مرا از خویشتن بیگانه کردی جان شیرینم!
هوای ساغر مستانه کردی جان شيرينم!
زسر بردی همه هوش و ز تن جان و دل و دينم
تو در جام شرابم خانه کردی، جان شیرینم!
شدم محو وجود تو که یادم رفت از خاطر
مرا برشمع غم، پروانه کردی ،جان شيرينم!
تو می خواندی برای من ز فرداهای رویایی
به گوشم نقل صد افسانه کردی، جان شیرینم!
تو می گفتی ز تنهایی ، ز شور و شوق و شیدایی
تو خون دل درین پیمانه کردی ،جان شیرینم!
چه آسان بردی از يادم، ندارم بی تو فردایی
ز داغت ، باغ دل ويرانه کردی جان شيرينم!
شکستی عهد و پیمانی که با چشمان من بستی
به ناعهدی دلم ، دیوانه کردی جان شيرينم!
#آنجلا_راد
https://t.me/kellidd
هوای ساغر مستانه کردی جان شيرينم!
زسر بردی همه هوش و ز تن جان و دل و دينم
تو در جام شرابم خانه کردی، جان شیرینم!
شدم محو وجود تو که یادم رفت از خاطر
مرا برشمع غم، پروانه کردی ،جان شيرينم!
تو می خواندی برای من ز فرداهای رویایی
به گوشم نقل صد افسانه کردی، جان شیرینم!
تو می گفتی ز تنهایی ، ز شور و شوق و شیدایی
تو خون دل درین پیمانه کردی ،جان شیرینم!
چه آسان بردی از يادم، ندارم بی تو فردایی
ز داغت ، باغ دل ويرانه کردی جان شيرينم!
شکستی عهد و پیمانی که با چشمان من بستی
به ناعهدی دلم ، دیوانه کردی جان شيرينم!
#آنجلا_راد
https://t.me/kellidd
🔥1
گاهی تو مسیرت هستی، داری کارتو میکنی…
ولی یهو یه جاهایی خسته میشی.
نه خستگیِ بدن…
یه جور خستگی که توش حتی نمیدونی ادامه دادن چه شکلیه.
و همون لحظههاست که آدم بیشتر از همیشه میخواد ول کنه، برگرده، یا حداقل خودش رو قانع کنه که «بیخیال، مهم نیست».
ولی شاید اصل ماجرا همینجاست…
اینکه ادامه دادن همیشه وقتی حالمون خوبه نیست.
گاهی ادامه دادن یعنی فقط خودتو از دست ندی.
همونجایی که هیچچیز درست نیست، ولی تو هنوز یه جایی ته دلت با خودت هستی.
نه قهرمانبازی…
نه انگیزههای بزرگ…
فقط یه موندن ساده، با خودت…😊🥹
«نیلوفر رحمانزایی»
https://t.me/kellidd
ولی یهو یه جاهایی خسته میشی.
نه خستگیِ بدن…
یه جور خستگی که توش حتی نمیدونی ادامه دادن چه شکلیه.
و همون لحظههاست که آدم بیشتر از همیشه میخواد ول کنه، برگرده، یا حداقل خودش رو قانع کنه که «بیخیال، مهم نیست».
ولی شاید اصل ماجرا همینجاست…
اینکه ادامه دادن همیشه وقتی حالمون خوبه نیست.
گاهی ادامه دادن یعنی فقط خودتو از دست ندی.
همونجایی که هیچچیز درست نیست، ولی تو هنوز یه جایی ته دلت با خودت هستی.
