کلید 🔑
Céline Dion – Parler à mon père
Je voudrais oublier le temps
دوست دارم زمان رو به دست فراموشی بسپارم
Pour un soupir, pour un instant
به اندازه یک آه ، یک لحظه
Une parenthèse après la course
پرانتزی در انتهای مسیر
Et partir où mon cœur me pousse
و رفتن به جایی که قلبم مرا به انجا هل میدهد
Je voudrais retrouver mes traces
دوست دارم ردپای خودمو پیدا کنم
Où est ma vie, où est ma place?
زندگی من کجاست؟ جایگاه من کجاست؟
Et garder l’or de mon passé
و طلای گذشته ام را حفظ میکنم
Au chaud dans mon jardin secret
گرما گرم در باغچه پنهانم
Je voudrais passer l’océan
دوست دارم از اقیانوس عبور کنم
Croiser le vol d’un goéland
پرواز مرغان دریایی را ببینم
Penser à tout ce que j’ai vu
به تمام چیزایی که دیدم فکر کنم
Ou bien aller vers l’inconnu
یا به سمت ناشناخته ها برم
Je voudrais décrocher la lune
میخوام کارای غیرممکن انجام بدم
Je voudrais même sauver la Terre
حتی دوست دارم کره زمینو نجات بدم
Mais avant tout
اما بالاتر از همه اینها
Je voudrais parler à mon père
دوست دارم با پدرم صحبت کنم
Parler à mon père
با پدرم صحبت کنم
Je voudrais choisir un bateau
دوست دارم یک قایق انتخاب کنم
Pas le plus grand ni le plus beau
نه بزرگترین ، نه زیباترین
Je le remplirai des images
اونو با عسکهام پر میکنم
Et des parfums de mes voyages
و عطر سفرهام
Je voudrais freiner pour m’asseoir
دوست دارم ترمز کنم تا بنشینم
Trouver au creux de ma mémoire
و در پوچی حافظه ام پیدا کنم
Les voix de ceux qui m’ont appris
صدای افرادی که به من آموختند
Qu’il n’y a pas de rêve interdit
که هیچ رویای ممنوعه ای وجود نداره
https://t.me/kellidd
دوست دارم زمان رو به دست فراموشی بسپارم
Pour un soupir, pour un instant
به اندازه یک آه ، یک لحظه
Une parenthèse après la course
پرانتزی در انتهای مسیر
Et partir où mon cœur me pousse
و رفتن به جایی که قلبم مرا به انجا هل میدهد
Je voudrais retrouver mes traces
دوست دارم ردپای خودمو پیدا کنم
Où est ma vie, où est ma place?
زندگی من کجاست؟ جایگاه من کجاست؟
Et garder l’or de mon passé
و طلای گذشته ام را حفظ میکنم
Au chaud dans mon jardin secret
گرما گرم در باغچه پنهانم
Je voudrais passer l’océan
دوست دارم از اقیانوس عبور کنم
Croiser le vol d’un goéland
پرواز مرغان دریایی را ببینم
Penser à tout ce que j’ai vu
به تمام چیزایی که دیدم فکر کنم
Ou bien aller vers l’inconnu
یا به سمت ناشناخته ها برم
Je voudrais décrocher la lune
میخوام کارای غیرممکن انجام بدم
Je voudrais même sauver la Terre
حتی دوست دارم کره زمینو نجات بدم
Mais avant tout
اما بالاتر از همه اینها
Je voudrais parler à mon père
دوست دارم با پدرم صحبت کنم
Parler à mon père
با پدرم صحبت کنم
Je voudrais choisir un bateau
دوست دارم یک قایق انتخاب کنم
Pas le plus grand ni le plus beau
نه بزرگترین ، نه زیباترین
Je le remplirai des images
اونو با عسکهام پر میکنم
