Forwarded from کارزار سهشنبههای نه به اعدام
⭕️ تداوم کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» در هفته صدونهم در پنجاه و شش زندان
مراسم چهلم جانباختگان خیزش دیماه ۱۴۰۴ که در نقاط مختلف کشور برگزار شد، به نمادی از تداوم قیام و همبستگی عمومی تبدیل گردید. این گردهماییها که با شعارهای ضدحکومتی و نفی دیکتاتوری همراه بود، نشان داد که یاد و نام قربانیان سرکوب، به نیرویی الهامبخش برای تحقق سرنگونی و بر کرسی نشستن عدالت، آزادی و برابری تبدیل شدهاست.
ما اعضای کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» در همراهی با مردم ایران و خانوادههای کشتهشدگان با آنان اعلام همبستگی میکنیم و به دانشجویان از دانشگاه شریف، تهران، امیرکبیر، هنر و ملی تا دانشگاه مشهد درود میفرستیم. آنان که شجاعانه در مقابل سرکوبگران در دانشگاهها ایستادگی میکنند و از عموم مردم میخواهیم با همراهی و حمایت از دانشجویان مبارز و انقلابی همچنان دانشگاه را به عنوان سنگر ایستادگی و مقاومت با هر نوع دیکتاتوری و بنیادگرایی حفظ نمایند و نسبت به سرکوب دانشجویان هشدار میدهیم.
حکومت اعدامی در روزهای اخیر اقدام به برگزاری دادگاههای شتابزده و پروندهسازیهای مجعول برای بازداشتشدگان جنبش اخیر کرده است و در حالی که آنان از حق تعیین وکیل انتخابی و دفاع از خود محروم بوده و زیر شکنجه های فوق طاقت انسانی قرار دارند، شماری از آنان با اتهام واهی "محاربه" در معرض حکم اعدام قرار داده است؛ از جمله میتوان به محمدامین بیگلری ۱۹ ساله که توسط قاضی صلواتی در شعبه ۱۵ بیدادگاه رژیم در تهران و محمد عباسی ۵۵ ساله توسط همین شعبه به اعدام محکوم شدهاند، اشاره نمود. علاوه بر این عبدالله پرکی که چند روز پیش توسط اطلاعات شهرستان مهرستان بازداشت شده بود در بازداشتگاه به طور مشکوکی جان باخت.
در ادامه این سرکوبها حکم اعدام مهراب عبداللهزاده از بازداشتشدگان خیزش ۱۴۰۱ در زندان ارومیه تایید شده و جانش در خطر است.
حکومت مستبد «ولایت فقیه» در بهمن ماه بیش از ۳۵۰ تن را اعدام کرده که در مقایسه با بهمن ماه سال گذشته آمار اعدامها رشد پنج برابری را نشان می دهد. در روزهای آغازین اسفندماه تا کنون نیز ۳۳ زندانی اعدام شده اند.
کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» از جوامع بینالمللی و حقوق بشری و وجدانهای بیدار انسانی میخواهد تا صدای اسیران در بند و مردم ایران باشند و اجازه ندهند که جان فرزندان این آبوخاک به دست ستمگران جنایتکار گرفته شود. ما عموم خانوادههای بازداشتشدگان را به اطلاعرسانی گسترده در مورد وضعیت فرزندان زندانیشان فرا میخوانیم. صدایتان را بلند کنید این تنها راه مقابله با فشارهای این حاکمیت دیکتاتور است.
کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» روز سهشنبه ۵ اسفند ۱۴۰۴ در هفته صدونهم در ۵۶ زندان زیر در اعتصاب غذا میباشد:
زندان اوین (بندهای زنان و مردان)، زندان قزلحصار (واحدهای ۲، ۳ و ۴)، زندان مرکزی کرج، زندان فردیس کرج، زندان تهران بزرگ، زندان قرچک، زندان خورین ورامین، زندان چوبیندر قزوین، زندان اهر، زندان اراک، زندان لنگرود قم، زندان خرم آباد، زندان بروجرد، زندان یاسوج، زندان اسدآباد اصفهان، زندان دستگرد اصفهان، زندان شیبان اهواز، زندان سپیدار اهواز (بندهای زنان و مردان)، زندان نظام شیراز، زندان عادلآباد شیراز (بندهای زنان و مردان)، زندان فیروزآباد فارس، زندان دهدشت، زندان زاهدان (بندهای زنان و مردان)، زندان برازجان، زندان رامهرمز، زندان بهبهان، زندان بم، زندان یزد (بند زنان و مردان)، زندان کهنوج، زندان طبس، زندان مرکزی بیرجند، زندان وکیلآباد مشهد، زندان گرگان، زندان سبزوار، زندان گنبدکاووس، زندان قائمشهر، زندان رشت (بندهای مردان و زنان)، زندان رودسر، زندان حویق تالش، زندان ازبرم لاهیجان، زندان دیزلآباد کرمانشاه، زندان اردبیل، زندان تبریز، زندان ارومیه، زندان سلماس، زندان خوی، زندان نقده، زندان میاندوآب، زندان مهاباد، زندان بوکان، زندان سقز، زندان بانه، زندان مریوان، زندان سنندج، زندان کامیاران و زندان ایلام.
هفته صدونهم
سهشنبه ۵ اسفند ۱۴۰۴
#کارزار_سهشنبههای_نه_به_اعدام
#کارزار_سه_شنبه_های_نه_به_اعدام
#نه_به_اعدام
@no_to_execution_tuesdays
https://t.me/No_To_Execution_Tuesdays
https://x.com/n_t_e_t
مراسم چهلم جانباختگان خیزش دیماه ۱۴۰۴ که در نقاط مختلف کشور برگزار شد، به نمادی از تداوم قیام و همبستگی عمومی تبدیل گردید. این گردهماییها که با شعارهای ضدحکومتی و نفی دیکتاتوری همراه بود، نشان داد که یاد و نام قربانیان سرکوب، به نیرویی الهامبخش برای تحقق سرنگونی و بر کرسی نشستن عدالت، آزادی و برابری تبدیل شدهاست.
ما اعضای کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» در همراهی با مردم ایران و خانوادههای کشتهشدگان با آنان اعلام همبستگی میکنیم و به دانشجویان از دانشگاه شریف، تهران، امیرکبیر، هنر و ملی تا دانشگاه مشهد درود میفرستیم. آنان که شجاعانه در مقابل سرکوبگران در دانشگاهها ایستادگی میکنند و از عموم مردم میخواهیم با همراهی و حمایت از دانشجویان مبارز و انقلابی همچنان دانشگاه را به عنوان سنگر ایستادگی و مقاومت با هر نوع دیکتاتوری و بنیادگرایی حفظ نمایند و نسبت به سرکوب دانشجویان هشدار میدهیم.
حکومت اعدامی در روزهای اخیر اقدام به برگزاری دادگاههای شتابزده و پروندهسازیهای مجعول برای بازداشتشدگان جنبش اخیر کرده است و در حالی که آنان از حق تعیین وکیل انتخابی و دفاع از خود محروم بوده و زیر شکنجه های فوق طاقت انسانی قرار دارند، شماری از آنان با اتهام واهی "محاربه" در معرض حکم اعدام قرار داده است؛ از جمله میتوان به محمدامین بیگلری ۱۹ ساله که توسط قاضی صلواتی در شعبه ۱۵ بیدادگاه رژیم در تهران و محمد عباسی ۵۵ ساله توسط همین شعبه به اعدام محکوم شدهاند، اشاره نمود. علاوه بر این عبدالله پرکی که چند روز پیش توسط اطلاعات شهرستان مهرستان بازداشت شده بود در بازداشتگاه به طور مشکوکی جان باخت.
در ادامه این سرکوبها حکم اعدام مهراب عبداللهزاده از بازداشتشدگان خیزش ۱۴۰۱ در زندان ارومیه تایید شده و جانش در خطر است.
حکومت مستبد «ولایت فقیه» در بهمن ماه بیش از ۳۵۰ تن را اعدام کرده که در مقایسه با بهمن ماه سال گذشته آمار اعدامها رشد پنج برابری را نشان می دهد. در روزهای آغازین اسفندماه تا کنون نیز ۳۳ زندانی اعدام شده اند.
کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» از جوامع بینالمللی و حقوق بشری و وجدانهای بیدار انسانی میخواهد تا صدای اسیران در بند و مردم ایران باشند و اجازه ندهند که جان فرزندان این آبوخاک به دست ستمگران جنایتکار گرفته شود. ما عموم خانوادههای بازداشتشدگان را به اطلاعرسانی گسترده در مورد وضعیت فرزندان زندانیشان فرا میخوانیم. صدایتان را بلند کنید این تنها راه مقابله با فشارهای این حاکمیت دیکتاتور است.
کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» روز سهشنبه ۵ اسفند ۱۴۰۴ در هفته صدونهم در ۵۶ زندان زیر در اعتصاب غذا میباشد:
زندان اوین (بندهای زنان و مردان)، زندان قزلحصار (واحدهای ۲، ۳ و ۴)، زندان مرکزی کرج، زندان فردیس کرج، زندان تهران بزرگ، زندان قرچک، زندان خورین ورامین، زندان چوبیندر قزوین، زندان اهر، زندان اراک، زندان لنگرود قم، زندان خرم آباد، زندان بروجرد، زندان یاسوج، زندان اسدآباد اصفهان، زندان دستگرد اصفهان، زندان شیبان اهواز، زندان سپیدار اهواز (بندهای زنان و مردان)، زندان نظام شیراز، زندان عادلآباد شیراز (بندهای زنان و مردان)، زندان فیروزآباد فارس، زندان دهدشت، زندان زاهدان (بندهای زنان و مردان)، زندان برازجان، زندان رامهرمز، زندان بهبهان، زندان بم، زندان یزد (بند زنان و مردان)، زندان کهنوج، زندان طبس، زندان مرکزی بیرجند، زندان وکیلآباد مشهد، زندان گرگان، زندان سبزوار، زندان گنبدکاووس، زندان قائمشهر، زندان رشت (بندهای مردان و زنان)، زندان رودسر، زندان حویق تالش، زندان ازبرم لاهیجان، زندان دیزلآباد کرمانشاه، زندان اردبیل، زندان تبریز، زندان ارومیه، زندان سلماس، زندان خوی، زندان نقده، زندان میاندوآب، زندان مهاباد، زندان بوکان، زندان سقز، زندان بانه، زندان مریوان، زندان سنندج، زندان کامیاران و زندان ایلام.
