کارگاه دیالکتیک
1.37K subscribers
972 photos
153 videos
105 files
914 links
در این کانال عمدتا مطالب انتشار یافته در تارنمای «کارگاه دیالکتیک» باز نشر می شود.

درباره ی ما:
https://kaargaah.net/?page_id=2

نشانی تماس کارگاه:
info@kaargaah.net

ارتباط با ادمین:
@Nimmous
Download Telegram
Forwarded from Blackfishvoice (BFV)
سنگين‌ترین بمباران‌های این یک‌ماه، در ۴۸ساعت اخیر انجام شد و صنایع فولاد، معادن، دانشگاه‌های صنعتی، درمانگاه‌ها و محلات مسکونی هدف قرار گرفتند. کار به‌جایی رسید که حتی سازمان مراتع و آبخیزداری ایران را نیز با خاک یکسان کردند. تعداد زیادی از غیرنظامیان کشته شدند و جمعیت آواره ساعت به ساعت افزایش می‌یابد. درست در همان ساعاتی که صنایع ایران و مناطق مسکونی توسط تروریست‌های آمریکایی-اسرائیلی ویران می‌شدند، تفاله‌ی سلطنتیِ ایران، سخنرانی‌ای برگزار کرد. او بدون کوچک‌ترین اشاره به نابودی زیرساخت‌های ایران و کشته شدن هزاران انسان، هم‌وطنان خود را «تروریست‌های انتحاریِ صادراتی» توصیف کرد و ضمن تشکر از «شجاعت پرزیدنت ترامپ»، سخنرانی خود را با این جمله به‌پایان رساند: «خداوند آمریکا را حفظ کند».

#صهیوپهلویسم

#iranunderattack

@Blackfishvoice1
کارگاه دیالکتیک
Photo
https://tinyurl.com/ckncsudw

(نا)جنبش ضدجنگ در تنگنای "نیروی تجاوزگر"

فرازی از بخش اول مقاله‌ی:
تنگنای مقاومت در عصر استیصال

نیما صبوری
کارگاه دیالکتیک | ۹ فروردین ۱۴۰۵

در متن التهابات فضای جنگیِ حاضر می‌توان دید که تعارضات مشهود در مواضع نیروهایِ مترقیِ مخالف جنگ (که - در کنار سایر عوامل و ضعف‌های تاریخی‌ - تدارک مقاومت ضدجنگ را دشوارتر کرده‌‌اند)، به‌رغم آن رخ می‌دهند که بر سر محکومیت تهاجم نظامی آمریکا و اسرائیل اجماع عمومی وجود دارد. محل اصلیِ مناقشه – چنان‌که گفته شد - اینجاست که در بافتار مشخص جنگ کنونی، جنگی که با اقدام نظامی دولت‌های مخالف جمهوری اسلامی آغاز شد، کنش ضدجنگ می‌باید چه استراتژی و موضعی نسبت به جمهوری اسلامی اتخاذ کند. با اینکه بسیاری از نیروهای مخالف جنگ، با اذعان به ماهیت استبدادی و سرکوب‌گر جمهوری اسلامی، خطر تشدید سرکوب‌های دولتی در موقعیت جنگی (وضعیت اضطراری) را مطرح و/یا برجسته می‌کنند، و یا دغدغه‌های مشابهی نسبت به خطر گسترش جنگ برای جان و حیاتِ معیشتی و اجتماعیِ توده‌ها دارند، رهیافت‌های متعارض آنها در خوانش موقعیت جدید، به مسیرهای متفاوتی برای مواجهه با چنین خطراتی راه می‌برند.


