کارگاه دیالکتیک
1.31K subscribers
837 photos
138 videos
77 files
797 links
در این کانال عمدتا مطالب انتشار یافته در تارنمای «کارگاه دیالکتیک» باز نشر می شود.

درباره ی ما:
https://kaargaah.net/?page_id=2

نشانی تماس کارگاه:
info@kaargaah.net

ارتباط با ادمین:
@Nimmous
Download Telegram
کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» در ۴۸ زندان مختلف در هفته هفتادوهشتم در جریان است

فشار بر  اعضا و خانواده های کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام»


حکومت اعدامی بار دیگر موجی از سرکوب و خشونت را علیه جامعه و به‌ویژه زندانیان سیاسی به راه انداخت. بر اساس گزارش‌های منتشر شده دست‌کم ۷۱ مورد اعدام در تیر ماه به اجرا درآمده، احکامی که بدون دادرسی عادلانه و با اعترافات اجباری انجام گرفته و به پای چوبه‌دار فرستاده شده‌اند.
در کنار این موج اعدام‌ها، فشارهای گسترده‌ای بر فعالان سیاسی و اعضای دربند کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» افزایش یافته است. تهدید، شکنجه، تبعید و بازداشت و احضار خانواده‌های اعضای این کارزار و محرومیت از حقوق اولیه، تنها بخشی از این سرکوب‌ سیستماتیک علیه صدای معترض جامعه است.
از سوی دیگر، حکومت با گشودن آتش مستقیم به‌سوی مردم، چهره واقعی و ضد مردمی خود را عریان می‌سازد. شلیک به کودک خردسال، رها شیخی، تنها نمونه‌ای کوچک از این جنایات است.
هدف حاکمیت از این خشونت‌های بی‌وقفه، ایجاد رعب و به سکوت کشاندن جامعه‌ای است که با وجود همه‌ی فشارها، همچنان بر خواست برحق خود برای عدالت، آزادی ، کرامت انسانی و حق سرنوشت خویش پافشاری می‌کند.
اعضای کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» با تمام وجود این موج خشونت‌بار، غیرانسانی و ظالمانه‌ی اعدام‌ها و سرکوب زندانیان را محکوم می‌کند. اعدام نه راه عدالت، بلکه ابزار هراس‌افکنی است. ما بار دیگر تاکید می‌کنیم که جان هیچ انسانی نباید به دست حکومت‌ها گرفته شود، به‌ویژه در شرایطی که روند دادرسی عادلانه وجود ندارد و حقوق اساسی متهمان به‌صورت آشکار و سیستماتیک نقض می‌شود.
صدای ما، فریاد «نه به اعدام» است ؛صدایی که هر سه‌شنبه بلندتر و رسا‌تر خواهد شد، تا روزی که اعدام در ایران برای همیشه متوقف گردد.
کارزار "سه‌شنبه‌های نه به اعدام" سه‌شنبه ۳۱ تیر ۱۴۰۴ در هفته هفتاد و هشتم در ۴۸ زندان زیر در اعتصاب غذا خواهند بود:
زندان قزلحصار (واحد ۳و ۴)، زندان مرکزی کرج، زندان فردیس کرج، زندان تهران بزرگ، زندان قرچک، زندان خورین ورامین، زندان چوبیندر قزوین، زندان اهر، زندان اراک، زندان خرم آباد، زندان یاسوج، زندان اسدآباد اصفهان، زندان دستگرد اصفهان، زندان شیبان اهواز، زندان سپیدار اهواز (بند زنان و مردان)، زندان نظام شیراز، زندان عادل آباد شیراز (بند زنان و مردان)، زندان فیروزآباد فارس، زندان زاهدان (بند زنان)، زندان برازجان، زندان رامهرمز، زندان بهبهان، زندان بم، زندان یزد، زندان کهنوج ، زندان طبس، زندان مشهد، زندان گنبدکاووس، زندان قائمشهر، زندان رشت (بند مردان و زنان)، زندان رودسر، زندان حویق تالش، زندان ازبرم لاهیجان، زندان دیزل آباد کرمانشاه، زندان اردبیل، زندان تبریز، زندان ارومیه، زندان سلماس، زندان خوی، زندان نقده، زندان میاندوآب، زندان مهاباد، زندان بوکان، زندان سقز، زندان بانه، زندان مریوان، زندان سنندج و زندان کامیاران

