خلاصه تر بکن ای مرگ داستانم را
که خسته تر نکنم گوش دوستانم را
تمام طول شب از شوق گریه می کردم
چگونه شرح دهم حال توآمانم را ؟
چقدر دوره کنم خویش را ؟ برای خدا
به روز بعد میانداز امتحانم را
برای سوختن من جرقه ای کافی ست
به اشتباه مباد آن که دودمانم را
چنان بسوز که دودم به چشم کس نرود
به گریه باز میانداز آسمانم را
خسیس نیستم اما : به اهل ذوق ببخش
غزل غزل ، همه ی یاد و یادمانم را
به شیوه ای که خلاف آمدی در آن باشد
شبیه بوسه گرفتن- بگیر جانم را
تو مرگ نیستی -آغاز تازه ها هستی
بیا که با تو بیاغازم آن جهانم را
#محمدعلی_بهمنی
https://t.me/kellidd
که خسته تر نکنم گوش دوستانم را
تمام طول شب از شوق گریه می کردم
چگونه شرح دهم حال توآمانم را ؟
چقدر دوره کنم خویش را ؟ برای خدا
به روز بعد میانداز امتحانم را
برای سوختن من جرقه ای کافی ست
به اشتباه مباد آن که دودمانم را
چنان بسوز که دودم به چشم کس نرود
به گریه باز میانداز آسمانم را
خسیس نیستم اما : به اهل ذوق ببخش
غزل غزل ، همه ی یاد و یادمانم را
به شیوه ای که خلاف آمدی در آن باشد
شبیه بوسه گرفتن- بگیر جانم را
تو مرگ نیستی -آغاز تازه ها هستی
بیا که با تو بیاغازم آن جهانم را
#محمدعلی_بهمنی
https://t.me/kellidd
🌼
بگریز از هجوم غم اندر پناه شعر
در روزگار ، خوش تر از این کار و بار کو ؟
#احمد_گلچین_معانی
درود ، صبحتان بخیر 🙋♀️🙋🏻♂️
دلتون روشن
چشمانتون بینا
زندگی تون آرام
روزگارتون بر وفق مراد🙏☺️☘
🌞
https://t.me/kellidd
بگریز از هجوم غم اندر پناه شعر
در روزگار ، خوش تر از این کار و بار کو ؟
#احمد_گلچین_معانی
درود ، صبحتان بخیر 🙋♀️🙋🏻♂️
دلتون روشن
چشمانتون بینا
زندگی تون آرام
روزگارتون بر وفق مراد🙏☺️☘
🌞
https://t.me/kellidd
اگر مرا دوست نميداري
دوست نداشته باش
من هرطور شده
خودم را ازين تنگنا نجات ميدهم
اما دوست داشتن را فراموش نکن
عاشق ديگري باش
اين ترانه نبايد به پايان برسد
سکوت آدمها را ميکشد
اين چشمه نبايد بند بيايد
ميخکهايي که در قلبها شکوفا شدهاند
از تشنگي ميخشکند
اگر دوستداشتن را فراموش نکني
تمام زيباييها را به ياد خواهي آورد
رسول يونان
https://t.me/kellidd
دوست نداشته باش
من هرطور شده
خودم را ازين تنگنا نجات ميدهم
اما دوست داشتن را فراموش نکن
عاشق ديگري باش
اين ترانه نبايد به پايان برسد
سکوت آدمها را ميکشد
اين چشمه نبايد بند بيايد
ميخکهايي که در قلبها شکوفا شدهاند
از تشنگي ميخشکند
اگر دوستداشتن را فراموش نکني
تمام زيباييها را به ياد خواهي آورد
رسول يونان
https://t.me/kellidd
می توانی بروی قصه و رویا بشوی
راهی دورترین نقطه ی دنیا بشوی
ساده نگذشتم از این عشق ، خودت می دانی
من زمینگیر شدم تا تو ، مبادا بشوی
آی ! مثل خوره این فکر عذابم می داد ؛
چوب ما را بخوری ، ورد زبان ها بشوی
من و تو مثل دو تا رود موازی بودیم
من که مرداب شدم ، کاش تو دریا بشوی
دانه ی برفی و آنقدر ظریفی که فقط
باید از این طرف شیشه تماشا بشوی
گره ی عشق تو را هیچ کسی باز نکرد
تو خودت خواسته بودی که معما بشوی
در جهانی که پر از وامق و مجنون شده است
می توانی عذرا باشی، لیلا بشوی
می توانی فقط از زاویه ی یک لبخند
در دل سنگ ترین آدم ها جا بشوی
بعد از این، مرگ نفس های مرا می شمرد
فقط از این نگرانم که تو تنها بشوی
#مهدی_فرجی
https://t.me/kellidd
راهی دورترین نقطه ی دنیا بشوی
ساده نگذشتم از این عشق ، خودت می دانی
من زمینگیر شدم تا تو ، مبادا بشوی
آی ! مثل خوره این فکر عذابم می داد ؛
چوب ما را بخوری ، ورد زبان ها بشوی
من و تو مثل دو تا رود موازی بودیم
من که مرداب شدم ، کاش تو دریا بشوی
دانه ی برفی و آنقدر ظریفی که فقط