Et des parfums de mes voyages
و عطر سفرهام
Je voudrais freiner pour m’asseoir
دوست دارم ترمز کنم تا بنشینم
Trouver au creux de ma mémoire
و در پوچی حافظه ام پیدا کنم
Les voix de ceux qui m’ont appris
صدای افرادی که به من آموختند
Qu’il n’y a pas de rêve interdit
که هیچ رویای ممنوعه ای وجود نداره
https://t.me/kellidd
👌1
باز در میکده سر حلقهٔ رندان شدهام
باز در کوی مغان بی سر و سامان شدهام
نه به مسجد بودم راه و نه در میکده جای
من سرگشته در این واقعه حیران شدهام
بر من خستهٔ بیچاره ببخشید که من
مبتلای دل شوریدهٔ نالان شدهام
رغبتم سوی بتانست ولیکن دو سه روز
از پی مصلحتی چند مسلمان شدهام
بارها از سر جهلی که مرا بود به سهو
کردهام توبه و در حال پشیمان شدهام
زاهدان از می و معشوق مرا منع کنند
بهتر آنست که من منکر ایشان شدهام
گفت رهبان که عبید از پی سالوس مرو
زین سخن معتقد مذهب رهبان شدهام
عبید زاکانی
https://t.me/kellidd
باز در کوی مغان بی سر و سامان شدهام
نه به مسجد بودم راه و نه در میکده جای
من سرگشته در این واقعه حیران شدهام
بر من خستهٔ بیچاره ببخشید که من
مبتلای دل شوریدهٔ نالان شدهام
رغبتم سوی بتانست ولیکن دو سه روز
از پی مصلحتی چند مسلمان شدهام
بارها از سر جهلی که مرا بود به سهو
کردهام توبه و در حال پشیمان شدهام
زاهدان از می و معشوق مرا منع کنند
بهتر آنست که من منکر ایشان شدهام
گفت رهبان که عبید از پی سالوس مرو
زین سخن معتقد مذهب رهبان شدهام
عبید زاکانی
https://t.me/kellidd
روز و شب خون جگر مي خورم از درد جدايي
ناگوار است به من زندگي ، اي مرگ کجايي
چون به پايان نرسد محنت هجر از شب وصلم
کاش از مرگ به پايان رسدم روز جدايي
چاره درد جدايي تويي اي مرگ چه باشد
اگر از کار فرو بسته من عقده گشايي
هر شبم وعده دهي کايم و من در سر راهت
تا سحر چشم به ره مانم و دانم که نيايي
که گذارد که به خلوتگه آن شاه برآيم
من که در کوچه او ره ندهندم به گدايي
ربط ما و تو نهان تا به کي از بيم رقيبان
گو بداند همه کس ما ز توييم و تو ز مايي
بسته کاکل و زلف تو بود هاتف و خواهد
نه از آن قيد خلاصي نه ازين دام رهايي
هاتف اصفهاني
https://t.me/kellidd
ناگوار است به من زندگي ، اي مرگ کجايي
چون به پايان نرسد محنت هجر از شب وصلم
کاش از مرگ به پايان رسدم روز جدايي
چاره درد جدايي تويي اي مرگ چه باشد
اگر از کار فرو بسته من عقده گشايي
هر شبم وعده دهي کايم و من در سر راهت
تا سحر چشم به ره مانم و دانم که نيايي
که گذارد که به خلوتگه آن شاه برآيم
من که در کوچه او ره ندهندم به گدايي
ربط ما و تو نهان تا به کي از بيم رقيبان
گو بداند همه کس ما ز توييم و تو ز مايي
بسته کاکل و زلف تو بود هاتف و خواهد
نه از آن قيد خلاصي نه ازين دام رهايي
هاتف اصفهاني
https://t.me/kellidd
تو ديگر چه جور معشوقي هستي ؟
نه دستم به تو مي رسد
نه مي توانم از شوق ديدنت
بال در آورم
تو
دست و بال مرا بسته اي
کامران رسول زاده
https://t.me/kellidd
نه دستم به تو مي رسد
نه مي توانم از شوق ديدنت
بال در آورم
تو
دست و بال مرا بسته اي
کامران رسول زاده
https://t.me/kellidd
