کلید 🔑
79 subscribers
6.36K photos
1.85K videos
7 files
2.27K links
🔐
«ــ این طلسمِ کهنه کلیدش به مُشتِ توست؛
«با کس مپیچ بیهُده، آیینه‌یی بجوی!»

شاملو
Download Telegram
🌼


دارد دلِ ما از تو تمنای نگاهی
محروم مگردان دلِ ما را که روا نیست

#اهلی_شیرازی

❤️
الهی داشته هایتان چنان پررنگ شود
که غم نداشته هایتان آزارتان ندهد...


سلاااام و مهر ☀️🌻
صبحتون بخیر🍃🌼
روزگارتون سرشار از حس خوب زندگی🌹❤️

🌞

https://t.me/kellidd
دعا کنیم طلسم جهان شکسته شود
دهان جنگ و جنون با کتاب بسته شود

زمین به رقص بیاید زمانه خوب شود
شب مصیبت ما ناگهان خجسته شود

پرندگان به نواهای خوش ادامه دهند
میان باغ کسی از شکار خسته شود

و هیچ آدم برفی گرسنگی نکشد
روابط غم و انسان ز هم گسسته شود

همیشه قامت سرباز در امان باشد
تفنگ کشته شود از کمر شکسته شود

#سید_صالح_صدر

https://t.me/kellidd
دلت گرفته... الهی که غم نداشته باشی
فدای چشمت اگر دوستم نداشته باشی

دم غروب مرا در خودت ببار که چیزی
در آن هوای غریبانه کم نداشته باشی

عجیب نیست... من آن قدر خرد و خسته‌ام از خود
که حال و حوصله‌ام را تو هم نداشته باشی

«دچار آبی دریای بیکرانم و تنها»
اگر هوای مرا دم به دم نداشته باشی

به جرم کشتن این خنده‌ها در آینه... سخت است
کسی به غیر خودت متهم نداشته باشی

غمم تو هستی و شادم اگر به سر نمی‌آیی
منم غم تو… الهی که غم نداشته باشی



اصغر معاذی

https://t.me/kellidd
کدام روز این شب تن به آفتاب دهد
سوال روشن ما را کسی جواب دهد

یکی جواب دهد این سوال را که چقدر
خزان بیاید و هی دسته گل به آب دهد

گرفته ایم به گردن گناه عالم را
نشسته ایم که ما را خدا عذاب دهد

صدای خسته ما را که کس نمی شنود
مگر به کوه بگویی که بازتاب دهد

میان این همه آدم کجاست اهل دلی
که شرح قصه ما را به آن جناب دهد

چو روح باده و تاثیر عشق در سر و دل
از اضطراب بگیرد به التهاب دهد

کلاغ های کذا را از این چمن ببرد
به دشت و کوه کبوتر دهد عقاب دهد

به ابر امر کند تا بیاید و برود
به تشنگان زمین آب و آفتاب دهد

بهار را بکشاند به متن این شب سرد
به باغ برگ ببخشد به گل گلاب دهد

به هم بریزد و از نو بسازد القصه
روایتی دگر از این ده خراب دهد

زیاد سخت نگیرید ای مسلمان ها
به کافری که به ما کاسه ای شراب دهد

"مرید پیر مغانم ز من مرنج ای شیخ"
تو وعظ می کنی و او شراب ناب دهد

بهروز یاسمی

https://t.me/kellidd
این گونه بر دوراهی تقدیر من نایست
این طور زل نزن به من ای چشمهای بیست!

این آشنای گم‌شده در عمق چشمهات
این حس نابلد که مرا پیر کرده کیست؟

داری دل مرا به کجا می‌بری عزیز!
باور کن این ستارة تاریک مدتی است...

دارد به چشمهای تو ایمان می‌آورد
باور کن این غریبه تو را عاشقانه زیست!


با دستهای خود کفنم می‌کنی، ولی
این عشق... این ارادت... [این منصفانه نیست]

دارم به روی دوش تو تشییع می‌شوم
من مانده‌ام که این همه آدم برای چیست

من سوختم، همیشه همین طور بوده است
هی، گرگ بی‌ملاحظه! بازی حساب نیست...!