باید از این طرف شیشه تماشا بشوی
گره ی عشق تو را هیچ کسی باز نکرد
تو خودت خواسته بودی که معما بشوی
در جهانی که پر از وامق و مجنون شده است
می توانی عذرا باشی، لیلا بشوی
می توانی فقط از زاویه ی یک لبخند
در دل سنگ ترین آدم ها جا بشوی
بعد از این، مرگ نفس های مرا می شمرد
فقط از این نگرانم که تو تنها بشوی
#مهدی_فرجی
https://t.me/kellidd
به تدبیر جنگ بد اندیش کوش
مصالح بیندیش و نیت بپوش
منه در میان راز با هر کسی
که جاسوسِ هم کاسه دیدم بسی
سکندر که با شرقیان حرب داشت
در خیمه گویند در غرب داشت
چو بهمن به زاولستان خواست شد
چپ آوازه افکند و از راست شد
اگر جز تو داند که عزم تو چیست
بر آن رای و دانش بباید گریست
کرم کن، نه پرخاش و کینآوری
که عالم به زیر نگین آوری
چو کاری بر آید به لطف و خوشی
چه حاجت به تندی و گردن کشی؟
نخواهی که باشد دلت دردمند
دل دردمندان بر آور ز بند
به بازو توانا نباشد سپاه
برو همت از ناتوانان بخواه
دعای ضعیفان امیدوار
ز بازوی مردی به آید به کار
هر آن کاستعانت به درویش برد
اگر بر فریدون زد از پیش برد
#سعدی
#بوستان
https://t.me/kellidd
مصالح بیندیش و نیت بپوش
منه در میان راز با هر کسی
که جاسوسِ هم کاسه دیدم بسی
سکندر که با شرقیان حرب داشت
در خیمه گویند در غرب داشت
چو بهمن به زاولستان خواست شد
چپ آوازه افکند و از راست شد
اگر جز تو داند که عزم تو چیست
بر آن رای و دانش بباید گریست
کرم کن، نه پرخاش و کینآوری
که عالم به زیر نگین آوری
چو کاری بر آید به لطف و خوشی
چه حاجت به تندی و گردن کشی؟
نخواهی که باشد دلت دردمند
دل دردمندان بر آور ز بند
به بازو توانا نباشد سپاه
برو همت از ناتوانان بخواه
دعای ضعیفان امیدوار
ز بازوی مردی به آید به کار
هر آن کاستعانت به درویش برد
اگر بر فریدون زد از پیش برد
#سعدی
#بوستان
https://t.me/kellidd
آنکه رخسار ترا اين همه زيبا مي کرد
کاش از روز ازل فکر دل ما مي کرد
آنکه مي داد ترا حسن و نمي داد وفا
کاشکي فکر من عاشقِ شيدا مي کرد
يا نمي داد ترا اين همه بيدادگري
يا مرا در غم عشق تو شکيبا مي کرد
کاشکي گم شده بود اين دلِ ديوانه ي من
پيش از آن روز که گيسوي تو پيدا مي کرد
اي که در سوختنم با دلِ من ساخته اي
کاش يک شب دلت انديشه ي فردا مي کرد
کاش مي بود به فکر دلِ ديوانه ي ما
آنکه خلق پري از آدم و حوا مي کرد
کاش درخواب شبي روي تو مي ديد عماد
بوسه اي از لب لعل تو تمنا مي کرد
#عمادخراساني
https://t.me/kellidd
کاش از روز ازل فکر دل ما مي کرد
آنکه مي داد ترا حسن و نمي داد وفا
کاشکي فکر من عاشقِ شيدا مي کرد
يا نمي داد ترا اين همه بيدادگري
يا مرا در غم عشق تو شکيبا مي کرد
کاشکي گم شده بود اين دلِ ديوانه ي من
پيش از آن روز که گيسوي تو پيدا مي کرد
اي که در سوختنم با دلِ من ساخته اي
کاش يک شب دلت انديشه ي فردا مي کرد
کاش مي بود به فکر دلِ ديوانه ي ما
آنکه خلق پري از آدم و حوا مي کرد
کاش درخواب شبي روي تو مي ديد عماد
بوسه اي از لب لعل تو تمنا مي کرد
#عمادخراساني
https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تو اگر باشی و من باشم و باران باشد
به بغل می کشمت گر چه خیابان باشد
هوس بوسه به لبهای تو وقتی آید
مشکلی نیست در آن کوچه نگهبان باشد
لب تو باشد و من باشم و ای وای خدا
گنه بوسه زدن گردن شیطان باشد
گونه ات معدن و من در پی استخراجش
نمکش حیف که در حصر نمکدان باشد
باز باران به دلم شور جوانی بخشید
"نم باران و تو" ایکاش،فراوان باشد
راستی هرچه که شد بین من و تو رازست
راز داری صفت فرد مسلمان باشد
من فقط عاشقم و هیچ ندارم ایمان
از خدا نیست نهان از تو چه پنهان باشد
#فریدونیزدانی
https://t.me/kellidd
