Forwarded from کلکتیو ۹۸
🚩 ژن، ژیان، ئازادی» دژی شەڕ
«زن، زندگی، آزادی» علیه جنگ
«المرأة، الحياة، الحرية» ضدّ الحرب
«جَنین، زِند، آجوئی» جنگءَ دُشمنیءَ
بیانیهای علیه اسرائیل نسلکش و جمهوری اسلامی سرکوبگر
کلکتیو روژا
۱۸ ژوئن ۲۰۲۵
«ما میان دو دولت جنگافروز، مردسالار و استعماری طرف هیچ کدام نمیایستیم. این اما نه بهمعنای انفعال بلکه تعیین مبدا مبارزه فعال ما برای زندگی است.
اگر اسرائیل در پس پرچم رنگینکمانیِ کوئیر، کودکان غزه را به مسلخ میبرد؛ جمهوری اسلامی با نقاب آنتیامپریالیسمِ انقلاب مردمی سوریه را به خاک و خون کشاند. یکی در فلسطین اعراب را نسل کشی میکند، دیگری ملتهای غیرفارس را در درون مرزهایش به انقیاد کشانده است. نتانیاهو امروز میخواهد با مصادره «زن، زندگی، آزادی»، توسعهطلبی استعماری و آتشافروزی نظامی خود را «مداخله آزادیبخش» جا برند و خامنهای هرچه در توان داشت گذاشت تا یک «امپراطوری شیعه» در منطقه به نام مقابله با داعش و دفاع از فلسطین بگستراند.
ما این دو رژیم سرمایهداری را از نظر جایگاهشان در نظم سلطه جهانی یکسان نمیدانیم؛ سهم جمهوری اسلامی در جنگ (و البته توان نظامی-لجستیکی آن برای جنگافروزی) بدون شک به اندازه اسرائیل (و حامیان امپریالیست غربی آن) نیست، اما رنجی که تحمیل کرده به اندازه خشونت صهیو-فاشیسم مطلق بوده است و هر شکلی از نسبیسازی آن، بهطور کمی و کیفی، تقلیلگرایانه و گمراهکننده است؛ رنجی که علاوه بر اشکال مختلف ستم، شامل تحمیل هزینههای سرسامآور پروژه هستهای و به گرو گذاشتن کرامت انسانی است. وانگهی، این دو دشمن ظاهرا دیرینه آینه تمامنمای یکدیگر در آدمکشی و شرارت اند»
ادامه بیانیه را دراینجا بخوانید:
https://bit.ly/4jVWJO0
«زن، زندگی، آزادی» علیه جنگ
«المرأة، الحياة، الحرية» ضدّ الحرب
«جَنین، زِند، آجوئی» جنگءَ دُشمنیءَ
بیانیهای علیه اسرائیل نسلکش و جمهوری اسلامی سرکوبگر
کلکتیو روژا
۱۸ ژوئن ۲۰۲۵
«ما میان دو دولت جنگافروز، مردسالار و استعماری طرف هیچ کدام نمیایستیم. این اما نه بهمعنای انفعال بلکه تعیین مبدا مبارزه فعال ما برای زندگی است.
اگر اسرائیل در پس پرچم رنگینکمانیِ کوئیر، کودکان غزه را به مسلخ میبرد؛ جمهوری اسلامی با نقاب آنتیامپریالیسمِ انقلاب مردمی سوریه را به خاک و خون کشاند. یکی در فلسطین اعراب را نسل کشی میکند، دیگری ملتهای غیرفارس را در درون مرزهایش به انقیاد کشانده است. نتانیاهو امروز میخواهد با مصادره «زن، زندگی، آزادی»، توسعهطلبی استعماری و آتشافروزی نظامی خود را «مداخله آزادیبخش» جا برند و خامنهای هرچه در توان داشت گذاشت تا یک «امپراطوری شیعه» در منطقه به نام مقابله با داعش و دفاع از فلسطین بگستراند.
ما این دو رژیم سرمایهداری را از نظر جایگاهشان در نظم سلطه جهانی یکسان نمیدانیم؛ سهم جمهوری اسلامی در جنگ (و البته توان نظامی-لجستیکی آن برای جنگافروزی) بدون شک به اندازه اسرائیل (و حامیان امپریالیست غربی آن) نیست، اما رنجی که تحمیل کرده به اندازه خشونت صهیو-فاشیسم مطلق بوده است و هر شکلی از نسبیسازی آن، بهطور کمی و کیفی، تقلیلگرایانه و گمراهکننده است؛ رنجی که علاوه بر اشکال مختلف ستم، شامل تحمیل هزینههای سرسامآور پروژه هستهای و به گرو گذاشتن کرامت انسانی است. وانگهی، این دو دشمن ظاهرا دیرینه آینه تمامنمای یکدیگر در آدمکشی و شرارت اند»
ادامه بیانیه را دراینجا بخوانید:
https://bit.ly/4jVWJO0
Telegraph
«زن، زندگی، آزادی» علیه جنگ
«ژن، ژیان، ئازادی» دژی شەڕ «زن، زندگی، آزادی» علیه جنگ «المرأة، الحياة، الحرية» ضدّ الحرب «جَنین، زِند، آجوئی» جنگءَ دُشمنیءَ بیانیهای علیه اسرائیل نسلکش و جمهوری اسلامی سرکوبگر ما میان دو دولت جنگافروز، مردسالار و استعماری طرف هیچ کدام نمیایستیم. این…
Forwarded from Roud Media Collective
بیانیهی تحلیلی دربارهی جنگ افروزی اسرائیل، و نظامیگری در خاورمیانه
فراخوانی برای بازسازی کارزارهای انترناسیونالیستی و ضدجنگ
تحریریهی «رود»
۳۰ خرداد ۱۴۰۴
برای قرائت متن کامل به فایل پیدیاف در پست بعدی رجوع کنید 🚩
مقدمه:
اکنون که - با تجاوز اسرائیل به ایران - آتش جنگ تازهای در خاورمیانه مشتعل شده است نوشتن متنی دربارهی جهنم خاورمیانه از همیشه دشوارتر است: جدا از خشم و نگرانیای که در کلام نمیگنجند و لاجرم رشتهی کلام را مختل میکنند، چگونه میتوان در این فضا که با تلفیقی از فوران احساسات (ازجمله هراس عمومی و عواطف ناسیونالیستی) و هجمهی تلقینات دولتها، رسانهها و جریانات میناستریم از همیشه آشفتهتر و قطبیتر شده است حرف معناداری زد که مخاطبانی بیابد. پس، پیش از هر چیز لازم است بگوییم این متن را برای چه کسانی مینویسیم: مخاطبان ما در وهلهی اول نیروهایی هستند که به رنجها و سرنوشت مردمان فرودست و ستمدیدهی خاورمیانه متعهدند (بگوییم نیروهای چپ و مترقی). بهدلیل شرایطی که پیوندهای مستقیم اجتماعی-سیاسی ما با این تودههای تحتستم را گسستهاند، امیدی نداریم که به واسطهی این متن مستقیماً بتوانیم با این مردمان که این جنگ بر دامنهی رنج و فلاکت آنان میافزاید و زنجیرهی مبارزاتشان برای آزادی و عدالت اجتماعی را در تنگنای بیشتری قرار میدهد سخن بگوییم؛ اما واقفیم که کسانی هستند که همچون ما آن رنجها را زندگی کردهاند و به پایاندادن به آنها متعهدند. (پس بههمین اعتبار روشن است که آن طیف از نیروهای سیاسی خاورمیانه که در منطق ضدانسانی دولتها ادغام شدهاند و در جنگ و کشتار روزنهی امکانی برای بهبودی و نجات ببینند، مخاطبان ما نیستند). در وهلهی بعدی، این متن رو به همهی انسانهای آزادهای دارد که طی دههها و سالهای اخیر با خشم و استیصال (یا دستکم ناباوری) به مشارکت و همدستی دولتهای «منتخب»شان در جنگافروزیهای متعدد نگریستهاند. همدستی بخش بزرگی از دولتهای جهان (خصوصا پشتیبانی بیقید وشرط دولتهای غربی) با روند ۲۰ ماههی کشتار و ویرانی و نسلکشی دولت اسرائیل در غزه بهقدر کافی گویاست که از چه فرآیندی سخن میگوییم. اما با چه هدفی مینویسیم: بیواسطهترین هدف ما آن است که بهسهم خود در تقویت رویکردی بکوشیم که پیکار علیه جنگافروزی و رژیم جهانی جنگ را بخشی جداییناپذیر از ضرورت برپایی مقاومت انترناسیونالیستی در برابر موج جهانی برآمدن نئوفاشیسم میداند. چرا که ازنظر ما برآمدن نئوفاشیسم تنها در عروج دولتها و جریانات راستافراطی خلاصه نمیشود، بلکه اساساً با رشد چشمگیر روندها و سازوکارهایی پیوند دارد که - در پاسخ به تشدید بحرانهای چندلایه و فراگیر معاصر - نهفقط انسانزُدایی از گروههای انسانی را بهطور سیستماتیک پیش میبرند، بلکه همزمان چنین فرایندی را نرمالیزه میکنند. در نظر ما تداوم ۲۰ ماههی جنگ و نسلکشی دولت اسرائیل در غزه در پیش چشم جهانیانْ گواه عینی و روشنی از برآمدن موج تازهی نئوفاشیسم است که بهلحاظ منطق گسترشیابندهاش به جغرافیای سیاسی خاصی محدود نیست. پس هدف این متن تقویت صداها و رویکردهاییست که ضرورت ایستادگی در برابر این روند جهانی را عمیقاً حس میکنند و بهدنبال ایجاد فاعلیتی بدیل برای مقاومت مردمی هستند؛ مقاومتی از پایین که نهفقط هیچ چشم امیدی به دولتها و نهادهای بینا-دولتی (بهاصطلاح «جامعه ی جهانی») ندارد، بلکه اساساً علیه مناسبات امپریالیستی و دولتمحوری میایستد که این جهنم فراگیر جهانی را برای آبیاری ریشههای زهرآگین سرمایه مستقر کردهاند. در پایان این مقدمه باید خاطرنشان کنیم که ما نمیخواهیم صرفاً جنگافروزی اسرائیل را محکوم کنیم و مطالباتی عاجل را بیان کنیم؛ بسیاری از رفقای دیده و نادیدهی ما بیانیههای مفیدی منتشر کردهاند و مطالبات مهمی را طرح کردهاند. در عوض، ما میخواهیم بهسهم خود به سویههایی از کمبودی ارجاع بدهیم که بیانیههای قابل دفاع و اکسیونهای مترقی را فاقد پشتوانهی اثرگذاری میسازند. و این کمبود تاریخی - از نظر ما - چیزی نیست جز عدم سازمانیافتگی چپ خاورمیانه (بهطور خاص) و فقدان سازمانیابیها و استراتژیهای انقلابیِ انترناسیونالیستی (بهطور عام). محکومکردن جنگی دیگر (یا جنایتکاران جنگی) و طرح مطالبات فوری یا بسیج سیاسی برای جلب توجهات جهانی به فاجعهی جنگ اگرچه کمترین کاریست که در مواجهه با این جنگ (همانند جنگ غزه) باید انجام داد، ولی دستکم تجربهی ناکام مقابله با فجایع جنگ غزه بر این ضرورت دلالت دارد که ما همزمان نیازمند برپایی ساختارهای جمعی بدیل و استراتژیهای بدیل مقاومت هستیم.