هفته صدونهم
سهشنبه ۵ اسفند ۱۴۰۴
#کارزار_سهشنبههای_نه_به_اعدام
#کارزار_سه_شنبه_های_نه_به_اعدام
#نه_به_اعدام
@no_to_execution_tuesdays
https://t.me/No_To_Execution_Tuesdays
https://x.com/n_t_e_t
Telegram
کارزار سهشنبههای نه به اعدام
کارزار سهشنبههای نه به اعدام
No to Execution Tuesdays Campaign
تماس با ادمین در تلگرام:
@no_to_execution_admin
تماس با ادمین در جیمیل:
ntetc1402@gmail.com
No to Execution Tuesdays Campaign
تماس با ادمین در تلگرام:
@no_to_execution_admin
تماس با ادمین در جیمیل:
ntetc1402@gmail.com
Forwarded from دانشگاه تهران - دانشجو
daftarche_ehzar_vc.pdf
849.2 KB
🛑دفترچه جامع راهنمای دفاع در برابر احضارهای کمیته انضباطی دانشجویان
📌این دفترچه توسط جمعی از دانشجویان حقوق دانشگاههای سراسر کشور تهیه شده است. این دانشجویان سابقهی دفاع از دانشجویان در برابر هجمههای کمیتههای انضباطی در سالهای پیشین را داشتهاند. بناست در ادامه نیز با ادامهی این روند و در جهت احقاق حق، به دفاع از دانشجویان بپردازند.
📌در بخشی از این دفترچه آمده: «ممکن است شما از ورود به دانشگاه منع شوید. در این مورد توجه کنید که مأموران حراست رأساً اختیار و حق ممانعت از ورود دانشجو را ندارند. طبق مادهی ۱۱۷ شیوهنامهی اجرایی، دستور جلوگیری از ورود دانشجو به دانشگاه منحصراً در صلاحیت شخص «رئیس دانشگاه» است. این دستور تنها درصورتی اعتبار دارد که دارای سه شرط اساسی باشد: مکتوب باشد، دارای بازهی زمانی مشخص (با قید زمان شروع و پایان ممنوعیت) باشد و بهصورت رسمی به دانشجو ابلاغ شود. برایناساس، دستورات شفاهی حراست در گیتهای ورودی فاقد هرگونه وجاهت قانونی است.»
🔹تقدیم به کشتهشدهگان دیماه ۱۴۰۴
منتشر شده توسط ائتلاف رسانهای فعالین دانشجویی مستقل
🆔@daneshjo_ut
📌این دفترچه توسط جمعی از دانشجویان حقوق دانشگاههای سراسر کشور تهیه شده است. این دانشجویان سابقهی دفاع از دانشجویان در برابر هجمههای کمیتههای انضباطی در سالهای پیشین را داشتهاند. بناست در ادامه نیز با ادامهی این روند و در جهت احقاق حق، به دفاع از دانشجویان بپردازند.
📌در بخشی از این دفترچه آمده: «ممکن است شما از ورود به دانشگاه منع شوید. در این مورد توجه کنید که مأموران حراست رأساً اختیار و حق ممانعت از ورود دانشجو را ندارند. طبق مادهی ۱۱۷ شیوهنامهی اجرایی، دستور جلوگیری از ورود دانشجو به دانشگاه منحصراً در صلاحیت شخص «رئیس دانشگاه» است. این دستور تنها درصورتی اعتبار دارد که دارای سه شرط اساسی باشد: مکتوب باشد، دارای بازهی زمانی مشخص (با قید زمان شروع و پایان ممنوعیت) باشد و بهصورت رسمی به دانشجو ابلاغ شود. برایناساس، دستورات شفاهی حراست در گیتهای ورودی فاقد هرگونه وجاهت قانونی است.»
🔹تقدیم به کشتهشدهگان دیماه ۱۴۰۴
منتشر شده توسط ائتلاف رسانهای فعالین دانشجویی مستقل
🆔@daneshjo_ut
Forwarded from Radio Zamaneh
دانشجویان معترض خیال توقف ندارند؛ چهارمین روز اعتراضات دانشجویی در ایران
دانشجویان در چندین دانشگاه کشور با صدای بلند علیه سرکوب و حکومت، فریاد آزادی سر دادند؛ آنها با گرایشهای مختلف در این اعتراضات حضور داشتند.
https://www.radiozamaneh.com/879940/
@RadioZamaneh | رادیو زمانه
دانشجویان در چندین دانشگاه کشور با صدای بلند علیه سرکوب و حکومت، فریاد آزادی سر دادند؛ آنها با گرایشهای مختلف در این اعتراضات حضور داشتند.
https://www.radiozamaneh.com/879940/
@RadioZamaneh | رادیو زمانه
t.me
دانشجویان معترض خیال توقف ندارند؛ چهارمین روز اعتراضات دانشجویی در ایران
دانشجویان در چندین دانشگاه کشور با صدای بلند علیه سرکوب و حکومت، فریاد آزادی سر دادند؛ آنها با گرایشهای مختلف در این اعتراضات حضور داشتند.
کلکتیو ۹۸
🚩 #زن_زندگی_آزادی امروز ۴ اسفند در مراسم زندهیاد رها بهلولی امروز ۴ اسفند، دانشکده زبانهای دانشگاه تهران #اعتراضات_سراسری_۱۴۰۴ @collective98
دفاع از دانشگاه دفاع از همگان است
تحریریهی کارگاه دیالکتیک
۵ اسفند ۱۴۰۴
در جامعهی خفقانزدهی ما دانشگاه از دیرباز سنگر آزادی بوده است؛ چون طنین اعتراضات و پیوندگاه جنبشها و مطالباتی بوده که صدایشان بیوقفه با زور تفنگ و زندان خفه شده است. از همینرو، پهنهی تحرکات دانشگاه همواره نبض تحولات سیاسی ایران بوده است؛ و بههمینسان، آماج کینه و سرکوب ویژهی حاکمانِ قدیم و جدید.
اینک دانشجویان - با هر باور و چشمانداز سیاسی - خشم و امید خیزش اعتراضی دیماه را امتداد میدهند و با شهامتی مثالزدنی (در تاریکی مرگآورِ فضای پسا-کشتار) کشتار جمعیِ هولناک دیماه ۱۴۰۴ را روایت میکنند. ولی، بنا بر سرشت جمهوری اسلامی و شواهد موجود، در پی تداوم چندروزهی اعتراضات جاری در دانشگاهها، دانشجویان اینک هرچه بیشتر در معرض سرکوبهای عریان دولتی قرار گرفتهاند؛ خصوصا که با کشتار جمعی دیماه دستگاه سرکوب جمهوری اسلامی از همیشه هارتر شده است.
در سوی دیگر، رسانههای سلطه نیز بار دیگر مجالی برای تعقیب کارویژههای خود یافتهاند: درحالی که رسانههای دولتی تصویری وارونه از خشونتها ارائه میدهند و خشونتها را به دانشجویان غیربسیجی (که آنها را «طرفداران پهلوی» و نظایر این مینامند) نسبت میدهند، تلویزیونها و رسانههای معلومالحال فارسیزبان هم ترفند آشنای بازنمایی کژدیسهی رویدادها را (همچون «خط تولید» یک برند معین ) تکرار میکنند تا اعتراضات جاری دانشجویی را نیز بهنفع جریان سیاسی پهلوی مصادره کنند.
تعارضاتی که در دانشگاه میان شعارهای دانشجویانِ مخالفِ دولت میبینیم نشانهی روشنی از این واقعیت است که هر خیزش اعتراضی، فارغ از آماج بیرونیاش (دولت مستقر)، در ساحت درونی خود نیز محرک مبارزهی میان رویکردها و افقهای سیاسیِ متفاوت است، که درمجموع پویش درونی آن اعتراضات را میسازند؛ بماند که خاستگاهها و وزن نسبیِ این نیروهای متعارضْ متاثر از شرایط سیال انضمامی-تاریخیست.
اما رویکرد فرادستانهی رسانههای سلطه و اصحاب قدرت در بازنمایی یکسویهی این تعارضات، بار دیگر - بهنوبهی خود - نشان میدهد که صاحبان قدرت هیچگاه نمیتوانند به نتایج خودبنیادِ پویشهای درونی اعتراضات مردمی اعتماد کنند. چون یحتمل توازن قوای نهاییْ به زیان آنها خواهد بود. از این رو، فعالانه دست به «اختلال» از بیرون میزنند تا نتیجهی نهایی را بهنفع خود رقم بزنند.
اعتراضات جاری در دانشگاههای ایران نیز همان الگوی کلیای را نمایان میکنند که از دی ۹۶ تا کنون تکرار شده است: اینکه هر خیزش اعتراضیِ خودانگیخته از جانب مردمان تحتستمْ توامان در معرض سرکوبهای دولتی و تلاشهای قدرتمدارانه (و امپریالیستی) برای دستکاری از بیرون قرار دارد. نکته اینجاست که در زمانهی ما - و بعد از این - هیچ خیزش اعتراضیِ نابی قابلتصور نیست که از این فشارهای دوگانه، که هر کدام بهنوعی مرگ پیشرس خیزش را تدارک میبینند (اولی با کشتار و سرکوب معترضان، و دومی با کشتن پویش درونیِ خیزش)، برکنار باشد.
اگر بناست سرانجام بر این چرخهی مرگِ پیشرسِ خیزشهای اعتراضی غلبه کنیم باید به این چالش/مساله پاسخ بدهیم که چگونه میتوان بهرغم حضور اجتنابناپذیر این دو فاکتور کُشنده، از جان معترضان و حیات درونی خیزش (پویشهای درونیاش) محافظت کرد. نقطهی عزیمت این پرسش این واقعیتِ تاریخی مشهود و مکرر است که خیزشهای اعتراضی ستمدیدگان در فضای ایران در اَشکال تاکنونیشان بهشدت - در برابر این دو اهرمِ مرگ و بازدارندگی - بیدفاع و آسیبپذیر بودهاند.
