کلید 🔑
79 subscribers
6.36K photos
1.85K videos
7 files
2.27K links
🔐
«ــ این طلسمِ کهنه کلیدش به مُشتِ توست؛
«با کس مپیچ بیهُده، آیینه‌یی بجوی!»

شاملو
Download Telegram
پرده پرده آنقدر از هم دریدم خویش را
تا که تصویری ورای خویش دیدم خویش را

خویش خویش من هم اینک از در صلح آمده است
بسکه گوش از خلق بستم تا شنیدم خویش را

خویش خویش من مرا و هر چه من ها بود سوخت
کشتم آن خویش و زخاکش پروریدم خویش را

معنی این خویش را از خویش خویش خود بپرس
خویش بینی را گزیدم تا گزیدم خویش را

می شدم ساقی شدم ساغر شدم مستی شدم
تا ز تاکستان هستی خوشه چیدم خویش را

سردی کاشانه را با آه گرمی داده ام
راه بر خورشید بستم تا دمیدم خویش را

برده داران زمانها چوب حراجم زدند
دست اول تا برآمد خود خریدم خویش را

بزم سازان جهان می از سبوی پر خورند
من تهی پیمانه بودم سر کشیدم خویش را

اشک و من با یک ترازو قدر هم بشناختیم
ارزش من بین که با گوهر کشیدم خویش را

شمعم و با سوختن تا آخرین دم زنده ام
قطره قطره سوختم تا آفریدم خویش را


#معینی_کرمانشاهی



https://t.me/kellidd
چشمان من شبیهِ تو هرگز ندیده است
قُربانِ آن کسی که تو را آفریده است !

تو مثلِ آن بلورِ روانی که آسمان
از شهد و شیرو شعر تورا پروریده است

یا آن که دستِ معجزه سازِ خدا تو را
از روی کاردستیِ ِ شیطان کشیده است!

گویی ازآب و آتش و باد و خیال و خاک
یک قطره روی بومِ حقیقت چکیده است

شاید خدا برای تمام فرشتگان
پیغمبری به نامِ شما برگزیده است

شیرین که ماهپاره ی زیبای قصه هاست
پیشِ طلوعِ روی تو حیرت دمیده است

یوسف که دست بسته ی تقواست، پیشِ تو
دستانِ بی اراده ی خود را بُریده است

گیسوی چون کمندِ تو یلداتر از شب است
پیشانیِ بلندِ تو مثل سپیده است

تو آن پدیده ای که زبان از تو عاجز است
هرکس بخواهد از تو بگوید پدیده است


یدالله گودرزی

https://t.me/kellidd
1
من رند خراباتم،سر مست و خراب اولی
وین عقل نصیحت گر، مغلوب شراب اولی

در خرقه نمی گنجم، با سبحه نمی سازم
ایام بهار آمد، ساقی می ناب اولی

بی عشق چه فیض آخر، از عمر توان بردن
هر جاکه دلی باشد، زان طره به تاب اولی

از برق جلال آمد، گلگونه جمالش را
نظارهٔ حسن او، در عین عتاب اولی

رندان قلندروش، از بزم برون رفتند
محفل چو شود خالی، خاموشی و خواب اولی

تا عمر بود بستان، از ساقی ما جامی
فرصت چو رود از دست، ای دوست شتاب اولی

این دل که حزین دارد، از خیل وفاکیشان
از آتش عشق او، در سینه کباب اولی


#حزین‌لاهیجی

https://t.me/kellidd
1
ای دوست عشق را مشكن حیف از اوست ، دوست
این شیشه را به سنگ مزن عمر من در اوست

