کارگاه دیالکتیک
1.31K subscribers
837 photos
137 videos
77 files
796 links
در این کانال عمدتا مطالب انتشار یافته در تارنمای «کارگاه دیالکتیک» باز نشر می شود.

درباره ی ما:
https://kaargaah.net/?page_id=2

نشانی تماس کارگاه:
info@kaargaah.net

ارتباط با ادمین:
@Nimmous
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آبان ۹۸، زخمی در حافظه‌ جمعی، که نه فراموش میشود، نه بی‌پاسخ میماند

توجه كنيد: آن‌چه در این سرود آمده، بازتابی‌ست از حافظه‌ تاریخی و تجربه‌ جمعی مردمانی که مقاومت را زیسته‌اند. اشاره به خطر یا ایستادگی، به‌معنای دعوت من به جان‌فشانی نیست، بلکه تأملی‌ست بر آنچه برخی، ناگزیر از سر گذرانده‌اند،
و آنچه خشونت دولتی بر پیکر جامعه تحمیل میکند.



در ادامه بخوانيد



دكتر نورايمان قهارى، روانشناس
https://t.me/drnourimanghahary
آبان ۹۸، زخمی در حافظه‌ جمعی، که نه فراموش میشود، نه بی‌پاسخ میماند

از دیدگاه روانشناسی رهایی، "حافظه تاریخی" صرفاً یادآوری گذشته نیست، بلکه نیرویی زنده و تحول‌آفرین است که در التیام زخم‌های جمعی، توانمندسازی انسان‌ها، و مبارزه‌ای پیوسته برای عدالت و برابری، نقشی اساسی ایفا میکند.

این ديدگاه بر این باور است که جوامع استعمارزده، تحت سلطه و به‌حاشیه‌رانده‌شده برای بازیابی هویت جمعی و کرامت انسانی خود، نیازمند احیای روایت‌های تاریخی‌ای هستند که عامدانه سرکوب یا تحریف شده‌اند. روانشناسی رهایی‌ تأکید میکند که ساختارهای سلطه، حافظه تاریخی را یا پاک یا تحریف میکنند، تا مقاومت تضعیف و نابرابری مشروع جلوه داده شود. در مقابل، حفظ و بازگویی این حافظه، نه‌تنها اقدامی سیاسی و اجتماعی برای آگاهی‌بخشی، همبستگی و حرکت بسوی تغییر است، بلكه فرآیندی روانی برای درمان زخم‌های تاریخی محسوب میشود.

در این چارچوب، اعتراضات آبان ۱۳۹۸ یکی از زنده‌ترین نمونه‌های حافظه تاریخی معاصر مردم ایران است؛ خیزشی مردمی که پس از افزایش ناگهانی قیمت بنزین شعله‌ور شد، اما ریشه در سال‌ها فشار اقتصادی، فساد ساختاری، و انباشت نارضایتی داشت. این اعتراضات با سرکوبی شدید همراه بود: قطع کامل اینترنت، بازداشت‌های گسترده، و به قتل رساندن بیش از ۱۵۰۰ نفر توسط حکومت، طبق گزارش‌های معتبر بین‌المللی. با وجود همه تلاش‌ها برای خاموش‌کردن صداها، آبان ۹۸ به بخشی جدایی‌ناپذیر از حافظه جمعی مردم تبدیل شد، حافظه‌ای که روایتگر هم دردِ بی‌پاسخ و هم پایداری جامعه است.

البته حافظه تاریخی مردم ایران تنها به آبان ۹۸ محدود نمیشود. از بدو قدرت‌گیری جمهوری اسلامی، زخم‌های بسیاری بر حافظه‌ جمعی این سرزمین نشسته است:

از کشتار در کردستان، خوزستان و ترکمن‌صحرا، تا اعدام‌های گسترده در دهه ۶۰؛ از فعالیت گروه‌های فشار همچون گروه قنات، به رهبری علی‌محمد بشارتی و حسین آیت‌الهی در جهرم و مناطق اطراف، که به‌طور سازمان‌یافته اقدام به قتل زنانی که قربانی ساختارهای نابرابری شدند و تن‌فروشی، تنها راه زنده‌ماندنشان بود، بهایی‌ها، کمونیست‌ها و دیگر مخالفان جمهوری اسلامی کردند، تا قتل‌های زنجیره‌ای در دهه ۷۰ که جان بیش از ۸۰ نفر از نویسندگان، مترجمان، شاعران، کنشگران سیاسی و شهروندان عادی را گرفت.

کشتار تابستان ۱۳۶۷، سرکوب خونین اعتراضات دانشجویی ۱۳۷۸، جنبش سبز ۱۳۸۸ و سرکوب گسترده‌ آن، به‌خون کشیدن اعتراضات دی ۱۳۹۶، آبان ۱۳۹۸ و خیزش سراسری ۱۴۰۱، و اعدام معترضين، همگی حلقه‌هایی از زنجیره‌ مکرر خشونت‌اند؛ نشانه‌هایی از الگویی ساختاری و تکرارشونده که به هویت جمهوری اسلامی به طورى اجتناب‌ناپذیر گره خورده است.

در کنار این سرکوب‌ها، سیاست تحمیل فراموشی نیز بعنوان مکملی برای خشونت فیزیکی، تلاشی‌ست نظام‌مند برای گسستن مردم از تاریخ مبارزاتشان، و پاک‌سازی حافظه‌ای که میتواند زمینه‌ساز مقاومت، آگاهی، همبستگى ميان-نسلى و مطالبه‌ عدالت باشد. روانشناسی رهایی‌ بر این باور است که فراموشی تحمیلی، خود شکلی از خشونت است، و حفظ و بازگویی حافظه تاریخی، خود نوعی مقاومت. در این نگاه، ثبت و به‌یاد آوردن این خاطرات نه فقط برای یادآوری، بلکه برای بازسازی روانی، اجتماعی و سیاسی جامعه ضرورت دارد. چنین حافظه‌ای، زمینه‌ساز آگاهی انتقادی، همبستگی بین نسل‌ها، و گشودن راه‌هایی برای قدرت بخشى، تشکل‌یابی، سازمان‌دهی و مبارزه در مسیر آینده‌ای مبتنی بر آزادی، برابری و کرامت انسانی ست. حافظه تاریخی ابزاری برای زیستن در گذشته نیست، بلکه راهی برای کنش در اکنون است؛ کنشی برای بازداشتن فراموشی، پاسداشت حقیقت، و گشودن امکانِ مبارزه برای آزادى، عدالت، و برابرى، در زمانه‌ای که جامعه، گرفتار تلاش روزمره برای بقا، نه مجال فریاد دارد و نه فرصت بازخوانی مبارزات گذشته را. و درست آن‌گاه که فراموشی رخنه میکند و گسست و سکون بر حافظه و پویایی مقاومت سایه می‌اندازد، حافظه تاریخی، خاطره‌ مبارزات را همچون شراره‌ای از آتش، حتی در خاموش‌ترین خاکسترها زنده نگه میدارد، تا روزی که نسیمی برخیزد و آن را بار دیگر شعله‌ور کند.

