کارگاه دیالکتیک
1.31K subscribers
837 photos
138 videos
77 files
796 links
در این کانال عمدتا مطالب انتشار یافته در تارنمای «کارگاه دیالکتیک» باز نشر می شود.

درباره ی ما:
https://kaargaah.net/?page_id=2

نشانی تماس کارگاه:
info@kaargaah.net

ارتباط با ادمین:
@Nimmous
Download Telegram
Forwarded from کلکتیو ۹۸
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🚩 بزرگترین موج اخراج افغانستانی ها از ایران در ۲۰ سال گذشته:

اخراج بیش از ۱۲۰ هزار افغانستانی در ۲ روز


اخراج دسته‌جمعی بیش از ۱۲۰ هزار نفر در دو روز، نه یک تصمیم اداری، بلکه نمود بارز سیاست تصفیه‌ی جمعیتی و انباشت بحران‌ از پایین به بالا‌ست. حاکمیت، به‌جای پاسخ به خشم و فرسودگی طبقه‌ی فرودست، با نشانه‌ رفتنِ مهاجران افغان، تلاش می‌کند تضادهای ساختاری را به دوگانه‌ی "خودی-غیربومی" تقلیل دهد. این حرکت، ابزاری‌ست برای تولید یک دشمن داخلی که همزمان نیروی کارش استثمار شده و بدنش طرد می‌شود. مسأله، «مهاجرت» نیست؛ مسأله، سازوکاری‌ست که در آن دولت، با بحران‌سازی برای ضعیف‌ترین‌ها، مشروعیتش را از مسیر سرکوب و حذف بازسازی می‌کند.

@collective98
Forwarded from بيدارزنى
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🟣 #بیدارزنی : زندانیان ما کجا هستند؟


در میانه‌ی فاجعه ایستاده‌ایم. در کنار انتقال توامان با خشونت بند زنان سیاسی و بندهای ۴ و ۸ زندان اوین به زندان‌های تهران بزرگ و سوله ورزشی زندان قرچک و همچنین در کنار جنایت جنگی اسرائیل و حمله به این زندان، حالا قریب به یک هفته است که فاجعه‌ای دیگر نیز در جریان است:

بی‌خبری مطلق و کُشنده از وضعیت بازداشت‌شدگان حاضر در بند امنیتی ۲۰۹.

#علی_یونسی ، #ارغوان_فلاحی ،#مطهره_گونه‌ای ، #دنیا_حسینی و دیگر بازداشت‌شدگان بی‌نام و نشان محبوس در بند ۲۰۹ اوین کجا هستند؟


نام بازداشت‌شدگان ۲۰۹ را مادامی فریاد زنیم که در تمامی روزهای گذشته از حق تماس نیز محروم بودند و قوه قضاییه، سازمان امور زندان‌ها و تمامی نهادهای امنیتی حاکمیت، با مسکوت گذاری و عدم پاسخ‌دهی شفاف در این زمینه، زایشگر جنایتی دیگر شدند: شکنجه‌ای به نام «بی‌خبری».