هفته هفتاد و هشتم
۳۱ تیر ۱۴۰۴
#کارزار_سه‌شنبه‌های_نه_به_اعدام

#کارزار_سه_شنبه_های_نه_به_اعدام
#نه_به_اعدام
Forwarded from No+
🔴«ترک غزه برای انتقام»

🔻متن زیر، بخش‌هایی از نوشته «نور العاصی»، روزنامه‌نگار و شاعر اهل غزه است که سرانجام هفته گذشته با تعدادی دیگر با کمک سفارت فرانسه از غزه خارج شدند. او در مسیر خروج از غزه و انتقال به اردن و بعد پاریس از آنچه در مسیر دید و از احساسات خودش و همسفرهایش نوشت. او اکنون دانشجوی علوم سیاسی در مدرسه عالی علوم اجتماعی پاریس است. بخش‌هایی از نوشته او را از فرانسه ترجمه کرده ایم:


🟨«حتی به من اجازه ندادند دفتر شعری را که در طول جنگ پر کرده بودم با خودم بردارم؛ همان دفتری که خواهرم برای تولدم هدیه داده بود. انگار کلمات برای اشغالگر، زیادی خطرناک‌اند.
برادر کوچکم پنج ساله است، به او گفتم از فرانسه برایش شکلات می‌آورم. او لبخند زد. او نمی‌داند که این شاید یک وداع همیشگی باشد.
آستین‌هایش را [از زبان زنی که در اتوبوس همراه او در حال ترک غزه است ] روی دست‌هایش پایین کشید، به زمین چشم دوخت و زمزمه کرد: «انگار روحم زیر آوار جا مانده. و حالا می‌ترسم کسی رویش پا بگذارد.»

از سرزمین‌های اشغالی فلسطین عبور کردیم. سفری چهار ساعته در سرزمینی که هرگز ندیده بودم. چون ما اهل غزه هستیم. ما هرگز سرزمین خودمان را ندیده‌ایم. بقیه فلسطین همیشه برای ما ممنوع بوده است.
و با این حال، آنجا بودند: کوهستان‌ها. تاکستان‌ها. تپه‌های پوشیده از زیتون. دریای مرده و سرانجام، تفرجگاه‌های ساحلی. هتل‌های پنج ستاره، اروپایی‌هایی که با بیکینی آفتاب می‌گیرند، در حالی که تنها سی کیلومتر آن طرف‌تر، کودکان گروه گروه زیر یک چادر دفن می‌شوند.
این تئاتر بی‌رحمانه اشغال است: نسل‌کشی در ساحل مدیترانه، کوکتل در ساحل دریای مرده.
این منم، حالا در پاریس. در امنیت. در تختی گرم و نرم می‌خوابم. و هر شب، به سقف خیره می‌شوم و از خودم می‌پرسم: آیا به‌آنها خیانت کرده‌ام؟ آیا مادرم، خواهرم و مردمم را رها کرده‌ام؟
عذاب وجدان معده‌ام را می‌سوزاند و نمی‌گذارد چیزی درونم بماند، نه غذا و نه اشک. اما این را می‌دانم: من غزه را ترک نکردم که فراموشش کنم. آن را ترک کردم تا انتقامش را با زبان، با سیاست، و با حافظه‌ای تیزتر از گلوله‌ها بستانم.
من رفتم تا زبان دادگاه‌هایی را بیاموزم که هرگز ما را نجات ندادند. تا با ابزارهای خودشان، ناممان را از نو در تاریخ حک کنم.
شما، در سفارت‌خانه‌ها، اتاق‌های خبر و استودیوهای تلویزیونی‌تان، از من خواهید شنید. من داستان موفقیت شما نخواهم بود؛ من آینه شما خواهم بود. و از آنچه در آن می‌بینید خوشتان نخواهد آمد.
من غزه را دست خالی ترک کردم. نه کیفی. نه کتابی. نه هدیه خداحافظی.
فقط با خشم.»
@GoftandNO
#نسل‌کشی‌اسراییل
Forwarded from کلکتیو ۹۸
🚩 #کوچ_مریوان به روایت مبارز کورد، مجید حسینی