جواد كليدري

https://t.me/kellidd
من رند خراباتم،سر مست و خراب اولی
وین عقل نصیحت گر، مغلوب شراب اولی

در خرقه نمی گنجم، با سبحه نمی سازم
ایام بهار آمد، ساقی می ناب اولی

بی عشق چه فیض آخر، از عمر توان بردن
هر جاکه دلی باشد، زان طره به تاب اولی

از برق جلال آمد، گلگونه جمالش را
نظارهٔ حسن او، در عین عتاب اولی

رندان قلندروش، از بزم برون رفتند
محفل چو شود خالی، خاموشی و خواب اولی

تا عمر بود بستان، از ساقی ما جامی
فرصت چو رود از دست، ای دوست شتاب اولی

این دل که حزین دارد، از خیل وفاکیشان
از آتش عشق او، در سینه کباب اولی


#حزین‌لاهیجی

https://t.me/kellidd
ما مانده‌ایم و جانی، در دست غم بمانده
از عمر بیش رفته، از صبر کم بمانده

در دل شرر فتاده، بر مغز تف رسیده
از روی آب رفته در دیده نم بمانده

از سر گذشت گردون سر برخط حوادث
نالان و اشک ریزان همچون قلم بمانده

با این دو روزه هستی، بنشسته تن ولیکن
از لذت فراغت دل با عدم بمانده

کاری چو گنج قارون، رخ در نشیب داده
دردی چو کوه قارن، ثابت قدم بمانده

دستی که چید گل‌ها، از شاخ شادمانی
امروز تا به بازو، در خار غم بمانده

الا دو دم نمانده از تف عمر با ما
صد داغ و درد حسرت با آن دو دم بمانده

روزی بقای عالم در شب فتاد و آنگه
امید را دماغی بر بوک هم بمانده

گیتی نمای طبعت، زنگار خورد اثیرا
در بند مرد زنگی از طوس و جم بمانده

#اثیر_اخسیکتی

https://t.me/kellidd
کلید 🔑
alors on danse stromae https://t.me/kellidd 👇👇👇👇👇👇👇👇
👆👆👆👆👆👆👆👆

Qui dit études dit travail
Qui dit taf te dit les thunes
Qui dit argent dit dépenses
Qui dit crédit dit créances
Qui dit dette te dit huissier
Oui : dit assis dans la merde
Qui dit amour dit les gosses
Dit toujours et dit divorce
Qui dit proches te dit deuil
Car les problèmes ne viennent pas seuls
Qui dit crise te dit monde, dit famine, dit Tiers-Monde
Qui dit fatigue dit réveil, encore sourd de la veille
Alors on sort pour oublier tous les problèmes
Alors on danse…
Et là tu te dis que c’est fini car pire que ça ce serait la mort.
Quand tu crois enfin que tu t’en sors,
Quand y en a plus, eh ben y en a encore !
Est-ce la zik ou les problèmes,
Les problèmes ou bien la musique ?
Ca te prend les tripes, ça te prend la tête
Et puis tu pries pour que ça s’arrête
Mais c’est ton corps, c’est pas le ciel,
Alors tu te bouches plus les oreilles
Et là tu cries encore plus fort et ça persiste…
Alors on chante
Lalalalalala, Lalalalalala,
Alors on chante
Lalalalalala, Lalalalalala
Alors on chante
Et puis seulement quand c’est fini… (alors on danse)
Alors on danse
Eh ben y en a encore!