آبان ۹۸، بعنوان بخشی از زنجیره‌ خونین سرکوب مردم ستمدیده‌ ایران، زخمی‌ست در حافظه‌ جمعی، كه نه با فراموشی درمان میشود و نه بدون تحقق عدالت و پاسخگویی آمران و عاملانِ این جنایات، التیام می‌یابد.

دكتر نورايمان قهارى، روانشناس
https://t.me/drnourimanghahary
کارگاه دیالکتیک
Photo
بارنشر:


فتحِ بابی در اقتصادسیاسیِ آلودگیِ هوا



محمدرضا جعفری

وبسایت سرخ‌بوم

دریافت فایل پی‌.دی.اف



برای ورود به مبحث اقتصادِ آلودگی هوا باید نفع‌بَران و متضرران و رابطه بین این دو را مشخص کرد. شاید درست‌تر آن باشد که برای بررسی چراییِ وجود و چگونگیِ استمرار پدیده آلودگی هوا، پیش از هر چیز پای اقتصادسیاسی را به میان کشید تا درک روشن و ساختاری از عوامل مؤثر بر ایجاد آلاینده‌ها و به‌دنبالش راه‌حل این معضل، به دست آورد. از این رو تأثیر آلودگی‌ها بر اقتصاد کلان را باید از دو منظر به قضاوت نشست. یکی تأثیر منفی که بر منافع عمومی می‌گذارد و دیگر تأثیر مثبتی که برای بخش‌های خردِ چه دولتی و چه خصوصی و نیمه‌دولتی-نیمه‌خصوصی، در پی دارد.

درواقع اثرات اقتصادی را که ناظر است بر منشاء آلودگی و آلایندگی‌ها در کشور، می‌توان از این دو منظر بررسی کرد. یعنی مجموعه‌اقداماتِ لازم که برای کاهش آلایندگی از منابع مختلف باید جرا شود، هزینه‌بردار است، به‌ویژه در بخش خصوصی باعث افزایش هزینه‌ها و کاهش حاشیه سود می‌شود؛ اما از منظر منافع کلان ملی، و در اینجا مرتبط با بحث‌ اقتصادِ آلودگی، باعث صرفه‌جویی‌ در منابع طبیعی، حفظ منابع مالی و درصورت صادرات ارزآوری، مخصوصا در بخش انرژی و مصرف انرژی می‌شود.

ادامه‌ی متن

-------------------------------------

لینک‌‌ دسترسی به‌ متن در وبسایت سرخ‌بوم👇🏾

https://sorkhboom.ir/development/political-economy-of-air-pollution/


کانال تلگرام آزگار:
@Azegaar
---------------------------------------
#آلودگی_هوا_می‌کشد
#زندگی_در_هوای_سالم
#علیه_آلودگی_هوا
---------------------------------------
@kdialectic
Forwarded from کلکتیو ۹۸
🚩 پیام مردم کهگیلویه و بویراحمد، علیه تخریب عامدانه‌ی محیط‌ زیست و چپاول منابع‌شان:
ایستاده‌ایم کنار دنا؛ نه به سد ماندگان و خرسان

مردمی که سال‌ها بار فقر، بیکاری و تبعیض را بر دوش کشیده‌اند، حالا باید تاوان پروژه‌هایی را بدهند که فقط جیب مافیاهای قدرت و ثروت را پر می‌کند. احداث #سد_ماندگان و #سد_خرسان یعنی غرق شدن روستاها، کوچ اجباری مردم، خشک شدن رودخانه‌ها، نابودی بلوط‌ها و مرگ تدریجی دنا و زیست‌جهان ما.

ما مردم #کهگیلویه_بویراحمد علیه تخریب عامدانه‌ی محیط‌ زیست و چپاول منابع‌مان ایستاده‌ایم؛ هم‌صدا با #دنا و بلوط‌های بلندقامتش، در برابر سیاستی که «توسعه» را بهانه می‌کند تا هستی ما را بفروشد.

مبارزه برای زمین، آب و درخت فقط مسئله‌ی یک استان نیست؛ مسئله‌ی حق حیات همه‌ی ماست. هر سد، زخمی تازه بر تن سرزمینی‌ست که دیگر توان تحمل ندارد.

صدای ما را بلندتر کنید؛ اجازه ندهیم نام دنا، با ویرانی و سدسازی گره بخورد.

شعری که در ویدئو می‌شنوید از #برتولت_برشت است؛ صدای جهانی ستمدیدگان علیه ویرانگران زمین.