به‌مناسبت سالگرد این رخداد تاریخی

کوچ مردم مریوان در تابستان ١۳٥٨ تجربه ارزشمند و یگانه‌ای است که با وجود گذر چهار دهه و دگرگون‌شدن شرایط سیاسی جامعه و روابط قدرت در مرکز و حاشیه، درس‌های مهمی برای مبارزات امروز در جغرافیای سیاسی ایران دارد. با مرور آن تجربه از زبان مبارزانی که دست‌اندرکار کوچ مریوان و شاهد وقایع نزدیک پیش و پس از آن بودند، شاید بتوانیم راه شکستن بن‌بست‌هایی را پیدا کنیم که مرتباً در مسیر پیشروی انقلابی ظاهر می‌شوند. فراخواندن و سازماندهی کوچ مردم مریوان ابتکار گروهی از کمونیست‌های انقلابی بود که نه فقط با مردم پیوند ارگانیک داشتند، بلکه توانستند با تکیه بر انگیزه رهایی و اراده مبارزاتی ستمدیدگان نقشه بریزند، قدم به قدم به تضادها و سوالاتی که پیش آمد پاسخ دهند و با آمیزه‌ای از قاطعیت و انعطاف، یک مبارزه معین را به پیروزی برسانند.

آنچه در ادامه می‌خوانید بخش‌هایی از خاطرات مجید حسینی یکی از مبارزان قدیمی چپ در کردستان است که در تجربه سازماندهی #کوچ_مریوان شرکت داشته است. با این توضیح ضروری که بعد از ۲۲ بهمن ٥٧ و سقوط رژیم سلطنتی، شهر مریوان توسط کمونیست‌ها و نیروهای انقلابی اداره می‌شد. این کار از طریق تشکل‌های توده‌ای مانند «شورای شهر»، «ستاد حفاظت» مریوان، «شورای کارگران شهرداری»، «اتحادیه کارگران بیکار»، «اتحادیه دهقانان»، «جامعه معلمان»، «جامعه زنان» (که بعدا به «اتحادیه زنان» تبدیل شد)، «کانون محصلین» و محافل کمونیست و انقلابی و سازمان‌های سیاسی جلو می رفت.

قطعه ای از متن👇🏿

پاسداران انقلاب اسلامی در مریوان از همان روز دایر کردن مقر، شروع به بازرسی بدون دلیل خودروها در ورودی جاده سنندج به مریوان کردند. اخطار به زنان برای رعایت حجاب و اذیت و آزار و سوال و جواب از هر کسی که وارد شهر می‌شد و یا در حال عبور از آن حوالی بود آغاز شد. آن‌ها ستاد حفاظت را علنا تهدید می‌کردند. می گفتند بزودی کمونیست‌ها را از روی لیست ۹۵ نفره‌ای که داریم خلع سلاح و دستگیر خواهیم کرد. جلو مقر و بالای پشت بام آن سنگرهای محکمی ساخته بودند.

مریوان اولین شهری در کردستان بود که بعد از پیروزی قیام [٥٧] مقر سپاه پاسداران در آن دایر شد. بنابراین سرنوشت این مقر و چگونگی سیاست جبهه انقلاب در برخورد به آن می‌توانست الگوئی جلو دست سازمان‌ها و تشکل‌های انقلابی در این منطقه قرار دهد. در آن روزها، تمام تهدیدها و خط‌و‌نشان‌کشیدن‌های سپاه پاسداران متوجه ستاد حفاظت شهر بود. مردم و تمام تشکل‌های انقلابی در شهر به ستاد امید بسته بودند. خطر تحمیل جنگ به مردم مریوان همه را بشدت نگران کرده بود ...