فراخوانی برای بازسازی کارزارهای انترناسیونالیستی و ضدجنگ
تحریریهی «رود»
۳۰ خرداد ۱۴۰۴
برای قرائت متن کامل به فایل پیدیاف در پست بعدی رجوع کنید 🚩
مقدمه:
اکنون که - با تجاوز اسرائیل به ایران - آتش جنگ تازهای در خاورمیانه مشتعل شده است نوشتن متنی دربارهی جهنم خاورمیانه از همیشه دشوارتر است: جدا از خشم و نگرانیای که در کلام نمیگنجند و لاجرم رشتهی کلام را مختل میکنند، چگونه میتوان در این فضا که با تلفیقی از فوران احساسات (ازجمله هراس عمومی و عواطف ناسیونالیستی) و هجمهی تلقینات دولتها، رسانهها و جریانات میناستریم از همیشه آشفتهتر و قطبیتر شده است حرف معناداری زد که مخاطبانی بیابد. پس، پیش از هر چیز لازم است بگوییم این متن را برای چه کسانی مینویسیم: مخاطبان ما در وهلهی اول نیروهایی هستند که به رنجها و سرنوشت مردمان فرودست و ستمدیدهی خاورمیانه متعهدند (بگوییم نیروهای چپ و مترقی). بهدلیل شرایطی که پیوندهای مستقیم اجتماعی-سیاسی ما با این تودههای تحتستم را گسستهاند، امیدی نداریم که به واسطهی این متن مستقیماً بتوانیم با این مردمان که این جنگ بر دامنهی رنج و فلاکت آنان میافزاید و زنجیرهی مبارزاتشان برای آزادی و عدالت اجتماعی را در تنگنای بیشتری قرار میدهد سخن بگوییم؛ اما واقفیم که کسانی هستند که همچون ما آن رنجها را زندگی کردهاند و به پایاندادن به آنها متعهدند. (پس بههمین اعتبار روشن است که آن طیف از نیروهای سیاسی خاورمیانه که در منطق ضدانسانی دولتها ادغام شدهاند و در جنگ و کشتار روزنهی امکانی برای بهبودی و نجات ببینند، مخاطبان ما نیستند). در وهلهی بعدی، این متن رو به همهی انسانهای آزادهای دارد که طی دههها و سالهای اخیر با خشم و استیصال (یا دستکم ناباوری) به مشارکت و همدستی دولتهای «منتخب»شان در جنگافروزیهای متعدد نگریستهاند. همدستی بخش بزرگی از دولتهای جهان (خصوصا پشتیبانی بیقید وشرط دولتهای غربی) با روند ۲۰ ماههی کشتار و ویرانی و نسلکشی دولت اسرائیل در غزه بهقدر کافی گویاست که از چه فرآیندی سخن میگوییم. اما با چه هدفی مینویسیم: بیواسطهترین هدف ما آن است که بهسهم خود در تقویت رویکردی بکوشیم که پیکار علیه جنگافروزی و رژیم جهانی جنگ را بخشی جداییناپذیر از ضرورت برپایی مقاومت انترناسیونالیستی در برابر موج جهانی برآمدن نئوفاشیسم میداند. چرا که ازنظر ما برآمدن نئوفاشیسم تنها در عروج دولتها و جریانات راستافراطی خلاصه نمیشود، بلکه اساساً با رشد چشمگیر روندها و سازوکارهایی پیوند دارد که - در پاسخ به تشدید بحرانهای چندلایه و فراگیر معاصر - نهفقط انسانزُدایی از گروههای انسانی را بهطور سیستماتیک پیش میبرند، بلکه همزمان چنین فرایندی را نرمالیزه میکنند. در نظر ما تداوم ۲۰ ماههی جنگ و نسلکشی دولت اسرائیل در غزه در پیش چشم جهانیانْ گواه عینی و روشنی از برآمدن موج تازهی نئوفاشیسم است که بهلحاظ منطق گسترشیابندهاش به جغرافیای سیاسی خاصی محدود نیست. پس هدف این متن تقویت صداها و رویکردهاییست که ضرورت ایستادگی در برابر این روند جهانی را عمیقاً حس میکنند و بهدنبال ایجاد فاعلیتی بدیل برای مقاومت مردمی هستند؛ مقاومتی از پایین که نهفقط هیچ چشم امیدی به دولتها و نهادهای بینا-دولتی (بهاصطلاح «جامعه ی جهانی») ندارد، بلکه اساساً علیه مناسبات امپریالیستی و دولتمحوری میایستد که این جهنم فراگیر جهانی را برای آبیاری ریشههای زهرآگین سرمایه مستقر کردهاند. در پایان این مقدمه باید خاطرنشان کنیم که ما نمیخواهیم صرفاً جنگافروزی اسرائیل را محکوم کنیم و مطالباتی عاجل را بیان کنیم؛ بسیاری از رفقای دیده و نادیدهی ما بیانیههای مفیدی منتشر کردهاند و مطالبات مهمی را طرح کردهاند. در عوض، ما میخواهیم بهسهم خود به سویههایی از کمبودی ارجاع بدهیم که بیانیههای قابل دفاع و اکسیونهای مترقی را فاقد پشتوانهی اثرگذاری میسازند. و این کمبود تاریخی - از نظر ما - چیزی نیست جز عدم سازمانیافتگی چپ خاورمیانه (بهطور خاص) و فقدان سازمانیابیها و استراتژیهای انقلابیِ انترناسیونالیستی (بهطور عام). محکومکردن جنگی دیگر (یا جنایتکاران جنگی) و طرح مطالبات فوری یا بسیج سیاسی برای جلب توجهات جهانی به فاجعهی جنگ اگرچه کمترین کاریست که در مواجهه با این جنگ (همانند جنگ غزه) باید انجام داد، ولی دستکم تجربهی ناکام مقابله با فجایع جنگ غزه بر این ضرورت دلالت دارد که ما همزمان نیازمند برپایی ساختارهای جمعی بدیل و استراتژیهای بدیل مقاومت هستیم.
Forwarded from Roud Media Collective
بیانیهی تحلیلی دربارهی جنگ افروزی اسرائیل، و نظامیگری در خاورمیانه
(ادامهی مقدمه 👇🏾)
با این حال، بنمایهی آنچه میخواهیم یا - بهواقع - آنچه جهان رو به تباهی به آن نیاز دارد را در سطور بالا بیان کردهایم: تقویت انترناسیونالیسم فراگیر ضدسرمایهدارانه ازطریق گامبرداشتن در مسیر همکاریهای فراملی (انترناسیونالیستی) علیه جنگ و نظامیگری یا «رژیم جهانی جنگ». بنابراین، در ادامه صرفاً میخواهیم درکمان (بهعنوان جمعی از تبعیدیهای جغرافیای خاورمیانه - مشخصاً ایران) را از بنیادها و دلالتهای جنگافروزی اخیر اسرائیل با رفقایمان در خاورمیانه و نیز با رفقایی دورتر به اشتراک بگذاریم و بهمیانجی آن بهسهم خود توضیح دهیم که چرا بدون گامبرداشتن در مسیر برپایی چنین انترناسیونالیسمی همگی محکوم به آنیم که ناظران منفعل روند انتحاری سرمایهداری و تشدید رنج و تباهی در خاورمیانه و همهی جهان باقی بمانیم. برای اینکار، این متن ضمن ترسیم زمینهها و دلالتهای موقعیت هولناک کنونی، همچنین به نقد رویکرد متاخری نزد طیفی از نیروهای چپ رادیکال خاورمیانه (و فراسو) میپردازد که - با تمرکز صرف بر مشی جنگافروز و ضدانسانی دولت صهیونیستی و انتزاع آن از سایر سازوکارهای مصیبتزا در خاورمیانه - مسیر متفاوتی (و از دید ما بازدارندهای) برای همبستگی انترناسیونالیستی با رنجها و مبارزات مردمان خاورمیانه ترسیم کردهاند؛ رویکردی که در خلال جنبش همبستگی با فلسطین (طی جنگ غزه) بر فضای گفتمانی و سیاسی تحرکات چپ انترناسیونال هژمونی داشت و اکنون هم با نظر به تجاوز اسرائیل به ایران و پیامدهای فاجعهبار آن برای خاورمیانه، در اشکال نمایانتری امتداد یافته است. در برابر چنین رویکردی، این متن میکوشد ضرورت و امکان تدارک استراتژی بدیل انترناسیونالیستی بر پایهی «راه سوم » را نشان دهد.
