Forwarded from Roud Media Collective
Roud_Collective_Dossier1_Organizing_Text5_Hudis.pdf
310.5 KB
فایل پی.دی.اف. 👇🏾
کلکتیو رود | #پرونده_سازمانیابی
متن پنجم
مارکس و سازمان(دهی) سیاسی
نویسنده: پیتر هیودیس
فصل ششم از کتاب «احیای مارکس»
با ویراستاری مارچلو موستو
ترجمه: امین حصوری
آذر ۱۴۰۴
-------------------------
#پروندهی_موضوعی_۱
#سازمانیابی #سازماندهی
-------------------------
تماس با «رود»:
https://t.me/roudcollective
roudcollective@proton.me
-------------------------
کلکتیو رود | #پرونده_سازمانیابی
متن پنجم
مارکس و سازمان(دهی) سیاسی
نویسنده: پیتر هیودیس
فصل ششم از کتاب «احیای مارکس»
با ویراستاری مارچلو موستو
ترجمه: امین حصوری
آذر ۱۴۰۴
-------------------------
#پروندهی_موضوعی_۱
#سازمانیابی #سازماندهی
-------------------------
تماس با «رود»:
https://t.me/roudcollective
roudcollective@proton.me
-------------------------
Forwarded from نقد
▫️ زایشِ «دولت و انقلاب»
30 نوامبر 2025
ماریان ساور
ترجمهی: حسن مرتضوی
🔸 ستایشنامهی مایاکوفسکی عناصر ناهمگون میراث لنین را به تصویر میکشد: از آرمانشهرگراییهای دولت و انقلاب تا الزامات سازمانیای که پیش و پس از ۱۹۱۷ ذهن لنین را به خود مشغول کرده بود. عناصر آرمانشهری از آشتی لنین با مارکسیسم چپ در سال شگفتانگیز ۱۹۱۷ سرچشمه میگرفت. چون این آشتی همزمان با خیزش آرمانهای حداکثری از پایین رخ داد، به پیروزی انقلاب بلشویکی و جاودانگی دولت و انقلاب بهعنوان مانیفست نظری آن انقلاب انجامید.
🔸 تنشی که میان نوشتههای لنین در ۱۹۱۷ و باورهای سازمانی او پیش و پس از آن دوره وجود داشت بارها یادآوری شده است. آنچه شاید به اندازه کافی کاویده نشده، این است که موضع لنین در ۱۹۱۷ تا چه اندازه برخاسته از بازاندیشی شخصی او در نظریهی مارکسیستی بود (بازاندیشیای که پیش از انقلاب فوریه آغاز شده بود) و نه صرفاً برآمده از درک تاکتیکیِ امکانهای انقلابی ناشی از فروپاشی روسیهی تزاری. به بیان دیگر، و در ترمشناسی دیگر، دولت و انقلاب محصول همزمان یک بزنگاه متعیّن سیاسی و یک بزنگاه متعیّن نظری بود.
🔸 زمینهی بازنگری نظری لنین و پیامدهای فراگیر آن را باید در جناح چپ سوسیالدموکراسی آلمان جستوجو کرد، جناحی که بهویژه از ۱۹۰۵ به بعد شکل گرفت. چپ آلمان در نقد بوروکراتیزه شدن و رادیکالزدایی جنبش سوسیالیستی، از تجربهی انقلاب ۱۹۰۵ روسیه برای پاسخگویی به این مشکلات بهره گرفت. شکلهای بوروکراتیک، متمرکز و اقتدارگرایی که جنبش به خود گرفته بود (و سپس دگرگونیِ صِرفِ نگهداری سازمانی به یک امر بیچونوچرا) چیزی را دربارهی گرایشهای درونی سازمان تودهای نشان نمیدادند؛ آنها تنها بازتاب محیط سرمایهداری یا پاسخ منطقی به الزامات سازمانی آن بودند. انقلاب ۱۹۰۵ روسیه نشان داد که جنبش کارگری میتواند از شکلهای وابستگیِ خودبازتولیدگرِ نهفته در شیوههای سازماندهی بورژوایی بگریزد.
🔸 چرخش لنین به چپ، که نخست در تزهای آوریل بهطور علنی اعلام شد، غوغایی در میان بلشویکها برانگیخت، بسیاری از آنان آن را «تقریباً خیانت به ایدئولوژی پذیرفتهشدهی مارکسیستی» میدانستند. بلشویکها که بنا به تعریف در این باور سازمانی متحد بودند که پرولتاریا نمیتواند بهتنهایی به آگاهی سوسیالیستی برسد و نیازمند هدایت حزب حرفهای است، اکنون فراخوانده میشدند تا شوراهای خودانگیختهی تازهپدیدار را (که بلشویکها در آنها در اقلیت بودند) «یگانه شکل ممکن» دولت انقلابی در نظر گیرند. بهعلاوه، لنین ضرورت «انتقال کامل قدرت دولتی به شوراهای نمایندگان کارگری» را مطرح میکرد «تا مردم بتوانند اشتباهاتشان را به مدد تجربه جبران کنند».
🔸 سال ۱۹۱۸ اما شاهد فاصلهگیری سریع لنین در عمل سیاسی از گزارههای نظری دولت و انقلاب بود: مدیریت تکنفره دوباره برقرار شد؛ کمیتههای کارخانه زیر فرمان اتحادیههای کارگری رفتند و اتحادیهها خود بخشی از دستگاه دولتی شدند؛ نقش پیشاهنگی حزب بلشویک (که در دولت و انقلاب تنها دوبار گذرا و یکبار هم غیرمستقیم بدان اشاره شده بود) با شدتی بسیار بازتأکید شد. دیکتاتوری پرولتاریا جز از رهگذر حزب کمونیست ممکن نبود. خود لنین هرگز تصویر ستایشآمیزش از دولت کمون را بازبینی نکرد؛ دولتی که در اصل، نیمهدولت بود و چنان ساخته شده بود که بلافاصله رو به زوال میرفت، اما سازگاری عملی لنین با نقش رهبریِ حزب/دولت در ساختن سوسیالیسم، بعدها به توجیهات نظری از سوی تروتسکی و استالین انجامید...
🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-5fy
#دولت #دولت_و_انقلاب
#لنین #ماریان_ساور #حسن_مرتضوی
👇🏽
🖋@naghd_com
30 نوامبر 2025
ماریان ساور
ترجمهی: حسن مرتضوی
🔸 ستایشنامهی مایاکوفسکی عناصر ناهمگون میراث لنین را به تصویر میکشد: از آرمانشهرگراییهای دولت و انقلاب تا الزامات سازمانیای که پیش و پس از ۱۹۱۷ ذهن لنین را به خود مشغول کرده بود. عناصر آرمانشهری از آشتی لنین با مارکسیسم چپ در سال شگفتانگیز ۱۹۱۷ سرچشمه میگرفت. چون این آشتی همزمان با خیزش آرمانهای حداکثری از پایین رخ داد، به پیروزی انقلاب بلشویکی و جاودانگی دولت و انقلاب بهعنوان مانیفست نظری آن انقلاب انجامید.
🔸 تنشی که میان نوشتههای لنین در ۱۹۱۷ و باورهای سازمانی او پیش و پس از آن دوره وجود داشت بارها یادآوری شده است. آنچه شاید به اندازه کافی کاویده نشده، این است که موضع لنین در ۱۹۱۷ تا چه اندازه برخاسته از بازاندیشی شخصی او در نظریهی مارکسیستی بود (بازاندیشیای که پیش از انقلاب فوریه آغاز شده بود) و نه صرفاً برآمده از درک تاکتیکیِ امکانهای انقلابی ناشی از فروپاشی روسیهی تزاری. به بیان دیگر، و در ترمشناسی دیگر، دولت و انقلاب محصول همزمان یک بزنگاه متعیّن سیاسی و یک بزنگاه متعیّن نظری بود.
🔸 زمینهی بازنگری نظری لنین و پیامدهای فراگیر آن را باید در جناح چپ سوسیالدموکراسی آلمان جستوجو کرد، جناحی که بهویژه از ۱۹۰۵ به بعد شکل گرفت. چپ آلمان در نقد بوروکراتیزه شدن و رادیکالزدایی جنبش سوسیالیستی، از تجربهی انقلاب ۱۹۰۵ روسیه برای پاسخگویی به این مشکلات بهره گرفت. شکلهای بوروکراتیک، متمرکز و اقتدارگرایی که جنبش به خود گرفته بود (و سپس دگرگونیِ صِرفِ نگهداری سازمانی به یک امر بیچونوچرا) چیزی را دربارهی گرایشهای درونی سازمان تودهای نشان نمیدادند؛ آنها تنها بازتاب محیط سرمایهداری یا پاسخ منطقی به الزامات سازمانی آن بودند. انقلاب ۱۹۰۵ روسیه نشان داد که جنبش کارگری میتواند از شکلهای وابستگیِ خودبازتولیدگرِ نهفته در شیوههای سازماندهی بورژوایی بگریزد.
🔸 چرخش لنین به چپ، که نخست در تزهای آوریل بهطور علنی اعلام شد، غوغایی در میان بلشویکها برانگیخت، بسیاری از آنان آن را «تقریباً خیانت به ایدئولوژی پذیرفتهشدهی مارکسیستی» میدانستند. بلشویکها که بنا به تعریف در این باور سازمانی متحد بودند که پرولتاریا نمیتواند بهتنهایی به آگاهی سوسیالیستی برسد و نیازمند هدایت حزب حرفهای است، اکنون فراخوانده میشدند تا شوراهای خودانگیختهی تازهپدیدار را (که بلشویکها در آنها در اقلیت بودند) «یگانه شکل ممکن» دولت انقلابی در نظر گیرند. بهعلاوه، لنین ضرورت «انتقال کامل قدرت دولتی به شوراهای نمایندگان کارگری» را مطرح میکرد «تا مردم بتوانند اشتباهاتشان را به مدد تجربه جبران کنند».
🔸 سال ۱۹۱۸ اما شاهد فاصلهگیری سریع لنین در عمل سیاسی از گزارههای نظری دولت و انقلاب بود: مدیریت تکنفره دوباره برقرار شد؛ کمیتههای کارخانه زیر فرمان اتحادیههای کارگری رفتند و اتحادیهها خود بخشی از دستگاه دولتی شدند؛ نقش پیشاهنگی حزب بلشویک (که در دولت و انقلاب تنها دوبار گذرا و یکبار هم غیرمستقیم بدان اشاره شده بود) با شدتی بسیار بازتأکید شد. دیکتاتوری پرولتاریا جز از رهگذر حزب کمونیست ممکن نبود. خود لنین هرگز تصویر ستایشآمیزش از دولت کمون را بازبینی نکرد؛ دولتی که در اصل، نیمهدولت بود و چنان ساخته شده بود که بلافاصله رو به زوال میرفت، اما سازگاری عملی لنین با نقش رهبریِ حزب/دولت در ساختن سوسیالیسم، بعدها به توجیهات نظری از سوی تروتسکی و استالین انجامید...
🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-5fy
#دولت #دولت_و_انقلاب
#لنین #ماریان_ساور #حسن_مرتضوی
👇🏽
🖋@naghd_com
نقد: نقد اقتصاد سیاسی - نقد بتوارگی - نقد ایدئولوژی
زایشِ «دولت و انقلاب»
نوشتهی: ماریان ساور ترجمهی: حسن مرتضوی استدلالهای دولت و انقلاب را نمیتوان بهمنزلهی سازشی موقت از سوی یک سیاستمدار بزرگ با وضعیت انقلابیِ پیشبینینشدهای کنار گذاشت. این متن نماد آمیختن آرم…
https://tinyurl.com/492tz9un
دربارهی ضرورت نقد «مارکسیسم-لنینیسم»
تحریریهی کارگاه دیالکتیک
آذر ۱۴۰۴
طی نیم قرن اخیر در بخش بزرگی از سنت مارکسیستیِ متاثر از «مارکسیسم-لنینیسم» - که بر پایهی دکترینِ رسمی اتحاد جماهیر شوروی شکل گرفت و تکثیر و تثبیت شد - در معدود ادبیاتِ تولیدشده حول بازشناسی و واکاوی انتقادیِ ریشههای انحطاط شوروی، تنها استالین و استالینیسم آماج نقد بودهاند. در اینجا فشردهی تصویرپردازی رایج غالبا اینگونه بوده است: لنین معمار انقلاب اکتبر (۱۹۱۷) بود؛ انقلاب اکتبر بنا به برخی ناهمزمانیها و ناکامیهای تاریخی (نظیر شکست انقلاب سوسیالیستی در آلمان) و خصوصا در اثر مداخلات فعالِ امپریالیستی از مسیر آرمانیِ اولیهاش فاصله گرفت؛ بر همین بافتار تاریخی، استالین این فاصلهگیری را به اوج رساند؛ و سرانجام، استالین به معمار اصلی و نهاییِ صورتبندی تثبیتشدهی شوروی طی باقیماندهی حیات این نظامِ سیاسی بدل شد.
مشکل اصلی این روایت آن است که تاریخ شوروی را به نقش افراد شاخص فرو میکاهد و درنتیجه، مسیر تاریخیِ تضاد و تحول ایدهها و کارکرد ایدههای مادیتیافته و غالبشده را مسکوت میگذارد. در همین راستا، چنین روایتی مشخصا رابطهی بین دو معمار اصلیِ شوروی (تاثیرات کار اولی بر کار دومی) را هم ناگفته و مبهم میگذارد؛ و حتی بعضا بهنیت دفاع از لنین، داعیههای سستی دربارهی مخالفت سرسختانهی او با عروج سیاسی استالین (تا مرحلهی جانشینی خود لنین) مطرح میکند. گسترش و تثبیت چنین روایتهایی، در امتداد سنت «مارکسیسم-لنینیسم» یا با داعیهی وفاداری به آن انجام گرفت. در پی هژمونییابی این رویکرد بر سپهر اندیشه و سیاست مارکسیستیِ قرن بیستم (و کمابیش تا کنون)، نقد تجربهی شوروی - در همان حدود کمرنگش - کمتر با نقد لنین و لنینیسم پیوند داشته است.
آن دسته از ادبیات انتقادی که در نقد شورویْ نقش لنین را مستثنی نمیکردند، عمدتا از سوی طیفهایی خارج از سنت مارکسیستیِ غالب (مثل سنت آنارشیسم یا سنت کمونیسم شورایی و غیره) مطرح شدهاند. نقد تروتسکیستیِ شورویْ مسلما خارج از این دایره قرار میگیرد، چون صرفا نقد« انحرافات استالینیستی» بود که برای اثبات حقانیتش بر معیارهای لنینیِ مارکسیسم تکیه میکرد و در مقابل استالینیسم از نوعی لنینیسم وارسته دفاع میکرد که نهایتا در صورتبندی تروتسکیسم (و شاخههای متعدد آن) متجلی شد. جایگاه مائویسم در نقد شوروی هم خصلتهای مشابهی داشت که مجالی/نیازی به بازگوکردن آن نیست.
از آنجا که هجمهی مستمر پروپاگاندای بورژوایی علیه کمونیسمْ با تحریف و تخطئهی الگوی سوسیالیستیِ شوروی و بانیانش انجام میشد، حتی نفس نقد شوروی هم رویکردی مشکوک (و دشمنانه) تلقی میشد، چه رسد به نقد آرای نظری لنین و رویکرد حزب بلشویک (خصوصا پس از برپایی جنگ سرد و گسترشِ کمونیسمستیزیِ شاخص آن). لذا نقدهای چپگرایانهای که در خارج از سنت مارکسیستی غالب (مارکسیسم-لنینیسم) ریشه داشتند، عمدتا نادیده گرفته میشدند؛ چون فرض مسلط بر این بود که این نیروها بیرونِ جبههی خودی قرار دارند و رویکرد آنها (خواه از روی لجاجت و غرضورزی، و خواه ناآگاهی) به تقویت هجمهی بورژوازی علیه جنبش جهانی سوسیالیستی منحر میشود. ضمن اینکه سابقهی بلند منازعات کمونیستها و بعدا بلشویکها (از یکسو) با آنارشیستها و «کمونیستهای چپ» و «سوسیالرولوسیونر»ها (در سوی دیگر) هم دافعهای پیشینی نسبت به چنین نقدهایی ایجاد میکرد. بر همین روال، حتی تلاشهای برخی مارکسیست-لنینیستها برای نقد درونی سویههایی از مارکسیسم-لنینیسم هم عمدتا با تکفیر سیاسی (مثل ریویزیونیسم خُردهبورژوایی) و/یا اخراج از احزاب رسمی کمونیست روبرو شدند و در موارد قابلتوجهی هم به خروج خودخواسته از احزاب کمونیست و حتی ترک و تخطئهی سنت مارکسیستی ختم شدند (نظیر مسیر نظری-سیاسی برخی از چهرههای شاخص پساساختارگرایی و نحلههای پسامارکسیستی).
با این همه، در زمانهی حاضر، درست بهدلیل ضرورت بازسازی استراتژی مارکسیستی و سازماندهی سوسیالیستی، مسیر نقد ناتمام گذشته را باید پی گرفت. چون اگر بناست بازسازی مارکسیسم نقشی در احیای جنبش سوسیالیستی و سازماندهیِ بدیل سوسیالیستی ایفا کند، از مواجههی انتقادی با سنتهایی که اشکال رایج و مسلط مارکسیسم را شکل دادند گریزی نیست؛ ازجمله و خصوصا، «مارکسیسم-لنینیسم».
...
ادامهی مطلب 👇🏾
--------------
#نقد_مارکسیسم_لنینیسم
--------------
@kdialectic
دربارهی ضرورت نقد «مارکسیسم-لنینیسم»
تحریریهی کارگاه دیالکتیک
آذر ۱۴۰۴
طی نیم قرن اخیر در بخش بزرگی از سنت مارکسیستیِ متاثر از «مارکسیسم-لنینیسم» - که بر پایهی دکترینِ رسمی اتحاد جماهیر شوروی شکل گرفت و تکثیر و تثبیت شد - در معدود ادبیاتِ تولیدشده حول بازشناسی و واکاوی انتقادیِ ریشههای انحطاط شوروی، تنها استالین و استالینیسم آماج نقد بودهاند. در اینجا فشردهی تصویرپردازی رایج غالبا اینگونه بوده است: لنین معمار انقلاب اکتبر (۱۹۱۷) بود؛ انقلاب اکتبر بنا به برخی ناهمزمانیها و ناکامیهای تاریخی (نظیر شکست انقلاب سوسیالیستی در آلمان) و خصوصا در اثر مداخلات فعالِ امپریالیستی از مسیر آرمانیِ اولیهاش فاصله گرفت؛ بر همین بافتار تاریخی، استالین این فاصلهگیری را به اوج رساند؛ و سرانجام، استالین به معمار اصلی و نهاییِ صورتبندی تثبیتشدهی شوروی طی باقیماندهی حیات این نظامِ سیاسی بدل شد.
مشکل اصلی این روایت آن است که تاریخ شوروی را به نقش افراد شاخص فرو میکاهد و درنتیجه، مسیر تاریخیِ تضاد و تحول ایدهها و کارکرد ایدههای مادیتیافته و غالبشده را مسکوت میگذارد. در همین راستا، چنین روایتی مشخصا رابطهی بین دو معمار اصلیِ شوروی (تاثیرات کار اولی بر کار دومی) را هم ناگفته و مبهم میگذارد؛ و حتی بعضا بهنیت دفاع از لنین، داعیههای سستی دربارهی مخالفت سرسختانهی او با عروج سیاسی استالین (تا مرحلهی جانشینی خود لنین) مطرح میکند. گسترش و تثبیت چنین روایتهایی، در امتداد سنت «مارکسیسم-لنینیسم» یا با داعیهی وفاداری به آن انجام گرفت. در پی هژمونییابی این رویکرد بر سپهر اندیشه و سیاست مارکسیستیِ قرن بیستم (و کمابیش تا کنون)، نقد تجربهی شوروی - در همان حدود کمرنگش - کمتر با نقد لنین و لنینیسم پیوند داشته است.
آن دسته از ادبیات انتقادی که در نقد شورویْ نقش لنین را مستثنی نمیکردند، عمدتا از سوی طیفهایی خارج از سنت مارکسیستیِ غالب (مثل سنت آنارشیسم یا سنت کمونیسم شورایی و غیره) مطرح شدهاند. نقد تروتسکیستیِ شورویْ مسلما خارج از این دایره قرار میگیرد، چون صرفا نقد« انحرافات استالینیستی» بود که برای اثبات حقانیتش بر معیارهای لنینیِ مارکسیسم تکیه میکرد و در مقابل استالینیسم از نوعی لنینیسم وارسته دفاع میکرد که نهایتا در صورتبندی تروتسکیسم (و شاخههای متعدد آن) متجلی شد. جایگاه مائویسم در نقد شوروی هم خصلتهای مشابهی داشت که مجالی/نیازی به بازگوکردن آن نیست.
از آنجا که هجمهی مستمر پروپاگاندای بورژوایی علیه کمونیسمْ با تحریف و تخطئهی الگوی سوسیالیستیِ شوروی و بانیانش انجام میشد، حتی نفس نقد شوروی هم رویکردی مشکوک (و دشمنانه) تلقی میشد، چه رسد به نقد آرای نظری لنین و رویکرد حزب بلشویک (خصوصا پس از برپایی جنگ سرد و گسترشِ کمونیسمستیزیِ شاخص آن). لذا نقدهای چپگرایانهای که در خارج از سنت مارکسیستی غالب (مارکسیسم-لنینیسم) ریشه داشتند، عمدتا نادیده گرفته میشدند؛ چون فرض مسلط بر این بود که این نیروها بیرونِ جبههی خودی قرار دارند و رویکرد آنها (خواه از روی لجاجت و غرضورزی، و خواه ناآگاهی) به تقویت هجمهی بورژوازی علیه جنبش جهانی سوسیالیستی منحر میشود. ضمن اینکه سابقهی بلند منازعات کمونیستها و بعدا بلشویکها (از یکسو) با آنارشیستها و «کمونیستهای چپ» و «سوسیالرولوسیونر»ها (در سوی دیگر) هم دافعهای پیشینی نسبت به چنین نقدهایی ایجاد میکرد. بر همین روال، حتی تلاشهای برخی مارکسیست-لنینیستها برای نقد درونی سویههایی از مارکسیسم-لنینیسم هم عمدتا با تکفیر سیاسی (مثل ریویزیونیسم خُردهبورژوایی) و/یا اخراج از احزاب رسمی کمونیست روبرو شدند و در موارد قابلتوجهی هم به خروج خودخواسته از احزاب کمونیست و حتی ترک و تخطئهی سنت مارکسیستی ختم شدند (نظیر مسیر نظری-سیاسی برخی از چهرههای شاخص پساساختارگرایی و نحلههای پسامارکسیستی).
