Forwarded from Roud Media Collective
Slogans_in_Mass_Uprising_2025_Iran_RoudTexts4&5.pdf
95.2 KB
فایل پیدیاف👇🏾
شعارها چگونه زاده میشوند - ۲
جامعهی متکثر، یا تودههای مسخشده با افسون سلطنتطلبی؟
کلکتیو رسانهای رود
۲۰ دی ۱۴۰۴
--------------------------------
نشانیهای تماس با «رود»:
https://t.me/roudcollective
roudcollective@proton.me
نشانی صفحهی اینستاگرام رود:
https://www.instagram.com/roudcollective
-------------------------
@roudcollective
شعارها چگونه زاده میشوند - ۲
جامعهی متکثر، یا تودههای مسخشده با افسون سلطنتطلبی؟
کلکتیو رسانهای رود
۲۰ دی ۱۴۰۴
--------------------------------
نشانیهای تماس با «رود»:
https://t.me/roudcollective
roudcollective@proton.me
نشانی صفحهی اینستاگرام رود:
https://www.instagram.com/roudcollective
-------------------------
@roudcollective
کارگاه دیالکتیک
Photo
https://tinyurl.com/2pf7jyt3
نظامی که تنها با کشتار معترضان برپا مانده؛
و کورهراه تغییر
تحریریهی کارگاه دیالکتیک
۲۲ دی ۱۴۰۴
یک.
برای مردمان یک کشور فلاکتزده هیچ چیز خطرناکتر از حکومتی نیست که بالاترین هدفش حفظ بقای خودش باشد، با هر وسیله و به هر قیمتی. کشتار وسیع و هولناک معترضان خیابانی در روزهای اخیر تازهترین اثبات همین واقعیت دربارهی جغرافیای ایران و دولت جمهوری اسلامیست. چنین خصلتی نزد جمهوری اسلامی نه یک خصلت عارضی، بلکه بخش مهمی از سرشت یا رانهی بازتولید آن است. بنیان ایدیولوژیک اولیهی این خصلت را روحالله خمینی بنا گذاشت؛ زمانی که در فردای انقلاب ۵۷ با داعیهی «حفظ نظام اسلامی اوجب واجبات است»، مجوز شرعی همهی کشتارها و سلاخیهای مخالفان سیاسی در آن سالها و سالیانِ بعد را صادر کرد. از آن زمان تاکنون چنین رویهای – با همان دستاویز شرعی - مولفهی ثابتی از حکمرانی جمهوری اسلامی بوده است. در عین اینکه بهتدریج ضرورت «حفظ نظام» هرچه بیشتر از درونمایهی ایدئولوژیکِ اولیهاش بهسمت حفظ منافع اقتصادیِ انحصاری طبقهی حاکم سوق یافت. اکنون هم حفظ نظام کماکان «اوجب واجبات» است، اما فقط برای منافع حاکمان و نخبگان نظام، نه برای مقاصد موهوم الهی. هرچند برای روغنکاری دستگاه سرکوب، کاربرد زبان دینی همچنان حفظ شده است.
دو.
