کارگاه دیالکتیک
Video
ادامهی پست قبل 👇🏾👇🏾
دربارهی
تصویر واحدی از اعتراضات دی ۱۴۰۴ که از سه منظر متفاوت مخابره شد
کارگاه دیالکتیک
۱۰ بهمن ۱۴۰۴
در این ویدئو (مصاحبهی مهدی فلاحتی با مزدک آذر در کانال تلویزیونی «برگ آخر»)، مزدک آذر، کارشناس رسانه، نتایج پژوهش رسانهای خود و تیم همکارانش را دربارهی نحوهی بازنمایی اعتراضات اخیر در تلویزیونهای اصلی فارسیزبان ارائه میدهد. در فرآیند این پژوهش، در ابتدا محتواهای بیش از ۴۵۰۰ ویدئو و مستندات پخششده در شبکههای اجتماعی (مستقل از خروجیهای بیبیسی و ایران اینترنشنال) طی ۲۰ روز اعتراضات تودهای دیماه مورد بررسی قرار گرفتهاند؛ و سپس شیوههای بازنماییِ شعارها و درونمایههای اعتراضی از سوی ایران اینترنشنال و بیبیسی فارسی - بهطور جداگانه - مورد بررسی قرار گرفتهاند.
چکیدهی یافتههای این پژوهش بدین قرار است:
الف) تنها ۱۷ درصد شعارهای خیابانی در حمایت از پادشاهیخواهی و/یا رضا پهلوی بودهاند.
ب) خروجیهای تلویزیون ایران اینترنشنال وزن ایندست شعارها را ۸۱ درصد نشان دادهاند. (۳۷۵ درصد بزرگنمایی)
ج) خروجیهای تلویزیون بیبیسی فارسی وزن ایندست شعارها و درونمایههای را ۳۵ درصد نشان دادهاند. (۱۰۵ درصد بزرگنمایی)
دستکم بهاعتبار این پژوهشِ مستند معلوم میشود که تصویر کمابیش مشترکی که آن مراجع سهگانه از خیزش دیماه ۱۴۰۴ ترسیم و تکثیر کردهاند بهشدت مسالهدار است. نکته اینجاست که دو دستهی نخست، یعنی جمهوری اسلامی و پهلویگرایان (و رسانههای پشتیبانشان) از ابتدا به نادرستی این تصویر کاملا واقف بودند: چون هر یک در راستای منافعشان خود چنین تصویری را جعل کرده بودند. عملکرد آنها ورای کنش نقد قرار میگیرد، چون نادرستیِ تصویرپردازی آنان نه ناشی از خطای سهوی (غفلت)، بلکه پیامد یک جعل عامدانه در راستای کسب قدرت یا حفظ قدرت (با هر اهرم و بهایی) بوده است. وانگهی، چون هر دوی آن مراجع سیاسیْ محوریت قدرت - بهعنوان امری ضروری یا مقدس - را رسما و بهشیوههای مختلف بیان کردهاند، زبان و مبنای مشترکی برای نقد وجود ندارد. اما رویکرد و تصویرپردازی دسته سوم (کمپیستها و محورمقاومتیهای مستقل) قابل نقد است؛ چون اینان مدعی عدالت و رهاییاند. طبعا داوری دربارهی خاستگاه مادی و فاعلان واقعی خیزش تودهای دیماه نمیتوانست تا زمان اعلام نتایج ایندست کارهای پژوهشی به تعویق بیافتد. اما حتی بدون این نتایج نیز - با تکیه بر آموزههای دانش انتقادی، تفکر منطقی و شواهد پراکندهی موجود - ایستادگی انتقادی در برابر بازنماییهای قدرتمدار و همگنساز رسانههای سلطه امکانپذیر بود.
------------------
#اعتراضات_سراسری
------------------
@kdialectic
دربارهی
تصویر واحدی از اعتراضات دی ۱۴۰۴ که از سه منظر متفاوت مخابره شد
کارگاه دیالکتیک
۱۰ بهمن ۱۴۰۴
در این ویدئو (مصاحبهی مهدی فلاحتی با مزدک آذر در کانال تلویزیونی «برگ آخر»)، مزدک آذر، کارشناس رسانه، نتایج پژوهش رسانهای خود و تیم همکارانش را دربارهی نحوهی بازنمایی اعتراضات اخیر در تلویزیونهای اصلی فارسیزبان ارائه میدهد. در فرآیند این پژوهش، در ابتدا محتواهای بیش از ۴۵۰۰ ویدئو و مستندات پخششده در شبکههای اجتماعی (مستقل از خروجیهای بیبیسی و ایران اینترنشنال) طی ۲۰ روز اعتراضات تودهای دیماه مورد بررسی قرار گرفتهاند؛ و سپس شیوههای بازنماییِ شعارها و درونمایههای اعتراضی از سوی ایران اینترنشنال و بیبیسی فارسی - بهطور جداگانه - مورد بررسی قرار گرفتهاند.
چکیدهی یافتههای این پژوهش بدین قرار است:
الف) تنها ۱۷ درصد شعارهای خیابانی در حمایت از پادشاهیخواهی و/یا رضا پهلوی بودهاند.
ب) خروجیهای تلویزیون ایران اینترنشنال وزن ایندست شعارها را ۸۱ درصد نشان دادهاند. (۳۷۵ درصد بزرگنمایی)
ج) خروجیهای تلویزیون بیبیسی فارسی وزن ایندست شعارها و درونمایههای را ۳۵ درصد نشان دادهاند. (۱۰۵ درصد بزرگنمایی)
دستکم بهاعتبار این پژوهشِ مستند معلوم میشود که تصویر کمابیش مشترکی که آن مراجع سهگانه از خیزش دیماه ۱۴۰۴ ترسیم و تکثیر کردهاند بهشدت مسالهدار است. نکته اینجاست که دو دستهی نخست، یعنی جمهوری اسلامی و پهلویگرایان (و رسانههای پشتیبانشان) از ابتدا به نادرستی این تصویر کاملا واقف بودند: چون هر یک در راستای منافعشان خود چنین تصویری را جعل کرده بودند. عملکرد آنها ورای کنش نقد قرار میگیرد، چون نادرستیِ تصویرپردازی آنان نه ناشی از خطای سهوی (غفلت)، بلکه پیامد یک جعل عامدانه در راستای کسب قدرت یا حفظ قدرت (با هر اهرم و بهایی) بوده است. وانگهی، چون هر دوی آن مراجع سیاسیْ محوریت قدرت - بهعنوان امری ضروری یا مقدس - را رسما و بهشیوههای مختلف بیان کردهاند، زبان و مبنای مشترکی برای نقد وجود ندارد. اما رویکرد و تصویرپردازی دسته سوم (کمپیستها و محورمقاومتیهای مستقل) قابل نقد است؛ چون اینان مدعی عدالت و رهاییاند. طبعا داوری دربارهی خاستگاه مادی و فاعلان واقعی خیزش تودهای دیماه نمیتوانست تا زمان اعلام نتایج ایندست کارهای پژوهشی به تعویق بیافتد. اما حتی بدون این نتایج نیز - با تکیه بر آموزههای دانش انتقادی، تفکر منطقی و شواهد پراکندهی موجود - ایستادگی انتقادی در برابر بازنماییهای قدرتمدار و همگنساز رسانههای سلطه امکانپذیر بود.
