Forwarded from کارزار سهشنبههای نه به اعدام
⭕️ تداوم کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» در هفته صدویکم در ۵۵ زندان مختلف همزمان با اعتصاب و اعتراض بازار تهران
کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» با شادباش میلاد مسیح، سال نو میلادی را به عموم مسیحیان، تبریک می گوید و برای عموم هموطنانمان که مورد سرکوب و ستم دیکتاتوری دینی حاکم بر کشورمان هستند؛ آرزوی آزادی و رهایی دارد. به قول عیسی مسیح: «از کسانی که جسم را میکشند اما قادر به کشتن جان نیستند، نترسید.»
ما در حالی وارد صدویکمین سهشنبه نه به اعدام میشویم که بازاریان تهران از روز یکشنبه علیه ظلم و ستم حکومت دست به اعتصاب و اعتراض زده اند، این اعتراضات ابعاد وسیعی به خود گرفت و به برخی از شهرهای دیگر نیز کشیده شد.
در این روزهای بحرانی حکومت اعدامی جهت پیشگیری از بالاگرفتن خیزشهای مردمی روند سرکوب و اعدام را تشدید میکند، به طوری که در روزهای اخیر به دو زندانی سیاسی کُرد مهراب عبداللهزاده در زندان ارومیه و یونس بخشی در زندان مهاباد حکم ضدانسانی اعدام را ابلاغ کردند و از اوایل دی ماه تا کنون بیش از ۹۶ تن از جمله یک زن زندانی در زندان وکیلآباد مشهد را اعدام کرده است.
کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» ضمن سپاس و قدردانی از تمامی خانوادهها و عموم یارانی که از صدمین هفته این کارزار حمایت کردند، خواهان پشتیبانی بیشتر از کارزار «نه به اعدام» میباشد تا تیغ سرکوب و اعدام را کُند و کُندتر کرده و زمینه لغو حکم غیرانسانی اعدام فراهم شود.
کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» سهشنبه ۹ دی ماه ۱۴۰۴ در هفته صدویکم در ۵۵ زندان زیر در اعتصاب غذا میباشند:
زندان اوین (بند زنان و مردان)، زندان قزلحصار (واحد ۲و۳و ۴)، زندان مرکزی کرج، زندان فردیس کرج، زندان تهران بزرگ، زندان قرچک، زندان خورین ورامین، زندان چوبیندر قزوین، زندان اهر، زندان اراک، زندان لنگرود قم، زندان خرم آباد، زندان بروجرد، زندان یاسوج، زندان اسدآباد اصفهان، زندان دستگرد اصفهان، زندان شیبان اهواز، زندان سپیدار اهواز (بند زنان و مردان)، زندان نظام شیراز، زندان عادلآباد شیراز (بند زنان و مردان)، زندان فیروزآباد فارس، زندان دهدشت، زندان زاهدان (بند زنان و مردان)، زندان برازجان، زندان رامهرمز، زندان بهبهان، زندان بم، زندان یزد (بند زنان و مردان)، زندان کهنوج، زندان طبس، زندان مرکزی بیرجند، زندان مشهد، زندان سبزوار، زندان گنبدکاووس، زندان قائمشهر، زندان رشت (بند مردان و زنان)، زندان رودسر، زندان حویق تالش، زندان ازبرم لاهیجان، زندان دیزلآباد کرمانشاه، زندان اردبیل، زندان تبریز، زندان ارومیه، زندان سلماس، زندان خوی، زندان نقده، زندان میاندوآب، زندان مهاباد، زندان بوکان، زندان سقز، زندان بانه، زندان مریوان، زندان سنندج، زندان کامیاران و زندان ایلام.
هفته صدویکم
سهشنبه ۹ دی ۱۴۰۴
#کارزار_سهشنبههای_نه_به_اعدام
#کارزار_سه_شنبه_های_نه_به_اعدام
#نه_به_اعدام
@no_to_execution_tuesdays
https://t.me/No_To_Execution_Tuesdays
https://x.com/n_t_e_t
کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» با شادباش میلاد مسیح، سال نو میلادی را به عموم مسیحیان، تبریک می گوید و برای عموم هموطنانمان که مورد سرکوب و ستم دیکتاتوری دینی حاکم بر کشورمان هستند؛ آرزوی آزادی و رهایی دارد. به قول عیسی مسیح: «از کسانی که جسم را میکشند اما قادر به کشتن جان نیستند، نترسید.»
ما در حالی وارد صدویکمین سهشنبه نه به اعدام میشویم که بازاریان تهران از روز یکشنبه علیه ظلم و ستم حکومت دست به اعتصاب و اعتراض زده اند، این اعتراضات ابعاد وسیعی به خود گرفت و به برخی از شهرهای دیگر نیز کشیده شد.
در این روزهای بحرانی حکومت اعدامی جهت پیشگیری از بالاگرفتن خیزشهای مردمی روند سرکوب و اعدام را تشدید میکند، به طوری که در روزهای اخیر به دو زندانی سیاسی کُرد مهراب عبداللهزاده در زندان ارومیه و یونس بخشی در زندان مهاباد حکم ضدانسانی اعدام را ابلاغ کردند و از اوایل دی ماه تا کنون بیش از ۹۶ تن از جمله یک زن زندانی در زندان وکیلآباد مشهد را اعدام کرده است.
کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» ضمن سپاس و قدردانی از تمامی خانوادهها و عموم یارانی که از صدمین هفته این کارزار حمایت کردند، خواهان پشتیبانی بیشتر از کارزار «نه به اعدام» میباشد تا تیغ سرکوب و اعدام را کُند و کُندتر کرده و زمینه لغو حکم غیرانسانی اعدام فراهم شود.
کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» سهشنبه ۹ دی ماه ۱۴۰۴ در هفته صدویکم در ۵۵ زندان زیر در اعتصاب غذا میباشند:
زندان اوین (بند زنان و مردان)، زندان قزلحصار (واحد ۲و۳و ۴)، زندان مرکزی کرج، زندان فردیس کرج، زندان تهران بزرگ، زندان قرچک، زندان خورین ورامین، زندان چوبیندر قزوین، زندان اهر، زندان اراک، زندان لنگرود قم، زندان خرم آباد، زندان بروجرد، زندان یاسوج، زندان اسدآباد اصفهان، زندان دستگرد اصفهان، زندان شیبان اهواز، زندان سپیدار اهواز (بند زنان و مردان)، زندان نظام شیراز، زندان عادلآباد شیراز (بند زنان و مردان)، زندان فیروزآباد فارس، زندان دهدشت، زندان زاهدان (بند زنان و مردان)، زندان برازجان، زندان رامهرمز، زندان بهبهان، زندان بم، زندان یزد (بند زنان و مردان)، زندان کهنوج، زندان طبس، زندان مرکزی بیرجند، زندان مشهد، زندان سبزوار، زندان گنبدکاووس، زندان قائمشهر، زندان رشت (بند مردان و زنان)، زندان رودسر، زندان حویق تالش، زندان ازبرم لاهیجان، زندان دیزلآباد کرمانشاه، زندان اردبیل، زندان تبریز، زندان ارومیه، زندان سلماس، زندان خوی، زندان نقده، زندان میاندوآب، زندان مهاباد، زندان بوکان، زندان سقز، زندان بانه، زندان مریوان، زندان سنندج، زندان کامیاران و زندان ایلام.
هفته صدویکم
سهشنبه ۹ دی ۱۴۰۴
#کارزار_سهشنبههای_نه_به_اعدام
#کارزار_سه_شنبه_های_نه_به_اعدام
#نه_به_اعدام
@no_to_execution_tuesdays
https://t.me/No_To_Execution_Tuesdays
https://x.com/n_t_e_t
Telegram
کارزار سهشنبههای نه به اعدام
کارزار سهشنبههای نه به اعدام
No to Execution Tuesdays Campaign
تماس با ادمین در تلگرام:
@no_to_execution_admin
تماس با ادمین در جیمیل:
ntetc1402@gmail.com
No to Execution Tuesdays Campaign
تماس با ادمین در تلگرام:
@no_to_execution_admin
تماس با ادمین در جیمیل:
ntetc1402@gmail.com
https://tinyurl.com/2jesvevv
سونامی گرسنگی در مصاف با «ماشین مرگ»
تحریریهی کارگاه دیالکتیک
۹ دی ۱۴۰۴ (۳۰ دسامبر ۲۰۲۵)
یک.