به بغل می کشمت گر چه خیابان باشد
هوس بوسه به لبهای تو وقتی آید
مشکلی نیست در آن کوچه نگهبان باشد
لب تو باشد و من باشم و ای وای خدا
گنه بوسه زدن گردن شیطان باشد
گونه ات معدن و من در پی استخراجش
نمکش حیف که در حصر نمکدان باشد
باز باران به دلم شور جوانی بخشید
"نم باران و تو" ایکاش،فراوان باشد
راستی هرچه که شد بین من و تو رازست
راز داری صفت فرد مسلمان باشد
من فقط عاشقم و هیچ ندارم ایمان
از خدا نیست نهان از تو چه پنهان باشد
#فریدونیزدانی
https://t.me/kellidd
✨بعضی آدمها باعث میشن بیشتر شبیه خودت بشی.
✨بعضی آدمها باعث میشن از خود واقعیت دور بشی یا حتی به خودت شک کنی...
کنار بعضی آدمها لازم نیست نقش بازی کنی.
لازم نیست قویتر از چیزی که هستی باشی.
لازم نیست موفقتر، خوشحالتر یا کاملتر به نظر برسی.
میتونی خودت باشی.
با ترسهات.
با اشتباهاتت.
با ضعفهات.
و شاید یکی از نشونههای یک رابطه سالم همین باشه:
👈🏽اینکه بعد از دیدن یک آدم، احساس نکنی باید از خودت دفاع کنی.🥹
🌱
«نیلوفر رحمانزایی»
https://t.me/kellidd
✨بعضی آدمها باعث میشن از خود واقعیت دور بشی یا حتی به خودت شک کنی...
کنار بعضی آدمها لازم نیست نقش بازی کنی.
لازم نیست قویتر از چیزی که هستی باشی.
لازم نیست موفقتر، خوشحالتر یا کاملتر به نظر برسی.
میتونی خودت باشی.
با ترسهات.
با اشتباهاتت.
با ضعفهات.
و شاید یکی از نشونههای یک رابطه سالم همین باشه:
👈🏽اینکه بعد از دیدن یک آدم، احساس نکنی باید از خودت دفاع کنی.🥹
🌱
«نیلوفر رحمانزایی»
https://t.me/kellidd
⚡
دل خسته و جان فگار و مژگان خونريز
رفتم بر آن يار و مه مهرانگيز
من جاي نکرده گرم گردون به ستيز
زد بانگ که هان چند نشيني برخيز
ابوسعيد ابوالخير
⚡
https://t.me/kellidd
دل خسته و جان فگار و مژگان خونريز
رفتم بر آن يار و مه مهرانگيز
من جاي نکرده گرم گردون به ستيز
زد بانگ که هان چند نشيني برخيز
ابوسعيد ابوالخير
⚡
https://t.me/kellidd
هزار گل اگرم هست ، هر هزار تويي
گل اند اگر همه اينان ، همه بهار تويي
به گرد حسن تو هم ، اين دويدگان نرسند
پياده اند حريفان و شهسوار تويي
زلال چشمه ي جوشيده از دل سنگي
الا که آينه ي صبح بي غبار تويي
دلم هواي تو دارد ، هواي زمزمه ات
بخوان که جاري آواز جويبار تويي
به کار دوستي ات بي غشم ، بسنج مرا
به سنگ خويش که عالي ترين عيار تويي
سواد زيستن را ، ز نقش تذهيبت
به جلوه آر که خورشيد زرنگار تويي
نه هر حريف شبانه ، نشان ياري داشت
بدان نشانه که من دانم و تو ، يار تويي
براي من ، تو زماني ، نه روز و شب ، آري
که ديگران گذرانند و ماندگار تويي
تو جلوه ي ابديت به لحظه مي بخشي
که من هنوزم و در من هميشه وار تويي
حسين منزوي
https://t.me/kellidd
گل اند اگر همه اينان ، همه بهار تويي
به گرد حسن تو هم ، اين دويدگان نرسند
پياده اند حريفان و شهسوار تويي
زلال چشمه ي جوشيده از دل سنگي
الا که آينه ي صبح بي غبار تويي
دلم هواي تو دارد ، هواي زمزمه ات
بخوان که جاري آواز جويبار تويي
به کار دوستي ات بي غشم ، بسنج مرا
به سنگ خويش که عالي ترين عيار تويي
سواد زيستن را ، ز نقش تذهيبت
به جلوه آر که خورشيد زرنگار تويي
نه هر حريف شبانه ، نشان ياري داشت
بدان نشانه که من دانم و تو ، يار تويي
براي من ، تو زماني ، نه روز و شب ، آري
که ديگران گذرانند و ماندگار تويي
تو جلوه ي ابديت به لحظه مي بخشي
که من هنوزم و در من هميشه وار تويي
حسين منزوي
https://t.me/kellidd
I Will Always Love You
Whitney Houston
آهنگ من همیشه دوستت خواهم داشت – I Will Always Love You سال ۱۹۷۳ توسط خواننده و ترانه سرای آمریکایی Dolly Parton نوشته و ضبط شد.
