This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مرا مِهر سیَه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد
قضای آسمان است این و دیگرگون نخواهد شد
رقیب آزارها فرمود و جایِ آشتی نگذاشت
مگر آهِ سحرخیزان سویِ گردون نخواهد شد؟
مرا روزِ ازل کاری به جز رندی نفرمودند
هر آن قسمت که آن جا رفت از آن افزون نخواهد شد
خدا را محتسب ما را به فریادِ دَف و نِی بخش
که سازِ شرع از این افسانه بیقانون نخواهد شد
مجالِ من همین باشد که پنهان عشقِ او ورزم
کنار و بوس و آغوشش چه گویم چون نخواهد شد
شرابِ لعل و جایِ امن و یارِ مهربان ساقی
دلا کی بِه شود کارت اگر اکنون نخواهد شد
مشوی ای دیده نقشِ غم ز لوحِ سینهٔ #حافظ
که زخمِ تیغِ دلدار است و رنگِ خون نخواهد شد
https://t.me/kellidd
قضای آسمان است این و دیگرگون نخواهد شد
رقیب آزارها فرمود و جایِ آشتی نگذاشت
مگر آهِ سحرخیزان سویِ گردون نخواهد شد؟
مرا روزِ ازل کاری به جز رندی نفرمودند
هر آن قسمت که آن جا رفت از آن افزون نخواهد شد
خدا را محتسب ما را به فریادِ دَف و نِی بخش
که سازِ شرع از این افسانه بیقانون نخواهد شد
مجالِ من همین باشد که پنهان عشقِ او ورزم
کنار و بوس و آغوشش چه گویم چون نخواهد شد
شرابِ لعل و جایِ امن و یارِ مهربان ساقی
دلا کی بِه شود کارت اگر اکنون نخواهد شد
مشوی ای دیده نقشِ غم ز لوحِ سینهٔ #حافظ
که زخمِ تیغِ دلدار است و رنگِ خون نخواهد شد
https://t.me/kellidd
آن بار گران رفت و دگر یار شما نیست
دل کندنم این بار به اصرار شما نیست
من رود پریشان و تو دریای غروری
دیگر به سرم خواهش دیدار شما نیست
یا تاب دلم کم شده یا ظلم تو بسیار
چون طاقتم اندازه آزار شما نیست
سوزاندن و له کردن من عادتتان شد
این آدم دلسوخته سیگار شما نیست
بیهوده پی پنجرهای بودم و دیدم
یک روزنه سرتاسر دیوار شما نیست
یک جور از آوار تنم ساده گذشتی
انگار که ویرانی من کار شما نیست
پایان مرا خوب تماشا کن و خود را
مفروش به آن کس که خریدار شما نیست
#مهدی_جوینی
https://t.me/kellidd
دل کندنم این بار به اصرار شما نیست
من رود پریشان و تو دریای غروری
دیگر به سرم خواهش دیدار شما نیست
یا تاب دلم کم شده یا ظلم تو بسیار
چون طاقتم اندازه آزار شما نیست
سوزاندن و له کردن من عادتتان شد
این آدم دلسوخته سیگار شما نیست
بیهوده پی پنجرهای بودم و دیدم
یک روزنه سرتاسر دیوار شما نیست
یک جور از آوار تنم ساده گذشتی
انگار که ویرانی من کار شما نیست
پایان مرا خوب تماشا کن و خود را
مفروش به آن کس که خریدار شما نیست
#مهدی_جوینی
https://t.me/kellidd
بهای خون مرا خاک خستهام پرداخت
که رود رود هدر رفت و کوه کوه گداخت
منی که وِرد زبانم دعای باران بود
زمانه آب دهان روی صورتم انداخت
خوشا غزل که بریزم به ساغر اغیار
که در قبیلهی من ، هیچکس مرا نشناخت
تفو بر آن صحرایی که در فراخی او
الاغ بر تن اَسبان سربریده بتاخت
امید قصر شدن را به تیشهای بستم
که خشتخشت مرا خود خراب کرد و نساخت
پناه بردهام از شرّ قوم خویش به خویش
کسی که از وطن خود شکست خورد ، نباخت
#محمدرضا_طاهری
https://t.me/kellidd
که رود رود هدر رفت و کوه کوه گداخت