----------------------------
برای قرائت متن کامل به فایل پیدیاف در پست بعدی رجوع کنید 🚩
@roudcollective
(ادامهی مقدمه 👇🏾)
با این حال، بنمایهی آنچه میخواهیم یا - بهواقع - آنچه جهان رو به تباهی به آن نیاز دارد را در سطور بالا بیان کردهایم: تقویت انترناسیونالیسم فراگیر ضدسرمایهدارانه ازطریق گامبرداشتن در مسیر همکاریهای فراملی (انترناسیونالیستی) علیه جنگ و نظامیگری یا «رژیم جهانی جنگ». بنابراین، در ادامه صرفاً میخواهیم درکمان (بهعنوان جمعی از تبعیدیهای جغرافیای خاورمیانه - مشخصاً ایران) را از بنیادها و دلالتهای جنگافروزی اخیر اسرائیل با رفقایمان در خاورمیانه و نیز با رفقایی دورتر به اشتراک بگذاریم و بهمیانجی آن بهسهم خود توضیح دهیم که چرا بدون گامبرداشتن در مسیر برپایی چنین انترناسیونالیسمی همگی محکوم به آنیم که ناظران منفعل روند انتحاری سرمایهداری و تشدید رنج و تباهی در خاورمیانه و همهی جهان باقی بمانیم. برای اینکار، این متن ضمن ترسیم زمینهها و دلالتهای موقعیت هولناک کنونی، همچنین به نقد رویکرد متاخری نزد طیفی از نیروهای چپ رادیکال خاورمیانه (و فراسو) میپردازد که - با تمرکز صرف بر مشی جنگافروز و ضدانسانی دولت صهیونیستی و انتزاع آن از سایر سازوکارهای مصیبتزا در خاورمیانه - مسیر متفاوتی (و از دید ما بازدارندهای) برای همبستگی انترناسیونالیستی با رنجها و مبارزات مردمان خاورمیانه ترسیم کردهاند؛ رویکردی که در خلال جنبش همبستگی با فلسطین (طی جنگ غزه) بر فضای گفتمانی و سیاسی تحرکات چپ انترناسیونال هژمونی داشت و اکنون هم با نظر به تجاوز اسرائیل به ایران و پیامدهای فاجعهبار آن برای خاورمیانه، در اشکال نمایانتری امتداد یافته است. در برابر چنین رویکردی، این متن میکوشد ضرورت و امکان تدارک استراتژی بدیل انترناسیونالیستی بر پایهی «راه سوم » را نشان دهد.
----------------------------
برای قرائت متن کامل به فایل پیدیاف در پست بعدی رجوع کنید 🚩
@roudcollective
Forwarded from Roud Media Collective
Roud_Statement_Against_War_Machine_in_ME.pdf
287.6 KB
بیانیهی تحلیلی دربارهی جنگ افروزی اسرائیل، و نظامیگری در خاورمیانه
فراخوانی برای بازسازی کارزارهای انترناسیونالیستی و ضدجنگ
تحریریهی «رود»
۳۰ خرداد ۱۴۰۴
@roudcollective
فراخوانی برای بازسازی کارزارهای انترناسیونالیستی و ضدجنگ
تحریریهی «رود»
۳۰ خرداد ۱۴۰۴
@roudcollective
Forwarded from کارزار سهشنبههای نه به اعدام
تداوم کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» در هفته هفتاد و سوم در ۴۷ زندان مختلف
مردم ایران درگیر جنگی شدهاند که به هیچ وجه خواهان آن نبوده و نیستند.
جنگ و اعدام دو روی یک سکه هستند که از انسانها حق حیات را سلب میکند. ما با تمام افراد جانباخته غیرنظامی اعلام همدردی میکنیم و بر همبستگی جمعی در شرایط خاص که بر ما از سوی دو رژیم جنگطلب تحمیل شدهاست تاکید میکنیم.
با وجود شرایط خاص و بحرانی ناشی از جنگ اما ماشین مرگ و کشتار لحظهای توقف نمیکند و همچنان حکومت مستبد در حال اعدام شهروندان است ؛ بطوری که از آغاز خردادماه تاکنون دستکم ۱۲۶ تن را اعدام کرده و تنها در روز ۲۰ خرداد، ۱۲ تن از زندانیان به چوبه دار سپرده شدهاند.
همچنین روز دوشنبه ۲۶ خرداد زندانی امنیتی اسماعیل فکری به اتهام جاسوسی در زندان قزلحصار در بیخبری تمام به دار آویخته شد. این آمار تکاندهنده اعدامها تنها یک عدد نیست؛ روایت تلخ جانهاییست که با بیعدالتی گرفته شدند.
بیشتر این اعدامها، بدون اطلاعرسانی شفاف، بدون روند قضایی منصفانه و در سکوت خبری رخ میدهند. بسیاری از این قربانیان از محرومان، پیروان سایر مذاهب و ادیان، و زندانیان سیاسی هستند؛ انسانهایی که تنها گناهشان مطالبهی عدالت، آزادی یا تلاش برای زنده ماندن بوده است.
یکی از آنان زندانی سیاسی مجاهد کورکور بود که در قیام ۱۴۰۱ دستگیر و بعد از حدود دوسال و نیم زندان و شکنجه متاسفانه هفته گذشته مظلومانه به دار آویخته شد.
ما اعضای کارزار "سهشنبههای نه به اعدام" در هفته هفتاد و سوم این کارزار، بار دیگر تأکید میکنیم:
اعدام یک مجازات نیست؛ اعدام جنایت است و تمامی احکام اعدام با هر اتهامی که باشد را شدیدا محکوم میکنیم و در مقابله با آن ایستادگی میکنیم. این اعدامها یک قتل حکومتی است.ماهرگز جانباختگان را فراموش نمیکنیم ، سکوت نمیکنیم و کنار نمیکشیم.
قابل توجه مردم و جوامع بینالمللی در این روزهای خطیر ناشی از جنگ، که خطر مرگ، بسیاری از زندانیان سیاسی و اجتماعی را تهدید میکند مشابه آنچه که شب گذشته در زندان دیزلآباد کرمانشاه رخ داد که هم هدف بمباران و هم مورد هجوم مرگبار گارد سرکوبگر زندان قرار گرفت ؛ حضور و همبستگی مردم بیش از همیشه اهمیت دارد. شما، مردم آگاه و آزاده، تنها تکیهگاه و صدای ما زندانیان هستید.
آزادی کلیه زندانیان سیاسی و عقیدتی و لغو فوری تمام احکام اعدام باید به یک مطالبه عمومی تبدیل گردد چون جان زندانیان سیاسی و محکومان به اعدام در خطر جدی است و بیم آن میرود که حکومت چون گذشته برای تشدید سرکوب و ارعاب محکومان را به مسلخ ببرد.
کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» در هفته هفتاد سوم سهشنبه ۲۷ خرداد در ۴۷ زندان زیر در اعتصاب غذا خواهند بود:
زندان اوین (بند زنان ،بند ۴و ۸)، زندان قزلحصار(واحد ۳و ۴)، زندان مرکزی کرج، زندان فردیس کرج، زندان تهران بزرگ، زندان خورین ورامین، زندان چوبیندر قزوین، زندان اهر، زندان اراک، زندان خرم آباد، زندان یاسوج، زندان اسدآباد اصفهان، زندان دستگرد اصفهان، زندان شیبان اهواز، زندان سپیدار اهواز(بند زنان و مردان)، زندان نظام شیراز ، زندان عادل آباد شیراز(بند زنان و مردان)، زندان فیروز آباد فارس، زندان زاهدان (بند زنان)، زندان برازجان، زندان رامهرمز، زندان بهبهان، زندان بم، زندان کهنوج، زندان طبس، زندان مشهد، زندان گنبدکاووس، زندان قائمشهر، زندان رشت (بند مردان و زنان )، زندان رودسر، زندان حویق تالش، زندان ازبرم لاهیجان، زندان دیزل آباد کرمانشاه، زندان اردبیل، زندان تبریز، زندان ارومیه، زندان سلماس، زندان خوی، زندان نقده، زندان میاندوآب، زندان مهاباد، زندان بوکان، زندان سقز، زندان بانه، زندان مریوان، زندان سنندج و زندان کامیاران
هفته هفتاد و سوم
سهشنبه ۲۷خرداد ۱۴۰۴
#کارزار_سهشنبههای_نه_به_اعدام
#کارزار_سه_شنبه_های_نه_به_اعدام
#نه_به_اعدام
مردم ایران درگیر جنگی شدهاند که به هیچ وجه خواهان آن نبوده و نیستند.
جنگ و اعدام دو روی یک سکه هستند که از انسانها حق حیات را سلب میکند. ما با تمام افراد جانباخته غیرنظامی اعلام همدردی میکنیم و بر همبستگی جمعی در شرایط خاص که بر ما از سوی دو رژیم جنگطلب تحمیل شدهاست تاکید میکنیم.
با وجود شرایط خاص و بحرانی ناشی از جنگ اما ماشین مرگ و کشتار لحظهای توقف نمیکند و همچنان حکومت مستبد در حال اعدام شهروندان است ؛ بطوری که از آغاز خردادماه تاکنون دستکم ۱۲۶ تن را اعدام کرده و تنها در روز ۲۰ خرداد، ۱۲ تن از زندانیان به چوبه دار سپرده شدهاند.
همچنین روز دوشنبه ۲۶ خرداد زندانی امنیتی اسماعیل فکری به اتهام جاسوسی در زندان قزلحصار در بیخبری تمام به دار آویخته شد. این آمار تکاندهنده اعدامها تنها یک عدد نیست؛ روایت تلخ جانهاییست که با بیعدالتی گرفته شدند.
بیشتر این اعدامها، بدون اطلاعرسانی شفاف، بدون روند قضایی منصفانه و در سکوت خبری رخ میدهند. بسیاری از این قربانیان از محرومان، پیروان سایر مذاهب و ادیان، و زندانیان سیاسی هستند؛ انسانهایی که تنها گناهشان مطالبهی عدالت، آزادی یا تلاش برای زنده ماندن بوده است.
یکی از آنان زندانی سیاسی مجاهد کورکور بود که در قیام ۱۴۰۱ دستگیر و بعد از حدود دوسال و نیم زندان و شکنجه متاسفانه هفته گذشته مظلومانه به دار آویخته شد.
ما اعضای کارزار "سهشنبههای نه به اعدام" در هفته هفتاد و سوم این کارزار، بار دیگر تأکید میکنیم:
اعدام یک مجازات نیست؛ اعدام جنایت است و تمامی احکام اعدام با هر اتهامی که باشد را شدیدا محکوم میکنیم و در مقابله با آن ایستادگی میکنیم. این اعدامها یک قتل حکومتی است.ماهرگز جانباختگان را فراموش نمیکنیم ، سکوت نمیکنیم و کنار نمیکشیم.