تناقضات عزیمتِ کنش ضدجنگ از آغازگر جنگ
آرمین خامه در نوشتاری با عنوان «جنگ و داوری اخلاقی: نقدی بر مقصر جمهوری اسلامی‌ست1» با ارجاع به ادبیات نظری جنگ، سه سطح اصلی را برای بازشناسی مسئولیت اخلاقی عاملان جنگ در سنت «جنگ عادلانه» برمی‌شمارد که فارغ از رویکرد تحلیلی و جمع‌بندیِ نویسنده، می‌تواند مدخل مفیدی برای ادامه‌ی بحث حاضر باشد. این سه سطح عبارتند از: «زمینه‌های وقوع جنگ؛ دلایل شروع جنگ؛ و نحوه‌ی جنگیدن». اگر این دسته بندی کلی را بپذیریم، روشن است که رویکردی که آماج اصلی کنش ضدجنگ را آغازگر جنگ می‌انگارد، تنها بر سطح دوم یعنی دلایل شروع جنگ تمرکز دارد. در حالی که این واقعیت که جمهوری اسلامی در این سطح فاعلیت مستقیمی نداشته است (شروع‌کننده‌ی جنگ نبوده است)، فاعلیت آن در دو سطح دیگر را منتفی نمی‌کند. در عین حال، جایی که برخی از حاملان چنین رویکردی به «زمینه‌های وقوع جنگ» (سطح اول) ارجاع می‌دهند، در این سطح نیز فاعلیت اصلی را به اسرائیل و آمریکا نسبت می‌دهند؛ با این توجیه که فارغ از کارکردهای تاریخی جمهوری اسلامی در منطقه، آنها از دیرباز در پی پیشبرد «طرح خاورمیانه‌ی بزرگ» بوده‌اند. حال آنکه این واقعیت که راهبردهای نظامی و منطقه‌ای جمهوری اسلامی (از طرح‌های هسته‌ای و موشکی تا محور مقاومت) نهایتا بهانه یا راهگشای طرح‌های امپریالیستی کلان آمریکا و اسرائیل در منطقه بوده‌اند، فاعلیت جمهوری اسلامی (در کنار فاعلیت‌ بازیگران بزرگ‌تر) در وقوع جنگ‌های اخیر (به‌شمول جنگ ۱۲ روزه) را نفی نمی‌کند، بلکه صرفا بر خصلت تباهی‌آور فاعلیتِ آن دلالت دارد. چون نقطه‌ی عزیمت در تحلیل ماتریالیستی نه رویدادها و طرح‌ها و نیت‌ها، بلکه فرآیندهای واقعی و تاریخی‌ست که بی‌گمان بازیگران فعالی از هر دو طرف داشته‌اند (فارغ از سهم و قدرت نا‌هم‌تراز این بازیگران).
آن دسته از مخالفان جنگ که آماج نقدشان تنها معطوف به شروع‌کننده‌ی جنگ است، بنیان نقدشان را بر چارچوب حقوق بین‌الملل موجود (بورژوایی) استوار می‌کنند. چنین نقطه‌ی عزیمتی، با توجه به زمین سخت واقعیت، فی‌نفسه محل مناقشه نیست. مشکل اما دلالت‌های بعدی آن است. چون آنها با عزیمت از همان چارچوب در ادامه مجبورند از «حق دفاع از خودِ» دولتی که مورد تهاجم قرار گرفته دفاع کنند (چنان‌که که بسیاری چنین کرده‌اند). در امتداد چنین منطقی، حاملان این رویکرد خواه‌ناخواه ناچارند: الف) تلویحا یا صراحتا از اقدامات نیروهای مسلح دولت ایران به‌سان قوایی که سیاست «دفاع از خود» را پیش می‌برند حمایت کنند (چنان‌که که برخی چنین کرده‌اند). حال آنکه حق «دفاع از خود» جمهوری اسلامی نه معطوف به دفاع از مردمان ساکن قلمرو ایران در برابر خطرات و لطمات جنگ، بلکه دفاع جانانه از موجودیت نظام جمهوری اسلامی‌ست که اینک قلمرو حکمرانی‌اش («تمامیت ارضی») مورد تعرض دشمنان خارجی‌اش قرار گرفته است. یک گواه عینی و مشهودِ این مدعا این فاکتِ ساده است که حاکمان جمهوری اسلامی در تمامی سال‌هایی که دیوارهای دژهای دفاعی‌ِ نظام (به‌اصطلاح بازدارندگی‌های هسته‌ای و موشکی) را بالا می‌برده‌اند و خود را برای رویارویی نظامی آتی آماده می‌کردند، حتی یک پناهگاه جنگی برای حفاظت از جان شهروندان بنا نکرده‌اند. رسواتر از آن، در جریان جنگ اخیر (و نیز جنگ ۱۲ روزه) نه‌تنها به‌وقت حملات موشکی و هوایی هیچ آژیر هشداری برای سرپناه‌گرفتن شهروندان در میان نبوده است، بلکه راه‌های ارتباطی شهرورندان با جهانِ خارج و با یکدیگر، که بستری ضروری برای تدارک هم‌یاری‌های محافظتی در شرایط جنگی‌ست، نیز به بهانه‌ی امنیت ملی (امنیت حاکمان) مسدود شدند.

