کارگاه دیالکتیک
1.31K subscribers
837 photos
140 videos
77 files
800 links
در این کانال عمدتا مطالب انتشار یافته در تارنمای «کارگاه دیالکتیک» باز نشر می شود.

درباره ی ما:
https://kaargaah.net/?page_id=2

نشانی تماس کارگاه:
info@kaargaah.net

ارتباط با ادمین:
@Nimmous
Download Telegram
🔴 بیانیه زاپاتیستای مکزیک

برای زندگی و کرامت مردم ایران

ما در دل یک طوفان زندگی می‌کنیم. طوفانی که نه تازه است و نه گذرا. طوفانِ سرمایه‌داری، امپریالیسم، پدرسالاری و دولت‌هایی که مرگ را مدیریت می‌کنند.

امروز در ایران، این طوفان با خشونتی ویژه فرود آمده است. مردم ایران بار دیگر علیه رژیم جمهوری اسلامی به جنبش درآمده‌اند؛ رژیمی که در به‌کارگیری سرکوبی خشن علیه کسانی که به خیابان می‌آیند، تردیدی به خود راه نمی‌دهد. این خیزش‌ها نه رویدادی منفردند و نه واکنشی لحظه‌ای؛ مبارزاتی‌اند که از پایین زاده می‌شوند؛ از دل زندگی روزمره خفه‌شده، از سوی کسانی که دیگر نه می‌توانند و نه می‌خواهند در سکوت فقط زنده بمانند.

دست خود را به سوی مردم ایران دراز می‌کنیم.
نه به عنوان قیم.
نه برای سخن گفتن به جای آنان.
بلکه برای گفتن این جمله: شما تنها نیستید.

چرا که مبارزه در ایران، همان مبارزه برای زندگی در همه‌جای دیگر است. و چون تنها از پایین، با هم و در کنار هم، می‌توانیم با این طوفان روبه‌رو شویم و روزِ پس از آن را تصور کنیم.

#زنده_باد_همبستگی_بین_المللی

🟣 متن کامل بیانیه در تلگراف و نام گروه‌های امضا کننده در سایت زاپاتیستا
کارگاه دیالکتیک
Video
درباره‌ی‌
تصویر واحدی از اعتراضات دی ۱۴۰۴ که از سه‌ منظر متفاوت مخابره شد


کارگاه دیالکتیک
۱۰ بهمن ۱۴۰۴

طی یک‌ماه اخیر شاهد شکل ویژه‌ای از بازنماییِ (تصویرپردازی) اعتراضات توده‌ای دی‌ماه ۱۴۰۴ بوده‌ایم، که از سوی سه مرجع سیاسی متفاوت برساخته و تکثیر شده‌‌اند. تفاوت‌ها و‌ تعارضات سیاسی میانِ مراجع این نوع تصویرپردازی نه‌تنها مانع خویشاوندی در نحوه‌ی بازنمایی و روایت‌هاشان از این اعتراضات نشد، بلکه زمینه‌ی گسترش و باورپذیری وسیع‌تر آن تصویرپردازی مشترک را فراهم کرد. چرا که بنا به بافتار تاریخی-انضمامیِ وقوع این خیزش، این‌ کانون‌های سه‌گانه‌ی تصویرپردازی نهایتا خروجی‌های یکدیگر را متقابلا تقویت کرده‌اند.

هر یک از این مراجع سه‌گانه‌، بسته به جایگاه سیاسی‌شان، آن تصویر یگانه‌ را این‌‌‌ گونه مخابره کرده‌اند:

۱) حاکمان جمهوری اسلامی و اصحاب دستگاه پروپاگاندای عظیم‌اش دائما این داعیه را تکثیر کرده‌اند که این خیزشِ توده‌ای محصول توطئه‌ی اسراییل-آمریکا برای سوءاستفاده از «اعتراضات بازاریان و کسبه»، و مشخصا «ادامه‌ی جنگ ۱۲ روزه» بوده است و معترضان، یا مزدوران عوامل خارجی (و‌ تروریست) بوده‌اند یا فریب‌خوردگان آنها به‌میانجی گفتار و‌ جریان پهلوی‌گرایی. حاکمان جمهوری اسلامی ضمن اینکه ابعاد کشتار را به‌شدت تقلیل می‌دهند و اغلب کشتگان را متعلق به مدافعان حکومت (مثل نیروهای بسیج و غیره) قلمداد می‌کنند، خشونت‌ورزی و تیراندازی «تروریست‌ها» و‌ مزدوران‌ دشمن را عامل اصلی کشتار معرفی می‌کنند. سایر کشتگان تا جایی که متعلق به دایره‌ی «تروریست‌ها» بوده‌اند مستحق مرگ شمرده می‌شوند؛ و شمار اندک باقیمانده نیز فریب‌خوردگان یا بی‌خبران و بداقبال‌هایی معرفی می‌شوند که مرگ آنها در خور تاسف است.

۲) رسانه‌هایی مثل ایران اینترنشنال و بی‌بی‌سی فارسی، هم‌صدا با اردوگاه پهلوی‌گرایان، این تصویر را القاء کرده‌اند که این اعتراضاتْ خیزش مردم‌ ناراضیِ ایران برای بازیابی نظام سلطنتی به رهبری رضا پهلوی بوده است. همه می‌دانند که در نخستین روزهای پس از کشتار جمعیِ پنج‌شنبه و جمعه، پهلوی‌گرایان (با همراهی تلویزیون ایران اینترنشنال) ابعاد وسیع کشتار را به‌شدت انکار (و پنهان) می‌کردند؛ ویدئوی اولیه‌ی درزکرده از سردخانه‌ی کهریزک را ساختگی (از سوی رژیم) معرفی می‌کردند، و فراخوان رضا پهلوی برای بازگشت به خیابان‌ها را تکثیر می‌کردند. ولی پس از آنکه مستندات کشتار جمعی فراگیر شد، آنها بر طبل بالابردن دلبخواه شمار کشته‌شدگان کوفته‌اند (که در عمل به تبلیغات و تحریفات متقابل رژیم کمک می‌کند). چرا که با انتساب ماهیت خیزش به پهلوی‌گرایی، آنان قادرند انبوه کشتگان خیزش را هچون «شهدای راه احیای سلطنت» جلوه دهند تا در داخل و خارج کشور داعیه‌ی مالکیت انحصاری خود بر خیزش را توجیه و تحکیم کنند. تو‌ گویی، در نظر آنان کشتگان‌ خیزش اعدادی روی کاغذند تا ارزش «سهام» پهلوی‌گرایی بالا برود. رضا پهلوی در پاسخ به سوال مجری تلویزیون آلمان - درباره‌ی مسئولیت‌ شخصی‌اش در قبال آمار بالای کشته‌شدگانِ خیزش - تصریح کرده است که «تغییر سیاسی هزینه می‌طلبد.»

۳) چپ‌های محورمقاومتی‌ و کمپیست‌های «مستقل» (ایرانی و غیرایرانی)، هم‌صدا با محورمقاومتی‌ها و‌ کمپیست‌های وابسته به حکومت، ادعا کرده‌اند که این خیزش محصول دخالت قوای امپریالیستی برای فروپاشی تمامیت ارضی ایران یا دست‌کم تضعیف نظام سیاسی ایران بوده است تا جبهه‌ی ضدامپریالیستی و ضدصهیونیستی در خاورمیانه تضعیف/نابود شود. در همین راستا، بسیاری از آنها هم‌صدا با پروپاگاندای رژیم ایران این‌ خیزش را «ادامه‌ی تهاجم قبلی اسراییل-آمریکا به ایران» قلمداد کرده‌اند. آنان ادعای محوری پهلوی‌گرایان و رسانه‌های سلطه‌، مبنی بر هژمونی‌داشتن سلطنت‌طلبی بر این‌ خیزش، را واقعیتی مسلم فرض کرده‌اند تا برداشت/تصویر نهایی‌شان را درست و‌‌ موجه جلوه دهند. برخی از آنان در دفاع از مدعای اصلی خود به نزدیکی آشکار پهلوی‌گرایان به اسراییل و تمنای مستمر آنان از ترامپ برای تهاجم نظامی به ایران استناد می‌کنند. برخی دیگر، با تکیه بر همان پیش‌فرض اصلی یا «واقعیت مسلم» (هژمونی‌ سلطنت‌طلبی بر خیزش) و با ارجاع به سویه‌های فاشیستی جریان سلطنت‌طلبی، از ماهیت فاشیستی این خیزش و بی‌ربطی آن به مبارزات طبقاتیِ فرودستان سخن می‌گویند. معترضان به توده‌هایی با خاستگاه‌ها و مطالبات طبقاتی مبهم تبدیل می‌شوند که بخش بزرگی از آنان - خواسته یا ناخواسته - همچون «پیاده‌نظام فاشیسم» عمل کرده‌اند. منصف‌ترین بخش این طیف، حتی وقتی که دامنه‌ی کشتار و دلایل و عوامل کشتار جمعی را تحریف نکنند، کشتگان را تلویحا یا تصریحا فریب‌خوردگانی قلمداد می‌کنند که مرگ‌شان مایه‌ی تاسف است؛ همچون سربازانی پیاده‌نظام در جنگی که متعلق به آنان نبود.