متن کامل را در اینجا بخوانید: https://bit.ly/3SGS9c3

@collective98
Forwarded from منجنیق
🔴 فاشیسم در خدمت بقا | همدستی در طرد یا همبستگی تحت ستم

روز ۳ مرداد برابر با ۸ جولای در واکنش به اخراج گسترده‌ی پناهجویان افغانستانی از ایران توسط جمهوری اسلامی، در جلسه‌ای به میزبانی «منجنیق» و «افغانستان کلکتیو» در مورد زمینه‌ها، دلایل و پیامدهای این فاجعه‌ی انسانیِ در جریان گفتگو کردیم. در این جلسه ابتدا آرش نصر اصفهانی، پژوهشگر اجتماعی که این روزها یکی از معدود صداهای مدافع حقوق پناهجویان افغانستانی است که به‌طور خستگی‌ناپذیر در سخنرانی‌ها و گفتگوها علیه این اخراج حرف می‌زند با عنوان «همدستی در طرد یا همبستگی تحت ستم؛ فرودستان ایرانی و مسئله‌ی مهاجرین افغانستانی» صحبت کرد و سپس زهرا موسوی کنشگر افغانستانی مقیم برلین که سال‌هاست در دفاع از پناهجویان افغانستانی در ایران و نیز در آلمان فعالیت می‌کند، در مورد «فاشیسم در خدمت بقا؛ درنگی بر سیاست‌گذاری‌های جمهوری اسلامی در قبال پنا‌هجویان افغانستان» حرف زد. بعد از اتمام این سخنرانی‌ها فرصتی پیش آمد تا کسانی که در جلسه‌ی آنلاین شرکت کرده بودند هم وارد بحث شده و نقطه‌نظرات و سوالات خود را مطرح کنند.
مرداد ۱۴۰۴
نسخه‌ی کامل این ویدئو را می‌توانید در یوتیوب منجنیق ببینید:
https://bit.ly/46sVRxz

#منجنیق
#گفتگو
@ManjanighCollective
Forwarded from منجنیق
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فاشیسم در خدمت بقا
درنگی بر سیاست‌گذاری‌های جمهوری اسلامی در قبال پنا‌هجویان افغانستان
زهرا موسوی

همدستی در طرد یا همبستگی تحت ستم
فرودستان ایرانی و مسئله‌ی مهاجرین افغانستانی
آرش نصر اصفهانی

@ManjanighCollective
Forwarded from دسگوھاراں (Dasgoharan)
«این همه دود، دود یک ماه سوخته است؟
یا تاریخ این سرزمین، به تمامی شعله‌ور است؟!»
شیرکو بیکس


جانفشانی‌های ملت‌های پیرامون در راه حفظ کوهستان، نخلستان، جنگل، دریا و هوا در چارچوب‌های تنگ ادبیات استانداردشده مرکزگرایانه با عنوان «فعالیت محیط زیستی» نمی‌گنجد. امروز جنگل‌های کردستان مکان دانش‌ورزی است و فهمش زبان خاص خودش را می‌طلبد. مقاومت حافظان محیط‌زیست مقاومتی در برابر نیستی است؛ «ژینگه پاریزان» است که کردستان بارها آن را معنا کرده و شهدای آن نسبت این حفاظت را با حیات سیاسی و اجتماعی خود ترجمه کرده‌اند.

اما حتی وقتی این عاملیت سیاسی و تاریخی را به زبان می‌آوریم، تمایل عمده بر این است که ژینگه پاریزان را به‌عنوان بدن‌های کنش‌گر و یا مصدومانی حادثه دیده تصویر کنند. این حافظان محیط‌زیست، در مرکز کمتر به عنوان تولیدکنندگان زبان، تخیل، مفاهیم و معرفت دیده می‌شوند و به ندرت تصور می‌شود که این گروه‌ها می‌توانند مفاهیم جدیدی از حقوق، عدالت، یا آزادی خلق کنند. اما از آن‌جاکه هیچ دانشی خنثی، جهانی یا بی‌مکان نیست، هر نوع گفتاری درباره عدالت، حقوق، بدن، مقاومت یا آزادی از جای مشخصی برمی‌خیزد. به همین دلیل است که اغلب موقعیت معرفتی حاشیه در ادبیات انتقادی و حقوقی مبارزات مرکز نادیده گرفته و انکار یا سرکوب می‌شود.