بار نخست نیست كه با بار شیشه عشق
از سنگلاخ می گذرد ، پس چه های و هوست ؟

تاری ز طره دادی امانت مرا شبی
یعنی طناب دار تو زین رشته های موست

یك گام دور گشتی و نزدیك تر شدی
عشق است و هیچ سوی غریبش هزار سوست

سرگشته چون من و تو در آیا و كاشكی
صد پی خجسته گمشده ی این هزار توست

ماهی شدن به هیچ نیرزد نهنگ باش
بگریز از این حقارت آرامشی كه جوست


با گردباد باش كه تا آسمان روی
بالا پسند نیست نسیمی كه هر زه پوست


مرداب و صلح كاذب او ،غیر مرگ نیست
خیزاب زندگی است همه گرچه تندخوست

با دیرو دوری از سفرش دل نمی كند
مرغی كه آستانه ی سیمرغش آرزوست


تا همدم كسی نشود دم نمی زند
نی ، كَش هزار زمزمه پرداز در گلوست

#حسین_منزوی

https://t.me/kellidd
معروف است، کسی بین راه چهارمحال قالی‌اش را دزدان بردند.
به فکر افتاد که به خان شکایت کند.
پیش خان رفت.
عاشورا بود و خان مشغول خواندن زیارت عاشورا،
[ و خان به بخش صد لعن رسیده بود ] و می خواند: « اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له..‌. »

صاحب قالی،
اول خوشحال شد که موقع خوبی برای دادخواهی پیدا کرده،

اما اندکی بعد متوجه شد که قالی که زیر پای خان انداخته‌اند همان قالی خودش است!
بلافاصله رو بازپس کرد که خارج شود.
خان پرسید:
ها،
چه می خواستی؟
شاکی جواب داد:
هیچ،
می خواستم در ثواب شما شریک باشم،
و سپس راه افتاد در حالی که او هم زیر لب می خواند:
اللهم العن اول...

#باستانی‌پاریزی
📚حماسه‌کویر

https://t.me/kellidd
دلم چشمان مستت را تمّنـا مي كند گاهي
نگاه مهربانت را تقاضا مي كند گاهي

نمي دانم چه سري در نگاه مست خود داري
كه چشمانت مرا مست و محيا ميكند گاهي

چه شبهایي خمارت بودم ومستانه سركردي
مـگر ياد از دلم داري كه غوغا ميكند گاهي

تو مــاه روشن شبهــاي ظلماني من بــودي
نگه كن دوري ات حالا چه بلوا ميكند گاهي

دوديده مست واشك الودنشسته برسر راهي
نبودي و نبودت را تماشا مي كند گاهي

شبان سرد طولانی شدم خيره به هر راهي
بســـاط گـریه را چشمم مهیـّا مي كند گاهي

نه تنها دیده ی مستم که هر دم بغض پنهانی
براي دیدنت ایدوست چه سودا ميكندگاهي

نگويم هر دم و ساعت تو هم يادي ز ما آري
نمي دانم دلت ياد از دل ما مي كندگاهي؟

#عباس_زرین_کفش

https://t.me/kellidd
1
به یک پلک تو مـی‌بخشم تمام روز و شب‌ها را
که تسکین می‌دهد چشمت غم جانسوز تب‌ها را

بخوان! با لهجه‌ات حسّی عجیب و مشترک دارم
فضا را یک‌ نفس پُر کن به هم نگذار لب‌ها را

به دست آور دل من را چه کارت با دلِ مردم!
تو واجب را به جا آور رها کن مستحب‌ها را

دلیلِ دل‌خوشی‌هایم! چه بُغرنج است دنیایم!
چرا باید چنین باشد؟نمی‌فهمم سبب‌ها را

بیا این‌بار شعرم را به آداب تو می‌گویم
که دارم یاد می‌گیرم زبان با ادب‌ها را

غروب سرد بعد از تو چه دلگیر است ای عابر
برای هر قدم یک دم نگاهی کن عقب‌ها را ...!

#نجمه_زارع

https://t.me/kellidd
1
چه حالی میدهد دستت به دستِ یار بگذاری
قراری خیس در بارانِ گندمزار بگذاری

مرا دعوت کنی تا باغِ عطرآگینِ فیروزه
به برگِ هر درختی شعری از عطار بگذاری

بهشت و شُرشُرِ رود و کباب و آتش و دود و
اجاقی چاق و قلیانِ دوسیبی بار بگذاری

نسیمت تخت و ابرت رخت و مویت لخت و رامت بخت
به پایت رقصِ خلخال و به دستت تار بگذاری