ادامه‌ی مطلب در پست بعدی 👇🏾👇🏾
----
#اعتراضات_سراسری

------------
@kdialectic
کارگاه دیالکتیک
Video
ادامه‌ی پست قبل 👇🏾👇🏾

درباره‌ی‌
تصویر واحدی از اعتراضات دی ۱۴۰۴ که از سه‌ منظر متفاوت مخابره شد


کارگاه دیالکتیک
۱۰ بهمن ۱۴۰۴

در این ویدئو (مصاحبه‌ی مهدی فلاحتی با مزدک آذر در کانال تلویزیونی «برگ آخر»)، مزدک آذر، کارشناس رسانه، نتایج پژوهش رسانه‌ای خود و تیم همکارانش را درباره‌ی نحوه‌ی بازنمایی اعتراضات اخیر در تلویزیون‌های اصلی فارسی‌زبان ارائه می‌دهد. در فرآیند این پژوهش، در ابتدا محتواهای بیش از ۴۵۰۰ ویدئو و مستندات پخش‌شده در شبکه‌های اجتماعی (مستقل از خروجی‌های بی‌بی‌سی و ایران اینترنشنال) طی ۲۰ روز اعتراضات توده‌ای دی‌ماه مورد بررسی قرار گرفته‌اند؛ و سپس شیوه‌های بازنماییِ شعارها و درون‌مایه‌های اعتراضی از سوی ایران اینترنشنال و بی‌بی‌سی فارسی - به‌طور جداگانه - مورد بررسی قرار گرفته‌اند.

چکیده‌ی یافته‌های این پژوهش بدین قرار است:

الف) تنها ۱۷ درصد شعارهای خیابانی در حمایت از پادشاهی‌خواهی و/یا رضا پهلوی بوده‌اند.

ب) خروجی‌های تلویزیون ایران اینترنشنال وزن این‌دست شعارها را ۸۱ درصد نشان داده‌اند. (۳۷۵ درصد بزرگ‌نمایی)

ج) خروجی‌های تلویزیون بی‌بی‌سی فارسی وزن این‌دست شعارها و درون‌مایه‌های را ۳۵ درصد نشان داده‌اند. (۱۰۵ درصد بزرگ‌نمایی)