نه قهرمانبازی…
نه انگیزههای بزرگ…
فقط یه موندن ساده، با خودت…😊🥹
«نیلوفر رحمانزایی»
https://t.me/kellidd
دل پیش کسی باشد و وصلش نتوانی
لعنت به من و زندگی و عشق و جوانی
تا پیش تو آورد مرا بعد تو را برد
قلبم شده بازیچه ی دنیای روانی
باید چه کنم با غم و تنهایی و دوری
وقتی همه دادند به هم دست تبانی
در چشم همه روی لبم خنده نشاندم
در حال فرو خوردن بغضی سرطانی
آیا شده از شدت دلتنگی و غصه
هی بغض کنی ،گریه کنی ، شعر بخوانی ؟
دلتنگ تو ام ای که به وصلت نرسیدم
ای کاش خودت را سر قبرم برسانی
#سید_تقی_سیدی
https://t.me/kellidd
لعنت به من و زندگی و عشق و جوانی
تا پیش تو آورد مرا بعد تو را برد
قلبم شده بازیچه ی دنیای روانی
باید چه کنم با غم و تنهایی و دوری
وقتی همه دادند به هم دست تبانی
در چشم همه روی لبم خنده نشاندم
در حال فرو خوردن بغضی سرطانی
آیا شده از شدت دلتنگی و غصه
هی بغض کنی ،گریه کنی ، شعر بخوانی ؟
دلتنگ تو ام ای که به وصلت نرسیدم
ای کاش خودت را سر قبرم برسانی
#سید_تقی_سیدی
https://t.me/kellidd
😭1
گو چه رازی است در این موج مهآلود نگاهت
که تو چون باد پریشانی و مستی
دست در دست خزان، خندهکنان
در دل این باغ نشستی
قامت عمر مرا خشکتر از شاخه بیجان
بشکستی، بشکستی
چه بگویم، به که گویم
که دلم گلشن اسرار تو گشته
گل هر یاد در این باغ پریشان
به سرانگشت تو در خاطره خاک نشسته
وای بر من که دلم پُر ز تمنای تو گشته
چه بگویم، به که گویم، که زبانم گره خورده
نتوانم، نتوانم، نتوانم که بگویم :
دل من لیلیاش از یاد نبرده
من که عمرم به تماشای نگاهش همه بر باد نشسته
همچو لیلای پریشان تو بر خاک نشستم
خستهام، خستهتر از مرغ پر و بال شکسته
خستهام، خستهتر از قامت مینای شکسته
جز غم روی رخش در دل ویران چه توان دید
به که گویم، به که گویم که من از عشق غریبش
نگذشتم، نگذشتم
#علیرضا_کلیایی
https://t.me/kellidd
که تو چون باد پریشانی و مستی
دست در دست خزان، خندهکنان
در دل این باغ نشستی
قامت عمر مرا خشکتر از شاخه بیجان
بشکستی، بشکستی
چه بگویم، به که گویم
که دلم گلشن اسرار تو گشته
گل هر یاد در این باغ پریشان
به سرانگشت تو در خاطره خاک نشسته
وای بر من که دلم پُر ز تمنای تو گشته
چه بگویم، به که گویم، که زبانم گره خورده
نتوانم، نتوانم، نتوانم که بگویم :
دل من لیلیاش از یاد نبرده
من که عمرم به تماشای نگاهش همه بر باد نشسته
همچو لیلای پریشان تو بر خاک نشستم
خستهام، خستهتر از مرغ پر و بال شکسته
خستهام، خستهتر از قامت مینای شکسته
جز غم روی رخش در دل ویران چه توان دید
به که گویم، به که گویم که من از عشق غریبش
نگذشتم، نگذشتم
#علیرضا_کلیایی
https://t.me/kellidd
ای آرزوی چشمم رویت به خواب دیدن
دوری نمیتواند پیوند ما بریدن
ترسم که جان شیرین هجران به لب رسانَد
تا وقتِ آنکْ باشد ما را بههمرسیدن
موقوفِ التفاتم تا کی رسد اجازت
از دوست یک اشارت وز ما بهسردویدن
تا روح بر نیاید جهدی همینمایم
مشتاق را نشاید یکلحظه آرمیدن
چشمی که دیدهباشد آن شکل و آن شمایل
بی او ملول باشد از روی خوب دیدن
ما را به نیمجانی وصلت کجا فروشند؟
ارزان بوَد بهصدجان گر میتوان خریدن
حیران شدهاست عقلم در صُنعِ پادشاهی
کز خاک میتواند خورشید آفریدن
باشد «همام» شبها در آرزوی خوابی
وقتی مگر خیالی در بر توانکشیدن.
#همام_تبریزی
https://t.me/kellidd
دوری نمیتواند پیوند ما بریدن
ترسم که جان شیرین هجران به لب رسانَد
تا وقتِ آنکْ باشد ما را بههمرسیدن
موقوفِ التفاتم تا کی رسد اجازت
از دوست یک اشارت وز ما بهسردویدن
تا روح بر نیاید جهدی همینمایم
مشتاق را نشاید یکلحظه آرمیدن
چشمی که دیدهباشد آن شکل و آن شمایل
بی او ملول باشد از روی خوب دیدن
ما را به نیمجانی وصلت کجا فروشند؟
ارزان بوَد بهصدجان گر میتوان خریدن
حیران شدهاست عقلم در صُنعِ پادشاهی
کز خاک میتواند خورشید آفریدن
باشد «همام» شبها در آرزوی خوابی
وقتی مگر خیالی در بر توانکشیدن.
#همام_تبریزی
https://t.me/kellidd
بعضیها آنقدر بی صدا میآیند
و قلب آدم را بی هوا تسخیر میکنند
که آدم میماند اسمشان را
چه بگذارد،
بعضیها بیشتر از یک آدم هستند
دوست داشتنشان تمامی ندارد
عشقشان پر از نغمههای عاشقانهست.