#نه_به_سدسازی
#محیط_زیست
#سد_ماندگان
#سد_خرسان
#کهگیلویه_بویراحمد
#دنا

@collective98
Forwarded from کلکتیو ۹۸
🚩 تنها زن زندانی سیاسی با حکم حبس ابد در ایران، در آستانه نوزدهمین سال حبس خود همچنان با کارشکنی مسئولان زندان مرکزی یزد و نهادهای امنیتی در دسترسی به خدمات درمانی مواجه است.
شبکه حقوق بشر کردستان از تداوم وضعیت وخیم جسمی زینب جلالیان، زندانی سیاسی کُرد و ممانعت از تکمیل دوره درمانی او در زندان مرکزی یزد، محل تبعید او خبر داده است.
یک منبع مطلع به شبکه حقوق بشر کردستان گفته است که در اوایل مهرماه سال ‌جاری و پس از فشارهای بین‌المللی، زینب جلالیان که ماه‌ها از «فیبروم رحمی» رنج می‌برد در یکی از مراکز درمانی خارج از زندان یزد مورد عمل آمبولیزاسیون فیبروم قرار گرفت. او در زمان انجام جراحی نیز با پابند به تخت بیمارستان بسته شده بود و تنها پس از ۲۴ ساعت بدون تکمیل دوره درمانی به زندان بازگردانده شد.
در این مدت به‌رغم انجام عمل آمبولیزاسیون فیبروم، خون‌ریزی و درد شکمی این زندانی سیاسی به صورت نگران‌کننده‌ای ادامه پیدا کرده و همزمان با کم‌خونی شدید نیز دست به گریبان است.
به‌گفته این منبع مطلع هم پزشک متخصصی که زینب جلالیان را مورد عمل جراحی قرار داده و هم پزشکان بهداری زندان خواستار اعزام فوری او به مراکز درمانی خارج از زندان شده‌اند تا با انجام سونوگرافی و ام‌.آر.آی وضعیت جسمی‌اش مورد بررسی قرار بگیرد، اما با کارشکنی مسئولان زندان و به‌بهانه‌ گم‌شدن نسخه جراح برای انجام سونوگرافی، تا کنون از اعزام او به مراکزی درمانی ممانعت شده است.
همزمان با انتشار این بیانیه، زینب جلالیان با انتشار نامه‌ای به شرح سال‌ها زندان، شکنجه، محرومیت از ملاقات و درمان پزشکی خود اشاره کرده و تأیید کرده بود که پس از حدود ۲۰ سال زندگی در جایی مانند زندان، بیماری‌های پوستی، عفونی و اختلالات روحی و روانی سراغ زندانی می‌آید.
زینب جلالیان در سال‌های اخیر از حق ملاقات با خانواده محروم بوده و به دلیل ابتلا به بیماری‌های متعدد، پزشکی قانونی یزد اعلام کرده که او توانایی تحمل حبس را ندارد. اما نهادهای امنیتی، آزادی او را مشروط به «ابراز ندامت و توبه» کرده‌اند.
زینب جلالیان از ۷ اسفند ۱۳۸۶ در زندان به‌سر می‌برد و تاکنون از حق مرخصی و در بیشتر این سال‌ها از حق ملاقات با خانواده محروم بوده است. او با وجود ابتلا به بیماری‌های متعدد در دوران حبس، بارها به‌طور غیرقانونی و خشونت‌آمیز بین زندان‌های مختلف جابه‌جا شده است.
زینب جلالیان در سال ۱۳۸۷ به اتهام «محاربه» به اعدام محکوم شد. این حکم در سال ۱۳۹۰ به حبس ابد کاهش یافت. او در دوران بازداشت و حبس تحت شکنجه‌های شدید قرار گرفت و پس از ۱۸ سال همچنان تحت فشار نهادهای امنیتی است و موافقت با هرگونه دسترسی او به خدمات درمانی و اعزام به مرخصی استعلاجی، منوط به ابراز ندامت شده است.
امیرسالار داودی، وکیل زینب جلالیان، بارها تأکید کرده است که ادامه حبس موکلش بر اساس قانون مجازات اسلامی جدید غیرقانونی است و باید آزاد شود.
⭕️ با پیوستن زندان مرکزی بیرجند، کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» در هفته نودوششم به ۵۵ زندان گسترش یافت.

نودوششمین هفته کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» در شرایطی فرا می‌رسد که دستگاه سرکوب‌گر در ایران برای بقای خود با شتابی بی‌سابقه، روند اعدام زندانیان را تشدید کرده است. گسترش دامنه اعدام‌ها، در فقدان دادرسی عادلانه، و استفاده سیستماتیک از اعدام به‌عنوان ابزاری برای ایجاد رعب و وحشت، نقض آشکار حقوق بنیادین بشر و مصداق بارز جنایت علیه بشریت است.

این هفته زندان مرکزی بیرجند نیز به جمع ۵۴ زندانی پیوست که پیام «نه به اعدام» را از پشت دیوارهای زندان به جامعه می‌رسانند.

در این هفته تصویب هفتادودومین قطع‌نامه ملل متحد در محکومیت نقض حقوق بشر در ایران، دو حقیقت حقوقیِ تعیین‌کننده را به رسمیت شناخت:
۱. به‌رسمیت شناختن قتل‌عام ۱۳۶۷ و ابراز نگرانی از تکرار آن
۲. محکوم کردن روند بی سابقه اعدام‌ها و استفاده حکومت از اعدام به‌عنوان ابزار ارعاب و سرکوب

با وجود این حکومت دست از اعدام و کشتار بر‌نمی‌دارد. صدور حکم اعدام برای محمدمهدی سلیمانی -از بازداشت‌شدگان خیزش ۱۴۰۱- نه یک مورد استثنایی، بلکه الگوی ثابتِ حذف معترضان و از مشخصه‌های یک فرایند قضایی نامعتبر و سیاسی است. تنها در ماه آبان ۳۱۱  اعدام اجرا شده که از زمان قتل عام ۶۷ تا کنون بی‌سابقه است؛ همچنین از هفته گذشته تا کنون ۵۹ تن و از ابتدای سال ۱۴۰۴ تاکنون ۱۴۷۹ تن اعدام شده.اند.

خانواده‌های زندانیان محکوم به اعدام، با وجود تهدید، احضار، بازداشت و فشارهای امنیتی، هفته‌به‌هفته در خیابان‌ها می‌ایستند و از جان عزیزانشان دفاع می‌کنند. این اعتراضی است که نیازمند حمایت گسترده مردم و جامعه جهانی است.

سه‌شنبه ۴ آذر ۱۴۰۳ کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» در هفته نودوششم در ۵۵ زندان زیر، در اعتصاب غذا می‌باشند:
زندان اوین (بند زنان و مردان)، زندان قزلحصار (واحدهای ۲و۳و ۴)، زندان مرکزی کرج، زندان فردیس کرج، زندان تهران بزرگ، زندان قرچک، زندان خورین ورامین، زندان چوبیندر قزوین، زندان اهر، زندان اراک، زندان لنگرود قم، زندان خرم آباد، زندان بروجرد، زندان یاسوج، زندان اسدآباد اصفهان، زندان دستگرد اصفهان، زندان شیبان اهواز، زندان سپیدار اهواز (بند زنان و مردان)، زندان نظام شیراز، زندان عادل‌آباد شیراز (بند زنان و مردان)، زندان فیروزآباد فارس، زندان دهدشت، زندان زاهدان (بند زنان و مردان)، زندان برازجان، زندان رامهرمز، زندان بهبهان، زندان بم، زندان یزد، زندان کهنوج، زندان طبس، زندان مشهد، زندان سبزوار، زندان گنبدکاووس، زندان قائمشهر، زندان رشت (بند مردان و زنان)، زندان رودسر، زندان حویق تالش، زندان ازبرم لاهیجان، زندان دیزل‌آباد کرمانشاه، زندان اردبیل، زندان تبریز، زندان ارومیه، زندان سلماس، زندان خوی، زندان نقده، زندان میاندوآب، زندان مهاباد، زندان بوکان، زندان سقز، زندان بانه، زندان مریوان، زندان سنندج، زندان کامیاران، زندان ایلام و زندان مرکزی بیرجند.