------------------
#اعتراضات_سراسری
------------------
@kdialectic
Forwarded from رهایی مشترک
Manifeste Moraghebat.pdf
1.3 MB
مانیفست مراقبت، سیاست وابستگی متقابل، آندریاس چاتزایداکیس، جیمی حکیم، جو لیتلر، کاترین راتنبرگ، لین سیگال، ترجمه امیرحسین پیبراه
.
.
Forwarded from رهایی مشترک
کتاب «مانیفست مراقبت» نوشتهی «کلکتیو مراقبت»، گروهی از پژوهشگران و فعالان اجتماعی از حوزههای گوناگون، پاسخی است به آنچه نویسندگان کتاب از آن با عنوان «بحران مراقبت» یاد میکنند. بحرانی که بهزعم آنان، در پی دههها سیاستگذاری نئولیبرال، خصوصیسازی گسترده، و تضعیف پیوندهای اجتماعی شکل گرفته و به حاشیهراندن نیازهای بنیادین انسانی منجر شده است. نویسندگان این مانیفست بر این باورند که مراقبت نه امری صرفا شخصی یا خانوادگی، بلکه مفهومی عمیقا سیاسی و جمعی است که باید در قلب سازماندهی اجتماعی، اقتصادی، و سیاسی ما جای گیرد. آنها پیشنهاد میدهند که سیاست و ساختارهای اجتماعی باید بر پایهی وابستگی متقابل، مسئولیتپذیری جمعی، و برابری مراقبتی بازسازی شوند. «مانیفست مراقبت» این دیدگاه را در پنج سطح به بحث میگذارد: (۱) در سطح «خویشاوندی»، ما را به بازاندیشی مفهوم سنتی خانواده فرا میخواند و بر بهرسمیتشناختن اشکال متنوعتر و انتخابیتری از پیوندهای انسانی تاکید دارد، (۲) در سطح «اجتماع»، به ظرفیت کنشهای جمعی، شبکههای کمک متقابل، و مشارکتهای محلی برای پاسخ به نیازهای مراقبتی میپردازد، (۳) در سطح «دولت»، خواستار بازگشت به نقش فعال دولت در تضمین دسترسی همگانی به خدمات عمومی و ایجاد زیرساختهایی مبتنی بر مراقبت است، (۴) در سطح «اقتصاد»، کتاب از ضرورت ارزشگذاری مجدد کار مراقبتی (اعم از مزدی و غیرمزدی)، کاهش نابرابری، و فاصلهگرفتن از منطق سودمحور سرمایهداری سخن میگوید، و در نهایت، (۵) در سطح «جهانی»، بر اهمیت عدالت اقلیمی، مسئولیتپذیری فراملی، و ساختن جهانی متکی بر همبستگی و مراقبت میانگونهای تأکید دارد. «مانیفست مراقبت» کتابی است کوتاه و روشنگر که نهتنها نقدی بر نظم موجود ارائه میدهد، بلکه چشماندازی اخلاقی و سیاسی برای جهانی عادلانهتر و انسانیتر ترسیم میکند؛ جهانی که در آن «مراقبت» به عنوان اصل سازماندهندهی زندگی جمعی شناخته میشود.
.
.
کارگاه دیالکتیک
Video
https://tinyurl.com/mrxjnvtv
فاشیسم حکومتی یا فاشیسم فرودستان؟
کارگاه دیالکتیک | ۱۲ بهمن ۱۴۰۴
یاشار دارالشفاء طی مقالهای در رادیو زمانه («شوخی کافیست! این فاشیسم است!») به مخاطبان و خصوصا نیروهای چپ هشدار میدهد که در جریان خیزش تودهای دیماه ۱۴۰۴ بهواقع با یک جنبش فاشیستی روبرو بودهایم. او تصریح میکند: «دقت کنیم که از فاشیسم اجتماعی صحبت میکنیم؛ یعنی آن فاشیسمی که دیگر صرفا مربوط به حاکمیت نیست و در میان مردم ریشه دوانده؛ آن هم نه صرفا مردمِ مدافع حکومت، بلکه مردم مخالف آن».
ما واقفیم که با مزمنشدنِ شرایط اَبَرفلاکت معیشتی، در کنار سرکوب حداکثری و انسداد سیاسی، استیصال عمومی فراگیر میشود، با این قابلیت خطرناک که به عامل مهمی در تعیین اَشکال کنشهای سیاسیِ تودههای فرودست و نیز مضمون گرایشهای سیاسی آنان تبدیل شود. و اینکه در شرایط ضعف نیروهای مترقی و فقدان بدیل سیاسی چپ و مترقی (مثل امروز) این قابلیت بهشدت تقویت میشود. و لذا با توجه به اینکه جریان پهلویگرایی - چه بهسان یک ایدئولوژی، و چه در مشی عملیاش - آشکارا ماهیت و سویههای سیاسیِ فاشیستی دارد، این خطر عینی را جدی تلقی میکنیم؛ اینکه استیصال عمومی در ترکیب با خلاء تاریخیِ یادشده میدان فراخی در اختیار جریانات و گرایشهای ارتجاعی (و حتی فاشیستی) قرار دهد تا ازطریق هژمونشدن بر فضای ذهنی جامعه و بسیج سیاسی گسترده، فضای مبارزات ستمدیدگان را به انحصار خود درآورند. در مورد سلطنتطلبی این خطر جایی جدیتر میشود که بسترسازی طولانی رسانههای سلطه به نفع آن و نیز بازنماییِ یکسویهی خیزش اخیر برای تسهیل هژمونییابی پهلویگرایان بر خیزش را درنظر بگیریم.
اما خوانش ما از بخش نخست مقالهی یاشار دارالشفاء این است که داعیهی تحلیلی مولف، همانطور که از عنوان مقاله پیداست، داعیهی بهمراتب بزرگتریست که از فعلیتیافتن خطر فاشیسم در سطحی گسترده (فاشیسم اجتماعی) سخن میگوید. بهاین اعتبار، یک دلالت جانبیِ مهم - و شاید ناخواستهی - رهیافت این مقاله آن است که اعتراضات تودهای اخیر تجلی رویارویی دو نوع فاشیسم بوده است: «فاشیسم حاکمیت» و «فاشیسم اجتماعی» (با فاعلیتِ تودهی مخالفان).