بعضیها خوب مطلقاند
آدم نمیداند چه صدایشان بزند؛
عشق
فرشته
یا خدای کوچک ...!
#امیدآذر
https://t.me/kellidd
و قلب آدم را بی هوا تسخیر میکنند
که آدم میماند اسمشان را
چه بگذارد،
بعضیها بیشتر از یک آدم هستند
دوست داشتنشان تمامی ندارد
عشقشان پر از نغمههای عاشقانهست.
بعضیها خوب مطلقاند
آدم نمیداند چه صدایشان بزند؛
عشق
فرشته
یا خدای کوچک ...!
#امیدآذر
https://t.me/kellidd
هر سلطنت که خواهی، میکن که دلپذیری
در دست خوبرویان، دولت بود اسیری
جان باختن به کویَت، در آرزوی رویَت
دانستهام ولیکن، خونخوار ناگزیری
مُلک آن توست و فرمان، مملوک را چه درمان؟
گر بیگنه بسوزی، ور بیخطا بگیری
گر من سخن نگویم، در وصف روی و مویت
آیینهات بگوید، پنهان که بینظیری
آن کاو ندیده باشد، گل در میان بُستان
شاید که خیره ماند، در ارغوان و خیری
گفتم مگر ز رفتن، غایب شوی ز چشمم
آن نیستی که رفتی، آنی که در ضمیری
ای بادِ صبحْ بِستان! پیغامِ وصلِ جانان!
میرو که خوشنسیمی، میدم که خوشعبیری
او را نمیتوان دید، از منتهای خوبی
ما خود نمینماییم، از غایت حقیری
گر یار با جوانان، خواهد نشست و رندان
ما نیز توبه کردیم، از زاهدی و پیری
#سعدی! نظر بپوشان، یا خرقه در میان نِه
رندی روا نباشد، در جامهٔ فقیری
https://t.me/kellidd
در دست خوبرویان، دولت بود اسیری
جان باختن به کویَت، در آرزوی رویَت
دانستهام ولیکن، خونخوار ناگزیری
مُلک آن توست و فرمان، مملوک را چه درمان؟
گر بیگنه بسوزی، ور بیخطا بگیری
گر من سخن نگویم، در وصف روی و مویت
آیینهات بگوید، پنهان که بینظیری
آن کاو ندیده باشد، گل در میان بُستان
شاید که خیره ماند، در ارغوان و خیری
گفتم مگر ز رفتن، غایب شوی ز چشمم
آن نیستی که رفتی، آنی که در ضمیری
ای بادِ صبحْ بِستان! پیغامِ وصلِ جانان!
میرو که خوشنسیمی، میدم که خوشعبیری
او را نمیتوان دید، از منتهای خوبی
ما خود نمینماییم، از غایت حقیری
گر یار با جوانان، خواهد نشست و رندان
ما نیز توبه کردیم، از زاهدی و پیری
#سعدی! نظر بپوشان، یا خرقه در میان نِه
رندی روا نباشد، در جامهٔ فقیری
https://t.me/kellidd
ﺭﺳﯿﺪﻥ ﻓﺮﺩﺍ ﺑﺮﺍﯼ هیچﮐﺲ ﺣﺘﻤﯽ ﻧﯿﺴﺖ!
ﭘﺲ ﺍﯾﻦ ﻗﺪﺭ ﺑﺮﻗﺼﯿﺪ ﺗﺎ ﭘﺎﻫﺎﯾﺘﺎﻥ ﺩﺭﺩ ﺑﮕﯿﺮﺩ!
ﺍﯾﻦ ﻗﺪﺭ ﺑﺨﻨﺪﯾﺪ ﺗﺎ ﭘﻬﻠﻮﻫﺎﯾﺘﺎﻥ ﺍﺫﯾﺖ ﺷﻮﺩ...
ﺑﻪ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ دوستشان ﺩﺍﺭﯾﺪ ﺍﺑﺮﺍﺯ ﻋﺸﻖ ﮐﻨﯿﺪ!
ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﺷﺎﯾﺪ ﻓﺮﺩﺍ ﻫﺮﮔﺰ نیاید...
ﺷﺎﺩ ﺑﻮﺩﻥ،
ﺗﻨﻬﺎ ﺍﻧﺘﻘﺎﻣﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﺪ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﮕﯿﺮﺩ!
#ارنستوﭼﮕﻮﺍﺭﺍ
https://t.me/kellidd
ﭘﺲ ﺍﯾﻦ ﻗﺪﺭ ﺑﺮﻗﺼﯿﺪ ﺗﺎ ﭘﺎﻫﺎﯾﺘﺎﻥ ﺩﺭﺩ ﺑﮕﯿﺮﺩ!