ادامه‌ی مطلب 👇🏿

@kdialectic
Forwarded from Roud Media Collective
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من با طبل جنگ شما نخواهیم رقصید

سُهیر حَماد - شاعر فلسطینی

#Suheir_Hammad
ایران- مردمی گروگانِ بمباران خارجی، استبداد داخلی و جنگ روانی مهندسی‌شده

در ادامه بخوانيد

دكتر نورايمان قهارى، روانشناس
https://t.me/drnourimanghahary
ایران- مردمی گروگانِ بمباران خارجی، استبداد داخلی و جنگ روانی مهندسی‌شده

در جریان حملهٔ آمریکا و اسرائیل به ایران، در گزارش‌های منتشرشده، جدا از منازل مسکونی، نام مجموعه‌ای از مراکز آموزشی، درمانی، پژوهشی، صنعتی و زیرساختی به‌عنوان اهداف حملات ذکر شده است: دبستان دخترانهٔ شجره طیبه در میناب، دانشگاه علم و صنعت ایران در تهران، دانشگاه صنعتی اصفهان و دانشگاه امام حسین در تهران در بخش آموزشی؛ انستیتو پاستور ایران، بیمارستان گاندی در تهران، یک درمانگاه در استان زنجان، و برخی بیمارستان‌ها و شرکت‌ها و زیرساخت‌های دارویی در بخش درمانی؛ زیرساخت‌های حمل‌ونقل مانند پل B1 کرج و برخی فرودگاه‌ها و تأسیسات فرودگاهی؛ مراکز صنعتی مانند مجتمع فولاد خوزستان در اهواز و فولاد مبارکه اصفهان؛ و تأسیسات حیاتی انرژی و خدمات عمومی از جمله پالایشگاه تهران، انبارهای نفت شهران، اقدسیه و کرج، میدان گازی پارس جنوبی و تأسیسات آب‌شیرین‌کن قشم.

هر کس گمان کند تخریب این مراکز فقط فرو ریختن چند ساختمان است، خطا کرده است؛ این یعنی مرگ و زخمی شدن غیرنظامیان، بیکار شدن هزاران کارگر، توقف تولید و خدمات، و گسترش هرچه بیشتر بیماری، ویرانی، و فقر و گرسنگی.