از دید ما، همان عینیبودن خطر رشد جنبش فاشیستی - در برههی تاریخی حاضر و آتی - در درون جامعهی ایران کافیست تا بتوان همانند بخشهای دوم و سوم مقاله از ضرورت تشکیل یک جبههی فراگیر ضدفاشیستی از سوی نیروهای چپ و مترقی سخن گفت (در کنار برپایی و گسترش سازمانهای چپ یا تشکیل ائتلافهای مستقل نیروهای چپ). برای توضیح ضرورت تاریخیِ این کار نیازی نیست که همانند بخش نخستِ مقاله از هژمونی فاشیسم بر اعتراضات تودههای فرودست (بهسان یک فعلیتِ محقق) آغاز کرد.
دغدغهی انتقادی ما به هیچرو از جنس «مته به خشخاش گذاشتن» نیست. خاصه آنکه از قضا ما بهدلیل باور به وجود چنین خطری، با دغدغهی اصلی مولف همدلیم. مساله اما اینجاست که آن پیشفرضی (دربارهی فعلیت وضعیت کنونیِ فرودستان) که عزیمتگاه اصلی مقاله است دلالتهای تحلیلی و سیاسی مهمی دارد که از هشدارهای مهم مولف دربارهی خطر «فاشیسم اجتماعی» فراتر میروند. ازجمله در فهم شرایط واقعی حاکم بر «زیر پوست جامعه»، مسیرهای واقعی تکوینِ سوژگی ستمدیدگان، و یا قابلیتهای مادیِ موجود برای ارتقای پیکارهای طبقاتی. برای مثال، اگر بهراستی اینگونه باشد که مولف در عنوان و بخش ابتدایی مقاله میآورد، راهکارهای بخشهای بعدی مقاله فاقد پایههای مادی و تاریخی خواهند بود. چون بدون وجود پایههای بالقوهگی مادی در اعماق جامعه، مجموع نیروهای چپ و مترقی - خصوصا در شرایط امروزیِ ضعف مفرط سیاسی و سازمانی - قادر نخواهند بود - در قامتی مُنجیوار - در مقابل این «موج فاشیستی» کاری از پیش ببرند؛ حتی اگر بهطور منسجم و متعهدانه (فرض تقریبا محال) برای اجرای راهکاریی نظیر آنچه در بخشهای بعدی همین مقاله آمده همقدم شوند.
لذا از دید ما، فارغ از اینکه باید در برابر خطر رشد جنبشهای فاشیستی در ایران (و سایر جوامع) مسئولانه اقدام کرد، ولی عزیمتگاه اصلی مقالهی دارالشفاء نیازمند واکاوی انتقادی است. از آنجا که این پیشفرض/عزیمتگاه با مشاهدات ما از مستندات اعتراضات اخیر همخوانی ندارد، و نیز با درک نظری-تحلیلی ما از ناهمگونبودن گرایشهای سیاسیِ تودههای ستمدیده در جامعهی ایران ناهمخوان است، قصد داشتیم نقدی بر این مقاله بنویسیم، مبنی بر اینکه چرا از دید ما چنین پیشفرضی با خوانشی غیردیالکتیکی از وضعیت تاریخی حاضر خویشاوندی دارد؛ چرا با واقعیت پیکارهای طبقاتی در ایران ناهمخوان است؛ چرا در شرایط پرمخاطرهی کنونی طرح این پیشفرض بهسان یک فاکت مسلم و بدیهیْ اقدامی غیرسازنده و حتی مخرب است (با توجه به همهی تحریفات نظاممند دربارهی خاستگاه و ماهیت خیزش کنونی)؛
ادامه 👇🏾
----
@kdialectic
فاشیسم حکومتی یا فاشیسم فرودستان؟
کارگاه دیالکتیک | ۱۲ بهمن ۱۴۰۴
یاشار دارالشفاء طی مقالهای در رادیو زمانه («شوخی کافیست! این فاشیسم است!») به مخاطبان و خصوصا نیروهای چپ هشدار میدهد که در جریان خیزش تودهای دیماه ۱۴۰۴ بهواقع با یک جنبش فاشیستی روبرو بودهایم. او تصریح میکند: «دقت کنیم که از فاشیسم اجتماعی صحبت میکنیم؛ یعنی آن فاشیسمی که دیگر صرفا مربوط به حاکمیت نیست و در میان مردم ریشه دوانده؛ آن هم نه صرفا مردمِ مدافع حکومت، بلکه مردم مخالف آن».
ما واقفیم که با مزمنشدنِ شرایط اَبَرفلاکت معیشتی، در کنار سرکوب حداکثری و انسداد سیاسی، استیصال عمومی فراگیر میشود، با این قابلیت خطرناک که به عامل مهمی در تعیین اَشکال کنشهای سیاسیِ تودههای فرودست و نیز مضمون گرایشهای سیاسی آنان تبدیل شود. و اینکه در شرایط ضعف نیروهای مترقی و فقدان بدیل سیاسی چپ و مترقی (مثل امروز) این قابلیت بهشدت تقویت میشود. و لذا با توجه به اینکه جریان پهلویگرایی - چه بهسان یک ایدئولوژی، و چه در مشی عملیاش - آشکارا ماهیت و سویههای سیاسیِ فاشیستی دارد، این خطر عینی را جدی تلقی میکنیم؛ اینکه استیصال عمومی در ترکیب با خلاء تاریخیِ یادشده میدان فراخی در اختیار جریانات و گرایشهای ارتجاعی (و حتی فاشیستی) قرار دهد تا ازطریق هژمونشدن بر فضای ذهنی جامعه و بسیج سیاسی گسترده، فضای مبارزات ستمدیدگان را به انحصار خود درآورند. در مورد سلطنتطلبی این خطر جایی جدیتر میشود که بسترسازی طولانی رسانههای سلطه به نفع آن و نیز بازنماییِ یکسویهی خیزش اخیر برای تسهیل هژمونییابی پهلویگرایان بر خیزش را درنظر بگیریم.
اما خوانش ما از بخش نخست مقالهی یاشار دارالشفاء این است که داعیهی تحلیلی مولف، همانطور که از عنوان مقاله پیداست، داعیهی بهمراتب بزرگتریست که از فعلیتیافتن خطر فاشیسم در سطحی گسترده (فاشیسم اجتماعی) سخن میگوید. بهاین اعتبار، یک دلالت جانبیِ مهم - و شاید ناخواستهی - رهیافت این مقاله آن است که اعتراضات تودهای اخیر تجلی رویارویی دو نوع فاشیسم بوده است: «فاشیسم حاکمیت» و «فاشیسم اجتماعی» (با فاعلیتِ تودهی مخالفان).