قابل توجه مردم و جوامع بینالمللی در این روزهای خطیر ناشی از جنگ، که خطر مرگ، بسیاری از زندانیان سیاسی و اجتماعی را تهدید میکند مشابه آنچه که شب گذشته در زندان دیزلآباد کرمانشاه رخ داد که هم هدف بمباران و هم مورد هجوم مرگبار گارد سرکوبگر زندان قرار گرفت ؛ حضور و همبستگی مردم بیش از همیشه اهمیت دارد. شما، مردم آگاه و آزاده، تنها تکیهگاه و صدای ما زندانیان هستید.
آزادی کلیه زندانیان سیاسی و عقیدتی و لغو فوری تمام احکام اعدام باید به یک مطالبه عمومی تبدیل گردد چون جان زندانیان سیاسی و محکومان به اعدام در خطر جدی است و بیم آن میرود که حکومت چون گذشته برای تشدید سرکوب و ارعاب محکومان را به مسلخ ببرد.
کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» در هفته هفتاد سوم سهشنبه ۲۷ خرداد در ۴۷ زندان زیر در اعتصاب غذا خواهند بود:
زندان اوین (بند زنان ،بند ۴و ۸)، زندان قزلحصار(واحد ۳و ۴)، زندان مرکزی کرج، زندان فردیس کرج، زندان تهران بزرگ، زندان خورین ورامین، زندان چوبیندر قزوین، زندان اهر، زندان اراک، زندان خرم آباد، زندان یاسوج، زندان اسدآباد اصفهان، زندان دستگرد اصفهان، زندان شیبان اهواز، زندان سپیدار اهواز(بند زنان و مردان)، زندان نظام شیراز ، زندان عادل آباد شیراز(بند زنان و مردان)، زندان فیروز آباد فارس، زندان زاهدان (بند زنان)، زندان برازجان، زندان رامهرمز، زندان بهبهان، زندان بم، زندان کهنوج، زندان طبس، زندان مشهد، زندان گنبدکاووس، زندان قائمشهر، زندان رشت (بند مردان و زنان )، زندان رودسر، زندان حویق تالش، زندان ازبرم لاهیجان، زندان دیزل آباد کرمانشاه، زندان اردبیل، زندان تبریز، زندان ارومیه، زندان سلماس، زندان خوی، زندان نقده، زندان میاندوآب، زندان مهاباد، زندان بوکان، زندان سقز، زندان بانه، زندان مریوان، زندان سنندج و زندان کامیاران
هفته هفتاد و سوم
سهشنبه ۲۷خرداد ۱۴۰۴
#کارزار_سهشنبههای_نه_به_اعدام
#کارزار_سه_شنبه_های_نه_به_اعدام
#نه_به_اعدام
https://tinyurl.com/3yxv5rwp
یادداشتهایی دربارهی چالشهای فضای جنگ (۱)
تحریریهی کارگاه دیالکتیک
۲ تیر ۱۴۰۴
۱) ترامپ پس از تهاجم نظامی به دو سایت هستهای فردو و اصفهان و اعلام نابودسازی توان غنیسازی دولت ایران، در همان حال که پیروزی خود را جشن میگرفت اعلام کرد که هدفش رژیمچنج نیست؛ و بهظاهر برای ادامهی مذاکرات با جمهوری اسلامی اعلام آمادگی کرد. ولی اندکی بعد در امتداد تاکتیک اظهارات ضدونقیضاش اعلام کرد که اگر رژیمچنج برای بازگرداندن عظمت به (مردم؟) ایران لازم باشد، چرا نه. با نگاهی به عملکرد بعدی دولت اسرائیل، رمزگشایی از این مواضع متناقض دشوار نیست. دولت نتانیاهو که این جنگ کثیف را بهبهانهی نابودسازی خطر «ایران هستهای» آغاز کرده بود، نهفقط صریحا اعلام کرد که حملاتش را «برای دستیابی به سایر اهداف؟!» ادامه خواهد داد، بلکه در عمل شدت و گسترهی بمبارانها را افزایش داده است. آنچه در جغرافیای ایران پس از تجاوز نظامی اسراییل آغاز شد ضمن اینکه مستقیما در راستای تغذیه و بازتولید رژیم جهانی جنگ قرار دارد، توامان بخشی از روندیست که از مدتی پیشتر برای بازسازی امپریالیستی آرایش قوا (چینش قوا) در خاورمیانه آغاز شده است. اکنون دولت آمریکا و همپیماناناش بهمیانجی روند خیانتبار (ضدمردمی) و دیرین «سیاستهای راهبردی» حاکمان جمهوری اسلامی به هدف اولیهشان که گسترش حرکت ماشین جنگ در قلمرو خاورمیانه بود رسیدهاند و دیگر به نردبانی (بهانه شروع جنگ) که از آن بالا رفتهاند نیازی ندارند؛ پس تعجبی ندارد که بهراحتی آن را دور انداختهاند. دستگاه جهانی پروپاگاندا و رسانههای میناستریم توجیهات تازهای برای ادامهی حرکت ماشین جنگ برخواهند ساخت.
۲) ارتش آمریکا پس از ارتش اسرائیل تاسیسات هستهای ایران را - بهرغم موازین موکد بینالمللی و هشدارهای عمومی کارشناسان - مورد تهاجم نظامی قرار داده است. آنها در حالی دست به این اقدام بالقوه فاجعهبار زدند که حتی با دانشی در سطح فیزیک دبیرستانی هم هر کسی قادر بود/است ریسک بالای نشت تابشهای رادیواکتیو و خطرات مستقیم و آتی آن برای سلامت مردم و محیط زیست را حدس بزند. رئیس آژانس جهانی انرژی اتمی در تازهترین اظهاراتش اعلام کرد که آژانس بدون دسترسی مستقیم به تاسیسات هستهای آسیبدیده (در اثر بمبها و موشکها) قادر به ارزیابیِ مستقل اثرات زیانبار تخریبها نیست و فعلا همچنان متکی بر اظهارات مسئولینِ نهادهای تخصصی ایران (در عمل، مقامات دولتی ایران) است. حال آنکه بهتجربه میدانیم که دولت ایران در اینگونه مسایل بهشدت غیرشفاف و ناکارآمد است؛ چون حفظ جان و سلامت عمومی مردم اولویتی برای مقامات ایران ندارد (مدیریت دولتی فاجعهبار پاندمی کرونا نمونهی هولناک و متاخریست).
--------------
@kdialectic
یادداشتهایی دربارهی چالشهای فضای جنگ (۱)
تحریریهی کارگاه دیالکتیک
۲ تیر ۱۴۰۴
۱) ترامپ پس از تهاجم نظامی به دو سایت هستهای فردو و اصفهان و اعلام نابودسازی توان غنیسازی دولت ایران، در همان حال که پیروزی خود را جشن میگرفت اعلام کرد که هدفش رژیمچنج نیست؛ و بهظاهر برای ادامهی مذاکرات با جمهوری اسلامی اعلام آمادگی کرد. ولی اندکی بعد در امتداد تاکتیک اظهارات ضدونقیضاش اعلام کرد که اگر رژیمچنج برای بازگرداندن عظمت به (مردم؟) ایران لازم باشد، چرا نه. با نگاهی به عملکرد بعدی دولت اسرائیل، رمزگشایی از این مواضع متناقض دشوار نیست. دولت نتانیاهو که این جنگ کثیف را بهبهانهی نابودسازی خطر «ایران هستهای» آغاز کرده بود، نهفقط صریحا اعلام کرد که حملاتش را «برای دستیابی به سایر اهداف؟!» ادامه خواهد داد، بلکه در عمل شدت و گسترهی بمبارانها را افزایش داده است. آنچه در جغرافیای ایران پس از تجاوز نظامی اسراییل آغاز شد ضمن اینکه مستقیما در راستای تغذیه و بازتولید رژیم جهانی جنگ قرار دارد، توامان بخشی از روندیست که از مدتی پیشتر برای بازسازی امپریالیستی آرایش قوا (چینش قوا) در خاورمیانه آغاز شده است. اکنون دولت آمریکا و همپیماناناش بهمیانجی روند خیانتبار (ضدمردمی) و دیرین «سیاستهای راهبردی» حاکمان جمهوری اسلامی به هدف اولیهشان که گسترش حرکت ماشین جنگ در قلمرو خاورمیانه بود رسیدهاند و دیگر به نردبانی (بهانه شروع جنگ) که از آن بالا رفتهاند نیازی ندارند؛ پس تعجبی ندارد که بهراحتی آن را دور انداختهاند. دستگاه جهانی پروپاگاندا و رسانههای میناستریم توجیهات تازهای برای ادامهی حرکت ماشین جنگ برخواهند ساخت.
۲) ارتش آمریکا پس از ارتش اسرائیل تاسیسات هستهای ایران را - بهرغم موازین موکد بینالمللی و هشدارهای عمومی کارشناسان - مورد تهاجم نظامی قرار داده است. آنها در حالی دست به این اقدام بالقوه فاجعهبار زدند که حتی با دانشی در سطح فیزیک دبیرستانی هم هر کسی قادر بود/است ریسک بالای نشت تابشهای رادیواکتیو و خطرات مستقیم و آتی آن برای سلامت مردم و محیط زیست را حدس بزند. رئیس آژانس جهانی انرژی اتمی در تازهترین اظهاراتش اعلام کرد که آژانس بدون دسترسی مستقیم به تاسیسات هستهای آسیبدیده (در اثر بمبها و موشکها) قادر به ارزیابیِ مستقل اثرات زیانبار تخریبها نیست و فعلا همچنان متکی بر اظهارات مسئولینِ نهادهای تخصصی ایران (در عمل، مقامات دولتی ایران) است. حال آنکه بهتجربه میدانیم که دولت ایران در اینگونه مسایل بهشدت غیرشفاف و ناکارآمد است؛ چون حفظ جان و سلامت عمومی مردم اولویتی برای مقامات ایران ندارد (مدیریت دولتی فاجعهبار پاندمی کرونا نمونهی هولناک و متاخریست).