هفته نودوششم
سه‌شنبه ۴ آذر ۱۴۰۴
#کارزار_سه‌شنبه‌های_نه_به_اعدام

#کارزار_سه_شنبه_های_نه_به_اعدام
#نه_به_اعدام

@no_to_execution_tuesdays
https://t.me/No_To_Execution_Tuesdays
https://x.com/n_t_e_t
کارگاه دیالکتیک
Photo
در تنگنای آب، هوا، و آب‌وهوا (اقلیم):
بحران زندگی در سرمایه‌داریِ لجام‌گسیخته

بخش اول: کلیات


نویسنده: تحریریه‌ی کارگاه دیالکتیک

آذر ۱۴۰۴


فرازی از متن:

در روزهایی که بسیاری از مردم محکوم به (و بخشا مسحورِ) تبلیغات بلک‌فرای‌دی (Black Friday) هستند و رسانه‌ها و شرکت‌ها بخش بزرگی از جهان را برای استقبال «بهتر» ازتعطیلات کریسمس و سال‌ نوی مسیحی مهیا می‌کنند، این خبر شوم لابه‌لای سایر اخبار ناخوشایند روزمره مدفون شد: «در توافق‌نامه‌ی نهایی اجلاس سازمان ملل درباره‌ی تغییرات اقلیمی (کاپ ۳۰ / در شهر بلِم برزیل) هیچ اشاره‌ای به سوخت‌های فسیلی، به‌عنوان عامل اصلی بحران اقلیمی‌، نشده است.»

شاید جمله‌ی کنایه‌آمیز گوترش، دبیرکل سازمان ملل، در واکنش به نتیجه‌ی این اجلاس به‌قدر کافی گویای اسف‌بار بودن وضعیت باشد: «هنوز فاصله‌ی خطرناکی میان علم و عمل در زمینه‌ی اقلیم وجود دارد.»

با توجه به اینکه چندسالی‌ست که وضعیت تغییرات اقلیمی از مرحله‌ی هشدار/خطر به مرحله‌ی «بحران اقلیمی» رسیده است، ناکامی رسوای دولت‌ها در درک شدت بحران اقلیمی و ابعاد هولناک پیامدهای نزدیک آن بار دیگر نشان می‌دهد که«برای خادمان نظام سرمایه‌داری تصور پایان جهانِ بشری ساده‌تر از تصور پایان سرمایه‌داری است». اما ابعاد موضوع بسی فراتر از تکرار مضحک این نابیناییِ هولناک است ...

وجه غریب این رویداد آن نیست که پیامدهای آتی تغییرات اقلیمی ادامه‌ی حیات انسان‌ها و بسیاری از موجودات زنده را به‌طور فزاینده و بازگشت‌ناپذیری به خطر می‌اندازند؛ چون حیات‌شان اساساً برای منطق سرمایه علی‌السویه است. بلکه نکته‌ی افشاءکننده اینجاست که با اینکه ادامه‌ی چنین روندی شالوده‌های بازتولید کلیت سرمایه‌داری را نیز به مخاطره می‌اندازد، دولت‌ها نه حاضرند – در بافتار کنونیِ اوج‌گیریِِ تنش‌ها و واگرایی‌ها – ملزومات بازتولید نظم جهانیِ سرمایه‌محور را بر منافع ملی مقدم بدارند، و نه اساساً قادرند – به‌قیمت کاهش نرخ سود سرمایه – تغییر مسیر بدهند (سرمایه‌ی جهانی به‌سان کلیتی همگنْ یک انتزاع تحلیلی‌ست که تنها با درنظرگرفتن ستیز/رقابت مستمر سرمایه‌ها در چارچوب‌های ملی و جهانی یا تضاد/تقابل بین دولت‌های مربوطه انضمامی می‌شود). ...

در همایش جهانی تغییرات اقلیمی (برزیل–۲۰۲۵)، ننگ پشتیبانی از سوخت‌های فسیلی تنها به‌نام کشورهای نفت‌خیز خاورمیانه نوشته شد؛ حال آنکه همه‌ی دولت‌های سرمایه‌داری از تداوم کاربست سوخت‌های فسیلی سهم عظیمی می‌برند. بدین‌سان، برخی دولت‌های پیرامونی و قدرت‌های خُرده‌امپریالیستی، ضمن تأمین پوشش سیاسی برای دولت‌های کانونیِ سرمایه‌داری و خریدن عمر برای سرمایه‌داری فرتوت، مسیر تحمیل نوع دیگری از «مرگ‌سیاست» را بر مردمان جهان معاصر و نسل‌های آتی هموار کرده‌اند: اینکه معضلاتی مثل کمبود آب، آلودگی هوا، و اکستریم‌های آب‌وهوایی به معضلاتی روزه‌مره، دایمی و چاره‌ناپذیر برای بسیاری از مردمان جهان بدل شوند. سرمایه‌داری برای تمدید عمر ننگین خود چاره‌ای ندارد جز اینکه عرصه‌ی حیات همگان را هرچه محدودتر سازد. در این معنا، در مرحله‌ای که سرمایه‌داری به مرزهای بود و نبودش رسیده است، آنتاگونیسم ساختاری «کار– سرمایه» – به‌لحاظ پیامدهای امروزی کارکرد هستی‌شناختی منطق سرمایه – به آنتاگونیسم «زندگی – مرگ» گسترش یافته است. یک پیامد ناگزیر این گسترش‌یابی آن است که در زمانه‌ی حاضر – با چشم‌پوشی از عوامل دیگر – پتانسیل مادی (بالقوه‌گی) مبارزه علیه سرمایه‌داری افزایش یافته است. اینکه شکل‌های سیاسی فعلیت‌یابی این آنتاگونیسم بسط‌یافته چگونه باشند و در چه سطوحی متجلی شوند، بخشا به اتخاذ استراتژی‌های پیکارهای ضدسرمایه‌دارانه بستگی دارد.
......