نمونه دیگر این مقاومت‌ها، مقاومت‌های به رسمیت شناخته‌نشده ‌در بلوچستان است که در سال‌های گذشته، به‌ویژه پس از قیام ژينا/ماهو در ۱۴۰۱ در بلوچستان به عنوان بخشی مهمی از مبارزه سیاسی و اجتماعی شاهد بودیم. دسگوهاراں به عنوان گروهی کوچک از این جغرافیا که مردمان آن بارها به صورت متنوع و خودآیین در برابر بی‌عدالتی زیست‌محیطی و اکوساید ایستاده است، خود را هم‌پیوند و همراه ژینگه‌پاریزان می‌داند و شهدای آن را شهدای خود می‌خواند.

این مبارزه نه تنها مبارزه علیه تخریب، جاکن شدن، و سلب‌مالکیت، که امکان و مکانی برای تمرین استعمارزدایی از دانش و زندگی مردمان حاشیه است.

شه‌هید نامری
کارگاه دیالکتیک
Photo
https://tinyurl.com/sh2ycj5n


بازگشت به «معجزه‌ی شوک‌درمانی» در سایه‌ی جنگ

یادداشت‌هایی درباره‌ی چالش‌های فضای جنگ (۳)


تحریریه‌ی کارگاه دیالکتیک

۷ مرداد ۱۴۰۴


یک.

سال‌ها پیش نائومی کلاین در کتاب «دکترین شوک» از پدیده‌ی «شوک‌درمانیِ اقتصادی» به‌سان وجه مهمی از سازوکارهای تحمیل پروژه‌ی نولیبرالیسم پرده برداشت: این واقعیت که تحمیل و پیشبرد ضربتی بسیاری از پروژه‌های نولیبرالی در شرایطی ممکن شد که جامعه پیش‌تر در اثر یک ضربت سیاسیْ کرخت/فلج شده بود. در همان حال، کاربست مکرر شوک‌درمانیِ اقتصادی در روند تحمیل سیاست‌های نولیبرالی همزمانْ آزمونی شد برای کاربست‌های شوک‌درمانی در حوزه‌های وسیع‌تر حکمرانی. و این شاید یکی از دلایلی‌ست که کتاب کلاین به اثری کلاسیک در ادبیات سیاسی چپ بدل شده است. وجه مسلم آن است که در عصر ما، که تجمیع و تشدید بحران‌های چندگانه‌ی سرمایه‌داری شاخص تعیین‌کننده‌ی آن است، تمهید شوک‌درمانی به سازوکاری عام در حکمرانی دولت‌ها تبدیل شده است. دلیل این امر آن است که نبود پاسخی ساختاری برای رفع (یا حتی تخفیف) بحران‌های حاد و درهم‌تنیده‌ی معاصر دولت‌ها را - به‌طور بالقوه - در برابر تنش‌های اجتماعی-سیاسی و خیزش‌های توده‌ای آسیب‌پذیر کرده است. در این معنا، توسل فزآینده‌ی دولت‌ها به حربه‌ی شوک‌درمانی در سپهر حکمرانی مکملی‌ست برای چرخش روزافزون دولت‌ها به‌سمت اقتدارگرایی سیاسی و نئوفاسیسم. اما همه‌ی این‌ها در زمانه‌ای رخ می‌دهد که انباشت سرمایه و بازتولید نظم سرمایه‌دارانه و دولت‌های کانونی آن پیوند عمیقی با پیشبرد «رژیم جهانی جنگ» یافته است. پس دور از انتظار نیست که شوک‌درمانی دلالت‌ها و کارکردهای مهمی هم متناسب با این رویه‌ی مشخص تاریخی داشته باشد. از دریچه‌‌ی این ایده‌ی تحلیلی، به وضعیت امروز ایران نگاه کنیم:

دو.