دولت جمهوری اسلامی اگرچه همانند هر نظام استبدادی و ضدمردمی بر سازوکارهای سرکوب عریان استوار است، اما خودویژگیهایی دارد که آن را در میان دولتهای خودکامهی معاصر کمابیش تکین و یگانه کردهاند. درست است که فرایند تولد و استقرار و تثبیت این دولت - در قامت یک نظام ضدانقلابی - مستلزم کشتار و سرکوبهای عریان و تداوم زنجیروار این رویه بود، اما در گذر زمان بهدلایل زیادی رویههای قتل دولتی (اعدام) و تکثیر مرگ (کشتار غیرمستقیم) به مولفههای جداییناپذیر حیات این نظام بدل شدند. نتیجه آنکه جمهوری اسلامی بهلحاظ کارکردهای ساختاریاش هرچه بیشتر - در معنای واقعی کلام - به یک «ماشین مرگ» نزدیک شده است؛ طوری که اینک ترم «ماشین مرگ» دیگر نه یک دشنام سیاسی، بلکه توصیفیست فنی برای فهم مابهازای حیات جمهوری اسلامی. آنچه مدتهاست در قالب سونامی اعدامها میبینیم اگرچه هولناکترین وجه کارکردهای این ماشین مرگ است، اما تنها نوک کوه یخ را نمایان میکند. چون بقا و بازتولید این نظام سیاسی مستلزم ارزشزُدایی سیستماتیک از جان انسانها و از نفس زندگی بوده است؛ و به این اعتبار، جمهوری اسلامی در معنای واقعی کلام یک «نظام مرگبنیاد» است. برای فهم روشنتر این خصلت باید رد و نشان دهها هزار «مرگ ارزان» سالانه (نظیر دهها هزار مرگ سالانه در اثر آلودگی هوا، سوءتغذیه، کمبود/نبود دارو و امکانات درمانی، حوادث کاری در محیطهای کاری فاقد ایمنی حداقلی، تصادفات رانندگی با خودروهای غیراستاندارد در جادههای ناایمن و غیره) را پی گرفت که پیوند مستقیمی با سیاستگذاریهای دولتی دارند. مساله اساسی این است که این «مرگهای اجتنابپذیر» نه صرفا ناشی از ناکارآمدی و بیتوجهی دولت، بلکه ناشی از نیاز ساختاری دولت به «عادیسازی مرگ» و «ارزانسازی زندگی» در روندی چرخهوار رخ میدهند. توضیح آنکه چون جمهوری اسلامی در قامت یک دولت ضدمردمی و غارتگر غایتی جز بازتولید ارکان حیات خود ندارد، تنها درصورتی قادر است پیامدهای سیاسی-اجتماعیِ بازتولید حیات مرگآورش را مدیریت کند که بتواند اساسا تکرار مرگ را عادیسازی کند. بدینسان، همانطور که سازوکار «نمایش مرگ» (اعدامها)، بهمیانجی ارعاب عمومی، معطوف به تامین اقتدار قهرآمیز دولت و نهایتا تضمین حیات آن است، تکثیر مرگ نیز کارکرد مشابهی دارد؛ با این تفاوت عمده که دامنهی شمول آن بسیار وسیعتر و متنوعتر است. از این منظر، سازوکار تکثیر مرگ شکل پیچیدهای از راهبرد «مرگسیاست» (necropolitics) است که - در کنار سایر اَشکال مرگسیاست - در راهبرد حکمرانی جمهوری اسلامی حک شده است. کاربست حاکمانهی این شیوهی خاص مرگسیاست نیز همانند سایر اَشکالِ آن معطوف است به نابودسازی امید به تغییر، امکان مقاومت و امکان تکوین سوژگی مقاومت نزد تودهی ناهمگون ستمدیدگان. با این همه، برای اجتناب از پیچیدگیهای شکل کلیتیافتهی موضوع، در ادامهی این یادداشت صرفا بر برخی دلالتهای همان «نوک کوه یخ» (سونامی اعدامها) تمرکز میکنیم.
دو.
به یاد داریم که افزایش شمار «اعدامهای هفتگی» (چه ترکیب غریب، ولی آشنایی!) در ایران پیوند مستقیمی با تلاطمات قیام ژینا داشت: بنا بود افزایش اعدامها انبوه معترضان بالفعل و بالقوه را مرعوب سازد تا در کنار سرکوبهای قساوتبار دولتی در خیابانها و زندانها و غیره (و استفادهی نمایشی از قتلها و قساوتها)، جسارت عمومی برای ادامهی اعتراضات را کاهش دهد. پس از افول اعتراضات خیابانی، توازن نیرو میان دولت و انبوه مخالفانش شکنندهتر از آن بود که دولت بهسادگی بتواند داعیهی پیروزیاش را باورپذیر کند: نه صرفا نزد تودهی ناهمگون مخالفان، بلکه بیش از آنْ نزد بدنهی اجتماعیِ دستگاه سرکوب، خودیها و نیز لایههای مردد و بینابینی. خصوصا که بهرغم همهی سرکوبهایی که اعتراضات خیابانی را به مُحاق بردند، خیزش ژینا امتدادهای روشنی در حیات اجتماعی یافته بود، ازجمله و بهویژه در گسترش مقاومت علیه حجاب اجباری و پسزدنِ آن. پس، حاکمان که قادر به حذف دستوری این امتدادها نبودند، فشار بیشتری بر پدال ماشین اعدام آوردند تا در بازآرایی میدان پویای نیروهای متعارض، برتری شکنندهی خود را تثبیت کرده و تداوم آن را تضمین کنند. پس از افول اعتراضات خیابانی، رویاروییهای انضمامیِ مردمان ناراضی/مخالف با اقتدار حاکمانه در سطوح دیگری ادامه یافت: در کشاکشهای مربوط به بازگرداندن حجاب اجباری، در جنبش دادخواهی، در جنبش کارگری (که اعتراضات مکرر معلمان و پرستاران و بازنشستگان را نیز در بر دارد)، در پیکارهای روزمرهی اقلیتهای ملی و اقلیتهای مذهبی، و در مقاومتهای مردمی علیه بحران آب و تخریبهای زیستمحیطی.
ادامهی مطلب 👇🏾
-------------
@kdialectic
سونامی گرسنگی در مصاف با «ماشین مرگ»
تحریریهی کارگاه دیالکتیک
۹ دی ۱۴۰۴ (۳۰ دسامبر ۲۰۲۵)
یک.
دولت جمهوری اسلامی اگرچه همانند هر نظام استبدادی و ضدمردمی بر سازوکارهای سرکوب عریان استوار است، اما خودویژگیهایی دارد که آن را در میان دولتهای خودکامهی معاصر کمابیش تکین و یگانه کردهاند. درست است که فرایند تولد و استقرار و تثبیت این دولت - در قامت یک نظام ضدانقلابی - مستلزم کشتار و سرکوبهای عریان و تداوم زنجیروار این رویه بود، اما در گذر زمان بهدلایل زیادی رویههای قتل دولتی (اعدام) و تکثیر مرگ (کشتار غیرمستقیم) به مولفههای جداییناپذیر حیات این نظام بدل شدند. نتیجه آنکه جمهوری اسلامی بهلحاظ کارکردهای ساختاریاش هرچه بیشتر - در معنای واقعی کلام - به یک «ماشین مرگ» نزدیک شده است؛ طوری که اینک ترم «ماشین مرگ» دیگر نه یک دشنام سیاسی، بلکه توصیفیست فنی برای فهم مابهازای حیات جمهوری اسلامی. آنچه مدتهاست در قالب سونامی اعدامها میبینیم اگرچه هولناکترین وجه کارکردهای این ماشین مرگ است، اما تنها نوک کوه یخ را نمایان میکند. چون بقا و بازتولید این نظام سیاسی مستلزم ارزشزُدایی سیستماتیک از جان انسانها و از نفس زندگی بوده است؛ و به این اعتبار، جمهوری اسلامی در معنای واقعی کلام یک «نظام مرگبنیاد» است. برای فهم روشنتر این خصلت باید رد و نشان دهها هزار «مرگ ارزان» سالانه (نظیر دهها هزار مرگ سالانه در اثر آلودگی هوا، سوءتغذیه، کمبود/نبود دارو و امکانات درمانی، حوادث کاری در محیطهای کاری فاقد ایمنی حداقلی، تصادفات رانندگی با خودروهای غیراستاندارد در جادههای ناایمن و غیره) را پی گرفت که پیوند مستقیمی با سیاستگذاریهای دولتی دارند. مساله اساسی این است که این «مرگهای اجتنابپذیر» نه صرفا ناشی از ناکارآمدی و بیتوجهی دولت، بلکه ناشی از نیاز ساختاری دولت به «عادیسازی مرگ» و «ارزانسازی زندگی» در روندی چرخهوار رخ میدهند. توضیح آنکه چون جمهوری اسلامی در قامت یک دولت ضدمردمی و غارتگر غایتی جز بازتولید ارکان حیات خود ندارد، تنها درصورتی قادر است پیامدهای سیاسی-اجتماعیِ بازتولید حیات مرگآورش را مدیریت کند که بتواند اساسا تکرار مرگ را عادیسازی کند. بدینسان، همانطور که سازوکار «نمایش مرگ» (اعدامها)، بهمیانجی ارعاب عمومی، معطوف به تامین اقتدار قهرآمیز دولت و نهایتا تضمین حیات آن است، تکثیر مرگ نیز کارکرد مشابهی دارد؛ با این تفاوت عمده که دامنهی شمول آن بسیار وسیعتر و متنوعتر است. از این منظر، سازوکار تکثیر مرگ شکل پیچیدهای از راهبرد «مرگسیاست» (necropolitics) است که - در کنار سایر اَشکال مرگسیاست - در راهبرد حکمرانی جمهوری اسلامی حک شده است. کاربست حاکمانهی این شیوهی خاص مرگسیاست نیز همانند سایر اَشکالِ آن معطوف است به نابودسازی امید به تغییر، امکان مقاومت و امکان تکوین سوژگی مقاومت نزد تودهی ناهمگون ستمدیدگان. با این همه، برای اجتناب از پیچیدگیهای شکل کلیتیافتهی موضوع، در ادامهی این یادداشت صرفا بر برخی دلالتهای همان «نوک کوه یخ» (سونامی اعدامها) تمرکز میکنیم.