#ژن_ژيان_ئازادی
#اعتراضات_سراسری

@bidarzani
افغان‌ستیزی آینه‌ای است که ما را نشان می‌دهد
جمهوری اسلامی، در پنج روز پس از آتش‌بس با اسرائیل ۰۰٠ ,١١٤ مهاجر افغان از ایران اخراج كرده ‌است. این اقدام، که با زبان امنیتی و گفتمان بیگانه‌هراسی همراه است، تلاشی هدفمند برای منحرف‌کردن افکار عمومی از نابسامانی‌های گسترده و ناتوانی حاکمیت در پاسخ‌گویی به ابتدایی‌ترین مطالبات مردم، به ويژه، در وضعيت بحرانى كنونى ست. در چنین فضایی، مهاجران افغانستانی به سپر روانی و رسانه‌ای بقای قدرت بدل شده اند.
از منظر روان‌شناسی، این پدیده را میتوان بعنوان مکانیزمی دفاعی تحلیل کرد: در شرایط اضطراب و بحران، جامعه نیاز به یک قربانی نمادین دارد تا اضطرابش را مهار کند. دولت، با هدایت گفتمان امنیتی و تولید تصویر تهدید، مهاجر را در جایگاه این قربانی قرار میدهد، کسی که فاقد رسانه، نمایندگی سیاسی یا حمایت قانونی است و نمیتواند از خود دفاع کند. در نتیجه، حکومت مشروعیت ظاهری خود را حفظ میکند و فروپاشی‌اش را به تعویق می‌اندازد، و جامعه، به بهای کرامت انسانی، به آرامشی موقت پناه میبرد. در همین حال، گفتمانی شکل میگیرد که واقعیت را وارونه میسازد: مهاجر، که خود قربانی جنگ، فقر و بی‌ثباتی ست، به مقصر بحران‌ها بدل میشود؛ انگار اگر او نبود، نابرابری وجود نداشت یا منابع ملى به مردم میرسید. این دروغ تکرارشونده که وانمود میکند با اخراج مهاجران، حاکمیت منابع را به جامعه بازمیگرداند، عقلانیت را در برخى خاموش میکند و همدلی را خشک میسازد. آن‌چه میماند، واقعیتی جعلی ست که آن‌قدر بازتولید میشود تا ذهن جمعی آن را حقیقت بپندارد. امروز، این روایت جعلی در لباس اتهام‌زنی به افغانستانی‌ها بعنوان "جاسوس" نیز خود را نشان میدهد. اما این تحقیر و انگ‌زنی، چیزی نیست جز تلاشی برای شستن صورت مسئله؛ پنهان‌کردن ناتوانی ساختار قدرت در مهار نفوذ واقعی شبکه‌های امنیتی خارجی در عمق ارگان‌های حکومتی. رژیم، با نمایش اخراج مهاجر به‌عنوان "پاک‌سازی امنیتی"، هم توجه مردم را از پوسیدگی درونی‌اش منحرف میکند، و هم، همچون کبکی که سر در برف کرده، چشم بر بحران وفاداری، انحطاط ارزشی و فروپاشی ساختاری نیروهایش می‌بندد. او در تلاشی مذبوحانه برای سرپوش‌گذاشتن بر پیامی که دیگر قابل انکار نیست، این‌که نظام از درون در حال فروپاشی‌ست، انتقام خود را از بی‌دفاع‌ترین گروه‌های جامعه میگیرد: مهاجران افغانستانی.
در این میان، همبستگی اجتماعی، که بر پایه‌ درک، تجربه و تعلق مشترک شکل میگیرد، خود به هدف حمله تبدیل میشود. مهاجرستیزی، با ساختن تصویری تهدیدآمیز از "دیگری"، جامعه را به اردوگاه‌های خیالی "ما" و "آن‌ها" تقسیم می‌کند؛ شکاف‌ها را عمیق‌تر میسازد و امکان اتحاد فرودستان را در نطفه خفه میکند. و ما فراموش میکنیم که این سیاست طرد، فقط متوجه مهاجران نیست. همان زمانی که کودکان افغان از آموزش محروم میشوند، هزاران کودک بلوچ نیز در مدارسی بی‌معلم، با سوءتغذیه، بی‌هویتی و بی‌شناسنامه، از ابتدایی‌ترین حقوق انسانی محروم‌اند و حتی در آمار رسمی جایی ندارند. ساختار قدرت، با چهره‌هایی متفاوت اما منطقی یکسان، علیه فرودستان عمل میکند: گاه با برچسب "بیگانه"، گاه با سکوت در برابر "شهروندان نامرئی" . این سازوکار، تنها در سطح سیاست باقی نمیماند، بلکه در رفتارهای روزمره‌ ما هم بازتولید میشود. همان کسی که در شهری اروپایی از نژادپرستی علیه فرزند مهاجرش شکایت دارد، ممکن است در خانه‌ خود، بی‌آن‌که بداند، با مهاجر افغان یا کودک حاشیه‌نشین، با همان زبان تبعیض سخن بگوید. وقتی ستم درونی میشود، دیگر نیازی به اجبار بیرونی نیست، ما خود، آن را در کلمات، قضاوت‌ها و حتی سکوت‌مان ادامه میدهیم.
افغان‌ستیزی، بازتاب فرسایش همدلی در جامعه‌ای‌ست که زیر فشار مداوم سرکوب، فقر و بی‌ثباتی زیسته است. در چنین وضعیتی، ترس و احساس بی‌قدرتی، راه را بر همدلی می‌بندند و مهاجر، بعنوان “دیگری”، به هدفی جایگزین برای خشم و اضطراب جمعی بدل میشود. در این فضا، به‌جای ایستادن در برابر ساختار ستم، جامعه علیه خود و دیگری می‌ایستد. این ناتوانی در دیدن رنج مشترک، نه نشانهٔ بی‌احساسی، بلکه بخشی از همان سازوکاری‌ست که میخواهد ما جدا، بی‌پیوند و بی‌قدرت بمانیم. ما تنها زمانی می‌توانیم این چرخه‌ سرکوب را بشکنیم که رنج یکدیگر را ببینیم، آن را به رسمیت بشناسیم، و بفهمیم که هیچ ستمی از ستم دیگر جدا نیست. وظیفه‌ ما، پیوند زدن دردها و بازسازی همبستگی انسانی‌ست، تا در جهانی که طرد و تحقیر به عرف بدل شده، انسانیت را زنده نگه‌ داریم.
ما سیاست‌گذار نیستیم و حاکمیت را در اختیار نداریم، اما هر بار که سکوت میکنیم، که رنج دیگری را نمی‌بینیم یا بی‌اهمیت میشماریم، بخشی از همان سازوکاری میشویم که انسان را حذف میکند. ظلم، تنها با زور نمی‌ماند؛ با بی‌تفاوتی ما ادامه می‌یابد.
دكتر نورايمان قهارى، روانشناس
https://t.me/drnourimanghahary
Forwarded from Radio Zamaneh
مردم در اولویت: روهینی هنسمَن از دموکراسی، مقاومت و چپ جهانی می‌گوید

سیاوش شهابی ـ‌ هنسمَن در کتاب «غیرقابل دفاع» نشان می‌دهد که چگونه بخش بزرگی از چپ جهانی، چه به‌صورت مستقیم و چه از طریق سکوت، در کنار ضدانقلاب ایستاده است. در مرکز این نقد، مفهومی است که او آن را «ضد‌امپریالیسم جعلی» می‌نامد: «جهان‌بینی‌ای که امپراتوری آمریکا را تنها دشمن واقعی می‌داند و به‌طور خودکار هر نیرویی را که ادعای مقاومت در برابر آن را دارد، صرف‌نظر از میزان وحشی‌گری یا ارتجاعش، تبرئه می‌کند.» با نویسنده کتاب گفت‌وگویی داشتیم.