هر کس می‌گوید درس، یعنی زحمت.
هر کس می‌گوید کار، یعنی پول.
هر کس می‌گوید پول، یعنی خرج.
هر کس می‌گوید وام، یعنی قسط و طلب.
هر کس می‌گوید بدهی، یعنی مأمور اجرای حکم.
یعنی گیر افتادن وسط بدبختی.
هر کس می‌گوید عشق، یعنی بچه‌ها.
و اغلب یعنی طلاق.
هر کس می‌گوید عزیزان، یعنی روزی عزاداری.
چون مشکلات هیچ‌وقت تنها از راه نمی‌رسند.
هر کس می‌گوید بحران، یعنی دنیا.
یعنی گرسنگی.
یعنی جهان سوم.
هر کس می‌گوید خستگی، یعنی دوباره صبح شده؛
در حالی که هنوز از دیشب گیج و کر هستی.
پس بیرون می‌رویم
تا همهٔ مشکلات را فراموش کنیم.
پس می‌رقصیم...
و همان‌جا با خودت می‌گویی:
«دیگر تمام شد.»
چون بدتر از این فقط مرگ است.
درست وقتی فکر می‌کنی بالاخره از این وضعیت بیرون آمده‌ای،
درست وقتی خیال می‌کنی دیگر مشکلی نمانده،
می‌بینی نه...
باز هم یکی دیگر هست.
این موسیقی است یا مشکلات؟
مشکلات‌اند یا موسیقی؟
از درون چنگت می‌زنند،
ذهنت را تسخیر می‌کنند.
بعد دعا می‌کنی که همه‌چیز تمام شود.
اما این بدن توست، نه آسمان.
پس دیگر گوش‌هایت را نمی‌گیری،
بلندتر فریاد می‌زنی...
و باز هم ادامه دارد.
پس می‌خوانیم...
لالالالا...
لالالالا...
و فقط وقتی همه‌چیز تمام می‌شود...
باز هم می‌رقصیم.


https://t.me/kellidd
👌1
💠

تو مثل تابستانی!
لبخند هایت طعم هندوانه می‌دهند ، عطرت عطرِ گلابی نوبرانه و چشم هایت همرنگِ آسمانِ آبیِ تیر است.
پوستت به سرخیِ گیلاس، لب هایت به شیرینیِ هلو و موهایت به سیاهیِ شب های شهریور است.
بودنت مثل یک لیوان شربت آلبالو در گرمای طاقت فرسای مرداد لذت بخش است و نگاهت، همچون نسیم خنکی در روز های آخر شهریور ،جانی دوباره به آدم می‌بخشد.
تو درست مثل تابستانی...
ترکیبی از رنگ ، عطر و گرما و زیبایی...
مگر می‌شود عاشقت نشد؟

🧿


https://t.me/kellidd
1
مرا از خویشتن بیگانه کردی جان شیرینم!
هوای ساغر مستانه کردی جان شيرينم!

زسر بردی همه هوش و ز تن جان و دل و دينم
تو در جام شرابم خانه کردی، جان شیرینم!

شدم محو وجود تو که یادم رفت از خاطر
مرا برشمع غم، پروانه کردی ،جان شيرينم!

تو می خواندی برای من ز فرداهای رویایی
به گوشم نقل صد افسانه کردی، جان شیرینم!

تو می گفتی ز تنهایی ، ز شور و شوق و شیدایی
تو خون دل درین پیمانه کردی ،جان شیرینم!

چه آسان بردی از يادم، ندارم بی تو فردایی
ز داغت ، باغ دل ويرانه کردی جان شيرينم!

شکستی عهد و پیمانی که با چشمان من بستی
به ناعهدی دلم ، دیوانه کردی جان شيرينم!

#آنجلا_راد

https://t.me/kellidd
🔥1
گاهی تو مسیرت هستی، داری کارتو می‌کنی…
ولی یهو یه جاهایی خسته می‌شی.
نه خستگیِ بدن…
یه جور خستگی که توش حتی نمی‌دونی ادامه دادن چه شکلیه.

و همون لحظه‌هاست که آدم بیشتر از همیشه می‌خواد ول کنه، برگرده، یا حداقل خودش رو قانع کنه که «بیخیال، مهم نیست».

ولی شاید اصل ماجرا همین‌جاست…
اینکه ادامه دادن همیشه وقتی حال‌مون خوبه نیست.
گاهی ادامه دادن یعنی فقط خودتو از دست ندی.
همون‌جایی که هیچ‌چیز درست نیست، ولی تو هنوز یه جایی ته دلت با خودت هستی.