از دید ما، همان عینیبودن خطر رشد جنبش فاشیستی - در برههی تاریخی حاضر و آتی - در درون جامعهی ایران کافیست تا بتوان همانند بخشهای دوم و سوم مقاله از ضرورت تشکیل یک جبههی فراگیر ضدفاشیستی از سوی نیروهای چپ و مترقی سخن گفت (در کنار برپایی و گسترش سازمانهای چپ یا تشکیل ائتلافهای مستقل نیروهای چپ). برای توضیح ضرورت تاریخیِ این کار نیازی نیست که همانند بخش نخستِ مقاله از هژمونی فاشیسم بر اعتراضات تودههای فرودست (بهسان یک فعلیتِ محقق) آغاز کرد.
دغدغهی انتقادی ما به هیچرو از جنس «مته به خشخاش گذاشتن» نیست. خاصه آنکه از قضا ما بهدلیل باور به وجود چنین خطری، با دغدغهی اصلی مولف همدلیم. مساله اما اینجاست که آن پیشفرضی (دربارهی فعلیت وضعیت کنونیِ فرودستان) که عزیمتگاه اصلی مقاله است دلالتهای تحلیلی و سیاسی مهمی دارد که از هشدارهای مهم مولف دربارهی خطر «فاشیسم اجتماعی» فراتر میروند. ازجمله در فهم شرایط واقعی حاکم بر «زیر پوست جامعه»، مسیرهای واقعی تکوینِ سوژگی ستمدیدگان، و یا قابلیتهای مادیِ موجود برای ارتقای پیکارهای طبقاتی. برای مثال، اگر بهراستی اینگونه باشد که مولف در عنوان و بخش ابتدایی مقاله میآورد، راهکارهای بخشهای بعدی مقاله فاقد پایههای مادی و تاریخی خواهند بود. چون بدون وجود پایههای بالقوهگی مادی در اعماق جامعه، مجموع نیروهای چپ و مترقی - خصوصا در شرایط امروزیِ ضعف مفرط سیاسی و سازمانی - قادر نخواهند بود - در قامتی مُنجیوار - در مقابل این «موج فاشیستی» کاری از پیش ببرند؛ حتی اگر بهطور منسجم و متعهدانه (فرض تقریبا محال) برای اجرای راهکاریی نظیر آنچه در بخشهای بعدی همین مقاله آمده همقدم شوند.
لذا از دید ما، فارغ از اینکه باید در برابر خطر رشد جنبشهای فاشیستی در ایران (و سایر جوامع) مسئولانه اقدام کرد، ولی عزیمتگاه اصلی مقالهی دارالشفاء نیازمند واکاوی انتقادی است. از آنجا که این پیشفرض/عزیمتگاه با مشاهدات ما از مستندات اعتراضات اخیر همخوانی ندارد، و نیز با درک نظری-تحلیلی ما از ناهمگونبودن گرایشهای سیاسیِ تودههای ستمدیده در جامعهی ایران ناهمخوان است، قصد داشتیم نقدی بر این مقاله بنویسیم، مبنی بر اینکه چرا از دید ما چنین پیشفرضی با خوانشی غیردیالکتیکی از وضعیت تاریخی حاضر خویشاوندی دارد؛ چرا با واقعیت پیکارهای طبقاتی در ایران ناهمخوان است؛ چرا در شرایط پرمخاطرهی کنونی طرح این پیشفرض بهسان یک فاکت مسلم و بدیهیْ اقدامی غیرسازنده و حتی مخرب است (با توجه به همهی تحریفات نظاممند دربارهی خاستگاه و ماهیت خیزش کنونی)؛
ادامه 👇🏾
----
@kdialectic
Telegraph
فاشیسم حکومتی یا فاشیسم فرودستان؟
فاشیسم حکومتی یا فاشیسم فرودستان؟ کارگاه دیالکتیک | ۱۲ بهمن ۱۴۰۴ یاشار دارالشفاء طی مقالهای در رادیو زمانه («شوخی کافیست! این فاشیسم است!») به مخاطبان و خصوصا نیروهای چپ هشدار میدهد که در جریان خیزش تودهای دیماه ۱۴۰۴ بهواقع با یک جنبش فاشیستی روبروه…
Forwarded from کلکتیو ۹۸
Forwarded from نقد
▫️ خیزش ۱۴۰۴: ضرورت نگاه از درون
2 فوریه 2026
کمال خسروی
🔸 نقطهی عزیمتِ واکاوی و ارزیابی خیزش دیماه 1404 باید شیوهی هستی اجتماعی خودِ این جنبش باشد، همانا شرایط عینی و ذهنیاش، پویایی یا دینامیسم درونیاش و تاریخ و تاریخیتش، تنیده در شرایط اجتماعی و تاریخیِ داخلی و بینالمللی. فقط با عزیمت از این نقطه است که میتوان از سرگردانی در وادی شعبدهبازان تئوریهای توطئه و سناریوهای پنهانی که مبنایشان این یا آن منبع مجهولالهویه یا ویدیویی مشکوک است، پرهیز کرد؛ و فقط بر پایهی این شالوده است که اساساً میتوان به پرسش نهایی «چه باید کرد»، پاسخ داد.
🔸 هیچکس، هیچکس، حتی طرارانِ چشمبند، جاعلان عکسها و فیلمها و شعارها، و سینهچاکان حقوق بشر و دمکراسی نیز منکر فقر و فلاکت مردم به جانْ آمده نیستند و نمیتوانند فشارِ خفقانی را که به مردم تحمیل میشود انکار کنند. این واقعیتها، منشاء و انگیزهی خیزشهاست. نگاه انتقادی به این جنبش و نگاه از درون، چگونه میتواند این شالودهی جنبش و قدرت انقلابی را رها کند و برای تبیین جنبشی که در برابر چشمانش روی میدهد، و نهایتاً هزاران هزار کشته برجای میگذارد، به این یا آن سیاست پنهان ــ که فقط محرمان درگاه این و آن، یا یگانه هوشیاران «نابغه» از آن خبر دارند ــ متوسل شود؟
🔸 بدیهی است که بر متن مبارزهی طبقاتی، چه در گسترهی ملی و چه در پهنهی بینالمللی، منافع طبقاتی و منافع قشرهای گوناگون اجتماعی وجود دارند و بدیهی است که دولتها و قدرتهای جهانی و منطقهای میکوشند اهداف خود را دنبال کنند و به آنها تحقق بخشند. بنابراین پرسش ابداً این نیست که آیا اینگونه طرحها و نقشهها وجود دارند، بدیهی است که وجود دارند ــ و در زمانهی ترامپ، حتی نیازی به رمزگشایی از آنها نیست و با وقاحت آشکار و چشمدریدگی در برابر همهی دوربینهای هرزهتر از خودِ آنها ابراز میشوند ــ مسئله ابداً این نیست که آیا بیکارهای چون پسر شاه سابق و دارودستهی اوباش و مفتخوران و فرصتطلبان دور و بر او سودای بازگشت به قدرت دارند، و مسئله به هیچروی این نیست که آیا در خلاء یک گفتمان آزادیخواه و رهاییبخش یا بهدلیل نفوذ مردهریگ ایدئولوژی شاهنشاهی و ایرانشهری، این آرزوی سرکوبشده پیروانی دارد، مسئله ابداً این نیست که هر نیرویی در کشاکشهای اجتماعی درصدد حاکم و هژمونْ کردن سیاست و گفتمان خود باشد؛ همهی اینها بدیهی و غیرقابل انکار است. مسئله این است که از منظر قشر و طبقهای که بار این فشار فقر و خفقان را تحمل میکند و کارد چنان به استخوانش رسیده است که با دست خالی در برابر گلوله میایستد، واقعیت و حقیقت این خیزش چیست؟...