پیانو از نسیم و برگ، سنتور از نمِ باران
همآوا با قناری پنجه بر گیتار بگذاری

خیالش هم قشنگ است اینهمه توصیفِ شیدایی
اگر این گونه با من وعده یِ دیدار بگذاری

شود شرمنده یِ زیبایی ات استادِ نستعلیق
در آیینه اگر خطی بر آن رخسار بگذاری

تصور کن چه خاهد شد بگویی "دوستت دارم"
شبی که بر دهانم بوسه با اقرار بگذاری

ستاره در ستاره میشمارم عشق در چشمت
در آغوشت مرا تا صبح اگر بیدار بگذاری

شبِ موهایِ خود را پس زدی از چاکِ پیراهن
که منت بر سرِ خورشیدِ کج رفتار بگذاری

گذشت این خواب و من بی تاب و دل بر آب و در اعجاب
که بر رف قاب و شعری ناب و یک خودکار بگذاری

برای این که مجنون باز برگردد به این دنیا
خدا میخواست در دل گامِ لیلی وار بگذاری

شهرام میدری

https://t.me/kellidd
حالا که غیرِ ماندن و رفتن گزینه نیست
رفتن اگر صلاح دلت گشته، چاره چیست ؟

این آخرین غروبِ کنار تو هم گذشت...
محض من و رضای خدایت کمی بایست!

تا حک شود نگاه تو بر دل، که بعد از این
بود و نبود کلّ جهان در غمت یکی ست،

دل دل نکن دوباره فقط جان من بگو
وقتی که با منی به خیالت حضور کیست؟!

من را ببخش مصرع قبلی جسارت است
باید فقط به حال من بدگمان گریست...!

با هر کسی که طالعت آباد شد برو
"در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست"

#مریم_صفری


https://t.me/kellidd
همه شب دست به دامان خدا تا سحرم
که خدا از تو خبر دارد و من بی خبرم

رفتی و هیچ نگفتی که چه در سر داری
رفتی و هیچ ندیدی که چه آمد به سرم

گرمی طبعم از آن است که دل سوخته‌ام
سرخی رویم از این است که خونین جگرم

کار عشق است نماز من اگر کامل نیست
آخر آنگاه که در یاد توام در سفرم

ای که در آینه هر روز به خود می‌نگری!
من از آیینه به دیدار تو شایسته‌ترم

عهد بستم که تحمل کنم این دوری را
عهد بستم ولی از عهد خودم می‌گذرم

مثل ابری شده‌ام دربه درِ شهر به شهر
وای از آن دم که به شیراز بیفتد گذرم...!

#میلاد_عرفان_پور

https://t.me/kellidd
چون سرمه می‌وزی قدمت روی دیده‌هاست
لطف خط شکسته به شیب کشیده‌هاست

هرکس که روی ماه تو را دیده، دیده است
فرقی که بین دیده و بین شنیده‌هاست

موی تو نیست ریخته بر روی شانه‌هات
هاشور شاعرانه شب بر سپیده‌هاست

من یک چنار پیرم و هر شاخه‌ای ز من
دستی به التماس به سمت پریده‌هاست

از عشق او بترس غزل مجلسش نرو
امروز میهمانی یوسف ندیده‌هاست

حامد عسکری

https://t.me/kellidd
🌼


دارد دلِ ما از تو تمنای نگاهی
محروم مگردان دلِ ما را که روا نیست

#اهلی_شیرازی

❤️
الهی داشته هایتان چنان پررنگ شود
که غم نداشته هایتان آزارتان ندهد...


سلاااام و مهر ☀️🌻
صبحتون بخیر🍃🌼
روزگارتون سرشار از حس خوب زندگی🌹❤️

🌞

https://t.me/kellidd
دعا کنیم طلسم جهان شکسته شود
دهان جنگ و جنون با کتاب بسته شود

زمین به رقص بیاید زمانه خوب شود
شب مصیبت ما ناگهان خجسته شود

پرندگان به نواهای خوش ادامه دهند
میان باغ کسی از شکار خسته شود

و هیچ آدم برفی گرسنگی نکشد
روابط غم و انسان ز هم گسسته شود

همیشه قامت سرباز در امان باشد
تفنگ کشته شود از کمر شکسته شود

#سید_صالح_صدر

https://t.me/kellidd
دلت گرفته... الهی که غم نداشته باشی
فدای چشمت اگر دوستم نداشته باشی

دم غروب مرا در خودت ببار که چیزی
در آن هوای غریبانه کم نداشته باشی

عجیب نیست... من آن قدر خرد و خسته‌ام از خود
که حال و حوصله‌ام را تو هم نداشته باشی

