چه خلاف سر زد از ما، که درِ سرای بستی
برِ دشمنان نشستی، دل دوستان شکستی
به کمال عجز گفتم که به لب رسید جانم
ز غرور ناز گفتی که مگر هنوز هستی
-➣ @kellck
#فروغی_بسطامی
#محمدرضا_شجریان
برِ دشمنان نشستی، دل دوستان شکستی
به کمال عجز گفتم که به لب رسید جانم
ز غرور ناز گفتی که مگر هنوز هستی
-➣ @kellck
#فروغی_بسطامی
#محمدرضا_شجریان
❤7🥰1
-➣ @kellck
آدمی به مرور آرام میگیرد، بزرگ میشود، بالغ میشود و پای اشتباهاتش میایستد. آنها را به گردن دیگران نمیاندازد و دنبال مقصر نمیگردد. گذشتهاش را قبول میکند، نادیدهاش نمیگیرد و اجازه میدهد هر چیزی که بوده در همان گذشته بماند.آدمی از یک جایی به بعد میفهمد که از حالا باید آیندهاش را از نو بسازد اما به نوعی دیگر. میفهمد که زندگی یک موهبت است، یک غنیمت است، یک نعمت است و نباید آن را فدای آدمهای بیمقدار کرد! اصلا از یک جایی به بعد حال آدم خودش خوب میشود.
جای خالی سلوچ |
#محمود_دولتآبادی | #به_وقت_کتاب
- نَظرگُذاشتندَرپُست | لینکِسایت | Instagram | +
آدمی به مرور آرام میگیرد، بزرگ میشود، بالغ میشود و پای اشتباهاتش میایستد. آنها را به گردن دیگران نمیاندازد و دنبال مقصر نمیگردد. گذشتهاش را قبول میکند، نادیدهاش نمیگیرد و اجازه میدهد هر چیزی که بوده در همان گذشته بماند.آدمی از یک جایی به بعد میفهمد که از حالا باید آیندهاش را از نو بسازد اما به نوعی دیگر. میفهمد که زندگی یک موهبت است، یک غنیمت است، یک نعمت است و نباید آن را فدای آدمهای بیمقدار کرد! اصلا از یک جایی به بعد حال آدم خودش خوب میشود.
جای خالی سلوچ |
#محمود_دولتآبادی | #به_وقت_کتاب
- نَظرگُذاشتندَرپُست | لینکِسایت | Instagram | +
❤8🥰1
-➣ @kellck
مرا لحظهای تنها مگذار
مرا از زرهِ نوازشت رویینتن کن
من به ظلمت گردن نمینهم
جهان را همه در پیراهنِ کوچک ِ روشنت خلاصه کردهام
و دیگر به جانبِ آنان
باز نمیگردم
#احمد_شاملو
◼️ نظرگذاشتندرسایت
● Website | Instagram | ✦Telegram
ـ
❤9🥰1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خاموشم اما
دارم به آواز غم خود میدهم گوش
وقتی کسی آواز میخواند
خاموش باید بود
غم داستانی تازه سر کرده ست
اینجا سراپا گوش باید بود
درد از نهاد آدمیزاد است ...
-➣ @kellck
#هوشنگ_ابتهاج
دارم به آواز غم خود میدهم گوش
وقتی کسی آواز میخواند
خاموش باید بود
غم داستانی تازه سر کرده ست
اینجا سراپا گوش باید بود
درد از نهاد آدمیزاد است ...
-➣ @kellck
#هوشنگ_ابتهاج
👌7❤3😢2🥰1
شب فرو می افتاد
به درون آمدم و پنجره ها رابستم
باد با شاخه در آویخته بود
من در این خانه تنها
تنها
غم عالم به دلم ریخته بود
-➣ @kellck
#هوشنگ_ابتهاج
به درون آمدم و پنجره ها رابستم
باد با شاخه در آویخته بود
من در این خانه تنها
تنها
غم عالم به دلم ریخته بود
-➣ @kellck
#هوشنگ_ابتهاج
❤5😢3😨1
-➣ @kellck
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
🎙 خسرو شکیبایی و استاد شجریان، علیرضا قربانی، محسن چاوشی، همایون شجریان و شاملو
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
━━━━━━◉──────
↻ㅤ ◁ㅤ ㅤ❚❚ㅤ ㅤ▷ㅤㅤ ⇆
از نو برایت مینویسم؛
حال همهی ما خوب است
اما، تو باور نکن!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مرگ را دیده ام من
در دیداری غمناک
من مرگ را به دست سوده ام
من مرگ را زیسته ام
با آوازی غمناک
غمناک
وبه عمری سخت دراز و سخت فرساینده
آه!