در حال حاضر، با توجه به اینکه هشیاری در برابر تهاجمات دستگاه سرکوب جمهوری اسلامی ایجاب میکند که «چشمها را از دانشگاهها برنداریم»، ترجمان مشخصِ چالش ذکرشده این پرسش است که چه نوع کنش همبستگیای میتواند خطرات سرکوب دولتی در دانشگاهها را کاهش دهد. چون اگر اعتراضات دانشجویان با اَشکال متناسبی از مقاومت و همبستگی جمعی همراه نشود، جمهوری اسلامی با محاصرهی دانشگاه ایزولهشده، دستان بازی برای سرکوبهای گسترده خواهد یافت. نگذاریم این اتفاق رخ بدهد.
از حق اعتراض دانشجویان و جان و کرامت دانشجویان محافظت کنیم.
-------------
#اعتراضات_سراسری
#اعتراضات_دانشجویی
#همبستگی_با_دانشجویان
#Touch_One_Touch_All
#زن_زندگی_آزادی
-----------------
@kdialectic
تحریریهی کارگاه دیالکتیک
۵ اسفند ۱۴۰۴
در جامعهی خفقانزدهی ما دانشگاه از دیرباز سنگر آزادی بوده است؛ چون طنین اعتراضات و پیوندگاه جنبشها و مطالباتی بوده که صدایشان بیوقفه با زور تفنگ و زندان خفه شده است. از همینرو، پهنهی تحرکات دانشگاه همواره نبض تحولات سیاسی ایران بوده است؛ و بههمینسان، آماج کینه و سرکوب ویژهی حاکمانِ قدیم و جدید.
اینک دانشجویان - با هر باور و چشمانداز سیاسی - خشم و امید خیزش اعتراضی دیماه را امتداد میدهند و با شهامتی مثالزدنی (در تاریکی مرگآورِ فضای پسا-کشتار) کشتار جمعیِ هولناک دیماه ۱۴۰۴ را روایت میکنند. ولی، بنا بر سرشت جمهوری اسلامی و شواهد موجود، در پی تداوم چندروزهی اعتراضات جاری در دانشگاهها، دانشجویان اینک هرچه بیشتر در معرض سرکوبهای عریان دولتی قرار گرفتهاند؛ خصوصا که با کشتار جمعی دیماه دستگاه سرکوب جمهوری اسلامی از همیشه هارتر شده است.
در سوی دیگر، رسانههای سلطه نیز بار دیگر مجالی برای تعقیب کارویژههای خود یافتهاند: درحالی که رسانههای دولتی تصویری وارونه از خشونتها ارائه میدهند و خشونتها را به دانشجویان غیربسیجی (که آنها را «طرفداران پهلوی» و نظایر این مینامند) نسبت میدهند، تلویزیونها و رسانههای معلومالحال فارسیزبان هم ترفند آشنای بازنمایی کژدیسهی رویدادها را (همچون «خط تولید» یک برند معین ) تکرار میکنند تا اعتراضات جاری دانشجویی را نیز بهنفع جریان سیاسی پهلوی مصادره کنند.
تعارضاتی که در دانشگاه میان شعارهای دانشجویانِ مخالفِ دولت میبینیم نشانهی روشنی از این واقعیت است که هر خیزش اعتراضی، فارغ از آماج بیرونیاش (دولت مستقر)، در ساحت درونی خود نیز محرک مبارزهی میان رویکردها و افقهای سیاسیِ متفاوت است، که درمجموع پویش درونی آن اعتراضات را میسازند؛ بماند که خاستگاهها و وزن نسبیِ این نیروهای متعارضْ متاثر از شرایط سیال انضمامی-تاریخیست.
اما رویکرد فرادستانهی رسانههای سلطه و اصحاب قدرت در بازنمایی یکسویهی این تعارضات، بار دیگر - بهنوبهی خود - نشان میدهد که صاحبان قدرت هیچگاه نمیتوانند به نتایج خودبنیادِ پویشهای درونی اعتراضات مردمی اعتماد کنند. چون یحتمل توازن قوای نهاییْ به زیان آنها خواهد بود. از این رو، فعالانه دست به «اختلال» از بیرون میزنند تا نتیجهی نهایی را بهنفع خود رقم بزنند.
اعتراضات جاری در دانشگاههای ایران نیز همان الگوی کلیای را نمایان میکنند که از دی ۹۶ تا کنون تکرار شده است: اینکه هر خیزش اعتراضیِ خودانگیخته از جانب مردمان تحتستمْ توامان در معرض سرکوبهای دولتی و تلاشهای قدرتمدارانه (و امپریالیستی) برای دستکاری از بیرون قرار دارد. نکته اینجاست که در زمانهی ما - و بعد از این - هیچ خیزش اعتراضیِ نابی قابلتصور نیست که از این فشارهای دوگانه، که هر کدام بهنوعی مرگ پیشرس خیزش را تدارک میبینند (اولی با کشتار و سرکوب معترضان، و دومی با کشتن پویش درونیِ خیزش)، برکنار باشد.
اگر بناست سرانجام بر این چرخهی مرگِ پیشرسِ خیزشهای اعتراضی غلبه کنیم باید به این چالش/مساله پاسخ بدهیم که چگونه میتوان بهرغم حضور اجتنابناپذیر این دو فاکتور کُشنده، از جان معترضان و حیات درونی خیزش (پویشهای درونیاش) محافظت کرد. نقطهی عزیمت این پرسش این واقعیتِ تاریخی مشهود و مکرر است که خیزشهای اعتراضی ستمدیدگان در فضای ایران در اَشکال تاکنونیشان بهشدت - در برابر این دو اهرمِ مرگ و بازدارندگی - بیدفاع و آسیبپذیر بودهاند.
در حال حاضر، با توجه به اینکه هشیاری در برابر تهاجمات دستگاه سرکوب جمهوری اسلامی ایجاب میکند که «چشمها را از دانشگاهها برنداریم»، ترجمان مشخصِ چالش ذکرشده این پرسش است که چه نوع کنش همبستگیای میتواند خطرات سرکوب دولتی در دانشگاهها را کاهش دهد. چون اگر اعتراضات دانشجویان با اَشکال متناسبی از مقاومت و همبستگی جمعی همراه نشود، جمهوری اسلامی با محاصرهی دانشگاه ایزولهشده، دستان بازی برای سرکوبهای گسترده خواهد یافت. نگذاریم این اتفاق رخ بدهد.
از حق اعتراض دانشجویان و جان و کرامت دانشجویان محافظت کنیم.
-------------
#اعتراضات_سراسری
#اعتراضات_دانشجویی
#همبستگی_با_دانشجویان
#Touch_One_Touch_All
#زن_زندگی_آزادی
-----------------
@kdialectic
کارگاه دیالکتیک
دفاع از دانشگاه دفاع از همگان است تحریریهی کارگاه دیالکتیک ۵ اسفند ۱۴۰۴ در جامعهی خفقانزدهی ما دانشگاه از دیرباز سنگر آزادی بوده است؛ چون طنین اعتراضات و پیوندگاه جنبشها و مطالباتی بوده که صدایشان بیوقفه با زور تفنگ و زندان خفه شده است. از همینرو،…
«دفاع از دانشگاه دفاع از همگان است»
پیوست تصویری ۱
پیوست تصویری ۱
کارگاه دیالکتیک
دفاع از دانشگاه دفاع از همگان است تحریریهی کارگاه دیالکتیک ۵ اسفند ۱۴۰۴ در جامعهی خفقانزدهی ما دانشگاه از دیرباز سنگر آزادی بوده است؛ چون طنین اعتراضات و پیوندگاه جنبشها و مطالباتی بوده که صدایشان بیوقفه با زور تفنگ و زندان خفه شده است. از همینرو،…
«دفاع از دانشگاه دفاع از همگان است»
پیوست تصویری ۲
پیوست تصویری ۲
Forwarded from نقد اقتصاد سیاسی
فروکاست تمام تحولات اقتصادی، سیاسی و ایدئولوژیکی – که زمین را برای سربرآوردن این یا آن پدیده مهیا میکند- به تبلیغات رسانهای سادهسازی خطرناکی است؛ امکان فهم پدیدهها را ناممکن و در نتیجه مداخلهگری مؤثر در واقعیت را ممتنع میکند... قدرت، دستاوردها و فتوحات مبارزات تودهای را پیشرفتهتر بودن ابزارهایشان تعیین نکرده، قدرت تودهها را اتحاد و سازماندهیشان حول خط سیاسی صحیح شکل میدهد.
_________
👈متن کامل
_________
👈متن کامل
نقد اقتصاد سیاسی
فروکاست تمام تحولات اقتصادی، سیاسی و ایدئولوژیکی – که زمین را برای سربرآوردن این یا آن پدیده مهیا میکند- به تبلیغات رسانهای سادهسازی خطرناکی است؛ امکان فهم پدیدهها را ناممکن و در نتیجه مداخلهگری مؤثر در واقعیت را ممتنع میکند... قدرت، دستاوردها و فتوحات…
#بازنشر
از نقد اقتصاد سیاسی
رسانه، «سیاستِ» قساوت و
(نا)ممکنهای مقاومت
محمد حاجینیا
۶ اسفند ۱۴۰۴
فرازی از جمعبندی مطلب:
در این لحظهی تاریخی، یعنی در میانهی کشتار این دو شب و نسلکشی آن دو سال، چپ اگر بدون مقاومت و مبارزهی مؤثر با تمسک به هر توجیهی، برای خلاصی از هر یک از ارتجاعهای ابزارمند، پشت دیگری پناه بگیرد، یا با سکوت، همراهی منفعلانهاش را با یکی از این دو قطب اعلام کند، غلبهی هر یک از آن دو، نسلها را از زبان مبارزه و کلام مقاومت محروم خواهد کرد. زبان و کلامی که با تمام کاستیهایش و بهرغم تمامی تحریف و تصرفها، قواعد و گرامرش به خط خون بیش از یک قرن مبارزه نوشته و اصلاح شدهاند- در کوران مبارزات تاریخی- جهانی، از مشروطه، تا ۵۷ و تا همین لحظه. این زبان و کلام تنها امکانهای مقاومت ما را شکل میدهند.