در ماه‌های اخیر حیات جامعه‌ی ایران مستقیما متاثر از فضای جنگی بوده است: از التهابات پیش از جنگ و رویدادهای زمان جنگ، تا سایه‌ی دایمی جنگ در دوره‌ی به‌اصطلاح پساجنگ. از آنجا که تحت چنین شرایطی اکثر مردم در اثر هراس و/یا شوکِ ناشی از وضعیت جنگی بوده‌اند، کرختی و سرگشتگی عمومی فرصت مساعدی در اختیار حاکمان قرار داد تا ضربات مورد نظرشان (که در شرایطی دیگر، «کارآیی» کمتری خواهند داشت) را وارد بیاورند. با توجه به اینکه همزاد سیاسیِ فضای جنگی عموما برپایی نوعی «وضعیت اضطراری» (تعلیق قوانین متعارف) از جانب دولت‌هاست، می‌توان‌ گفت تحمیل دولتی وضعیت اضطراری در شرایط جنگی به‌واقع خود مصداقی از کاربست حربه‌ی شوک‌درمانی است. چون برپایی وضعیت اضطراری در زمان جنگ اساسا به‌واسطه‌ی فراگیر بودن پیشینیِ حالت هراس و سردرگمیِ ناشی از شوک (در میان شهروندان) ممکن می‌شود.

مرور مهم‌ترین رویدادهایی که در پی تجاوز نظامی اسرائیل و برپایی فضای جنگی در قلمرو ایران رخ داده‌اند موید آن است که بسیاری از آنها مصداق بارز سازوکارهای شوک‌درمانی بوده‌اند، در همان‌حال که در متن یک وضعیت اضطراری رخ داده‌اند: تشدید ابعاد اخراج مهاجران افغانستانی و ایرانیان افغانستانی‌تبار بی‌گمان بارزترین نمود این‌ پدیده بوده است. در کنار آن می‌توان به جابجایی زندانیان سیاسی اوین (پیشبرد ضربتی یک طرح قدیمی)؛ دستگیری‌های سیاسی پیش‌دستانه و افزایش صدور احکام اعدام؛ تشدید فضای کنترل امنیتی در حوزه‌ی عمومی؛ تشدید سرکوب اقلیت‌های ملی؛ و نظایر اینها اشاره کرد.

طبعا مهم‌ترین پیامد قابل انتظارِ همپوشانیِ فضای جنگی با وضعیت اضطراری، تشدید سرکوب‌های مستقیم سیاسی است. ولی از آنجا که در سایه‌ی «وضعیت اضطراری» سرکوب‌های مستقیم سیاسی و‌ ارعاب مخالفان وجه نمایان‌تری دارند، بخش مهمی از اقدامات دولتی که از قضا آنها هم بر پایه‌ی قابلیت‌های شوک‌درمانی تحمیل شده‌اند کمتر برجسته می‌شنود: سویه‌های اقتصادی و زیستی-معیشتیِ سرکوب‌های دولتی در سایه‌ی فضای جنگی. در این زمینه اول از همه می‌توان به گسترش ابعاد بیکاری و اخراج (تعدیل) نیروهای شاغل اشاره کرد. چون در اثر پیامدهای مختل‌کننده‌ی جنگ بر فضای عمومی، دامنه‌ی بیکاری برای کارگران روزمزد به‌طور چشمگیری افزایش می‌یابد. همچنین، کارفرمایان با ارجاع به پیامدهای مختل‌کننده‌ی جنگ بر کسب‌وکارهای اقتصادی، طرح‌های تعدیل نیرو (بیکارسازی) را با سهولت بیشتری پیش می‌برند. درنتیجه، فضای جنگی اول از همه به لایه‌هایی از طبقه‌ی کارگر آسیب زده است که در زمانه‌ی فراگیربودنِ مشاغل بی‌ثبات، جایگاه‌های شغلی بی‌ثبات‌تری داشته‌اند. در اینجا، سازوکار شوک‌درمانیْ این روند را توامان تسهیل و نامرئی می‌کند.
کارگاه دیالکتیک
Photo
متن دریافتی