https://t.me/iv?url=https://www.radiozamaneh.com/856766/&rhash=0ceb6994783a68

https://www.radiozamaneh.com/856766/

@RadioZamaneh | رادیو زمانه
https://tinyurl.com/4efac3ne


یادداشت‌هایی درباره‌ی چالش‌های فضای جنگ (۲)

انکشاف چهره‌ی ایرانی نئوفاشیسم در سایه‌ی جنگ

تحریریه‌ی کارگاه دیالکتیک

۱۲ تیر ۱۴۰۴


۱) نمودهای حکمرانیِ فاشیستی در جمهوری اسلامیِ متاخر

رویه‌های ساختاری تبعیض و ستم دولت ایران علیه مهاجران و پناهجویان افغانستانی (و ایرانیان افغانستانی‌تبار) هیچ‌گاه امر پنهانی نبوده است. اما دست‌کم طی دو سال اخیر این رویه‌ها در شکلی نظام‌مند ابعادی هولناک یافته‌اند. جمهوری اسلامی طی سال‌های اخیر بنا به دلایل متعدد برخی از گرایش‌های فاشیستی دیرین خود را بازیابی و تجمیع و تشدید کرده است، طوری که سرشت و‌ کارکردهای فاشیستی آنها عیان‌تر شده‌اند؛ تو گویی دولت ایران در همراهی با خیز جهانی نئوفاشیسم آرایشی نئوفاشیستی گرفته است. فضای جنگی برپاشده پس از تهاجم اسراییل به ایران، صرفا مجال بیشتری برای عیان‌سازی آرایش نئوفاشیستیِ دولت فراهم کرده است.
اما پیش از هر چیز باید به این پرسش/اتهام احتمالی پاسخ بدهیم که آیا اطلاق صفت «نئوفاشیستی» به برخی رویه‌های کنونی جمهوری اسلامی صرفا اغراقی رتوریک و تقابلی (چیزی نظیر یک دشنام سیاسی) است، یا واجد هسته‌ای واقعی است؟

حتی اگر صرفا به مولفه‌های کلاسیک فاشیسم رجوع‌ کنیم و درک نارسای مَدرَسی (بازشناسی فاشیسم صرفا بر اساس پروتوتایپ‌های تاریخی) را ملاک ارزیابی قرار دهیم، شباهت‌های مشی متاخر جمهوری اسلامی با الگوی کلاسیک/تاریخیِ فاشیسم انکارناپذیرند. از میان شاخص‌های متعدد فاشیسم، مقدمتا ارزیابی خود را با ردیابی دو مولفه‌ی سرشت‌نمای فاشیسم کلاسیک در پیشبرد طرح دولتی «سامان‌دهی اتباع غیرمجاز» آغاز می‌کنیم:

۱) روند دولتی (و سیستماتیک) «دیگری‌سازی» (othering) از یک گروه اجتماعی/انسانی (مهاجران و پناهجویان افغانستانی) و دامن‌زدن به دیگری‌هراسی یا بیگانه‌‌هراسی (xenophobia) علیه آنان. جمهوری اسلامی نه‌فقط در برساختن این شکافْ فاعلیتی تام داشته است، بلکه به‌طور نظام‌مند درجهت نرمالیزه‌کردنِ سازوکارهای ستم/تبعیض/طردِ برآمده از این شکاف (همچون یک رویه‌ی متعارف اجتماعی) کوشیده است. در اینجا دولت، علاوه‌بر مصوبات قانونی هولناک، با تمهیدات و ترفندهای متنوع (نظیر کارزارهای رسانه‌ای؛ تکثیر اخبار و گزارش‌ها و آمارهای جعلی؛ و نفرت‌پراکنی مستمر) درصدد خلق یک شبه‌جنبش اجتماعیِ همسو با سیاستِ خود بوده است تا روند اخراج این «دیگری‌»شده‌ها («بیگانگان») را به‌عنوان پاسخ به یک خواست عمومی در جهت تامین منافع «ملی» قلمداد کند.
۲) وجه برجسته‌ در شکل اجرا و پیشبرد طرح دولتی «سامان‌دهی به اتباع خارجی» بی‌حقی یا ناشهروندیِ مطلق انسان افغانستانی یا افغانستانی‌تبار از منظر قانون‌گذاران و مجریان دولت ایران بوده است: از یک‌سو، شیوه‌های تماما بی‌ضابطه‌ و فله‌ای بازداشتِ به‌اصطلاح «اتباع غیرمجاز» و وحشی‌گری محض در نحوه‌ی برخورد با بازداشت‌شدگان به‌روشنی گویاست که آنها مطلقا فاقد هر گونه حق انسانی (چه رسد به‌حق شهروندی) تلقی می‌شوند؛ و اینکه انتساب برچسب «افغان» به یک انسان برای تعلیق یا نفی هر گونه‌ حقی درباره‌ی او کفایت می‌کند. از سوی دیگر، دستگیری‌های انبوه مهاجران/پناهجویان و ارسال خشونت‌بار آنان به بازداشت‌گاه‌های جمعیِ تدارک‌یافته برای این منظور، و نیز نحوه‌ی نگهداری آنان در این بازداشت‌گاه‌ها تحت عریان‌ترین سازوکارهای خشونت و‌ تحقیر (تعلیق قانون) تجلیِ امروزیِ پدیده‌ی تاریخیِ «اردوگاه» است که اوج کاربست تاریخی‌اش در کارنامه‌ی نازی‌های آلمان ثبت شده است (گرچه محدود به نازی‌ها نبود و نماند).
در هر دو مورد، خواه رویه‌ی بی‌حقی مطلق مهاجر افغانستانی یا انسان افغانستانی‌تبار (با پشتیبانی یک شبه‌جنبش اجتماعیِ برساخته‌ی دولت)، و خواه کاربست اهرم «اردوگاه» علیه آنان بر تکرار رویه‌های کلاسیک فاشیستی دلالت دارند؛ مشخصا رویه‌هایی که دولت نازیِ آلمان علیه یهودیان و کمونیست‌ها و سایر دیگری‌شده‌ها به‌کار می‌بست.