در نبرد کنونی، نه شکست مقدر است و نه فتح تضمین شده؛ اما مبارزه و مقاومت اجتنابناپذیر است، «بهرغم همه چیز».
-------------------
@kdialectic
از نقد اقتصاد سیاسی
رسانه، «سیاستِ» قساوت و
(نا)ممکنهای مقاومت
محمد حاجینیا
۶ اسفند ۱۴۰۴
فرازی از جمعبندی مطلب:
در این لحظهی تاریخی، یعنی در میانهی کشتار این دو شب و نسلکشی آن دو سال، چپ اگر بدون مقاومت و مبارزهی مؤثر با تمسک به هر توجیهی، برای خلاصی از هر یک از ارتجاعهای ابزارمند، پشت دیگری پناه بگیرد، یا با سکوت، همراهی منفعلانهاش را با یکی از این دو قطب اعلام کند، غلبهی هر یک از آن دو، نسلها را از زبان مبارزه و کلام مقاومت محروم خواهد کرد. زبان و کلامی که با تمام کاستیهایش و بهرغم تمامی تحریف و تصرفها، قواعد و گرامرش به خط خون بیش از یک قرن مبارزه نوشته و اصلاح شدهاند- در کوران مبارزات تاریخی- جهانی، از مشروطه، تا ۵۷ و تا همین لحظه. این زبان و کلام تنها امکانهای مقاومت ما را شکل میدهند.
در نبرد کنونی، نه شکست مقدر است و نه فتح تضمین شده؛ اما مبارزه و مقاومت اجتنابناپذیر است، «بهرغم همه چیز».
-------------------
@kdialectic
Telegram
نقد اقتصاد سیاسی
فروکاست تمام تحولات اقتصادی، سیاسی و ایدئولوژیکی – که زمین را برای سربرآوردن این یا آن پدیده مهیا میکند- به تبلیغات رسانهای سادهسازی خطرناکی است؛ امکان فهم پدیدهها را ناممکن و در نتیجه مداخلهگری مؤثر در واقعیت را ممتنع میکند... قدرت، دستاوردها و فتوحات…
Forwarded from ادبیات دیگر
Safe-Activism-Booklet .pdf
20.8 MB
جزوه فعالیت امن
صنف مستقل دانشجویان بهشتی
(در شرایط فعلی مطالعه این جزوه بسیار ضروری و مهم است. لطفا بخش امنیت دیجیتال را به طور خاص جدی بگیرید.)
@Our_Archive
صنف مستقل دانشجویان بهشتی
(در شرایط فعلی مطالعه این جزوه بسیار ضروری و مهم است. لطفا بخش امنیت دیجیتال را به طور خاص جدی بگیرید.)
@Our_Archive
Forwarded from کانال ئاشوب
پهلوی ائتلاف پنج حزب کردستان و بیانیه آنها را اقدامی تجزیهطلبانه تلقی کرده و با لحنی تند آنها را تهدید به پاسخ کرده است.
وقتی تحلیلگران غربی میگویند این رضا پهلوی بطور خودبخودی شخصیتی تفرقهبرانگیز است، احتمالا اشارهشان به چنین نمودهایی است.
تجزیهطلبی یک برچسب بسیار امنیتی و خطرناک است که در نظم گفتمانی ج. ا ساخته شد و تاریخ معاصر ثابت کرده که این برچسب میتواند به آسانی خونِ جریانهای مخالف را حلال کند.
دفاع از خود در برابر برچسب تجزیهطلبی کاری ابلهانه است. اما این تهدید پهلوی در شرایطی اتفاق می افتد که در بیانیه این ائتلاف نه تنها ایده یا نشانهای برای تجزیه وجود ندارد بلکه بطور مکرر کل جغرافیای ایران را به عنوان عرصه مقاومت سیاسیِ خود اعلام کردهاند و بر همکاری با جریانهای دیگر در مسیر ساخت یک ایران دمکرات تاکید کردهاند.
عجیب است که این اواخر واژه دموکراسی به عنوان نوعی تهدید برای پهلویگرایان تلقی میشود و اثر منفی بر جا میگذارد.
اما گره کار پهلوی اساساً این موضوع نیست. او از جریانهای رقیب میترسد و میخواهد یگانه میداندار باشد. هر ائتلافی او را به وحشت می اندازد و ناچار است برای تنزل رقبایش مدام برچسبهای جدید ابداع کند.
وحشت از دیگری پاشنه آشیل اوست و سرانجام همین وحشت او را از پا می اندازد. چون تضادهای بنیادی در ساخت اجتماعی ایران را نادیده گرفته است و سیاستهای تهاجمی و حذفیِ ج.ا در ابتدای ظهورش را دنبال میکند.
وقتی تحلیلگران غربی میگویند این رضا پهلوی بطور خودبخودی شخصیتی تفرقهبرانگیز است، احتمالا اشارهشان به چنین نمودهایی است.
تجزیهطلبی یک برچسب بسیار امنیتی و خطرناک است که در نظم گفتمانی ج. ا ساخته شد و تاریخ معاصر ثابت کرده که این برچسب میتواند به آسانی خونِ جریانهای مخالف را حلال کند.
دفاع از خود در برابر برچسب تجزیهطلبی کاری ابلهانه است. اما این تهدید پهلوی در شرایطی اتفاق می افتد که در بیانیه این ائتلاف نه تنها ایده یا نشانهای برای تجزیه وجود ندارد بلکه بطور مکرر کل جغرافیای ایران را به عنوان عرصه مقاومت سیاسیِ خود اعلام کردهاند و بر همکاری با جریانهای دیگر در مسیر ساخت یک ایران دمکرات تاکید کردهاند.
عجیب است که این اواخر واژه دموکراسی به عنوان نوعی تهدید برای پهلویگرایان تلقی میشود و اثر منفی بر جا میگذارد.
اما گره کار پهلوی اساساً این موضوع نیست. او از جریانهای رقیب میترسد و میخواهد یگانه میداندار باشد. هر ائتلافی او را به وحشت می اندازد و ناچار است برای تنزل رقبایش مدام برچسبهای جدید ابداع کند.
وحشت از دیگری پاشنه آشیل اوست و سرانجام همین وحشت او را از پا می اندازد. چون تضادهای بنیادی در ساخت اجتماعی ایران را نادیده گرفته است و سیاستهای تهاجمی و حذفیِ ج.ا در ابتدای ظهورش را دنبال میکند.
Forwarded from Roud Media Collective
Statement_against_War_RoudTexts9_Farsi.pdf
88 KB
چرا با جنگ مخالفیم ؟
مداخلهی نظامی خارجی، تهاجم به زندگی و سرنوشت مردم است.
کلکتیو رود
۹ اسفند ۱۴۰۴
متن پیوست طی دو هفتهی گذشته بهعنوان بیانیهی جمعی کلکتیو رود در رابطه با عینیترشدن خطر تهاجم نظامی خارجی در دست تهیه بود. این متن در حالی منتشر میشود که خطری که متن در واکنش به آن تهیه شده بود متأسفانه به وقوع پیوسته و زنجیرهی شومی از رخدادها در انتظار ماست. از آنجا که مضمون بیانیه بر پایهی وقوع محتمل این فاجعه تنظیم شده بود، و بهدلیل شتاب سرسامآور رویدادها، تصمیم گرفتیم این بیانیه را بدون هیچ تغییری منتشر کنیم. اکنون که خطر جنگ به واقعیت عینیِ مصیبتباری که در سرشت آن است تبدیل شده است، روشن است که تهاجم نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران را - فارغ از هر داعیه و زمینهای - باید قویاً محکوم کرد (مضمون بیانیه چرایی آن را توضیح میدهد). اما این بیانیه میکوشد از کنشِ صوری محکومکردن بهسمت ملزومات بنیادیِ آن فراتر برود و دلالتهای ژرفتر و وسیعتر وضعیت حاضر را بکاود، تا بهسهم خود چشمانداز مقاومت جمعیِ ستمدیدگان در تلاطمات تاریخیِ پیشِ رو را برجسته کند.
#نه_به_جنگ
#به_نام_زندگی
@roudcollective
مداخلهی نظامی خارجی، تهاجم به زندگی و سرنوشت مردم است.
کلکتیو رود
۹ اسفند ۱۴۰۴
متن پیوست طی دو هفتهی گذشته بهعنوان بیانیهی جمعی کلکتیو رود در رابطه با عینیترشدن خطر تهاجم نظامی خارجی در دست تهیه بود. این متن در حالی منتشر میشود که خطری که متن در واکنش به آن تهیه شده بود متأسفانه به وقوع پیوسته و زنجیرهی شومی از رخدادها در انتظار ماست. از آنجا که مضمون بیانیه بر پایهی وقوع محتمل این فاجعه تنظیم شده بود، و بهدلیل شتاب سرسامآور رویدادها، تصمیم گرفتیم این بیانیه را بدون هیچ تغییری منتشر کنیم. اکنون که خطر جنگ به واقعیت عینیِ مصیبتباری که در سرشت آن است تبدیل شده است، روشن است که تهاجم نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران را - فارغ از هر داعیه و زمینهای - باید قویاً محکوم کرد (مضمون بیانیه چرایی آن را توضیح میدهد). اما این بیانیه میکوشد از کنشِ صوری محکومکردن بهسمت ملزومات بنیادیِ آن فراتر برود و دلالتهای ژرفتر و وسیعتر وضعیت حاضر را بکاود، تا بهسهم خود چشمانداز مقاومت جمعیِ ستمدیدگان در تلاطمات تاریخیِ پیشِ رو را برجسته کند.
#نه_به_جنگ
#به_نام_زندگی
@roudcollective
Forwarded from Roud Media Collective
Statement_against_War_in_Iran_Roud_Deutsch.pdf
242 KB
Warum wir gegen den Krieg sind?
Der Angriff auf den Iran ist ein Übergriff auf das Leben und das Schicksal der Menschen
Roud Collective
28. Feb. 2026
Der Angriff auf den Iran ist ein Übergriff auf das Leben und das Schicksal der Menschen
Roud Collective
28. Feb. 2026
Forwarded from Roud Media Collective
Statement_against_War_in_Iran_Roud_English.pdf
258.8 KB
Why are we against the war?