نکاتی پیرامون جنگ ایران و اسرائیل


یادداشت سوم |  ۱۰ مرداد ۱۴۰۴

نویسندگان: هسته‌ی اِدنا


فرازی از متن: 👇🏾

پس از انتشار بیانیه‌ی میرحسین موسوی، موجی از بیانیه‌های حمایتی و تکمیلی در رابطه با رفراندوم به پا شده است و مطالب متعددی در تأیید یا نفی آن در رسانه‌های فارسی‌زبان منتشر شده است. خواسته‌ی اصلی موسوی برگزاری یک همه‌پرسی برای ایجاد مجلس موسسأن قانون اساسی است. منطقاً پس از برگزاری همه‌پرسی و موافقت اکثر شرکت‌کنندگان با تغییر قانون اساسی، بناست مجلسی با هدف تدوین قانون اساسی جدید شکل بگیرد و خروجی آن هم مجدداً به رای گذاشته می‌شود. بیان این خواسته از جانب موسوی قابل درک است، زیرا او کماکان به نیروهایی درون ساختار حکومت اعتماد دارد و تصور می‌کند که از طریق آنها امکان گذار فراهم خواهد شد. اما مالجو با اتکاء به کدام نیرو از این ایده دفاع می‌کند؟ آیا احزاب سوسیالیستی یا کمونیستی در ایران وجود دارند که طیف چپ از طریق آنها بتواند در مجلس موسسأن نماینده‌ای داشته باشد؟ آیا چپ ایران – برای مثال – موقعیتی شبیه به نیروهای چپ و رادیکال شیلی در سال 2019 دارد که از رفراندوم حمایت کند؟ در بیانیه‌ی موسوی به این نکته اشاره شده که «ساختار کنونی نظام نماینده‌ی همه‌ی ایرانیان نیست» و این موضوع همان نقص اصلی در درک مالجو و دیگرانی‌ست که از رفراندوم حمایت می‌کنند. رفراندم قانون اساسی تلاشی‌ست برای غلبه بر بحران فروپاشی از جانب بخشی از نمایندگان جامعه برای تشکیل دولتی «فراگیر». پس در وهله‌ی اول مخاطب برگزاری رفراندوم قدرتمندترین بخش به اصطلاح انتخابی حکومت یعنی قوه‌ی مجریه است. از طرف دیگر همان نیروهایی که زمینه‌ی برگزاری رفراندوم را فراهم می‌کنند بر کرسی‌های مجلس موسسأن پس از آن هم خواهند نشست و هر جریان سیاسی که خارج از این چارچوب باشد اثری بر قانون اساسیِ بعدی نخواهد داشت. واضح است که اتحاد و ائتلاف یا حول ایده‌ای مشترک شکل خواهد گرفت، یا حول پذیرش مطالبات یک نیروی سیاسی توسط بلوکی از قدرت‌؛ در غیر این صورت، چرا این عمل‌گرایانِ میانه‌رو باید – به‌طور عملی – به نیروهایی که تا همین چند ماه پیش پزشکیان و اصلاح‌طلبان را مجریِ اوامر خامنه‌ای (آن هم صرفاً در حوزه‌ی سیاست خارجی و اقتصادی) می‌دانستند، چنین امتیاز سیاسی‌ای بدهند؟ درحالی که نه اعتراضاتی سراسری در سطح کشور وجود دارد و نه جنبش‌های اجتماعی به‌شکلی فراگیر سازمان‌یافته و دارای تشکل هستند که بتوانند پشتوانه‌ی اجتماعی برای پذیرش امتیاز فراهم آورند. به عبارت دیگر، راه حل رفراندوم فارغ از موافقت یا مخالف با اصل آن، الزامات مادیِ غیرحقوقی‌ای دارد که در شرایط حاضر هر نیروی سیاسی غیر چپ می‌تواند در کلیت‌اش با آن همراهی کند: برخی به‌واسطه‌ی در اختیار داشتن پایگاه طبقاتی مشخص؛ برخی دیگر به واسطه‌ی پای‌بندی به منطق سیاسی رفراندوم (که گذار سیاسیِ کنترل‌شده را وعده می‌دهد)؛ و نهایتاً بخش‌هایی از جامعه که تصور می‌کنند نمایندگانی در طبقه‌ی حاکمه دارند. در حالی که بخش بزرگی از کنش‌گران چپ یا در زندان هستند و یا از محل کار خود اخراج شده‌اند و امکان فعالیت علنی و گسترده ندارند، همراهی در مسیر رفراندوم فاقد دستاوردی حداقلی خواهد بود. 