در چنین زمینه‌ای ست که منطقِ «اگر جنگ نکشد، فقر می‌کشد» خود را نشان می‌دهد، که انفلوانسر کم آگاه (با ماًمور) با آسودگی به زبان می آورد و برخی برایش دست می زنند،؛ منطقی که نه از درک واقعی عدالت اجتماعی و ساختارهای مولد فقر برمی‌آید و نه از همدردی با رنج مردم، بلکه بیش از هر چیز بیانگر ازخودبیگانگی و فاصله گرفتن از واقعیت زندگی مردم است، جایی که جنگ دیگر فاجعه‌ای انسانی دیده نمی‌شود، بلکه به شعار یا ابزار سیاسی تقلیل می‌یابد. چنین نگاهی در عمل به قطع اتصال با واقعیت زندگی مردم، تحقیر شعور عمومی و بازتولید جنگ روانی مهندسی‌شده‌ای می‌انجامد که ویرانی را به‌عنوان راه‌حل بازنمایی می‌کند.

بازسازی چنین زیرساخت‌هایی کار چند روز و چند ماه نیست؛ سال‌ها طول می‌کشد و حتی پس از آن نیز احیای ظرفیت علمی و اقتصادی جامعه ممکن است دهه‌ها یا بیشتر زمان ببرد.

با این حال، مبلغان و ملتمسان جنگ و بمباران همچنان وعدهٔ ویرانی بیشتر می‌دهند و با هر انفجار جشن و همایش و موسیقی برپا می‌کنند و با خیال راحت می‌گویند: «بهترش را می‌سازیم.»

بسیار خوب—بفرمایید، این گوی و این میدان.
توصیهٔ من این است که از همین حالا فهرست داوطلبی خود برای اعزام به ایران و مشارکت در بازسازی این زیرساخت‌ها را تنظیم کنند. زیرا ویران کردن را می‌شود در چند دقیقه انجام داد، اما ساختن دوباره‌اش سال‌ها کار، دانش، هزینه و مسئولیت می‌خواهد.

اما واقعیت تلخ چیز دیگری است. بسیاری از همین مدعیان، کسانی‌اند که خود، و برخی دیگر، خود و فرزندان و نوه‌هایشان سال‌هاست در کشورهای خارجی ریشه دوانده‌اند؛ نه قصد بازگشت دارند و نه حاضرند از خانوادهٔ خود مایه بگذارند. سهم بسیاری از آنان از «نجات ایران» چیزی بیش از رؤیای گذراندن تعطیلاتی کوتاه در آن نبوده و نیست. در ذهنشان، یواشکی، «بهترسازی» ایران را به دیگران واگذار کرده‌اند، همان‌گونه که سال‌ها مبارزه با استبداد را نیز به دیگران واگذار کرده بودند؛ با رفت‌وآمد به ایران و شرکت در انتخابات به رژیم مشروعیت می‌بخشیدند، و سهمشان از آن مبارزه اغلب چیزی جز این نبود که بگویند:
«این سیاسی‌ها ما را راحت نمی‌گذارند تا از زندگی مان لذت ببریم.»

امروز برخی جنگ را از دور تماشا می‌کنند و آن را رؤیایی به نام آزادی می‌خوانند؛ گویی آزادی‌ای که از سوی متجاوزان و غارتگران وعده داده می‌شود می‌تواند آینده‌ای روشن برای مردم بسازد.

دكتر نورايمان قهارى، روانشناس
https://t.me/drnourimanghahary
کارگاه دیالکتیک
Photo
196_Resistance_in_the_age_of_Desparate_Farsi.pdf
574.7 KB
فایل پی‌دی‌اف (کل مقاله)

تنگنای مقاومت در عصر استیصال
(از جنگ‌طلبیِ استیصالی تا چپ‌گراییِ استیصالی)

بخش اول:

(نا)جنبش ضدجنگ در تنگنای «نیروی تجاوزگر»



نویسنده: نیما صبوری

کارگاه دیالکتیک | ۱۳ فروردین ۱۴۰۵



۱. مقدمه


الف) تکرار یک چالش حل‌نشده بر بستری جدید
ب) بستر تاریخیِ معضل: جهت‌یابی سیاسی در فضایی قطبی‌شده
ج) انگیزه‌‌ی تالیف و ساختار متن