با این همه، در زمانهی حاضر، درست بهدلیل ضرورت بازسازی استراتژی مارکسیستی و سازماندهی سوسیالیستی، مسیر نقد ناتمام گذشته را باید پی گرفت. چون اگر بناست بازسازی مارکسیسم نقشی در احیای جنبش سوسیالیستی و سازماندهیِ بدیل سوسیالیستی ایفا کند، از مواجههی انتقادی با سنتهایی که اشکال رایج و مسلط مارکسیسم را شکل دادند گریزی نیست؛ ازجمله و خصوصا، «مارکسیسم-لنینیسم».
...
ادامهی مطلب 👇🏾
--------------
#نقد_مارکسیسم_لنینیسم
--------------
@kdialectic
Telegraph
دربارهی ضرورت نقد «مارکسیسم-لنینیسم
آذر ۱۴۰۴ طی نیم قرن اخیر در بخش بزرگی از سنت مارکسیستیِ متاثر از «مارکسیسم-لنینیسم» - که بر پایهی دکترینِ رسمی اتحاد جماهیر شوروی شکل گرفت و تکثیر و تثبیت شد - در معدود ادبیاتِ تولیدشده حول بازشناسی و واکاوی انتقادیِ ریشههای انحطاط شوروی، تنها استالین…
#درسهای_انقلاب_سودان
متن سیزدهم:
سودان در تلاقیگاه خطوط امپراطوری
انقلاب، ضدانقلاب، و جاهطلبیهای خُردهامپریالیستیِ دولتِ امارات
نویسنده: اَبو هورَیرَه
ترجمه: امین حصوری | آذر ۱۴۰۴
یادداشت مترجم: امروزه مکررا از جنگ سودان میشنویم، و از انقلاب سودان بسیار کمتر. چون «جنگ ژنرالها» در سودان، بهسانِ خشنترین اهرم ضدانقلابی درجهت سرکوب آن خیزش انقلابی، وضعیتی ایجاد کرده است که رسانههای جریان اصلی با فراغ بال میتوانند از دریچهی مطلوب ترحمات حقوقبشری به سودان نگاه کنند. اما حتی اگر بتوان بهطور قابلقبولی (با معیارهای عینی) گفت یک خیزش انقلابی کجا پایان میگیرد، دشوار بتوان گفت مازادها و تکانههای آن کجا به پایان میرسند. چون حیات بعدی و چندلایهی این مازادها در مسیرهایی بهمراتب پیچیدهتر از رویدادهای مشاهدهپذیری مثل اعتراضات تودهای در خیابانها یا مکانهای عمومی رخ میدهد. سرنوشت پیچیده و ناتمام خیزش ژینا و مازادهایش گواه ملموسی بر این مدعاست. شاید برخی استدلال کنند که اگرچه مسیر انقلاب سودان تا پیش از «جنگ ژنرالها» درسآموز بود (برای مخاطب برآمده از جغرافیای ایران، خصوصا در دورهی همپوشانیاش با قیام ژینا)، پس از سیطرهی تراژیک اهریمنِ جنگ بر پهنهی رویدادها و تحولات سودان، آگاهی از وضعیت سودان – در قیاس با مسایل مهمتر – اولویت چندانی ندارد. متن حاضر بهخوبی به این تصور/تردید پاسخ میدهد. چون این مقاله نشان میدهد که:
الف) سودانِ امروز، فراتر از موقعیت تاریخیِ یک سرزمین/جامعهی معین، تصویر فشردهای از نظم تاریخی حاکم بر جهان معاصر را بازتاب میدهد؛ و در همین راستا، بهویژه این واقعیت را برجسته میکند که بازتولید نظم مسلط در گسترهای جهانی مستلزم نقشآفرینی خُردهامپریالیستی قدرتهای منطقهایست؛ یعنی وابسته به برونسپاری محلی/منطقهای برخی کارکردهای امپریالیستی از جانب کانونهای جهانی قدرت به قدرتهای منطقهای؛ این کارکردها در حوزهی اقتصادی عمدتا در قالب استخراج مستمر منابع طبیعی، تضمین و تأمین جریان مستمر مواد خام، کالاها و سرمایه و تسلیحات بین شریانهای منطقهای و جهانی، و بسط زیرساختهای لجستیکی برای تسهیل تحرکات سرمایه و متعلقات آن تجلی مییابند، که عموما ازطریق سلبمالکیت تهاجمی و خشونتهای عریان نظامی محقق میشوند؛ و در حوزهی سیاسیْ بهمیانجیِ پاسداری از دولتهای خودکامهی بحرانزده، پرورش (و حمایت از) نیروهای شبهنظامی و جریاناتِ سیاسی/مذهبیِ/ناسیونالیستیِ ارتجاعی، و سرکوب جنبشهای مردمی و انقلابی؛ خصوصا در مناطقی که مردمانش سودای خروج از چرخهی سلطهوستم را دارند. بهبیان دیگر، این متن بهنوبهی خود روایتیست عینی و مستند از این آموزهی بنیادی که پیکریابی مناسبات جهانی امپریالیستی در «جنوب جهانی» بدون میانجیگریِ کارویژههای قدرتهای خُردهامپریالیست قابل تحقق نیست.
ب) حکمرانی بلند خودکامگانِ نظامی («دولت رانتی–امنیتی») بر سودانْ مبتنی بر «دیگریسازی» و بهحاشیهراندن دایمیِ بخشهای بزرگی از جمعیتهای بومی توسط دولت مرکزی بوده است؛ فرآیندی از تحمیل مستمر تبعیضهای ملی/اتنیکی/مذهبی و محرومیتهای نظاممند بر این «دیگری»ها. متن حاضر بهروشنی نشان میدهد که در نمونهی سودانْ متروکهسازی زیستبومها و مناطق زندگی جمعیتهای بومی/محلی عمدتا با هدف مهیاسازی این مناطق برای استخراج(گری) هرچهبیشتر انجام گرفته است و – بههمین نسبت – تحمیل آن مستلزم کاربست مستمر سازوکارهای نظامی–امنیتی در این مناطق بوده است. با نظر به روند دیرینِ فلاکت–ستمِ مضاعفی که مردمان حاشیهراندهشده در جغرافیاهای ایران، ترکیه، پاکستان، عراق، سوریه و غیره متحمل میشوند، و مقایسهی آن با نمونهی تاریخیِ سودان، میتوان گفت این متروکهسازی مناطق حاشیهای، نظامی–امنیتیسازیِ مستمر این مناطق برای تسهیل استخراج(گری)، و بهطور خلاصه: «استعمار داخلیِ» مناطق پیرامونی از جانب دولت مرکزی، یک ویژگی شاخص نظام حکمرانی در جوامع جنوب جهانیست که کارکرد نهاییِ آن انقیاد ستمدیدگان بهنفع تثبیت قدرت دولت مرکزی و تسهیل مناسبات سرمایهدارانه–امپریالیستی است.
ج) خیزش انقلابیِ سودان صرفا «انقلابی سودانی» نبود که دلالتها و چشماندازهای آن به افقهای ملی/محلی محدود شوند. چون این خیزش، اگرچه در یک جغرافیای ستم معین رخ داد، آزمونی انقلابی بود معطوف بود به یافتن مسیری بدیل برای رهایی از یک چرخهی عام و مصیبتبارِ سلطهوستم؛ چرخهی چندلایه و دیرینی که از همپوشانی و مفصلبندی سازوکارهای امپریالیستی و خودکامگی سیاسی و نظامیگری ایجاد شده است و بر پهنهی وسیعی از «جنوب جهانی» و مردمان ستمدیدهاش سیطره دارد و با خشونتی تام محافظت میشود. ...
(ادامه در پست بعدی 👇🏾)
-----
لینک مطلب در وبسایت کارگاه:
https://kaargaah.net/?p=1584
------
@kdialectic
متن سیزدهم:
سودان در تلاقیگاه خطوط امپراطوری
انقلاب، ضدانقلاب، و جاهطلبیهای خُردهامپریالیستیِ دولتِ امارات
نویسنده: اَبو هورَیرَه
ترجمه: امین حصوری | آذر ۱۴۰۴
یادداشت مترجم: امروزه مکررا از جنگ سودان میشنویم، و از انقلاب سودان بسیار کمتر. چون «جنگ ژنرالها» در سودان، بهسانِ خشنترین اهرم ضدانقلابی درجهت سرکوب آن خیزش انقلابی، وضعیتی ایجاد کرده است که رسانههای جریان اصلی با فراغ بال میتوانند از دریچهی مطلوب ترحمات حقوقبشری به سودان نگاه کنند. اما حتی اگر بتوان بهطور قابلقبولی (با معیارهای عینی) گفت یک خیزش انقلابی کجا پایان میگیرد، دشوار بتوان گفت مازادها و تکانههای آن کجا به پایان میرسند. چون حیات بعدی و چندلایهی این مازادها در مسیرهایی بهمراتب پیچیدهتر از رویدادهای مشاهدهپذیری مثل اعتراضات تودهای در خیابانها یا مکانهای عمومی رخ میدهد. سرنوشت پیچیده و ناتمام خیزش ژینا و مازادهایش گواه ملموسی بر این مدعاست. شاید برخی استدلال کنند که اگرچه مسیر انقلاب سودان تا پیش از «جنگ ژنرالها» درسآموز بود (برای مخاطب برآمده از جغرافیای ایران، خصوصا در دورهی همپوشانیاش با قیام ژینا)، پس از سیطرهی تراژیک اهریمنِ جنگ بر پهنهی رویدادها و تحولات سودان، آگاهی از وضعیت سودان – در قیاس با مسایل مهمتر – اولویت چندانی ندارد. متن حاضر بهخوبی به این تصور/تردید پاسخ میدهد. چون این مقاله نشان میدهد که:
الف) سودانِ امروز، فراتر از موقعیت تاریخیِ یک سرزمین/جامعهی معین، تصویر فشردهای از نظم تاریخی حاکم بر جهان معاصر را بازتاب میدهد؛ و در همین راستا، بهویژه این واقعیت را برجسته میکند که بازتولید نظم مسلط در گسترهای جهانی مستلزم نقشآفرینی خُردهامپریالیستی قدرتهای منطقهایست؛ یعنی وابسته به برونسپاری محلی/منطقهای برخی کارکردهای امپریالیستی از جانب کانونهای جهانی قدرت به قدرتهای منطقهای؛ این کارکردها در حوزهی اقتصادی عمدتا در قالب استخراج مستمر منابع طبیعی، تضمین و تأمین جریان مستمر مواد خام، کالاها و سرمایه و تسلیحات بین شریانهای منطقهای و جهانی، و بسط زیرساختهای لجستیکی برای تسهیل تحرکات سرمایه و متعلقات آن تجلی مییابند، که عموما ازطریق سلبمالکیت تهاجمی و خشونتهای عریان نظامی محقق میشوند؛ و در حوزهی سیاسیْ بهمیانجیِ پاسداری از دولتهای خودکامهی بحرانزده، پرورش (و حمایت از) نیروهای شبهنظامی و جریاناتِ سیاسی/مذهبیِ/ناسیونالیستیِ ارتجاعی، و سرکوب جنبشهای مردمی و انقلابی؛ خصوصا در مناطقی که مردمانش سودای خروج از چرخهی سلطهوستم را دارند. بهبیان دیگر، این متن بهنوبهی خود روایتیست عینی و مستند از این آموزهی بنیادی که پیکریابی مناسبات جهانی امپریالیستی در «جنوب جهانی» بدون میانجیگریِ کارویژههای قدرتهای خُردهامپریالیست قابل تحقق نیست.