ﺍﯾﻦ ﻗﺪﺭ ﺑﺨﻨﺪﯾﺪ ﺗﺎ ﭘﻬﻠﻮﻫﺎﯾﺘﺎﻥ ﺍﺫﯾﺖ ﺷﻮﺩ...
ﺑﻪ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ دوستشان ﺩﺍﺭﯾﺪ ﺍﺑﺮﺍﺯ ﻋﺸﻖ ﮐﻨﯿﺪ!
ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﺷﺎﯾﺪ ﻓﺮﺩﺍ ﻫﺮﮔﺰ نیاید...
ﺷﺎﺩ ﺑﻮﺩﻥ،
ﺗﻨﻬﺎ ﺍﻧﺘﻘﺎﻣﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﺪ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﮕﯿﺮﺩ!
#ارنستوﭼﮕﻮﺍﺭﺍ
https://t.me/kellidd
کدامین درد جاری شد که چشم از خواب می ترسد
و حتی از شب تاریک و بی مهتاب می ترسد
و در یک برکه ی تنها که دور افتاده از دریا
دلم چون قوی غمگین از شب مرداب می ترسد
چگونه در شب یلدا ، مدارا با جنون باید
که تارم از صدای زوزه ی مضراب می ترسد
چرا بر روی شعر من ، غبار درد پاشیدند
که حتی دفترم از شعرهای ناب می ترسد
حذر کردم هزاران بار از افسون چشمانت
که انگاری دلم از غمزه ی جذاب می ترسد
چنان در شیوه ی چشمت فریب و مکر پیدا بود
که دل از هر طلسم و رمل و اسطرلاب می ترسد
شبیه چشمهای سرخِ بعد از اشک می مانم
که حتی از صدای ناله ی محراب می ترسد
چه آمد بر سر عشق و وفا و دلسپردن که
مشیری مثل من از کوچه ی مهتاب میترسد
#مژگان_تولایی
https://t.me/kellidd
و حتی از شب تاریک و بی مهتاب می ترسد
و در یک برکه ی تنها که دور افتاده از دریا
دلم چون قوی غمگین از شب مرداب می ترسد
چگونه در شب یلدا ، مدارا با جنون باید
که تارم از صدای زوزه ی مضراب می ترسد
چرا بر روی شعر من ، غبار درد پاشیدند
که حتی دفترم از شعرهای ناب می ترسد
حذر کردم هزاران بار از افسون چشمانت
که انگاری دلم از غمزه ی جذاب می ترسد
چنان در شیوه ی چشمت فریب و مکر پیدا بود
که دل از هر طلسم و رمل و اسطرلاب می ترسد
شبیه چشمهای سرخِ بعد از اشک می مانم
که حتی از صدای ناله ی محراب می ترسد
چه آمد بر سر عشق و وفا و دلسپردن که
مشیری مثل من از کوچه ی مهتاب میترسد
#مژگان_تولایی
https://t.me/kellidd
تا چشم من از دور به سیمای تو افتاد
گفتم به خداوند که ای دست مریزاد
شیرین سخنی؛ گل دهنی؛ حب نباتی
عالم همه بر جذبه ی کویت شده فرهاد
تا سلسله از مو بگشایی به شکنجی
صد گله غزال از سر هر موی تو آزاد
چشمان خراب تو به تعمیر دل ما
ایجان بفدایت که شدی جملهٔ اضداد
دامن نتکانی که تکانی به گناه است
صد قافله دل هرز بگردد به دل باد
دل بردی و در معرکه ی کفر تو غرقیم
از دست دل و فتنه ی چشمان تو فریاد
#اکرم_نورانی
🧿
https://t.me/kellidd
گفتم به خداوند که ای دست مریزاد
شیرین سخنی؛ گل دهنی؛ حب نباتی
عالم همه بر جذبه ی کویت شده فرهاد
تا سلسله از مو بگشایی به شکنجی
صد گله غزال از سر هر موی تو آزاد
چشمان خراب تو به تعمیر دل ما
ایجان بفدایت که شدی جملهٔ اضداد
دامن نتکانی که تکانی به گناه است
صد قافله دل هرز بگردد به دل باد
دل بردی و در معرکه ی کفر تو غرقیم
از دست دل و فتنه ی چشمان تو فریاد
#اکرم_نورانی
🧿
https://t.me/kellidd
❤1
بَر طاقِ ایوانِ فریدون نِبِشته بود:
جَهان اِی بَرادَر نَمانَد به کَس
دِل اَندَر جَهانآفرین بَند و بَس
مَکن تکیه بَر مُلْکِ دنیا و پُشت
که بسیار کَس چون تو پَروَرْد و کُشت
چو آهنگِ رَفتن کُنَد جانِ پاک
چه بَر تَخت مُردنْ، چه بَر رویِ خاک
#سعدی
#گلستان
درود ، صبحتان بخیر
امروزتون
پر از خیر و برکت
پر از موفقیت و
پر از محبت و ...