بگذاریدم!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
🎙 خسرو شکیبایی و استاد شجریان، علیرضا قربانی، محسن چاوشی، همایون شجریان و شاملو
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پادکست
━━━━━━◉──────
↻ㅤ ◁ㅤ ㅤ❚❚ㅤ ㅤ▷ㅤㅤ ⇆
❤6💔3❤🔥2😢1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
-➣ @kellck
اسب گفت:هیچ گاه میزان ارزشمندی خود را بر حسب رفتار دیگران ارزیابی نکن.همیشه به خاطر داشته باش که تو موجود ارزشمندی هستی،وجود تو اهمیت دارد و دیگران تو را دوست دارند و اینکه تو شور و شعف را به دنیا تقدیم میکنی.جایگاه تو در این دنیا محفوظ است.این جایگاه از آنِ توست و کسی نمیتواند آن را پر کند.
📚 پسرک،موشکور،روباه و اسب | نوشتهٔ
#چارلی_مکسی
اسب گفت:هیچ گاه میزان ارزشمندی خود را بر حسب رفتار دیگران ارزیابی نکن.همیشه به خاطر داشته باش که تو موجود ارزشمندی هستی،وجود تو اهمیت دارد و دیگران تو را دوست دارند و اینکه تو شور و شعف را به دنیا تقدیم میکنی.جایگاه تو در این دنیا محفوظ است.این جایگاه از آنِ توست و کسی نمیتواند آن را پر کند.
📚 پسرک،موشکور،روباه و اسب | نوشتهٔ
#چارلی_مکسی
❤7👍1
-➣ @kellck
دارد میان ما رشد میکند
آن همبستگی سیریناپذیر
آن احساس تودهوار شدید
که نامی برایش پیدا نمیکنم
شاید “عشق” یکی از نامهایش باشد
#غاده_السمان
◼️ نظرگذاشتندرسایت
● Website | Instagram | ✦Telegram
ـ
❤10
Sarboland
Naser Abdollahi
-➣ @kellck
سراپا اگر زرد و پژمردهایم
ولی دل به پاییز نسپردهایم
چو گلدان خالی، لب پنجره
پُر از خاطرات ترک خوردهایم
اگر داغ دل بود، ما دیدهایم
اگر خون دل بود، ما خوردهایم
اگر دل دلیل است، آوردهایم
اگر داغ شرط است، ما بردهایم
اگر دشنۀ دشمنان، گردنیم!
اگر خنجر دوستان، گردهایم!
گواهی بخواهید، اینک گواه:
همین زخمهایی که نشمردهایم!
دلی سربلند و سری سر به زیر
از این دست عمری به سر بردهایم
#قیصر_امینپور
#ناصر_عبدالهی
سراپا اگر زرد و پژمردهایم
ولی دل به پاییز نسپردهایم
چو گلدان خالی، لب پنجره
پُر از خاطرات ترک خوردهایم
اگر داغ دل بود، ما دیدهایم
اگر خون دل بود، ما خوردهایم
اگر دل دلیل است، آوردهایم
اگر داغ شرط است، ما بردهایم
اگر دشنۀ دشمنان، گردنیم!
اگر خنجر دوستان، گردهایم!
گواهی بخواهید، اینک گواه:
همین زخمهایی که نشمردهایم!
دلی سربلند و سری سر به زیر
از این دست عمری به سر بردهایم
#قیصر_امینپور
#ناصر_عبدالهی
❤6🥰1👏1
-➣ @kellck
موج اگر موج است، باید ترک آرامش کند
هرچه ساحل سنگدلتر بیشتر کوشش کند
ساقیا جام مرا پیش از طلب لبریز کن
شاه را عیب است گر درویش از او خواهش کند
این سخن بر تارک تاج سلیمان حک شده است
محترمتر میشود سلطان اگر بخشش کند
زینت ظاهر کجا، حسن خدادادی کجا
زشترو زیبا نگردد هرچه آرایش کند
عشق رهوار است اما بر زمین هم میزند
رخش اهلی را، سوار نابلد سرکش کند
آنکه در صلح است با خود، با جهان در جنگ نیست
کاش میآموخت انسان با خودش سازش کند
عشق زنجیر قوافی را ز دستم باز کرد
میبرم فرمان دل را تا چه فرمایش کند
#فاضل_نظری
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
موج اگر موج است، باید ترک آرامش کند
هرچه ساحل سنگدلتر بیشتر کوشش کند
ساقیا جام مرا پیش از طلب لبریز کن
شاه را عیب است گر درویش از او خواهش کند