سخت است بخندی و دلت غم زده باشد
هر گوشه ی پیراهن تو نم زده باشد
سخت است به اجبار به جمعی بنشینی
وقتی دلت از عالم و آدم زده باشد
احوال من ای دوست چنین است که انگار
یک صاعقه بر جنگل خرم زده باشد
دور از تو شبیه م به یتیمی که به رویش
در جمع کسی سیلی محکم زده باشد
دور از ادب است اینکه بخندد لبت اما
دیوار دلت مشکی و ماتم زده باشد
با این همه تا خرده نگیرند عزیزان
میخندم و هرچند دلم غم زده باشد
#رضا_خادمه_مولوی
https://t.me/kellidd
هر گوشه ی پیراهن تو نم زده باشد
سخت است به اجبار به جمعی بنشینی
وقتی دلت از عالم و آدم زده باشد
احوال من ای دوست چنین است که انگار
یک صاعقه بر جنگل خرم زده باشد
دور از تو شبیه م به یتیمی که به رویش
در جمع کسی سیلی محکم زده باشد
دور از ادب است اینکه بخندد لبت اما
دیوار دلت مشکی و ماتم زده باشد
با این همه تا خرده نگیرند عزیزان
میخندم و هرچند دلم غم زده باشد
#رضا_خادمه_مولوی
https://t.me/kellidd
جان خوشست ، اما نمیخواهم که : جان گویم تو را
خواهم از جان خوشتری باشد ، که آن گویم تو را
من چه گویم که آنچنان باشد که حد حسن توست ؟
هم تو خود فرما که : چونی ، تا چنان گویم تو را
جان من ، با آن که خاص از بهر کشتن آمدی
ساعتی بنشین ، که عمر جاودان گویم تو را
تا رقیبان را نبینم خوشدل از غمهای خویش
از تو بینم جور و با خود مهربان گویم تو را
بس که میخواهم که باشم با تو در گفت و شنود
یک سخن گر بشنوم ، صد داستان گویم تو را
قصهٔ دشوار خود پیش تو گفتن مشکلست
مشکلی دارم ، نمیدانم چه سان گویم تو را ؟
هر کجا رفتی ، هلالی ، عاقبت رسوا شدی
جای آن دارد که : رسوای جهان گویم تو را
هلالی جغتایی
https://t.me/kellidd
خواهم از جان خوشتری باشد ، که آن گویم تو را
من چه گویم که آنچنان باشد که حد حسن توست ؟
هم تو خود فرما که : چونی ، تا چنان گویم تو را
جان من ، با آن که خاص از بهر کشتن آمدی
ساعتی بنشین ، که عمر جاودان گویم تو را
تا رقیبان را نبینم خوشدل از غمهای خویش
از تو بینم جور و با خود مهربان گویم تو را
بس که میخواهم که باشم با تو در گفت و شنود
یک سخن گر بشنوم ، صد داستان گویم تو را
قصهٔ دشوار خود پیش تو گفتن مشکلست
مشکلی دارم ، نمیدانم چه سان گویم تو را ؟
هر کجا رفتی ، هلالی ، عاقبت رسوا شدی
جای آن دارد که : رسوای جهان گویم تو را
هلالی جغتایی
https://t.me/kellidd
آدمهایی هستند که شاید کم بگویند دوستت دارم
یا شاید اصلا به زبان نیاورند دوست داشتنشان را
بهشان خرده نگیرید
این آدمها فهمیده اند دوستت دارم
حرمت دارد
مسئولیت دارد
ولی وقتی به کارهایشان نگاه کنی
دوست داشتن واقعی را میفهمی
میفهمی که همه کار میکند تا تو بخندی ، تا تو شاد باشی
آزارت نمیدهد ، دلت را نمی شکند
من این دوست داشتن را می ستایم
#زویاپیرزاد
https://t.me/kellidd
یا شاید اصلا به زبان نیاورند دوست داشتنشان را
بهشان خرده نگیرید
این آدمها فهمیده اند دوستت دارم
حرمت دارد
مسئولیت دارد
ولی وقتی به کارهایشان نگاه کنی
دوست داشتن واقعی را میفهمی
میفهمی که همه کار میکند تا تو بخندی ، تا تو شاد باشی
آزارت نمیدهد ، دلت را نمی شکند
من این دوست داشتن را می ستایم
#زویاپیرزاد