ب) حکمرانی بلند خودکامگانِ نظامی («دولت رانتی–امنیتی») بر سودانْ مبتنی بر «دیگریسازی» و بهحاشیهراندن دایمیِ بخشهای بزرگی از جمعیتهای بومی توسط دولت مرکزی بوده است؛ فرآیندی از تحمیل مستمر تبعیضهای ملی/اتنیکی/مذهبی و محرومیتهای نظاممند بر این «دیگری»ها. متن حاضر بهروشنی نشان میدهد که در نمونهی سودانْ متروکهسازی زیستبومها و مناطق زندگی جمعیتهای بومی/محلی عمدتا با هدف مهیاسازی این مناطق برای استخراج(گری) هرچهبیشتر انجام گرفته است و – بههمین نسبت – تحمیل آن مستلزم کاربست مستمر سازوکارهای نظامی–امنیتی در این مناطق بوده است. با نظر به روند دیرینِ فلاکت–ستمِ مضاعفی که مردمان حاشیهراندهشده در جغرافیاهای ایران، ترکیه، پاکستان، عراق، سوریه و غیره متحمل میشوند، و مقایسهی آن با نمونهی تاریخیِ سودان، میتوان گفت این متروکهسازی مناطق حاشیهای، نظامی–امنیتیسازیِ مستمر این مناطق برای تسهیل استخراج(گری)، و بهطور خلاصه: «استعمار داخلیِ» مناطق پیرامونی از جانب دولت مرکزی، یک ویژگی شاخص نظام حکمرانی در جوامع جنوب جهانیست که کارکرد نهاییِ آن انقیاد ستمدیدگان بهنفع تثبیت قدرت دولت مرکزی و تسهیل مناسبات سرمایهدارانه–امپریالیستی است.
ج) خیزش انقلابیِ سودان صرفا «انقلابی سودانی» نبود که دلالتها و چشماندازهای آن به افقهای ملی/محلی محدود شوند. چون این خیزش، اگرچه در یک جغرافیای ستم معین رخ داد، آزمونی انقلابی بود معطوف بود به یافتن مسیری بدیل برای رهایی از یک چرخهی عام و مصیبتبارِ سلطهوستم؛ چرخهی چندلایه و دیرینی که از همپوشانی و مفصلبندی سازوکارهای امپریالیستی و خودکامگی سیاسی و نظامیگری ایجاد شده است و بر پهنهی وسیعی از «جنوب جهانی» و مردمان ستمدیدهاش سیطره دارد و با خشونتی تام محافظت میشود. ...
(ادامه در پست بعدی 👇🏾)
-----
لینک مطلب در وبسایت کارگاه:
https://kaargaah.net/?p=1584
------
@kdialectic
ادامه از پست قبلی
#درسهای_انقلاب_سودان
(سودان در تلاقیگاه خطوط امپراطوری)
... لذا بُرد و باخت انقلابیون سودان برد و باخت همهی انسانهاییست که کماکان در انقیاد همین چرخهی نیرومند و مصیبتبار قرار دارند.
د) دستاوردهای انقلاب سودان هنوز هم نقش تعیینکنندهای در سیر رویدادهای جاریِ و افقهای امکانِ آینده دارند. چون میراث کمیتههای مقاومت در پرورش سوژگی سیاسی و ساختارهای مشارکت سیاسی از پایین وسیعتر و پرنفوذتر از آن بود که بهسادگی و بهتمامی محو شود. ازجمله بهاین دلیل که مقاومت سیاسی رهاییبخش در سودان چنان در بستر جامعه ریشه دوانید و تکثیر شد که اساساً کانون واحد یا کانونها متمرکزی برای نابودسازی یکبارهی آن وجود ندارد. و درست بههمین دلیل بود که ضدانقلاب سودان و حامیان منطقهای و جهانیاش پس از ناکامی سایر آزمونهای سرکوب، سرانجام به برپایی جنگی فراگیر متوسل شدند.
افزون بر اینها، متن حاضر ما را با مسالهی نحوهی خوانش از انقلاب سودان درگیر میکند. روشن است که چگونگی خوانش نیروهای رادیکال/انقلابی از روند و سرنوشت هر جنبش انقلابی معاصر بازتابیست از شیوهی فهمشان از پیچیدگیهای مناسبات مسلط و ملزومات و امکانات فرآیند انقلابی در زمانهی معاصر. تعارضات مشهود در خوانشهای نیروهای چپ از فرآیند انقلابی سودان عمدتا حول ماهیت و کارکرد کمیتههای مقاومت محلات میگردند. برای مثال، یک خوانش انتقادیِ نسبت به کمیتههای مقاومت سودان – که تاکنون بارها مطرح شده – آن است که پیروزی ضدانقلاب و نهایتا وقوع جنگ مصیبتبار سودان معلول افقیگراییِ افراطی کمیتهها و تعلل انتخابیِ آنها در برداشتن خیز ضروری بهسمت تصاحب قدرت بوده است. شاید با خواندن این متن همچنین معلوم شود (امیدوارم) که چرا چنین خوانشی با دادههای تاریخی (خصوصا دربارهی کمیتههای مقاومت سودان) مغایرت دارد؛ در ارزیابیاش از عوامل مؤثر در تغییر موازنهی قوا بهنفع ضدانقلابِ نظامی به خطا میرود (بهویژه با کموزن گرفتنِ فاکتور پشتیبانیهای امپریالیستی)؛ و بهلحاظ فهم استراتژیک از ملزومات فرآیند انقلابی – بهسان فرآیندی از پایین و یحتملْ بلندمدت – نارسا و یکسویه است (رویکردی که در مقام سرمشق تدوین استراتژیْ زیانبار است).
---------
لینک مطلب در وبسایت کارگاه:
https://kaargaah.net/?p=1584
----------
@kdialectic
#درسهای_انقلاب_سودان
(سودان در تلاقیگاه خطوط امپراطوری)
... لذا بُرد و باخت انقلابیون سودان برد و باخت همهی انسانهاییست که کماکان در انقیاد همین چرخهی نیرومند و مصیبتبار قرار دارند.
د) دستاوردهای انقلاب سودان هنوز هم نقش تعیینکنندهای در سیر رویدادهای جاریِ و افقهای امکانِ آینده دارند. چون میراث کمیتههای مقاومت در پرورش سوژگی سیاسی و ساختارهای مشارکت سیاسی از پایین وسیعتر و پرنفوذتر از آن بود که بهسادگی و بهتمامی محو شود. ازجمله بهاین دلیل که مقاومت سیاسی رهاییبخش در سودان چنان در بستر جامعه ریشه دوانید و تکثیر شد که اساساً کانون واحد یا کانونها متمرکزی برای نابودسازی یکبارهی آن وجود ندارد. و درست بههمین دلیل بود که ضدانقلاب سودان و حامیان منطقهای و جهانیاش پس از ناکامی سایر آزمونهای سرکوب، سرانجام به برپایی جنگی فراگیر متوسل شدند.
افزون بر اینها، متن حاضر ما را با مسالهی نحوهی خوانش از انقلاب سودان درگیر میکند. روشن است که چگونگی خوانش نیروهای رادیکال/انقلابی از روند و سرنوشت هر جنبش انقلابی معاصر بازتابیست از شیوهی فهمشان از پیچیدگیهای مناسبات مسلط و ملزومات و امکانات فرآیند انقلابی در زمانهی معاصر. تعارضات مشهود در خوانشهای نیروهای چپ از فرآیند انقلابی سودان عمدتا حول ماهیت و کارکرد کمیتههای مقاومت محلات میگردند. برای مثال، یک خوانش انتقادیِ نسبت به کمیتههای مقاومت سودان – که تاکنون بارها مطرح شده – آن است که پیروزی ضدانقلاب و نهایتا وقوع جنگ مصیبتبار سودان معلول افقیگراییِ افراطی کمیتهها و تعلل انتخابیِ آنها در برداشتن خیز ضروری بهسمت تصاحب قدرت بوده است. شاید با خواندن این متن همچنین معلوم شود (امیدوارم) که چرا چنین خوانشی با دادههای تاریخی (خصوصا دربارهی کمیتههای مقاومت سودان) مغایرت دارد؛ در ارزیابیاش از عوامل مؤثر در تغییر موازنهی قوا بهنفع ضدانقلابِ نظامی به خطا میرود (بهویژه با کموزن گرفتنِ فاکتور پشتیبانیهای امپریالیستی)؛ و بهلحاظ فهم استراتژیک از ملزومات فرآیند انقلابی – بهسان فرآیندی از پایین و یحتملْ بلندمدت – نارسا و یکسویه است (رویکردی که در مقام سرمشق تدوین استراتژیْ زیانبار است).