نه قهرمان‌بازی…
نه انگیزه‌های بزرگ…
فقط یه موندن ساده، با خودت…😊🥹

«نیلوفر رحمانزایی»

https://t.me/kellidd
دل پیش کسی باشد و وصلش نتوانی
لعنت به من و زندگی و عشق و جوانی

تا پیش تو آورد مرا بعد تو را برد
قلبم شده بازیچه ی دنیای روانی

باید چه کنم با غم و تنهایی و دوری
وقتی همه دادند به هم دست تبانی

در چشم همه روی لبم خنده نشاندم
در حال فرو خوردن بغضی سرطانی

آیا شده از شدت دلتنگی و غصه
هی بغض کنی ،گریه کنی ، شعر بخوانی ؟

دلتنگ تو ام ای که به وصلت نرسیدم
ای کاش خودت را سر قبرم برسانی

#سید_تقی_سیدی

https://t.me/kellidd
😭1
گو چه رازی است در این موج مه‌آلود نگاهت
که تو چون باد پریشانی و مستی
دست در دست خزان، خنده‌کنان
در دل این باغ نشستی
قامت عمر مرا خشک‌تر از شاخه بی‌جان
بشکستی، بشکستی


چه بگویم، به که گویم
که دلم گلشن اسرار تو گشته
گل هر یاد در این باغ پریشان
به سرانگشت تو در خاطره خاک نشسته
وای بر من که دلم پُر ز تمنای تو گشته


چه بگویم، به که گویم، که زبانم گره خورده
نتوانم، نتوانم، نتوانم که بگویم :
دل من لیلی‌اش از یاد نبرده
من که عمرم به تماشای نگاهش همه بر باد نشسته
همچو لیلای پریشان تو بر خاک نشستم


خسته‌ام، خسته‌تر از مرغ پر و بال شکسته
خسته‌ام، خسته‌تر از قامت مینای شکسته
جز غم روی رخش در دل ویران چه توان دید
به که گویم، به که گویم که من از عشق غریبش
نگذشتم، نگذشتم

#علیرضا_کلیایی

https://t.me/kellidd
ای آرزوی چشمم رویت به خواب دیدن
 دوری نمی‌تواند پیوند ما بریدن

ترسم که جان شیرین هجران به لب رسانَد
تا وقتِ آنکْ باشد ما را به‌هم‌رسیدن

موقوفِ التفاتم تا کی رسد اجازت                
از دوست یک اشارت وز ما به‌سر‌دویدن

تا روح بر نیاید جهدی همی‌نمایم
مشتاق را نشاید یک‌لحظه آرمیدن

چشمی که دیده‌باشد آن شکل‌ و آن شمایل 
بی او ملول باشد از روی خوب دیدن

ما را به نیم‌جانی وصلت کجا فروشند؟           
ارزان بوَد به‌صدجان گر می‌توان خریدن

حیران شده‌است عقلم در صُنعِ پادشاهی    
کز خاک می‌تواند خورشید آفریدن

باشد «همام» شب‌ها در آرزوی خوابی           
وقتی مگر خیالی در بر توان‌کشیدن.



#همام_تبریزی

https://t.me/kellidd
بعضی‌ها آنقدر بی صدا می‌آیند
و قلب آدم را بی هوا تسخیر می‌کنند
که آدم می‌ماند اسمشان را
چه بگذارد،
بعضی‌ها بیشتر از یک آدم هستند
دوست داشتنشان تمامی ندارد
عشقشان پر از نغمه‌های عاشقانه‌ست.
بعضی‌ها خوب مطلق‌اند
آدم نمیداند چه صدایشان بزند؛
عشق
فرشته
یا خدای کوچک ...!

#امیدآذر

https://t.me/kellidd
هر سلطنت که خواهی، می‌کن که دل‌پذیری
در دست خوب‌رویان، دولت بود اسیری

