان‌تر از پذیرفتن حقیقت است...
مرا لعنت کنید....
به من ناسزا بگویید....
مرا از زندگی‌تان بیرون بیندازید....
روی نامم خط بکشید....
حتی اگر دلتان خواست،
روی خاطره‌هایم هم خاک بریزید....
اما فقط یک خواهش دارم؛
بعد از تمام این کارها،
یک لحظه در آینه نگاه کنید،
اگر باز هم خیالتان راحت بود،
اگر باز هم فکر کردید همه دردها از من شروع شده،
همان را باور کنید....
من دیگر توان جنگیدن با قضاوت‌هایی را ندارم که حکمشان قبل از شنیدن صادر شده است....
عجیب است...
همیشه فکر می‌کردم آدم‌ها از دیدن خوشحالی همدیگر خوشحال می‌شوند....
اما انگار بعضی‌ها تا حال بد کسی را نبینند،
حالشان خوب نمی‌شود....
انگار لبخندشان روی ویرانه‌های یک نفر ساخته می‌شود....
انگار برای اینکه خودشان سبک شوند،
باید یکی را زیر بار تمام سنگینی‌ها له کنند....
اگر این حال خوب را من برایتان ساخته‌ام،
نوش جانتان....
اگر لبخندتان از اشک‌های من جان می‌گیرد،
باز هم نوش جانتان....
اگر آرامش شما در این است که مرا مقصر بدانید،
من دیگر چیزی برای دفاع ندارم....
فقط بدانید،
هیچ انسانی از لعنت شنیدن نمی‌شکند....
از این می‌شکند که می‌بیند کسانی که دوستشان داشته،
برای نجات خودشان،
او را قربانی کرده‌اند...
و تلخ‌تر از همه این است که من هنوز هم،
با تمام زخم‌هایی که از شما دارم،
آرزو نمی‌کنم روزی جای من باشید،
چون درد را فقط کسی می‌شناسد که شب‌هایش را با بغض صبح کرده باشد....
پس باز هم بگویید:
«تقصیر تو بود»
شاید این جمله،
آخرین تکه آرامشی باشد که برای خودتان ساخته‌اید....
و من،
همان کسی می‌مانم که سال‌ها خودش را سرزنش کرد،
فقط برای اینکه دیگران مجبور نباشند حتی یک لحظه،
سهم خودشان را بپذیرند....
لعنت بر من...
اگر این جمله حالتان را بهتر می‌کند،
هزار بار تکرارش می‌کنم.....
اما یک حقیقت را هیچ لعنتی نمی‌تواند عوض کند:
گاهی آدم‌ها دنبال مقصر نیستند؛
دنبال کسی هستند که تمام دردهای خودشان را روی شانه‌های او خالی کنند،
و من،
سال‌هاست همان شانه‌ای هستم که زیر بار گناه دیگران خم شده است...

عباس حیدری

https://t.me/kellidd


🚬🚬🚬🚬🚬🚬🚬🚬🚬🚬🚬
👍2
نیامدی و غمت بارها به من‌ سر زد
چو در بر او نگشودم نرفت و بر در زد

بنا نبود که دل با غم تو بنشیند‌
همین که نام تو را بُرد، من دلم پر زد

گریست با من و از قصۀ جدایی گفت
به سرسلامتی‌ام ساغری به ساغر زد

چو دید در جگرم تیر بی‌وفایی را
برون کشیدش و این‌بار کارگرتر زد

چه کرد عشق تو با من که با هزار ستم
دلم هنوز برای غم تو می‌لرزد

#فاضل_نظری

https://t.me/kellidd
👍1
آسمان هم با منِ مسکین سرِ یاری
ندارد
از برای شانه هایِ خسته ام، داری
ندارد

می رسد هر دم غمی بر پیکرِ صدپاره
ام
این تنِ وامانده جز دلخستگی کاری
ندارد

می زند هر دم فلک ساز و نواییِ دل
خراش
گویی این طوفان وحشت جز دلآزاری
ندارد

وصل می دارد بهم پیوسته ، دردی بی
امان
شانه های خسته ، زین بارِ گران باری
ندارد

در فراقِ همرهان خون از دهانم می
چکد
این همه آشوب و بلوا، نغمه ی تاری
ندارد

جای آن شیرانِ خفته روبهان سر می
زنند
فصلِ پایانیِ عمرِ رفته ، غمخواری
ندارد

خوابِ سنگینی گرفته ، چشمِ بیدار
زمان
گوییا این موجِ خسته، قصدِ بیداری
ندارد

#ناصرعرب_ناصریا

https://t.me/kellidd
👌1
🌱

تا وقتى ياد نگيريم
خام قربان صدقه،
عزيزم،جانم هاى روزمرگى آدمها نشويم،
تا وقتى رابطه هايمان
فقط در چهارچوب يك گوشى تلفن
شيرين و تلخ شود
و هميشه منتظر آمدن و نيامدن ،
پيام دادن و ندادن
آدم خياليمان باشيم،
تا وقتى انتخابمان
هر لحظه اراده كند مى تواند نباشد،
يعنى حواست باشد
يك احساسهايى هست زودگذرند
فقط حواست را گيج مى كنند
كه تا آخر عمر
تلخى و پشيمانى اش با تو مى ماند
كه نه مى شود فرياد زد و نه خفه شد...