---------
لینک مطلب در وبسایت کارگاه:
https://kaargaah.net/?p=1584
----------
@kdialectic
Telegram
کارگاه دیالکتیک
#درسهای_انقلاب_سودان
متن سیزدهم:
سودان در تلاقیگاه امپراطوری
انقلاب، ضدانقلاب، و جاهطلبیهای خُردهامپریالیستیِ دولتِ امارات
نویسنده: اَبو هورَیرَه
ترجمه: امین حصوری | آذر ۱۴۰۴
یادداشت مترجم: امروزه مکررا از جنگ سودان میشنویم، و از انقلاب سودان بسیار…
متن سیزدهم:
سودان در تلاقیگاه امپراطوری
انقلاب، ضدانقلاب، و جاهطلبیهای خُردهامپریالیستیِ دولتِ امارات
نویسنده: اَبو هورَیرَه
ترجمه: امین حصوری | آذر ۱۴۰۴
یادداشت مترجم: امروزه مکررا از جنگ سودان میشنویم، و از انقلاب سودان بسیار…
189_Sudan_Crossroads_of_Empir_Farsi.pdf
247 KB
#درسهای_انقلاب_سودان
متن سیزدهم:
سودان در تلاقیگاه خطوط امپراطوری
انقلاب، ضدانقلاب، و جاهطلبیهای خُردهامپریالیستیِ دولتِ امارات
نویسنده: اَبو هورَیرَه
ترجمه: امین حصوری
آذر ۱۴۰۴
---------
لینک مطلب در وبسایت کارگاه:
https://kaargaah.net/?p=1584
----------
@kdialectic
متن سیزدهم:
سودان در تلاقیگاه خطوط امپراطوری
انقلاب، ضدانقلاب، و جاهطلبیهای خُردهامپریالیستیِ دولتِ امارات
نویسنده: اَبو هورَیرَه
ترجمه: امین حصوری
آذر ۱۴۰۴
---------
لینک مطلب در وبسایت کارگاه:
https://kaargaah.net/?p=1584
----------
@kdialectic
Forwarded from تلویزیون جنبش انقلابی
چپ و گفتمان سازمانیابی ۲ : از نقدها تا سطوح مختلف سازمانیابی | گفتوگو با همایون ایوانی
https://www.youtube.com/live/nXMpkN0Fdy4?si=P9bGuzq5_b33iBmF
https://www.youtube.com/live/nXMpkN0Fdy4?si=P9bGuzq5_b33iBmF
#امنیت_دیجیتال
#بازنشر از:
رادیو آوای زن
Radio Avaye Zan
رعایت امنیت دیجیتال
گفتگو با: پویش عزیزالدین
پژوهشگر تکنولوژی و حقوق بشر و تهیه کنندهی پادکست «لایهی هفتم»
https://m.youtube.com/watch?v=PfZfy6aiSz8
#بازنشر از:
رادیو آوای زن
Radio Avaye Zan
رعایت امنیت دیجیتال
گفتگو با: پویش عزیزالدین
پژوهشگر تکنولوژی و حقوق بشر و تهیه کنندهی پادکست «لایهی هفتم»
https://m.youtube.com/watch?v=PfZfy6aiSz8
YouTube
پویش عزیزالدین، پژوهشگر تکنولوژی و حقوق بشر و تهیه کنندهی پادکست «لایه هفتم» رعایت امنیت دیجیتال
https://2fa.directory/si/
برای چک کردن احراز هویت دو مرحلهای
گوگل اتنتیکیتور
https://play.google.com/store/apps/details?id=com.google.android.apps.authenticator2&hl=en
مدیر رمز عبور امن (مثل Bitwarden یا KeePassXC)
استفاده از سرویسهای ایمیل امن توصیه…
برای چک کردن احراز هویت دو مرحلهای
گوگل اتنتیکیتور
https://play.google.com/store/apps/details?id=com.google.android.apps.authenticator2&hl=en
مدیر رمز عبور امن (مثل Bitwarden یا KeePassXC)
استفاده از سرویسهای ایمیل امن توصیه…
Forwarded from بيدارزنى
🟣 حق عزاداری نداشتیم، در سکوت خودم را میزدم
«انقلاب شد. سالهای زندان گذشت. علی از زندان آزاد شد. به تدریج زمزمه دستگیریهای مجدد و حبس و اعدام و اعتراف به گوش میرسید. باز هم به مسیر زندگی مخفی برگشتند. اما یک روز از روزهای فروردین سال ۱۳۶۲، ماموران به خانه آنها ریختند و علی را دوباره بردند. رخشنده و کرامت کوچک هم دربه در، فرار و تعقیب و گریز را تجربه کردند. این بار علی هرگز از زندان برنگشت.
رخشنده میگوید با #اعتراضات_آبان_۱۳۹۸ و سقوط #هواپیما_اوکراینی، دوباره خواب از چشمهایش گرفته شده و انگار همان جنایات و همان داغها و فقدانها را دوباره از اول حس کرده است: «من همسر و دو برادرم را در جریان همان سالها از دست دادم. همسرم را سال ۱۳۶۲ اعدام کردند، برادر کوچکترم، حمید حسینپور در سال ۱۳۶۲ در کردستان کشته شد و برادر دیگرم، رحیم را در سال ۱۳۶۷ اعدام کردند. آنها از جوانان عضو راه کارگر بودند.»
خبر اعدام علی را خواهرش، تلفنی به رخشنده میدهد: «آن روز را فراموش نمیکنم. تاکسی گرفتم و راهی اتاقی شدم که به همت پدر و مادرم برای نجات من و کودکم از دربه دری اجاره شده بود و خودشان هم با من مانده بودند تا تنها نباشم. بین راه نه میتوانستم گریه کنم، نه ضجه بزنم. پر از خشم و فریاد و زاری بودم. یک بخشی از وجودم را گم کرده بودم. اما از آن جایی که من هم تحت تعقیب بودم، نمیتوانستم واکنش علنی نشان بدهم. علی بخش بزرگی از قلب من بود. او را از من گرفته بودند ولی من از ترس آن که صاحبخانه در جریان ماجرا قرار بگیرد، ناچار بودم سکوت کنم. به او گفته بودیم که همسر من در سفر خارج از کشور به سر میبرد. خودم را در سکوت مطلق میزدم و کودکم را در آغوشم میفشردم. به خاطرم میآید که گریهام نمیآمد. تاکسی گرفتیم و راهی بهشت زهرا شدیم. چند ساعتی آواره قطعههای بهشت زهرا بودیم. راننده تاکسی که سرگشتگی من و کودک همراهم را دید، با اینکه چند ساعت به امید پیدا کردن نشانهای از یک گور تازه با ما وقت گذرانده بود، حاضر نشد کرایهاش را دریافت کند. گفت نمیتوانم، نمیخواهم. آن روز گشت و گذار ما مابین قبرهای بهشت زهرا بینتیجه ماند. شب بود که خبر رسید احتمالا او را در خاوران به خاک سپردهاند.»
دو ماه بعد از اعدام همسرش، این بار خبر رفتن برادرش حمید را به او میدهند: «سال ۱۳۵۹ بود که حمید در شمال دستگیر شد. مدت هشت ماه زندان بود و بعد از آزادی از زندان، به کردستان رفت. من همان روزها زندگی مخفی داشتم و به من توصیه کرده بودند خودم را در خیابان نشان ندهم. اما به شدت نگران احوال برادرم بودم.»
رخشنده در کتابی به نام «جانباختگان راه کارگر»، در مورد حمید حسینپور نوشته شده است که وقتی در «کلاچای» دستگیر، بازجویی و پس از آن آزاد شد، با انتخاب خودش به کردستان رفت تا به مردم محروم آنجا کمک کند. محلیها او را «کاک جواد» صدا میکردند و یک شب در حالی که بدن مجروح دوستش را حمل میکرد، با مین برخورد کرد و کشته شد.
این دومین بار بود که رخشنده و والدینش با بزرگترین رنجهای زندگی خود مواجه میشدند و در سکوت عزاداری کردند. دیگر توانی برای ماندن و زندگی مخفیانه برایش نمانده بود، برای همین هم در سال ۱۳۶۳، به واسطه یک قاچاقبر، با پسرش از کشور خارج شد.
هجرت سرآغاز تازهای برای فعالیتهای رخشنده و روشنگریهایش در مورد اعدام زندانیان سیاسی در ایران بود. اما او داغ دیگری را هم تجربه کرد.
سال ۱۳۶۷ خبر میرسد که تنها برادر بازماندهاش، اعدام شده است؛ «رحیم حسینپور رودسری»
میگوید: «سال ۱۳۶۷ بود که رحیم را اعدام کردند. او سال ۱۳۶۵ دستگیر شد و حکم اعدام داشت. امیدمان این بود که حکمش را تخفیف بدهند. اما سال ۱۳۶۷ او را با انبوه زندانیان دیگر اعدام کردند.»
♦️این بار هم به آنها میگویند حق عزاداری ندارید. آن روز به خانواده رخشنده زنگ زده و گفته بودند بیایید بسیج «تهرانپارس».
مادر رخشنده بیرون میایستد و پدر و خواهرش میروند داخل ساختمان: «پدرم تعریف میکرد یک ساک دادند و گفتند این ساک پسرت. او میپرسید آقا! پسر من چه کار کرده بود که مستحق کشتن بود؟ حاج آقا جواب داده بود پسرت در حمله مرصاد دست داشت. پدرم جواب میدهد پسر من اصلاً مجاهد نبود، او یک چپ معتقد بود، چه طور میتوانست در حمله مرصاد دست داشته باشد؟ فرد روبهرو با پرخاش جواب میدهد تنها چیزی که لازم است بدانی، این است که این ساک متعلق به پسر تو است. حرف اضافه موقوف!»
رخشنده میگوید: «مادرم تا زمانی که زنده بود، به دادخواهی امید داشت. او یک زن قوی و با تحمل بالایی بود».
♦️بخشی از گفتگوی منتشر شده با رخشنده حسینپور/ ایرانوایر/ ۱۱ بهمن ۱۳۹۸
#دادخواهان_خاوران
#ژن_ژيان_ئازادی
@bidarzani
«انقلاب شد. سالهای زندان گذشت. علی از زندان آزاد شد. به تدریج زمزمه دستگیریهای مجدد و حبس و اعدام و اعتراف به گوش میرسید. باز هم به مسیر زندگی مخفی برگشتند. اما یک روز از روزهای فروردین سال ۱۳۶۲، ماموران به خانه آنها ریختند و علی را دوباره بردند. رخشنده و کرامت کوچک هم دربه در، فرار و تعقیب و گریز را تجربه کردند. این بار علی هرگز از زندان برنگشت.
رخشنده میگوید با #اعتراضات_آبان_۱۳۹۸ و سقوط #هواپیما_اوکراینی، دوباره خواب از چشمهایش گرفته شده و انگار همان جنایات و همان داغها و فقدانها را دوباره از اول حس کرده است: «من همسر و دو برادرم را در جریان همان سالها از دست دادم. همسرم را سال ۱۳۶۲ اعدام کردند، برادر کوچکترم، حمید حسینپور در سال ۱۳۶۲ در کردستان کشته شد و برادر دیگرم، رحیم را در سال ۱۳۶۷ اعدام کردند. آنها از جوانان عضو راه کارگر بودند.»
خبر اعدام علی را خواهرش، تلفنی به رخشنده میدهد: «آن روز را فراموش نمیکنم. تاکسی گرفتم و راهی اتاقی شدم که به همت پدر و مادرم برای نجات من و کودکم از دربه دری اجاره شده بود و خودشان هم با من مانده بودند تا تنها نباشم. بین راه نه میتوانستم گریه کنم، نه ضجه بزنم. پر از خشم و فریاد و زاری بودم. یک بخشی از وجودم را گم کرده بودم. اما از آن جایی که من هم تحت تعقیب بودم، نمیتوانستم واکنش علنی نشان بدهم. علی بخش بزرگی از قلب من بود. او را از من گرفته بودند ولی من از ترس آن که صاحبخانه در جریان ماجرا قرار بگیرد، ناچار بودم سکوت کنم. به او گفته بودیم که همسر من در سفر خارج از کشور به سر میبرد. خودم را در سکوت مطلق میزدم و کودکم را در آغوشم میفشردم. به خاطرم میآید که گریهام نمیآمد. تاکسی گرفتیم و راهی بهشت زهرا شدیم. چند ساعتی آواره قطعههای بهشت زهرا بودیم. راننده تاکسی که سرگشتگی من و کودک همراهم را دید، با اینکه چند ساعت به امید پیدا کردن نشانهای از یک گور تازه با ما وقت گذرانده بود، حاضر نشد کرایهاش را دریافت کند. گفت نمیتوانم، نمیخواهم. آن روز گشت و گذار ما مابین قبرهای بهشت زهرا بینتیجه ماند. شب بود که خبر رسید احتمالا او را در خاوران به خاک سپردهاند.»