دست‌کم به‌اعتبار این پژوهشِ مستند معلوم‌ می‌شود که تصویر کمابیش مشترکی که آن مراجع سه‌گانه از خیزش دی‌ماه ۱۴۰۴ ترسیم و‌ تکثیر کرده‌اند به‌شدت مساله‌دار است. نکته اینجاست که دو‌ دسته‌ی نخست، یعنی جمهوری اسلامی و پهلوی‌گرایان (و رسانه‌های پشتیبان‌شان) از ابتدا به نادرستی این تصویر کاملا واقف بودند: چون هر یک در راستای منافع‌شان خود چنین تصویری را جعل کرده بودند. عملکرد آنها ورای کنش نقد‌ قرار می‌گیرد، چون نادرستیِ تصویرپردازی آنان نه ناشی از خطای سهوی (غفلت)، بلکه پیامد یک‌ جعل عامدانه در راستای کسب قدرت یا‌ حفظ قدرت (با هر اهرم و‌ بهایی) بوده است. و‌انگهی، چون هر دوی آن مراجع سیاسیْ محوریت قدرت‌ - به‌عنوان امری ضروری یا مقدس - را رسما‌ و به‌شیوه‌های مختلف بیان کرده‌اند، زبان و مبنای مشترکی برای نقد وجود ندارد. اما رویکرد و تصویرپردازی دسته سوم (کمپیست‌ها و‌ محورمقاومتی‌های مستقل) قابل نقد است؛ چون اینان مدعی عدالت و‌‌ رهایی‌‌اند. طبعا داوری درباره‌ی خاستگاه مادی و فاعلان واقعی خیزش توده‌ای دی‌ماه نمی‌توانست تا زمان اعلام نتایج این‌دست کارهای پژوهشی به تعویق بیافتد. اما حتی بدون این نتایج نیز - با تکیه بر آموزه‌های دانش انتقادی، تفکر منطقی و شواهد پراکنده‌ی موجود - ایستادگی انتقادی‌ در برابر بازنمایی‌های قدرت‌مدار و همگن‌ساز رسانه‌های سلطه امکان‌پذیر بود.

------------------
#اعتراضات_سراسری
------------------
@kdialectic
Forwarded from رهایی مشترک
Manifeste Moraghebat.pdf
1.3 MB
مانیفست مراقبت، سیاست وابستگی متقابل، آندریاس چاتزایداکیس، جیمی حکیم، جو لیتلر، کاترین راتنبرگ، لین سیگال، ترجمه امیرحسین پی‌براه
.
Forwarded from رهایی مشترک
کتاب «مانیفست مراقبت» نوشته‌ی «کلکتیو مراقبت»، گروهی از پژوهش‌گران و فعالان اجتماعی از حوزه‌های گوناگون، پاسخی است به آن‌چه نویسندگان کتاب از آن با عنوان «بحران مراقبت» یاد می‌کنند. بحرانی که به‌زعم آنان، در پی دهه‌ها سیاست‌گذاری نئولیبرال، خصوصی‌سازی گسترده، و تضعیف پیوندهای اجتماعی شکل گرفته و به حاشیه‌راندن نیازهای بنیادین انسانی منجر شده است. نویسندگان این مانیفست بر این باورند که مراقبت نه امری صرفا شخصی یا خانوادگی، بلکه مفهومی عمیقا سیاسی و جمعی است که باید در قلب سازمان‌دهی اجتماعی، اقتصادی، و سیاسی ما جای گیرد. آن‌ها پیشنهاد می‌دهند که سیاست و ساختارهای اجتماعی باید بر پایه‌ی وابستگی متقابل، مسئولیت‌پذیری جمعی، و برابری مراقبتی بازسازی شوند. «مانیفست مراقبت» این دیدگاه را در پنج سطح به بحث می‌گذارد: (۱) در سطح «خویشاوندی»، ما را به بازاندیشی مفهوم سنتی خانواده فرا می‌خواند و بر به‌رسمیت‌شناختن اشکال متنوع‌تر و انتخابی‌تری از پیوندهای انسانی تاکید دارد، (۲) در سطح «اجتماع»، به ظرفیت کنش‌های جمعی، شبکه‌های کمک متقابل، و مشارکت‌های محلی برای پاسخ به نیازهای مراقبتی می‌پردازد، (۳) در سطح «دولت»، خواستار بازگشت به نقش فعال دولت در تضمین دسترسی همگانی به خدمات عمومی و ایجاد زیرساخت‌هایی مبتنی بر مراقبت است، (۴) در سطح «اقتصاد»، کتاب از ضرورت ارزش‌گذاری مجدد کار مراقبتی (اعم از مزدی و غیرمزدی)، کاهش نابرابری، و فاصله‌گرفتن از منطق سودمحور سرمایه‌داری سخن می‌گوید، و در نهایت، (۵) در سطح «جهانی»، بر اهمیت عدالت اقلیمی، مسئولیت‌پذیری فراملی، و ساختن جهانی متکی بر همبستگی و مراقبت میان‌گونه‌ای تأکید دارد. «مانیفست مراقبت» کتابی است کوتاه و روشن‌گر که نه‌تنها نقدی بر نظم موجود ارائه می‌دهد، بلکه چشم‌اندازی اخلاقی و سیاسی برای جهانی عادلانه‌تر و انسانی‌تر ترسیم می‌کند؛ جهانی که در آن «مراقبت» به عنوان اصل سازمان‌دهنده‌ی زندگی جمعی شناخته می‌شود.
.
کارگاه دیالکتیک
Video
https://tinyurl.com/mrxjnvtv