#امیر_وجود
🌱🌻


https://t.me/kellidd
👏1👌1
جمشید شیبانی
سیمین بری
۱۲ تیر ۱۳۸۸، درگذشت جمشید شیبانی


سیمین بری گل پیکری آری
از ماه و گل زیباتری آری
همچون پری افسونگری آری
دیوانهٔ رویت منم
چه خواهی دگر ازمن
سرگشتهٔ کویت منم
نداری خبر از من

هرشب که مه برآسمان
گردد عیان دامن کشان
گویم به او راز نهان
که با من چه‌ها کردی
به جانم جفا کردی

هم جان و هم جانانه‌ای اما
در دلبری افسانه‌ای اما
اما ز من بیگانه‌ای اما
آزرده‌ام خواهی چرا
تو ای نو گل زیبا
افسرده‌ام خواهی چرا
تو ای آفت دلها



عاشق کشی شوخی فسون کاری
شیرین لبی اما دل آزاری
با ما سر جور و جفا داری
می‌سوزم از هجران تو
نترسی ز آه من
در خرمن و دامان تو
چه باشد گناه من

دارم ز تو نامهربان
شوقی به دل شوری به جان
می‌سوزم از سوز نهان
زجانم چه می‌خواهی
نگاهی به من گاهی

یارب برس امشب به فریادم
بستان ازآن نامهربان دادم
بیداد او برکنده بنیادم
گو ماه من از آسمان
دمی چهره بنماید
تا شاهد امید من
ز رُخ پرده بگشاید

https://t.me/kellidd
🤩1
شنبه شد، باده‌ی انگور سفارش دادم
غزلی با دف و تنبور سفارش دادم

تا که یکشنبه شد از عشق عسل‌های لبت
داخل مزرعه زنبور سفارش دادم

من به دریای جنون صبح دوشنبه زده‌ام
روی امواج لبت تور سفارش دادم

چه عزیز است سه‌شنبه که پس از مدت‌ها
رنگ موهای تو را بور سفارش دادم

عصر چهارشنبه نیا پای قرار دل من
چون‌که یک عالمه مامور سفارش دادم

باز پنجشنبه سر قبر غزل‌ها رفتم
گریه کردم دوسه تا گور سفارش دادم

جمعه‌ها دست خودم نیست دلم می‌گیرد
استخوان‌دردم و ساطور سفارش دادم

#ایوب_اسلامی_پناه

https://t.me/kellidd
🔥1
هر شب خرابم می کند چشمان یک زن
چشمی که داغش تا قیامت مانده با من

یک صندلی یک کافه با فنجان قهوه
از یاد گویا برده عهد خویش با من

شب رد شد از نیمه کنار کوپه ای سرد
من هستم و ریل قطار و راه آهن

بذر محبت کاشت اول در وجودم
بعدش بنای کار را در ترک کردن

چشمان او مانند یک آهن ربایی
من تکه ی ناچیزِ یک براده آهن

حرف و حدیثی نیست هم در چیره دستی
آن کس که این پیکر تراشیدست این تن

داروی دلتنگی نشد یک نسخه دوری
تحویل من چیزی نده جز چشم روشن

#رحیم_کوچکی

https://t.me/kellidd
👏1
پشیمان است یوسف هم، از این تقوای بی‌گاهش
زلیخایی دگر کو؟ تا بیندازد تهِ چاهش

من آن پیغمبرم‌ که چاهِ کنعان را نمی‌بیند
ولی از مصر، بویِ جامه، روشن می‌کند راهش!