The attack on Iran is an assault on the life and the fate of the people
Roud Collective, Feb. 28, 2026
The attack on Iran is an assault on the life and the fate of the people
Roud Collective, Feb. 28, 2026
Forwarded from دكتر نورايمان قهاري، روانشناس
نه به جنگ، نه به عادیسازی مرگ کودکان
جنگ اکنون نه فقط ایران، که سراسر منطقه را در برگرفته است. هرچه بر شمار کشتهها و ویرانیها افزوده میشود، پرسشهایی عریانتر پیش روی ما میایستد: این جنگ به سود چه کسی است؟ آیا واقعاً برای رهایی مردم ایران آغاز شده است؟ چگونه باور میکنیم قرنها سیاستِ مهار و موازنه قدرت میتواند یکشبه و ناگهان به نفع یک ملت تغییر جهت دهد؟
با کشته شدن بیش از صد نفر در مدرسهای در میناب، هرمزگان، بحث بالا گرفت که چه کسی این مدرسه ابتدایی را بمباران کرده است؛ گویی مسئله اصلی تنها تعیین مقصر در میدان روایتهاست، نه سوگواری برای جانهای کوچکی که پرپر شدند و افق آینده خود و خانوادههایشان تیره گشت. بهجای مکثی جمعی در برابر رنج، نام بردن از کودکان و محکوم کردن این جنایت، جدال بر سر روایت آغاز شد. چگونه مرگ کودکان ایرانی برای بخشی از جامعه عادی یا حتی قابل توجیه میشود؟ چگونه خبر کشتهشدنشان تحریف یا کمرنگ میگردد، آن هم در آسودگیِ خارجنشینان؟
برخی «تشنگان آزادی» نشسته در خانههای امن خود در خارج حکم دادند: «این جانها هزینه جنگی است که ما را به آزادی خواهد رساند.» اما از چه زمانی جان کودک ایرانی به «هزینه» آزادی برای دیگران تقلیل یافت؟ از چه زمانی آزادی به معادلهای بدل شد که میتوان مرگ بیگناهان را در ستون مخارج آن نوشت؟ حتی در همان کشورهایی که بمبها را فرو میریزند، برخی تحلیلگران نظامی با صدایی لرزان میپرسند: «چرا مدرسه را زدیم؟ چرا کودکان را کشتیم؟»
این پرسش پیش از آنکه سیاسی باشد، اخلاقی است: چه بر سر وجدان ما آمده است؟ از چه زمانی رنجِ کودک به حاشیه رانده شد و به ابزاری در کشاکش قدرت بدل گشت؟
وجدان بیدار مرز اخلاقی آزادی است. آزادی واقعی تنها رهایی از یک قدرت سیاسی نیست؛ رهایی از بیحسی، از عادیسازی خشونت و از تبدیل جان انسان به «هزینه» نیز هست. بیوجدانِ بیدار، آزادی به واژهای در معادلات قدرتها فروکاسته میشود؛ با وجدان بیدار، آزادی به مسئولیت در قبال جانِ دیگری معنا مییابد.
جنگی که با نامهایی چون «نجات» یا «بشردوستانه» آراسته میشود، در عمل به زیان جنبش رهاییبخش مردم ایران است. آنان که از دور فرمان «یکسره کردن کار رژیم» میدهند، چه پشتیبانی واقعی در اختیار مردم میگذارند؟ همانها که نه در کشتار دیماه کنار مردم ایستادند و نه امروز حتی برای دسترسی آزاد به اینترنت اقدامی مؤثر میکنند.
تجربه نشان داده است که بمباران آزادی نمیآورد؛ برعکس، فضا را امنیتیتر میکند، سرکوب را مشروعتر جلوه میدهد و امکان سازمانیابی مردمان را محدودتر میسازد. دیماه، وقتی مردم در خیابانها با گلوله پاسخ گرفتند، جهان خاموش ماند. چرا؟ این پرسشی است که باید صادقانه و بیتسکین از خود بپرسیم.
رهایی از دل همبستگی و عاملیت جمعی میروید، نه از آسمانِ بمباران.
نه به جنگ، نه به عادیسازی مرگ کودکان، آری به کنش جمعی و آگاهانه
دكتر نورايمان قهارى، روانشناس
https://t.me/drnourimanghahary
جنگ اکنون نه فقط ایران، که سراسر منطقه را در برگرفته است. هرچه بر شمار کشتهها و ویرانیها افزوده میشود، پرسشهایی عریانتر پیش روی ما میایستد: این جنگ به سود چه کسی است؟ آیا واقعاً برای رهایی مردم ایران آغاز شده است؟ چگونه باور میکنیم قرنها سیاستِ مهار و موازنه قدرت میتواند یکشبه و ناگهان به نفع یک ملت تغییر جهت دهد؟
با کشته شدن بیش از صد نفر در مدرسهای در میناب، هرمزگان، بحث بالا گرفت که چه کسی این مدرسه ابتدایی را بمباران کرده است؛ گویی مسئله اصلی تنها تعیین مقصر در میدان روایتهاست، نه سوگواری برای جانهای کوچکی که پرپر شدند و افق آینده خود و خانوادههایشان تیره گشت. بهجای مکثی جمعی در برابر رنج، نام بردن از کودکان و محکوم کردن این جنایت، جدال بر سر روایت آغاز شد. چگونه مرگ کودکان ایرانی برای بخشی از جامعه عادی یا حتی قابل توجیه میشود؟ چگونه خبر کشتهشدنشان تحریف یا کمرنگ میگردد، آن هم در آسودگیِ خارجنشینان؟
برخی «تشنگان آزادی» نشسته در خانههای امن خود در خارج حکم دادند: «این جانها هزینه جنگی است که ما را به آزادی خواهد رساند.» اما از چه زمانی جان کودک ایرانی به «هزینه» آزادی برای دیگران تقلیل یافت؟ از چه زمانی آزادی به معادلهای بدل شد که میتوان مرگ بیگناهان را در ستون مخارج آن نوشت؟ حتی در همان کشورهایی که بمبها را فرو میریزند، برخی تحلیلگران نظامی با صدایی لرزان میپرسند: «چرا مدرسه را زدیم؟ چرا کودکان را کشتیم؟»
این پرسش پیش از آنکه سیاسی باشد، اخلاقی است: چه بر سر وجدان ما آمده است؟ از چه زمانی رنجِ کودک به حاشیه رانده شد و به ابزاری در کشاکش قدرت بدل گشت؟
وجدان بیدار مرز اخلاقی آزادی است. آزادی واقعی تنها رهایی از یک قدرت سیاسی نیست؛ رهایی از بیحسی، از عادیسازی خشونت و از تبدیل جان انسان به «هزینه» نیز هست. بیوجدانِ بیدار، آزادی به واژهای در معادلات قدرتها فروکاسته میشود؛ با وجدان بیدار، آزادی به مسئولیت در قبال جانِ دیگری معنا مییابد.
جنگی که با نامهایی چون «نجات» یا «بشردوستانه» آراسته میشود، در عمل به زیان جنبش رهاییبخش مردم ایران است. آنان که از دور فرمان «یکسره کردن کار رژیم» میدهند، چه پشتیبانی واقعی در اختیار مردم میگذارند؟ همانها که نه در کشتار دیماه کنار مردم ایستادند و نه امروز حتی برای دسترسی آزاد به اینترنت اقدامی مؤثر میکنند.
تجربه نشان داده است که بمباران آزادی نمیآورد؛ برعکس، فضا را امنیتیتر میکند، سرکوب را مشروعتر جلوه میدهد و امکان سازمانیابی مردمان را محدودتر میسازد. دیماه، وقتی مردم در خیابانها با گلوله پاسخ گرفتند، جهان خاموش ماند. چرا؟ این پرسشی است که باید صادقانه و بیتسکین از خود بپرسیم.
رهایی از دل همبستگی و عاملیت جمعی میروید، نه از آسمانِ بمباران.
نه به جنگ، نه به عادیسازی مرگ کودکان، آری به کنش جمعی و آگاهانه
دكتر نورايمان قهارى، روانشناس
https://t.me/drnourimanghahary
Telegram
دكتر نورايمان قهاري، روانشناس
روانشناسي فرد و جامعه
راه ارتباط با من:
@golkomyayad
راه ارتباط با من:
@golkomyayad
Forwarded from Radio Zamaneh
تجمع اعتراضی در پاریس علیه جنگ و جمهوری اسلامی: «جنگ نقطهزن یک افسانه توخالی است»
گزارش تصویری از تجمعی اعتراضی در همبستگی با مردم ایران در میدان جمهوری پاریس با شعار محوری «زن، زندگی، آزادی علیه مداخله خارجی و علیه جمهوری اسلامی».
این گردهمایی به ابتکار کلکتیو «روژا» سازماندهی شده بود.
https://t.me/iv?url=https://www.radiozamaneh.com/881053/&rhash=0ceb6994783a68
@RadioZamaneh | رادیو زمانه
گزارش تصویری از تجمعی اعتراضی در همبستگی با مردم ایران در میدان جمهوری پاریس با شعار محوری «زن، زندگی، آزادی علیه مداخله خارجی و علیه جمهوری اسلامی».
این گردهمایی به ابتکار کلکتیو «روژا» سازماندهی شده بود.
https://t.me/iv?url=https://www.radiozamaneh.com/881053/&rhash=0ceb6994783a68
@RadioZamaneh | رادیو زمانه
t.me
تجمع اعتراضی در پاریس علیه جنگ و جمهوری اسلامی: «جنگ نقطهزن یک افسانه توخالی است»
گزارش تصویری از تجمعی اعتراضی در همبستگی با مردم ایران در میدان جمهوری پاریس با شعار محوری «زن، زندگی، آزادی علیه مداخله خارجی و علیه جمهوری اسلامی». این گردهمایی به ابتکار کلکتیو «روژا» سازماندهی شده بود.
Forwarded from Shabnameh شبنامه
نجات جان زندانیان ضروری است!