۲. تعارض گفتارهای ضدجنگ: ترسیم محل نزاع


۳. تناقضات عزیمتِ کنش ضدجنگ از آغازگر جنگ

۴. استدلال هم‌ارزسازی طرفین جنگ: دعوت به مقایسه‌ی واقع‌بینانه‌ی اشرار


۵. کنش ضدجنگ و تنگنای واکنش‌گریِ سیاسی

جمع‌بندی: مقاومت ضدجنگ در پرتو حیات و فاعلیت ستمدیدگان

لینک مطلب در وبسایت کارگاه دیالکتیک:

https://kaargaah.net/?p=1637

------------------
@kdialectic

#نه_به_جنگ
#کنش_ضدجنگ
#سیاست_ضدجنگ
Forwarded from Roud Media Collective
چند صندلی هم برای جنگ‌طلبان ... و تکمیل نمایش تکثر سیاسی

کلکتیو رود
۱۶ فروردین ۱۴۰۵

در لندن نشستی از سوی بخشی از فعالان دیاسپورای ایرانی (اپوزیسیون) تحت عنوان «کنگره‌ی آزادیِ ایران» برگزار شد. گویا بنا بود این نشست با عنوان دل‌انگیزش این پیغام را به انبوه نگران و‌ ناامید ایرانیان ارسال کند که اپوزیسیون ایرانی در دیاسپورا همچنان زنده است؛ تا تصوری که خصوصا پس از دی‌ماه ۱۴۰۴ در مورد تسخیر میدان دیاسپورا توسط جریان فاشیستیِ سلطنت‌طلبی ایجاد شده بود تعدیل شود. اما رویکرد غالب بر این‌ کنگره در خصوص جنگ جاری در ایران، خط بطلانی بود بر امید ناچیزی که احیانا پیش‌تر برای برخی برانگیخته بود: دست‌کم پس از تبدیل نهایی تهدید جنگ به فاجعه‌ی جنگ، که بر وعده‌های سلطنت‌طلبان درخصوص امکانات نجات‌بخش جنگ خط بطلان کشید،‌ امید می‌رفت که فعالان مترقی دیاسپورا فرصت‌ها و‌ تریبون‌های ممکن را برای نشان‌دادن ماهیت واقعی جنگ و جنگ‌طلبان استفاده کنند. چون مرزبندی با جنگ‌طلبی لازمه‌ی مرزبندی با جریانات فاشیستی‌‌ست، که این دومی خود لازمه‌ی اعاده‌ی حیثیت از اپوزیسیونِ دیاسپوراست؛ اپوزیسیونی که دست‌کم از دی‌ماه ۱۴۰۴ با رژه‌ی فاشیستی سلطنت‌طلبان در خیابان‌های اروپا و‌ آمریکای شمالی و استرالیا بی‌اعتبار شد.
پس از مانور سلطنت‌طلبان بر میدان خیزش دی‌ماه، دیاسپورای ایرانی با ضرورت تشکیل یک ائتلاف ضداستبدادی-ضدفاشیستی روبرو شد. (نگاه کنید به این نوشتار کلکتیو رود: آیا دیاسپورا می‌تواند صدای مردم ایران باشد؟*)؛ ضرورتی که هنوز پاسخ درخوری نیافته است و در پی وقوع جنگ، ضرورت ضدیت با جنگ هم بر آن افزوده شده است. «کنگره‌ی آزادیِ ایران» اما نشان داد که با هیچ یک از این ضرورت‌ها نسبتی ندارد. بلکه اقدامی بود معطوف به نرمالیزه‌کردن گفتار جنگ‌طلبی در لوای تکثر سیاسی. درست در زمانی که دهشت بمباران شهرهای ایران و بی‌اعتباری روز افزون سلطنت‌طلبانْ شعار جنگ‌طلبی را کم‌رونق کرده است، کنگره‌ی آزادی به احیای گفتار جنگ‌طلبی کمک کرد: از زبان برخی آکادمیسین‌های جنگ‌طلبِ فرنگ‌نشین، در ضیافتی پرزرق و برق و رسانه‌پسند.
این داوری متکی بر این مدعا نیست که همه‌ی مشارکت‌کنندگان در این کنگره لزوما مدافع جنگ و مُبلغ سلطنت‌طلبی بوده‌اند. بلکه کارکرد نرمالیزه‌کردن جنگ‌طلبی درست در آنجا رخ داد که طراحان کنگره رویکردهای سیاسی تماما متنافر را تحت نام پرطمطراق «تکثرگراییِ سیاسی» کنار یکدیگر نشاندند: تریبون‌دادن به فاشیسم برای همفکری و رایزنیِ مشترک درباره‌ی آینده‌ی سیاسی ایران. چنین راهکار متناقضی، فارغ از هر نیت و‌ مدعایی، خواه‌ناخواه گامی برای رسمیت‌بخشی به حضور فاشیسم در فضای سیاسی اپوزیسیون است.