منی که وِرد زبانم دعای باران بود
زمانه آب دهان روی صورتم انداخت
خوشا غزل که بریزم به ساغر اغیار
که در قبیلهی من ، هیچکس مرا نشناخت
تفو بر آن صحرایی که در فراخی او
الاغ بر تن اَسبان سربریده بتاخت
امید قصر شدن را به تیشهای بستم
که خشتخشت مرا خود خراب کرد و نساخت
پناه بردهام از شرّ قوم خویش به خویش
کسی که از وطن خود شکست خورد ، نباخت
#محمدرضا_طاهری
https://t.me/kellidd
چرا ز هم بگریزیم؟ راهمان که یکیست
سکوتمان، غممان، اشک و آهمان که یکیست
چرا ز هم بگریزیم؟ دست کم یک عمر
مسیر میکده و خانقاهمان که یکیست
تو آن سپیدی روزی، من این سیاهی شب
هنوز گردش خورشید و ماهمان که یکیست
تو از سلالهی لیلی، من از تبار جنون
اگر نه مثل همیم، اشتباهمان که یکیست
من و تو هر دو به دیوار و مرز معترضیم
چرا دو تودهی آتش؟ گناهمان که یکیست
اگرچه رابطههامان کمی کدر شده است
چه باک! حرف و حدیث نگاهمان که یکیست
#محمد_سلمانی
https://t.me/kellidd
سکوتمان، غممان، اشک و آهمان که یکیست
چرا ز هم بگریزیم؟ دست کم یک عمر
مسیر میکده و خانقاهمان که یکیست
تو آن سپیدی روزی، من این سیاهی شب
هنوز گردش خورشید و ماهمان که یکیست
تو از سلالهی لیلی، من از تبار جنون
اگر نه مثل همیم، اشتباهمان که یکیست
من و تو هر دو به دیوار و مرز معترضیم
چرا دو تودهی آتش؟ گناهمان که یکیست
اگرچه رابطههامان کمی کدر شده است
چه باک! حرف و حدیث نگاهمان که یکیست
#محمد_سلمانی
https://t.me/kellidd
گفتي بگو که در چه خيالي و حال چيست ؟
ما را خيال توست تو را در خيال چيست ؟
جانم به لب رسيد چه پرسي ز حال من ؟
چون قوت جواب ندارم سوال چيست ؟
بيذوق را ز لذت تيغت چه آگهي ؟
از حلق تشنه پرس که آب زلال چيست ؟
گفتم هميشه فکر وصال تو ميکنم
در خنده شد که اين همه فکر محال چيست ؟
دردا که عمر در شب هجران گذشت و من
آگه نيم هنوز که روز وصال چيست ؟
چون حل نميشود به سخن مشکلات عشق
در حيرتم که فايده ي قيل و قال چيست ؟
اي دم به دم به خون هلالي کشيده تيغ
مسکين چه کرد ؟ موجب چندين ملال چيست ؟
هلالي جغتايي
https://t.me/kellidd
ما را خيال توست تو را در خيال چيست ؟
جانم به لب رسيد چه پرسي ز حال من ؟
چون قوت جواب ندارم سوال چيست ؟
بيذوق را ز لذت تيغت چه آگهي ؟
از حلق تشنه پرس که آب زلال چيست ؟
گفتم هميشه فکر وصال تو ميکنم
در خنده شد که اين همه فکر محال چيست ؟
دردا که عمر در شب هجران گذشت و من
آگه نيم هنوز که روز وصال چيست ؟
چون حل نميشود به سخن مشکلات عشق
در حيرتم که فايده ي قيل و قال چيست ؟
اي دم به دم به خون هلالي کشيده تيغ
مسکين چه کرد ؟ موجب چندين ملال چيست ؟
هلالي جغتايي
https://t.me/kellidd
کجايي تو ، اي گرمي جان من ؟
که شد زندگي بي تو زندان من
کجايي تو اي تک چراغ شبم ؟
که دور از تو جان ميرسد بر لبم
لبم ، بوسه جوي لب نوش تست
در آغوش من بوي آغوش تست
به هر جا گلي ديده ، بو کرده ام
ز گلها تو را جستجو کرده ام
شب آمد ، سياهي جهان را گرفت
غم تو ، گريبانِ جان را گرفت
بيا اي درخشنده مهتاب من
که عشق تو برد از سرم خواب من
رهايم مکن در غمِ بي کسي
کنم ناله ، شايد به دادم رسي
خطاکارم ، اما ز من گوش کن
بيا رفته ها را فراموش کن
مهدي سهيلي