در واقع، ما امروز - در معنای واقعی کلام - شاهد فعلیت‌یافتن اصطلاح موحش «شکار/تعقیب افغان‌ها» هستیم؛ و همزمان، شاهد تلاش دولت برای عادی‌سازیِ این رویه در سطح جامعه؛ این دو پدیده‌ی هم‌بسته، از منظر هر ناظری که وجدان اخلاقی‌اش را تعلیق/واگذار نکرده باشد، مشابهت چشمگیری دارند با آنچه طی دوران نازیسم در جریان به‌اصطلاح «شکار/تعقیب یهودیان» رخ داد.

-----------
#علیه_فاشیسم_ایرانی
#علیه_افغانستانی_ستیزی
#همبستگی_ستمدیدگان
#خیز_جهانی_نئوفاشیسم
-----------
@kdialectic
179_Enfolding_Iranian_Face_of_NeoFascism_Farsi.pdf
96.3 KB
فایل پی‌دی‌اف 👇🏾

یادداشت‌هایی درباره‌ی چالش‌های فضای جنگ (۲)

انکشاف چهره‌ی ایرانی نئوفاشیسم در سایه‌ی جنگ

تحریریه‌ی کارگاه دیالکتیک

۱۲ تیر ۱۴۰۴


-----------
#علیه_فاشیسم_ایرانی
#علیه_افغانستانی_ستیزی
#همبستگی_ستمدیدگان
#خیز_جهانی_نئوفاشیسم
-----------
@kdialectic
دیری بود که درباره‌ی قدم نهادن در آستانه‌های دوره‌ای جدید گمانه‌زنی می‌شد؛ نسل‌کشی در غزه و تغییر بالفعل مناسبات در خاورمیانه هر تردیدی را در این مورد از میان برداشته است. «نظم نوین خاورمیانه» دیگر یک طرح نیست، بیش‌وکم فعلیتی است که حاکی از تقلا برای تحقق «(نا)نظم نوین جهانی» است.
_____________
👈متن کامل
Forwarded from Radio Zamaneh
هفتادوششمین هفته کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام»؛ «مرعوب نشویم و از حق حیات هموطنان‌مان دفاع کنیم»

زندانیان مخالف حکم اعدام به سرکوب زنان بلوچ، جوانان و زندانیان دوتابعیتی اعتراض کرده و خواهان روشن شدن وضعیت زندانیان سیاسی منتقل‌شده از زندان اوین به زندان‌های قرچک و تهران بزرگ شدند.

https://t.me/iv?url=https://www.radiozamaneh.com/859622/&rhash=0ceb6994783a68

https://www.radiozamaneh.com/859622/

@RadioZamaneh | رادیو زمانه
متن دریافتی

نکاتی پیرامون جنگ ایران و اسرائیل

یادداشت اول

نویسندگان: هسته‌ی اِدنا


۱۷ تیر ۱۴۰۴


فرازی از متن 👇🏾:


برداشت ما از اهداف مشترک و خاص آمریکا و اسرائیل در این جنگ عبارت است از؛ تسلط و برتری نظامی، امنیتی اسرائیل در منطقه‌ی غرب آسیا هم به جهت حفظ امنیت کریدورهای موجود و هم برای تحقق تنها مزیت نسبتی اسرائیل یعنی نظامی‌گری یا تبدیل شدن به ژاندارم منطقه.(در بعضی از متن‌ها از تلاش برای هژمونیک شدن اسرائیل یاد شده بود که همان قدر دور از ذهن است که حامیان حکومت از هژمونی ایران بعد از رسیدن به مدیترانه سخن می‌گفتند) اما از منظر آمریکا، ایران (با یا بدون جمهوری اسلامی) باید بخشی از بلوک سیاسی، اقتصادی و امنیتی شود که مرکزیت آن کشورهای حاشیه‌ی جنوب خلیج فارس، مخصوصاً عربستان و امارات هستند که از این طریق اولاً تمامی صادر کنندگان انرژی از خلیج فارس به چین، ذیل نظارت و اراده‌ی سیاسی آمریکا باشند و ثانیاً هر برنامه‌ای برای تقویت کریدورهای چین در آسیا و قفقاز و همینطور کریدور شمال به جنوبِ روسیه به هند هم به واسطه‌ی پیوستن ایران به این بلوک، تحت نفوذ آمریکا قرار گیرد. در نهایت به‌نظر می‌رسد مهم‌ترین دلیل ورود مستقیم آمریکا برای بمباران تأسیسات هسته‌ای سوزاندن کارت غنی‌سازی بوده است. به این اعتبار حمله‌ی اسرائیل نه فقط با چراغ سبز آمریکا، احتمالاً با نقشه‌ی راه ترسیمی توسط آمریکا انجام شده و قاعدتاً آتش بس موقت هم از همین منطق پیروی می‌کند. بررسی همه‌جانبه‌ی سایر عناصر که تصویر جامعی از اهداف و مقاصد آمریکا و اسرائیل ارائه می‌دهد، همچون پروژه‌ی اشغال مجدد غزه، الحاق کرانه باختری، نقش غرب آسیا و شمال آفریقا برای آمریکا در پروژه‌ی مهار چین، اقتصاد سیاسی جنگ‌ها، کارکردهای سیاسی، طبقاتی جنگ در داخل آمریکا و … بخشاً در تحلیل رفقا اشاره شده و نیازی به تکرار آنها نیست.
....