فاشیسم حکومتی یا فاشیسم فرودستان؟

کارگاه دیالکتیک | ۱۲ بهمن ۱۴۰۴

یاشار دارالشفاء طی مقاله‌ای در رادیو زمانه («شوخی کافی‌ست! این فاشیسم است!») به مخاطبان و خصوصا نیروهای چپ هشدار می‌دهد که در جریان خیزش توده‌ای دی‌ماه ۱۴۰۴ به‌واقع با یک جنبش فاشیستی روبرو بوده‌ایم. او تصریح می‌کند: «دقت کنیم که از فاشیسم اجتماعی صحبت می‌کنیم؛ یعنی آن فاشیسمی که دیگر صرفا مربوط به حاکمیت نیست و در میان مردم ریشه دوانده؛ آن هم نه صرفا مردمِ مدافع حکومت، بلکه مردم مخالف آن».

ما واقفیم که با مزمن‌شدنِ شرایط اَبَرفلاکت معیشتی، در کنار سرکوب حداکثری و انسداد سیاسی، استیصال عمومی فراگیر می‌شود، با این قابلیت خطرناک که به عامل مهمی در تعیین اَشکال کنش‌های سیاسیِ توده‌های فرودست و نیز مضمون گرایش‌های سیاسی آنان تبدیل شود. و اینکه در شرایط ضعف نیروهای مترقی و فقدان بدیل سیاسی چپ‌ و مترقی (مثل امروز) این قابلیت به‌شدت تقویت می‌شود. و لذا با توجه به اینکه جریان پهلوی‌گرایی - چه به‌سان یک ایدئولوژی، و‌ چه در مشی عملی‌اش - آشکارا ماهیت و سویه‌های سیاسیِ فاشیستی دارد، این خطر عینی را جدی تلقی می‌کنیم؛ اینکه استیصال عمومی در ترکیب با خلاء تاریخیِ یادشده میدان فراخی در اختیار جریانات و‌ گرایش‌های ارتجاعی (و حتی فاشیستی) قرار دهد تا ازطریق هژمون‌شدن بر فضای ذهنی جامعه و بسیج سیاسی گسترده، فضای مبارزات ستمدیدگان را به انحصار خود درآورند. در مورد سلطنت‌طلبی این خطر جایی جدی‌تر می‌شود که بسترسازی طولانی رسانه‌های سلطه به نفع آن و نیز بازنماییِ یک‌سویه‌ی خیزش اخیر برای تسهیل هژمونی‌یابی پهلوی‌گرایان بر خیزش را درنظر بگیریم.
اما خوانش ما از بخش نخست مقاله‌ی یاشار دارالشفاء این است که داعیه‌ی تحلیلی مولف، همان‌طور که از عنوان مقاله پیداست، داعیه‌ی به‌مراتب بزر‌گ‌تری‌ست که از فعلیت‌یافتن خطر فاشیسم در سطحی گسترده (فاشیسم اجتماعی) سخن می‌گوید. به‌این اعتبار، یک دلالت جانبیِ مهم - و شاید ناخواسته‌ی - رهیافت این مقاله آن است که اعتراضات توده‌ای اخیر تجلی رویارویی دو نوع فاشیسم بوده است: «فاشیسم حاکمیت» و «فاشیسم اجتماعی‌» (با فاعلیتِ توده‌ی مخالفان).