دو.
به یاد داریم که افزایش شمار «اعدامهای هفتگی» (چه ترکیب غریب، ولی آشنایی!) در ایران پیوند مستقیمی با تلاطمات قیام ژینا داشت: بنا بود افزایش اعدامها انبوه معترضان بالفعل و بالقوه را مرعوب سازد تا در کنار سرکوبهای قساوتبار دولتی در خیابانها و زندانها و غیره (و استفادهی نمایشی از قتلها و قساوتها)، جسارت عمومی برای ادامهی اعتراضات را کاهش دهد. پس از افول اعتراضات خیابانی، توازن نیرو میان دولت و انبوه مخالفانش شکنندهتر از آن بود که دولت بهسادگی بتواند داعیهی پیروزیاش را باورپذیر کند: نه صرفا نزد تودهی ناهمگون مخالفان، بلکه بیش از آنْ نزد بدنهی اجتماعیِ دستگاه سرکوب، خودیها و نیز لایههای مردد و بینابینی. خصوصا که بهرغم همهی سرکوبهایی که اعتراضات خیابانی را به مُحاق بردند، خیزش ژینا امتدادهای روشنی در حیات اجتماعی یافته بود، ازجمله و بهویژه در گسترش مقاومت علیه حجاب اجباری و پسزدنِ آن. پس، حاکمان که قادر به حذف دستوری این امتدادها نبودند، فشار بیشتری بر پدال ماشین اعدام آوردند تا در بازآرایی میدان پویای نیروهای متعارض، برتری شکنندهی خود را تثبیت کرده و تداوم آن را تضمین کنند. پس از افول اعتراضات خیابانی، رویاروییهای انضمامیِ مردمان ناراضی/مخالف با اقتدار حاکمانه در سطوح دیگری ادامه یافت: در کشاکشهای مربوط به بازگرداندن حجاب اجباری، در جنبش دادخواهی، در جنبش کارگری (که اعتراضات مکرر معلمان و پرستاران و بازنشستگان را نیز در بر دارد)، در پیکارهای روزمرهی اقلیتهای ملی و اقلیتهای مذهبی، و در مقاومتهای مردمی علیه بحران آب و تخریبهای زیستمحیطی.
ادامهی مطلب 👇🏾
-------------
@kdialectic
Telegraph
سونامی گرسنگی در مصاف با «ماشین مرگ»
سونامی گرسنگی در مصاف با «ماشین مرگ» تحریریهی کارگاه دیالکتیک ۳۰ دسامبر ۲۰۲۵ (۹ دی ۱۴۰۴) یک. دولت جمهوری اسلامی اگرچه همانند هر نظام استبدادی و ضدمردمی بر سازوکارهای سرکوب عریان استوار است، اما خودویژگیهایی دارد که آن را در میان دولتهای خودکامهی معاصر…
کارگاه دیالکتیک
https://tinyurl.com/2jesvevv سونامی گرسنگی در مصاف با «ماشین مرگ» تحریریهی کارگاه دیالکتیک ۹ دی ۱۴۰۴ (۳۰ دسامبر ۲۰۲۵) یک. دولت جمهوری اسلامی اگرچه همانند هر نظام استبدادی و ضدمردمی بر سازوکارهای سرکوب عریان استوار است، اما خودویژگیهایی دارد که آن…
190_Tsunami_of_Hunger_against_Death_Machine.pdf
220.4 KB
نسخهی پیدیاف:👇🏾
سونامی گرسنگی در مصاف با «ماشین مرگ»
تحریریهی کارگاه دیالکتیک
۹ دی ۱۴۰۴ | ۳۰ دسامبر ۲۰۲۵
لینک مطلب در وبسایت کارگاه دیالکتیک:
https://kaargaah.net/?p=1589
----------------
#مرگ_بر_دیکتاتور
#ژن_ژیان_ئازادی
#زن_زندگی_آزادی
----------------
@kdialectic
سونامی گرسنگی در مصاف با «ماشین مرگ»
تحریریهی کارگاه دیالکتیک
۹ دی ۱۴۰۴ | ۳۰ دسامبر ۲۰۲۵
لینک مطلب در وبسایت کارگاه دیالکتیک:
https://kaargaah.net/?p=1589
----------------
#مرگ_بر_دیکتاتور
#ژن_ژیان_ئازادی
#زن_زندگی_آزادی
----------------
@kdialectic
Forwarded from سرخط
🔴 اعتراضات کسبه و گروههایی از مردم به محوریت گرانی و قیمت ارز را چگونه باید فهمید؟
تحلیل اعتراضات را از کجا باید شروع کرد؟
آیا مسئله فقط تثبیت نرخ ارز است؟
آیا این قیامی خردهبورژوایی است و باید از آن احتراز کرد؟
با شعارهای متناقض چه باید کرد؟
آیا باید با اعتراضات همراهی کرد یا مانند چپهای محور مقاومتی به انکار و تقبیح آن پرداخت؟
وظیفهی نیروهای چپ چیست؟
🖋 برای خواندن مطلب به لینک زیر بروید:
🔗 https://tinyurl.com/yrraka66
#اعتراضات #اعتصاب #اعتراض #دی #اعتراضات_دی #اعتراضات_۱۴۰۴ #دی_۱۴۰۴ #طبقه_کارگر #سرمایهداری #سوسیالیسم #کمونیسم #سرمایه_داری
تحلیل اعتراضات را از کجا باید شروع کرد؟
آیا مسئله فقط تثبیت نرخ ارز است؟
آیا این قیامی خردهبورژوایی است و باید از آن احتراز کرد؟
با شعارهای متناقض چه باید کرد؟
آیا باید با اعتراضات همراهی کرد یا مانند چپهای محور مقاومتی به انکار و تقبیح آن پرداخت؟
وظیفهی نیروهای چپ چیست؟
🖋 برای خواندن مطلب به لینک زیر بروید:
🔗 https://tinyurl.com/yrraka66
#اعتراضات #اعتصاب #اعتراض #دی #اعتراضات_دی #اعتراضات_۱۴۰۴ #دی_۱۴۰۴ #طبقه_کارگر #سرمایهداری #سوسیالیسم #کمونیسم #سرمایه_داری
Telegraph
🔴 اعتراضات کسبه و گروههایی از مردم به محوریت گرانی و قیمت ارز را چگونه باید فهمید؟
☑️ از کجا باید شروع کرد؟ «بحران مصرف نامُکفی» نقطهی عزیمت است اعتراضات اخیر بازاریان را اگر بخواهیم از سطح خبر عبور دهیم، باید از بحران مصرف نامُکفی شروع کنیم: نه فقط مردم نمیتوانند بخرند، بلکه عرضهکنندگان خرد کالا هم دیگر نمیتوانند بفروشند. در این معنا،…
Forwarded from Shabnameh شبنامه
۱۴۰۱ شده؟
✍️ کیوان مهتدی
https://t.me/schabname/13562
✅ روز دوشنبه، با دختر دوازدهساله عزیزمان در راه مدرسه هستیم. میپرسد: «۱۴۰۱ شده؟»
میگویم: «نه عزیزم، الآن ۱۴۰۴ هستیم.»
به صف طویل موتورها و گاردها اشاره میکند و دوباره میپرسد: «منظورم اینه که دوباره ۱۴۰۱ شده؟»
میگویم: «آها، از اون لحاظ، آره، خوب اینطور به نظر میرسه.»
میپرسد: «مگه چند بار باید اینجوری بشه؟»
✅ یاد برخی اطرافیانم افتادم که بیدرنگ پاسخ این سؤال را میدادند و مدام تکرار میکنند این آخرین نبرده. گفتم: «کسی نمیدونه، ولی هر چند بار که لازم باشه.»