لینک مقاله در وبسایت کارگاه دیالکتیک:

https://kaargaah.net/?p=1576

----------------------------
#زندگی_حق_ماست
#علیه_مرگ_سیاست
----------------------------

@kdialectic
188_Climate_Change_Supercrisis_and_Necropolitics.pdf
261.7 KB
فایل پی‌دی‌اف:

در تنگنای آب، هوا، و آب‌وهوا (اقلیم):
بحران زندگی در سرمایه‌داریِ لجام‌گسیخته

بخش اول: کلیات


نویسنده: تحریریه‌ی کارگاه دیالکتیک

آذر ۱۴۰۴


لینک مقاله در وبسایت کارگاه دیالکتیک:

https://kaargaah.net/?p=1576

-------------------------
#زندگی_حق_ماست
#علیه_مرگ_سیاست
-------------------------

@kdialectic
Forwarded from Roud Media Collective
Roud_Collective_Dossier1_Organizing_Text5_Hudis.pdf
310.5 KB
فایل پی‌.دی.اف. 👇🏾

کلکتیو رود | #پرونده‌‌_سازمان‌یابی
متن پنجم

مارکس و سازمان‌‌(دهی) سیاسی


نویسنده: پیتر هیودیس

فصل ششم از کتاب «احیای مارکس»
با ویراستاری مارچلو موستو

ترجمه‌: امین حصوری

آذر ۱۴۰۴

-------------------------
#پرونده‌ی_موضوعی_۱
#سازمان‌یابی #سازمان‌‌دهی
-------------------------
تماس با «رود»:
https://t.me/roudcollective
roudcollective@proton.me
-------------------------
Forwarded from نقد
▫️ زایشِ «دولت و انقلاب»

30 نوامبر 2025

ماریان ساور
ترجمه‌ی: حسن مرتضوی

🔸 ستایش‌نامه‌ی مایاکوفسکی عناصر ناهم‌گون میراث لنین را به تصویر می‌کشد: از آرمان‌شهرگرایی‌های دولت و انقلاب تا الزامات سازمانی‌ای که پیش و پس از ۱۹۱۷ ذهن لنین را به خود مشغول کرده بود. عناصر آرمان‌شهری از آشتی لنین با مارکسیسم چپ در سال شگفت‌انگیز ۱۹۱۷ سرچشمه می‌گرفت. چون این آشتی هم‌زمان با خیزش آرمان‌های حداکثری از پایین رخ داد، به پیروزی انقلاب بلشویکی و جاودانگی دولت و انقلاب به‌عنوان مانیفست نظری آن انقلاب انجامید.

🔸 تنشی که میان نوشته‌های لنین در ۱۹۱۷ و باورهای سازمانی او پیش و پس از آن دوره وجود داشت بارها یادآوری شده است. آن‌چه شاید به اندازه کافی کاویده نشده، این است که موضع لنین در ۱۹۱۷ تا چه اندازه برخاسته از بازاندیشی شخصی او در نظریه‌ی مارکسیستی بود (بازاندیشی‌ای که پیش از انقلاب فوریه آغاز شده بود) و نه صرفاً برآمده از درک تاکتیکیِ امکان‌های انقلابی ناشی از فروپاشی روسیه‌ی تزاری. به بیان دیگر، و در ترم‌شناسی دیگر، دولت و انقلاب محصول هم‌زمان یک بزنگاه متعیّن سیاسی و یک بزنگاه متعیّن نظری بود.

🔸 زمینه‌ی بازنگری نظری لنین و پیامدهای فراگیر آن را باید در جناح چپ سوسیال‌دموکراسی آلمان جست‌وجو کرد، جناحی که به‌ویژه از ۱۹۰۵ به بعد شکل گرفت. چپ آلمان در نقد بوروکراتیزه‌ شدن و رادیکال‌زدایی جنبش سوسیالیستی، از تجربه‌ی انقلاب ۱۹۰۵ روسیه برای پاسخ‌گویی به این مشکلات بهره گرفت. شکل‌های بوروکراتیک، متمرکز و اقتدارگرایی که جنبش به خود گرفته بود (و سپس دگرگونیِ صِرفِ نگه‌داری سازمانی به یک امر بی‌چون‌وچرا) ‌چیزی را درباره‌ی گرایش‌های درونی سازمان‌ توده‌ای نشان نمی‌دادند؛ آن‌ها تنها بازتاب محیط سرمایه‌داری یا پاسخ منطقی به الزامات سازمانی آن بودند. انقلاب ۱۹۰۵ روسیه نشان داد که جنبش کارگری می‌تواند از شکل‌های وابستگیِ خودبازتولیدگرِ نهفته در شیوه‌های سازمان‌دهی بورژوایی بگریزد.

🔸 چرخش لنین به چپ، که نخست در تزهای آوریل به‌طور علنی اعلام شد، غوغایی در میان بلشویک‌ها برانگیخت، بسیاری از آنان آن را «تقریباً خیانت به ایدئولوژی پذیرفته‌شده‌ی مارکسیستی» می‌دانستند. بلشویک‌ها که بنا به تعریف در این باور سازمانی متحد بودند که پرولتاریا نمی‌تواند به‌تنهایی به آگاهی سوسیالیستی برسد و نیازمند هدایت حزب حرفه‌ای است، اکنون فراخوانده می‌شدند تا شوراهای خودانگیخته‌ی تازه‌پدیدار را (که بلشویک‌ها در آن‌ها در اقلیت بودند) «یگانه شکل ممکن» دولت انقلابی در نظر گیرند. به‌علاوه، لنین ضرورت «انتقال کامل قدرت دولتی به شوراهای نمایندگان کارگری» را مطرح می‌کرد «تا مردم بتوانند اشتباهات‌شان را به مدد تجربه جبران کنند».