بهترین ها را برایتان آرزو دارم
روزگارتون زیبا 🙏☺️☘
🌞
https://t.me/kellidd
جَهان اِی بَرادَر نَمانَد به کَس
دِل اَندَر جَهانآفرین بَند و بَس
مَکن تکیه بَر مُلْکِ دنیا و پُشت
که بسیار کَس چون تو پَروَرْد و کُشت
چو آهنگِ رَفتن کُنَد جانِ پاک
چه بَر تَخت مُردنْ، چه بَر رویِ خاک
#سعدی
#گلستان
درود ، صبحتان بخیر
امروزتون
پر از خیر و برکت
پر از موفقیت و
پر از محبت و ...
بهترین ها را برایتان آرزو دارم
روزگارتون زیبا 🙏☺️☘
🌞
https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔆
خلق شخصیتهای شاهنامه توسط هوش مصنوعی
جهان را بسازید همچون بهشت
مگوئید هرگز سخن های زشت
همه یک به یک مهربانی کنید
جهان را همه پاسبــانی کنیـد
بگوئید این جمله در گوش بـاد
کهیکتنبهگیتیپریشانمباد
#فردوسی
https://t.me/kellidd
خلق شخصیتهای شاهنامه توسط هوش مصنوعی
جهان را بسازید همچون بهشت
مگوئید هرگز سخن های زشت
همه یک به یک مهربانی کنید
جهان را همه پاسبــانی کنیـد
بگوئید این جمله در گوش بـاد
کهیکتنبهگیتیپریشانمباد
#فردوسی
https://t.me/kellidd
مرا به جان تو سوگند و صعب سوگندی
که هرگز از تو نگردم نه بشنوم پندی
دهند پندم و من هیچ پند نپذیرم
که پند سود ندارد به جای سوگندی
شنیدهام که بهشت آن کسی تواند یافت
که آرزو برساند به آرزومندی
هزار کبک ندارد دل یکی شاهین
هزار بنده ندارد دل خداوندی
تو را اگر ملک چینیان بدیدی روی
نماز بردی و دینار برپراکندی
وگر تو را ملک هندوان بدیدی موی
سجود کردی و بتخانههاش برکندی
به منجنیق عذاب اندرم چو ابراهیم
به آتش حسراتم فکند خواهندی
تو را سلامت باد ای گل بهار بهشت
که سوی قبلهٔ رویت نماز خوانندی
#شهیدبلخی
https://t.me/kellidd
که هرگز از تو نگردم نه بشنوم پندی
دهند پندم و من هیچ پند نپذیرم
که پند سود ندارد به جای سوگندی
شنیدهام که بهشت آن کسی تواند یافت
که آرزو برساند به آرزومندی
هزار کبک ندارد دل یکی شاهین
هزار بنده ندارد دل خداوندی
تو را اگر ملک چینیان بدیدی روی
نماز بردی و دینار برپراکندی
وگر تو را ملک هندوان بدیدی موی
سجود کردی و بتخانههاش برکندی
به منجنیق عذاب اندرم چو ابراهیم
به آتش حسراتم فکند خواهندی
تو را سلامت باد ای گل بهار بهشت
که سوی قبلهٔ رویت نماز خوانندی
#شهیدبلخی
https://t.me/kellidd
پدرم را خدا بیامرزد ، مردِ سنگ و زغال و آهن بود
سالهای دراز عمرش را، کارگر بود ، اهل معدن بود
از میان زغالها درکوه، عصرها روسفید بر میگشت
سربلند از نبرد با صخره، او که خود قله ای فروتن بود
پا به پای زغال ها میسوخت !سرخ می شد، دوباره کُک میشد
کورهای بود شعلهور در خود ،کورهای که همیشه روشن بود
بارهایی که نانش آجر شد ، از زمین و زمان گلایه نکرد
دردهایش،یکی دوتا که نبود! دردهایش هزار خرمن بود
از دل کوه های پابرجا ، از درون مخوف تونل ها
هفت خوان را گذشت و نان آورد ، پدرم که خودش تهمتن بود
پدرم مثل واگنی خسته ، از سرازیر ریل خارج شد
بی خبر رفت او که چندی بود، در هوای غریب رفتن بود
مردِ دشت و پرنده و باران، مردِ آوازهای کوهستان
پدرم را خدا بیامرزد ، کارگر بود ،اهل معدن بود
"موسی عصمتی"
https://t.me/kellidd
سالهای دراز عمرش را، کارگر بود ، اهل معدن بود
از میان زغالها درکوه، عصرها روسفید بر میگشت
سربلند از نبرد با صخره، او که خود قله ای فروتن بود
پا به پای زغال ها میسوخت !سرخ می شد، دوباره کُک میشد
کورهای بود شعلهور در خود ،کورهای که همیشه روشن بود
بارهایی که نانش آجر شد ، از زمین و زمان گلایه نکرد
دردهایش،یکی دوتا که نبود! دردهایش هزار خرمن بود
از دل کوه های پابرجا ، از درون مخوف تونل ها
هفت خوان را گذشت و نان آورد ، پدرم که خودش تهمتن بود
پدرم مثل واگنی خسته ، از سرازیر ریل خارج شد
بی خبر رفت او که چندی بود، در هوای غریب رفتن بود
مردِ دشت و پرنده و باران، مردِ آوازهای کوهستان
پدرم را خدا بیامرزد ، کارگر بود ،اهل معدن بود
"موسی عصمتی"
https://t.me/kellidd
در فراسویِ مرزهای تنت تو را دوست میدارم.