مشی حکمرانی مطلقهی علی خامنهای از ۱۳۶۸ تا ۱۴۰۴، در کنار همهی ابعاد دیگرش، تجلی روشن وفاداریِ تام به آموزهی «حفظ نظام اوجب واجبات است» بوده است. او در تمامی مقاطع خیزشها و اعتراضات تودهای بدون کوچکترین تردید و تزلزلی فرمان کشتار صادر کرده است. در جریان اعتراضات تودهای اخیر هم او با تاکید بر ضرورت «سرجای خود نشاندن اغتشاشگران» (و بعدا «تروریست» خواندن آنها) بار دیگر رسما فرمان کشتار انبوه صادر کرده است. از شوربختیهای بزرگ ما یکی هم این است که دولت منحط ایران در امتداد بلوکبندیهای امپریالیستی، در تخاصمی دایمی با دولتهای منحط آمریکا و اسرائیل قرار دارد؛ در عین خویشاوندیهای ماهوی با دشمنانش. چون هر بار که مردمان ستمدیدهی ایران برای احقاق حق زندگی و آزادی بهپا خاستهاند، بهواسطهی ستیزهای رتوریکِ و ژئوپولتیکِ میان دوطرف، بهسرعت در موقعیت «گوشت دم توپ» قرار گرفتهاند. درحالی که یکطرف – بهدروغ و فرصتطلبانه - با دغدغههای معترضان اظهار همدردی میکند و برای سرکوب و کشتار آنها اشک تمساح میریزد، طرف دیگرْ موقعیت را مغتنم مییابد و بهسهولت معترضان را پیادهنظام دشمن میخواند تا مسیر کشتار قساوتبار آنان را هموارتر کند. اینبار هم همان سناریوی شوم تکرار شده است که - بنا به موقعیت - تبعاتی شدیدتری برای معترضان/مخالفان داشته است و خواهد داشت. تردیدی نیست که خامنهای در راستای «حفظ نظام اوجب واجبات» در هر صورت فرمان کشتار انبوه صادر میکرد؛ اما تهدیدات باجگیرانهی ترامپ با داعیهی حمایت نظامی از معترضان (درصورت تکرار سرکوبهای خشن از جانب جمهوری اسلامی)، روغنکاریِ دستگاه سرکوب را برای حاکمان ایران تسهیل کرد. چون با توجه به شکنندگیِ بیسابقهی جمهوری اسلامی و تشدید وخیمِ بحران مشروعیتاش، تحقق فرمان کشتار انبوه اینبار قاعدتا نیازمند زحمات بیشتری برای مجابسازی بدنهی دستگاه سرکوب میبود. ترامپ این دشواری را برای خامنهای کاهش داد؛ و بدینترتیب، با تسهیل کشتار و جنایت برای رژیم سفاک ایران، تازهترین نمود گزارهی «استبداد و امپریالیسم مکمل یکدیگرند» را محقق ساخت. اکنون، برای مثال، تداوم قطع اینترنت برای ادامهی «کشتار در تاریکی»، همچون راهکاری دفاعی-امنیتی برای مقابله با نفوذ دشمن خارجی بازنمایی میشود. در عین حال، این خطر هم منتفی نیست که دولت تحت فرمان ترامپ در واکنش به تداوم کشتارها از سوی رژیم ایران، و بهواقع برای تکمیل نمایشِ جاری دربارهی قدرت مهارناپذیر آمریکا/ترامپ و پیگیری راهبردهای جدیدش در منطقه، شکلی از تهاجم نظامی به قلمرو ایران را آغاز کند. در اینصورت، نهتنها مردمان بیدفاعْ نخستین قربانیانِ مستقیم این مداخلهگری خواهند بود (همانطور که طی «جنگ ۱۲ روزه» دیدیم،)، بلکه چشماندازهای نیمهجانِ خیزش اعتراضیِ جاری هم به محاق خواهند رفت: خواه بهواسطهی تشدید سرکوبها و کشتارها در فضای جنگی، و خواه بهدلیل قرارگرفتن فاعلیت نیروی خارجی (و مزدورانشان) بر فراز فاعلیت تودههای ستمدیده، که - بنا بر تجارب تاریخیِ مشابه – پیشبینی پیامدهای مخربش دشوار نیست.
ادامهی مطلب 👇🏾
------------------
#اعتراضات_سراسری
#ژن_ژیان_ئازادی
#مرگ_بر_دیکتاتور
#نه_پهلوی_نه_رهبری_آزادی_و_برابری
------------------
@kdialectic
نظامی که تنها با کشتار معترضان برپا مانده؛
و کورهراه تغییر
تحریریهی کارگاه دیالکتیک
۲۲ دی ۱۴۰۴
یک.