--------------
@kdialectic
Telegraph
یادداشتهایی دربارهی چالشهای فضای جنگ (۱)
تحریریهی کارگاه دیالکتیک | ۲ تیر ۱۴۰۴ ۱) ترامپ پس از تهاجم نظامی به دو سایت هستهای فردو و اصفهان و اعلام نابودسازی توان غنیسازی دولت ایران، در همان حال که پیروزی خود را جشن میگرفت اعلام کرد که هدفش رژیمچنج نیست؛ و بهظاهر برای ادامهی مذاکرات با جمهوری…
Forwarded from کلکتیو ۹۸
🚩 ماشین کشتار جمهوری اسلامی انتقام حمله اسرائیل و امریکا را از (نا)شهروندانش، به ویژه اقشار حاشیهای، میگیرد:
امروز سه کولبر کورد به اتهام "جاسوسی برای اسراییل" در ارومیه اعدام شدند
همزمان دستگیری ۷۰۰ نفر در ایران به اتهام جاسوی برای رژیم اسرائیل در ۱۲ روز
و گرفتن اعتراف اجباری از سه تبعه افغانستانی به جرم همکاری با اسرائیل
آین تنها شروع موج جدیدی از سرکوب هایی است که در پاسخ به ناتوانی جمهوری اسلامی در برابر حملات اسراییل و امریکا به راه افتاده است؛ در این میان آنانکه همواره دیگری جمهوری اسلامی به شمار میرفته اند، کوردها و عربها و بلوچها و لرها و ترکها و افغانستانی ها و طبقات فرودستان از قربانیان اصلی این انتقام سخت جمهوری اسلامی و ماشین اعدام و زندانش خواهند بود!
#جمهوری_کشتار
#جمهوری_اعدامی
@collective98
امروز سه کولبر کورد به اتهام "جاسوسی برای اسراییل" در ارومیه اعدام شدند
همزمان دستگیری ۷۰۰ نفر در ایران به اتهام جاسوی برای رژیم اسرائیل در ۱۲ روز
و گرفتن اعتراف اجباری از سه تبعه افغانستانی به جرم همکاری با اسرائیل
آین تنها شروع موج جدیدی از سرکوب هایی است که در پاسخ به ناتوانی جمهوری اسلامی در برابر حملات اسراییل و امریکا به راه افتاده است؛ در این میان آنانکه همواره دیگری جمهوری اسلامی به شمار میرفته اند، کوردها و عربها و بلوچها و لرها و ترکها و افغانستانی ها و طبقات فرودستان از قربانیان اصلی این انتقام سخت جمهوری اسلامی و ماشین اعدام و زندانش خواهند بود!
#جمهوری_کشتار
#جمهوری_اعدامی
@collective98
Forwarded from کمیتۀ عمل سازمانده کارگری
⭕️ آتشـــ بَس یا بیش؟
◾️ چرا آتشبس پایدار نخواهد بود؟
◾️کارکرد نظامی و سیاسی برهه آتشبس؟
◾️جمعبندی و فرصت بازیابی
👈🏾 برای مطالعه کامل متن بر Instant-view کلیک کنید.
◾️ چرا آتشبس پایدار نخواهد بود؟
◾️کارکرد نظامی و سیاسی برهه آتشبس؟
◾️جمعبندی و فرصت بازیابی
👈🏾 برای مطالعه کامل متن بر Instant-view کلیک کنید.
کمیته عمل سازمانده کارگری
آتش: بَس یا بیش؟
بعد از اعلام ناگهانی آتشبس میان ایران و اسرائیل از سوی ترامپ و تکذیبهای اولیه و تصدیقهای ثانویه، رفتهرفته این تصویر در حال شکلگیری است که جنگ مستقیم اسرائیل در ایران پایان یافته. رسانههای حکومت روایت پیروزی به هوادارانشان میفروشند و ترامپ هم دستاورد…
Forwarded from کلکتیو ۹۸
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🚩 بزرگترین موج اخراج افغانستانی ها از ایران در ۲۰ سال گذشته:
اخراج بیش از ۱۲۰ هزار افغانستانی در ۲ روز
اخراج دستهجمعی بیش از ۱۲۰ هزار نفر در دو روز، نه یک تصمیم اداری، بلکه نمود بارز سیاست تصفیهی جمعیتی و انباشت بحران از پایین به بالاست. حاکمیت، بهجای پاسخ به خشم و فرسودگی طبقهی فرودست، با نشانه رفتنِ مهاجران افغان، تلاش میکند تضادهای ساختاری را به دوگانهی "خودی-غیربومی" تقلیل دهد. این حرکت، ابزاریست برای تولید یک دشمن داخلی که همزمان نیروی کارش استثمار شده و بدنش طرد میشود. مسأله، «مهاجرت» نیست؛ مسأله، سازوکاریست که در آن دولت، با بحرانسازی برای ضعیفترینها، مشروعیتش را از مسیر سرکوب و حذف بازسازی میکند.
@collective98
اخراج بیش از ۱۲۰ هزار افغانستانی در ۲ روز
اخراج دستهجمعی بیش از ۱۲۰ هزار نفر در دو روز، نه یک تصمیم اداری، بلکه نمود بارز سیاست تصفیهی جمعیتی و انباشت بحران از پایین به بالاست. حاکمیت، بهجای پاسخ به خشم و فرسودگی طبقهی فرودست، با نشانه رفتنِ مهاجران افغان، تلاش میکند تضادهای ساختاری را به دوگانهی "خودی-غیربومی" تقلیل دهد. این حرکت، ابزاریست برای تولید یک دشمن داخلی که همزمان نیروی کارش استثمار شده و بدنش طرد میشود. مسأله، «مهاجرت» نیست؛ مسأله، سازوکاریست که در آن دولت، با بحرانسازی برای ضعیفترینها، مشروعیتش را از مسیر سرکوب و حذف بازسازی میکند.
@collective98
Forwarded from بيدارزنى
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🟣 #بیدارزنی : زندانیان ما کجا هستند؟
در میانهی فاجعه ایستادهایم. در کنار انتقال توامان با خشونت بند زنان سیاسی و بندهای ۴ و ۸ زندان اوین به زندانهای تهران بزرگ و سوله ورزشی زندان قرچک و همچنین در کنار جنایت جنگی اسرائیل و حمله به این زندان، حالا قریب به یک هفته است که فاجعهای دیگر نیز در جریان است:
بیخبری مطلق و کُشنده از وضعیت بازداشتشدگان حاضر در بند امنیتی ۲۰۹.
#علی_یونسی ، #ارغوان_فلاحی ،#مطهره_گونهای ، #دنیا_حسینی و دیگر بازداشتشدگان بینام و نشان محبوس در بند ۲۰۹ اوین کجا هستند؟
نام بازداشتشدگان ۲۰۹ را مادامی فریاد زنیم که در تمامی روزهای گذشته از حق تماس نیز محروم بودند و قوه قضاییه، سازمان امور زندانها و تمامی نهادهای امنیتی حاکمیت، با مسکوت گذاری و عدم پاسخدهی شفاف در این زمینه، زایشگر جنایتی دیگر شدند: شکنجهای به نام «بیخبری».
#ژن_ژيان_ئازادی
#اعتراضات_سراسری
@bidarzani
در میانهی فاجعه ایستادهایم. در کنار انتقال توامان با خشونت بند زنان سیاسی و بندهای ۴ و ۸ زندان اوین به زندانهای تهران بزرگ و سوله ورزشی زندان قرچک و همچنین در کنار جنایت جنگی اسرائیل و حمله به این زندان، حالا قریب به یک هفته است که فاجعهای دیگر نیز در جریان است:
بیخبری مطلق و کُشنده از وضعیت بازداشتشدگان حاضر در بند امنیتی ۲۰۹.
#علی_یونسی ، #ارغوان_فلاحی ،#مطهره_گونهای ، #دنیا_حسینی و دیگر بازداشتشدگان بینام و نشان محبوس در بند ۲۰۹ اوین کجا هستند؟
نام بازداشتشدگان ۲۰۹ را مادامی فریاد زنیم که در تمامی روزهای گذشته از حق تماس نیز محروم بودند و قوه قضاییه، سازمان امور زندانها و تمامی نهادهای امنیتی حاکمیت، با مسکوت گذاری و عدم پاسخدهی شفاف در این زمینه، زایشگر جنایتی دیگر شدند: شکنجهای به نام «بیخبری».
#ژن_ژيان_ئازادی
#اعتراضات_سراسری
@bidarzani
Forwarded from دكتر نورايمان قهاري، روانشناس
افغانستیزی آینهای است که ما را نشان میدهد
جمهوری اسلامی، در پنج روز پس از آتشبس با اسرائیل ۰۰٠ ,١١٤ مهاجر افغان از ایران اخراج كرده است. این اقدام، که با زبان امنیتی و گفتمان بیگانههراسی همراه است، تلاشی هدفمند برای منحرفکردن افکار عمومی از نابسامانیهای گسترده و ناتوانی حاکمیت در پاسخگویی به ابتداییترین مطالبات مردم، به ويژه، در وضعيت بحرانى كنونى ست. در چنین فضایی، مهاجران افغانستانی به سپر روانی و رسانهای بقای قدرت بدل شده اند.