آرام فرج الهی
تجمع خانوادهها در برابر زندان قزلحصار همچنان ادامه دارد. گزارشها حاکی از آن است که رئیس زندان، عزیزی، برای مهار اعتراض زندانیان از گاز اشکآور استفاده کرده است. خانوادهها میگویند با انتشار خبر برنامهریزی برای اعدامهای دستهجمعی، دامنه اعتراض درون زندان گسترش یافته است. این رخدادها؛ نشانه خطری است جدی که جان زندانیان را تهدید میکند.
در میانه جنگ، بمباران و بیثباتی سیاسی، وضعیت زندانیان ـ بهویژه زندانیان سیاسی و محکومان به اعدام ـ بهشدت نگرانکننده است. تاریخ نشان داده است که حکومتها در لحظات بحران و تزلزل، برای بازسازی هیبت ازدسترفته خود، به خشونت عریان و انتقامگیری متوسل میشوند. زندانها در چنین شرایطی میتوانند به صحنه تسویهحسابهای خونین بدل شوند؛ جایی که بیدفاعترین انسانها هزینه بحران قدرت را میپردازند.
محکومان به اعدام امروز در معرض اجرای شتابزده احکام و حتی ناپدیدسازی قهری قرار دارند. هر ساعت تأخیر در واکنش اجتماعی میتواند بهای سنگینی داشته باشد. در فضای جنگی و امنیتی، خطر آن وجود دارد که اعدامها به ابزاری برای ایجاد رعب عمومی و خاموشکردن هر صدای معترض تبدیل شود.
زندان یکی از ابزارهای اصلی سلطه طبقاتی است؛ ابزاری که در بزنگاههای تاریخی بیپردهتر و خشنتر عمل میکند. دفاع از جان زندانیان سیاسی تنها یک مطالبه نیست؛ دفاع از حق جامعه برای مقاومت، اعتراض و سازمانیابی است. هر اعدام، تلاشی است برای درهمشکستن امید و اراده جمعی. هر سکوت، به معنای میداندادن به تکرار فاجعه است.
امروز وظیفهای فوری پیش روی جامعه قرار دارد؛حمایت فعال از خانوادههای زندانیان، حضور در برابر زندانها، گسترش اطلاعرسانی و تبدیل مطالبه لغو اعدام به یک خواست همگانی. همبستگی اجتماعی میتواند مانعی واقعی در برابر ماشین سرکوب باشد. تجربه نشان داده است که فشار افکار عمومی و حضور سازمانیافته مردم، توان عقبنشاندن قدرت سرکوب را دارد.
دیوارهای زندان بلندند، اما اراده جمعی بلندتر است. زمان آن است که در کنار خانوادهها ایستاد و اجازه نداد زندانها به گورستان خاموش بدل شوند. دفاع از جان زندانیان، دفاع از کرامت انسانی و از امکان آیندهای آزادتر برای همگان است.
آرام فرج الهی
تجمع خانوادهها در برابر زندان قزلحصار همچنان ادامه دارد. گزارشها حاکی از آن است که رئیس زندان، عزیزی، برای مهار اعتراض زندانیان از گاز اشکآور استفاده کرده است. خانوادهها میگویند با انتشار خبر برنامهریزی برای اعدامهای دستهجمعی، دامنه اعتراض درون زندان گسترش یافته است. این رخدادها؛ نشانه خطری است جدی که جان زندانیان را تهدید میکند.
در میانه جنگ، بمباران و بیثباتی سیاسی، وضعیت زندانیان ـ بهویژه زندانیان سیاسی و محکومان به اعدام ـ بهشدت نگرانکننده است. تاریخ نشان داده است که حکومتها در لحظات بحران و تزلزل، برای بازسازی هیبت ازدسترفته خود، به خشونت عریان و انتقامگیری متوسل میشوند. زندانها در چنین شرایطی میتوانند به صحنه تسویهحسابهای خونین بدل شوند؛ جایی که بیدفاعترین انسانها هزینه بحران قدرت را میپردازند.
محکومان به اعدام امروز در معرض اجرای شتابزده احکام و حتی ناپدیدسازی قهری قرار دارند. هر ساعت تأخیر در واکنش اجتماعی میتواند بهای سنگینی داشته باشد. در فضای جنگی و امنیتی، خطر آن وجود دارد که اعدامها به ابزاری برای ایجاد رعب عمومی و خاموشکردن هر صدای معترض تبدیل شود.
زندان یکی از ابزارهای اصلی سلطه طبقاتی است؛ ابزاری که در بزنگاههای تاریخی بیپردهتر و خشنتر عمل میکند. دفاع از جان زندانیان سیاسی تنها یک مطالبه نیست؛ دفاع از حق جامعه برای مقاومت، اعتراض و سازمانیابی است. هر اعدام، تلاشی است برای درهمشکستن امید و اراده جمعی. هر سکوت، به معنای میداندادن به تکرار فاجعه است.
امروز وظیفهای فوری پیش روی جامعه قرار دارد؛حمایت فعال از خانوادههای زندانیان، حضور در برابر زندانها، گسترش اطلاعرسانی و تبدیل مطالبه لغو اعدام به یک خواست همگانی. همبستگی اجتماعی میتواند مانعی واقعی در برابر ماشین سرکوب باشد. تجربه نشان داده است که فشار افکار عمومی و حضور سازمانیافته مردم، توان عقبنشاندن قدرت سرکوب را دارد.
دیوارهای زندان بلندند، اما اراده جمعی بلندتر است. زمان آن است که در کنار خانوادهها ایستاد و اجازه نداد زندانها به گورستان خاموش بدل شوند. دفاع از جان زندانیان، دفاع از کرامت انسانی و از امکان آیندهای آزادتر برای همگان است.
Forwarded from Radio Zamaneh
رضا خندان از زندان: هزاران زندانی در معرض خطر بمباراناند
رضا خندان در نامهای از زندان اوین هشدار داده است که مسئولیت مستقیم هرگونه فاجعه برای زندانیان در شرایط جنگی متوجه قوه قضائیه و سازمان زندانها خواهد بود.
https://www.radiozamaneh.com/881192/
@RadioZamaneh | رادیو زمانه
رضا خندان در نامهای از زندان اوین هشدار داده است که مسئولیت مستقیم هرگونه فاجعه برای زندانیان در شرایط جنگی متوجه قوه قضائیه و سازمان زندانها خواهد بود.
https://www.radiozamaneh.com/881192/
@RadioZamaneh | رادیو زمانه
Radiozamaneh
رضا خندان از زندان: هزاران زندانی در معرض خطر بمباراناند
رضا خندان در نامهای از زندان اوین هشدار داده است که مسئولیت مستقیم هرگونه فاجعه برای زندانیان در شرایط جنگی متوجه قوه قضائیه و سازمان زندانها خواهد بود.
Forwarded from ️️Komalamedia️
🚩 پیام رفیق ابراهیم علیزاده، دبیر اول کومهله، به مردم کردستان
این پیام
به زبان کردی امروز از تلویزیون کومهله پخش شد،
اینک ترجمه آن را تقدیمتان میکنیم:
مردم شریف و مبارز کردستان،
امروز ششمین روزی است که منطقهی ما در آتش جنگی میسوزد که نه ما آن را برپا کردهایم، نه به خواست ما شعلهور شده است و نه ذرهای با منافع واقعی مردم ایران و مردم کردستان پیوند دارد. جنگی که امروز جریان دارد، جنگ قدرتهای منطقهای و جهانی است؛ قدرتهایی که هر یک برای بقا، سلطه و منافع طبقاتیِ خود میجنگند. مردم ما اما نه در این میدان جایی دارند و نه کسی از آنها اجازهای خواسته است. آنچه در این جنگ برای مردم برجای میماند، نگرانی، ناامنی، گرانی و آوارگی است؛ و آنچه برای آنها میماند، سهمخواهی از قدرت و معامله پشت درهای بسته است.
اما کار ما دست روی دست گذاشتن نیست. کار ما نشستن و گلایه کردن از روزگار نیست. ما در هر شرایطی، حتی شرایطی که مطلوبمان نیست، باید این توان را داشته باشیم که امر بد را تا جایی که ممکن است به امر خوب تبدیل کنیم و از بدترین موقعیتها با کمترین زیان و بیشترین دستاورد بیرون بیاییم. رفقای ما، فعالین کومهله، در هیچ شرایطی بیوظیفه نخواهند بود؛ حتی وقتی که آن شرایط را خود برنگزیدهاند. ما در دل همین وضعیت دشوار باید راهی باز کنیم؛ نه با شعارهای توخالی، بلکه با عمل، با سازماندهی، با همبستگی، با تکیه به مردم.
ما حال و روز مردم کردستان را میبینیم. فقر، گرانی، بیکاری و کمبود ابتداییترین مایحتاج زندگی بیداد میکند. خانوادههایی هستند که نان شبشان به خطر افتاده است. کارگرانی هستند که دستمزدشان را نگرفتهاند و شرمندهی خانوادههایشان هستند. کولبری هست که دیگر نانآور خانه نیست و زیر فشار مرز و بیکاری و ناامنی، زندگیاش خرد شده است. معلمی هست که فریاد حقخواهیاش به جایی نرسیده و با تهدید و پروندهسازی روبهرو شده است. ما این درد را درک میکنیم. این رنج را میشناسیم. و میدانیم در روزهای جنگ و بحران، همین رنجها چند برابر میشود: قیمتها بالا میرود، کار میخوابد، دارو کم میشود، راهها ناامن میشود و همیشه این مردم هستند که تاوان میدهند.
اما مردم عزیز؛
گذر از این موقعیت دشوار، بدون همبستگی، بدون به فکر هم بودن، بدون یکدیگر را نگه داشتن، ممکن نیست. ما باید در همین روزهای سخت، دست هم را محکمتر بگیریم. فعالین کومهله و همهی کسانی که دل در گرو خطمشی کومهله دارند، وظیفه دارند این همبستگی را سازمان بدهند: در محله، در بازار، در میان خانوادهها، در میان همسایهها، در میان کارگران یک کارگاه، در میان معلمان یک مدرسه، در میان جوانان یک کوچه و یک روستا. کسی نباید در این روزهای سخت تنها بماند. اگر خانوادهای نان ندارد، اگر بیماری دارو ندارد، اگر سالمندی بیپناه است، اگر کودکی در ترس شب را صبح میکند، از کنار اینها نباید بیتفاوت گذشت. ما از این وظایف شانه خالی نمیکنیم: ایجاد شبکههای یاریرسانی، تقسیم کار، خبررسانی درست و مراقبت از هم وظیفهی فعالین کومهله در این شرایط است.