این سخن بر تارک تاج سلیمان حک شده است
محترمتر میشود سلطان اگر بخشش کند
زینت ظاهر کجا، حسن خدادادی کجا
زشترو زیبا نگردد هرچه آرایش کند
عشق رهوار است اما بر زمین هم میزند
رخش اهلی را، سوار نابلد سرکش کند
آنکه در صلح است با خود، با جهان در جنگ نیست
کاش میآموخت انسان با خودش سازش کند
عشق زنجیر قوافی را ز دستم باز کرد
میبرم فرمان دل را تا چه فرمایش کند
#فاضل_نظری
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کتاب #ضد فاضل نظری در زیر آوار | متعلق به شهید احمدیان❤4😭2💔1
کاش کودکان نمی مردند، ای کاش موقتاً به آسمان ها برده می شدند تا جنگ تمام شود، سپس با خیال راحت به خانه شان بر می گشتند، و وقتی والدین با حیرت از آنها می پرسیدند کجا بودید؟ با خوشحالی می گفتند: داشتیم با ستاره ها بازی می کردیم
#غسان_کنفانی
•➣ @kellck
💔💔💔💔
#غسان_کنفانی
•➣ @kellck
💔💔💔💔
💔8👎1
به چندین سال عمر، این نکته را هر سال سنجیدی
که آن اوضاع دی، در فصل فروردین نمیماند
#میرزاده_عشقی
که آن اوضاع دی، در فصل فروردین نمیماند
-➣ @kellck
#میرزاده_عشقی
❤6👍2
Jang Zade
Mohsen Chavoshi
#محسن_چاوشی جنگزده
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
میگوید: دیدارمان کی؟
میگویم: یک سال و یک جنگِ دیگر
میگوید: کِی پایان جنگ است؟
میگویم: وقت دیدار ما!
-➣ @kellck
#محمود_درویش
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
میگوید: دیدارمان کی؟
میگویم: یک سال و یک جنگِ دیگر
میگوید: کِی پایان جنگ است؟
میگویم: وقت دیدار ما!
-➣ @kellck
#محمود_درویش
❤6👎3😢2❤🔥1
•➣ @kellck
قیامتی به پا کرده باران،
که سهمی از دلواپسی رودخانه بود.
به چشمه بگو:
«غزالی که با چشمهایش از گوشهٔ تو آب برمیدارد،
دلش را در کوهستان جا گذاشته.
به چشمهایش بگو بهار را خواهد دید!
بگو مسیر عشق از سنگلاخهای مرتفع میگذرد.»
گاهی پروانهای چرخزنان عاشق قطرهای میشود؛
در چشمهای منتظران به زیبایی مینشیند.
تندبار نباش.
آهسته،
متین،
بر فراز دشت فرو کن حیات را.
ببین چگونه رنگ دانهها جان میگیرند!
قد میکشد شاخهای که امیدِپرواز داشت.
آن بالا!
آنجا!
که انگشت به اشارت
سراغ از نگاه میگیرد.
آشیانه مینشیند به انتظار
تا دمی بازدم گیرد؛
فراخ شود این آرزو.
چه آوایی سر خواهد داد فاخته؟
—کوکو...
—میآید.
—کو؟
—کو؟
چه سوزی دارد کوهستان!
چه نغمهای ساز کرده جنگل!
مه، ردِّ پای گرگومیش را گم کرده است.
#مزدک_پنجهای
قیامتی به پا کرده باران،
که سهمی از دلواپسی رودخانه بود.
به چشمه بگو:
«غزالی که با چشمهایش از گوشهٔ تو آب برمیدارد،
دلش را در کوهستان جا گذاشته.
به چشمهایش بگو بهار را خواهد دید!
بگو مسیر عشق از سنگلاخهای مرتفع میگذرد.»
گاهی پروانهای چرخزنان عاشق قطرهای میشود؛
در چشمهای منتظران به زیبایی مینشیند.
تندبار نباش.
آهسته،
متین،
بر فراز دشت فرو کن حیات را.
ببین چگونه رنگ دانهها جان میگیرند!
قد میکشد شاخهای که امیدِپرواز داشت.
آن بالا!
آنجا!
که انگشت به اشارت
سراغ از نگاه میگیرد.
آشیانه مینشیند به انتظار
تا دمی بازدم گیرد؛
فراخ شود این آرزو.
چه آوایی سر خواهد داد فاخته؟
—کوکو...
—میآید.
—کو؟
—کو؟
چه سوزی دارد کوهستان!
چه نغمهای ساز کرده جنگل!
مه، ردِّ پای گرگومیش را گم کرده است.