https://t.me/kellidd
👌1
یار است و صد کرشمه، شهر است و خوبرویی
ماییم و طعن دشمن، خلقی و گفتگویی
او بد کند به شوخی، من جز نکو نگویم
چون گویم اینکه با من بد می کند نکویی
بیخود شدیم، ساقی، زان نازنین مجلس
ساغر به دیگران ده، ما را بس است بویی
موی میانت بنشست اندر تن چو مویم
با آنکه در نگنجد، مویی میان مویی
دارم تنی سفالین دل سختی تو بر سر
کس سنگ را چه گوید، گر بشکند سبویی
یک ره ترا ببینم، پس پیش تو بمیرم
من بیش از این ندارم، در عالم آرزویی
ابروت همچو مژگان، ای شهسوار خوبان
حالی برای بازی دارم سری چو گویی
مجنون، شنیده باشی، کز دست عشق چون شد؟
پیش آی تا ببینی درمانده ز آرزویی
سیلی ز هیچ باران در کوی او نیامد
گر آب دیده ما با خود نبرد جویی
تو می روی و خسرو نعره زنان به پیشت
سلطان و صد تجمل چاوش وهای و هویی
امیرخسرو دهلوی
https://t.me/kellidd
ماییم و طعن دشمن، خلقی و گفتگویی
او بد کند به شوخی، من جز نکو نگویم
چون گویم اینکه با من بد می کند نکویی
بیخود شدیم، ساقی، زان نازنین مجلس
ساغر به دیگران ده، ما را بس است بویی
موی میانت بنشست اندر تن چو مویم
با آنکه در نگنجد، مویی میان مویی
دارم تنی سفالین دل سختی تو بر سر
کس سنگ را چه گوید، گر بشکند سبویی
یک ره ترا ببینم، پس پیش تو بمیرم
من بیش از این ندارم، در عالم آرزویی
ابروت همچو مژگان، ای شهسوار خوبان
حالی برای بازی دارم سری چو گویی
مجنون، شنیده باشی، کز دست عشق چون شد؟
پیش آی تا ببینی درمانده ز آرزویی
سیلی ز هیچ باران در کوی او نیامد
گر آب دیده ما با خود نبرد جویی
تو می روی و خسرو نعره زنان به پیشت
سلطان و صد تجمل چاوش وهای و هویی
امیرخسرو دهلوی
https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ﻣﺮا ﺗﻮ ﻳﺎر ﺧﻮاﻧﺪه ای
ﻛﻪ ﺷﻮق از آن ﻣﻦ ﺷﻮد
ﻣﺮا ﺗﻮ ﻋﺸﻖ داده ای
ﻛﻪ اﻋﺘﺒﺎر ﻣﻦ ﺷﻮد
ﭘﻨﺎه ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ام
ﭼﺸﻢ و ﭼﺮاغ ﺧﺎﻧﻪ ام
ﺗﻮ آﻣﺪی ﻛﻪ ﺑﻮدﻧﺖ
ﻫﻤﻪ ﻗﺮار ﻣﻦ ﺷﻮد
🧿
#حمیدرضاآیین
https://t.me/kellidd
ﻛﻪ ﺷﻮق از آن ﻣﻦ ﺷﻮد
ﻣﺮا ﺗﻮ ﻋﺸﻖ داده ای
ﻛﻪ اﻋﺘﺒﺎر ﻣﻦ ﺷﻮد
ﭘﻨﺎه ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ام
ﭼﺸﻢ و ﭼﺮاغ ﺧﺎﻧﻪ ام
ﺗﻮ آﻣﺪی ﻛﻪ ﺑﻮدﻧﺖ
ﻫﻤﻪ ﻗﺮار ﻣﻦ ﺷﻮد
🧿
#حمیدرضاآیین
https://t.me/kellidd
❤2
در این قمار عاشقی خانه خراب می شوم
سرم به سنگ می خورد، غرق عذاب می شوم
دلم شکسته می شود، سرم به باد می رود
تنم نحیف می شود، مثل حباب می شوم
به هر جهت که می روم نمی رسم، نمی شود
شبیه فرد تشنه در پیِ سراب می شوم
همیشه کوه بوده ام... ستبر و سنگ و استوار
ولی چو کوهِ یخ مقابل تو آب می شوم
چه مانده از منی که یک زمان عقاب عرش بود
ببین کنون کبوتر قفس حساب می شوم
به قصد شور و عشق و خنده دل سپرده ام به تو
پیِ ثواب آمدم ولی کباب می شوم
بهای عاشقی شکستن و بریدن از خود است
به خود نگاه میکنم... وَ بد مجاب می شوم
برای من نه راه پیش مانده و نه راه پس
در این قمار عاشقی خانه خراب می شوم
#حمیدرضا_گلشن
https://t.me/kellidd
سرم به سنگ می خورد، غرق عذاب می شوم
دلم شکسته می شود، سرم به باد می رود
تنم نحیف می شود، مثل حباب می شوم
به هر جهت که می روم نمی رسم، نمی شود