در عین حال باید یک چیز را با صدای بلند بگوییم: ما نه برای نیروهای رژیم جمهوری اسلامی دل میسوزانیم که زیر فشار بمباران مقرها و مواضعشان قرار گرفتهاند و نه به بخشی از پروژههای آمریکا و اسرائیل تبدیل خواهیم شد که از طریق این جنگِ ضد مردمی دنبال میکنند. دهها تجربه در گوشه و کنار جهان نشان داده که هر بار منافع آمریکا اقتضا کرده، متحدین دیروزش را رها کرده و قربانی معاملات پشتپرده نموده است. امروز هم اگر کسانی خیال کنند با تکیه به قدرتهای بزرگ میشود آزادی و برابری آورد، خودشان را فریب میدهند و مردم را قربانی میکنند. این جنگ، جنگ ما نیست. اما سرنوشت ما را میتواند زیر و رو کند. پس باید سیاستِ خودمان را داشته باشیم؛ مستقل، مردمی و متکی به نیروی خودمان.
مردم کردستان؛
در این میان راه سومی وجود دارد. این راه سوم، راه تودههای مردم است. راه سوم یعنی نه کوچکترین غفلت از مبارزه با جمهوری اسلامی و نه تبدیل شدن به پیادهنظام پروژههای آمریکا و اسرائیل و دیگران. مختصات این راه سوم چیست؟
اول: تلاش برای سازماندهی مردم در محل کار و زیست. در کارخانه، در کارگاه، در مدرسه، در دانشگاه، در روستا، در محله، در میان کسبهی بازار. هر جایی که مردم هستند، باید سازماندهی باشد. سازماندهی یعنی جمع شدن، انتخاب نمایندهی قابل پاسخگویی، تقسیم مسئولیت، داشتن برنامه برای کمکرسانی و دفاع از حقوق مردم و داشتن ارتباط منظم با دیگر محلات و دیگر مراکز کار و زندگی.
دوم: پر کردن هر خلأیی از قدرت که در نتیجهی عقبنشینی یا هزیمت نیروهای جمهوری اسلامی فراهم میشود. وقتی رژیم عقب مینشیند، نباید این فضا را خالی بگذاریم.
این پیام
به زبان کردی امروز از تلویزیون کومهله پخش شد،
اینک ترجمه آن را تقدیمتان میکنیم:
مردم شریف و مبارز کردستان،
امروز ششمین روزی است که منطقهی ما در آتش جنگی میسوزد که نه ما آن را برپا کردهایم، نه به خواست ما شعلهور شده است و نه ذرهای با منافع واقعی مردم ایران و مردم کردستان پیوند دارد. جنگی که امروز جریان دارد، جنگ قدرتهای منطقهای و جهانی است؛ قدرتهایی که هر یک برای بقا، سلطه و منافع طبقاتیِ خود میجنگند. مردم ما اما نه در این میدان جایی دارند و نه کسی از آنها اجازهای خواسته است. آنچه در این جنگ برای مردم برجای میماند، نگرانی، ناامنی، گرانی و آوارگی است؛ و آنچه برای آنها میماند، سهمخواهی از قدرت و معامله پشت درهای بسته است.
اما کار ما دست روی دست گذاشتن نیست. کار ما نشستن و گلایه کردن از روزگار نیست. ما در هر شرایطی، حتی شرایطی که مطلوبمان نیست، باید این توان را داشته باشیم که امر بد را تا جایی که ممکن است به امر خوب تبدیل کنیم و از بدترین موقعیتها با کمترین زیان و بیشترین دستاورد بیرون بیاییم. رفقای ما، فعالین کومهله، در هیچ شرایطی بیوظیفه نخواهند بود؛ حتی وقتی که آن شرایط را خود برنگزیدهاند. ما در دل همین وضعیت دشوار باید راهی باز کنیم؛ نه با شعارهای توخالی، بلکه با عمل، با سازماندهی، با همبستگی، با تکیه به مردم.
ما حال و روز مردم کردستان را میبینیم. فقر، گرانی، بیکاری و کمبود ابتداییترین مایحتاج زندگی بیداد میکند. خانوادههایی هستند که نان شبشان به خطر افتاده است. کارگرانی هستند که دستمزدشان را نگرفتهاند و شرمندهی خانوادههایشان هستند. کولبری هست که دیگر نانآور خانه نیست و زیر فشار مرز و بیکاری و ناامنی، زندگیاش خرد شده است. معلمی هست که فریاد حقخواهیاش به جایی نرسیده و با تهدید و پروندهسازی روبهرو شده است. ما این درد را درک میکنیم. این رنج را میشناسیم. و میدانیم در روزهای جنگ و بحران، همین رنجها چند برابر میشود: قیمتها بالا میرود، کار میخوابد، دارو کم میشود، راهها ناامن میشود و همیشه این مردم هستند که تاوان میدهند.
اما مردم عزیز؛
گذر از این موقعیت دشوار، بدون همبستگی، بدون به فکر هم بودن، بدون یکدیگر را نگه داشتن، ممکن نیست. ما باید در همین روزهای سخت، دست هم را محکمتر بگیریم. فعالین کومهله و همهی کسانی که دل در گرو خطمشی کومهله دارند، وظیفه دارند این همبستگی را سازمان بدهند: در محله، در بازار، در میان خانوادهها، در میان همسایهها، در میان کارگران یک کارگاه، در میان معلمان یک مدرسه، در میان جوانان یک کوچه و یک روستا. کسی نباید در این روزهای سخت تنها بماند. اگر خانوادهای نان ندارد، اگر بیماری دارو ندارد، اگر سالمندی بیپناه است، اگر کودکی در ترس شب را صبح میکند، از کنار اینها نباید بیتفاوت گذشت. ما از این وظایف شانه خالی نمیکنیم: ایجاد شبکههای یاریرسانی، تقسیم کار، خبررسانی درست و مراقبت از هم وظیفهی فعالین کومهله در این شرایط است.
در عین حال باید یک چیز را با صدای بلند بگوییم: ما نه برای نیروهای رژیم جمهوری اسلامی دل میسوزانیم که زیر فشار بمباران مقرها و مواضعشان قرار گرفتهاند و نه به بخشی از پروژههای آمریکا و اسرائیل تبدیل خواهیم شد که از طریق این جنگِ ضد مردمی دنبال میکنند. دهها تجربه در گوشه و کنار جهان نشان داده که هر بار منافع آمریکا اقتضا کرده، متحدین دیروزش را رها کرده و قربانی معاملات پشتپرده نموده است. امروز هم اگر کسانی خیال کنند با تکیه به قدرتهای بزرگ میشود آزادی و برابری آورد، خودشان را فریب میدهند و مردم را قربانی میکنند. این جنگ، جنگ ما نیست. اما سرنوشت ما را میتواند زیر و رو کند. پس باید سیاستِ خودمان را داشته باشیم؛ مستقل، مردمی و متکی به نیروی خودمان.
مردم کردستان؛
در این میان راه سومی وجود دارد. این راه سوم، راه تودههای مردم است. راه سوم یعنی نه کوچکترین غفلت از مبارزه با جمهوری اسلامی و نه تبدیل شدن به پیادهنظام پروژههای آمریکا و اسرائیل و دیگران. مختصات این راه سوم چیست؟
اول: تلاش برای سازماندهی مردم در محل کار و زیست. در کارخانه، در کارگاه، در مدرسه، در دانشگاه، در روستا، در محله، در میان کسبهی بازار. هر جایی که مردم هستند، باید سازماندهی باشد. سازماندهی یعنی جمع شدن، انتخاب نمایندهی قابل پاسخگویی، تقسیم مسئولیت، داشتن برنامه برای کمکرسانی و دفاع از حقوق مردم و داشتن ارتباط منظم با دیگر محلات و دیگر مراکز کار و زندگی.
دوم: پر کردن هر خلأیی از قدرت که در نتیجهی عقبنشینی یا هزیمت نیروهای جمهوری اسلامی فراهم میشود. وقتی رژیم عقب مینشیند، نباید این فضا را خالی بگذاریم.
Forwarded from ️️Komalamedia️
اگر خلأ قدرت ایجاد شود و مردم سازمانیافته نباشند، یا هرجومرج ایجاد میشود یا نیروهای فرصتطلب و زورگو جای مردم مینشینند. روال زندگی، نظم اجتماعی و امنیت محله و شهر نباید مختل شود. اینها وظایفی هستند که مردم سازمانیافته میتوانند بر دوش بگیرند: نگهبانی از محله، حفاظت از مراکز عمومی، جلوگیری از غارت و زورگیری، کمک به رسیدگی به مجروحان و آوارگان و مراقبت از اینکه اختلافات اجتماعی به خشونت کور تبدیل نشود.
سوم: این سازماندهی را باید از همین امروز شروع کرد. نه فردا. نه وقتی که جنگ تمام شد. امروز. امروز که هنوز فرصت هست، امروز که هنوز میشود آمادگی ایجاد کرد، امروز که میشود شبکه ساخت و اعتماد ایجاد کرد. فردا ممکن است دیر باشد.
چهارم: آن دسته از جوانان کردستان را که این توانایی را در خود میبینند که سلاح بردارند، حال که دشواری عبور از مرزها کمتر شده است، دعوت میکنیم که به صفوف تشکیلات علنی کۆمەڵە بپیوندند و از این راه نیز کومهله را تقویت کنند. ما تا زمانی که اسلحه به دست صاحبان واقعی آن، یعنی نهادهای منتخب مردم برسد، حزب سیاسی با بازوی مسلح باقی خواهیم ماند و با فراهم شدن شرایط لازم سلاحهای خود را با امانت تمام به این نهادها تحویل خواهیم داد.