https://t.me/kellidd
که شد زندگي بي تو زندان من
کجايي تو اي تک چراغ شبم ؟
که دور از تو جان ميرسد بر لبم
لبم ، بوسه جوي لب نوش تست
در آغوش من بوي آغوش تست
به هر جا گلي ديده ، بو کرده ام
ز گلها تو را جستجو کرده ام
شب آمد ، سياهي جهان را گرفت
غم تو ، گريبانِ جان را گرفت
بيا اي درخشنده مهتاب من
که عشق تو برد از سرم خواب من
رهايم مکن در غمِ بي کسي
کنم ناله ، شايد به دادم رسي
خطاکارم ، اما ز من گوش کن
بيا رفته ها را فراموش کن
مهدي سهيلي
https://t.me/kellidd
❤1
من صید زخمخورده از پا فتادهام
رحمی، که بر سپردن جان، دل نهادهام
اظهار دوستی زبانی کند چو خصم
باور کنم محبتش، از بس که سادهام
از یمن عشق، دیدن رویم مبارک است
چون آفتاب، با همه کس رو گشادهام
ساقی، دلم مقید دام کدورت است
بستان ز چنگ غصه به یک جام بادهام
هرگز ارادهای نکنم آرزو، مباد
مردم گمان برند که صاحب ارادهام
ایمان به عشق دارم و گویم حدیث عقل
در باطنم سوار و به ظاهر پیادهام
قدسی نظر به خواری ظاهر مکن، که من
داغم، ولیک در بغل لاله زادهام
قدسی مشهدی
https://t.me/kellidd
رحمی، که بر سپردن جان، دل نهادهام
اظهار دوستی زبانی کند چو خصم
باور کنم محبتش، از بس که سادهام
از یمن عشق، دیدن رویم مبارک است
چون آفتاب، با همه کس رو گشادهام
ساقی، دلم مقید دام کدورت است
بستان ز چنگ غصه به یک جام بادهام
هرگز ارادهای نکنم آرزو، مباد
مردم گمان برند که صاحب ارادهام
ایمان به عشق دارم و گویم حدیث عقل
در باطنم سوار و به ظاهر پیادهام
قدسی نظر به خواری ظاهر مکن، که من
داغم، ولیک در بغل لاله زادهام
قدسی مشهدی
https://t.me/kellidd
👌1
بود که بار دگر بشنوم صداي تو را ؟
ببينم آن رخ زيباي دلگشاي تو را ؟
بگيرم آن سر زلف و به روي ديده نهم
ببوسم آن سر و چشمان دل رباي تو را
ز بعد اين همه تلخي که مي کشد دل من
ببوسم آن لب شيرين جان فزاي تو را
کي ام مجال کنار تو دست خواهد داد
که غرق بوسه کنم باز دست و پاي تو را
مباد روزي چشم من اي چراغ اميد
که خالي از تو ببينم شبي سراي تو را
دل گرفته ي من کي چو غنچه باز شود
مگر صبا برساند به من هواي تو را
چنان تو در دل من جا گرفته اي اي جان
که هيچ کس نتواند گرفت جاي تو را
ز روي خوب تو برخورده ام ، خوشا دل من
که هم عطاي تو را ديد و هم لقاي تو را
سزاي خوبي تو بر نيامد از دستم
زمانه نيز چه بد مي دهد سزاي تو را
به ناز و نعمت باغ بهشت هم ندهم
کنار سفره ي نان و پنير و چاي تو را
به پايداري آن عشق سربلندم قسم
که سايه ي تو به سر مي برد وفاي تو را
هوشنگ ابتهاج
https://t.me/kellidd
ببينم آن رخ زيباي دلگشاي تو را ؟
بگيرم آن سر زلف و به روي ديده نهم
ببوسم آن سر و چشمان دل رباي تو را
ز بعد اين همه تلخي که مي کشد دل من
ببوسم آن لب شيرين جان فزاي تو را
کي ام مجال کنار تو دست خواهد داد
که غرق بوسه کنم باز دست و پاي تو را
مباد روزي چشم من اي چراغ اميد
که خالي از تو ببينم شبي سراي تو را
دل گرفته ي من کي چو غنچه باز شود
مگر صبا برساند به من هواي تو را
چنان تو در دل من جا گرفته اي اي جان
که هيچ کس نتواند گرفت جاي تو را
ز روي خوب تو برخورده ام ، خوشا دل من