شبیه فرد تشنه در پیِ سراب می شوم
همیشه کوه بوده ام... ستبر و سنگ و استوار
ولی چو کوهِ یخ مقابل تو آب می شوم
چه مانده از منی که یک زمان عقاب عرش بود
ببین کنون کبوتر قفس حساب می شوم
به قصد شور و عشق و خنده دل سپرده ام به تو
پیِ ثواب آمدم ولی کباب می شوم
بهای عاشقی شکستن و بریدن از خود است
به خود نگاه میکنم... وَ بد مجاب می شوم
برای من نه راه پیش مانده و نه راه پس
در این قمار عاشقی خانه خراب می شوم
#حمیدرضا_گلشن
https://t.me/kellidd
👌1
تا آخر عمر
درگير من خواهي بود
و تظاهر مي کني که نيستي
مقايسه تو را
از پا در خواهد آورد
من
مي دانم به کجاي قلبت
شليک کرده ام
تو
ديگر
خوب نخواهي شد
افشين يداللهي
https://t.me/kellidd
درگير من خواهي بود
و تظاهر مي کني که نيستي
مقايسه تو را
از پا در خواهد آورد
من
مي دانم به کجاي قلبت
شليک کرده ام
تو
ديگر
خوب نخواهي شد
افشين يداللهي
https://t.me/kellidd
هنوز از شب دمی باقی است
می خواند در او شبگیر
و شب تاب ، از نهان جایش
به ساحل می زند سوسو
به مانند چراغ من که
سوسو می زند در پنجره ی من
به مانند دل من که هنوز از
حوصله وز صبر من باقی است در او
به مانند خیال عشق تلخ من که می خواند
و مانند چراغ من که سوسو می زند
در پنجره ی من
نگاه چشم سوزانش امیدانگیز با من
در این تاریک منزل می زند سوسو
نیما یوشیج
https://t.me/kellidd
می خواند در او شبگیر
و شب تاب ، از نهان جایش
به ساحل می زند سوسو
به مانند چراغ من که
سوسو می زند در پنجره ی من
به مانند دل من که هنوز از
حوصله وز صبر من باقی است در او
به مانند خیال عشق تلخ من که می خواند
و مانند چراغ من که سوسو می زند
در پنجره ی من
نگاه چشم سوزانش امیدانگیز با من
در این تاریک منزل می زند سوسو
نیما یوشیج
https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گفتی بگوی عاشق و بیمار کیستی!
من عاشق توام تو بگو یار کیستی؟
بستی میان به فتنه کشیدی ز غمزه تیغ
جانم فدات در پی آزار کیستی؟
دارم دلی ز هجر تو هر دم فگارتر
تا خود تو مرهم دل افگار کیستی!
هر شب من و خیال تو و کنج محنتی
تو با کهای و مونس و غمخوار کیستی؟
تا چند گرد کوی تو گردم گهی بپرس
کاین جا چه می کنی و طلبکار کیستی!
#جامی مدار چشم خلاصی ز قید عشق
اندیشه کن ببین که گرفتار کیستی!
https://t.me/kellidd
من عاشق توام تو بگو یار کیستی؟
بستی میان به فتنه کشیدی ز غمزه تیغ
جانم فدات در پی آزار کیستی؟
دارم دلی ز هجر تو هر دم فگارتر
تا خود تو مرهم دل افگار کیستی!
هر شب من و خیال تو و کنج محنتی
تو با کهای و مونس و غمخوار کیستی؟
تا چند گرد کوی تو گردم گهی بپرس
کاین جا چه می کنی و طلبکار کیستی!
#جامی مدار چشم خلاصی ز قید عشق
اندیشه کن ببین که گرفتار کیستی!
https://t.me/kellidd
👌1
جودی عزیزم…
ما به اندازهی خاطرات خوشی که از دیگران داریم آنها را دوست داریم و به آنها وابسته میشویم و هر چه خاطرات خوشمان از شخصی بیشتر باشد، علاقه و وابستگی ما بیشتر میشود. پس هر کسی را که بیشتر دوست داریم و میخواهیم بیشتر دوستمان بدارد، باید برایش خاطرات خوش زیادی بسازیم تا بتوانیم در دلش ثبت شویم ...!!!