جان باختن به کویَت، در آرزوی رویَت
دانسته‌ام ولیکن، خون‌خوار ناگزیری

مُلک آن توست و فرمان، مملوک را چه درمان؟
گر بی‌گنه بسوزی، ور بی‌خطا بگیری

گر من سخن نگویم، در وصف روی و مویت
آیینه‌ات بگوید، پنهان که بی‌نظیری

آن کاو ندیده باشد، گل در میان بُستان
شاید که خیره ماند، در ارغوان و خیری

گفتم مگر ز رفتن، غایب شوی ز چشمم
آن نیستی که رفتی، آنی که در ضمیری

ای بادِ صبحْ بِستان! پیغامِ وصلِ جانان!
می‌رو که خوش‌نسیمی، می‌دم که خوش‌عبیری

او را نمی‌توان دید، از منتهای خوبی
ما خود نمی‌نماییم، از غایت حقیری

گر یار با جوانان، خواهد نشست و رندان
ما نیز توبه کردیم، از زاهدی و پیری

#سعدی! نظر بپوشان، یا خرقه در میان نِه
رندی روا نباشد، در جامهٔ فقیری

https://t.me/kellidd
ﺭﺳﯿﺪﻥ ﻓﺮﺩﺍ ﺑﺮﺍﯼ هیچﮐﺲ ﺣﺘﻤﯽ ﻧﯿﺴﺖ!
ﭘﺲ ﺍﯾﻦ ﻗﺪﺭ ﺑﺮﻗﺼﯿﺪ ﺗﺎ ﭘﺎﻫﺎﯾﺘﺎﻥ ﺩﺭﺩ ﺑﮕﯿﺮﺩ!
ﺍﯾﻦ ﻗﺪﺭ ﺑﺨﻨﺪﯾﺪ ﺗﺎ ﭘﻬﻠﻮﻫﺎﯾﺘﺎﻥ ﺍﺫﯾﺖ ﺷﻮﺩ...
ﺑﻪ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ دوستشان ﺩﺍﺭﯾﺪ ﺍﺑﺮﺍﺯ ﻋﺸﻖ ﮐﻨﯿﺪ!
ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﺷﺎﯾﺪ ﻓﺮﺩﺍ ﻫﺮﮔﺰ نیاید...
ﺷﺎﺩ ﺑﻮﺩﻥ،
ﺗﻨﻬﺎ ﺍﻧﺘﻘﺎﻣﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﺪ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﮕﯿﺮﺩ!


#ارنستوﭼﮕﻮﺍﺭﺍ


https://t.me/kellidd
کدامین درد جاری شد که چشم از خواب می ترسد
و حتی از شب تاریک و بی مهتاب می ترسد

و در یک برکه ی تنها که دور افتاده از دریا
دلم چون قوی غمگین از شب مرداب می ترسد

چگونه در شب یلدا ، مدارا با جنون باید
که تارم از صدای زوزه ی مضراب می ترسد

چرا بر روی شعر من ، غبار درد پاشیدند
که حتی دفترم از شعرهای ناب می ترسد

حذر کردم هزاران بار از افسون چشمانت
که انگاری دلم از غمزه ی جذاب می ترسد

چنان در شیوه ی چشمت فریب و مکر پیدا بود
که دل از هر طلسم و رمل و اسطرلاب می ترسد

شبیه چشم‌های سرخِ بعد از اشک می مانم
که حتی از صدای ناله ی محراب می ترسد

چه آمد بر سر عشق و وفا و دل‌سپردن که
مشیری مثل من از کوچه ی مهتاب می‌ترسد


#مژگان_تولایی

https://t.me/kellidd
‍ ‍ تا چشم من از دور به سیمای تو افتاد
گفتم به خداوند  که ای دست مریزاد

شیرین سخنی؛ گل دهنی؛  حب نباتی
عالم همه بر جذبه ی کویت شده فرهاد

تا سلسله از مو بگشایی  به شکنجی
صد گله غزال از سر هر موی تو آزاد

چشمان خراب تو به تعمیر دل ما
ایجان بفدایت که شدی جملهٔ اضداد

دامن نتکانی که تکانی به گناه است
صد قافله دل هرز بگردد به دل باد

دل بردی و در  معرکه ی  کفر تو غرقیم
از دست دل  و فتنه ی چشمان تو فریاد

#اکرم_نورانی

🧿


https://t.me/kellidd
1
بَر طاقِ ایوانِ فریدون نِبِشته بود:

جَهان اِی بَرادَر نَمانَد به کَس
دِل اَندَر جَهان‌آفرین بَند و بَس

مَکن تکیه بَر مُلْکِ دنیا و پُشت
که بسیار کَس چون تو پَروَرْد و کُشت

چو آهنگِ رَفتن کُنَد جانِ پاک
چه بَر تَخت مُردنْ، چه بَر رویِ خاک

#سعدی
#گلستان

درود ، صبحتان بخیر
امروزتون
پر از خیر و برکت
پر از موفقیت و
پر از محبت و ...
بهترین ها را برایتان آرزو دارم

روزگارتون زیبا 🙏☺️

🌞

https://t.me/kellidd