🔸 سال ۱۹۱۸ اما شاهد فاصله‌گیری سریع لنین در عمل سیاسی از گزاره‌های نظری دولت و انقلاب بود: مدیریت تک‌نفره دوباره برقرار شد؛ کمیته‌های کارخانه زیر فرمان اتحادیه‌های کارگری رفتند و اتحادیه‌ها خود بخشی از دستگاه دولتی شدند؛ نقش پیشاهنگی حزب بلشویک (که در دولت و انقلاب تنها دوبار گذرا و یک‌بار هم غیرمستقیم بدان اشاره شده بود) با شدتی بسیار بازتأکید شد. دیکتاتوری پرولتاریا جز از رهگذر حزب کمونیست ممکن نبود. خود لنین هرگز تصویر ستایش‌آمیزش از دولت کمون را بازبینی نکرد؛ دولتی که در اصل، نیمه‌دولت بود و چنان ساخته شده بود که بلافاصله رو به زوال می‌رفت، اما سازگاری عملی لنین با نقش رهبریِ حزب/دولت در ساختن سوسیالیسم، بعدها به توجیهات نظری از سوی تروتسکی و استالین انجامید...

🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:

https://wp.me/p9vUft-5fy


#دولت #دولت_و_انقلاب
#لنین #ماریان_ساور #حسن_مرتضوی

👇🏽

🖋@naghd_com
https://tinyurl.com/492tz9un

درباره‌ی ضرورت نقد «مارکسیسم-لنینیسم»


تحریریه‌ی کارگاه دیالکتیک

آذر ۱۴۰۴


طی نیم قرن اخیر در بخش بزرگی از سنت مارکسیستیِ متاثر از «مارکسیسم-لنینیسم» - که بر پایه‌ی دکترینِ رسمی اتحاد جماهیر شوروی شکل گرفت و‌ تکثیر و تثبیت شد - در معدود ادبیاتِ تولیدشده حول بازشناسی و واکاوی انتقادیِ ریشه‌های انحطاط شوروی، تنها استالین و استالینیسم آماج نقد بوده‌اند. در اینجا فشرده‌ی تصویرپردازی رایج غالبا این‌گونه بوده است: لنین معمار انقلاب اکتبر (۱۹۱۷) بود؛ انقلاب اکتبر بنا به برخی ناهمزمانی‌ها و ناکامی‌های تاریخی (نظیر شکست انقلاب سوسیالیستی در آلمان) و خصوصا در اثر مداخلات فعالِ امپریالیستی از مسیر آرمانیِ اولیه‌اش فاصله گرفت؛ بر همین بافتار تاریخی، استالین این فاصله‌‌گیری را به اوج رساند؛ و سرانجام، استالین به معمار اصلی و نهاییِ صورت‌بندی تثبیت‌شده‌ی شوروی طی باقیمانده‌ی حیات این نظامِ سیاسی بدل شد. 

مشکل اصلی این روایت آن است که تاریخ شوروی را به نقش افراد شاخص فرو می‌کاهد و درنتیجه، مسیر تاریخیِ تضاد و تحول ایده‌ها و کارکرد ایده‌های مادیت‌یافته و غالب‌شده را مسکوت می‌گذارد. در همین راستا، چنین روایتی مشخصا رابطه‌ی بین دو معمار اصلیِ شوروی (تاثیرات کار اولی بر کار دومی) را هم ناگفته و مبهم می‌گذارد؛ و‌ حتی بعضا به‌نیت دفاع از لنین، داعیه‌های سستی درباره‌ی مخالفت سرسختانه‌ی او با عروج سیاسی استالین (تا مرحله‌ی جانشینی خود لنین) مطرح می‌کند. گسترش و تثبیت چنین روایت‌هایی، در امتداد سنت «مارکسیسم-لنینیسم» یا با داعیه‌ی وفاداری به آن انجام گرفت. در پی هژمونی‌یابی این رویکرد بر سپهر اندیشه و سیاست مارکسیستیِ قرن بیستم (و کمابیش تا کنون)، نقد تجربه‌ی شوروی - در همان حدود کمرنگ‌ش - کمتر با نقد لنین و لنینیسم پیوند داشته است. 

آن دسته از ادبیات انتقادی که در نقد شورویْ نقش لنین را مستثنی نمی‌کردند، عمدتا از سوی طیف‌هایی خارج از سنت مارکسیستیِ غالب (مثل سنت آنارشیسم یا سنت کمونیسم شورایی و‌ غیره) مطرح شده‌اند. نقد تروتسکیستیِ شورویْ مسلما خارج از این دایره قرار می‌گیرد، چون صرفا نقد« انحرافات استالینیستی» بود که برای اثبات حقانیت‌ش بر معیارهای لنینیِ مارکسیسم تکیه می‌کرد و در مقابل استالینیسم از نوعی لنینیسم وارسته دفاع می‌کرد که نهایتا در صورت‌بندی تروتسکیسم (و شاخه‌های متعدد آن) متجلی شد. جایگاه مائویسم در نقد شوروی هم خصلت‌های مشابهی داشت که مجالی/نیازی به بازگوکردن آن نیست. 

از آنجا که هجمه‌ی مستمر پروپاگاندای بورژوایی علیه کمونیسمْ با تحریف و تخطئه‌ی الگوی سوسیالیستیِ شوروی و بانیان‌ش انجام‌ می‌شد، حتی نفس نقد شوروی هم رویکردی مشکوک (و دشمنانه) تلقی می‌شد، چه رسد به نقد آرای نظری لنین و رویکرد حزب بلشویک (خصوصا پس از برپایی جنگ سرد و گسترشِ کمونیسم‌ستیزیِ شاخص آن). لذا نقدهای چپ‌گرایانه‌ای که در خارج از سنت مارکسیستی غالب (مارکسیسم-لنینیسم) ریشه داشتند، عمدتا نادیده گرفته می‌شدند؛ چون فرض مسلط بر این بود که این نیروها بیرونِ جبهه‌ی خودی قرار دارند و رویکرد آنها (خواه از روی لجاجت و غرض‌ورزی، و خواه ناآگاهی) به تقویت هجمه‌ی بورژوازی علیه جنبش جهانی سوسیالیستی منحر می‌شود. ضمن اینکه سابقه‌ی بلند منازعات کمونیست‌ها و بعدا بلشویک‌ها (از یک‌سو) با آنارشیست‌ها و «کمونیست‌های چپ» و «سوسیال‌رولوسیونر»ها (در سوی دیگر) هم دافعه‌ای پیشینی نسبت به چنین نقدهایی ایجاد می‌کرد. بر همین روال، حتی تلاش‌های برخی مارکسیست‌-لنینیست‌ها برای نقد درونی سویه‌هایی از مارکسیسم-لنینیسم هم عمدتا با تکفیر سیاسی (مثل ریویزیونیسم خُرده‌بورژوایی) و/یا اخراج از احزاب رسمی کمونیست روبرو شدند و در موارد قابل‌توجهی هم به خروج خودخواسته از احزاب کمونیست و حتی ترک و تخطئه‌ی سنت مارکسیستی ختم شدند (نظیر مسیر نظری-سیاسی برخی از چهره‌های شاخص پساساختارگرایی و نحله‌های پسامارکسیستی). 