سال ۱۹۹۲ ویتنی هیوستون نسخه جدیدی از این ترانه را منتشر کرد که برای فیلم سینمایی بادیگارد ساخته شده بود. این تک آهنگ در آن زمان با ۱۴ هفته صدرنشینی جدول Billboard Hot 100 رکورد جدیدی به ثبت رساند و همچنان یکی از پرفروش ترین تک آهنگ های تمام دوران محسوب میشود.
همچنین این ترانه پرفروش ترین تک آهنگ اجرا شده توسط یک خانم در تاریخ موسیقی به حساب می آید.
https://t.me/kellidd
سال ۱۹۹۲ ویتنی هیوستون نسخه جدیدی از این ترانه را منتشر کرد که برای فیلم سینمایی بادیگارد ساخته شده بود. این تک آهنگ در آن زمان با ۱۴ هفته صدرنشینی جدول Billboard Hot 100 رکورد جدیدی به ثبت رساند و همچنان یکی از پرفروش ترین تک آهنگ های تمام دوران محسوب میشود.
همچنین این ترانه پرفروش ترین تک آهنگ اجرا شده توسط یک خانم در تاریخ موسیقی به حساب می آید.
https://t.me/kellidd
کلید 🔑
Whitney Houston – I Will Always Love You
If I should stay,
اگر باید می ماندم
I would only be in your way.
به پایت می ماندم
So I'll go, but I know
پس می روم، اما می دانم
I'll think of you ev'ry step of the way.
با هر گامی که بر می دارم به یادت خواهم بود
And I will always love you.
و همیشه عاشقت خواهم ماند
I will always love you.
همیشه عاشقت خواهم ماند
You, my darling you. Hmm.
عاشق تو عزیزم، تو
Bittersweet memories
خاطرات تلخ و شیرین
that is all I'm taking with me.
تنها چیزهاییست که با خود دارم
So, goodbye. Please, don't cry.
پس خدا نگهدار، خواهش می کنم گریه نکن
We both know I'm not what you, you need.
هر دو می دانیم که من آن کسی نیستم که به او نیاز داری
And I will always love you.
و همیشه عاشقت خواهم ماند
I will always love you.
همیشه عاشقت خواهم ماند
🎷
I hope life treats you kind
امیدوارم زندگی با تو خوب تا کند
And I hope you have all you've dreamed of.
و امیدوارم به همه آرزوهایت برسی
And I wish to you, joy and happiness.
و برایت آرزوی شادی و سرور می کنم
But above all this, I wish you love.
ولی ورای همه اینها برایت آرزوی عشق دارم
And I will always love you.
و همیشه عاشقت خواهم ماند
I will always love you.
همیشه عاشقت خواهم ماند
I will always love you.
همیشه عاشقت خواهم ماند
I will always love you.
همیشه عاشقت خواهم ماند
I will always love you.
همیشه عاشقت خواهم ماند
I, I will always love you.
من،همیشه عاشقت خواهم ماند
You, darling, I love you.
عاشق تو عزیزم، عاشقت می مانم
Ooh, I'll always, I'll always love you.
آه، همیشه، همیشه، عاشقت می مانم
https://t.me/kellidd
اگر باید می ماندم
I would only be in your way.
به پایت می ماندم
So I'll go, but I know
پس می روم، اما می دانم
I'll think of you ev'ry step of the way.
با هر گامی که بر می دارم به یادت خواهم بود
And I will always love you.