🔹متن کامل این نوشته را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-5mM
#خیزش_۱۴۰۴ #کمال_خسروی #هستی_اجتماعی #تاریخیت #مبارزه_طبقاتی #مبارزه_با_دیکتاتوری
👇🏽
🖋@naghd_com
2 فوریه 2026
کمال خسروی
🔸 نقطهی عزیمتِ واکاوی و ارزیابی خیزش دیماه 1404 باید شیوهی هستی اجتماعی خودِ این جنبش باشد، همانا شرایط عینی و ذهنیاش، پویایی یا دینامیسم درونیاش و تاریخ و تاریخیتش، تنیده در شرایط اجتماعی و تاریخیِ داخلی و بینالمللی. فقط با عزیمت از این نقطه است که میتوان از سرگردانی در وادی شعبدهبازان تئوریهای توطئه و سناریوهای پنهانی که مبنایشان این یا آن منبع مجهولالهویه یا ویدیویی مشکوک است، پرهیز کرد؛ و فقط بر پایهی این شالوده است که اساساً میتوان به پرسش نهایی «چه باید کرد»، پاسخ داد.
🔸 هیچکس، هیچکس، حتی طرارانِ چشمبند، جاعلان عکسها و فیلمها و شعارها، و سینهچاکان حقوق بشر و دمکراسی نیز منکر فقر و فلاکت مردم به جانْ آمده نیستند و نمیتوانند فشارِ خفقانی را که به مردم تحمیل میشود انکار کنند. این واقعیتها، منشاء و انگیزهی خیزشهاست. نگاه انتقادی به این جنبش و نگاه از درون، چگونه میتواند این شالودهی جنبش و قدرت انقلابی را رها کند و برای تبیین جنبشی که در برابر چشمانش روی میدهد، و نهایتاً هزاران هزار کشته برجای میگذارد، به این یا آن سیاست پنهان ــ که فقط محرمان درگاه این و آن، یا یگانه هوشیاران «نابغه» از آن خبر دارند ــ متوسل شود؟
🔸 بدیهی است که بر متن مبارزهی طبقاتی، چه در گسترهی ملی و چه در پهنهی بینالمللی، منافع طبقاتی و منافع قشرهای گوناگون اجتماعی وجود دارند و بدیهی است که دولتها و قدرتهای جهانی و منطقهای میکوشند اهداف خود را دنبال کنند و به آنها تحقق بخشند. بنابراین پرسش ابداً این نیست که آیا اینگونه طرحها و نقشهها وجود دارند، بدیهی است که وجود دارند ــ و در زمانهی ترامپ، حتی نیازی به رمزگشایی از آنها نیست و با وقاحت آشکار و چشمدریدگی در برابر همهی دوربینهای هرزهتر از خودِ آنها ابراز میشوند ــ مسئله ابداً این نیست که آیا بیکارهای چون پسر شاه سابق و دارودستهی اوباش و مفتخوران و فرصتطلبان دور و بر او سودای بازگشت به قدرت دارند، و مسئله به هیچروی این نیست که آیا در خلاء یک گفتمان آزادیخواه و رهاییبخش یا بهدلیل نفوذ مردهریگ ایدئولوژی شاهنشاهی و ایرانشهری، این آرزوی سرکوبشده پیروانی دارد، مسئله ابداً این نیست که هر نیرویی در کشاکشهای اجتماعی درصدد حاکم و هژمونْ کردن سیاست و گفتمان خود باشد؛ همهی اینها بدیهی و غیرقابل انکار است. مسئله این است که از منظر قشر و طبقهای که بار این فشار فقر و خفقان را تحمل میکند و کارد چنان به استخوانش رسیده است که با دست خالی در برابر گلوله میایستد، واقعیت و حقیقت این خیزش چیست؟...
🔹متن کامل این نوشته را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-5mM
#خیزش_۱۴۰۴ #کمال_خسروی #هستی_اجتماعی #تاریخیت #مبارزه_طبقاتی #مبارزه_با_دیکتاتوری
👇🏽
🖋@naghd_com
نقد: نقد اقتصاد سیاسی - نقد بتوارگی - نقد ایدئولوژی
خیزش 1404: ضرورت نگاه از درون
نوشتهی: کمال خسروی نقطهی عزیمتِ واکاوی و ارزیابی خیزش دیماه 1404 باید شیوهی هستی اجتماعی خودِ این جنبش باشد، همانا شرایط عینی و ذهنیاش، پویایی یا دینامیسم درونیاش و تاریخ و تاریخیتش، تنیده در…
Forwarded from کارزار سهشنبههای نه به اعدام
⭕️ تداوم کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» در ۵۶ زندان مختلف در هفته صدوششم
با گذشت بیش از سه هفته از کشتار وحشیانه مردم در کوی و برزن و خیابانهای ایران و بازداشت دهها هزار شهروند بیپناه، همچنان اقشار وسیعی از مردم ایران در بیخبری کامل از سرنوشت و وضعیت عزیزانشان بسر میبرند. این اقدامات حکومت سرکوبگر، مصداق قتل حکومتی و ناپدیدسازی قهری و مسئول اصلی آن ولی وفقیه است.
بسیاری از بازداشتیها، بدون حق دادرسی منصفانه مخفیانه محاکمه و در خطر احکام سنگین و اعدام قرار دارند. نهادهای امنیتی بسیاری از وکلای مستقل را تهدید کردهاند که حق ندارند وکالت بازداشتیهای قیام دی ماه را به عهده بگیرند.
ما اعضای کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» از تمام خانواده بازداشتیها و جانباختگان میخواهیم که صدایشان را بلند کرده و اسامی عزیزانشان را رسانهای و منتشر کنند و از تمامی مردم شرافتمند و فعالان حقوق بشر، صنفی، مدنی و سیاسی میخواهیم بیش از همیشه صدای زندانیان و بازداشتیهای اخیر باشند.
حکومت مستبد بیپروا و بطور هستریک در حال اعدام است به طوری که در بهمن ماه تاکنون ۱۲۳ تن و از ابتدای سال ۱۴۰۴ تا امروز نیز بیش از ۲۳۵۰ تن را به دار آویختهاست.