برای مردمان یک کشور فلاکتزده هیچ چیز خطرناکتر از حکومتی نیست که بالاترین هدفش حفظ بقای خودش باشد، با هر وسیله و به هر قیمتی. کشتار وسیع و هولناک معترضان خیابانی در روزهای اخیر تازهترین اثبات همین واقعیت دربارهی جغرافیای ایران و دولت جمهوری اسلامیست. چنین خصلتی نزد جمهوری اسلامی نه یک خصلت عارضی، بلکه بخش مهمی از سرشت یا رانهی بازتولید آن است. بنیان ایدیولوژیک اولیهی این خصلت را روحالله خمینی بنا گذاشت؛ زمانی که در فردای انقلاب ۵۷ با داعیهی «حفظ نظام اسلامی اوجب واجبات است»، مجوز شرعی همهی کشتارها و سلاخیهای مخالفان سیاسی در آن سالها و سالیانِ بعد را صادر کرد. از آن زمان تاکنون چنین رویهای – با همان دستاویز شرعی - مولفهی ثابتی از حکمرانی جمهوری اسلامی بوده است. در عین اینکه بهتدریج ضرورت «حفظ نظام» هرچه بیشتر از درونمایهی ایدئولوژیکِ اولیهاش بهسمت حفظ منافع اقتصادیِ انحصاری طبقهی حاکم سوق یافت. اکنون هم حفظ نظام کماکان «اوجب واجبات» است، اما فقط برای منافع حاکمان و نخبگان نظام، نه برای مقاصد موهوم الهی. هرچند برای روغنکاری دستگاه سرکوب، کاربرد زبان دینی همچنان حفظ شده است.
دو.
مشی حکمرانی مطلقهی علی خامنهای از ۱۳۶۸ تا ۱۴۰۴، در کنار همهی ابعاد دیگرش، تجلی روشن وفاداریِ تام به آموزهی «حفظ نظام اوجب واجبات است» بوده است. او در تمامی مقاطع خیزشها و اعتراضات تودهای بدون کوچکترین تردید و تزلزلی فرمان کشتار صادر کرده است. در جریان اعتراضات تودهای اخیر هم او با تاکید بر ضرورت «سرجای خود نشاندن اغتشاشگران» (و بعدا «تروریست» خواندن آنها) بار دیگر رسما فرمان کشتار انبوه صادر کرده است. از شوربختیهای بزرگ ما یکی هم این است که دولت منحط ایران در امتداد بلوکبندیهای امپریالیستی، در تخاصمی دایمی با دولتهای منحط آمریکا و اسرائیل قرار دارد؛ در عین خویشاوندیهای ماهوی با دشمنانش. چون هر بار که مردمان ستمدیدهی ایران برای احقاق حق زندگی و آزادی بهپا خاستهاند، بهواسطهی ستیزهای رتوریکِ و ژئوپولتیکِ میان دوطرف، بهسرعت در موقعیت «گوشت دم توپ» قرار گرفتهاند. درحالی که یکطرف – بهدروغ و فرصتطلبانه - با دغدغههای معترضان اظهار همدردی میکند و برای سرکوب و کشتار آنها اشک تمساح میریزد، طرف دیگرْ موقعیت را مغتنم مییابد و بهسهولت معترضان را پیادهنظام دشمن میخواند تا مسیر کشتار قساوتبار آنان را هموارتر کند. اینبار هم همان سناریوی شوم تکرار شده است که - بنا به موقعیت - تبعاتی شدیدتری برای معترضان/مخالفان داشته است و خواهد داشت. تردیدی نیست که خامنهای در راستای «حفظ نظام اوجب واجبات» در هر صورت فرمان کشتار انبوه صادر میکرد؛ اما تهدیدات باجگیرانهی ترامپ با داعیهی حمایت نظامی از معترضان (درصورت تکرار سرکوبهای خشن از جانب جمهوری اسلامی)، روغنکاریِ دستگاه سرکوب را برای حاکمان ایران تسهیل کرد. چون با توجه به شکنندگیِ بیسابقهی جمهوری اسلامی و تشدید وخیمِ بحران مشروعیتاش، تحقق فرمان کشتار انبوه اینبار قاعدتا نیازمند زحمات بیشتری برای مجابسازی بدنهی دستگاه سرکوب میبود. ترامپ این دشواری را برای خامنهای کاهش داد؛ و بدینترتیب، با تسهیل کشتار و جنایت برای رژیم سفاک ایران، تازهترین نمود گزارهی «استبداد و امپریالیسم مکمل یکدیگرند» را محقق ساخت. اکنون، برای مثال، تداوم قطع اینترنت برای ادامهی «کشتار در تاریکی»، همچون راهکاری دفاعی-امنیتی برای مقابله با نفوذ دشمن خارجی بازنمایی میشود. در عین حال، این خطر هم منتفی نیست که دولت تحت فرمان ترامپ در واکنش به تداوم کشتارها از سوی رژیم ایران، و بهواقع برای تکمیل نمایشِ جاری دربارهی قدرت مهارناپذیر آمریکا/ترامپ و پیگیری راهبردهای جدیدش در منطقه، شکلی از تهاجم نظامی به قلمرو ایران را آغاز کند. در اینصورت، نهتنها مردمان بیدفاعْ نخستین قربانیانِ مستقیم این مداخلهگری خواهند بود (همانطور که طی «جنگ ۱۲ روزه» دیدیم،)، بلکه چشماندازهای نیمهجانِ خیزش اعتراضیِ جاری هم به محاق خواهند رفت: خواه بهواسطهی تشدید سرکوبها و کشتارها در فضای جنگی، و خواه بهدلیل قرارگرفتن فاعلیت نیروی خارجی (و مزدورانشان) بر فراز فاعلیت تودههای ستمدیده، که - بنا بر تجارب تاریخیِ مشابه – پیشبینی پیامدهای مخربش دشوار نیست.