اگر تکثرگرایی سیاسی به معنی هم‌نشینی با جنگ‌طلبان و فاشیست‌هاست بسیار متشکریم؛ ما نیستیم. و از آنجا که جنگ‌طلبیْ شما را با فاشیسم خویشاوند می‌کند، ما با تکثرگراییِ شما بیگانه‌ایم.

----------------------------------
* آیا دیاسپورا می‌تواند صدای مردم ایران باشد؟
کلکتیو رود، ۱۵ بهمن۱۴۰۴

https://t.me/roudcollective/401
Forwarded from کلکتیو ۹۸
می‌گویند اتخاذ موضعی ضد جنگ «بیهوده» است، چون موضع ما تغییری در تصمیم آمریکا و اسرائیل برای حمله نظامی ایجاد نمی‌کند. در میانه جنگ قدرت‌های بزرگ، «ما» چه عاملیتی داریم؟

می‌گویند ما نه در شکل‌گیری این جنگ نقشی داشته‌ایم و نه در پایان دادن به آن خواهیم داشت. پس چرا باید فعالانه موضعی ضد جنگ اتخاذ کنیم؟
می‌گویند پس از چهل‌وهفت سال دیکتاتوری و پس از کشتار اخیر در دی‌ماه، دیگر جایی برای سانتی‌مانتالیسم باقی نمانده است. به زعم آنان، موضع ضد جنگ موضعی «اخلاقی» است که واقعیات را نمی‌بیند.

اگر این منطق را تا انتها دنبال کنیم، در قبال هیچ مسئله اجتماعی و سیاسی‌ای نباید موضع‌گیری کرد؛ چرا که در نهایت این قدرت‌ها، دولت‌ها و طبقه حاکم‌اند که سرنوشت ما را رقم می‌زنند. اما پاسخ ترامپ به خبرنگاری که درباره بمباران زیرساخت‌ها از او پرسید، نشان می‌دهد اتخاذ موضع ضد جنگ تا چه اندازه اهمیت دارد: سکوت در برابر جنگ و تلاش نکردن برای آتش‌بس فوری، به لحاظ سیاسی حمله نظامی آمریکا و اسرائیل را مشروع جلوه می‌دهد و چرخ‌دنده‌های ماشین جنگی را صیقل می‌دهد.

بیایید «اخلاق» را برای لحظه‌ای کنار بگذاریم و «استراتژیک» نگاه کنیم:

تنها دستاوردی که این جنگ تاکنون داشته، تقویت سیاسی و اجتماعی جمهوری اسلامی بوده است: ترور علی خامنه‌ای خون تازه‌ای در رگ‌های پایگاه اجتماعی نظام ریخته و انسجام درونی نظام را تا حد زیادی افزایش داده؛ مسئله جانشینی رهبری بی‌هیچ مانعی پیش رفته؛ مخالفانی که با شعار «برای ایران» تعریف می‌شدند، اکنون به جمهوری اسلامی پیوسته‌اند؛ جمهوری اسلامی متود‌های نوینی برای اعمال قدرت منطقه‌ای خود یافته (نظیر تنگه هرمز)؛ مشروعیت بین‌المللی جمهوری اسلامی به‌روشنی افزایش یافته؛ بمباران زیرساخت‌ها امکان حیات جمعی را سلب می‌کند و بازتولید اجتماعی را به بحران می‌کشاند؛ مسئله‌ای که نفس امکان سیاست، به‌معنای مشارکت جمعی در تعیین سرنوشت، را از میان می‌برد؛ و البته دست جمهوری اسلامی برای سرکوب و پادگانی‌کردن جامعه بازتر شده: تاکنون ۱۲ زندانی سیاسی، از جمله معترضان دی‌ماه، اعدام شده‌اند.

«نه به جنگ» در امتداد «نه به جمهوری اسلامی» است، و برعکس.
https://tinyurl.com/uuhw6sjy


#بازنشر
#شبکه_نوآوا

اطلاعیه‌ی تشکیل شبکه «نوآوا»