از دید ما، همان عینی‌بودن خطر رشد جنبش فاشیستی - در برهه‌ی تاریخی حاضر و آتی - در درون جامعه‌ی ایران کافی‌ست تا بتوان همانند بخش‌های دوم و سوم مقاله از ضرورت تشکیل یک جبهه‌ی فراگیر ضدفاشیستی از سوی نیروهای چپ و مترقی سخن گفت (در کنار برپایی و گسترش سازمان‌های چپ یا تشکیل ائتلاف‌های مستقل نیروهای چپ). برای توضیح ضرورت تاریخیِ این‌ کار نیازی نیست که همانند بخش نخستِ مقاله از هژمونی فاشیسم بر اعتراضات توده‌های فرودست (به‌سان یک فعلیتِ محقق) آغاز کرد.
دغدغه‌ی انتقادی ما به‌ هیچ‌رو از جنس «مته‌ به خشخاش گذاشتن» نیست. خاصه آنکه از قضا ما به‌دلیل باور به وجود چنین خطری، با دغدغه‌ی اصلی مولف همدلیم. مساله اما اینجاست که آن پیش‌فرضی (درباره‌ی فعلیت وضعیت کنونیِ فرودستان) که عزیمت‌گاه اصلی مقاله است دلالت‌های تحلیلی و سیاسی مهمی دارد که از هشدارهای مهم مولف درباره‌ی خطر «فاشیسم اجتماعی» فراتر می‌روند. ازجمله در فهم شرایط واقعی حاکم بر «زیر پوست جامعه»، مسیرهای واقعی تکوینِ سوژگی ستمدیدگان، و یا قابلیت‌های مادیِ موجود برای ارتقای پیکارهای طبقاتی. برای مثال، اگر به‌راستی این‌گونه باشد که مولف در عنوان و بخش ابتدایی مقاله می‌آورد، راهکارهای بخش‌های بعدی مقاله فاقد پایه‌های مادی و تاریخی خواهند بود. چون بدون وجود پایه‌های بالقوه‌گی مادی در اعماق جامعه، مجموع نیروهای چپ و مترقی - خصوصا در شرایط امروزیِ ضعف مفرط سیاسی و سازمانی - قادر نخواهند بود - در قامتی مُنجی‌وار - در مقابل این «موج فاشیستی» کاری از پیش ببرند؛ حتی اگر به‌طور منسجم و متعهدانه (فرض تقریبا محال) برای اجرای راهکاریی نظیر آنچه در بخش‌های بعدی همین مقاله آمده هم‌قدم شوند.

لذا از دید ما، فارغ از اینکه باید در برابر خطر رشد جنبش‌های فاشیستی در ایران (و سایر جوامع) مسئولانه اقدام کرد، ولی عزیمتگاه اصلی مقاله‌ی دارالشفاء نیازمند واکاوی انتقادی است. از آنجا که این پیش‌فرض/عزیمتگاه با مشاهدات ما از مستندات اعتراضات اخیر همخوانی ندارد، و نیز با درک نظری-تحلیلی ما از ناهمگون‌بودن گرایش‌های سیاسیِ توده‌های ستمدیده در جامعه‌ی ایران ناهمخوان است، قصد داشتیم نقدی بر این مقاله بنویسیم، مبنی بر اینکه چرا از دید ما چنین پیش‌فرضی با خوانشی غیردیالکتیکی از وضعیت تاریخی حاضر خویشاوندی دارد؛ چرا با واقعیت پیکارهای طبقاتی در ایران ناهمخوان است؛ چرا در شرایط پرمخاطره‌ی کنونی طرح این پیش‌فرض به‌سان یک فاکت مسلم و بدیهیْ اقدامی غیرسازنده و حتی مخرب است (با توجه به همه‌ی تحریفات نظام‌مند درباره‌ی خاستگاه و ماهیت خیزش کنونی)؛

ادامه 👇🏾
----
@kdialectic
Forwarded from کلکتیو ۹۸
🔥 نه شاه می‌خوایم نه رهبر، مردم صاحبِ کشور
این آخرین نبرده، نه رعیتیم نه برده
#از_دموکراسی_بگو
Forwarded from نقد
▫️ خیزش ۱۴۰۴: ضرورت نگاه از درون