اعتراض به حق مردم ایران و هزاران گُل پرپرشده از دختران و پسران و کودکانی که با تیر و تبر سرکوبگران فاشیست مذهبی حاکم خونشان به ناحق ریخته شده، در نهایت باعث شد که عامل اصلی این جنایت یعنی سپاه پاسداران توسط اتحادیه اروپا در لیست تروریستی قرار بگیرد که یک قدم بزرگ در مبارزات مردم ایران است. امری که نه تنها خواسته اعضای این کارزار و همه زندانیان سیاسی بلکه از سالها پیش خواسته تمام مردم آزادیخواه و برابریطلب ایران نیز بوده است.
کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» روز سهشنبه ۱۴ بهمن ۱۴۰۴ در هفته صدوششم در ۵۶ زندان زیر در اعتصاب غذا میباشند:
زندان اوین (بند زنان و مردان)، زندان قزلحصار (واحد ۲و۳و ۴)، زندان مرکزی کرج، زندان فردیس کرج، زندان تهران بزرگ، زندان قرچک، زندان خورین ورامین، زندان چوبیندر قزوین، زندان اهر، زندان اراک، زندان لنگرود قم، زندان خرم آباد، زندان بروجرد، زندان یاسوج، زندان اسدآباد اصفهان، زندان دستگرد اصفهان، زندان شیبان اهواز، زندان سپیدار اهواز (بند زنان و مردان)، زندان نظام شیراز، زندان عادلآباد شیراز (بند زنان و مردان)، زندان فیروزآباد فارس، زندان دهدشت، زندان زاهدان (بند زنان و مردان)، زندان برازجان، زندان رامهرمز، زندان بهبهان، زندان بم، زندان یزد (بند زنان و مردان)، زندان کهنوج، زندان طبس، زندان مرکزی بیرجند، زندان وکیلآباد مشهد، زندان گرگان، زندان سبزوار، زندان گنبدکاووس، زندان قائمشهر، زندان رشت (بند مردان و زنان)، زندان رودسر، زندان حویق تالش، زندان ازبرم لاهیجان، زندان دیزلآباد کرمانشاه، زندان اردبیل، زندان تبریز، زندان ارومیه، زندان سلماس، زندان خوی، زندان نقده، زندان میاندوآب، زندان مهاباد، زندان بوکان، زندان سقز، زندان بانه، زندان مریوان، زندان سنندج، زندان کامیاران و زندان ایلام.
هفته صدوششم
۱۴ بهمن ۱۴۰۴
#کارزار_سهشنبههای_نه_به_اعدام
#کارزار_سه_شنبه_های_نه_به_اعدام
#نه_به_اعدام
@no_to_execution_tuesdays
https://t.me/No_To_Execution_Tuesdays
https://x.com/n_t_e_t
با گذشت بیش از سه هفته از کشتار وحشیانه مردم در کوی و برزن و خیابانهای ایران و بازداشت دهها هزار شهروند بیپناه، همچنان اقشار وسیعی از مردم ایران در بیخبری کامل از سرنوشت و وضعیت عزیزانشان بسر میبرند. این اقدامات حکومت سرکوبگر، مصداق قتل حکومتی و ناپدیدسازی قهری و مسئول اصلی آن ولی وفقیه است.
بسیاری از بازداشتیها، بدون حق دادرسی منصفانه مخفیانه محاکمه و در خطر احکام سنگین و اعدام قرار دارند. نهادهای امنیتی بسیاری از وکلای مستقل را تهدید کردهاند که حق ندارند وکالت بازداشتیهای قیام دی ماه را به عهده بگیرند.
ما اعضای کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» از تمام خانواده بازداشتیها و جانباختگان میخواهیم که صدایشان را بلند کرده و اسامی عزیزانشان را رسانهای و منتشر کنند و از تمامی مردم شرافتمند و فعالان حقوق بشر، صنفی، مدنی و سیاسی میخواهیم بیش از همیشه صدای زندانیان و بازداشتیهای اخیر باشند.
حکومت مستبد بیپروا و بطور هستریک در حال اعدام است به طوری که در بهمن ماه تاکنون ۱۲۳ تن و از ابتدای سال ۱۴۰۴ تا امروز نیز بیش از ۲۳۵۰ تن را به دار آویختهاست.
اعتراض به حق مردم ایران و هزاران گُل پرپرشده از دختران و پسران و کودکانی که با تیر و تبر سرکوبگران فاشیست مذهبی حاکم خونشان به ناحق ریخته شده، در نهایت باعث شد که عامل اصلی این جنایت یعنی سپاه پاسداران توسط اتحادیه اروپا در لیست تروریستی قرار بگیرد که یک قدم بزرگ در مبارزات مردم ایران است. امری که نه تنها خواسته اعضای این کارزار و همه زندانیان سیاسی بلکه از سالها پیش خواسته تمام مردم آزادیخواه و برابریطلب ایران نیز بوده است.
کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» روز سهشنبه ۱۴ بهمن ۱۴۰۴ در هفته صدوششم در ۵۶ زندان زیر در اعتصاب غذا میباشند:
زندان اوین (بند زنان و مردان)، زندان قزلحصار (واحد ۲و۳و ۴)، زندان مرکزی کرج، زندان فردیس کرج، زندان تهران بزرگ، زندان قرچک، زندان خورین ورامین، زندان چوبیندر قزوین، زندان اهر، زندان اراک، زندان لنگرود قم، زندان خرم آباد، زندان بروجرد، زندان یاسوج، زندان اسدآباد اصفهان، زندان دستگرد اصفهان، زندان شیبان اهواز، زندان سپیدار اهواز (بند زنان و مردان)، زندان نظام شیراز، زندان عادلآباد شیراز (بند زنان و مردان)، زندان فیروزآباد فارس، زندان دهدشت، زندان زاهدان (بند زنان و مردان)، زندان برازجان، زندان رامهرمز، زندان بهبهان، زندان بم، زندان یزد (بند زنان و مردان)، زندان کهنوج، زندان طبس، زندان مرکزی بیرجند، زندان وکیلآباد مشهد، زندان گرگان، زندان سبزوار، زندان گنبدکاووس، زندان قائمشهر، زندان رشت (بند مردان و زنان)، زندان رودسر، زندان حویق تالش، زندان ازبرم لاهیجان، زندان دیزلآباد کرمانشاه، زندان اردبیل، زندان تبریز، زندان ارومیه، زندان سلماس، زندان خوی، زندان نقده، زندان میاندوآب، زندان مهاباد، زندان بوکان، زندان سقز، زندان بانه، زندان مریوان، زندان سنندج، زندان کامیاران و زندان ایلام.