اجازه بدهید دربارهی یک مسئلهی مهمتر هم حرف بزنم: مسئلهی مسلح بودن. در شرایطی که انحصار داشتن اسلحه از دست رژیم خارج میشود، در شرایطی که هنوز احزاب اپوزیسیون در کردستان مسلح هستند، نهادهای مردمی هم ضروری است که بتوانند از امنیت خود، از امنیت مردمِ محل کار و زیست و از دستاوردهایشان دفاع کنند. ما میگوییم امنیت را باید مردمِ سازمانیافته تأمین کنند؛ نه نیروهای سرکوبگر رژیم، نه گروهها و احزاب و نه قدرتهای دیگر.
اما سؤال این است: اسلحه از کجا به دست بیاورند؟ رفقا، کردستان در این روزها به انبار اسلحهی رژیم تبدیل شده است: پادگانها، مقرها، پاسگاهها. وقتی نیروهای رژیم به هزیمت میافتند، سلاحهایشان را با خود نمیبرند. این سلاحها جا میمانند. باید با استفاده از فرصتهای مناسب این سلاحها را تحویل گرفت — اما نه برای اینکه هر کس برای خودش قدرت درست کند؛ برای اینکه نهادهای مردمیِ منتخب بتوانند امنیت جمعی را تضمین کنند.
بگذارید از تجربهی شخصی بگویم. در اسفند سال ۱۳۵۷، در شهر مهاباد، با تسلیم شدن پادگان در مقابل فشار مردم، سلاحها به کنترل شورای شهر مهاباد درآمد. کلید اسلحهخانهی پادگان در دست یکی از اعضای شورای شهر بود که اتفاقاً عضو کومهله هم بود. متأسفانه در روزهای بعد، نیرویی که حزب دموکرات از روستاهای منطقهی سردشت جمعآوری کرده بود، این سلاحها را از کنترل شورا خارج کرد و به کنترل آن حزب درآورد. در همان روزها، در سنندج نیز سلاحهای پادگان ژاندارمری به دست مردم افتاد.
منظور از ذکر این خاطره این است: اگر درست و به موقع عمل کنیم، به دست آوردن ملزومات مادیِ مبارزهای که در پیش داریم کار مشکلی نخواهد بود. مشکل، آمادگی سازمانی است. مشکل، قدرت سازماندهی است. مشکل، وجود نهادهای مردمی محلی است که بتوانند در لحظهی مناسب، مسئولانه و جمعی عمل کنند؛ با حساب و کتاب، با شفافیت و با پاسخگویی به مردم.
مردم عزیز کردستان؛
در مبارزه با جمهوری اسلامی، متحدین ما مردم همسرنوشت ما در سراسر ایران هستند: کارگران، زنان، معلمان، دانشجویان و ملیتهای تحت ستم. آنها متحدین واقعی ما هستند، نه قدرتهای بزرگ که هر روز دوست و دشمن عوض میکنند. پیوند ما با مردم ایران، پیوند درد مشترک و آرزوی مشترک است: آزادی، برابری، رفاه و کرامت انسانی. ما باید صدای هم را تقویت کنیم، تجربهها را منتقل کنیم و اجازه ندهیم رژیم یا نیروهای بیرونی ما را از هم جدا کنند.
یک نکتهی دیگر هم هست که میخواهم روشن بگویم. احزاب مسلح کردستانی در اقلیم کردستان عراق، به نام همپیمانی احزاب کردستانی، ائتلافی تشکیل دادهاند. ما به دلایلی که پیش از این توضیح دادهایم، به این ائتلاف نپیوستهایم. ما فکر میکنیم که این مرکز سیاستهای روشنی در مورد حیاتیترین مسائل کنونی ندارد و استراتژی روشنی در قبال شعار سرنگونی جمهوری اسلامی ندارد. اما بیرون ماندن ما از این همپیمانی به هیچ وجه به معنای نادیده گرفتن آن نیست. همکاری و هماهنگی با آنها، هر جا که ضروری باشد و به نفع مردم باشد، ممکن است و خواهیم داشت. معیار ما روشن است: منافع مردم، امنیت مردم، هزینه کمتر برای دستاورد بیشتر.
و در پایان، مردم کردستان؛ ما مردمی هستیم که تاریخمان پر از سختی است. اما از هر سختی هم برخاستهایم. نه به خاطر اینکه کمکی از بیرون رسیده، بلکه به خاطر اینکه به هم تکیه دادهایم، به هم اعتماد کردهایم و با هم سازماندهی کردهایم. امروز هم همان درس را باید به یاد داشت.
همبستگی را زنده نگه دارید.
هر خلأ قدرتی را که رژیم جا میگذارد، با حضور سازمانیافتهی مردم پر کنید.
سوم: این سازماندهی را باید از همین امروز شروع کرد. نه فردا. نه وقتی که جنگ تمام شد. امروز. امروز که هنوز فرصت هست، امروز که هنوز میشود آمادگی ایجاد کرد، امروز که میشود شبکه ساخت و اعتماد ایجاد کرد. فردا ممکن است دیر باشد.
چهارم: آن دسته از جوانان کردستان را که این توانایی را در خود میبینند که سلاح بردارند، حال که دشواری عبور از مرزها کمتر شده است، دعوت میکنیم که به صفوف تشکیلات علنی کۆمەڵە بپیوندند و از این راه نیز کومهله را تقویت کنند. ما تا زمانی که اسلحه به دست صاحبان واقعی آن، یعنی نهادهای منتخب مردم برسد، حزب سیاسی با بازوی مسلح باقی خواهیم ماند و با فراهم شدن شرایط لازم سلاحهای خود را با امانت تمام به این نهادها تحویل خواهیم داد.
اجازه بدهید دربارهی یک مسئلهی مهمتر هم حرف بزنم: مسئلهی مسلح بودن. در شرایطی که انحصار داشتن اسلحه از دست رژیم خارج میشود، در شرایطی که هنوز احزاب اپوزیسیون در کردستان مسلح هستند، نهادهای مردمی هم ضروری است که بتوانند از امنیت خود، از امنیت مردمِ محل کار و زیست و از دستاوردهایشان دفاع کنند. ما میگوییم امنیت را باید مردمِ سازمانیافته تأمین کنند؛ نه نیروهای سرکوبگر رژیم، نه گروهها و احزاب و نه قدرتهای دیگر.
اما سؤال این است: اسلحه از کجا به دست بیاورند؟ رفقا، کردستان در این روزها به انبار اسلحهی رژیم تبدیل شده است: پادگانها، مقرها، پاسگاهها. وقتی نیروهای رژیم به هزیمت میافتند، سلاحهایشان را با خود نمیبرند. این سلاحها جا میمانند. باید با استفاده از فرصتهای مناسب این سلاحها را تحویل گرفت — اما نه برای اینکه هر کس برای خودش قدرت درست کند؛ برای اینکه نهادهای مردمیِ منتخب بتوانند امنیت جمعی را تضمین کنند.
بگذارید از تجربهی شخصی بگویم. در اسفند سال ۱۳۵۷، در شهر مهاباد، با تسلیم شدن پادگان در مقابل فشار مردم، سلاحها به کنترل شورای شهر مهاباد درآمد. کلید اسلحهخانهی پادگان در دست یکی از اعضای شورای شهر بود که اتفاقاً عضو کومهله هم بود. متأسفانه در روزهای بعد، نیرویی که حزب دموکرات از روستاهای منطقهی سردشت جمعآوری کرده بود، این سلاحها را از کنترل شورا خارج کرد و به کنترل آن حزب درآورد. در همان روزها، در سنندج نیز سلاحهای پادگان ژاندارمری به دست مردم افتاد.
منظور از ذکر این خاطره این است: اگر درست و به موقع عمل کنیم، به دست آوردن ملزومات مادیِ مبارزهای که در پیش داریم کار مشکلی نخواهد بود. مشکل، آمادگی سازمانی است. مشکل، قدرت سازماندهی است. مشکل، وجود نهادهای مردمی محلی است که بتوانند در لحظهی مناسب، مسئولانه و جمعی عمل کنند؛ با حساب و کتاب، با شفافیت و با پاسخگویی به مردم.
مردم عزیز کردستان؛
در مبارزه با جمهوری اسلامی، متحدین ما مردم همسرنوشت ما در سراسر ایران هستند: کارگران، زنان، معلمان، دانشجویان و ملیتهای تحت ستم. آنها متحدین واقعی ما هستند، نه قدرتهای بزرگ که هر روز دوست و دشمن عوض میکنند. پیوند ما با مردم ایران، پیوند درد مشترک و آرزوی مشترک است: آزادی، برابری، رفاه و کرامت انسانی. ما باید صدای هم را تقویت کنیم، تجربهها را منتقل کنیم و اجازه ندهیم رژیم یا نیروهای بیرونی ما را از هم جدا کنند.
یک نکتهی دیگر هم هست که میخواهم روشن بگویم. احزاب مسلح کردستانی در اقلیم کردستان عراق، به نام همپیمانی احزاب کردستانی، ائتلافی تشکیل دادهاند. ما به دلایلی که پیش از این توضیح دادهایم، به این ائتلاف نپیوستهایم. ما فکر میکنیم که این مرکز سیاستهای روشنی در مورد حیاتیترین مسائل کنونی ندارد و استراتژی روشنی در قبال شعار سرنگونی جمهوری اسلامی ندارد. اما بیرون ماندن ما از این همپیمانی به هیچ وجه به معنای نادیده گرفتن آن نیست. همکاری و هماهنگی با آنها، هر جا که ضروری باشد و به نفع مردم باشد، ممکن است و خواهیم داشت. معیار ما روشن است: منافع مردم، امنیت مردم، هزینه کمتر برای دستاورد بیشتر.
و در پایان، مردم کردستان؛ ما مردمی هستیم که تاریخمان پر از سختی است. اما از هر سختی هم برخاستهایم. نه به خاطر اینکه کمکی از بیرون رسیده، بلکه به خاطر اینکه به هم تکیه دادهایم، به هم اعتماد کردهایم و با هم سازماندهی کردهایم. امروز هم همان درس را باید به یاد داشت.
همبستگی را زنده نگه دارید.
هر خلأ قدرتی را که رژیم جا میگذارد، با حضور سازمانیافتهی مردم پر کنید.