دو ماه بعد از اعدام همسرش، این بار خبر رفتن برادرش حمید را به او میدهند: «سال ۱۳۵۹ بود که حمید در شمال دستگیر شد. مدت هشت ماه زندان بود و بعد از آزادی از زندان، به کردستان رفت. من همان روزها زندگی مخفی داشتم و به من توصیه کرده بودند خودم را در خیابان نشان ندهم. اما به شدت نگران احوال برادرم بودم.»
رخشنده در کتابی به نام «جانباختگان راه کارگر»، در مورد حمید حسینپور نوشته شده است که وقتی در «کلاچای» دستگیر، بازجویی و پس از آن آزاد شد، با انتخاب خودش به کردستان رفت تا به مردم محروم آنجا کمک کند. محلیها او را «کاک جواد» صدا میکردند و یک شب در حالی که بدن مجروح دوستش را حمل میکرد، با مین برخورد کرد و کشته شد.
این دومین بار بود که رخشنده و والدینش با بزرگترین رنجهای زندگی خود مواجه میشدند و در سکوت عزاداری کردند. دیگر توانی برای ماندن و زندگی مخفیانه برایش نمانده بود، برای همین هم در سال ۱۳۶۳، به واسطه یک قاچاقبر، با پسرش از کشور خارج شد.
هجرت سرآغاز تازهای برای فعالیتهای رخشنده و روشنگریهایش در مورد اعدام زندانیان سیاسی در ایران بود. اما او داغ دیگری را هم تجربه کرد.
سال ۱۳۶۷ خبر میرسد که تنها برادر بازماندهاش، اعدام شده است؛ «رحیم حسینپور رودسری»
میگوید: «سال ۱۳۶۷ بود که رحیم را اعدام کردند. او سال ۱۳۶۵ دستگیر شد و حکم اعدام داشت. امیدمان این بود که حکمش را تخفیف بدهند. اما سال ۱۳۶۷ او را با انبوه زندانیان دیگر اعدام کردند.»
♦️این بار هم به آنها میگویند حق عزاداری ندارید. آن روز به خانواده رخشنده زنگ زده و گفته بودند بیایید بسیج «تهرانپارس».
مادر رخشنده بیرون میایستد و پدر و خواهرش میروند داخل ساختمان: «پدرم تعریف میکرد یک ساک دادند و گفتند این ساک پسرت. او میپرسید آقا! پسر من چه کار کرده بود که مستحق کشتن بود؟ حاج آقا جواب داده بود پسرت در حمله مرصاد دست داشت. پدرم جواب میدهد پسر من اصلاً مجاهد نبود، او یک چپ معتقد بود، چه طور میتوانست در حمله مرصاد دست داشته باشد؟ فرد روبهرو با پرخاش جواب میدهد تنها چیزی که لازم است بدانی، این است که این ساک متعلق به پسر تو است. حرف اضافه موقوف!»
رخشنده میگوید: «مادرم تا زمانی که زنده بود، به دادخواهی امید داشت. او یک زن قوی و با تحمل بالایی بود».
♦️بخشی از گفتگوی منتشر شده با رخشنده حسینپور/ ایرانوایر/ ۱۱ بهمن ۱۳۹۸
#دادخواهان_خاوران
#ژن_ژيان_ئازادی
@bidarzani
Forwarded from کارزار سهشنبههای نه به اعدام
تداوم کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» در هفته نودوهشتم در ۵۵ زندان مختلف
صدور حکم اعدام برای زندانی سیاسی کریم خجسته و مرگ مشکوک خسروعلیکردی
در این هفته، یکی از متعهدترین وکلای دادخواه، خسرو علیکردی، از همراهان کارزار «سهشنبههای نه به اعدام»، وکیل بازداشتشدگان اعتراضات سراسری ۱۴۰۱ و پناه خانوادههای دادخواه به نحو مشکوکی درگذشت. این ضایعه بزرگ را به جامعه وکلای آزادیخواه، به عموم دادخواهان و به خانواده و دوستان و همکاران او صمیمانه تسلیت میگوییم.
امروز، مسئله اعدام در ایران نه یک مجازات، بلکه یک جنایت سازمان یافته و نقض سیستماتیک حق حیات است.
در چند روز گذشته به زندانی سیاسی کریم خجسته در زندان لاکان رشت حکم اعدام ابلاغ شد. بر اساس دادههای منتشر شده ؛ در همین هفته ۹۵ تن شامل ۲ زن اعدام شدهاند؛ در ۱۷ روز نخست آذرماه، بیش از ۲۰۰ اعدام ثبت شده است؛ که تنها هدف سرکوب جامعه و سد بستن در برابر قیامها و خیزشهای مردمی است.
کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» سهشنبه ۱۸ آذر ۱۴۰۴ در هفته نودوهشتم در ۵۵ زندان زیر در اعتصاب غذا میباشند:
زندان اوین (بند زنان و مردان)، زندان قزلحصار (واحد ۲و۳و ۴)، زندان مرکزی کرج، زندان فردیس کرج، زندان تهران بزرگ، زندان قرچک، زندان خورین ورامین، زندان چوبیندر قزوین، زندان اهر، زندان اراک، زندان لنگرود قم، زندان خرم آباد، زندان بروجرد، زندان یاسوج ، زندان اسدآباد اصفهان ، زندان دستگرد اصفهان، زندان شیبان اهواز، زندان سپیدار اهواز(بند زنان و مردان)، زندان نظام شیراز، زندان عادل آباد شیراز (بند زنان و مردان)، زندان فیروزآباد فارس، زندان دهدشت، زندان زاهدان (بند زنان و مردان) ،زندان برازجان، زندان رامهرمز، زندان بهبهان، زندان بم، زندان یزد، زندان کهنوج، زندان طبس، زندان مرکزی بیرجند، زندان مشهد، زندان سبزوار، زندان گنبدکاووس، زندان قائمشهر، زندان رشت (بند مردان و زنان)، زندان رودسر، زندان حویق تالش، زندان ازبرم لاهیجان، زندان دیزل آباد کرمانشاه، زندان اردبیل، زندان تبریز، زندان ارومیه، زندان سلماس، زندان خوی، زندان نقده، زندان میاندوآب، زندان مهاباد، زندان بوکان، زندان سقز، زندان بانه، زندان مریوان، زندان سنندج، زندان کامیاران و زندان ایلام
هفته نودوهشتم
سهشنبه ۱۸ آذر ۱۴۰۴
#کارزار_سهشنبههای_نه_به_اعدام
#کارزار_سه_شنبه_های_نه_به_اعدام
#نه_به_اعدام
@no_to_execution_tuesdays
https://t.me/No_To_Execution_Tuesdays
https://x.com/n_t_e_t
صدور حکم اعدام برای زندانی سیاسی کریم خجسته و مرگ مشکوک خسروعلیکردی
در این هفته، یکی از متعهدترین وکلای دادخواه، خسرو علیکردی، از همراهان کارزار «سهشنبههای نه به اعدام»، وکیل بازداشتشدگان اعتراضات سراسری ۱۴۰۱ و پناه خانوادههای دادخواه به نحو مشکوکی درگذشت. این ضایعه بزرگ را به جامعه وکلای آزادیخواه، به عموم دادخواهان و به خانواده و دوستان و همکاران او صمیمانه تسلیت میگوییم.
امروز، مسئله اعدام در ایران نه یک مجازات، بلکه یک جنایت سازمان یافته و نقض سیستماتیک حق حیات است.
در چند روز گذشته به زندانی سیاسی کریم خجسته در زندان لاکان رشت حکم اعدام ابلاغ شد. بر اساس دادههای منتشر شده ؛ در همین هفته ۹۵ تن شامل ۲ زن اعدام شدهاند؛ در ۱۷ روز نخست آذرماه، بیش از ۲۰۰ اعدام ثبت شده است؛ که تنها هدف سرکوب جامعه و سد بستن در برابر قیامها و خیزشهای مردمی است.
کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» سهشنبه ۱۸ آذر ۱۴۰۴ در هفته نودوهشتم در ۵۵ زندان زیر در اعتصاب غذا میباشند:
زندان اوین (بند زنان و مردان)، زندان قزلحصار (واحد ۲و۳و ۴)، زندان مرکزی کرج، زندان فردیس کرج، زندان تهران بزرگ، زندان قرچک، زندان خورین ورامین، زندان چوبیندر قزوین، زندان اهر، زندان اراک، زندان لنگرود قم، زندان خرم آباد، زندان بروجرد، زندان یاسوج ، زندان اسدآباد اصفهان ، زندان دستگرد اصفهان، زندان شیبان اهواز، زندان سپیدار اهواز(بند زنان و مردان)، زندان نظام شیراز، زندان عادل آباد شیراز (بند زنان و مردان)، زندان فیروزآباد فارس، زندان دهدشت، زندان زاهدان (بند زنان و مردان) ،زندان برازجان، زندان رامهرمز، زندان بهبهان، زندان بم، زندان یزد، زندان کهنوج، زندان طبس، زندان مرکزی بیرجند، زندان مشهد، زندان سبزوار، زندان گنبدکاووس، زندان قائمشهر، زندان رشت (بند مردان و زنان)، زندان رودسر، زندان حویق تالش، زندان ازبرم لاهیجان، زندان دیزل آباد کرمانشاه، زندان اردبیل، زندان تبریز، زندان ارومیه، زندان سلماس، زندان خوی، زندان نقده، زندان میاندوآب، زندان مهاباد، زندان بوکان، زندان سقز، زندان بانه، زندان مریوان، زندان سنندج، زندان کامیاران و زندان ایلام
هفته نودوهشتم
سهشنبه ۱۸ آذر ۱۴۰۴
#کارزار_سهشنبههای_نه_به_اعدام
#کارزار_سه_شنبه_های_نه_به_اعدام
#نه_به_اعدام
@no_to_execution_tuesdays
https://t.me/No_To_Execution_Tuesdays
https://x.com/n_t_e_t
Telegram
کارزار سهشنبههای نه به اعدام
کارزار سهشنبههای نه به اعدام
No to Execution Tuesdays Campaign
تماس با ادمین در تلگرام:
@no_to_execution_admin
تماس با ادمین در جیمیل:
ntetc1402@gmail.com
No to Execution Tuesdays Campaign
تماس با ادمین در تلگرام:
@no_to_execution_admin
تماس با ادمین در جیمیل:
ntetc1402@gmail.com
Forwarded from Radio Zamaneh
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
در پی ۱۸ هفته پیگیریِ بیوقفه #کارگران پیمانکاری در #عسلویه، امروز سهشنبه ۱۸ آذر، یکی از گستردهترین #تجمعات_کارگری در صنعت نفت و گاز کشور شکل گرفت.