که هم عطاي تو را ديد و هم لقاي تو را
سزاي خوبي تو بر نيامد از دستم
زمانه نيز چه بد مي دهد سزاي تو را
به ناز و نعمت باغ بهشت هم ندهم
کنار سفره ي نان و پنير و چاي تو را
به پايداري آن عشق سربلندم قسم
که سايه ي تو به سر مي برد وفاي تو را
هوشنگ ابتهاج
https://t.me/kellidd
Parler à mon père
Céline Dion
Parler à mon père
(به معنی «با پدرم صحبت کنم»)
یکی از احساسیترین قطعات فرانسویزبان خواننده کانادایی، سلین دیون است که در سال ۲۰۱۲ به عنوان تکآهنگ اصلی آلبوم Sans attendre منتشر شد
این ترانه ادای احترامی عمیق به پدر سلین دیون است که در سال ۲۰۰۳ درگذشت.
https://t.me/kellidd
(به معنی «با پدرم صحبت کنم»)
یکی از احساسیترین قطعات فرانسویزبان خواننده کانادایی، سلین دیون است که در سال ۲۰۱۲ به عنوان تکآهنگ اصلی آلبوم Sans attendre منتشر شد
این ترانه ادای احترامی عمیق به پدر سلین دیون است که در سال ۲۰۰۳ درگذشت.
https://t.me/kellidd
👏1
کلید 🔑
Céline Dion – Parler à mon père
Je voudrais oublier le temps
دوست دارم زمان رو به دست فراموشی بسپارم
Pour un soupir, pour un instant
به اندازه یک آه ، یک لحظه
Une parenthèse après la course
پرانتزی در انتهای مسیر
Et partir où mon cœur me pousse
و رفتن به جایی که قلبم مرا به انجا هل میدهد
Je voudrais retrouver mes traces
دوست دارم ردپای خودمو پیدا کنم
Où est ma vie, où est ma place?
زندگی من کجاست؟ جایگاه من کجاست؟
Et garder l’or de mon passé
و طلای گذشته ام را حفظ میکنم
Au chaud dans mon jardin secret
گرما گرم در باغچه پنهانم
Je voudrais passer l’océan
دوست دارم از اقیانوس عبور کنم
Croiser le vol d’un goéland
پرواز مرغان دریایی را ببینم
Penser à tout ce que j’ai vu
به تمام چیزایی که دیدم فکر کنم
Ou bien aller vers l’inconnu
یا به سمت ناشناخته ها برم
Je voudrais décrocher la lune
میخوام کارای غیرممکن انجام بدم
Je voudrais même sauver la Terre
حتی دوست دارم کره زمینو نجات بدم
Mais avant tout
اما بالاتر از همه اینها
Je voudrais parler à mon père
دوست دارم با پدرم صحبت کنم
Parler à mon père
با پدرم صحبت کنم
Je voudrais choisir un bateau
دوست دارم یک قایق انتخاب کنم
Pas le plus grand ni le plus beau
نه بزرگترین ، نه زیباترین
Je le remplirai des images
اونو با عسکهام پر میکنم
Et des parfums de mes voyages
و عطر سفرهام
Je voudrais freiner pour m’asseoir
دوست دارم ترمز کنم تا بنشینم
Trouver au creux de ma mémoire
و در پوچی حافظه ام پیدا کنم
Les voix de ceux qui m’ont appris
صدای افرادی که به من آموختند
Qu’il n’y a pas de rêve interdit
که هیچ رویای ممنوعه ای وجود نداره
https://t.me/kellidd
دوست دارم زمان رو به دست فراموشی بسپارم
Pour un soupir, pour un instant
به اندازه یک آه ، یک لحظه
Une parenthèse après la course
پرانتزی در انتهای مسیر
Et partir où mon cœur me pousse
و رفتن به جایی که قلبم مرا به انجا هل میدهد
Je voudrais retrouver mes traces
دوست دارم ردپای خودمو پیدا کنم
Où est ma vie, où est ma place?