از منظر روانشناسی، این پدیده را میتوان بعنوان مکانیزمی دفاعی تحلیل کرد: در شرایط اضطراب و بحران، جامعه نیاز به یک قربانی نمادین دارد تا اضطرابش را مهار کند. دولت، با هدایت گفتمان امنیتی و تولید تصویر تهدید، مهاجر را در جایگاه این قربانی قرار میدهد، کسی که فاقد رسانه، نمایندگی سیاسی یا حمایت قانونی است و نمیتواند از خود دفاع کند. در نتیجه، حکومت مشروعیت ظاهری خود را حفظ میکند و فروپاشیاش را به تعویق میاندازد، و جامعه، به بهای کرامت انسانی، به آرامشی موقت پناه میبرد. در همین حال، گفتمانی شکل میگیرد که واقعیت را وارونه میسازد: مهاجر، که خود قربانی جنگ، فقر و بیثباتی ست، به مقصر بحرانها بدل میشود؛ انگار اگر او نبود، نابرابری وجود نداشت یا منابع ملى به مردم میرسید. این دروغ تکرارشونده که وانمود میکند با اخراج مهاجران، حاکمیت منابع را به جامعه بازمیگرداند، عقلانیت را در برخى خاموش میکند و همدلی را خشک میسازد. آنچه میماند، واقعیتی جعلی ست که آنقدر بازتولید میشود تا ذهن جمعی آن را حقیقت بپندارد. امروز، این روایت جعلی در لباس اتهامزنی به افغانستانیها بعنوان "جاسوس" نیز خود را نشان میدهد. اما این تحقیر و انگزنی، چیزی نیست جز تلاشی برای شستن صورت مسئله؛ پنهانکردن ناتوانی ساختار قدرت در مهار نفوذ واقعی شبکههای امنیتی خارجی در عمق ارگانهای حکومتی. رژیم، با نمایش اخراج مهاجر بهعنوان "پاکسازی امنیتی"، هم توجه مردم را از پوسیدگی درونیاش منحرف میکند، و هم، همچون کبکی که سر در برف کرده، چشم بر بحران وفاداری، انحطاط ارزشی و فروپاشی ساختاری نیروهایش میبندد. او در تلاشی مذبوحانه برای سرپوشگذاشتن بر پیامی که دیگر قابل انکار نیست، اینکه نظام از درون در حال فروپاشیست، انتقام خود را از بیدفاعترین گروههای جامعه میگیرد: مهاجران افغانستانی.
در این میان، همبستگی اجتماعی، که بر پایه درک، تجربه و تعلق مشترک شکل میگیرد، خود به هدف حمله تبدیل میشود. مهاجرستیزی، با ساختن تصویری تهدیدآمیز از "دیگری"، جامعه را به اردوگاههای خیالی "ما" و "آنها" تقسیم میکند؛ شکافها را عمیقتر میسازد و امکان اتحاد فرودستان را در نطفه خفه میکند. و ما فراموش میکنیم که این سیاست طرد، فقط متوجه مهاجران نیست. همان زمانی که کودکان افغان از آموزش محروم میشوند، هزاران کودک بلوچ نیز در مدارسی بیمعلم، با سوءتغذیه، بیهویتی و بیشناسنامه، از ابتداییترین حقوق انسانی محروماند و حتی در آمار رسمی جایی ندارند. ساختار قدرت، با چهرههایی متفاوت اما منطقی یکسان، علیه فرودستان عمل میکند: گاه با برچسب "بیگانه"، گاه با سکوت در برابر "شهروندان نامرئی" . این سازوکار، تنها در سطح سیاست باقی نمیماند، بلکه در رفتارهای روزمره ما هم بازتولید میشود. همان کسی که در شهری اروپایی از نژادپرستی علیه فرزند مهاجرش شکایت دارد، ممکن است در خانه خود، بیآنکه بداند، با مهاجر افغان یا کودک حاشیهنشین، با همان زبان تبعیض سخن بگوید. وقتی ستم درونی میشود، دیگر نیازی به اجبار بیرونی نیست، ما خود، آن را در کلمات، قضاوتها و حتی سکوتمان ادامه میدهیم.
افغانستیزی، بازتاب فرسایش همدلی در جامعهایست که زیر فشار مداوم سرکوب، فقر و بیثباتی زیسته است. در چنین وضعیتی، ترس و احساس بیقدرتی، راه را بر همدلی میبندند و مهاجر، بعنوان “دیگری”، به هدفی جایگزین برای خشم و اضطراب جمعی بدل میشود. در این فضا، بهجای ایستادن در برابر ساختار ستم، جامعه علیه خود و دیگری میایستد. این ناتوانی در دیدن رنج مشترک، نه نشانهٔ بیاحساسی، بلکه بخشی از همان سازوکاریست که میخواهد ما جدا، بیپیوند و بیقدرت بمانیم. ما تنها زمانی میتوانیم این چرخه سرکوب را بشکنیم که رنج یکدیگر را ببینیم، آن را به رسمیت بشناسیم، و بفهمیم که هیچ ستمی از ستم دیگر جدا نیست. وظیفه ما، پیوند زدن دردها و بازسازی همبستگی انسانیست، تا در جهانی که طرد و تحقیر به عرف بدل شده، انسانیت را زنده نگه داریم.
ما سیاستگذار نیستیم و حاکمیت را در اختیار نداریم، اما هر بار که سکوت میکنیم، که رنج دیگری را نمیبینیم یا بیاهمیت میشماریم، بخشی از همان سازوکاری میشویم که انسان را حذف میکند. ظلم، تنها با زور نمیماند؛ با بیتفاوتی ما ادامه مییابد.
دكتر نورايمان قهارى، روانشناس
https://t.me/drnourimanghahary
جمهوری اسلامی، در پنج روز پس از آتشبس با اسرائیل ۰۰٠ ,١١٤ مهاجر افغان از ایران اخراج كرده است. این اقدام، که با زبان امنیتی و گفتمان بیگانههراسی همراه است، تلاشی هدفمند برای منحرفکردن افکار عمومی از نابسامانیهای گسترده و ناتوانی حاکمیت در پاسخگویی به ابتداییترین مطالبات مردم، به ويژه، در وضعيت بحرانى كنونى ست. در چنین فضایی، مهاجران افغانستانی به سپر روانی و رسانهای بقای قدرت بدل شده اند.
از منظر روانشناسی، این پدیده را میتوان بعنوان مکانیزمی دفاعی تحلیل کرد: در شرایط اضطراب و بحران، جامعه نیاز به یک قربانی نمادین دارد تا اضطرابش را مهار کند. دولت، با هدایت گفتمان امنیتی و تولید تصویر تهدید، مهاجر را در جایگاه این قربانی قرار میدهد، کسی که فاقد رسانه، نمایندگی سیاسی یا حمایت قانونی است و نمیتواند از خود دفاع کند. در نتیجه، حکومت مشروعیت ظاهری خود را حفظ میکند و فروپاشیاش را به تعویق میاندازد، و جامعه، به بهای کرامت انسانی، به آرامشی موقت پناه میبرد. در همین حال، گفتمانی شکل میگیرد که واقعیت را وارونه میسازد: مهاجر، که خود قربانی جنگ، فقر و بیثباتی ست، به مقصر بحرانها بدل میشود؛ انگار اگر او نبود، نابرابری وجود نداشت یا منابع ملى به مردم میرسید. این دروغ تکرارشونده که وانمود میکند با اخراج مهاجران، حاکمیت منابع را به جامعه بازمیگرداند، عقلانیت را در برخى خاموش میکند و همدلی را خشک میسازد. آنچه میماند، واقعیتی جعلی ست که آنقدر بازتولید میشود تا ذهن جمعی آن را حقیقت بپندارد. امروز، این روایت جعلی در لباس اتهامزنی به افغانستانیها بعنوان "جاسوس" نیز خود را نشان میدهد. اما این تحقیر و انگزنی، چیزی نیست جز تلاشی برای شستن صورت مسئله؛ پنهانکردن ناتوانی ساختار قدرت در مهار نفوذ واقعی شبکههای امنیتی خارجی در عمق ارگانهای حکومتی. رژیم، با نمایش اخراج مهاجر بهعنوان "پاکسازی امنیتی"، هم توجه مردم را از پوسیدگی درونیاش منحرف میکند، و هم، همچون کبکی که سر در برف کرده، چشم بر بحران وفاداری، انحطاط ارزشی و فروپاشی ساختاری نیروهایش میبندد. او در تلاشی مذبوحانه برای سرپوشگذاشتن بر پیامی که دیگر قابل انکار نیست، اینکه نظام از درون در حال فروپاشیست، انتقام خود را از بیدفاعترین گروههای جامعه میگیرد: مهاجران افغانستانی.
در این میان، همبستگی اجتماعی، که بر پایه درک، تجربه و تعلق مشترک شکل میگیرد، خود به هدف حمله تبدیل میشود. مهاجرستیزی، با ساختن تصویری تهدیدآمیز از "دیگری"، جامعه را به اردوگاههای خیالی "ما" و "آنها" تقسیم میکند؛ شکافها را عمیقتر میسازد و امکان اتحاد فرودستان را در نطفه خفه میکند. و ما فراموش میکنیم که این سیاست طرد، فقط متوجه مهاجران نیست. همان زمانی که کودکان افغان از آموزش محروم میشوند، هزاران کودک بلوچ نیز در مدارسی بیمعلم، با سوءتغذیه، بیهویتی و بیشناسنامه، از ابتداییترین حقوق انسانی محروماند و حتی در آمار رسمی جایی ندارند. ساختار قدرت، با چهرههایی متفاوت اما منطقی یکسان، علیه فرودستان عمل میکند: گاه با برچسب "بیگانه"، گاه با سکوت در برابر "شهروندان نامرئی" . این سازوکار، تنها در سطح سیاست باقی نمیماند، بلکه در رفتارهای روزمره ما هم بازتولید میشود. همان کسی که در شهری اروپایی از نژادپرستی علیه فرزند مهاجرش شکایت دارد، ممکن است در خانه خود، بیآنکه بداند، با مهاجر افغان یا کودک حاشیهنشین، با همان زبان تبعیض سخن بگوید. وقتی ستم درونی میشود، دیگر نیازی به اجبار بیرونی نیست، ما خود، آن را در کلمات، قضاوتها و حتی سکوتمان ادامه میدهیم.
افغانستیزی، بازتاب فرسایش همدلی در جامعهایست که زیر فشار مداوم سرکوب، فقر و بیثباتی زیسته است. در چنین وضعیتی، ترس و احساس بیقدرتی، راه را بر همدلی میبندند و مهاجر، بعنوان “دیگری”، به هدفی جایگزین برای خشم و اضطراب جمعی بدل میشود. در این فضا، بهجای ایستادن در برابر ساختار ستم، جامعه علیه خود و دیگری میایستد. این ناتوانی در دیدن رنج مشترک، نه نشانهٔ بیاحساسی، بلکه بخشی از همان سازوکاریست که میخواهد ما جدا، بیپیوند و بیقدرت بمانیم. ما تنها زمانی میتوانیم این چرخه سرکوب را بشکنیم که رنج یکدیگر را ببینیم، آن را به رسمیت بشناسیم، و بفهمیم که هیچ ستمی از ستم دیگر جدا نیست. وظیفه ما، پیوند زدن دردها و بازسازی همبستگی انسانیست، تا در جهانی که طرد و تحقیر به عرف بدل شده، انسانیت را زنده نگه داریم.