با این همه، در زمانه‌ی حاضر، درست به‌دلیل ضرورت بازسازی استراتژی مارکسیستی و سازمان‌دهی سوسیالیستی، مسیر نقد ناتمام گذشته را باید پی گرفت. چون اگر بناست بازسازی مارکسیسم نقشی در احیای جنبش سوسیالیستی و سازمان‌دهیِ بدیل سوسیالیستی ایفا کند، از مواجهه‌ی انتقادی با سنت‌هایی که اشکال رایج و مسلط مارکسیسم را شکل دادند گریزی نیست؛ ازجمله و خصوصا، «مارکسیسم-لنینیسم».
...

ادامه‌ی مطلب 👇🏾

--------------
#نقد_مارکسیسم_لنینیسم
--------------
@kdialectic
#درس‌های_انقلاب_سودان
متن سیزدهم:

سودان در تلاقی‌گاه خطوط امپراطوری

انقلاب، ضدانقلاب، و جاه‌طلبی‌های خُرده‌امپریالیستیِ دولتِ امارات


نویسنده: اَبو هورَیرَه

ترجمه: امین حصوری | آذر ۱۴۰۴

یادداشت مترجم: امروزه مکررا از جنگ سودان می‌شنویم، و از انقلاب سودان بسیار کمتر. چون «جنگ ژنرال‌ها» در سودان، به‌سانِ خشن‌ترین اهرم ضدانقلابی درجهت سرکوب آن خیزش انقلابی، وضعیتی ایجاد کرده است که رسانه‌های جریان اصلی با فراغ بال می‌توانند از دریچه‌ی مطلوب ترحمات حقوق‌بشری به سودان نگاه کنند. اما حتی اگر بتوان به‌طور قابل‌قبولی (با معیارهای عینی) گفت یک خیزش انقلابی کجا پایان می‌گیرد، دشوار بتوان گفت مازادها و‌ تکانه‌های آن کجا به پایان می‌رسند. چون حیات بعدی و چندلایه‌ی این مازادها در مسیرهایی به‌مراتب پیچیده‌تر از رویدادهای مشاهده‌پذیری مثل اعتراضات توده‌ای در خیابان‌ها یا مکان‌های عمومی‌ رخ می‌دهد. سرنوشت پیچیده‌ و ناتمام خیزش ژینا و مازادهایش گواه ملموسی بر این مدعاست. شاید برخی استدلال کنند که اگرچه مسیر انقلاب سودان تا پیش از «جنگ ژنرال‌ها» درس‌آموز بود (برای مخاطب برآمده از جغرافیای ایران، خصوصا در دوره‌ی همپوشانی‌اش با قیام ژینا)، پس از سیطره‌ی تراژیک اهریمنِ جنگ بر پهنه‌ی رویدادها و تحولات سودان، آگاهی از وضعیت سودان – در قیاس با مسایل مهم‌تر – اولویت چندانی ندارد. متن حاضر به‌خوبی به این تصور/تردید پاسخ می‌دهد. چون این مقاله نشان می‌دهد که:

الف) سودانِ امروز، فراتر از موقعیت تاریخیِ یک سرزمین/جامعه‌ی معین، تصویر فشرده‌ای از نظم تاریخی حاکم بر جهان معاصر را بازتاب می‌دهد؛ و در همین راستا، به‌ویژه این واقعیت را برجسته می‌کند که بازتولید نظم مسلط در گستره‌ای جهانی مستلزم نقش‌آفرینی خُرده‌امپریالیستی قدرت‌های منطقه‌ای‌‌ست؛ یعنی وابسته به برون‌سپاری محلی/منطقه‌ای برخی کارکردهای امپریالیستی از جانب کانون‌های جهانی قدرت به قدرت‌های منطقه‌ای‌‌؛ این کارکردها در حوزه‌ی اقتصادی عمدتا در قالب استخراج مستمر منابع طبیعی، تضمین و تأمین جریان‌ مستمر مواد خام، کالاها و سرمایه و تسلیحات بین شریان‌های منطقه‌ای و جهانی، و بسط زیرساخت‌های لجستیکی برای تسهیل تحرکات سرمایه‌ و متعلقات آن تجلی می‌یابند، که عموما ازطریق سلب‌مالکیت تهاجمی و خشونت‌های عریان نظامی محقق می‌شوند؛ و در حوزه‌ی سیاسیْ به‌میانجیِ پاسداری از دولت‌های خودکامه‌ی بحران‌زده، پرورش (و حمایت از) نیروهای شبه‌نظامی و جریاناتِ سیاسی/مذهبیِ/ناسیونالیستیِ ارتجاعی، و سرکوب جنبش‌های مردمی و انقلابی؛ خصوصا در مناطقی که مردمانش سودای خروج از چرخه‌ی سلطه‌وستم را دارند. به‌بیان دیگر، این‌ متن به‌نوبه‌ی خود روایتی‌ست عینی و مستند از این آموزه‌ی بنیادی که پیکریابی مناسبات جهانی امپریالیستی در «جنوب جهانی» بدون میانجی‌گریِ کارویژه‌های قدرت‌های خُرده‌امپریالیست قابل تحقق نیست.