به غیر از پارامترهایی مثل سرکوب پلیسی، عدم سازمانیابی، نداشتن پایگاهی حتی محدود در میان نیروهای کار و… ، چپ ایران در وضعیتی قرار دارد که علاوه بر ناممکن شدنِ پیشبردگفتمانِ بدیل رهایی بخش به جهت سایه‌ی بزرگِ سرنگونی‌طلبی ، حتی تبیین ماتریالیستی وضعیت برای ترسیم استراتژی‌های مبارزاتی هم بسیار دشوار شده است. این نکته بدان معنا نیست که با انزوا و انفعال مطلق مواجه هستیم، بلکه بیانگر دامنه‌ی بسیار محدود کنش‌ها در مقایسه با عمق و سرعت وقایع است. به این اعتبار ما در ادامه‌ی این متن و در یادداشت‌های بعدی( البته اگر سیل وقایع همین توانایی بسیار محدود را نابود نکند) بر گفتگو با محتوای تولید شده از جانب رسانه‌ها و گروه‌های چپ و نیز طرح پرسش‌های نظری/ عملی، اولاً برای داشتن تصویری دقیق و انضمامی از آرایش نیروها در میدان آنتاگونیسم اجتماعی، ثانیاً درک تغییراتِ ترکیبِ طبقه‌ی حاکم ( یا حداقل گرایش احتمالی آن) و ثالثاً بالقوه‌گی‌های موجود در میان کارگران، زنان و سایر بخش‌های جامعه برای نبردهای آتی، متمرکز خواهیم بود. 


-----------------------

لینک دسترسی به متن:

https://kaargaah.net/?p=1522

-----------------
@kdialectic
180_Reflections_on_Wartime_Environment_in_Iran_Edna1.pdf
93.8 KB
فایل پی‌دی‌اف 👇🏾:

نکاتی پیرامون جنگ ایران و اسرائیل

یادداشت اول

نویسندگان: هسته‌ی اِدنا

لینک‌ مطلب در وبسایت کارگاه دیالکتیک:

https://kaargaah.net/?p=1522

-----------------
@kdialectic


۱۷ تیر ۱۴۰۴
Forwarded from منجنیق
🔴 جبهه‌ی ضدجنگ یا سازمان انقلابی؟
یادداشت‌های روزهای [پسا]جنگ ۱


از اولین ساعات بعد از تجاوز نظامی اسرائیل به ایران انبوهی متن و استاتوس و استوری در ضرورت امر مبارک «سازماندهی» تولید شد و به نظر می‌رسید نیروها و افراد چپ با وقوع بحران، بلافاصله درست‌ترین و اصولی‌ترین پاسخ ضروری و ممکن را به وضعیت می‌دهند. مشکل اما این بود که در چند سال اخیر «سازماندهی»، خود به شکلی از لفاظی میان‌تهی تبدیل شده است که همواره از سوی برخی تکرار می‌شود بدون آن‌که قدمی به سمت آن برداشته شود.
به همین منوال در مدت جنگ دوازده روزه بیش و کم با پدیده‌هایی هم‌زمان روبه‌رو بودیم: در خارج از کشور ابتدا برخی گروه‌های محلی فعال در جریان قیام ژینا، که بعد از فروکش قیام یا به کلی غیرفعال شده یا فعالیت‌هایی گهگاهی و بدون چشم‌اندازی استراتژیک داشتند و البته به سیاق پیشینیان مناسک «سرمونی» و سالگرد قیام را به جا آورده بودند، از نو و دقیقن به همان شیوه‌ی سابق گرد هم آمدند و تظاهراتی در محل زندگی خودشان سامان دادند. علاوه بر این، چندین گروه تلگرامی با تعداد زیادی از افراد شکل گرفت تا از درون آنها «بلوک» و «جبهه» و «اتحاد» شکل بگیرد و نیز چندین طرح برای تشکیل «جبهه» از سوی نیروهای مختلف مکتوب و در برخی موارد قدم‌هایی ابتدایی نیز برای تشکیل این «جبهه‌ها» برداشته شد. بماند که احتمالن ما از معدود مردمی هستیم که چهار دهه است تلاش می‌کنیم جبهه‌ای از «افراد» تشکیل دهیم بدون آن‌که هرگز تردیدی در صحت مسیری که می‌پیماییم و به نتیجه نمی‌رسیم، داشته باشیم و بی‌توجه به این‌که هر جبهه‌ای قاعدتن باید از تشکل‌ها و سازمان‌ها و احزاب تشکیل شده باشد.
‎تیر ۱۴۰۴

متن کامل را در لینک زیر بخوانید:
https://bit.ly/44z6FYk
🚩 برای تماس با منجنیق در تلگرام می‌توانید به اکانت زیر پیغام بدهید:
@ManjanighContact
#منجنیق
#روزهای_پساـجنگ
@ManjanighCollective
🔴 کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» با پیوستن زندان یزد در هفته هفتاد و هفتم، به ۴۸ زندان گسترش یافت.