و همیشه عاشقت خواهم ماند
I will always love you.
همیشه عاشقت خواهم ماند
You, my darling you. Hmm.
عاشق تو عزیزم، تو
Bittersweet memories
خاطرات تلخ و شیرین
that is all I'm taking with me.
تنها چیزهاییست که با خود دارم
So, goodbye. Please, don't cry.
پس خدا نگهدار، خواهش می کنم گریه نکن
We both know I'm not what you, you need.
هر دو می دانیم که من آن کسی نیستم که به او نیاز داری
And I will always love you.
و همیشه عاشقت خواهم ماند
I will always love you.
همیشه عاشقت خواهم ماند
🎷
I hope life treats you kind
امیدوارم زندگی با تو خوب تا کند
And I hope you have all you've dreamed of.
و امیدوارم به همه آرزوهایت برسی
And I wish to you, joy and happiness.
و برایت آرزوی شادی و سرور می کنم
But above all this, I wish you love.
ولی ورای همه اینها برایت آرزوی عشق دارم
And I will always love you.
و همیشه عاشقت خواهم ماند
I will always love you.
همیشه عاشقت خواهم ماند
I will always love you.
همیشه عاشقت خواهم ماند
I will always love you.
همیشه عاشقت خواهم ماند
I will always love you.
همیشه عاشقت خواهم ماند
I, I will always love you.
من،همیشه عاشقت خواهم ماند
You, darling, I love you.
عاشق تو عزیزم، عاشقت می مانم
Ooh, I'll always, I'll always love you.
آه، همیشه، همیشه، عاشقت می مانم
https://t.me/kellidd
😭1
پرده پرده آنقدر از هم دریدم خویش را
تا که تصویری ورای خویش دیدم خویش را
خویش خویش من هم اینک از در صلح آمده است
بسکه گوش از خلق بستم تا شنیدم خویش را
خویش خویش من مرا و هر چه من ها بود سوخت
کشتم آن خویش و زخاکش پروریدم خویش را
معنی این خویش را از خویش خویش خود بپرس
خویش بینی را گزیدم تا گزیدم خویش را
می شدم ساقی شدم ساغر شدم مستی شدم
تا ز تاکستان هستی خوشه چیدم خویش را
سردی کاشانه را با آه گرمی داده ام
راه بر خورشید بستم تا دمیدم خویش را
برده داران زمانها چوب حراجم زدند
دست اول تا برآمد خود خریدم خویش را
بزم سازان جهان می از سبوی پر خورند
من تهی پیمانه بودم سر کشیدم خویش را
اشک و من با یک ترازو قدر هم بشناختیم
ارزش من بین که با گوهر کشیدم خویش را
شمعم و با سوختن تا آخرین دم زنده ام
قطره قطره سوختم تا آفریدم خویش را
#معینی_کرمانشاهی
https://t.me/kellidd
تا که تصویری ورای خویش دیدم خویش را
خویش خویش من هم اینک از در صلح آمده است
بسکه گوش از خلق بستم تا شنیدم خویش را
خویش خویش من مرا و هر چه من ها بود سوخت
کشتم آن خویش و زخاکش پروریدم خویش را
معنی این خویش را از خویش خویش خود بپرس
خویش بینی را گزیدم تا گزیدم خویش را
می شدم ساقی شدم ساغر شدم مستی شدم
تا ز تاکستان هستی خوشه چیدم خویش را
سردی کاشانه را با آه گرمی داده ام
راه بر خورشید بستم تا دمیدم خویش را
برده داران زمانها چوب حراجم زدند
دست اول تا برآمد خود خریدم خویش را
بزم سازان جهان می از سبوی پر خورند
من تهی پیمانه بودم سر کشیدم خویش را
اشک و من با یک ترازو قدر هم بشناختیم
ارزش من بین که با گوهر کشیدم خویش را
شمعم و با سوختن تا آخرین دم زنده ام
قطره قطره سوختم تا آفریدم خویش را
#معینی_کرمانشاهی
https://t.me/kellidd
چشمان من شبیهِ تو هرگز ندیده است
قُربانِ آن کسی که تو را آفریده است !
تو مثلِ آن بلورِ روانی که آسمان
از شهد و شیرو شعر تورا پروریده است
یا آن که دستِ معجزه سازِ خدا تو را
از روی کاردستیِ ِ شیطان کشیده است!