هفته صدوششم
۱۴ بهمن ۱۴۰۴
#کارزار_سهشنبههای_نه_به_اعدام
#کارزار_سه_شنبه_های_نه_به_اعدام
#نه_به_اعدام
@no_to_execution_tuesdays
https://t.me/No_To_Execution_Tuesdays
https://x.com/n_t_e_t
Telegram
کارزار سهشنبههای نه به اعدام
کارزار سهشنبههای نه به اعدام
No to Execution Tuesdays Campaign
تماس با ادمین در تلگرام:
@no_to_execution_admin
تماس با ادمین در جیمیل:
ntetc1402@gmail.com
No to Execution Tuesdays Campaign
تماس با ادمین در تلگرام:
@no_to_execution_admin
تماس با ادمین در جیمیل:
ntetc1402@gmail.com
کارگاه دیالکتیک
Photo
چرا بخشی از چپ به همپیمانی با دیکتاتورها میرسد؟
از انترناسیونالیسم تا ضدامپریالیسم:
کمپیسم از کجا سربرآورد؟
نویسنده: دن لا بوتز
ژانویهی ۲۰۲۲ | مجلهی نیوپولتیک
ترجمه: متین شریفی
کارگاه دیالکتیک | بهمن ۱۴۰۴
مقدمه:
این مقاله به بررسی دیدگاههای کسانی میپردازد که از دل چپ بیرون آمدهاند و خود را «ضدامپریالیست» مینامند، اما در عمل به مدافعان دولتهای دیکتاتوری بدل شدهاند؛ دولتهایی که برخی از آنها خود را کمونیست یا سوسیالیست میخوانند، اما اقلیتهای ملی را سرکوب میکنند، جنبشهای دموکراتیک را درهم میشکنند و مبارزات کارگران برای زندگی بهتر را خفه میسازند. حامیان این دولتهای اقتدارگرا «تانکی» (Tankie) نامیده شدهاند؛ اصطلاحی که به کمونیستهایی اشاره دارد که از سرکوب انقلاب مجارستان در سال ۱۹۵۶ توسط اتحاد شوروی حمایت کردند. همچنین از این طیف با عنوان «کمپیست»ها (اردوگاهگرایان) یاد میشود؛ مفهومی که به این تصور ارجاع دارد که جهان اساساً به دو اردوگاه تقسیم شده است: یکی امپریالیستی و دیگری ضدامپریالیستی. در سالهای اخیر، این قبیل افراد و جریانات «چپهای اقتدارگرا» نیز نام گرفتهاند، چرا که با وجود ادعای تعلق به چپ، به پشتیبانان رژیمهای اقتدارگرا بدل شدهاند. این افراد اغلب خود را «ضدامپریالیست» میخوانند، هرچند من اصطلاح «شبهضدامپریالیست» را ترجیح میدهم، زیرا این متفکران و سازمانها در عمل با همهی اشکال امپریالیسم بهطور منسجم مخالفت نمیکنند. با این حال، در این مقاله از اصطلاح «کمپیست» صرفاً به این دلیل استفاده کردهام که کوتاهتر و کارآمدتر است.
در اینجا میکوشم توضیح دهم که «کمپیسم» چگونه پدید آمد و چرا ما سوسیالیستها باید آن را رد کنیم. ما سوسیالیستها انسانگرا هستیم. ما به مبارزه برای ارزشهای انسانگرایانه باور داریم و از آن حمایت میکنیم؛ یعنی از ارتقای کیفیت زندگی برای همهی انسانها. ما خواهان جهانی عاری از ستم و استثماریم؛ جهانی که در آن همهی انسانها بتوانند دربارهی آیندهی خود صدا و رأی داشته باشند. ما حقوق مدنی و آزادیهای مدنی – از جمله آزادی دین، تجمع، بیان و مطبوعات، و نیز رهایی از ستم نژادی و جنسیتی– را اجزایی اساسی از مبارزه برای سوسیالیسم و شرطهای بنیادین شکلگیری یک جامعهی سوسیالیستیِ واقعی میدانیم.
لینک مقاله در وبسایت کارگاه:
https://kaargaah.net/?p=1603
----------------------
#کمپیسم
#شبه_آنتی_امپریالیسم
#چپ_اردوگاهی
#انترناسیونالیسم_از_پایین
#انترناسیونالیسم_ستمدیدگان
----------------------
@kdialectic
از انترناسیونالیسم تا ضدامپریالیسم:
کمپیسم از کجا سربرآورد؟
نویسنده: دن لا بوتز
ژانویهی ۲۰۲۲ | مجلهی نیوپولتیک
ترجمه: متین شریفی
کارگاه دیالکتیک | بهمن ۱۴۰۴
مقدمه:
این مقاله به بررسی دیدگاههای کسانی میپردازد که از دل چپ بیرون آمدهاند و خود را «ضدامپریالیست» مینامند، اما در عمل به مدافعان دولتهای دیکتاتوری بدل شدهاند؛ دولتهایی که برخی از آنها خود را کمونیست یا سوسیالیست میخوانند، اما اقلیتهای ملی را سرکوب میکنند، جنبشهای دموکراتیک را درهم میشکنند و مبارزات کارگران برای زندگی بهتر را خفه میسازند. حامیان این دولتهای اقتدارگرا «تانکی» (Tankie) نامیده شدهاند؛ اصطلاحی که به کمونیستهایی اشاره دارد که از سرکوب انقلاب مجارستان در سال ۱۹۵۶ توسط اتحاد شوروی حمایت کردند. همچنین از این طیف با عنوان «کمپیست»ها (اردوگاهگرایان) یاد میشود؛ مفهومی که به این تصور ارجاع دارد که جهان اساساً به دو اردوگاه تقسیم شده است: یکی امپریالیستی و دیگری ضدامپریالیستی. در سالهای اخیر، این قبیل افراد و جریانات «چپهای اقتدارگرا» نیز نام گرفتهاند، چرا که با وجود ادعای تعلق به چپ، به پشتیبانان رژیمهای اقتدارگرا بدل شدهاند. این افراد اغلب خود را «ضدامپریالیست» میخوانند، هرچند من اصطلاح «شبهضدامپریالیست» را ترجیح میدهم، زیرا این متفکران و سازمانها در عمل با همهی اشکال امپریالیسم بهطور منسجم مخالفت نمیکنند. با این حال، در این مقاله از اصطلاح «کمپیست» صرفاً به این دلیل استفاده کردهام که کوتاهتر و کارآمدتر است.
در اینجا میکوشم توضیح دهم که «کمپیسم» چگونه پدید آمد و چرا ما سوسیالیستها باید آن را رد کنیم. ما سوسیالیستها انسانگرا هستیم. ما به مبارزه برای ارزشهای انسانگرایانه باور داریم و از آن حمایت میکنیم؛ یعنی از ارتقای کیفیت زندگی برای همهی انسانها. ما خواهان جهانی عاری از ستم و استثماریم؛ جهانی که در آن همهی انسانها بتوانند دربارهی آیندهی خود صدا و رأی داشته باشند. ما حقوق مدنی و آزادیهای مدنی – از جمله آزادی دین، تجمع، بیان و مطبوعات، و نیز رهایی از ستم نژادی و جنسیتی– را اجزایی اساسی از مبارزه برای سوسیالیسم و شرطهای بنیادین شکلگیری یک جامعهی سوسیالیستیِ واقعی میدانیم.