در این هفته از کارزار، همچنان صدای اعتراض علیه اعدام و قتل حکومتی در زندان‌های ولایت فقیه بلند است.
در تازه‌ترین اخبار، برای سه زندانی سیاسی فرشاد اعتمادی‌فر، مسعود جامعی و علیرضا مرداسی، هر کدام دو بار حکم اعدام توسط شعبه یک «بی‌دادگاه» انقلاب اهواز صادر شده است. همچنین در روزهای اخیر، سه زندانی سیاسی‌–‌عقیدتی محکوم به اعدام از هم‌وطنان عرب به نام‌های علی مجدم، معین خنفری و محمدرضا مقدم در اهواز به سلول انفرادی منتقل شده‌اند و متأسفانه در خطر اجرای حکم اعدام قرار دارند. بی‌خبری کامل از وضعیت این سه زندانی، بر نگرانی‌های خانواده‌های آن‌ها افزوده است.
بی‌خبری از وضعیت این سه زندانی و ده‌ها زندانی دیگر، خطر «ناپدیدسازی قهری» را به‌شدت به‌ همراه دارد؛ اتفاقی که در گذشته بسیار شاهد آن بوده‌ایم.

خانم مای ساتو، گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور حقوق بشر ایران، با ابراز نگرانی از وضعیت سه زندانی عرب اهوازی، بار دیگر زنگ خطر بین‌المللی در مورد موج سرکوب در ایران را به صدا درآورده است. این هشدارها باید به مطالبه‌ای عمومی برای توقف فوری اعدام‌ها بدل شود.

هم‌زمان، اعاده دادرسی مهدی حسنی و بهروز احسانی، دو زندانی سیاسی محکوم به اعدام، برای چهارمین‌ بار رد شده است؛ این در حالی است که پرونده آن‌ها با ابهامات جدی حقوقی همراه بوده و پیش‌تر نیز با بهانه «سرّی بودن» پرونده، مانع دسترسی وکیل به جزئیات آن شده‌اند؛ عملی که خلاف قانون است.
اعدام‌ها در ماه تیر نیز بار دیگر شتاب گرفته است. تنها در تیرماه تاکنون، دست‌کم ۴۴ تن، از جمله یک زن هم‌وطن‌مان، اعدام شده‌اند. دو نفر از آن‌ها در ملأ عام در شهرهای میاندوآب و بوکان به دار آویخته شدند؛ یعنی هر روز دو نفر اعدام شده‌اند، و این تنها اعدام‌هایی است که رسانه‌ای شده‌اند. این‌ها صحنه‌های ارعاب و قدرت‌نمایی حکومتی است که از هر سو با بحران مواجه است و اعدام در ملأ عام را ابزار مهار قیام و خشم عمومی کرده است.

بنابر اخبار رسیده، در ادامه گسترش کارزار مردمی «نه به اعدام»، جمعی از زندانیان زندان یزد نیز به‌عنوان چهل‌وهشتمین زندان به جمع کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» پیوسته‌اند. امری که نشانگر بیداری و عزم مردم برای ایستادگی در برابر ماشین مرگ حکومت قرون‌وسطایی است.

خانواده‌های محکومان به اعدام و دادخواهان، با وجود فشارهای امنیتی فزاینده، همچنان برای نجات جان عزیزان‌شان هر هفته همراه با کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» فریاد می‌زنند. اعضای این کارزار ضمن محکومیت این فشارهای حکومتی بر خانواده‌های دادخواه، از مردم آزادی‌خواه سراسر ایران می‌خواهند که بساط این سرکوبگران جانی در صحنه‌های اعدام در ملأ عام را برهم بزنند؛ آن‌ها را به صحنه‌های مقاومت و افشاگری تبدیل کنند.

مردم شریف ایران! فریاد و اعتراض شما می‌تواند پرده از چهره جنایت‌کارانه این نظام ضد انسانی بردارد و صدای قربانیان را زنده نگه دارد.
ما مصرانه از همه می‌خواهیم خانواده‌های زندانیان محکوم به اعدام و دادخواه را تنها نگذارند.
قدرت ما در همبستگی و اتحاد ماست و بی‌شک بساط سرکوب و اعدام را جارو خواهیم کرد.

زندانیان در کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» در هفته هفتاد و هفتم، سه‌شنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۴، در ۴۸ زندان زیر در اعتصاب غذا می‌باشند:
زندان قزلحصار (واحد ۳ و ۴)، زندان مرکزی کرج، زندان فردیس کرج، زندان تهران بزرگ، زندان قرچک، زندان خورین ورامین، زندان چوبیندر قزوین، زندان اهر، زندان اراک، زندان خرم‌آباد، زندان یاسوج، زندان اسدآباد اصفهان، زندان دستگرد اصفهان، زندان شیبان اهواز، زندان سپیدار اهواز (بند زنان و مردان)، زندان نظام شیراز، زندان عادل‌آباد شیراز (بند زنان و مردان)، زندان فیروزآباد فارس، زندان زاهدان (بند زنان)، زندان برازجان، زندان رامهرمز، زندان بهبهان، زندان بم، زندان کهنوج، زندان طبس، زندان مشهد، زندان گنبدکاووس، زندان قائم‌شهر، زندان رشت (بند مردان و زنان)، زندان رودسر، زندان حویق تالش، زندان ازبرم لاهیجان، زندان دیزل‌آباد کرمانشاه، زندان اردبیل، زندان تبریز، زندان ارومیه، زندان سلماس، زندان خوی، زندان نقده، زندان میاندوآب، زندان مهاباد، زندان بوکان، زندان سقز، زندان بانه، زندان مریوان، زندان سنندج، زندان کامیاران، و زندان یزد.