«دچار آبی دریای بیکرانم و تنها»
اگر هوای مرا دم به دم نداشته باشی

به جرم کشتن این خنده‌ها در آینه... سخت است
کسی به غیر خودت متهم نداشته باشی

غمم تو هستی و شادم اگر به سر نمی‌آیی
منم غم تو… الهی که غم نداشته باشی



اصغر معاذی

https://t.me/kellidd
کدام روز این شب تن به آفتاب دهد
سوال روشن ما را کسی جواب دهد

یکی جواب دهد این سوال را که چقدر
خزان بیاید و هی دسته گل به آب دهد

گرفته ایم به گردن گناه عالم را
نشسته ایم که ما را خدا عذاب دهد

صدای خسته ما را که کس نمی شنود
مگر به کوه بگویی که بازتاب دهد

میان این همه آدم کجاست اهل دلی
که شرح قصه ما را به آن جناب دهد

چو روح باده و تاثیر عشق در سر و دل
از اضطراب بگیرد به التهاب دهد

کلاغ های کذا را از این چمن ببرد
به دشت و کوه کبوتر دهد عقاب دهد

به ابر امر کند تا بیاید و برود
به تشنگان زمین آب و آفتاب دهد

بهار را بکشاند به متن این شب سرد
به باغ برگ ببخشد به گل گلاب دهد

به هم بریزد و از نو بسازد القصه
روایتی دگر از این ده خراب دهد

زیاد سخت نگیرید ای مسلمان ها
به کافری که به ما کاسه ای شراب دهد

"مرید پیر مغانم ز من مرنج ای شیخ"
تو وعظ می کنی و او شراب ناب دهد

بهروز یاسمی

https://t.me/kellidd
این گونه بر دوراهی تقدیر من نایست
این طور زل نزن به من ای چشمهای بیست!

این آشنای گم‌شده در عمق چشمهات
این حس نابلد که مرا پیر کرده کیست؟

داری دل مرا به کجا می‌بری عزیز!
باور کن این ستارة تاریک مدتی است...

دارد به چشمهای تو ایمان می‌آورد
باور کن این غریبه تو را عاشقانه زیست!


با دستهای خود کفنم می‌کنی، ولی
این عشق... این ارادت... [این منصفانه نیست]

دارم به روی دوش تو تشییع می‌شوم
من مانده‌ام که این همه آدم برای چیست

من سوختم، همیشه همین طور بوده است
هی، گرگ بی‌ملاحظه! بازی حساب نیست...!

جواد كليدري

https://t.me/kellidd
من رند خراباتم،سر مست و خراب اولی
وین عقل نصیحت گر، مغلوب شراب اولی

در خرقه نمی گنجم، با سبحه نمی سازم
ایام بهار آمد، ساقی می ناب اولی

بی عشق چه فیض آخر، از عمر توان بردن
هر جاکه دلی باشد، زان طره به تاب اولی

از برق جلال آمد، گلگونه جمالش را
نظارهٔ حسن او، در عین عتاب اولی

رندان قلندروش، از بزم برون رفتند
محفل چو شود خالی، خاموشی و خواب اولی

تا عمر بود بستان، از ساقی ما جامی
فرصت چو رود از دست، ای دوست شتاب اولی

این دل که حزین دارد، از خیل وفاکیشان
از آتش عشق او، در سینه کباب اولی


#حزین‌لاهیجی

https://t.me/kellidd
ما مانده‌ایم و جانی، در دست غم بمانده
از عمر بیش رفته، از صبر کم بمانده

در دل شرر فتاده، بر مغز تف رسیده
از روی آب رفته در دیده نم بمانده

از سر گذشت گردون سر برخط حوادث
نالان و اشک ریزان همچون قلم بمانده

با این دو روزه هستی، بنشسته تن ولیکن
از لذت فراغت دل با عدم بمانده

کاری چو گنج قارون، رخ در نشیب داده
دردی چو کوه قارن، ثابت قدم بمانده

دستی که چید گل‌ها، از شاخ شادمانی
امروز تا به بازو، در خار غم بمانده

الا دو دم نمانده از تف عمر با ما
صد داغ و درد حسرت با آن دو دم بمانده

روزی بقای عالم در شب فتاد و آنگه
امید را دماغی بر بوک هم بمانده

گیتی نمای طبعت، زنگار خورد اثیرا
در بند مرد زنگی از طوس و جم بمانده

#اثیر_اخسیکتی

https://t.me/kellidd
کلید 🔑
alors on danse stromae https://t.me/kellidd 👇👇👇👇👇👇👇👇
👆👆👆👆👆👆👆👆