آینهها و شبپرههای مشتاق را به من بده
روشنی و شراب را
آسمانِ بلند و کمانِ گشادهی پُل
پرندهها و قوس و قزح را به من بده
و راهِ آخرین را
در پردهیی که میزنی مکرر کن.
در فراسوی مرزهای تنم
تو را دوست میدارم.
در آن دوردستِ بعید
که رسالتِ اندامها پایان میپذیرد
و شعله و شورِ تپشها و خواهشها
بهتمامی
فرومینشیند
و هر معنا قالبِ لفظ را وامیگذارد
چنان چون روحی
که جسد را در پایانِ سفر،
تا به هجومِ کرکسهایِ پایاناش وانهد…
در فراسوهای عشق
تو را دوست میدارم،
در فراسوهای پرده و رنگ.
در فراسوهای پیکرهایِمان
با من وعدهی دیداری بده.
احمد شاملو
https://t.me/kellidd
آینهها و شبپرههای مشتاق را به من بده
روشنی و شراب را
آسمانِ بلند و کمانِ گشادهی پُل
پرندهها و قوس و قزح را به من بده
و راهِ آخرین را
در پردهیی که میزنی مکرر کن.
در فراسوی مرزهای تنم
تو را دوست میدارم.
در آن دوردستِ بعید
که رسالتِ اندامها پایان میپذیرد
و شعله و شورِ تپشها و خواهشها
بهتمامی
فرومینشیند
و هر معنا قالبِ لفظ را وامیگذارد
چنان چون روحی
که جسد را در پایانِ سفر،
تا به هجومِ کرکسهایِ پایاناش وانهد…
در فراسوهای عشق
تو را دوست میدارم،
در فراسوهای پرده و رنگ.
در فراسوهای پیکرهایِمان
با من وعدهی دیداری بده.
احمد شاملو
https://t.me/kellidd
به رنگ سرخ، به دورِ لبش حصار کشید
زنی برای خودش نقشهی فرار کشید
غرور آمد و نگذاشت التماس کنم
به دور حنجرهام سیمِ خاردار کشید
نشد که اشک بریزم برابرش افسوس
برای گریه، دلم تا شب انتظار کشید
نسیم، شال غمش را به گردنم پیچید
طناب موی سیاهش مرا به دار کشید
چه حیف! همسفری با تو شد خیال محال
دریغ، جور مرا واگن قطار کشید
چه مانده است برایم؟ شتاب کن ای مرگ
زنی که عاشق من بود هم کنار کشید
#عرفان_امیری
https://t.me/kellidd
زنی برای خودش نقشهی فرار کشید
غرور آمد و نگذاشت التماس کنم
به دور حنجرهام سیمِ خاردار کشید
نشد که اشک بریزم برابرش افسوس
برای گریه، دلم تا شب انتظار کشید
نسیم، شال غمش را به گردنم پیچید
طناب موی سیاهش مرا به دار کشید
چه حیف! همسفری با تو شد خیال محال
دریغ، جور مرا واگن قطار کشید
چه مانده است برایم؟ شتاب کن ای مرگ
زنی که عاشق من بود هم کنار کشید
#عرفان_امیری
https://t.me/kellidd
در چشم خود جا کن مرا ،عاشق شو پیدا کن مرا
بنشین کنار بزم دل ، وانگه تماشا کن مرا
ای عشق تو سودای من ، امید فرداهای من
با وعده های عاشقی ، در خواب و رویا کن مرا
ای تو طبیب واپسین ، یک دم به بالینم نشين
یا درد من درمان نما ، یا باز حاشا کن مرا
امشب بیا در خانه ام ، یکدم شو هم پیمانه ام
در مستی چشمان خود ، غرق تمنا کن مرا