هفته هفتاد و هفتم – ۲۴ تیر ۱۴۰۴
#کارزار_سه‌شنبه‌های_نه_به_اعدام


#کارزار_سه_شنبه_های_نه_به_اعدام
#نه_به_اعدام
متن دریافتی

نکاتی پیرامون جنگ ایران و اسرائیل


یادداشت دوم |  ۲۱ تیر ۱۴۰۴

نویسندگان: هسته‌ی اِدنا


فرازی از متن: 👇🏾

در یادداشت قبلی پرسیدیم: « همان‌طور که در سال‌های اخیر مشخص شده، طیف‌های سیاسی داخلی از قالب دو جناح اصول‌گرا و اصلاح‌طلب بسیار فراتر رفته است و تلاش‌هایی که برای جریان‌شناسیِ این طیف‌های سیاسی انجام شده، ابهامات فراوانی دارد. مثلاً اصول‌گرای سنتی و افراطی در مقابل اصلاح‌طلبان، دیگر محلی از اعراب ندارد و ضمناً ائتلاف درون طبقاتی که به نام وفاق شناخته می‌شود هم در این تقسیم بندی‌ها مغفول است. تا آنجایی که به سیاست منطقه‌ای و بین‌المللی مربوط می‌شود، ایران نیز متأثر از جهت‌گیری‌های اصلی بورژوازی جهانی است. به‌طوری که در ایران هم دو جناح امت‌گرا (که تا حدی قابل مقایسه با مداخله‌گرایان هستند) و ملی‌گرا (که شباهت زیادی به انزوا گرایان دارند) در مقابل هم هستند و برخلاف پیش‌فرض‌های مرسوم، بخش بزرگی از همان به اصطلاح اصولگرایان، درون جناح ملی‌گرا قرار دارند. همچنین لازم است برای چپ محور مقاومتی هم (به ویژه بعد از تجمع 1 خرداد) عنوان دقیق‌تری انتخاب کرد. به این خاطر که نقش آنها در سیاست داخلی بسیار برجسته شده و با توجه به قانونی یا رسمی شدن این جریان، عنوان چپ محور مقاومتی برای صورتبندی آنان نابسنده است. در همین راستا وقتی رفقا از رژیم چنج داخلی سخن می‌گویند می‌توان پرسید که منظور کدام جناح، بلوک یا ائتلافی از نیروهای سیاسی رسمی است؟ این پرسش از آن سو اهمیت دارد که برخی چهره‌های داخلی چپ مواضعی گرفتند که نشان از تمایل آنها برای همکاری یا حداقل همراهی با گرایش‌های راست میانه است.»

برای پرداختن به این پرسش لازم است در گام نخست به مختصات جناح‌های موجود در سپهر سیاست رسمی ایران که با عنوان کلیِ تندرو یا محور مقاومتی شناخته می‌شوند، اشاره کنیم و در ادامه به مازاد سیاسی که نقشی تعیین‌کننده در تجمع ۱ خرداد و کمپین افزایش ۷۰ درصدی حداقل دستمزد داشت، توجه کنیم. تلاش این متن زمینه‌سازی برای ارائه‌ی تصویری روشن از هر نوع مداخله چپ در فضای عمومی است که بیش از آنکه خصلتی طبقاتی یا جنبشی داشته باشد در پی ایجاد ائتلافی سیاسی برای برون رفت از وضعیت کنونی است. ما اطمینانی نداریم که این استراتژی راه‌گشا باشد اما چون در داخل ایران کماکان ایده‌ی «جبهه‌ی واحد دموکراتیک/ ضد استبداد دینی» دست بالای گفتمانی را دارد، بی‌توجهی به آن غیرمسئولانه است و در نظر داریم در یادداشت بعدی نقصان‌ها و چالش‌های پیش روی این استراتژی را تا حد امکان بررسی نماییم.

------------------------
لینک مطلب در وبسایت کارگاه:

https://kaargaah.net/?p=1530

--------------------------
@kdialectic
181_Reflections_on_Wartime_Environment_in_Iran_Edna2.pdf
96.4 KB
فایل پی‌دی‌اف 👇🏾:

نکاتی پیرامون جنگ ایران و اسرائیل

یادداشت دوم | ۲۱ تیر ۱۴۰۴

نویسندگان: هسته‌ی اِدنا

لینک‌ مطلب در وبسایت کارگاه دیالکتیک:

https://kaargaah.net/?p=1530

-----------------
@kdialectic
Forwarded from منجنیق
🔴 «طبقه» بدون طبقه، «مقاومت» بدون مقاومت
در نقد بیانیه‌ی گروه «برای فلسطین»
یادداشت‌های روزهای [پسا]جنگ ۴