زندگی من کجاست؟ جایگاه من کجاست؟
Et garder l’or de mon passé
و طلای گذشته ام را حفظ میکنم
Au chaud dans mon jardin secret
گرما گرم در باغچه پنهانم
Je voudrais passer l’océan
دوست دارم از اقیانوس عبور کنم
Croiser le vol d’un goéland
پرواز مرغان دریایی را ببینم
Penser à tout ce que j’ai vu
به تمام چیزایی که دیدم فکر کنم
Ou bien aller vers l’inconnu
یا به سمت ناشناخته ها برم
Je voudrais décrocher la lune
میخوام کارای غیرممکن انجام بدم
Je voudrais même sauver la Terre
حتی دوست دارم کره زمینو نجات بدم
Mais avant tout
اما بالاتر از همه اینها
Je voudrais parler à mon père
دوست دارم با پدرم صحبت کنم
Parler à mon père
با پدرم صحبت کنم
Je voudrais choisir un bateau
دوست دارم یک قایق انتخاب کنم
Pas le plus grand ni le plus beau
نه بزرگترین ، نه زیباترین
Je le remplirai des images
اونو با عسکهام پر میکنم
Et des parfums de mes voyages
و عطر سفرهام
Je voudrais freiner pour m’asseoir
دوست دارم ترمز کنم تا بنشینم
Trouver au creux de ma mémoire
و در پوچی حافظه ام پیدا کنم
Les voix de ceux qui m’ont appris
صدای افرادی که به من آموختند
Qu’il n’y a pas de rêve interdit
که هیچ رویای ممنوعه ای وجود نداره
https://t.me/kellidd
👌1
باز در میکده سر حلقهٔ رندان شدهام
باز در کوی مغان بی سر و سامان شدهام
نه به مسجد بودم راه و نه در میکده جای
من سرگشته در این واقعه حیران شدهام
بر من خستهٔ بیچاره ببخشید که من
مبتلای دل شوریدهٔ نالان شدهام
رغبتم سوی بتانست ولیکن دو سه روز
از پی مصلحتی چند مسلمان شدهام
بارها از سر جهلی که مرا بود به سهو
کردهام توبه و در حال پشیمان شدهام
زاهدان از می و معشوق مرا منع کنند
بهتر آنست که من منکر ایشان شدهام
گفت رهبان که عبید از پی سالوس مرو
زین سخن معتقد مذهب رهبان شدهام
عبید زاکانی
https://t.me/kellidd
باز در کوی مغان بی سر و سامان شدهام
نه به مسجد بودم راه و نه در میکده جای
من سرگشته در این واقعه حیران شدهام
بر من خستهٔ بیچاره ببخشید که من
مبتلای دل شوریدهٔ نالان شدهام
رغبتم سوی بتانست ولیکن دو سه روز
از پی مصلحتی چند مسلمان شدهام
بارها از سر جهلی که مرا بود به سهو
کردهام توبه و در حال پشیمان شدهام
زاهدان از می و معشوق مرا منع کنند
بهتر آنست که من منکر ایشان شدهام
گفت رهبان که عبید از پی سالوس مرو
زین سخن معتقد مذهب رهبان شدهام
عبید زاکانی
https://t.me/kellidd
روز و شب خون جگر مي خورم از درد جدايي
ناگوار است به من زندگي ، اي مرگ کجايي
چون به پايان نرسد محنت هجر از شب وصلم
کاش از مرگ به پايان رسدم روز جدايي
چاره درد جدايي تويي اي مرگ چه باشد
اگر از کار فرو بسته من عقده گشايي
هر شبم وعده دهي کايم و من در سر راهت
تا سحر چشم به ره مانم و دانم که نيايي