#مزدک_پنجهای
❤5
نشسته در حیاط و ظرف چینی روی زانویش
اناری بر لبش گُل کرده سنجاقی به گیسویش
قناریهای این اطراف را بی بال و پر کرده
صدای نازک برخورد چینی با النگویش
مضاعف میکند زیباییاش را گوشوار آنسان
که در باغی درختی مهربان را آلبالویش
کُسوف ماه رخ داده است یا بالابلای من
به روی چهره پاشیده است از ابریشم مویش؟
اگر پیچ امینالدوله بودم میتوانستم
کمی از ساقههایم را ببندم دور بازویش
تو را از من جدا کردند هر باری به ترفندی
یکی با خندهی تلخش یکی با برق چاقویش
قضاوت میکند تاریخ بین خانِ دِه با من
که از من شعر میماند و از او باغ گردویش
رعیّتزاده بودم دخترش را خان نداد و من
هزاران زخم در دل داشتم این زخم هم رویش
#حامد_عسکری
•➣ @kellck
اناری بر لبش گُل کرده سنجاقی به گیسویش
قناریهای این اطراف را بی بال و پر کرده
صدای نازک برخورد چینی با النگویش
مضاعف میکند زیباییاش را گوشوار آنسان
که در باغی درختی مهربان را آلبالویش
کُسوف ماه رخ داده است یا بالابلای من
به روی چهره پاشیده است از ابریشم مویش؟
اگر پیچ امینالدوله بودم میتوانستم
کمی از ساقههایم را ببندم دور بازویش
تو را از من جدا کردند هر باری به ترفندی
یکی با خندهی تلخش یکی با برق چاقویش
قضاوت میکند تاریخ بین خانِ دِه با من
که از من شعر میماند و از او باغ گردویش
رعیّتزاده بودم دخترش را خان نداد و من
هزاران زخم در دل داشتم این زخم هم رویش
#حامد_عسکری
•➣ @kellck
❤6
غنیمتی ست تو را داشتن.
در این گذار،
که بر وحشت است و بر ظلمات،
شبِ سترونِ دلگیر
از زنجیر میگذرد.
فدای گیسویت، اما:
تو با منی و
تو تا با من باشی
شب از نوازشِ گیسویت،
از حریر میگذرد.
تو از کدام افق میآیی
که پاکبازتر از خورشیدی؟
صنوبری چو تو چون میروید
در پلشتی این لوش و لاشهزار؟
خدا را! بگو بدانم کدام گوشهی این خاک
پاک مانده نگارا؟
شب از کدام سو میوزد
که روشنم من و تاریک
و از ستاره و غم سرشارم؟
آه! باری! بگذریم…
به سوی من چو میآیی
تمامِ تن
تپش و بال میشوم
چو در تو مینگرم
زلال میشوم
سخن چو میگویی
آفتاب برمیآید
و میپذیرم من
که هیچ زشت و دروغ و دغا نمیپاید
و میسرایم
با نایی از سکوت
که مولوی حق داشت
هماره عاشق بودن را
هماره بسراید.
#اسماعیل_خویی
•➣ @kellck
در این گذار،
که بر وحشت است و بر ظلمات،
شبِ سترونِ دلگیر
از زنجیر میگذرد.
فدای گیسویت، اما:
تو با منی و
تو تا با من باشی
شب از نوازشِ گیسویت،
از حریر میگذرد.
تو از کدام افق میآیی
که پاکبازتر از خورشیدی؟
صنوبری چو تو چون میروید
در پلشتی این لوش و لاشهزار؟
خدا را! بگو بدانم کدام گوشهی این خاک
پاک مانده نگارا؟
شب از کدام سو میوزد
که روشنم من و تاریک
و از ستاره و غم سرشارم؟
آه! باری! بگذریم…
به سوی من چو میآیی
تمامِ تن
تپش و بال میشوم
چو در تو مینگرم
زلال میشوم
سخن چو میگویی
آفتاب برمیآید
و میپذیرم من
که هیچ زشت و دروغ و دغا نمیپاید
و میسرایم
با نایی از سکوت
که مولوی حق داشت
هماره عاشق بودن را
هماره بسراید.
#اسماعیل_خویی
•➣ @kellck
❤7
منم
آن زنی که تمامِ کشتیها
در او غرق گشته و تنهایش گذاشتند
و آنگاه که هیچ بادبانی
جز بالهایش برای او نمانده بود
آموخت که چگونه از زن بودن رها شود
و به پرندهی دریایی تبدیل شود.
#غادة_السمان
•➣ @kellck
آن زنی که تمامِ کشتیها
در او غرق گشته و تنهایش گذاشتند
و آنگاه که هیچ بادبانی
جز بالهایش برای او نمانده بود
آموخت که چگونه از زن بودن رها شود
و به پرندهی دریایی تبدیل شود.
#غادة_السمان
•➣ @kellck
❤2🕊2