گویی ازآب و آتش و باد و خیال و خاک
یک قطره روی بومِ حقیقت چکیده است
شاید خدا برای تمام فرشتگان
پیغمبری به نامِ شما برگزیده است
شیرین که ماهپاره ی زیبای قصه هاست
پیشِ طلوعِ روی تو حیرت دمیده است
یوسف که دست بسته ی تقواست، پیشِ تو
دستانِ بی اراده ی خود را بُریده است
گیسوی چون کمندِ تو یلداتر از شب است
پیشانیِ بلندِ تو مثل سپیده است
تو آن پدیده ای که زبان از تو عاجز است
هرکس بخواهد از تو بگوید پدیده است
یدالله گودرزی
https://t.me/kellidd
قُربانِ آن کسی که تو را آفریده است !
تو مثلِ آن بلورِ روانی که آسمان
از شهد و شیرو شعر تورا پروریده است
یا آن که دستِ معجزه سازِ خدا تو را
از روی کاردستیِ ِ شیطان کشیده است!
گویی ازآب و آتش و باد و خیال و خاک
یک قطره روی بومِ حقیقت چکیده است
شاید خدا برای تمام فرشتگان
پیغمبری به نامِ شما برگزیده است
شیرین که ماهپاره ی زیبای قصه هاست
پیشِ طلوعِ روی تو حیرت دمیده است
یوسف که دست بسته ی تقواست، پیشِ تو
دستانِ بی اراده ی خود را بُریده است
گیسوی چون کمندِ تو یلداتر از شب است
پیشانیِ بلندِ تو مثل سپیده است
تو آن پدیده ای که زبان از تو عاجز است
هرکس بخواهد از تو بگوید پدیده است
یدالله گودرزی
https://t.me/kellidd
❤1
من رند خراباتم،سر مست و خراب اولی
وین عقل نصیحت گر، مغلوب شراب اولی
در خرقه نمی گنجم، با سبحه نمی سازم
ایام بهار آمد، ساقی می ناب اولی
بی عشق چه فیض آخر، از عمر توان بردن
هر جاکه دلی باشد، زان طره به تاب اولی
از برق جلال آمد، گلگونه جمالش را
نظارهٔ حسن او، در عین عتاب اولی
رندان قلندروش، از بزم برون رفتند
محفل چو شود خالی، خاموشی و خواب اولی
تا عمر بود بستان، از ساقی ما جامی
فرصت چو رود از دست، ای دوست شتاب اولی
این دل که حزین دارد، از خیل وفاکیشان
از آتش عشق او، در سینه کباب اولی
#حزینلاهیجی
https://t.me/kellidd
وین عقل نصیحت گر، مغلوب شراب اولی
در خرقه نمی گنجم، با سبحه نمی سازم
ایام بهار آمد، ساقی می ناب اولی
بی عشق چه فیض آخر، از عمر توان بردن
هر جاکه دلی باشد، زان طره به تاب اولی
از برق جلال آمد، گلگونه جمالش را
نظارهٔ حسن او، در عین عتاب اولی
رندان قلندروش، از بزم برون رفتند
محفل چو شود خالی، خاموشی و خواب اولی
تا عمر بود بستان، از ساقی ما جامی
فرصت چو رود از دست، ای دوست شتاب اولی
این دل که حزین دارد، از خیل وفاکیشان
از آتش عشق او، در سینه کباب اولی
#حزینلاهیجی
https://t.me/kellidd
❤1
ای دوست عشق را مشكن حیف از اوست ، دوست
این شیشه را به سنگ مزن عمر من در اوست
بار نخست نیست كه با بار شیشه عشق
از سنگلاخ می گذرد ، پس چه های و هوست ؟
تاری ز طره دادی امانت مرا شبی
یعنی طناب دار تو زین رشته های موست
یك گام دور گشتی و نزدیك تر شدی
عشق است و هیچ سوی غریبش هزار سوست
سرگشته چون من و تو در آیا و كاشكی
صد پی خجسته گمشده ی این هزار توست
ماهی شدن به هیچ نیرزد نهنگ باش
بگریز از این حقارت آرامشی كه جوست
با گردباد باش كه تا آسمان روی
بالا پسند نیست نسیمی كه هر زه پوست
مرداب و صلح كاذب او ،غیر مرگ نیست
خیزاب زندگی است همه گرچه تندخوست
با دیرو دوری از سفرش دل نمی كند
مرغی كه آستانه ی سیمرغش آرزوست
تا همدم كسی نشود دم نمی زند
نی ، كَش هزار زمزمه پرداز در گلوست
#حسین_منزوی
https://t.me/kellidd
این شیشه را به سنگ مزن عمر من در اوست
بار نخست نیست كه با بار شیشه عشق
از سنگلاخ می گذرد ، پس چه های و هوست ؟
تاری ز طره دادی امانت مرا شبی
یعنی طناب دار تو زین رشته های موست
یك گام دور گشتی و نزدیك تر شدی
عشق است و هیچ سوی غریبش هزار سوست
سرگشته چون من و تو در آیا و كاشكی
صد پی خجسته گمشده ی این هزار توست
ماهی شدن به هیچ نیرزد نهنگ باش
بگریز از این حقارت آرامشی كه جوست
با گردباد باش كه تا آسمان روی
بالا پسند نیست نسیمی كه هر زه پوست
مرداب و صلح كاذب او ،غیر مرگ نیست
خیزاب زندگی است همه گرچه تندخوست
با دیرو دوری از سفرش دل نمی كند
مرغی كه آستانه ی سیمرغش آرزوست
تا همدم كسی نشود دم نمی زند
نی ، كَش هزار زمزمه پرداز در گلوست
#حسین_منزوی
https://t.me/kellidd
معروف است، کسی بین راه چهارمحال قالیاش را دزدان بردند.