پس از آغاز تجاوز رژیم صهیونیستی به ایران، گروه «برای فلسطین» بیانیه‌ای منتشر کرد که در ظاهر قصد داشت مقاومت علیه اشغالگری و امپریالیسم را به مسئله‌ی طبقاتی پیوند بزند؛ اما با کمی تأمل، تناقض‌ها، نقاط کور و جهت‌گیری‌های خطرناک این بیانیه به‌وضوح خود را نشان می‌دهند. از آنجا که ما پیش از جنگ، تجمع ۱ خرداد در مقابل دانشگاه تهران را که به دعوت این گروه انجام گرفته بود و پیامدهای آن را جدی تلقی کرده و به آن پرداخته بودیم، اینک نیز در ادامه‌ی همان منطق به بیانیه‌ی این گروه در ارتباط با جنگ دوازده‌روزه می‌پردازیم که در تداوم تناقضات و انحرافاتی است که پیش از این نیز آنها را به میانجی بحث در مورد تجمع ۱ خرداد گوشزد کرده بودیم.
این تناقضات و انحرافات را می‌توان از آغاز تا پایان بیانیه و در جای‌جای متن شناسایی کرد...
‎تیر ۱۴۰۴

متن کامل را در لینک زیر بخوانید:
https://bit.ly/4eU1iaQ
🚩 برای تماس با منجنیق در تلگرام می‌توانید به اکانت زیر پیغام بدهید:
@ManjanighContact
#منجنیق
#روزهای_پساـجنگ
@ManjanighCollective
کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» در ۴۸ زندان مختلف در هفته هفتادوهشتم در جریان است

فشار بر  اعضا و خانواده های کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام»


حکومت اعدامی بار دیگر موجی از سرکوب و خشونت را علیه جامعه و به‌ویژه زندانیان سیاسی به راه انداخت. بر اساس گزارش‌های منتشر شده دست‌کم ۷۱ مورد اعدام در تیر ماه به اجرا درآمده، احکامی که بدون دادرسی عادلانه و با اعترافات اجباری انجام گرفته و به پای چوبه‌دار فرستاده شده‌اند.
در کنار این موج اعدام‌ها، فشارهای گسترده‌ای بر فعالان سیاسی و اعضای دربند کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» افزایش یافته است. تهدید، شکنجه، تبعید و بازداشت و احضار خانواده‌های اعضای این کارزار و محرومیت از حقوق اولیه، تنها بخشی از این سرکوب‌ سیستماتیک علیه صدای معترض جامعه است.
از سوی دیگر، حکومت با گشودن آتش مستقیم به‌سوی مردم، چهره واقعی و ضد مردمی خود را عریان می‌سازد. شلیک به کودک خردسال، رها شیخی، تنها نمونه‌ای کوچک از این جنایات است.
هدف حاکمیت از این خشونت‌های بی‌وقفه، ایجاد رعب و به سکوت کشاندن جامعه‌ای است که با وجود همه‌ی فشارها، همچنان بر خواست برحق خود برای عدالت، آزادی ، کرامت انسانی و حق سرنوشت خویش پافشاری می‌کند.
اعضای کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» با تمام وجود این موج خشونت‌بار، غیرانسانی و ظالمانه‌ی اعدام‌ها و سرکوب زندانیان را محکوم می‌کند. اعدام نه راه عدالت، بلکه ابزار هراس‌افکنی است. ما بار دیگر تاکید می‌کنیم که جان هیچ انسانی نباید به دست حکومت‌ها گرفته شود، به‌ویژه در شرایطی که روند دادرسی عادلانه وجود ندارد و حقوق اساسی متهمان به‌صورت آشکار و سیستماتیک نقض می‌شود.
صدای ما، فریاد «نه به اعدام» است ؛صدایی که هر سه‌شنبه بلندتر و رسا‌تر خواهد شد، تا روزی که اعدام در ایران برای همیشه متوقف گردد.
کارزار "سه‌شنبه‌های نه به اعدام" سه‌شنبه ۳۱ تیر ۱۴۰۴ در هفته هفتاد و هشتم در ۴۸ زندان زیر در اعتصاب غذا خواهند بود:
زندان قزلحصار (واحد ۳و ۴)، زندان مرکزی کرج، زندان فردیس کرج، زندان تهران بزرگ، زندان قرچک، زندان خورین ورامین، زندان چوبیندر قزوین، زندان اهر، زندان اراک، زندان خرم آباد، زندان یاسوج، زندان اسدآباد اصفهان، زندان دستگرد اصفهان، زندان شیبان اهواز، زندان سپیدار اهواز (بند زنان و مردان)، زندان نظام شیراز، زندان عادل آباد شیراز (بند زنان و مردان)، زندان فیروزآباد فارس، زندان زاهدان (بند زنان)، زندان برازجان، زندان رامهرمز، زندان بهبهان، زندان بم، زندان یزد، زندان کهنوج ، زندان طبس، زندان مشهد، زندان گنبدکاووس، زندان قائمشهر، زندان رشت (بند مردان و زنان)، زندان رودسر، زندان حویق تالش، زندان ازبرم لاهیجان، زندان دیزل آباد کرمانشاه، زندان اردبیل، زندان تبریز، زندان ارومیه، زندان سلماس، زندان خوی، زندان نقده، زندان میاندوآب، زندان مهاباد، زندان بوکان، زندان سقز، زندان بانه، زندان مریوان، زندان سنندج و زندان کامیاران

هفته هفتاد و هشتم
۳۱ تیر ۱۴۰۴
#کارزار_سه‌شنبه‌های_نه_به_اعدام

#کارزار_سه_شنبه_های_نه_به_اعدام
#نه_به_اعدام