تو مثل صبحِ دیدارِ نخستین، سختٔ‌‌زیبایی!
جهان بی‌تو؛ غروبی کهنه با اندوهِ جانکاهش

به استغفار لب وا کردم و جز بوسه یادم نیست؛
دل دیوانه‌ای بود و ضمیرِ ناخودآگاهش

در انجیلِ یهودا، غیر خاری خُشک و خون‌آلود
جوانه یا گلی نشکفته بر تاجِ شهنشاهش

که گاهی، غیر رفتن، هیچ‌راهی پیش رویت نیست
شفا؛ گاهی گذشتن‌ از دل است و هرچه دلخواهش

هَدر شد آدمی، در اشتیاقِ نان و آزادی
بگو عمرِ تباه و رفته‌ی ما، کیست خونخواهش؟

#عبدالحمید_ضیایی

https://t.me/kellidd
‏مثلثِ خیالیِ "گائتانو گانیتسا.
مثلثِ سفید وجود ندارد اما آن را می بینیم.
👌

به قول جناب صائب :

انگشت به لب مانده ام از قاعده‌ی عشق
ما یار ندیده ، تب معشوق کشیدیم

💞

https://t.me/kellidd
🍾1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شبی یاد دارم که یاری عزیز از در در آمد؛ چنان بیخود از جای برجستم که چراغم به آستین کشته شد.


سَرَیٰ طَیْفُ مَنْ یَجْلُو بِطَلْعَتِهِ الدُّجیٰ
شگفت آمد از بختم که این دولت از کجا؟

بنشست و عتاب آغاز کرد که: مرا در حال بدیدی چراغ بکشتی، به چه معنی؟


گفتم: به دو معنی: یکی آن که گمان بردم که آفتاب برآمد و دیگر آن که این بیتم به خاطر بود:

چون گرانی به پیشِ شمع آید
خیزش اندر میان جمع بِکُش

ور شکرخنده‌ایست شیرین‌لب
آستینش بگیر و شمع بکش

#گلستان
#سعدی

https://t.me/kellidd
 
جهان را غوطه‌ور در هاله‌ای از نور خواهد كرد
مرا یک روز برق چشمهایت كور خواهد كرد

كنارت ساعت روی مچم برعكس می‌چرخد
حضور تو مرا از روز مرگم دور خواهد كرد

تمام عمر تک آورده بودم، غافل از اينكه
خدا جفتی شبيه تو برايم جور خواهد كرد

به گلهای به روی دامنت جان داده‌ای آنقدر
كه اطراف تو را شهدش پر از زنبور خواهد كرد

نشستی بر لب حوض و حضورت ماه را هر شب
به رفتن در حجاب ابرها مجبور خواهد كرد

پس از مرگم نیا روی مزارم، شک نكن عطرت
مرا ملزم به بيرون آمدن از گور خواهد كرد

#جواد_منفرد

https://t.me/kellidd
👌1
وقتی نمیخواهی که قلبت مال من باشد
چشمان تو نقش و نگار فال من باشد ....

وقتی نمیخواهی تمام خواهشم باشی
یا اینکه اقیانوسی از آرامشم باشی ...

وقتی نگاهت سرد و بی احساس و بی نور است
یعنی دلت فرسنگها دل ....از دلم دور است ...

در برزخم این روزها درگیر تشویشم
پس میزنی با دست ....با پا میکشی پیشم

تا کی گرفتار تب دلواپسی باشم ...؟؟؟
تا کی دچار (مازوخیسم ِ ) بی کسی باشم ...؟؟؟؟

هی گفتم از حالم از اینکه مات تقدیرم
هی گفتم از اینکه نباشی بی تو میمیرم...

هی گفتم از دلشوره و چشم انتظاری ها
هی گفتم از پایان تلخ بی قراری ها...

هی گفتم و گفتم که تو با طالعم جوری
یک دوستت دارم نگفتی ....بس که مغروری ...

من عاشقت بودم تو دردم را نفهمیدی
حال خراب و رنگ زردم را نفهمیدی

آنقدر سرگرم خودت بودی که بی تردید
با عقل و دل جنگ و نبردم را نفهمیدی

روز و شبم را وقف احساس تو میکردم
اما برایت هر چه کردم را نفهمیدی

بردی دلم را مفت چنگت... باز حرفی نیست
تو علت رفتار سردم را نفهمیدی

دلتنگی و دلدادگی تاوان سختی داشت
مرگ غرورم ...........!!! اینکه مَردم را نفهمیدی

هر چه سرم آمد همیشه باعثش دل بود
دل خالق هر چه خیال پوچ و باطل بود

گم میشوم بعد از تو در هر کام سیگارم
باید دلم را کنج یک زندان نگهدارم

ترسی ندارم دیگر از این نابسامانی
سگ پرسه ها در خاطرات خیس و بارانی

بی معرفت ....بی رحم بی انصاف لاکردار
دست از سر کابوس های هر شبم بردار ....

#محمود_رضا_خرازی_فرد

https://t.me/kellidd
👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#نصیحت
- بزرگی ذات خوب و دل بزرگ میخواد
- چه خوبی چه بدی باید جبران بشه
- سعی نکنید رنگ آمیزیشون کنید
- یه روزی میاد
- حرف گنده زدن مال آدم بزرگه
👌


https://t.me/kellidd
👌1