✅ قبلاً هر نسل یکبار چنین چیزی را تجربه میکرد و میرفت تا نسل بعدی. کمکم فاصلهها نزدیکتر شد و بعد از دی ۹۶ چنان شتابی گرفت که با تداخل جنبشها و خیزشها مواجه بودهایم. در این سالیان، از کشاورز و روستایی تا بازاری، تا هنرپیشه و سلبریتی، مذهبی و غیرمذهبی، میانهرو و افراطی، از هر گروهی که تصور کنید، به خیل عظیم مخالفان وضع موجود اضافه شدهاند. با این حال، جنبشی خواندن این جامعه اشتباه شناختی است. جامعه جنبشی زمانی است که جنبشهای اجتماعی بتوانند نقش فعالانهای در سیاستهای کلان کشور بازی کنند. متأسفانه جامعه ما، نه از سوی قدرت و نه از سوی مخالفانش، چنانکه هست به رسمیت شناخته نمیشود. همچنین شورش کور خواندن آن نیز به همان میزان خطای شناختی است.
✅ کثرتی از صداها در میان جامعه شنیده میشود. دانشگاه، همچون تمام لحظات بحرانی، سطحی از آگاهی و شجاعت را به نمایش میگذارد که با انتظار منجی کلیدبهدست، آن هم سوار بر بمبافکن، جور درنمیآید. تصاویری از جنبش جوانان منتشر میشود که یکتنه یا دونفره، در مقابل نیروهای سرکوبگر، با آرامش ایستاده یا نشستهاند. حتی بازاریها، با غریزهی خود، رکود و سقوط حتمی هولناکی را در نتیجهی شیوهی تخصیص منابع به کل جامعه یادآوری میکنند.
✅ امروز روز چهارم است و هنوز اینترنتها قطع نشده و هنوز خبری از تیراندازی مستقیم نشنیدهایم. البته همه میدانیم که هیچ حسننیتی در کار نیست و انگیزهی سرکوبگران آنقدر قوی است که، متأسفانه، همین الآن هم غمخوار و نگران مادرانی هستیم که میدانیم این زمستان به مادران دادخواه و داغدار اضافه خواهند شد. با خودم فکر میکنم شاید مادر خودم هم یکی از آنها باشد؛ هرچند حلقههای اعتراضی آنقدر دستبهدست پیش رفتهاند که الآن خودم همسنوسال بسیاری از این مادران و پدران هستم.
✅ اگر ما فرسوده شدهایم، مکانیسمهای سرکوب هم در رویاروییهای پیاپی و مستمر این چند سال فرسوده شدهاند. با این حال، سادهلوحانه است اگر تصور کنیم از ترس ریزش نیروهای خودی سرکوب نمیکنند. مارگارت تاچر، همان که در حرف و عمل منکر وجود چیزی به اسم جامعه بود، در آخر عمر، در مصاحبهای گفت بزرگترین دستاوردش این بوده که کاری کرده که حالا رقیبش (در حزب کارگر) همان حرفها و سیاستهایی را پیش میبرد که او میگفت.
✅ حالا به امروز خود نگاه کنیم: بلندگوهای پرصدای رهبران خودخواندهی مردم، یکصدا شعار «زن، زندگی، آزادی» را لگدمال میکنند؛ صدای دانشجو را خفه میکنند، صدای زندانی سیاسی را خفه میکنند، چوبههای دار را فرامیخوانند. بزرگترین دستاورد دستگاه سرکوب همین بوده که امروز بخش پرسروصدای مخالفانش نسبت به دستکاری واقعیت حساسیتی ندارند، نسبت به دنبالهروی کورکورانه حساسیتی ندارند؛ در واقع همان حرفها و مسیری را ترسیم میکنند که ظاهراً با آن مخالفاند و برایش هم یک نام تدارک دیدهاند: «پنجاهوهفتی».
✅ تا همین چندی پیش میگفتند نظم موجود فقط با توان سرکوب برجا مانده، چون دیگر نه پاسخی برای معیشت دارد، نه مشروعیت، و نه ایدئولوژیاش خریداری دارد. امروز باید گفت دیگر نه سرکوب، بلکه نظم مستقر را اپوزیسیونش سرپا نگه داشته است.
https://t.me/schabname/13562
✍️ کیوان مهتدی
https://t.me/schabname/13562
✅ روز دوشنبه، با دختر دوازدهساله عزیزمان در راه مدرسه هستیم. میپرسد: «۱۴۰۱ شده؟»
میگویم: «نه عزیزم، الآن ۱۴۰۴ هستیم.»
به صف طویل موتورها و گاردها اشاره میکند و دوباره میپرسد: «منظورم اینه که دوباره ۱۴۰۱ شده؟»
میگویم: «آها، از اون لحاظ، آره، خوب اینطور به نظر میرسه.»
میپرسد: «مگه چند بار باید اینجوری بشه؟»
✅ یاد برخی اطرافیانم افتادم که بیدرنگ پاسخ این سؤال را میدادند و مدام تکرار میکنند این آخرین نبرده. گفتم: «کسی نمیدونه، ولی هر چند بار که لازم باشه.»
✅ قبلاً هر نسل یکبار چنین چیزی را تجربه میکرد و میرفت تا نسل بعدی. کمکم فاصلهها نزدیکتر شد و بعد از دی ۹۶ چنان شتابی گرفت که با تداخل جنبشها و خیزشها مواجه بودهایم. در این سالیان، از کشاورز و روستایی تا بازاری، تا هنرپیشه و سلبریتی، مذهبی و غیرمذهبی، میانهرو و افراطی، از هر گروهی که تصور کنید، به خیل عظیم مخالفان وضع موجود اضافه شدهاند. با این حال، جنبشی خواندن این جامعه اشتباه شناختی است. جامعه جنبشی زمانی است که جنبشهای اجتماعی بتوانند نقش فعالانهای در سیاستهای کلان کشور بازی کنند. متأسفانه جامعه ما، نه از سوی قدرت و نه از سوی مخالفانش، چنانکه هست به رسمیت شناخته نمیشود. همچنین شورش کور خواندن آن نیز به همان میزان خطای شناختی است.
✅ کثرتی از صداها در میان جامعه شنیده میشود. دانشگاه، همچون تمام لحظات بحرانی، سطحی از آگاهی و شجاعت را به نمایش میگذارد که با انتظار منجی کلیدبهدست، آن هم سوار بر بمبافکن، جور درنمیآید. تصاویری از جنبش جوانان منتشر میشود که یکتنه یا دونفره، در مقابل نیروهای سرکوبگر، با آرامش ایستاده یا نشستهاند. حتی بازاریها، با غریزهی خود، رکود و سقوط حتمی هولناکی را در نتیجهی شیوهی تخصیص منابع به کل جامعه یادآوری میکنند.
✅ امروز روز چهارم است و هنوز اینترنتها قطع نشده و هنوز خبری از تیراندازی مستقیم نشنیدهایم. البته همه میدانیم که هیچ حسننیتی در کار نیست و انگیزهی سرکوبگران آنقدر قوی است که، متأسفانه، همین الآن هم غمخوار و نگران مادرانی هستیم که میدانیم این زمستان به مادران دادخواه و داغدار اضافه خواهند شد. با خودم فکر میکنم شاید مادر خودم هم یکی از آنها باشد؛ هرچند حلقههای اعتراضی آنقدر دستبهدست پیش رفتهاند که الآن خودم همسنوسال بسیاری از این مادران و پدران هستم.
✅ اگر ما فرسوده شدهایم، مکانیسمهای سرکوب هم در رویاروییهای پیاپی و مستمر این چند سال فرسوده شدهاند. با این حال، سادهلوحانه است اگر تصور کنیم از ترس ریزش نیروهای خودی سرکوب نمیکنند. مارگارت تاچر، همان که در حرف و عمل منکر وجود چیزی به اسم جامعه بود، در آخر عمر، در مصاحبهای گفت بزرگترین دستاوردش این بوده که کاری کرده که حالا رقیبش (در حزب کارگر) همان حرفها و سیاستهایی را پیش میبرد که او میگفت.
✅ حالا به امروز خود نگاه کنیم: بلندگوهای پرصدای رهبران خودخواندهی مردم، یکصدا شعار «زن، زندگی، آزادی» را لگدمال میکنند؛ صدای دانشجو را خفه میکنند، صدای زندانی سیاسی را خفه میکنند، چوبههای دار را فرامیخوانند. بزرگترین دستاورد دستگاه سرکوب همین بوده که امروز بخش پرسروصدای مخالفانش نسبت به دستکاری واقعیت حساسیتی ندارند، نسبت به دنبالهروی کورکورانه حساسیتی ندارند؛ در واقع همان حرفها و مسیری را ترسیم میکنند که ظاهراً با آن مخالفاند و برایش هم یک نام تدارک دیدهاند: «پنجاهوهفتی».