📕بابا_لنگ_دراز
#جین_وبستر
https://t.me/kellidd
ما به اندازهی خاطرات خوشی که از دیگران داریم آنها را دوست داریم و به آنها وابسته میشویم و هر چه خاطرات خوشمان از شخصی بیشتر باشد، علاقه و وابستگی ما بیشتر میشود. پس هر کسی را که بیشتر دوست داریم و میخواهیم بیشتر دوستمان بدارد، باید برایش خاطرات خوش زیادی بسازیم تا بتوانیم در دلش ثبت شویم ...!!!
📕بابا_لنگ_دراز
#جین_وبستر
https://t.me/kellidd
👌1
خلاصه تر بکن ای مرگ داستانم را
که خسته تر نکنم گوش دوستانم را
تمام طول شب از شوق گریه می کردم
چگونه شرح دهم حال توآمانم را ؟
چقدر دوره کنم خویش را ؟ برای خدا
به روز بعد میانداز امتحانم را
برای سوختن من جرقه ای کافی ست
به اشتباه مباد آن که دودمانم را
چنان بسوز که دودم به چشم کس نرود
به گریه باز میانداز آسمانم را
خسیس نیستم اما : به اهل ذوق ببخش
غزل غزل ، همه ی یاد و یادمانم را
به شیوه ای که خلاف آمدی در آن باشد
شبیه بوسه گرفتن- بگیر جانم را
تو مرگ نیستی -آغاز تازه ها هستی
بیا که با تو بیاغازم آن جهانم را
#محمدعلی_بهمنی
https://t.me/kellidd
که خسته تر نکنم گوش دوستانم را
تمام طول شب از شوق گریه می کردم
چگونه شرح دهم حال توآمانم را ؟
چقدر دوره کنم خویش را ؟ برای خدا
به روز بعد میانداز امتحانم را
برای سوختن من جرقه ای کافی ست
به اشتباه مباد آن که دودمانم را
چنان بسوز که دودم به چشم کس نرود
به گریه باز میانداز آسمانم را
خسیس نیستم اما : به اهل ذوق ببخش
غزل غزل ، همه ی یاد و یادمانم را
به شیوه ای که خلاف آمدی در آن باشد
شبیه بوسه گرفتن- بگیر جانم را
تو مرگ نیستی -آغاز تازه ها هستی
بیا که با تو بیاغازم آن جهانم را
#محمدعلی_بهمنی
https://t.me/kellidd
🌼
بگریز از هجوم غم اندر پناه شعر
در روزگار ، خوش تر از این کار و بار کو ؟
#احمد_گلچین_معانی
درود ، صبحتان بخیر 🙋♀️🙋🏻♂️
دلتون روشن
چشمانتون بینا
زندگی تون آرام
روزگارتون بر وفق مراد🙏☺️☘
🌞
https://t.me/kellidd
بگریز از هجوم غم اندر پناه شعر
در روزگار ، خوش تر از این کار و بار کو ؟
#احمد_گلچین_معانی
درود ، صبحتان بخیر 🙋♀️🙋🏻♂️
دلتون روشن
چشمانتون بینا
زندگی تون آرام
روزگارتون بر وفق مراد🙏☺️☘
🌞
https://t.me/kellidd
اگر مرا دوست نميداري
دوست نداشته باش
من هرطور شده
خودم را ازين تنگنا نجات ميدهم
اما دوست داشتن را فراموش نکن
عاشق ديگري باش
اين ترانه نبايد به پايان برسد
سکوت آدمها را ميکشد
اين چشمه نبايد بند بيايد
ميخکهايي که در قلبها شکوفا شدهاند
از تشنگي ميخشکند
اگر دوستداشتن را فراموش نکني
تمام زيباييها را به ياد خواهي آورد
رسول يونان
https://t.me/kellidd
دوست نداشته باش
من هرطور شده
خودم را ازين تنگنا نجات ميدهم
اما دوست داشتن را فراموش نکن
عاشق ديگري باش
اين ترانه نبايد به پايان برسد
سکوت آدمها را ميکشد
اين چشمه نبايد بند بيايد
ميخکهايي که در قلبها شکوفا شدهاند
از تشنگي ميخشکند
اگر دوستداشتن را فراموش نکني
تمام زيباييها را به ياد خواهي آورد