با همراهی و همکاری ۱۵ رسانه‌ی چپ و رادیکال در عرصه‌های صوتی، تصویری، نوشتاری و دیجیتال
شبکه نوآوا تلاشی است برای ایجاد هوایی تازه در برابر خفقان، سانسور و سلطه‌ی روایت‌های یک‌سویه. در جهانی که رسانه‌های ‏بزرگ و قدرتمند با امکانات مالی گسترده، جریان اطلاعات را در انحصار خود گرفته‌اند و با شکل‌دهی به افکار عمومی، روایت‌های خاصی را برجسته می‌کنند و دیگر صداها را به حاشیه می‌رانند، نیاز به ایجاد بستری مستقل، چندصدا و رهایی‌بخش ‏بیش از هر زمان دیگری احساس می‌شود‎.‎
در جامعه‌ای هم‌چون ایران که آزادی بیان با محدودیت‌های جدی و سرکوب روبه‌روست و انتشار دیدگاه‌های متفاوت و به‌ویژه ‏انتقادی و مخالف می‌تواند هزینه‌های سنگینی در پی داشته باشد، بسیاری از صداها مجال بروز نمی‌یابند. در چنین شرایطی، ‏رسانه‌های مستقل، کوچک و بدیل نقشی بنیادی در بازتاب واقعیت‌های پنهان، طرح دیدگاه‌های انتقادی و ایجاد ارتباط زنده با ‏مخاطبان دارند. با این‌حال، پراکندگی این رسانه‌ها و محدودیت امکانات، مانعی جدی بر سر راه اثرگذاری گسترده‌ی آن‌هاست‎.‎
شبکه نوآوا با درک این ضرورت شکل گرفته است تا زمینه‌ای برای همکاری، هم‌افزایی و همبستگی میان رسانه‌های مستقل، ‏مترقی و آزادی‌خواه فراهم کند. این شبکه مجموعه‌ای از رسانه‌هایی است که در قالب‌های گوناگون فعالیت می‌کنند؛ از تولید ‏محتوای صوتی و پادکست، برنامه‌های تصویری و ویدیویی، تا انتشار مطالب نوشتاری، تحلیل‌ها، گزارش‌ها، و همچنین حضور ‏فعال در شبکه‌های اجتماعی، پخش زنده (لایو استریم)، وب‌سایت‌ها، خبرنامه‌ها و دیگر بسترهای دیجیتال‎.‎
هدف شبکه نوآوا صرفاً گردهم‌آوردن این رسانه‌ها نیست، بلکه ایجاد فضایی پویا برای تولید مشترک محتوا، تبادل تجربه و ‏دانش، و تقویت ارتباط میان رسانه‌ها و مخاطبان است. این شبکه تلاش می‌کند با بهره‌گیری از توانایی‌ها و تخصص‌های متنوع، ‏محتوایی غنی‌تر، دقیق‌تر و اثرگذارتر تولید کند و در بسترهای مختلف به دست مخاطبان بیشتری برساند‎.‎
در این مسیر، شبکه نوآوا بر ایجاد فضایی چندصدا، رنگارنگ و متکثر تأکید دارد؛ فضایی که در آن دیدگاه‌های مختلف بتوانند ‏در کنار یک‌دیگر مطرح شوند، به گفت‌وگو بنشینند و از دل تعامل و نقد متقابل، به درک عمیق‌تری از واقعیت‌های اجتماعی و ‏سیاسی دست یابند. این شبکه می‌خواهد پلی باشد میان اندیشه‌ها، جنبش‌های اجتماعی و نیروهایی که برای آزادی، برابری و ‏عدالت اجتماعی تلاش می‌کنند‎.‎
شبکه نوآوا خود را در کنار مبارزات مردم ایران برای دست‌یابی به آزادی، دموکراسی و کرامت انسانی تعریف می‌کند و درعین‌حال، در همبستگی با تمامی انسان‌هایی قرار دارد که در سراسر جهان علیه ستم، تبعیض و نابرابری مبارزه می‌کنند‎.‎
از اهداف اصلی این شبکه، تقویت صدای کارگران، زحمت‌کشان و محرومان است؛ تقویت صدای جنبش‌های اجتماعی‌ای هم‌چون زنان، خلق‌ها، جوانان، محیط زیست و... است؛ صداهایی که در رسانه‌های مسلط اصلاً ‏بازتاب نمی‌یابند یا بسیار کم به آن‌ها توجه می‌شود. شبکه ‏نوآوا می‌کوشد با تمرکز بر این صداها و مطالبات، به تقویت آگاهی جمعی و گسترش جنبش‌های اجتماعی ‏یاری رساند‎.‎
درعین‌حال، این شبکه فعالیت خود را با بهره‌گیری از امکانات موجود آغاز می‌کند. ایجاد یک کانال تلگرامی مشترک، ‏نخستین گام در جهت ارتباط، هماهنگی و انتشار محتوای مشترک میان رسانه‌های همکار است. با این حال، چشم‌انداز شبکه‏ نوآوا‏فراتر از این مرحله آغازین است. این شبکه در نظر دارد با اتکا به همبستگی و حمایت مخاطبان و همراهان خود، گام‌های ‏بلند‌تری در عرصه‌ی رسانه‌ای بردارد: از گسترش بسترهای انتشار و تولید چندرسانه‌ای گرفته تا تلاش برای ایجاد شبکه‌ی ‏رسانه‌ای گسترده‌تر و حتی در افق بلندمدت، راه‌اندازی یک شبکه ماهواره‌ای‎.‎
تحقق این هدف‌ها، وابسته به حمایت، مشارکت و همراهی فعال همه‌ی کسانی است که به این مسیر باور دارند. ما امیدواریم با اتکا ‏به این همبستگی، بتوانیم گام‌به‌گام به اهداف بزرگ‌تر خود نزدیک شویم‎.‎
در پایان، ما ـــ مجموعه‌ای از رسانه‌های مختلف چپِ آزادی‌خواه فعال در عرصه‌های گوناگون ــــ با نام‌هایی که در زیر می‌آید، ‏برای تحقق که در بالا به آن‌ها اشاره شد، گرد هم آمده‌ایم و از دیگر رسانه‌های مستقل، چپ و رادیکال دعوت می‌کنیم ‏که به این حرکت جمعی بپیوندند. همچنین از مخاطبان، بینندگان و شنوندگان برنامه‌های خود می‌خواهیم در این ‏مسیر ‏ ما را از طریق همراهی، حمایت و همیاری یاری رسانند‎.‎

  https://t.me/NoAvaMedia