کارگران مجتمع و پالایشگاههای #پارس_جنوبی که از مدتها پیش تصمیم داشتند مقابل فرمانداری عسلویه گردهم بیایند، با مسدود شدن مسیرها روبهرو شدند؛ اما این مانع، باعث توقف حرکت آنها نشد. تجمعها در نهایت بهصورت همزمان در سه نقطه اصلی شهر، میدان «محمد رسولالله»، میدان شهرداری و سهراه عسلویه، برپا شد.
اتحادیه آزاد کارگران در گزارشی جمعیت کارگران معترض را پنج هزار نفر گزارش داد و نوشت این #تظاهرات «یکی از بزرگترین تجمعات اعتراضی تاریخ #صنعت_نفت_ایران در نزدیک به پنج دهه گذشته» بود.
زمانه را از اینستاگرام دنبال کنید:
https://www.instagram.com/radiozamaneh/
@RadioZamaneh | رادیو زمانه
کارگران مجتمع و پالایشگاههای #پارس_جنوبی که از مدتها پیش تصمیم داشتند مقابل فرمانداری عسلویه گردهم بیایند، با مسدود شدن مسیرها روبهرو شدند؛ اما این مانع، باعث توقف حرکت آنها نشد. تجمعها در نهایت بهصورت همزمان در سه نقطه اصلی شهر، میدان «محمد رسولالله»، میدان شهرداری و سهراه عسلویه، برپا شد.
اتحادیه آزاد کارگران در گزارشی جمعیت کارگران معترض را پنج هزار نفر گزارش داد و نوشت این #تظاهرات «یکی از بزرگترین تجمعات اعتراضی تاریخ #صنعت_نفت_ایران در نزدیک به پنج دهه گذشته» بود.
زمانه را از اینستاگرام دنبال کنید:
https://www.instagram.com/radiozamaneh/
@RadioZamaneh | رادیو زمانه
Forwarded from BBCPersian
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ویدئویی در شبکههای همرسان میشود از مراسم روز دانشجو در دانشگاه تهران که در آن یک دانشجو به سعید جلیلی، نماینده رهبر ایران در شورای عالی امنیت ملی که سخنرانی میکرد میگوید: «دستانتان و هر نفستان، بوی خون میدهد.»
این دانشجوی معترض با اشاره به کشته شدگان اعتراضات ۱۴۰۱ که برای بازتاب صدای غایبان آمده است: «جان پاک ژینا و نیکا و حدیث را گرفتید و هر سال روزهایی که نفس خونآلودتان از ترس حضور مردم در ساگرد پرکشیدنشان میگیرد، خیابان را پُر از مزدورانتان میکنید اما صدای زن نمیمیرد.»
او حکومت را «کاسبان تحریم و غارتگران سفره مردم» توصیف کرد و افزود: «قاتل سفره کارگرید، جانگیر آخرین دستوپا زدنهای اقتصاد این خاکید.»
این دانشجو همچنین از ممانعت نیروهای امنیتی برای برگزاری سالگرد کشته شدن محمد مختاری و محمدجعفر پوینده، دو عضو سابق کانون نویسندگان ایران، در کنار مزارشان پس از گذشت ۲۷ سال انتقاد کرد و گفت: «از قلم و از صدا میترسید. میکشید و میکشید اما نمیدانید صدای آزادی خاموش نخواهد شد.»
@BBCPersian
این دانشجوی معترض با اشاره به کشته شدگان اعتراضات ۱۴۰۱ که برای بازتاب صدای غایبان آمده است: «جان پاک ژینا و نیکا و حدیث را گرفتید و هر سال روزهایی که نفس خونآلودتان از ترس حضور مردم در ساگرد پرکشیدنشان میگیرد، خیابان را پُر از مزدورانتان میکنید اما صدای زن نمیمیرد.»
او حکومت را «کاسبان تحریم و غارتگران سفره مردم» توصیف کرد و افزود: «قاتل سفره کارگرید، جانگیر آخرین دستوپا زدنهای اقتصاد این خاکید.»
این دانشجو همچنین از ممانعت نیروهای امنیتی برای برگزاری سالگرد کشته شدن محمد مختاری و محمدجعفر پوینده، دو عضو سابق کانون نویسندگان ایران، در کنار مزارشان پس از گذشت ۲۷ سال انتقاد کرد و گفت: «از قلم و از صدا میترسید. میکشید و میکشید اما نمیدانید صدای آزادی خاموش نخواهد شد.»
@BBCPersian
Forwarded from بيدارزنى
🟣 ۱۴۲۶ اعدام در ۱۱ ماه
♦️حکومت اعدامی به مدد کشتار، سرپاست
سازمان حقوق بشر ایران گزارش داد: «در ۱۱ ماه نخست سال جاری میلادی، دستکم ۱۴۲۶ نفر اعدام شدهاند؛ رقمی که نسبت به ۸۳۶ اعدام ثبتشده در مدت مشابه سال گذشته، ۷۰ درصد افزایش نشان میدهد.
🔻 همچنین در ماه نوامبر ۲۰۲۵، دستکم ۱۵۲ نفر در ایران اعدام شدند».
#قیام_علیه_اعدام
#ژن_ژيان_ئازادی
#اعتراضات_سراسری
@bidarzani
♦️حکومت اعدامی به مدد کشتار، سرپاست
سازمان حقوق بشر ایران گزارش داد: «در ۱۱ ماه نخست سال جاری میلادی، دستکم ۱۴۲۶ نفر اعدام شدهاند؛ رقمی که نسبت به ۸۳۶ اعدام ثبتشده در مدت مشابه سال گذشته، ۷۰ درصد افزایش نشان میدهد.
🔻 همچنین در ماه نوامبر ۲۰۲۵، دستکم ۱۵۲ نفر در ایران اعدام شدند».
#قیام_علیه_اعدام
#ژن_ژيان_ئازادی
#اعتراضات_سراسری
@bidarzani
Forwarded from بيدارزنى
🟣 احسان رستمی، ناشر و مترجم آثار چپ با اتهام بغی، تفهیم اتهام و به سلول انفرادی منتقل شد
🔻اتهام “بغی” می تواند به صدور حکمهای سنگین از جمله اعدام منتهی شود.
🔻روز گذشته، احسان رستمی در شعبه پنجم بازپرسی دادسرای عمومی و انقلاب ناحیه ۳۳ تهران (شهید مقدس- امنیت) به ریاست بازپرس جلایر، به ظن عضویت در گروههای مخالف نظام از بابت اتهام “#بغی” مورد تفهیم اتهام قرار گرفت. او بعد از برگزاری این جلسه به یکی از سلول های انفرادی زندان اوین منتقل شد.
پس از چهار ماه بازداشت فعالان فرهنگی در تهران، آنها با پروندهسازی امنیتی و سنگینی مواجهند. طی این مدت آنها از تمامی حقوق خود در مقام یک زندانی محروم بودند. محرومیت از حق تماس مستمر، حق بهرهمندی از وکیل، دسترسی به مراکز درمانی بعد از اعتصاب غذا، تحمل شکنجههای روانی نظیر تهدید خانواده و - مورد بازداشت جهانگیر رستمی و رودررویی وی با فرزندش جهت اعمال فشار روانی- و همچنین پروندهسازی امنیتی منجر به اتهام #بغی تنها موارد انگشتشمار از جنایات اعمال شده علیه این فعالان فرهنگی بازداشت شده است. آنها طی این مدت به ندرت اجازه حق تماس با خانواده را داشتند و از این منظر، هنوز گزارش دقیقی از وضعیت جان و سلامت و فشارهای وارده علیه آنان در دست نیست.
♦️صدایشان باشیم.
#ژن_ژيان_ئازادی
#اعتراضات_سراسری
@bidarzani
🔻اتهام “بغی” می تواند به صدور حکمهای سنگین از جمله اعدام منتهی شود.
🔻روز گذشته، احسان رستمی در شعبه پنجم بازپرسی دادسرای عمومی و انقلاب ناحیه ۳۳ تهران (شهید مقدس- امنیت) به ریاست بازپرس جلایر، به ظن عضویت در گروههای مخالف نظام از بابت اتهام “#بغی” مورد تفهیم اتهام قرار گرفت. او بعد از برگزاری این جلسه به یکی از سلول های انفرادی زندان اوین منتقل شد.
پس از چهار ماه بازداشت فعالان فرهنگی در تهران، آنها با پروندهسازی امنیتی و سنگینی مواجهند. طی این مدت آنها از تمامی حقوق خود در مقام یک زندانی محروم بودند. محرومیت از حق تماس مستمر، حق بهرهمندی از وکیل، دسترسی به مراکز درمانی بعد از اعتصاب غذا، تحمل شکنجههای روانی نظیر تهدید خانواده و - مورد بازداشت جهانگیر رستمی و رودررویی وی با فرزندش جهت اعمال فشار روانی- و همچنین پروندهسازی امنیتی منجر به اتهام #بغی تنها موارد انگشتشمار از جنایات اعمال شده علیه این فعالان فرهنگی بازداشت شده است. آنها طی این مدت به ندرت اجازه حق تماس با خانواده را داشتند و از این منظر، هنوز گزارش دقیقی از وضعیت جان و سلامت و فشارهای وارده علیه آنان در دست نیست.
♦️صدایشان باشیم.
#ژن_ژيان_ئازادی
#اعتراضات_سراسری
@bidarzani
کارگاه دیالکتیک
188_Climate_Change_Supercrisis_and_Necropolitics.pdf
در تنگنای آب، هوا و آبوهوا (اقلیم):
بخش دوم: ایران
«زمینِ سوخته»
تحریریهی کارگاه دیالکتیک
آذر ۱۴۰۴
در فرازوفرودهای نهایی اعتراضات ۱۳۸۸ و ۱۳۸۹ یکی از مزدوران جمهوری اسلامی (چه اهمیتی دارد کدامشان؟!) خطاب به مخالفان و معترضان گفته بود: کور خواندهاید که بتوانید جمهوری اسلامی را سرنگون کنید. ما اگر هم روزی برویم، قطعا «زمینی سوخته» تحویلتان میدهیم. (بهجز اصطلاح «زمین سوخته» که عینا استفاده شد، سایر کلمات نقل به مضمون شدهاند)
امروز صرفا با نگاهی به بحرانهای حاد و بیسابقه در حوزههای آب، هوا، جنگلها، دریاچهها، تالابها و رودخانهها، فرونشست گستردهی زمین و غیره بهروشنی میتوان تجلیهای «زمین سوخته» را دید. با این تفاوت بارز که جمهوری اسلامی بنای رفتن ندارد و این «زمین سوخته» صرفا تجمیعِ «عوارض طبیعیِ» حیات جمهوری اسلامی بهمنزلهی یک نظام مرگبنیاد است.