ادامهی مطلب 👇🏾
------------------
#اعتراضات_سراسری
#ژن_ژیان_ئازادی
#مرگ_بر_دیکتاتور
#نه_پهلوی_نه_رهبری_آزادی_و_برابری
------------------
@kdialectic
Telegraph
نظامی که تنها با کشتار معترضان برپا مانده؛ و کورهراه تغییر
نظامی که تنها با کشتار معترضان برپا مانده است و کورهراه تغییر تحریریهی کارگاه دیالکتیک ۲۲ دی ۱۴۰۴ ۱. برای مردمان یک کشور فلاکتزده هیچ چیز خطرناکتر از حکومتی نیست که بالاترین هدفش حفظ بقای خودش باشد، با هر وسیله و به هر قیمتی. کشتار وسیع و هولناک معترضان…
کارگاه دیالکتیک
Photo
The_Main_Principle_of IR_Regime_Farsi.pdf
65.6 KB
نسخهی پیدیاف:👇🏾
نظامی که تنها با کشتار معترضان برپا مانده؛
و کورهراه تغییر
تحریریهی کارگاه دیالکتیک
۲۲ دی ۱۴۰۴
------------------
#اعتراضات_سراسری
#ژن_ژیان_ئازادی
#مرگ_بر_دیکتاتور
#نه_پهلوی_نه_رهبری_آزادی_و_برابری
------------------
@kdialectic
نظامی که تنها با کشتار معترضان برپا مانده؛
و کورهراه تغییر
تحریریهی کارگاه دیالکتیک
۲۲ دی ۱۴۰۴
------------------
#اعتراضات_سراسری
#ژن_ژیان_ئازادی
#مرگ_بر_دیکتاتور
#نه_پهلوی_نه_رهبری_آزادی_و_برابری
------------------
@kdialectic
Forwarded from نقد
قدرت سیاسی، قدرت انقلابی
«نیروهایی که نمیخواهند پس از فروپاشی رژیم کنونی و قدرت سیاسی آن، قدرت سیاسی نوین را به نهادهای حاضر و آمادهی امروز یا نهادهای «غاصب» فردا واگذار کنند، آنها که نمیخواهند پس از انقلابی پیروزمند، از «سرقت» و «غصب» و «مصادره»ی انقلاب از سوی نهادهای سارق و غاصب گلایه کنند، باید از همین امروز و به میانجی قدرت انقلابی، نهادها و شبکههایی کارا بسازند که توانایی در اختیار گرفتن قدرت سیاسی نوین را، و هنجار و رفتار با آنرا داشته باشند. اینکه امروز بدیلهای موجود و آشنای قدرت سیاسی، نیروها و نهادهایی ارتجاعیاند، اینکه یا امتحان خود را در قالب شکلهای پوسیده و فرسوده و ستمگرانهی سلطنت دادهاند یا رویای برقراری جمهوری اسلامی دیگری را دارند، یا دخیلشان به ضریح امامزادهی قدرتهای غربی بند است، و هیچیک بخت و امکانی عینی در «سرقت» و «غصب» قدرت سیاسی را ندارند، به هیچروی به معنای آن نیست که نتوانند در خلائی سیاسی، و در قالب ترکیبهایی تازه، بساط ستم و استثمار را برای دورانی کوتاه یا بلند برقرار نگاه دارند. آنها که چنین شرایطی را کاملاً ناممکن میدانند، از قدرت موذیانهی «ایدئولوژی طبقهی متوسط» بیخبرند. باید از همین امروز در راه غلبهیافتن آرمان دگرگونی بنیادین و ریشهای بر جسم و روح مبارزه کوشید، از همین