2 فوریه 2026

کمال خسروی


🔸 نقطه‌ی عزیمتِ واکاوی و ارزیابی خیزش دی‌ماه 1404 باید شیوه‌ی هستی اجتماعی خودِ این جنبش باشد، همانا شرایط عینی و ذهنی‌اش، پویایی یا دینامیسم درونی‌اش و تاریخ و تاریخیتش، تنیده در شرایط اجتماعی و تاریخیِ داخلی و بین‌المللی. فقط با عزیمت از این نقطه است که می‌توان از سرگردانی در واد‌ی شعبده‌بازان تئوری‌های توطئه و سناریوهای پنهانی که مبنای‌شان این یا آن منبع مجهول‌الهویه یا ویدیویی مشکوک است، پرهیز کرد؛ و فقط بر پایه‌ی این شالوده است که اساساً می‌توان به پرسش نهایی «چه باید کرد»، پاسخ داد.

🔸 هیچ‌کس، هیچ‌کس، حتی طرارانِ چشم‌بند، جاعلان عکس‌ها و فیلم‌ها و شعارها، و سینه‌چاکان حقوق بشر و دمکراسی نیز منکر فقر و فلاکت مردم به ‌جانْ آمده نیستند و نمی‌توانند فشارِ خفقانی را که به مردم تحمیل می‌شود انکار کنند. این واقعیت‌ها، منشاء و انگیزه‌ی خیزش‌هاست. نگاه انتقادی به این جنبش و نگاه از درون، چگونه می‌تواند این شالوده‌ی جنبش و قدرت انقلابی را رها کند و برای تبیین جنبشی که در برابر چشمانش روی می‌دهد، و نهایتاً هزاران هزار کشته برجای می‌گذارد، به این یا آن سیاست پنهان ــ که فقط محرمان درگاه این و آن، یا یگانه هوشیاران «نابغه» از آن خبر دارند ــ متوسل شود؟

🔸 بدیهی است که بر متن مبارزه‌ی طبقاتی، چه در گستره‌ی ملی و چه در پهنه‌ی بین‌المللی، منافع طبقاتی و منافع قشرهای گوناگون اجتماعی وجود دارند و بدیهی است که دولت‌ها و قدرت‌های جهانی و منطقه‌ای می‌کوشند اهداف خود را دنبال کنند و به آن‌ها تحقق بخشند. بنابراین پرسش ابداً این نیست که آیا این‌گونه طرح‌ها و نقشه‌ها وجود دارند، بدیهی است که وجود دارند ــ و در زمانه‌ی ترامپ، حتی نیازی به رمزگشایی از آن‌ها نیست و با وقاحت آشکار و چشم‌دریدگی در برابر همه‌ی دوربین‌های هرزه‌تر از خودِ آن‌ها ابراز می‌شوند ــ مسئله ابداً این نیست که آیا بی‌کاره‌ای چون پسر شاه سابق و دارودسته‌ی اوباش و مفت‌خوران و فرصت‌طلبان دور و بر او سودای بازگشت به قدرت دارند، و مسئله به هیچ‌روی این نیست که آیا در خلاء یک گفتمان آزادی‌خواه و رهایی‌بخش یا به‌دلیل نفوذ مرده‌ریگ ایدئولوژی شاهنشاهی و ایران‌شهری، این آرزوی سرکوب‌شده پیروانی دارد، مسئله ابداً این نیست که هر نیرویی در کشاکش‌های اجتماعی درصدد حاکم و هژمونْ کردن سیاست و گفتمان خود باشد؛ همه‌ی این‌ها بدیهی و غیرقابل انکار است. مسئله این است که از منظر قشر و طبقه‌ای که بار این فشار فقر و خفقان را تحمل می‌کند و کارد چنان به استخوانش رسیده است که با دست خالی در برابر گلوله می‌ایستد، واقعیت و حقیقت این خیزش چیست؟...

🔹متن کامل این نوشته را در لینک زیر بخوانید:


https://wp.me/p9vUft-5mM



#خیزش_۱۴۰۴ #کمال_خسروی #هستی_اجتماعی #تاریخیت #مبارزه_طبقاتی #مبارزه_با_دیکتاتوری

👇🏽

🖋@naghd_com