✅ تا همین چندی پیش میگفتند نظم موجود فقط با توان سرکوب برجا مانده، چون دیگر نه پاسخی برای معیشت دارد، نه مشروعیت، و نه ایدئولوژیاش خریداری دارد. امروز باید گفت دیگر نه سرکوب، بلکه نظم مستقر را اپوزیسیونش سرپا نگه داشته است.
https://t.me/schabname/13562
Forwarded from کلکتیو ۹۸
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🚩 تا همیشه، علیه ارتجاع شیخ و شاه
دانشگاه تهران
نهم دی ماه ١٤٠٤
#مرگ_بر_ستمگر_چه_شاه_باشه_چه_رهبر
@collective98
دانشگاه تهران
نهم دی ماه ١٤٠٤
#مرگ_بر_ستمگر_چه_شاه_باشه_چه_رهبر
@collective98
Forwarded from Radio Zamaneh
اعتراضات ۱۴۰۴: فریاد خفهشده جامعه در بحران تورم و تعلیق
در حالی که جامعه ایران از فشارهای اقتصادی عبور کرده و به بحران بقا و تعلیق اجتماعی رسیده، اعتراضات ۱۴۰۴ میرود که به یک جنبش فراگیر تبدیل شود. نابودی قدرت خرید و بیثباتی ارزی، نه تنها سفره مردم را نشانه رفته، بلکه امید به آینده را به انتظار فرسایندهای تبدیل کرده و جرقه اعتراضات سیاسی را زده است. این بحران، که از لایههای فرودست به خردهبورژوازی رسیده، نشاندهنده فروپاشی اقتصاد و نمایانگر عمیقتر شدن ناآرامیهای خیابانی است.
https://www.radiozamaneh.com/873434/
@RadioZamaneh | رادیو زمانه
در حالی که جامعه ایران از فشارهای اقتصادی عبور کرده و به بحران بقا و تعلیق اجتماعی رسیده، اعتراضات ۱۴۰۴ میرود که به یک جنبش فراگیر تبدیل شود. نابودی قدرت خرید و بیثباتی ارزی، نه تنها سفره مردم را نشانه رفته، بلکه امید به آینده را به انتظار فرسایندهای تبدیل کرده و جرقه اعتراضات سیاسی را زده است. این بحران، که از لایههای فرودست به خردهبورژوازی رسیده، نشاندهنده فروپاشی اقتصاد و نمایانگر عمیقتر شدن ناآرامیهای خیابانی است.
https://www.radiozamaneh.com/873434/
@RadioZamaneh | رادیو زمانه
t.me
اعتراضات ۱۴۰۴: فریاد خفهشده جامعه در بحران تورم و تعلیق
در حالی که جامعه ایران از فشارهای اقتصادی عبور کرده و به بحران بقا و تعلیق اجتماعی رسیده، اعتراضات ۱۴۰۴ میرود که به یک جنبش فراگیر تبدیل شود. نابودی قدرت خرید و بیثباتی ارزی، نه تنها سفره مردم را نشانه رفته، بلکه امید به آینده را به انتظار فرسایندهای تبدیل…
https://tinyurl.com/ykrpepus
کلیاتی دربارهی
نسبت چپ ضدسرمایهداری با اعتراضات تودهای در ایران
تحریریهی کارگاه دیالکتیک
۱۲ دی ۱۴۰۴
مقدمه: پیشاپیش از مخاطبان این متن، یحتمل رفقای چپ، پوزش میخواهیم که در این یادداشت با مُشتی کلیگویی (و بهناچار سخنان تکراری) مواجه خواهند شد. در مقام توجیه باید بگوییم که انگیزه و دغدغهی اصلی نوشتن متنِ حاضر این پرسش کلی و (متأسفانه تکراری)ست که چپ ضدسرمایهداریِ جغرافیایِ ایران چگونه میباید با اعتراضات تودهای جاری در ایران مواجه شود. بهواقع، دستکم بنا به مشاهدات ما، بخشی از نیروهای چپ در مواجهه با تازهترین تجلیِ خیزشهای تودهایِ قابل انتظار، اینبار آشکارا – با برداشتن گامی حزماندیشانه رو به عقب – نفس دخالتگری چپ در این اعتراضات یا ضرورتِ آن را مورد پرسش و تردید قرار میدهند، نه نحوهی این دخالتگری را. صادقانه بگوییم، با اینکه ما (متاسفانه) پاسخ و راهکاری انضمامی برای نحوهی دخالتگری چپ در اعتراضات جاری در چنته نداریم، اما نفس این دخالتگری را ضروری میدانیم. بنابراین، از آنجا که برخی تردیدها و پرسشهای موجود در فضای کنونیِ «مباحثات چپ» (متأسفانه ترم «مباحثات» قدری اغراقآمیز است) سمتوسویی کلی دارند، مواجهه با آنها نیز بهناچار باید از کلیات آغاز شود. بههر رو، امیدواریم این یادداشتِ مقدماتی بهسهم خود برای درگرفتن یا تقویتِ چنین گفتگوهایی مفید باشد.
* * *
خیزش اعتراضی جاری در ایران (دی ۱۴۰۴) بار دیگر این پرسش عام و تعیینکننده – ولی دردناک – را پیش کشیده است که: «نسبت نیروهای چپ/مترقی با موج جدید اعتراضات و خیزشهای خودانگیختهی تودهها چیست؟»
شاید نگاهی به مختصات تاریخیِ زمانهای که این پرسشِ ظاهراً ساده در آن تکرار میشود، دشواری رویارویی با آن را روشن کند:
عصری که ثمرات چند دهه سیاستزُدایی نولیبرالی از عرصهی عمومیْ همچون دیوارهایی دیرین تثبیت شدهاند و بدیهی و عبورناپذیر مینمایند؛ عصری که افول جنبشهای کارگری و حذف سازمانهای سیاسی چپگرا، با بیاعتبارشدن جمعگرایی و آرمانهای جهانشمول نظیر سوسیالیسم همراه بوده است؛ عصری که پراکندگیهای تحمیلی بر جوامع و انسانهای اتمیزهشده، با تقدیس فردگرایی تزئین و عادیسازی شدهاند؛ عصری بحرانزا و بحرانزده که مردمان اتمیزهشده را در برابر پیامدهای بحرانهای مزمن و متعدد بیدفاع و مستأصل کرده است؛ عصری که مواجههی مستمر با کرانهای محدود توانِ فردی – در برابر تهاجم ساختارهای مسلط – مولد دایمی ترس و ناایمنی و اضطراب بوده است و بسیاری از افراد را مستعد پذیرش گفتارهای پوپولیستی و ارتجاعی کرده است؛ عصری که بنیادگراییهای مذهبی و ملی (یا تلفیق این دو)، با تصاحب جای خالی سیاست، وعدهی امنیت و رفاه و آرامش میدهند و همراه با نمایندگان سیاسیِ سرمایهداری در حال گورکَنیِ ایدهی دموکراسی هستند؛ عصری که طنین فزآیندهی چپستیزی و زن*ستیزی و دگرهراسیْ فاشیسم را با نام کوچکاش فراخوانده است؛ عصری که دولتهای سرمایهداری برای حفظ شالودههای خویش – در معاملهای ناگزیر با بحرانهای مزمن – سیاست را با «مرگسیاست» تاخت زدهاند؛ عصری که امپریالیسم برای انجام وظیفهی تاریخیاش در خدمت به فربهشدن سرمایه بار دیگر چکمهی کهنهی استعمارگری به پا کرده است و بار دیگر چرخدندههای فرسودهی ماشین سودسازی را با زور ارابههای جنگی بهحرکت در میآورد؛ عصری که بیپناهی عام انسانها در برابر ساختارهای مسلط به دشمنخویی گروههای انسانی نسبت به یکدیگر مبدل شده است و شعارهای «سیاست هویت» را جذابتر از ایدههای مبتنی بر همبستگی کرده است؛ عصری که همراه با توحش روزافزون سرمایه و خودبیگانگی فزایندهی انسانها، انسان هر چه بیشتر در حال دگردیسی به «گرگِ انسان» است؛ … و سرانجام، عصری که نیروهای چپِ ضدسرمایهداری جایی بهتر از حواشیِ سیاسی–اجتماعیِ جوامع ندارند و در تجربهی دایم تنگناهای خویش، حسرت هژمونیِ نسبیِ ازدسترفتهی چپ را میخوردند.