که گذارد که به خلوتگه آن شاه برآيم
من که در کوچه او ره ندهندم به گدايي
ربط ما و تو نهان تا به کي از بيم رقيبان
گو بداند همه کس ما ز توييم و تو ز مايي
بسته کاکل و زلف تو بود هاتف و خواهد
نه از آن قيد خلاصي نه ازين دام رهايي
هاتف اصفهاني
https://t.me/kellidd
ناگوار است به من زندگي ، اي مرگ کجايي
چون به پايان نرسد محنت هجر از شب وصلم
کاش از مرگ به پايان رسدم روز جدايي
چاره درد جدايي تويي اي مرگ چه باشد
اگر از کار فرو بسته من عقده گشايي
هر شبم وعده دهي کايم و من در سر راهت
تا سحر چشم به ره مانم و دانم که نيايي
که گذارد که به خلوتگه آن شاه برآيم
من که در کوچه او ره ندهندم به گدايي
ربط ما و تو نهان تا به کي از بيم رقيبان
گو بداند همه کس ما ز توييم و تو ز مايي
بسته کاکل و زلف تو بود هاتف و خواهد
نه از آن قيد خلاصي نه ازين دام رهايي
هاتف اصفهاني
https://t.me/kellidd
تو ديگر چه جور معشوقي هستي ؟
نه دستم به تو مي رسد
نه مي توانم از شوق ديدنت
بال در آورم
تو
دست و بال مرا بسته اي
کامران رسول زاده
https://t.me/kellidd
نه دستم به تو مي رسد
نه مي توانم از شوق ديدنت
بال در آورم
تو
دست و بال مرا بسته اي
کامران رسول زاده
https://t.me/kellidd
سخت است بخندی و دلت غم زده باشد
هر گوشه ی پیراهن تو نم زده باشد
سخت است به اجبار به جمعی بنشینی
وقتی دلت از عالم و آدم زده باشد
احوال من ای دوست چنین است که انگار
یک صاعقه بر جنگل خرم زده باشد
دور از تو شبیه م به یتیمی که به رویش
در جمع کسی سیلی محکم زده باشد
دور از ادب است اینکه بخندد لبت اما
دیوار دلت مشکی و ماتم زده باشد
با این همه تا خرده نگیرند عزیزان
میخندم و هرچند دلم غم زده باشد
#رضا_خادمه_مولوی
https://t.me/kellidd
هر گوشه ی پیراهن تو نم زده باشد
سخت است به اجبار به جمعی بنشینی
وقتی دلت از عالم و آدم زده باشد
احوال من ای دوست چنین است که انگار
یک صاعقه بر جنگل خرم زده باشد
دور از تو شبیه م به یتیمی که به رویش
در جمع کسی سیلی محکم زده باشد
دور از ادب است اینکه بخندد لبت اما
دیوار دلت مشکی و ماتم زده باشد
با این همه تا خرده نگیرند عزیزان
میخندم و هرچند دلم غم زده باشد
#رضا_خادمه_مولوی
https://t.me/kellidd
جان خوشست ، اما نمیخواهم که : جان گویم تو را
خواهم از جان خوشتری باشد ، که آن گویم تو را
من چه گویم که آنچنان باشد که حد حسن توست ؟
هم تو خود فرما که : چونی ، تا چنان گویم تو را
جان من ، با آن که خاص از بهر کشتن آمدی
ساعتی بنشین ، که عمر جاودان گویم تو را
تا رقیبان را نبینم خوشدل از غمهای خویش
از تو بینم جور و با خود مهربان گویم تو را
بس که میخواهم که باشم با تو در گفت و شنود
یک سخن گر بشنوم ، صد داستان گویم تو را
قصهٔ دشوار خود پیش تو گفتن مشکلست
مشکلی دارم ، نمیدانم چه سان گویم تو را ؟