Qui dit études dit travail
Qui dit taf te dit les thunes
Qui dit argent dit dépenses
Qui dit crédit dit créances
Qui dit dette te dit huissier
Oui : dit assis dans la merde
Qui dit amour dit les gosses
Dit toujours et dit divorce
Qui dit proches te dit deuil
Car les problèmes ne viennent pas seuls
Qui dit crise te dit monde, dit famine, dit Tiers-Monde
Qui dit fatigue dit réveil, encore sourd de la veille
Alors on sort pour oublier tous les problèmes
Alors on danse…
Et là tu te dis que c’est fini car pire que ça ce serait la mort.
Quand tu crois enfin que tu t’en sors,
Quand y en a plus, eh ben y en a encore !
Est-ce la zik ou les problèmes,
Les problèmes ou bien la musique ?
Ca te prend les tripes, ça te prend la tête
Et puis tu pries pour que ça s’arrête
Mais c’est ton corps, c’est pas le ciel,
Alors tu te bouches plus les oreilles
Et là tu cries encore plus fort et ça persiste…
Alors on chante
Lalalalalala, Lalalalalala,
Alors on chante
Lalalalalala, Lalalalalala
Alors on chante
Et puis seulement quand c’est fini… (alors on danse)
Alors on danse
Eh ben y en a encore!

هر کس می‌گوید درس، یعنی زحمت.
هر کس می‌گوید کار، یعنی پول.
هر کس می‌گوید پول، یعنی خرج.
هر کس می‌گوید وام، یعنی قسط و طلب.
هر کس می‌گوید بدهی، یعنی مأمور اجرای حکم.
یعنی گیر افتادن وسط بدبختی.
هر کس می‌گوید عشق، یعنی بچه‌ها.
و اغلب یعنی طلاق.
هر کس می‌گوید عزیزان، یعنی روزی عزاداری.
چون مشکلات هیچ‌وقت تنها از راه نمی‌رسند.
هر کس می‌گوید بحران، یعنی دنیا.
یعنی گرسنگی.
یعنی جهان سوم.
هر کس می‌گوید خستگی، یعنی دوباره صبح شده؛
در حالی که هنوز از دیشب گیج و کر هستی.
پس بیرون می‌رویم
تا همهٔ مشکلات را فراموش کنیم.
پس می‌رقصیم...
و همان‌جا با خودت می‌گویی:
«دیگر تمام شد.»
چون بدتر از این فقط مرگ است.
درست وقتی فکر می‌کنی بالاخره از این وضعیت بیرون آمده‌ای،
درست وقتی خیال می‌کنی دیگر مشکلی نمانده،
می‌بینی نه...
باز هم یکی دیگر هست.
این موسیقی است یا مشکلات؟
مشکلات‌اند یا موسیقی؟
از درون چنگت می‌زنند،
ذهنت را تسخیر می‌کنند.
بعد دعا می‌کنی که همه‌چیز تمام شود.
اما این بدن توست، نه آسمان.
پس دیگر گوش‌هایت را نمی‌گیری،
بلندتر فریاد می‌زنی...
و باز هم ادامه دارد.
پس می‌خوانیم...
لالالالا...
لالالالا...
و فقط وقتی همه‌چیز تمام می‌شود...
باز هم می‌رقصیم.


https://t.me/kellidd
👌1
💠

تو مثل تابستانی!
لبخند هایت طعم هندوانه می‌دهند ، عطرت عطرِ گلابی نوبرانه و چشم هایت همرنگِ آسمانِ آبیِ تیر است.
پوستت به سرخیِ گیلاس، لب هایت به شیرینیِ هلو و موهایت به سیاهیِ شب های شهریور است.
بودنت مثل یک لیوان شربت آلبالو در گرمای طاقت فرسای مرداد لذت بخش است و نگاهت، همچون نسیم خنکی در روز های آخر شهریور ،جانی دوباره به آدم می‌بخشد.
تو درست مثل تابستانی...
ترکیبی از رنگ ، عطر و گرما و زیبایی...
مگر می‌شود عاشقت نشد؟

🧿


https://t.me/kellidd
1