از عشق در تاب و تبم ، شب زنده دار هر شبم
با بوسه های آتشين ، امشب مداوا کن مرا
آواره و مجنون شدم ، سرگشته و دلخون شدم
در کوچه های عاشقی ، برگرد و لیلا کن مرا
گم گشته ی کویت منم ، دلداده ی رویت منم
یا دل به من بسپار یا ، کمتر تو شيدا کن مرا
ای یوسف کنعان من ، ای ناجی پنهان من
همچون زلیخا با دعا ، یکباره برنا کن مرا
تو شمع و من پروانه ام، از عشق تو دیوانه ام
یا جان ز من بستان شبی، یا باز احیا کن مرا
#آنجلا_راد
https://t.me/kellidd
بنشین کنار بزم دل ، وانگه تماشا کن مرا
ای عشق تو سودای من ، امید فرداهای من
با وعده های عاشقی ، در خواب و رویا کن مرا
ای تو طبیب واپسین ، یک دم به بالینم نشين
یا درد من درمان نما ، یا باز حاشا کن مرا
امشب بیا در خانه ام ، یکدم شو هم پیمانه ام
در مستی چشمان خود ، غرق تمنا کن مرا
از عشق در تاب و تبم ، شب زنده دار هر شبم
با بوسه های آتشين ، امشب مداوا کن مرا
آواره و مجنون شدم ، سرگشته و دلخون شدم
در کوچه های عاشقی ، برگرد و لیلا کن مرا
گم گشته ی کویت منم ، دلداده ی رویت منم
یا دل به من بسپار یا ، کمتر تو شيدا کن مرا
ای یوسف کنعان من ، ای ناجی پنهان من
همچون زلیخا با دعا ، یکباره برنا کن مرا
تو شمع و من پروانه ام، از عشق تو دیوانه ام
یا جان ز من بستان شبی، یا باز احیا کن مرا
#آنجلا_راد
https://t.me/kellidd
دنبال کسی باشید که دوستان خوبی دارد، با آنها خوب رفتار میکند و شما نیز، از بودن با ایشان لذت میبرید.
کسی که دوستان خوبی ندارد راه و رسم دوست داشتن و مهرورزی را نمیداند.
#تئوری_انتخاب
#ویلیام_گلاسر
https://t.me/kellidd
کسی که دوستان خوبی ندارد راه و رسم دوست داشتن و مهرورزی را نمیداند.
#تئوری_انتخاب
#ویلیام_گلاسر
https://t.me/kellidd
👌1
دلم یک استکان چایِ بدون درد میخواهد
دلم آن را که با من اینچنین تا کرد میخواهد
از آن روزی که دور افتادم از آغوش پر مهرش
دلم گرمایی از آغوش خاک سرد میخواهد!
مرا پروردی و آخر رها کردی در این پاییز
کدامین باغبان بستان خود را زرد میخواهد؟
مرا با درد ویرانی چهکار آخر؟ تو میدانی...
جنون، مجنونِ رسوای بیابانگرد میخواهد
فراق، آوارگی، حسرت، ستم، سیگار، تنهایی
کشیدم تا که فهمیدم صبوری مرد میخواهد
غزل کوتاه اما درد من دنباله دارد... آه
دلم یک استکان چای بدون درد میخواهد
#سعید_فارس
https://t.me/kellidd
دلم آن را که با من اینچنین تا کرد میخواهد
از آن روزی که دور افتادم از آغوش پر مهرش
دلم گرمایی از آغوش خاک سرد میخواهد!
مرا پروردی و آخر رها کردی در این پاییز
کدامین باغبان بستان خود را زرد میخواهد؟
مرا با درد ویرانی چهکار آخر؟ تو میدانی...