حال، بار دیگر به پرسش نخست بازگردیم: آیا در عصری با چنین مختصاتیْ بهراستی جایی، ضرورتی و امکانی برای مداخلهگری نیروهای چپ در خیزشها و اعتراضات خودانگیختهی تودهها باقی مانده است؟
پاسخ ما – چنانکه اشاره کردیم – یک آریِ قاطعانه است. چون همهی موانع و تنگناهایی که برشمردیم تنها حاکی از آناند که چگونه زمانهی معاصر بیش از همیشه ماهیت حقیقیِ زامبیوارِ سرمایه را آزاد و محقق کرده است. و از آنجا که سرمایه در مسیر گرایش درونیاش بهسمت خودگستریِ هرچه بیشتر و کسب سوژگی مطلقِ تاریخی علیالاصول هرچه بیشتر بهسمت ابژهسازیِ مطلق انسانها و نهایتاً مرگ همگانی فشار میآورد، مقاومت تودهای در برابر تهاجمات افراطیِ سرمایهداری اجتنابناپذیر است؛
#اعتراضات_تودهای
#مرگ_بر_دیکتاتور
#به_نام_زندگی
#ژن_ژیان_ئازادی
@kdialectic
کلیاتی دربارهی
نسبت چپ ضدسرمایهداری با اعتراضات تودهای در ایران
تحریریهی کارگاه دیالکتیک
۱۲ دی ۱۴۰۴
مقدمه: پیشاپیش از مخاطبان این متن، یحتمل رفقای چپ، پوزش میخواهیم که در این یادداشت با مُشتی کلیگویی (و بهناچار سخنان تکراری) مواجه خواهند شد. در مقام توجیه باید بگوییم که انگیزه و دغدغهی اصلی نوشتن متنِ حاضر این پرسش کلی و (متأسفانه تکراری)ست که چپ ضدسرمایهداریِ جغرافیایِ ایران چگونه میباید با اعتراضات تودهای جاری در ایران مواجه شود. بهواقع، دستکم بنا به مشاهدات ما، بخشی از نیروهای چپ در مواجهه با تازهترین تجلیِ خیزشهای تودهایِ قابل انتظار، اینبار آشکارا – با برداشتن گامی حزماندیشانه رو به عقب – نفس دخالتگری چپ در این اعتراضات یا ضرورتِ آن را مورد پرسش و تردید قرار میدهند، نه نحوهی این دخالتگری را. صادقانه بگوییم، با اینکه ما (متاسفانه) پاسخ و راهکاری انضمامی برای نحوهی دخالتگری چپ در اعتراضات جاری در چنته نداریم، اما نفس این دخالتگری را ضروری میدانیم. بنابراین، از آنجا که برخی تردیدها و پرسشهای موجود در فضای کنونیِ «مباحثات چپ» (متأسفانه ترم «مباحثات» قدری اغراقآمیز است) سمتوسویی کلی دارند، مواجهه با آنها نیز بهناچار باید از کلیات آغاز شود. بههر رو، امیدواریم این یادداشتِ مقدماتی بهسهم خود برای درگرفتن یا تقویتِ چنین گفتگوهایی مفید باشد.
* * *
خیزش اعتراضی جاری در ایران (دی ۱۴۰۴) بار دیگر این پرسش عام و تعیینکننده – ولی دردناک – را پیش کشیده است که: «نسبت نیروهای چپ/مترقی با موج جدید اعتراضات و خیزشهای خودانگیختهی تودهها چیست؟»
شاید نگاهی به مختصات تاریخیِ زمانهای که این پرسشِ ظاهراً ساده در آن تکرار میشود، دشواری رویارویی با آن را روشن کند:
عصری که ثمرات چند دهه سیاستزُدایی نولیبرالی از عرصهی عمومیْ همچون دیوارهایی دیرین تثبیت شدهاند و بدیهی و عبورناپذیر مینمایند؛ عصری که افول جنبشهای کارگری و حذف سازمانهای سیاسی چپگرا، با بیاعتبارشدن جمعگرایی و آرمانهای جهانشمول نظیر سوسیالیسم همراه بوده است؛ عصری که پراکندگیهای تحمیلی بر جوامع و انسانهای اتمیزهشده، با تقدیس فردگرایی تزئین و عادیسازی شدهاند؛ عصری بحرانزا و بحرانزده که مردمان اتمیزهشده را در برابر پیامدهای بحرانهای مزمن و متعدد بیدفاع و مستأصل کرده است؛ عصری که مواجههی مستمر با کرانهای محدود توانِ فردی – در برابر تهاجم ساختارهای مسلط – مولد دایمی ترس و ناایمنی و اضطراب بوده است و بسیاری از افراد را مستعد پذیرش گفتارهای پوپولیستی و ارتجاعی کرده است؛ عصری که بنیادگراییهای مذهبی و ملی (یا تلفیق این دو)، با تصاحب جای خالی سیاست، وعدهی امنیت و رفاه و آرامش میدهند و همراه با نمایندگان سیاسیِ سرمایهداری در حال گورکَنیِ ایدهی دموکراسی هستند؛ عصری که طنین فزآیندهی چپستیزی و زن*ستیزی و دگرهراسیْ فاشیسم را با نام کوچکاش فراخوانده است؛ عصری که دولتهای سرمایهداری برای حفظ شالودههای خویش – در معاملهای ناگزیر با بحرانهای مزمن – سیاست را با «مرگسیاست» تاخت زدهاند؛ عصری که امپریالیسم برای انجام وظیفهی تاریخیاش در خدمت به فربهشدن سرمایه بار دیگر چکمهی کهنهی استعمارگری به پا کرده است و بار دیگر چرخدندههای فرسودهی ماشین سودسازی را با زور ارابههای جنگی بهحرکت در میآورد؛ عصری که بیپناهی عام انسانها در برابر ساختارهای مسلط به دشمنخویی گروههای انسانی نسبت به یکدیگر مبدل شده است و شعارهای «سیاست هویت» را جذابتر از ایدههای مبتنی بر همبستگی کرده است؛ عصری که همراه با توحش روزافزون سرمایه و خودبیگانگی فزایندهی انسانها، انسان هر چه بیشتر در حال دگردیسی به «گرگِ انسان» است؛ … و سرانجام، عصری که نیروهای چپِ ضدسرمایهداری جایی بهتر از حواشیِ سیاسی–اجتماعیِ جوامع ندارند و در تجربهی دایم تنگناهای خویش، حسرت هژمونیِ نسبیِ ازدسترفتهی چپ را میخوردند.
حال، بار دیگر به پرسش نخست بازگردیم: آیا در عصری با چنین مختصاتیْ بهراستی جایی، ضرورتی و امکانی برای مداخلهگری نیروهای چپ در خیزشها و اعتراضات خودانگیختهی تودهها باقی مانده است؟
پاسخ ما – چنانکه اشاره کردیم – یک آریِ قاطعانه است. چون همهی موانع و تنگناهایی که برشمردیم تنها حاکی از آناند که چگونه زمانهی معاصر بیش از همیشه ماهیت حقیقیِ زامبیوارِ سرمایه را آزاد و محقق کرده است. و از آنجا که سرمایه در مسیر گرایش درونیاش بهسمت خودگستریِ هرچه بیشتر و کسب سوژگی مطلقِ تاریخی علیالاصول هرچه بیشتر بهسمت ابژهسازیِ مطلق انسانها و نهایتاً مرگ همگانی فشار میآورد، مقاومت تودهای در برابر تهاجمات افراطیِ سرمایهداری اجتنابناپذیر است؛
#اعتراضات_تودهای
#مرگ_بر_دیکتاتور
#به_نام_زندگی
#ژن_ژیان_ئازادی
@kdialectic
Telegraph
کلیاتی دربارهی نسبت چپ ضدسرمایهداری با اعتراضات تودهای در ایران
کلیاتی دربارهی نسبت چپ ضدسرمایهداری با اعتراضات تودهای در ایران تحریریهی کارگاه دیالکتیک ۱۲ دی ۱۴۰۴ مقدمه: پیشاپیش از مخاطبان این متن، یحتمل رفقای چپ، پوزش میخواهیم که در این یادداشت با مُشتی کلیگویی (و بهناچار سخنان تکراری) مواجه خواهند شد. در مقام…
191_On_Leftists_Intervention_in_Mass_Uprising_in_Iran_1404.pdf
59.5 KB
کلیاتی دربارهی
نسبت چپ ضدسرمایهداری با اعتراضات تودهای در ایران
تحریریهی کارگاه دیالکتیک
۱۲ دی ۱۴۰۴
لینک مطلب در وبسایت کارگاه دیالکتیک:
https://kaargaah.net/?p=1594
-----------------------
#اعتراضات_تودهای
#مرگ_بر_دیکتاتور
#به_نام_زندگی
#ژن_ژیان_ئازادی
-----------------------
@kdialectic
نسبت چپ ضدسرمایهداری با اعتراضات تودهای در ایران
تحریریهی کارگاه دیالکتیک
۱۲ دی ۱۴۰۴
لینک مطلب در وبسایت کارگاه دیالکتیک:
https://kaargaah.net/?p=1594
-----------------------
#اعتراضات_تودهای
#مرگ_بر_دیکتاتور
#به_نام_زندگی
#ژن_ژیان_ئازادی
-----------------------
@kdialectic
Forwarded from نقد
«نگاه واقعگرایانه، از پراتیک واقعی اجتماعی و تاریخی انسانهای واقعی در زمان و مکان معین، از اینجا و اکنونِ آنها، عزیمت میکند؛ اما اگر واقعگراییای انتقادی و انقلابی نباشد، به واقعیتِ انتزاعات پیکریافته، به ایدئولوژیِ وضع موجود، تسلیم میشود و در غوغا، آشفتگی و بههمریختگی «واقعیتِ بلاواسطه و مشخص» گم خواهد شد. در نگاه به جنبشِ اعتراضی کنونی و در رویکرد و مداخلهای که به نسبت جایگاه کنشگر، ممکن است، دو معیار اهمیتِ تعیین کننده و بنیادین دارند:
الف) رویکردی که از پراتیک عزیمت میکند، هرگز نباید خودزایندگیِ پراتیک را نادیده بگیرد. جنبش موجود را نه میتوان، و نه باید، در چشماندازها و چشمداشتهای ایدئولوژیک اسیر کرد.