ب) حکمرانی بلند خودکامگانِ نظامی («دولت رانتی–امنیتی») بر سودانْ مبتنی بر «دیگری‌سازی» و به‌حاشیه‌راندن دایمیِ بخش‌های بزرگی از جمعیت‌های بومی توسط دولت مرکزی بوده است؛ فرآیندی از تحمیل مستمر تبعیض‌‌های ملی/اتنیکی/مذهبی و محرومیت‌‌های نظام‌مند بر این «دیگری»ها. متن حاضر به‌روشنی نشان می‌دهد که در نمونه‌ی سودانْ متروکه‌سازی زیست‌بوم‌ها و مناطق زندگی جمعیت‌های بومی/محلی عمدتا با هدف مهیاسازی این مناطق برای استخراج‌(گری) هرچه‌بیشتر انجام گرفته است و – به‌همین نسبت – تحمیل آن مستلزم کاربست مستمر سازوکارهای نظامی–امنیتی‌ در این مناطق بوده است. با نظر به روند دیرینِ فلاکت–ستمِ مضاعفی که مردمان حاشیه‌رانده‌شده در جغرافیاهای ایران، ترکیه، پاکستان، عراق، سوریه و غیره متحمل می‌شوند، و مقایسه‌ی آن با نمونه‌ی تاریخیِ سودان، می‌توان گفت این متروکه‌سازی مناطق حاشیه‌ای، نظامی‌–امنیتی‌سازیِ مستمر این مناطق برای تسهیل استخراج‌(گری)، و به‌طور خلاصه: «استعمار داخلیِ» مناطق پیرامونی از جانب دولت مرکزی، یک ویژگی شاخص نظام حکمرانی در جوامع جنوب جهانی‌ست که کارکرد نهاییِ آن انقیاد ستمدیدگان به‌نفع تثبیت قدرت دولت مرکزی و تسهیل مناسبات سرمایه‌دارانه–امپریالیستی است.

ج) خیزش انقلابیِ سودان صرفا «انقلابی سودانی» نبود که دلالت‌ها و چشم‌اندازهای آن به افق‌های ملی/محلی محدود شوند. چون این خیزش، اگرچه در یک جغرافیای ستم معین رخ داد، آزمونی انقلابی بود معطوف بود به یافتن مسیری بدیل برای رهایی از یک چرخه‌ی عام و مصیبت‌بارِ سلطه‌وستم؛ چرخه‌ی چندلایه و دیرینی که از همپوشانی و مفصل‌بندی سازوکارهای امپریالیستی و خودکامگی سیاسی و نظامی‌گری ایجاد شده است و بر پهنه‌ی وسیعی از «جنوب جهانی» و مردمان ستمدیده‌اش سیطره دارد و با خشونتی تام محافظت می‌شود. ...

(ادامه در پست بعدی 👇🏾)

-----

لینک مطلب در وبسایت کارگاه:

https://kaargaah.net/?p=1584

------
@kdialectic
ادامه از پست قبلی

#درس‌های_انقلاب_سودان

(سودان‌ در تلاقی‌گاه خطوط امپراطوری)


... لذا بُرد و باخت انقلابیون سودان برد و باخت همه‌ی انسان‌هایی‌ست که کماکان در انقیاد همین چرخه‌ی نیرومند و مصیبت‌بار قرار دارند.

د) دستاوردهای انقلاب سودان هنوز هم نقش تعیین‌کننده‌ای در سیر رویدادهای جاریِ و افق‌های امکانِ آینده دارند. چون میراث کمیته‌های مقاومت در پرورش سوژگی سیاسی و ساختارهای مشارکت سیاسی از پایین وسیع‌تر و‌ پرنفوذتر از آن بود که به‌سادگی و به‌تمامی محو شود. ازجمله به‌این دلیل که مقاومت سیاسی رهایی‌بخش در سودان چنان در بستر جامعه ریشه دوانید و تکثیر شد که اساساً کانون واحد یا کانون‌ها متمرکزی برای نابودسازی یک‌باره‌ی آن وجود ندارد. و درست به‌همین دلیل بود که ضدانقلاب سودان و حامیان منطقه‌ای و جهانی‌اش پس از ناکامی سایر آزمون‌های سرکوب، سرانجام به برپایی جنگی فراگیر متوسل شدند.

افزون بر این‌ها، متن حاضر ما را با مساله‌ی نحوه‌ی خوانش از انقلاب سودان‌ درگیر می‌کند. روشن است‌ که چگونگی خوانش‌ نیروهای رادیکال/انقلابی از روند و سرنوشت هر جنبش انقلابی معاصر بازتابی‌ست از شیوه‌ی فهم‌شان از پیچیدگی‌های مناسبات مسلط و ملزومات و امکانات فرآیند انقلابی در زمانه‌ی معاصر. تعارضات مشهود در خوانش‌های نیروهای چپ از فرآیند انقلابی سودان عمدتا حول ماهیت و کارکرد کمیته‌های مقاومت محلات می‌گردند. برای مثال، یک خوانش انتقادیِ نسبت به کمیته‌های مقاومت سودان – که تاکنون بارها مطرح شده – آن است که پیروزی ضدانقلاب و نهایتا وقوع جنگ مصیبت‌بار سودان معلول افقی‌گراییِ افراطی کمیته‌ها و تعلل انتخابیِ آنها در برداشتن خیز ضروری به‌سمت تصاحب قدرت بوده است. شاید با خواندن این متن همچنین معلوم‌ شود (امیدوارم) که چرا چنین خوانشی با داده‌های تاریخی (خصوصا درباره‌ی کمیته‌های مقاومت سودان) مغایرت دارد؛ در ارزیابی‌اش از عوامل مؤثر در تغییر موازنه‌ی قوا به‌نفع ضدانقلابِ نظامی به‌ خطا می‌رود (به‌ویژه با کم‌وزن گرفتنِ فاکتور پشتیبانی‌های امپریالیستی)؛ و به‌لحاظ فهم استراتژیک از ملزومات فرآیند انقلابی – به‌سان فرآیندی از پایین و یحتملْ بلندمدت – نارسا و یک‌سویه است (رویکردی که در مقام سرمشق‌ تدوین استراتژیْ زیان‌بار است).


---------

لینک مطلب در وبسایت کارگاه:

https://kaargaah.net/?p=1584

----------
@kdialectic
189_Sudan_Crossroads_of_Empir_Farsi.pdf
247 KB
#درس‌های_انقلاب_سودان
متن سیزدهم:


سودان در تلاقی‌گاه خطوط امپراطوری

انقلاب، ضدانقلاب، و جاه‌طلبی‌های خُرده‌امپریالیستیِ دولتِ امارات



نویسنده: اَبو هورَیرَه

ترجمه: امین حصوری
 آذر ۱۴۰۴

---------

لینک مطلب در وبسایت کارگاه:

https://kaargaah.net/?p=1584

----------
@kdialectic
چپ و گفتمان سازمان‌یابی ۲ : از نقدها تا سطوح مختلف سازمان‌یابی | گفت‌وگو با همایون ایوانی

https://www.youtube.com/live/nXMpkN0Fdy4?si=P9bGuzq5_b33iBmF