هر کجا رفتی ، هلالی ، عاقبت رسوا شدی
جای آن دارد که : رسوای جهان گویم تو را
هلالی جغتایی
https://t.me/kellidd
خواهم از جان خوشتری باشد ، که آن گویم تو را
من چه گویم که آنچنان باشد که حد حسن توست ؟
هم تو خود فرما که : چونی ، تا چنان گویم تو را
جان من ، با آن که خاص از بهر کشتن آمدی
ساعتی بنشین ، که عمر جاودان گویم تو را
تا رقیبان را نبینم خوشدل از غمهای خویش
از تو بینم جور و با خود مهربان گویم تو را
بس که میخواهم که باشم با تو در گفت و شنود
یک سخن گر بشنوم ، صد داستان گویم تو را
قصهٔ دشوار خود پیش تو گفتن مشکلست
مشکلی دارم ، نمیدانم چه سان گویم تو را ؟
هر کجا رفتی ، هلالی ، عاقبت رسوا شدی
جای آن دارد که : رسوای جهان گویم تو را
هلالی جغتایی
https://t.me/kellidd
آدمهایی هستند که شاید کم بگویند دوستت دارم
یا شاید اصلا به زبان نیاورند دوست داشتنشان را
بهشان خرده نگیرید
این آدمها فهمیده اند دوستت دارم
حرمت دارد
مسئولیت دارد
ولی وقتی به کارهایشان نگاه کنی
دوست داشتن واقعی را میفهمی
میفهمی که همه کار میکند تا تو بخندی ، تا تو شاد باشی
آزارت نمیدهد ، دلت را نمی شکند
من این دوست داشتن را می ستایم
#زویاپیرزاد
https://t.me/kellidd
یا شاید اصلا به زبان نیاورند دوست داشتنشان را
بهشان خرده نگیرید
این آدمها فهمیده اند دوستت دارم
حرمت دارد
مسئولیت دارد
ولی وقتی به کارهایشان نگاه کنی
دوست داشتن واقعی را میفهمی
میفهمی که همه کار میکند تا تو بخندی ، تا تو شاد باشی
آزارت نمیدهد ، دلت را نمی شکند
من این دوست داشتن را می ستایم
#زویاپیرزاد
https://t.me/kellidd
👌1
یار است و صد کرشمه، شهر است و خوبرویی
ماییم و طعن دشمن، خلقی و گفتگویی
او بد کند به شوخی، من جز نکو نگویم
چون گویم اینکه با من بد می کند نکویی
بیخود شدیم، ساقی، زان نازنین مجلس
ساغر به دیگران ده، ما را بس است بویی
موی میانت بنشست اندر تن چو مویم
با آنکه در نگنجد، مویی میان مویی
دارم تنی سفالین دل سختی تو بر سر
کس سنگ را چه گوید، گر بشکند سبویی
یک ره ترا ببینم، پس پیش تو بمیرم
من بیش از این ندارم، در عالم آرزویی
ابروت همچو مژگان، ای شهسوار خوبان
حالی برای بازی دارم سری چو گویی
مجنون، شنیده باشی، کز دست عشق چون شد؟
پیش آی تا ببینی درمانده ز آرزویی
سیلی ز هیچ باران در کوی او نیامد
گر آب دیده ما با خود نبرد جویی
تو می روی و خسرو نعره زنان به پیشت
سلطان و صد تجمل چاوش وهای و هویی
امیرخسرو دهلوی
https://t.me/kellidd
ماییم و طعن دشمن، خلقی و گفتگویی
او بد کند به شوخی، من جز نکو نگویم
چون گویم اینکه با من بد می کند نکویی
بیخود شدیم، ساقی، زان نازنین مجلس
ساغر به دیگران ده، ما را بس است بویی
موی میانت بنشست اندر تن چو مویم
با آنکه در نگنجد، مویی میان مویی
دارم تنی سفالین دل سختی تو بر سر
کس سنگ را چه گوید، گر بشکند سبویی