رسول يونان
https://t.me/kellidd
می توانی بروی قصه و رویا بشوی
راهی دورترین نقطه ی دنیا بشوی
ساده نگذشتم از این عشق ، خودت می دانی
من زمینگیر شدم تا تو ، مبادا بشوی
آی ! مثل خوره این فکر عذابم می داد ؛
چوب ما را بخوری ، ورد زبان ها بشوی
من و تو مثل دو تا رود موازی بودیم
من که مرداب شدم ، کاش تو دریا بشوی
دانه ی برفی و آنقدر ظریفی که فقط
باید از این طرف شیشه تماشا بشوی
گره ی عشق تو را هیچ کسی باز نکرد
تو خودت خواسته بودی که معما بشوی
در جهانی که پر از وامق و مجنون شده است
می توانی عذرا باشی، لیلا بشوی
می توانی فقط از زاویه ی یک لبخند
در دل سنگ ترین آدم ها جا بشوی
بعد از این، مرگ نفس های مرا می شمرد
فقط از این نگرانم که تو تنها بشوی
#مهدی_فرجی
https://t.me/kellidd
راهی دورترین نقطه ی دنیا بشوی
ساده نگذشتم از این عشق ، خودت می دانی
من زمینگیر شدم تا تو ، مبادا بشوی
آی ! مثل خوره این فکر عذابم می داد ؛
چوب ما را بخوری ، ورد زبان ها بشوی
من و تو مثل دو تا رود موازی بودیم
من که مرداب شدم ، کاش تو دریا بشوی
دانه ی برفی و آنقدر ظریفی که فقط
باید از این طرف شیشه تماشا بشوی
گره ی عشق تو را هیچ کسی باز نکرد
تو خودت خواسته بودی که معما بشوی
در جهانی که پر از وامق و مجنون شده است
می توانی عذرا باشی، لیلا بشوی
می توانی فقط از زاویه ی یک لبخند
در دل سنگ ترین آدم ها جا بشوی
بعد از این، مرگ نفس های مرا می شمرد
فقط از این نگرانم که تو تنها بشوی
#مهدی_فرجی
https://t.me/kellidd
به تدبیر جنگ بد اندیش کوش
مصالح بیندیش و نیت بپوش
منه در میان راز با هر کسی
که جاسوسِ هم کاسه دیدم بسی
سکندر که با شرقیان حرب داشت
در خیمه گویند در غرب داشت
چو بهمن به زاولستان خواست شد
چپ آوازه افکند و از راست شد
اگر جز تو داند که عزم تو چیست
بر آن رای و دانش بباید گریست
کرم کن، نه پرخاش و کینآوری
که عالم به زیر نگین آوری
چو کاری بر آید به لطف و خوشی
چه حاجت به تندی و گردن کشی؟
نخواهی که باشد دلت دردمند
دل دردمندان بر آور ز بند
به بازو توانا نباشد سپاه
برو همت از ناتوانان بخواه
دعای ضعیفان امیدوار
ز بازوی مردی به آید به کار
هر آن کاستعانت به درویش برد
اگر بر فریدون زد از پیش برد
#سعدی
#بوستان
https://t.me/kellidd
مصالح بیندیش و نیت بپوش
منه در میان راز با هر کسی
که جاسوسِ هم کاسه دیدم بسی
سکندر که با شرقیان حرب داشت
در خیمه گویند در غرب داشت
چو بهمن به زاولستان خواست شد
چپ آوازه افکند و از راست شد
اگر جز تو داند که عزم تو چیست
بر آن رای و دانش بباید گریست
کرم کن، نه پرخاش و کینآوری
که عالم به زیر نگین آوری
چو کاری بر آید به لطف و خوشی
چه حاجت به تندی و گردن کشی؟
نخواهی که باشد دلت دردمند
دل دردمندان بر آور ز بند
به بازو توانا نباشد سپاه
برو همت از ناتوانان بخواه
دعای ضعیفان امیدوار
ز بازوی مردی به آید به کار
هر آن کاستعانت به درویش برد
اگر بر فریدون زد از پیش برد
#سعدی
#بوستان
https://t.me/kellidd