ما سیاستگذار نیستیم و حاکمیت را در اختیار نداریم، اما هر بار که سکوت میکنیم، که رنج دیگری را نمیبینیم یا بیاهمیت میشماریم، بخشی از همان سازوکاری میشویم که انسان را حذف میکند. ظلم، تنها با زور نمیماند؛ با بیتفاوتی ما ادامه مییابد.
دكتر نورايمان قهارى، روانشناس
https://t.me/drnourimanghahary
Telegram
دكتر نورايمان قهاري، روانشناس
روانشناسي فرد و جامعه
راه ارتباط با من:
@golkomyayad
راه ارتباط با من:
@golkomyayad
Forwarded from Radio Zamaneh
مردم در اولویت: روهینی هنسمَن از دموکراسی، مقاومت و چپ جهانی میگوید
سیاوش شهابی ـ هنسمَن در کتاب «غیرقابل دفاع» نشان میدهد که چگونه بخش بزرگی از چپ جهانی، چه بهصورت مستقیم و چه از طریق سکوت، در کنار ضدانقلاب ایستاده است. در مرکز این نقد، مفهومی است که او آن را «ضدامپریالیسم جعلی» مینامد: «جهانبینیای که امپراتوری آمریکا را تنها دشمن واقعی میداند و بهطور خودکار هر نیرویی را که ادعای مقاومت در برابر آن را دارد، صرفنظر از میزان وحشیگری یا ارتجاعش، تبرئه میکند.» با نویسنده کتاب گفتوگویی داشتیم.
https://t.me/iv?url=https://www.radiozamaneh.com/856766/&rhash=0ceb6994783a68
https://www.radiozamaneh.com/856766/
@RadioZamaneh | رادیو زمانه
سیاوش شهابی ـ هنسمَن در کتاب «غیرقابل دفاع» نشان میدهد که چگونه بخش بزرگی از چپ جهانی، چه بهصورت مستقیم و چه از طریق سکوت، در کنار ضدانقلاب ایستاده است. در مرکز این نقد، مفهومی است که او آن را «ضدامپریالیسم جعلی» مینامد: «جهانبینیای که امپراتوری آمریکا را تنها دشمن واقعی میداند و بهطور خودکار هر نیرویی را که ادعای مقاومت در برابر آن را دارد، صرفنظر از میزان وحشیگری یا ارتجاعش، تبرئه میکند.» با نویسنده کتاب گفتوگویی داشتیم.
https://t.me/iv?url=https://www.radiozamaneh.com/856766/&rhash=0ceb6994783a68
https://www.radiozamaneh.com/856766/
@RadioZamaneh | رادیو زمانه
t.me
مردم در اولویت: روهینی هنسمَن از دموکراسی، مقاومت و چپ جهانی میگوید
سیاوش شهابی ـ هنسمَن در کتاب «غیرقابل دفاع» نشان میدهد که چگونه بخش بزرگی از چپ جهانی، چه بهصورت مستقیم و چه از طریق سکوت، در کنار ضدانقلاب ایستاده است. در مرکز این نقد، مفهومی است که او آن را «ضدامپریالیسم جعلی» مینامد: «جهانبینیای که امپراتوری آمریکا…
https://tinyurl.com/4efac3ne
یادداشتهایی دربارهی چالشهای فضای جنگ (۲)
انکشاف چهرهی ایرانی نئوفاشیسم در سایهی جنگ
تحریریهی کارگاه دیالکتیک
۱۲ تیر ۱۴۰۴
۱) نمودهای حکمرانیِ فاشیستی در جمهوری اسلامیِ متاخر
رویههای ساختاری تبعیض و ستم دولت ایران علیه مهاجران و پناهجویان افغانستانی (و ایرانیان افغانستانیتبار) هیچگاه امر پنهانی نبوده است. اما دستکم طی دو سال اخیر این رویهها در شکلی نظاممند ابعادی هولناک یافتهاند. جمهوری اسلامی طی سالهای اخیر بنا به دلایل متعدد برخی از گرایشهای فاشیستی دیرین خود را بازیابی و تجمیع و تشدید کرده است، طوری که سرشت و کارکردهای فاشیستی آنها عیانتر شدهاند؛ تو گویی دولت ایران در همراهی با خیز جهانی نئوفاشیسم آرایشی نئوفاشیستی گرفته است. فضای جنگی برپاشده پس از تهاجم اسراییل به ایران، صرفا مجال بیشتری برای عیانسازی آرایش نئوفاشیستیِ دولت فراهم کرده است.
اما پیش از هر چیز باید به این پرسش/اتهام احتمالی پاسخ بدهیم که آیا اطلاق صفت «نئوفاشیستی» به برخی رویههای کنونی جمهوری اسلامی صرفا اغراقی رتوریک و تقابلی (چیزی نظیر یک دشنام سیاسی) است، یا واجد هستهای واقعی است؟
حتی اگر صرفا به مولفههای کلاسیک فاشیسم رجوع کنیم و درک نارسای مَدرَسی (بازشناسی فاشیسم صرفا بر اساس پروتوتایپهای تاریخی) را ملاک ارزیابی قرار دهیم، شباهتهای مشی متاخر جمهوری اسلامی با الگوی کلاسیک/تاریخیِ فاشیسم انکارناپذیرند. از میان شاخصهای متعدد فاشیسم، مقدمتا ارزیابی خود را با ردیابی دو مولفهی سرشتنمای فاشیسم کلاسیک در پیشبرد طرح دولتی «ساماندهی اتباع غیرمجاز» آغاز میکنیم:
۱) روند دولتی (و سیستماتیک) «دیگریسازی» (othering) از یک گروه اجتماعی/انسانی (مهاجران و پناهجویان افغانستانی) و دامنزدن به دیگریهراسی یا بیگانههراسی (xenophobia) علیه آنان. جمهوری اسلامی نهفقط در برساختن این شکافْ فاعلیتی تام داشته است، بلکه بهطور نظاممند درجهت نرمالیزهکردنِ سازوکارهای ستم/تبعیض/طردِ برآمده از این شکاف (همچون یک رویهی متعارف اجتماعی) کوشیده است. در اینجا دولت، علاوهبر مصوبات قانونی هولناک، با تمهیدات و ترفندهای متنوع (نظیر کارزارهای رسانهای؛ تکثیر اخبار و گزارشها و آمارهای جعلی؛ و نفرتپراکنی مستمر) درصدد خلق یک شبهجنبش اجتماعیِ همسو با سیاستِ خود بوده است تا روند اخراج این «دیگری»شدهها («بیگانگان») را بهعنوان پاسخ به یک خواست عمومی در جهت تامین منافع «ملی» قلمداد کند.
۲) وجه برجسته در شکل اجرا و پیشبرد طرح دولتی «ساماندهی به اتباع خارجی» بیحقی یا ناشهروندیِ مطلق انسان افغانستانی یا افغانستانیتبار از منظر قانونگذاران و مجریان دولت ایران بوده است: از یکسو، شیوههای تماما بیضابطه و فلهای بازداشتِ بهاصطلاح «اتباع غیرمجاز» و وحشیگری محض در نحوهی برخورد با بازداشتشدگان بهروشنی گویاست که آنها مطلقا فاقد هر گونه حق انسانی (چه رسد بهحق شهروندی) تلقی میشوند؛ و اینکه انتساب برچسب «افغان» به یک انسان برای تعلیق یا نفی هر گونه حقی دربارهی او کفایت میکند. از سوی دیگر، دستگیریهای انبوه مهاجران/پناهجویان و ارسال خشونتبار آنان به بازداشتگاههای جمعیِ تدارکیافته برای این منظور، و نیز نحوهی نگهداری آنان در این بازداشتگاهها تحت عریانترین سازوکارهای خشونت و تحقیر (تعلیق قانون) تجلیِ امروزیِ پدیدهی تاریخیِ «اردوگاه» است که اوج کاربست تاریخیاش در کارنامهی نازیهای آلمان ثبت شده است (گرچه محدود به نازیها نبود و نماند).
در هر دو مورد، خواه رویهی بیحقی مطلق مهاجر افغانستانی یا انسان افغانستانیتبار (با پشتیبانی یک شبهجنبش اجتماعیِ برساختهی دولت)، و خواه کاربست اهرم «اردوگاه» علیه آنان بر تکرار رویههای کلاسیک فاشیستی دلالت دارند؛ مشخصا رویههایی که دولت نازیِ آلمان علیه یهودیان و کمونیستها و سایر دیگریشدهها بهکار میبست.
در واقع، ما امروز - در معنای واقعی کلام - شاهد فعلیتیافتن اصطلاح موحش «شکار/تعقیب افغانها» هستیم؛ و همزمان، شاهد تلاش دولت برای عادیسازیِ این رویه در سطح جامعه؛ این دو پدیدهی همبسته، از منظر هر ناظری که وجدان اخلاقیاش را تعلیق/واگذار نکرده باشد، مشابهت چشمگیری دارند با آنچه طی دوران نازیسم در جریان بهاصطلاح «شکار/تعقیب یهودیان» رخ داد.
-----------
#علیه_فاشیسم_ایرانی
#علیه_افغانستانی_ستیزی
#همبستگی_ستمدیدگان
#خیز_جهانی_نئوفاشیسم
-----------
@kdialectic
یادداشتهایی دربارهی چالشهای فضای جنگ (۲)
انکشاف چهرهی ایرانی نئوفاشیسم در سایهی جنگ
تحریریهی کارگاه دیالکتیک
۱۲ تیر ۱۴۰۴
۱) نمودهای حکمرانیِ فاشیستی در جمهوری اسلامیِ متاخر
رویههای ساختاری تبعیض و ستم دولت ایران علیه مهاجران و پناهجویان افغانستانی (و ایرانیان افغانستانیتبار) هیچگاه امر پنهانی نبوده است. اما دستکم طی دو سال اخیر این رویهها در شکلی نظاممند ابعادی هولناک یافتهاند. جمهوری اسلامی طی سالهای اخیر بنا به دلایل متعدد برخی از گرایشهای فاشیستی دیرین خود را بازیابی و تجمیع و تشدید کرده است، طوری که سرشت و کارکردهای فاشیستی آنها عیانتر شدهاند؛ تو گویی دولت ایران در همراهی با خیز جهانی نئوفاشیسم آرایشی نئوفاشیستی گرفته است. فضای جنگی برپاشده پس از تهاجم اسراییل به ایران، صرفا مجال بیشتری برای عیانسازی آرایش نئوفاشیستیِ دولت فراهم کرده است.