ب) باید با تمام توان از تسلیم شدن به تئوریهای توطئه و فروغلتیدن به تخطئهی جنبش پرهیز کرد؛ نه از اینرو که ممکن است این تئوریها خطا باشند، بلکه به این دلیل که دشمنان هر جنبش آزادیخواهانه و انقلابی واقعی، از هیچ کوششی برای بیاعتبار کردن آن، حتی از اختراع و شایع کردن توطئههای دروغین اِبا نخواهند داشت. برعکس، با جدی گرفتن اینگونه شواهد و با افشای آنها باید نشان داد که حتی آنجا که واقعیت دارند، آتشی را افروختهاند، که دیر یا زود، دامنگیر خود آنها نیز خواهد شد. دلنگرانان پروسواس و دلسوزی که بنا بر تجربههای بسیار، هراس دارند جنبش تهیدستان از سر ناآگاهی بازیچه و قربانی طرحها و توطئههای داخلی و خارجی شود، باید بکوشند به وظیفهی روشنگرانهشان در راستای اعتلای همین جنبش و در خدمت آن عمل کنند؛ مبادا در انکار مشروعیت و حقانیتش.»
(کمال خسروی، «شکست سکوت»، دیماه 1396)
🖋@naghd_com
الف) رویکردی که از پراتیک عزیمت میکند، هرگز نباید خودزایندگیِ پراتیک را نادیده بگیرد. جنبش موجود را نه میتوان، و نه باید، در چشماندازها و چشمداشتهای ایدئولوژیک اسیر کرد.
ب) باید با تمام توان از تسلیم شدن به تئوریهای توطئه و فروغلتیدن به تخطئهی جنبش پرهیز کرد؛ نه از اینرو که ممکن است این تئوریها خطا باشند، بلکه به این دلیل که دشمنان هر جنبش آزادیخواهانه و انقلابی واقعی، از هیچ کوششی برای بیاعتبار کردن آن، حتی از اختراع و شایع کردن توطئههای دروغین اِبا نخواهند داشت. برعکس، با جدی گرفتن اینگونه شواهد و با افشای آنها باید نشان داد که حتی آنجا که واقعیت دارند، آتشی را افروختهاند، که دیر یا زود، دامنگیر خود آنها نیز خواهد شد. دلنگرانان پروسواس و دلسوزی که بنا بر تجربههای بسیار، هراس دارند جنبش تهیدستان از سر ناآگاهی بازیچه و قربانی طرحها و توطئههای داخلی و خارجی شود، باید بکوشند به وظیفهی روشنگرانهشان در راستای اعتلای همین جنبش و در خدمت آن عمل کنند؛ مبادا در انکار مشروعیت و حقانیتش.»
(کمال خسروی، «شکست سکوت»، دیماه 1396)
🖋@naghd_com
Forwarded from Shabnameh شبنامه
آنچه خیابان را شعلهور میکند، یک اتفاق مقطعی نیست؛ بلکه سالها انباشت فقر، ستم، سرکوب و خشمِ فروخوردهی تودههای فرودست است. خیزشهای پیاپی از دی ۹۶ تا ژینا نشان دادند جامعه در وضعیت آستانهای دائمی قرار دارد و هر جرقهای میتواند این خشم انباشته را به انفجار بدل کند. روایت جامعتر و توامان وفادارانهتر به تحلیل طبقاتی میباید از تاثیرات هولناکی که افزایش مستمر نرخ دلار و تورم بر زندگی معیشتی تودههای فرودست گذاشته است (بهعنوان خاستگاه انضمامی اعتراضات) عزیمت کند، نه از نخستین مکان/رویدادِ حادثِ سر باز کردن اعتراضات به این وضعیتِ تحمیلی. این زاویهی دید کمک میکند تا ریشهمندی ژرف و نیز ناهمگونی درونی خیزش جاری را در شکل خاص جرقهای که به انکشاف اولیهی آن منجر شد ادغام نکنیم.
#اعتراضات_سراسری
#ژن_ژيان_ئازادی
#سازماندهی
https://www.instagram.com/p/DTD0AZigLun/?utm_source=ig_web_copy_link&igsh=MzRlODBiNWFlZA==
#اعتراضات_سراسری
#ژن_ژيان_ئازادی
#سازماندهی
https://www.instagram.com/p/DTD0AZigLun/?utm_source=ig_web_copy_link&igsh=MzRlODBiNWFlZA==
Instagram
@roudcollectivegoftegoohay_zendan
آنچه خیابان را شعلهور میکند، یک اتفاق مقطعی نیست؛ بلکه سالها انباشت فقر، ستم، سرکوب و خشمِ فروخوردهی تودههای فرودست است. خیزشهای پیاپی از دی ۹۶ تا ژینا نشان دادند جامعه در وضعیت آستانهای دائمی قرار دارد و هر جرقهای میتواند این خشم انباشته را به انفجار…
از بنبست ناامیدی تا سفر مشترک
آرمان-مارکو مائوریتزی
این مطلب از کانال «ما حیوانات» هم به یک دشواری خاص اشاره دارد و هم به یک دشواری عام، که ماهیتا همسنخاند. شنیدن آن را توصیه میکنیم: هم بهخاطر حیوانات، و هم بهخاطر «ما»؛ خصوصا با نظر به این روزهای بیم و ناامیدی و امید؛ و راه درازی که برای دگرگونی اجتماعی در پیش است.
Forwarded from کانون نویسندگان ایران
بیانیهی کانون نویسندگان ایران
تحقق آزادی در گرو ارادهی مردم است
https://telegra.ph/%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%87-01-05-4
تحقق آزادی در گرو ارادهی مردم است
https://telegra.ph/%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%87-01-05-4
کانون نویسندگان ایران
بیانیهی کانون نویسندگان ایران تحقق آزادی در گرو ارادهی مردم است https://telegra.ph/%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%87-01-05-4
بیانیهی کانون نویسندگان ایران
تحقق آزادی در گرو ارادهی مردم است
مردم به تنگ آمده از چهل و هفت سال فساد و تبعیض سیستماتیک، بار دیگر سرکوب خونین حکومت را به جان خریدهاند و فریاد اعتراضشان را به خیابانها آوردهاند. حکومت اینبار نیز به سوی معترضان آتش گشوده، برای ربودن مجروحان به بیمارستان حمله کرده و دستبهکار بازداشتهای اتوبوسی شده است. هر روز بر تعداد کشتهشدگان افزوده میشود و آمار بازداشتها به صدها تن رسیده است. تصاویر جاری شدن خون معترضان در خیابانها و بدنهای پر از ساچمه در شبکههای اجتماعی دستبهدست میشود و بار دیگر اینترنت در بسیاری از شهرها مختل شده است.
جمهوری اسلامی که بنیان خود را بر کشتار و شکنجه و حبس مخالفان و منتقدان و آزادیخواهان بنا نهاده و با قتل عام دههی شصت و «پاکسازی» و خفقان «حاکم» شده بود، پس از این استقرار خونین و با سیاست ارعاب صدای هر اعتراضی را بیدرنگ خفه کرد و کمر به قلع و قمع جنبشهای آزادیخواهانه بست. حکومت به ویژه در سرکوب معترضان به فقر و نابرابری لحظهای تردید نکرد و هر اعتراض خیابانی از این دست را به سرعت و با الگویی یکسان پاسخ داد: شلیک مستقیم به معترضان و پروندهسازی برای بازداشتشدگان. سرکوب حاشیهنشینان کوی طلاب مشهد که معترض به تخریب خانههاشان بودند و اعدام فوری چهار تن از آنان در ۱۳۷۱، تبدیل اسلامشهر به «منطقهی جنگی» به قصد سرکوب معترضان به افزایش کرایهی تاکسی و فقر و کمبود آب در ۱۳۷۴، کشتن صدها و بازداشت هزاران تن از معترضان به گرانی و فساد اقتصادی در دی ماه ۱۳۹۶، کشتار دستکم ۱۵۰۰ تن و بازداشت و شکنجهی هزاران معترض به افزایش قیمت بنزین در آبان ۱۳۹۸ و کشتن ۱۴ تن و بازداشت خانه به خانهی معترضان به بیآبی و قطع برق در خوزستان در ۱۴۰۰ تنها چند نمونه از پیشینهی حکومت در سرکوب معترضان به نابرابری است. بهرغم آشکار بودن این الگو، تریبونهای رسمی لحظهای از جعل و تحریف واقعیت دست برنمیدارند. این بار نیز همزمان با سرکوب مردم در خیابانها، لایحهی بودجهی دولت از افزایش سهم آستانها و بنیادهای حکومتساخته و فشار بیش از پیش بر جامعهی در حال احتضار خبر میدهد. در این گیر و دار سخنگویان حکومت نیز بر طبل «جراحی بزرگ اقتصادی و حمایت از مردم» میکوبند و مذبوحانه مرزی میان «اعتراض اقتصادی» و بانگ بلند نفی و تغییر ساختار موجود میکشند.