جنون، مجنونِ رسوای بیابانگرد میخواهد
فراق، آوارگی، حسرت، ستم، سیگار، تنهایی
کشیدم تا که فهمیدم صبوری مرد میخواهد
غزل کوتاه اما درد من دنباله دارد... آه
دلم یک استکان چای بدون درد میخواهد
#سعید_فارس
https://t.me/kellidd
ایهاالناس این جهان را نیم جو مقدار نیست
جز متاع درد و محنت اندر این بازار نیست
شد مقصر آدم و حق در جهانش جای داد
پس جهان زندان و در زندان بجز آزار نیست
گر بیابم صد زبان وز هر زبان در هر نفس
صد هزارش شکوه گویم جای هیچ انکار نیست
گفتمت این دهر خصم دوستان خود بود
دوستی با خصم کار مردم هشیار نیست
این عجوز بیوفا را چاره نبود جز طلاق
ورنه کس ایمن ز کید و مکر این مکار نیست
یکدم از خواب گران بیدار شو تا کی ترا
طعنه زن باشند بیداران که این بیدار نیست
هیچ در هیچ است اسباب جهان اندر جهان
این سخن پوشیده بر چشم الوالابصار نیست
صاحب آثاران دنیا را چه پیش آمد که حال
هیچ یکشان را بجا آثاری از آثار نیست
حالیا جبریل جان را بال استغفار ده
چون که عزرائیل آمد جای استغفار نیست
اندکی در فکر استغنای یوم الفقر باش
چند میگویی چرا اموال من بسیار نیست
رو قناعت کن صغیرا تا که کار آسان شود
گر تو آسانگیر باشی کارها دشوار نیست
صغیر اصفهانی
https://t.me/kellidd
جز متاع درد و محنت اندر این بازار نیست
شد مقصر آدم و حق در جهانش جای داد
پس جهان زندان و در زندان بجز آزار نیست
گر بیابم صد زبان وز هر زبان در هر نفس
صد هزارش شکوه گویم جای هیچ انکار نیست
گفتمت این دهر خصم دوستان خود بود
دوستی با خصم کار مردم هشیار نیست
این عجوز بیوفا را چاره نبود جز طلاق
ورنه کس ایمن ز کید و مکر این مکار نیست
یکدم از خواب گران بیدار شو تا کی ترا
طعنه زن باشند بیداران که این بیدار نیست
هیچ در هیچ است اسباب جهان اندر جهان
این سخن پوشیده بر چشم الوالابصار نیست
صاحب آثاران دنیا را چه پیش آمد که حال
هیچ یکشان را بجا آثاری از آثار نیست
حالیا جبریل جان را بال استغفار ده
چون که عزرائیل آمد جای استغفار نیست
اندکی در فکر استغنای یوم الفقر باش
چند میگویی چرا اموال من بسیار نیست
رو قناعت کن صغیرا تا که کار آسان شود
گر تو آسانگیر باشی کارها دشوار نیست
صغیر اصفهانی
https://t.me/kellidd
👌1
پای بر چرخ نهد هرکه ز سر میگذرد
رشته چون بیگره افتد ز گهر میگذرد
جگر شیر نداری سفر عشق مکن
سبزه تیغ در این ره ز کمر میگذرد
در بیابان فنا قافلهٔ شوق من است
کاروانی که غبارش ز خبر میگذرد
دل دشمن به تهیدستی من میسوزد
برق از این مزرعه با دیدهٔ تر میگذرد
گرمی لالهرخان قابل دل بستن نیست
که به یک چشم زدن همچو شرر میگذرد
در چنین فصل که نم در قدح شبنم نیست
خار دیوار تو را آب ز سر میگذرد
غنچهٔ زندهدلی در دل شب میخندد
فیض، آبی است که از جوی سحر میگذرد
عارفان از سخن سرد پریشان نشوند
عمر گل در قدم باد سحر میگذرد
نسبت دامن پاک تو به گل محض خطاست
که سخن در صدف پاک گهر میگذرد
چون صدف مهر خموشی نزند بر لب خویش؟
سخن #صائب پاکیزهگهر میگذرد
https://t.me/kellidd
رشته چون بیگره افتد ز گهر میگذرد
جگر شیر نداری سفر عشق مکن
سبزه تیغ در این ره ز کمر میگذرد
در بیابان فنا قافلهٔ شوق من است
کاروانی که غبارش ز خبر میگذرد
دل دشمن به تهیدستی من میسوزد
برق از این مزرعه با دیدهٔ تر میگذرد
گرمی لالهرخان قابل دل بستن نیست
که به یک چشم زدن همچو شرر میگذرد
در چنین فصل که نم در قدح شبنم نیست
خار دیوار تو را آب ز سر میگذرد
غنچهٔ زندهدلی در دل شب میخندد
فیض، آبی است که از جوی سحر میگذرد
عارفان از سخن سرد پریشان نشوند
عمر گل در قدم باد سحر میگذرد
نسبت دامن پاک تو به گل محض خطاست
که سخن در صدف پاک گهر میگذرد
چون صدف مهر خموشی نزند بر لب خویش؟
سخن #صائب پاکیزهگهر میگذرد
https://t.me/kellidd
👌1