به فکر افتاد که به خان شکایت کند.
پیش خان رفت.
عاشورا بود و خان مشغول خواندن زیارت عاشورا،
[ و خان به بخش صد لعن رسیده بود ] و می خواند: « اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له... »
صاحب قالی،
اول خوشحال شد که موقع خوبی برای دادخواهی پیدا کرده،
اما اندکی بعد متوجه شد که قالی که زیر پای خان انداختهاند همان قالی خودش است!
بلافاصله رو بازپس کرد که خارج شود.
خان پرسید:
ها،
چه می خواستی؟
شاکی جواب داد:
هیچ،
می خواستم در ثواب شما شریک باشم،
و سپس راه افتاد در حالی که او هم زیر لب می خواند:
اللهم العن اول...
#باستانیپاریزی
📚حماسهکویر
https://t.me/kellidd
به فکر افتاد که به خان شکایت کند.
پیش خان رفت.
عاشورا بود و خان مشغول خواندن زیارت عاشورا،
[ و خان به بخش صد لعن رسیده بود ] و می خواند: « اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له... »
صاحب قالی،
اول خوشحال شد که موقع خوبی برای دادخواهی پیدا کرده،
اما اندکی بعد متوجه شد که قالی که زیر پای خان انداختهاند همان قالی خودش است!
بلافاصله رو بازپس کرد که خارج شود.
خان پرسید:
ها،
چه می خواستی؟
شاکی جواب داد:
هیچ،
می خواستم در ثواب شما شریک باشم،
و سپس راه افتاد در حالی که او هم زیر لب می خواند:
اللهم العن اول...
#باستانیپاریزی
📚حماسهکویر
https://t.me/kellidd
دلم چشمان مستت را تمّنـا مي كند گاهي
نگاه مهربانت را تقاضا مي كند گاهي
نمي دانم چه سري در نگاه مست خود داري
كه چشمانت مرا مست و محيا ميكند گاهي
چه شبهایي خمارت بودم ومستانه سركردي
مـگر ياد از دلم داري كه غوغا ميكند گاهي
تو مــاه روشن شبهــاي ظلماني من بــودي
نگه كن دوري ات حالا چه بلوا ميكند گاهي
دوديده مست واشك الودنشسته برسر راهي
نبودي و نبودت را تماشا مي كند گاهي
شبان سرد طولانی شدم خيره به هر راهي
بســـاط گـریه را چشمم مهیـّا مي كند گاهي
نه تنها دیده ی مستم که هر دم بغض پنهانی
براي دیدنت ایدوست چه سودا ميكندگاهي
نگويم هر دم و ساعت تو هم يادي ز ما آري
نمي دانم دلت ياد از دل ما مي كندگاهي؟
#عباس_زرین_کفش
https://t.me/kellidd
نگاه مهربانت را تقاضا مي كند گاهي
نمي دانم چه سري در نگاه مست خود داري
كه چشمانت مرا مست و محيا ميكند گاهي
چه شبهایي خمارت بودم ومستانه سركردي
مـگر ياد از دلم داري كه غوغا ميكند گاهي
تو مــاه روشن شبهــاي ظلماني من بــودي
نگه كن دوري ات حالا چه بلوا ميكند گاهي
دوديده مست واشك الودنشسته برسر راهي
نبودي و نبودت را تماشا مي كند گاهي
شبان سرد طولانی شدم خيره به هر راهي
بســـاط گـریه را چشمم مهیـّا مي كند گاهي
نه تنها دیده ی مستم که هر دم بغض پنهانی
براي دیدنت ایدوست چه سودا ميكندگاهي
نگويم هر دم و ساعت تو هم يادي ز ما آري
نمي دانم دلت ياد از دل ما مي كندگاهي؟
#عباس_زرین_کفش
https://t.me/kellidd
❤1
به یک پلک تو مـیبخشم تمام روز و شبها را
که تسکین میدهد چشمت غم جانسوز تبها را
بخوان! با لهجهات حسّی عجیب و مشترک دارم
فضا را یک نفس پُر کن به هم نگذار لبها را
به دست آور دل من را چه کارت با دلِ مردم!