لینک مقاله در وبسایت کارگاه:
https://kaargaah.net/?p=1603
----------------------
#کمپیسم
#شبه_آنتی_امپریالیسم
#چپ_اردوگاهی
#انترناسیونالیسم_از_پایین
#انترناسیونالیسم_ستمدیدگان
----------------------
@kdialectic
کارگاه دیالکتیک
Photo
193_Campism_Why_Supporting_Dictators_Farsi.pdf
193.4 KB
فایل پیدیاف: ☝️🏿
چرا بخشی از چپ به همپیمانی با دیکتاتورها میرسد؟
از انترناسیونالیسم تا ضدامپریالیسم:
کمپیسم از کجا سربرآورد؟
نویسنده: دن لا بوتز
ژانویهی ۲۰۲۲ | مجلهی نیوپولتیک
ترجمه: متین شریفی
کارگاه دیالکتیک | بهمن ۱۴۰۴
لینک مقاله در وبسایت کارگاه:
https://kaargaah.net/?p=1603
----------------------
#کمپیسم
#شبه_آنتی_امپریالیسم
#چپ_اردوگاهی
#انترناسیونالیسم_از_پایین
#انترناسیونالیسم_ستمدیدگان
----------------------
@kdialectic
چرا بخشی از چپ به همپیمانی با دیکتاتورها میرسد؟
از انترناسیونالیسم تا ضدامپریالیسم:
کمپیسم از کجا سربرآورد؟
نویسنده: دن لا بوتز
ژانویهی ۲۰۲۲ | مجلهی نیوپولتیک
ترجمه: متین شریفی
کارگاه دیالکتیک | بهمن ۱۴۰۴
لینک مقاله در وبسایت کارگاه:
https://kaargaah.net/?p=1603
----------------------
#کمپیسم
#شبه_آنتی_امپریالیسم
#چپ_اردوگاهی
#انترناسیونالیسم_از_پایین
#انترناسیونالیسم_ستمدیدگان
----------------------
@kdialectic
Forwarded from Roud Media Collective
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دانشگاه، سنگر مقاومت
بهگزارش رسانههای خبری:
اعتراضات و تحصن دانشجویان در برخی دانشگاههای ایران، برای چندمین روز متوالی ادامه دارد. دانشجویان معترض تاکید دارند که با کشته و زندانی شدن تعدادی از همکلاسیهایشان «به زندگی عادی برنمیگردند».
در روز ۱۴ بهمن تصاویری از دانشکده پرستاری و مامایی دانشگاه آزاد مشهد منتشر شده است که در آن دانشجویان با در دست داشتن عکس فائزه حسینی، دانشجوی رشته مامایی که بر اساس گزارشها در اعتراضات کشته شده، شعار میدهند: «دانشجو میمیرد، ذلت نمیپذیرد»
----------------------------
دانشجویان در معرض خطر سرکوب خشونتبار قرار دارند. همراه با دانشجویانْ کشتار جمعی دیماه را روایت کنیم و خواست آزادی دستگیرشدگان را فریاد بزنیم.
--------------------------
#دانشگاه_سنگر_مقاومت
#روایت_کشتار
#اعتراضات_سراسری
#کشتار_جمعی_دیماه
-------------------------
@roudcollective
بهگزارش رسانههای خبری:
اعتراضات و تحصن دانشجویان در برخی دانشگاههای ایران، برای چندمین روز متوالی ادامه دارد. دانشجویان معترض تاکید دارند که با کشته و زندانی شدن تعدادی از همکلاسیهایشان «به زندگی عادی برنمیگردند».
در روز ۱۴ بهمن تصاویری از دانشکده پرستاری و مامایی دانشگاه آزاد مشهد منتشر شده است که در آن دانشجویان با در دست داشتن عکس فائزه حسینی، دانشجوی رشته مامایی که بر اساس گزارشها در اعتراضات کشته شده، شعار میدهند: «دانشجو میمیرد، ذلت نمیپذیرد»
----------------------------
دانشجویان در معرض خطر سرکوب خشونتبار قرار دارند. همراه با دانشجویانْ کشتار جمعی دیماه را روایت کنیم و خواست آزادی دستگیرشدگان را فریاد بزنیم.
--------------------------
#دانشگاه_سنگر_مقاومت
#روایت_کشتار
#اعتراضات_سراسری
#کشتار_جمعی_دیماه
-------------------------
@roudcollective
Forwarded from Roud Media Collective
چکیدهی بخش سوم (پایانی)
👇🏾👇🏾
از مقالهی «آیا دیاسپورا میتواند صدای مردم ایران باشد» تاکنون دو بخشِ نخست در قالب عکسنوشته منتشر شدهاند. در پست بعدی چکیدهی بخش سوم و پایانیِ این مقاله را منتشر میکنیم. در روزهای آتی کل مقاله را در فرمت پیدیاف منتشر خواهیم کرد.
هدف از تهیه و انتشار این مطلب آن بوده است که بهسهم خود در بحثهای جاری حول چگونگی مواجههی نیروهای مترقی دیاسپورا با وضعیت خطیر کنونی در ایران مشارکت کنیم. چنین بحثی البته تازگی ندارد، ولی بنا به شرایط هولناک حاضر، گویا اینبار با عزم جدیتر و اقبال وسیعتری همراه است. در هرحال، اگرچه بحث فراگیر حول چنین اقدامی آشکارا دیرهنگام درگرفته است، اما بهسرانجامرسیدنِ آن از همیشه ضروریتر است.
تحریریهی رود
۱۵ بهمن ۱۴۰۴
-------------------------
@roudcollective
👇🏾👇🏾
از مقالهی «آیا دیاسپورا میتواند صدای مردم ایران باشد» تاکنون دو بخشِ نخست در قالب عکسنوشته منتشر شدهاند. در پست بعدی چکیدهی بخش سوم و پایانیِ این مقاله را منتشر میکنیم. در روزهای آتی کل مقاله را در فرمت پیدیاف منتشر خواهیم کرد.
هدف از تهیه و انتشار این مطلب آن بوده است که بهسهم خود در بحثهای جاری حول چگونگی مواجههی نیروهای مترقی دیاسپورا با وضعیت خطیر کنونی در ایران مشارکت کنیم. چنین بحثی البته تازگی ندارد، ولی بنا به شرایط هولناک حاضر، گویا اینبار با عزم جدیتر و اقبال وسیعتری همراه است. در هرحال، اگرچه بحث فراگیر حول چنین اقدامی آشکارا دیرهنگام درگرفته است، اما بهسرانجامرسیدنِ آن از همیشه ضروریتر است.
تحریریهی رود
۱۵ بهمن ۱۴۰۴
-------------------------
@roudcollective