اما مردمی که این روزها به خیابان آمدهاند تنها مصائب خود را فریاد نمیزنند بلکه چشم در چشم بانی مصائب و بازوهای سرکوباش دوختهاند، چرا که به درستی دریافتهاند حافظان پیدا و پنهان وضع موجود همه زاده و پروردهی حکومتاند؛ کارگزاران فساد و جنایت و نابرابری. چهرهی راستین حاکمیت همان چهرهی آزادیکش و انسانستیز است و واقعیت عینی جامعه، شکاف هولناک طبقاتی، سقوط روز افزون مردم به زیر خط فقر و جان کندن آنان برای بقاست؛ واقعیتی که فارغ از هر تحلیل و رویکردی غیرقابل انکار است.
عریانی واقعیت اما آن را از دستبرد و مصادره در امان نگه نمیدارد. در حالی که مردم جان بر کف نهادهاند تا سرنوشت خود را از چنگ حکومت بیرون کشند، رسانههای جریان اصلی به بهانهی حمایت از معترضان، از مداخلهی خارجی نه با نام حقیقی آن، یعنی «تجاوز»، بلکه تحت عنوان «راه آزادی» حرف میزنند. بیشک آزادی با بمب و موشک قدرتهای غارتگر از آسمان نازل نمیشود. تحقق آزادی در گرو ارادهی مردمانیست که از ریشهی رنجهای خود آگاهاند، گرد این آگاهی به هم پیوستهاند و با حفظ استقلال از استثمارگران داخلی و خارجی به ستیز با وضع موجود برخاستهاند؛ مردمانی که نه معطل تکرار گذشتههای موهوم و منادیاناش میمانند و نه در انتظار مصلحان جعلیاند، بلکه خود دستبهکار دگرگون کردن اکنون و ساختن آینده میشوند.
کانون نویسندگان ایران با اتکا به بند اول منشور خود، «آزادی بیان بی هیچ حصر و استثنا برای همگان»، از حق بی چون و چرای اعتراض مردم حمایت میکند و از همهی نویسندگان و هنرمندان آزادیخواه و نهادهای همسو در سراسر جهان میخواهد صدای رسای حمایت از مردم ایران باشند و اجازه ندهند که حکومت بار دیگر زندانها و گورستانها را از معترضان پر کند.
کانون نویسندگان ایران
۱۵ دی ۱۴۰۴
تحقق آزادی در گرو ارادهی مردم است
مردم به تنگ آمده از چهل و هفت سال فساد و تبعیض سیستماتیک، بار دیگر سرکوب خونین حکومت را به جان خریدهاند و فریاد اعتراضشان را به خیابانها آوردهاند. حکومت اینبار نیز به سوی معترضان آتش گشوده، برای ربودن مجروحان به بیمارستان حمله کرده و دستبهکار بازداشتهای اتوبوسی شده است. هر روز بر تعداد کشتهشدگان افزوده میشود و آمار بازداشتها به صدها تن رسیده است. تصاویر جاری شدن خون معترضان در خیابانها و بدنهای پر از ساچمه در شبکههای اجتماعی دستبهدست میشود و بار دیگر اینترنت در بسیاری از شهرها مختل شده است.
جمهوری اسلامی که بنیان خود را بر کشتار و شکنجه و حبس مخالفان و منتقدان و آزادیخواهان بنا نهاده و با قتل عام دههی شصت و «پاکسازی» و خفقان «حاکم» شده بود، پس از این استقرار خونین و با سیاست ارعاب صدای هر اعتراضی را بیدرنگ خفه کرد و کمر به قلع و قمع جنبشهای آزادیخواهانه بست. حکومت به ویژه در سرکوب معترضان به فقر و نابرابری لحظهای تردید نکرد و هر اعتراض خیابانی از این دست را به سرعت و با الگویی یکسان پاسخ داد: شلیک مستقیم به معترضان و پروندهسازی برای بازداشتشدگان. سرکوب حاشیهنشینان کوی طلاب مشهد که معترض به تخریب خانههاشان بودند و اعدام فوری چهار تن از آنان در ۱۳۷۱، تبدیل اسلامشهر به «منطقهی جنگی» به قصد سرکوب معترضان به افزایش کرایهی تاکسی و فقر و کمبود آب در ۱۳۷۴، کشتن صدها و بازداشت هزاران تن از معترضان به گرانی و فساد اقتصادی در دی ماه ۱۳۹۶، کشتار دستکم ۱۵۰۰ تن و بازداشت و شکنجهی هزاران معترض به افزایش قیمت بنزین در آبان ۱۳۹۸ و کشتن ۱۴ تن و بازداشت خانه به خانهی معترضان به بیآبی و قطع برق در خوزستان در ۱۴۰۰ تنها چند نمونه از پیشینهی حکومت در سرکوب معترضان به نابرابری است. بهرغم آشکار بودن این الگو، تریبونهای رسمی لحظهای از جعل و تحریف واقعیت دست برنمیدارند. این بار نیز همزمان با سرکوب مردم در خیابانها، لایحهی بودجهی دولت از افزایش سهم آستانها و بنیادهای حکومتساخته و فشار بیش از پیش بر جامعهی در حال احتضار خبر میدهد. در این گیر و دار سخنگویان حکومت نیز بر طبل «جراحی بزرگ اقتصادی و حمایت از مردم» میکوبند و مذبوحانه مرزی میان «اعتراض اقتصادی» و بانگ بلند نفی و تغییر ساختار موجود میکشند.
اما مردمی که این روزها به خیابان آمدهاند تنها مصائب خود را فریاد نمیزنند بلکه چشم در چشم بانی مصائب و بازوهای سرکوباش دوختهاند، چرا که به درستی دریافتهاند حافظان پیدا و پنهان وضع موجود همه زاده و پروردهی حکومتاند؛ کارگزاران فساد و جنایت و نابرابری. چهرهی راستین حاکمیت همان چهرهی آزادیکش و انسانستیز است و واقعیت عینی جامعه، شکاف هولناک طبقاتی، سقوط روز افزون مردم به زیر خط فقر و جان کندن آنان برای بقاست؛ واقعیتی که فارغ از هر تحلیل و رویکردی غیرقابل انکار است.
عریانی واقعیت اما آن را از دستبرد و مصادره در امان نگه نمیدارد. در حالی که مردم جان بر کف نهادهاند تا سرنوشت خود را از چنگ حکومت بیرون کشند، رسانههای جریان اصلی به بهانهی حمایت از معترضان، از مداخلهی خارجی نه با نام حقیقی آن، یعنی «تجاوز»، بلکه تحت عنوان «راه آزادی» حرف میزنند. بیشک آزادی با بمب و موشک قدرتهای غارتگر از آسمان نازل نمیشود. تحقق آزادی در گرو ارادهی مردمانیست که از ریشهی رنجهای خود آگاهاند، گرد این آگاهی به هم پیوستهاند و با حفظ استقلال از استثمارگران داخلی و خارجی به ستیز با وضع موجود برخاستهاند؛ مردمانی که نه معطل تکرار گذشتههای موهوم و منادیاناش میمانند و نه در انتظار مصلحان جعلیاند، بلکه خود دستبهکار دگرگون کردن اکنون و ساختن آینده میشوند.
کانون نویسندگان ایران با اتکا به بند اول منشور خود، «آزادی بیان بی هیچ حصر و استثنا برای همگان»، از حق بی چون و چرای اعتراض مردم حمایت میکند و از همهی نویسندگان و هنرمندان آزادیخواه و نهادهای همسو در سراسر جهان میخواهد صدای رسای حمایت از مردم ایران باشند و اجازه ندهند که حکومت بار دیگر زندانها و گورستانها را از معترضان پر کند.
کانون نویسندگان ایران
۱۵ دی ۱۴۰۴
Audio
مردم به تنگ آمده از چهل و هفت سال فساد و تبعیض سیستماتیک، بار دیگر سرکوب خونین حکومت را به جان خریدهاند و فریاد اعتراضشان را به خیابانها آوردهاند. حکومت اینبار نیز به سوی معترضان آتش گشوده، برای ربودن مجروحان به بیمارستان حمله کرده و دستبهکار بازداشتهای اتوبوسی شده است. هر روز بر تعداد کشتهشدگان افزوده میشود و آمار بازداشتها به صدها تن رسیده است. تصاویر جاری شدن خون معترضان در خیابانها و بدنهای پر از ساچمه در شبکههای اجتماعی دستبهدست میشود و بار دیگر اینترنت در بسیاری از شهرها مختل شده است.
--------
فایل صوتی بیانیهی کانون نویسندگان از کانال تلگرام «گفتارِ بیچهره» بازنشر شده است.
t.me/FacelessVoice
--------
فایل صوتی بیانیهی کانون نویسندگان از کانال تلگرام «گفتارِ بیچهره» بازنشر شده است.
t.me/FacelessVoice