تو واجب را به جا آور رها کن مستحبها را
دلیلِ دلخوشیهایم! چه بُغرنج است دنیایم!
چرا باید چنین باشد؟نمیفهمم سببها را
بیا اینبار شعرم را به آداب تو میگویم
که دارم یاد میگیرم زبان با ادبها را
غروب سرد بعد از تو چه دلگیر است ای عابر
برای هر قدم یک دم نگاهی کن عقبها را ...!
#نجمه_زارع
https://t.me/kellidd
که تسکین میدهد چشمت غم جانسوز تبها را
بخوان! با لهجهات حسّی عجیب و مشترک دارم
فضا را یک نفس پُر کن به هم نگذار لبها را
به دست آور دل من را چه کارت با دلِ مردم!
تو واجب را به جا آور رها کن مستحبها را
دلیلِ دلخوشیهایم! چه بُغرنج است دنیایم!
چرا باید چنین باشد؟نمیفهمم سببها را
بیا اینبار شعرم را به آداب تو میگویم
که دارم یاد میگیرم زبان با ادبها را
غروب سرد بعد از تو چه دلگیر است ای عابر
برای هر قدم یک دم نگاهی کن عقبها را ...!
#نجمه_زارع
https://t.me/kellidd
❤1
چه حالی میدهد دستت به دستِ یار بگذاری
قراری خیس در بارانِ گندمزار بگذاری
مرا دعوت کنی تا باغِ عطرآگینِ فیروزه
به برگِ هر درختی شعری از عطار بگذاری
بهشت و شُرشُرِ رود و کباب و آتش و دود و
اجاقی چاق و قلیانِ دوسیبی بار بگذاری
نسیمت تخت و ابرت رخت و مویت لخت و رامت بخت
به پایت رقصِ خلخال و به دستت تار بگذاری
پیانو از نسیم و برگ، سنتور از نمِ باران
همآوا با قناری پنجه بر گیتار بگذاری
خیالش هم قشنگ است اینهمه توصیفِ شیدایی
اگر این گونه با من وعده یِ دیدار بگذاری
شود شرمنده یِ زیبایی ات استادِ نستعلیق
در آیینه اگر خطی بر آن رخسار بگذاری
تصور کن چه خاهد شد بگویی "دوستت دارم"
شبی که بر دهانم بوسه با اقرار بگذاری
ستاره در ستاره میشمارم عشق در چشمت
در آغوشت مرا تا صبح اگر بیدار بگذاری
شبِ موهایِ خود را پس زدی از چاکِ پیراهن
که منت بر سرِ خورشیدِ کج رفتار بگذاری
گذشت این خواب و من بی تاب و دل بر آب و در اعجاب
که بر رف قاب و شعری ناب و یک خودکار بگذاری
برای این که مجنون باز برگردد به این دنیا
خدا میخواست در دل گامِ لیلی وار بگذاری
شهرام میدری
https://t.me/kellidd
قراری خیس در بارانِ گندمزار بگذاری
مرا دعوت کنی تا باغِ عطرآگینِ فیروزه
به برگِ هر درختی شعری از عطار بگذاری
بهشت و شُرشُرِ رود و کباب و آتش و دود و
اجاقی چاق و قلیانِ دوسیبی بار بگذاری
نسیمت تخت و ابرت رخت و مویت لخت و رامت بخت
به پایت رقصِ خلخال و به دستت تار بگذاری
پیانو از نسیم و برگ، سنتور از نمِ باران
همآوا با قناری پنجه بر گیتار بگذاری
خیالش هم قشنگ است اینهمه توصیفِ شیدایی
اگر این گونه با من وعده یِ دیدار بگذاری
شود شرمنده یِ زیبایی ات استادِ نستعلیق
در آیینه اگر خطی بر آن رخسار بگذاری
تصور کن چه خاهد شد بگویی "دوستت دارم"
شبی که بر دهانم بوسه با اقرار بگذاری
ستاره در ستاره میشمارم عشق در چشمت
در آغوشت مرا تا صبح اگر بیدار بگذاری
شبِ موهایِ خود را پس زدی از چاکِ پیراهن
که منت بر سرِ خورشیدِ کج رفتار بگذاری
گذشت این خواب و من بی تاب و دل بر آب و در اعجاب
که بر رف قاب و شعری ناب و یک خودکار بگذاری
برای این که مجنون باز برگردد به این دنیا
خدا میخواست در دل گامِ لیلی وار بگذاری
شهرام میدری
https://t.me/kellidd