اگرچه سوختن وسیع و تاراج بیبازگشت جنگلها، تنفس روزمرهی هوای مسموم و کشنده (فوق ناسالم) یا فرونشست گستردهی زمین (در مقیاسی دهها برابرِ میانگین جهانی) بیگمان مصادیق ملموس و هولناکی از عینیتبابیِ تعبیر «زمین سوخته» هستند، اما دلالتهای «زمین سوخته» فراتر از سویههای زیستمحیطیِ آن میرود. چون «زمین سوخته» همچنین ناظر است بر فرسایش مستمر وضعیت حیات و معاش و نگرش و همبودگی و سوژگیِ انسانهاییست که در آن (سر)زمین ساکناند: جایی که نهفقط دیرپاییِ تورمِ دورقمی و افزایش مستمر قیمتها محرومیت و گرسنگی را تا ابعادی خردکننده و تحقیرآمیز فراگیر کرده است، بلکه گرسنگیدادن به مردم به سلاحی در دست دولت برای سرکوب امکانات سوژگی و افقهای مقاومت آنان تبدیل شده است؛ جایی که حتی اگر - از سر اقبال نسبیْ - کار و اشتغالی برای سپردن خود بهچرخهی تحمیلیِ اَبَراستثمار داشته باشی (پیدا کنی)، هر قدر هم که عرق بریزی و/یا زمان بیشتری کار کنی، دستمزدت کفاف هزینههای صعودی حداقلهای زندگی را نمیدهد؛ جایی که بزرگترین رویای جوانان و حتی نوجوانان و میانسالان گریز از این سرزمینِ نفرینشدهی «مرز پُرگُهر» است؛ جایی که ماندگاریِ بحرانهای درهمتنیده به اَشکال مختلف عادیسازی میشود؛ جایی که ماندگاری هیولای جمهوری اسلامی نهفقط دشمنان خارجیِ فرضیِ آن (قدرتهای غربی و منطقهای و اسرائیل) را در نظر بسیاری از ستمدیدگان و مخالفانش تطهیر کرده، بلکه نظام سیاسیِ منحط و مخوفِ مولد جمهوری اسلامی (نظام پهلوی) را نیز پاکشویی و تقدیس کرده است؛ جایی که ستمها و شکنجههای روزمره در زندان عظیم جمهوری اسلامی چنان دوام و بسط و شدت یافتهاند که ارتفاع رویای رهایی از این زندان اغلب از دیوارهای زندان کوتاهتر شده است، طوریکه خویشاوندان نزدیک جمهوری اسلامی و حتی نسخههایی از خود حاکمیت داعیهدار رهایی شدهاند و بخشا تکریم میشوند؛ جایی که مردمان واقعی زیر سنگینی هیکل فربهشدهی اوهام «عظمتطلبی ملی» و داعیههای ژئوپولتیکیِ دولتْ هر روزه - سیزیفوار- له میشوند؛ جایی که مسیر ارتقای تسلیحات موشکی و تحقق رویای اتمیِ حاکمان همچنان با تحمیل «ریاضتکشیِ ملی» در حوزههای نان و کتاب و دارو و هوای پاک و مسکن و ... هموار میشود؛ بهطور خلاصه، جایی که تامین ملزومات تداوم حیات دولت مستلزم تقلیل حیات ملت به مرزهای بیولوژیک و نباتی بوده است و ... اعدامهای روزمره تنها زبان و مجرای سخنگفتن حاکمان با مردمان تحتستم است.
در عین حال، هر قدر هم تعبیر «زمین سوخته» - در کلام تهدیدآمیز آن مزدورِ ابله - در پهنهی واقعیتِ تاریخیِ ایران محقق شده باشد، سخن او حامل یک وجه تحریفآمیز است: اینکه گویا جمهوری اسلامی تنها زمانی «زمین سوخته» تحویل مخالفان و بازماندگان میدهد که سقوط یا رفتناش قطعی باشد. حال آنکه تاریخ بلند (و ننگین) جمهوری اسلامی حاکی از آن است که حیات این نظام مرگبنیاد پیوندی اجتنابناپذیر با بیقدرسازی حیات (بهشمول طبیعت) و سرکوب نظاممند زندگی و جان انسانها داشته است. بازتولید و تداوم چنین نظامی اساسا مستلزم گسترش مستمر مرزها و ابعاد «زمین سوخته» بوده است؛ خواه در حیطهی پیامدهای جانبیِ سلطهی اقتصادی-سیاسیِ حاکمان (و طبقهی حاکم)، و خواه در حیطهی راهبردهای هدفمند حکمرانی: جایی که گسترش «زمین سوخته» بخشی از راهبرد حکمرانیِ «مرگسیاست» بوده است.
----------------------------
#زندگی_حق_ماست
#علیه_مرگ_سیاست
----------------------------
@kdialectic
بخش دوم: ایران
«زمینِ سوخته»
تحریریهی کارگاه دیالکتیک
آذر ۱۴۰۴
در فرازوفرودهای نهایی اعتراضات ۱۳۸۸ و ۱۳۸۹ یکی از مزدوران جمهوری اسلامی (چه اهمیتی دارد کدامشان؟!) خطاب به مخالفان و معترضان گفته بود: کور خواندهاید که بتوانید جمهوری اسلامی را سرنگون کنید. ما اگر هم روزی برویم، قطعا «زمینی سوخته» تحویلتان میدهیم. (بهجز اصطلاح «زمین سوخته» که عینا استفاده شد، سایر کلمات نقل به مضمون شدهاند)
امروز صرفا با نگاهی به بحرانهای حاد و بیسابقه در حوزههای آب، هوا، جنگلها، دریاچهها، تالابها و رودخانهها، فرونشست گستردهی زمین و غیره بهروشنی میتوان تجلیهای «زمین سوخته» را دید. با این تفاوت بارز که جمهوری اسلامی بنای رفتن ندارد و این «زمین سوخته» صرفا تجمیعِ «عوارض طبیعیِ» حیات جمهوری اسلامی بهمنزلهی یک نظام مرگبنیاد است.
اگرچه سوختن وسیع و تاراج بیبازگشت جنگلها، تنفس روزمرهی هوای مسموم و کشنده (فوق ناسالم) یا فرونشست گستردهی زمین (در مقیاسی دهها برابرِ میانگین جهانی) بیگمان مصادیق ملموس و هولناکی از عینیتبابیِ تعبیر «زمین سوخته» هستند، اما دلالتهای «زمین سوخته» فراتر از سویههای زیستمحیطیِ آن میرود. چون «زمین سوخته» همچنین ناظر است بر فرسایش مستمر وضعیت حیات و معاش و نگرش و همبودگی و سوژگیِ انسانهاییست که در آن (سر)زمین ساکناند: جایی که نهفقط دیرپاییِ تورمِ دورقمی و افزایش مستمر قیمتها محرومیت و گرسنگی را تا ابعادی خردکننده و تحقیرآمیز فراگیر کرده است، بلکه گرسنگیدادن به مردم به سلاحی در دست دولت برای سرکوب امکانات سوژگی و افقهای مقاومت آنان تبدیل شده است؛ جایی که حتی اگر - از سر اقبال نسبیْ - کار و اشتغالی برای سپردن خود بهچرخهی تحمیلیِ اَبَراستثمار داشته باشی (پیدا کنی)، هر قدر هم که عرق بریزی و/یا زمان بیشتری کار کنی، دستمزدت کفاف هزینههای صعودی حداقلهای زندگی را نمیدهد؛ جایی که بزرگترین رویای جوانان و حتی نوجوانان و میانسالان گریز از این سرزمینِ نفرینشدهی «مرز پُرگُهر» است؛ جایی که ماندگاریِ بحرانهای درهمتنیده به اَشکال مختلف عادیسازی میشود؛ جایی که ماندگاری هیولای جمهوری اسلامی نهفقط دشمنان خارجیِ فرضیِ آن (قدرتهای غربی و منطقهای و اسرائیل) را در نظر بسیاری از ستمدیدگان و مخالفانش تطهیر کرده، بلکه نظام سیاسیِ منحط و مخوفِ مولد جمهوری اسلامی (نظام پهلوی) را نیز پاکشویی و تقدیس کرده است؛ جایی که ستمها و شکنجههای روزمره در زندان عظیم جمهوری اسلامی چنان دوام و بسط و شدت یافتهاند که ارتفاع رویای رهایی از این زندان اغلب از دیوارهای زندان کوتاهتر شده است، طوریکه خویشاوندان نزدیک جمهوری اسلامی و حتی نسخههایی از خود حاکمیت داعیهدار رهایی شدهاند و بخشا تکریم میشوند؛ جایی که مردمان واقعی زیر سنگینی هیکل فربهشدهی اوهام «عظمتطلبی ملی» و داعیههای ژئوپولتیکیِ دولتْ هر روزه - سیزیفوار- له میشوند؛ جایی که مسیر ارتقای تسلیحات موشکی و تحقق رویای اتمیِ حاکمان همچنان با تحمیل «ریاضتکشیِ ملی» در حوزههای نان و کتاب و دارو و هوای پاک و مسکن و ... هموار میشود؛ بهطور خلاصه، جایی که تامین ملزومات تداوم حیات دولت مستلزم تقلیل حیات ملت به مرزهای بیولوژیک و نباتی بوده است و ... اعدامهای روزمره تنها زبان و مجرای سخنگفتن حاکمان با مردمان تحتستم است.
در عین حال، هر قدر هم تعبیر «زمین سوخته» - در کلام تهدیدآمیز آن مزدورِ ابله - در پهنهی واقعیتِ تاریخیِ ایران محقق شده باشد، سخن او حامل یک وجه تحریفآمیز است: اینکه گویا جمهوری اسلامی تنها زمانی «زمین سوخته» تحویل مخالفان و بازماندگان میدهد که سقوط یا رفتناش قطعی باشد. حال آنکه تاریخ بلند (و ننگین) جمهوری اسلامی حاکی از آن است که حیات این نظام مرگبنیاد پیوندی اجتنابناپذیر با بیقدرسازی حیات (بهشمول طبیعت) و سرکوب نظاممند زندگی و جان انسانها داشته است. بازتولید و تداوم چنین نظامی اساسا مستلزم گسترش مستمر مرزها و ابعاد «زمین سوخته» بوده است؛ خواه در حیطهی پیامدهای جانبیِ سلطهی اقتصادی-سیاسیِ حاکمان (و طبقهی حاکم)، و خواه در حیطهی راهبردهای هدفمند حکمرانی: جایی که گسترش «زمین سوخته» بخشی از راهبرد حکمرانیِ «مرگسیاست» بوده است.
----------------------------
#زندگی_حق_ماست
#علیه_مرگ_سیاست
----------------------------
@kdialectic
Telegram
کارگاه دیالکتیک
فایل پیدیاف:
در تنگنای آب، هوا، و آبوهوا (اقلیم):
بحران زندگی در سرمایهداریِ لجامگسیخته
بخش اول: کلیات
نویسنده: تحریریهی کارگاه دیالکتیک
آذر ۱۴۰۴
لینک مقاله در وبسایت کارگاه دیالکتیک:
https://kaargaah.net/?p=1576
-------------------------…
در تنگنای آب، هوا، و آبوهوا (اقلیم):
بحران زندگی در سرمایهداریِ لجامگسیخته
بخش اول: کلیات
نویسنده: تحریریهی کارگاه دیالکتیک
آذر ۱۴۰۴
لینک مقاله در وبسایت کارگاه دیالکتیک:
https://kaargaah.net/?p=1576
-------------------------…