------------------------
لینک مطلب در وبسایت کارگاه:

https://kaargaah.net/?p=1534

--------------------------
@kdialectic
Hengamehpodcast E41 - Woman Life Freedom in the (post) war era …
آیا خیزش‌های دی‌ماه ۱۳۹۶ تا پاییز ۱۴۰۱ را می‌توان نشانه‌ای از گسست از نظم موجود دانست؟ چطور میتوان به ارزشها و آگاهی‌های برآمده از زن زندگی آزادی وفادار ماند؟
@hengamehpodcast
خطر مهلک گفتمان حقوقی وقتی که به‌مثابه منشور فهم روابط پیچیده‌ی نظام امپریالیستی قرار می‌گیرد، مشارکت در سیاست‌زدایی از مسائل و بحران‌های اساساً سیاسی است. در یک نگاه کلی، و با بازگشت به عبارت «غزه‌ستروفیک» شاید بتوان گفت که نسل‌کشی (Génocide) در شرایطی چنین آزادانه جولان می‌دهد که شانه به شانه‌ی سیاست‌کشی (politicide) مماس کرده است.
__________
👈متن کامل
این‌ مطلب در مهرماه ۱۴۰۳ (اکتبر ۲۰۲۴) در وبسایت کارگاه دیالکتیک منتشر شد. با نظر به فضای جنگی و ملتهبی که پس از تهاجم نظامی اسرائیل به ایران برپا شد، بازنشر آن می‌تواند مفید باشد. 👇🏾👇🏾
175_How_Islamic_Regime_Deforms_Its_Opponents.pdf
593.8 KB
نسخه‌ی پی‌دی‌اف: 👇🏾

خلاصی از جمهوری اسلامی با فلاخن داوود!

کنکاشی در برآمدنِ گرایش «اسرائیل‌دوستی» نزد مخالفان دولت ایران



نویسنده: امین حصوری

مهر ۱۴۰۳


لینک دسترسی به مقاله:

https://kaargaah.net/?p=1437

------------------------

@kdialectic
Forwarded from Roud Media Collective
Roud_Topic1_Organizing_Opening_Remarks_all_parts_Final.pdf
107.1 KB
این فایل پی‌دی‌اف حاوی بخش‌های سه‌گانه‌ی «گشایش بحث» است که قبلا در قالب سه متن جداگانه منتشر شده‌اند. 👇🏾


درآمدی بر اولین پرونده‌‌ی موضوعی «رود»:
سازمان‌یابی/سازمان‌دهی

گشایش بحث

تحریریه‌ی رود

۲۴ مرداد ۱۴۰۴


#سازمان‌یابی #سازمان‌‌دهی
------------------------------

@roudcollective
Hengamehpodcast E42 - War Until Victory - an analysis of the Twelve…
اپیزود ۴۲
جنگ جنگ تا پیروزی؟
تحلیلی بر جنگ «۱۲ روزه»

فهرست طرح گفتار:
بخشی از شعر اسماعیل - رضا براهنی
حس‌پذیری رنج
شعر «ستاره خاموش»، پرنیا عباسی
مرگ در می‌زند
انترناسیونال‌ بچه‌پرروها
ما توریست نیستیم
قوم برگزیده خدا
شکست از ستون پنجم
از جنگ هشت ساله تا جنگ دوازده روزه
شعری از آناهیتا رضایی
گفتارهای مرگ
پارادوکس‌های ویرانگر
پایان جهاد و آغاز زندگی
@hengamehpodcast
Forwarded from Radio Zamaneh
بیانیه مشترک کانون نویسندگان و انجمن قلم (در تبعید): همه در برابر حکم ارتجاعی اعدام بایستیم

کانون نویسندگان ایران (در تبعید) و انجمن قلم ایران (در تبعید)، بر پایه منشور خود در پشتیبانی از آزادی اندیشه و بیان، سیاست اعدام و سرکوب زندانیان سیاسی را که حرکتی در پشتیبانی از خواست‎‌های پایه‎‌ای مردم ایران برای آزادی بیان و برخورداری از حق زندگی و آرامش است، محکوم می‎‌کند.

https://t.me/iv?url=https://www.radiozamaneh.com/862917/&rhash=0ceb6994783a68

@RadioZamaneh | رادیو زمانه