امروز باید راه بازگشت به بدیلهای ارتجاعی را بست، از همین امروز باید فریبکارانهبودنِ رویاهای «ایدئولوژی طبقهی متوسط» را چنان آشکار ساخت که دست به ریشه بردن و دگرگونیهای بنیادین، خود را همچون ضرورتی آشکار نمودار کنند، از همین امروز باید شبکههایی (چه در غالب نهادهای تجربهشده و آزمودهی تاریخی و چه در غالب نهادهای نوپدید) ساخت که پیوند درونیشان، قابلیت بسیج و اِعمال قدرتشان، توانایی کسب قدرت سیاسی نوین و تدوام قدرت انقلابی را داشته باشند. امروز هنوز دیر نیست، اما فردا خیلی دیر است.»
(کمال خسروی، «قدرت سیاسی، قدرت انقلابی»، آبان 1401)
«نیروهایی که نمیخواهند پس از فروپاشی رژیم کنونی و قدرت سیاسی آن، قدرت سیاسی نوین را به نهادهای حاضر و آمادهی امروز یا نهادهای «غاصب» فردا واگذار کنند، آنها که نمیخواهند پس از انقلابی پیروزمند، از «سرقت» و «غصب» و «مصادره»ی انقلاب از سوی نهادهای سارق و غاصب گلایه کنند، باید از همین امروز و به میانجی قدرت انقلابی، نهادها و شبکههایی کارا بسازند که توانایی در اختیار گرفتن قدرت سیاسی نوین را، و هنجار و رفتار با آنرا داشته باشند. اینکه امروز بدیلهای موجود و آشنای قدرت سیاسی، نیروها و نهادهایی ارتجاعیاند، اینکه یا امتحان خود را در قالب شکلهای پوسیده و فرسوده و ستمگرانهی سلطنت دادهاند یا رویای برقراری جمهوری اسلامی دیگری را دارند، یا دخیلشان به ضریح امامزادهی قدرتهای غربی بند است، و هیچیک بخت و امکانی عینی در «سرقت» و «غصب» قدرت سیاسی را ندارند، به هیچروی به معنای آن نیست که نتوانند در خلائی سیاسی، و در قالب ترکیبهایی تازه، بساط ستم و استثمار را برای دورانی کوتاه یا بلند برقرار نگاه دارند. آنها که چنین شرایطی را کاملاً ناممکن میدانند، از قدرت موذیانهی «ایدئولوژی طبقهی متوسط» بیخبرند. باید از همین امروز در راه غلبهیافتن آرمان دگرگونی بنیادین و ریشهای بر جسم و روح مبارزه کوشید، از همین امروز باید راه بازگشت به بدیلهای ارتجاعی را بست، از همین امروز باید فریبکارانهبودنِ رویاهای «ایدئولوژی طبقهی متوسط» را چنان آشکار ساخت که دست به ریشه بردن و دگرگونیهای بنیادین، خود را همچون ضرورتی آشکار نمودار کنند، از همین امروز باید شبکههایی (چه در غالب نهادهای تجربهشده و آزمودهی تاریخی و چه در غالب نهادهای نوپدید) ساخت که پیوند درونیشان، قابلیت بسیج و اِعمال قدرتشان، توانایی کسب قدرت سیاسی نوین و تدوام قدرت انقلابی را داشته باشند. امروز هنوز دیر نیست، اما فردا خیلی دیر است.»
(کمال خسروی، «قدرت سیاسی، قدرت انقلابی»، آبان 1401)