یک ره ترا ببینم، پس پیش تو بمیرم
من بیش از این ندارم، در عالم آرزویی
ابروت همچو مژگان، ای شهسوار خوبان
حالی برای بازی دارم سری چو گویی
مجنون، شنیده باشی، کز دست عشق چون شد؟
پیش آی تا ببینی درمانده ز آرزویی
سیلی ز هیچ باران در کوی او نیامد
گر آب دیده ما با خود نبرد جویی
تو می روی و خسرو نعره زنان به پیشت
سلطان و صد تجمل چاوش وهای و هویی
امیرخسرو دهلوی
https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ﻣﺮا ﺗﻮ ﻳﺎر ﺧﻮاﻧﺪه ای
ﻛﻪ ﺷﻮق از آن ﻣﻦ ﺷﻮد
ﻣﺮا ﺗﻮ ﻋﺸﻖ داده ای
ﻛﻪ اﻋﺘﺒﺎر ﻣﻦ ﺷﻮد
ﭘﻨﺎه ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ام
ﭼﺸﻢ و ﭼﺮاغ ﺧﺎﻧﻪ ام
ﺗﻮ آﻣﺪی ﻛﻪ ﺑﻮدﻧﺖ
ﻫﻤﻪ ﻗﺮار ﻣﻦ ﺷﻮد
🧿
#حمیدرضاآیین
https://t.me/kellidd
ﻛﻪ ﺷﻮق از آن ﻣﻦ ﺷﻮد
ﻣﺮا ﺗﻮ ﻋﺸﻖ داده ای
ﻛﻪ اﻋﺘﺒﺎر ﻣﻦ ﺷﻮد
ﭘﻨﺎه ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ام
ﭼﺸﻢ و ﭼﺮاغ ﺧﺎﻧﻪ ام
ﺗﻮ آﻣﺪی ﻛﻪ ﺑﻮدﻧﺖ
ﻫﻤﻪ ﻗﺮار ﻣﻦ ﺷﻮد
🧿
#حمیدرضاآیین
https://t.me/kellidd
❤2
در این قمار عاشقی خانه خراب می شوم
سرم به سنگ می خورد، غرق عذاب می شوم
دلم شکسته می شود، سرم به باد می رود
تنم نحیف می شود، مثل حباب می شوم
به هر جهت که می روم نمی رسم، نمی شود
شبیه فرد تشنه در پیِ سراب می شوم
همیشه کوه بوده ام... ستبر و سنگ و استوار
ولی چو کوهِ یخ مقابل تو آب می شوم
چه مانده از منی که یک زمان عقاب عرش بود
ببین کنون کبوتر قفس حساب می شوم
به قصد شور و عشق و خنده دل سپرده ام به تو
پیِ ثواب آمدم ولی کباب می شوم
بهای عاشقی شکستن و بریدن از خود است
به خود نگاه میکنم... وَ بد مجاب می شوم
برای من نه راه پیش مانده و نه راه پس
در این قمار عاشقی خانه خراب می شوم
#حمیدرضا_گلشن
https://t.me/kellidd
سرم به سنگ می خورد، غرق عذاب می شوم
دلم شکسته می شود، سرم به باد می رود
تنم نحیف می شود، مثل حباب می شوم
به هر جهت که می روم نمی رسم، نمی شود
شبیه فرد تشنه در پیِ سراب می شوم
همیشه کوه بوده ام... ستبر و سنگ و استوار
ولی چو کوهِ یخ مقابل تو آب می شوم
چه مانده از منی که یک زمان عقاب عرش بود
ببین کنون کبوتر قفس حساب می شوم
به قصد شور و عشق و خنده دل سپرده ام به تو
پیِ ثواب آمدم ولی کباب می شوم
بهای عاشقی شکستن و بریدن از خود است
به خود نگاه میکنم... وَ بد مجاب می شوم
برای من نه راه پیش مانده و نه راه پس
در این قمار عاشقی خانه خراب می شوم
#حمیدرضا_گلشن
https://t.me/kellidd
👌1
تا آخر عمر
درگير من خواهي بود
و تظاهر مي کني که نيستي
مقايسه تو را
از پا در خواهد آورد
من
مي دانم به کجاي قلبت
شليک کرده ام
تو
ديگر
خوب نخواهي شد
افشين يداللهي
https://t.me/kellidd
درگير من خواهي بود
و تظاهر مي کني که نيستي
مقايسه تو را
از پا در خواهد آورد
من
مي دانم به کجاي قلبت
شليک کرده ام
تو
ديگر
خوب نخواهي شد
افشين يداللهي
https://t.me/kellidd