اما پیش از هر چیز باید به این پرسش/اتهام احتمالی پاسخ بدهیم که آیا اطلاق صفت «نئوفاشیستی» به برخی رویههای کنونی جمهوری اسلامی صرفا اغراقی رتوریک و تقابلی (چیزی نظیر یک دشنام سیاسی) است، یا واجد هستهای واقعی است؟
حتی اگر صرفا به مولفههای کلاسیک فاشیسم رجوع کنیم و درک نارسای مَدرَسی (بازشناسی فاشیسم صرفا بر اساس پروتوتایپهای تاریخی) را ملاک ارزیابی قرار دهیم، شباهتهای مشی متاخر جمهوری اسلامی با الگوی کلاسیک/تاریخیِ فاشیسم انکارناپذیرند. از میان شاخصهای متعدد فاشیسم، مقدمتا ارزیابی خود را با ردیابی دو مولفهی سرشتنمای فاشیسم کلاسیک در پیشبرد طرح دولتی «ساماندهی اتباع غیرمجاز» آغاز میکنیم:
۱) روند دولتی (و سیستماتیک) «دیگریسازی» (othering) از یک گروه اجتماعی/انسانی (مهاجران و پناهجویان افغانستانی) و دامنزدن به دیگریهراسی یا بیگانههراسی (xenophobia) علیه آنان. جمهوری اسلامی نهفقط در برساختن این شکافْ فاعلیتی تام داشته است، بلکه بهطور نظاممند درجهت نرمالیزهکردنِ سازوکارهای ستم/تبعیض/طردِ برآمده از این شکاف (همچون یک رویهی متعارف اجتماعی) کوشیده است. در اینجا دولت، علاوهبر مصوبات قانونی هولناک، با تمهیدات و ترفندهای متنوع (نظیر کارزارهای رسانهای؛ تکثیر اخبار و گزارشها و آمارهای جعلی؛ و نفرتپراکنی مستمر) درصدد خلق یک شبهجنبش اجتماعیِ همسو با سیاستِ خود بوده است تا روند اخراج این «دیگری»شدهها («بیگانگان») را بهعنوان پاسخ به یک خواست عمومی در جهت تامین منافع «ملی» قلمداد کند.
۲) وجه برجسته در شکل اجرا و پیشبرد طرح دولتی «ساماندهی به اتباع خارجی» بیحقی یا ناشهروندیِ مطلق انسان افغانستانی یا افغانستانیتبار از منظر قانونگذاران و مجریان دولت ایران بوده است: از یکسو، شیوههای تماما بیضابطه و فلهای بازداشتِ بهاصطلاح «اتباع غیرمجاز» و وحشیگری محض در نحوهی برخورد با بازداشتشدگان بهروشنی گویاست که آنها مطلقا فاقد هر گونه حق انسانی (چه رسد بهحق شهروندی) تلقی میشوند؛ و اینکه انتساب برچسب «افغان» به یک انسان برای تعلیق یا نفی هر گونه حقی دربارهی او کفایت میکند. از سوی دیگر، دستگیریهای انبوه مهاجران/پناهجویان و ارسال خشونتبار آنان به بازداشتگاههای جمعیِ تدارکیافته برای این منظور، و نیز نحوهی نگهداری آنان در این بازداشتگاهها تحت عریانترین سازوکارهای خشونت و تحقیر (تعلیق قانون) تجلیِ امروزیِ پدیدهی تاریخیِ «اردوگاه» است که اوج کاربست تاریخیاش در کارنامهی نازیهای آلمان ثبت شده است (گرچه محدود به نازیها نبود و نماند).
در هر دو مورد، خواه رویهی بیحقی مطلق مهاجر افغانستانی یا انسان افغانستانیتبار (با پشتیبانی یک شبهجنبش اجتماعیِ برساختهی دولت)، و خواه کاربست اهرم «اردوگاه» علیه آنان بر تکرار رویههای کلاسیک فاشیستی دلالت دارند؛ مشخصا رویههایی که دولت نازیِ آلمان علیه یهودیان و کمونیستها و سایر دیگریشدهها بهکار میبست.
در واقع، ما امروز - در معنای واقعی کلام - شاهد فعلیتیافتن اصطلاح موحش «شکار/تعقیب افغانها» هستیم؛ و همزمان، شاهد تلاش دولت برای عادیسازیِ این رویه در سطح جامعه؛ این دو پدیدهی همبسته، از منظر هر ناظری که وجدان اخلاقیاش را تعلیق/واگذار نکرده باشد، مشابهت چشمگیری دارند با آنچه طی دوران نازیسم در جریان بهاصطلاح «شکار/تعقیب یهودیان» رخ داد.
-----------
#علیه_فاشیسم_ایرانی
#علیه_افغانستانی_ستیزی
#همبستگی_ستمدیدگان
#خیز_جهانی_نئوفاشیسم
-----------
@kdialectic
Telegraph
انکشاف چهرهی ایرانی نئوفاشیسم در سایهی جنگ
تحریریهی کارگاه دیالکتیک یادداشتهایی دربارهی چالشهای فضای جنگ (۲) انکشاف چهرهی ایرانی نئوفاشیسم در سایهی جنگ تحریریهی کارگاه دیالکتیک ۱۲ تیر ۱۴۰۴ ۱) نمودهای حکمرانی فاشیستی در جمهوری اسلامیِ متاخر رویههای ساختاری تبعیض و ستم دولت ایران علیه مهاجران…
179_Enfolding_Iranian_Face_of_NeoFascism_Farsi.pdf
96.3 KB
فایل پیدیاف 👇🏾
یادداشتهایی دربارهی چالشهای فضای جنگ (۲)
انکشاف چهرهی ایرانی نئوفاشیسم در سایهی جنگ
تحریریهی کارگاه دیالکتیک
۱۲ تیر ۱۴۰۴
-----------
#علیه_فاشیسم_ایرانی
#علیه_افغانستانی_ستیزی
#همبستگی_ستمدیدگان
#خیز_جهانی_نئوفاشیسم
-----------
@kdialectic
یادداشتهایی دربارهی چالشهای فضای جنگ (۲)
انکشاف چهرهی ایرانی نئوفاشیسم در سایهی جنگ
تحریریهی کارگاه دیالکتیک
۱۲ تیر ۱۴۰۴
-----------
#علیه_فاشیسم_ایرانی
#علیه_افغانستانی_ستیزی
#همبستگی_ستمدیدگان
#خیز_جهانی_نئوفاشیسم
-----------
@kdialectic
Forwarded from نقد اقتصاد سیاسی
دیری بود که دربارهی قدم نهادن در آستانههای دورهای جدید گمانهزنی میشد؛ نسلکشی در غزه و تغییر بالفعل مناسبات در خاورمیانه هر تردیدی را در این مورد از میان برداشته است. «نظم نوین خاورمیانه» دیگر یک طرح نیست، بیشوکم فعلیتی است که حاکی از تقلا برای تحقق «(نا)نظم نوین جهانی» است.
_____________
👈متن کامل
_____________
👈متن کامل
Forwarded from Radio Zamaneh
هفتادوششمین هفته کارزار «سهشنبههای نه به اعدام»؛ «مرعوب نشویم و از حق حیات هموطنانمان دفاع کنیم»
زندانیان مخالف حکم اعدام به سرکوب زنان بلوچ، جوانان و زندانیان دوتابعیتی اعتراض کرده و خواهان روشن شدن وضعیت زندانیان سیاسی منتقلشده از زندان اوین به زندانهای قرچک و تهران بزرگ شدند.
https://t.me/iv?url=https://www.radiozamaneh.com/859622/&rhash=0ceb6994783a68
https://www.radiozamaneh.com/859622/
@RadioZamaneh | رادیو زمانه
زندانیان مخالف حکم اعدام به سرکوب زنان بلوچ، جوانان و زندانیان دوتابعیتی اعتراض کرده و خواهان روشن شدن وضعیت زندانیان سیاسی منتقلشده از زندان اوین به زندانهای قرچک و تهران بزرگ شدند.
https://t.me/iv?url=https://www.radiozamaneh.com/859622/&rhash=0ceb6994783a68
https://www.radiozamaneh.com/859622/
@RadioZamaneh | رادیو زمانه
t.me
هفتادوششمین هفته کارزار «سهشنبههای نه به اعدام»؛ «مرعوب نشویم و از حق حیات هموطنانمان دفاع کنیم»
زندانیان مخالف حکم اعدام به سرکوب زنان بلوچ، جوانان و زندانیان دوتابعیتی اعتراض کرده و خواهان روشن شدن وضعیت زندانیان سیاسی منتقلشده از زندان اوین به زندانهای قرچک و تهران بزرگ شدند.
متن دریافتی
نکاتی پیرامون جنگ ایران و اسرائیل
یادداشت اول
نویسندگان: هستهی اِدنا
۱۷ تیر ۱۴۰۴
فرازی از متن 👇🏾:
برداشت ما از اهداف مشترک و خاص آمریکا و اسرائیل در این جنگ عبارت است از؛ تسلط و برتری نظامی، امنیتی اسرائیل در منطقهی غرب آسیا هم به جهت حفظ امنیت کریدورهای موجود و هم برای تحقق تنها مزیت نسبتی اسرائیل یعنی نظامیگری یا تبدیل شدن به ژاندارم منطقه.(در بعضی از متنها از تلاش برای هژمونیک شدن اسرائیل یاد شده بود که همان قدر دور از ذهن است که حامیان حکومت از هژمونی ایران بعد از رسیدن به مدیترانه سخن میگفتند) اما از منظر آمریکا، ایران (با یا بدون جمهوری اسلامی) باید بخشی از بلوک سیاسی، اقتصادی و امنیتی شود که مرکزیت آن کشورهای حاشیهی جنوب خلیج فارس، مخصوصاً عربستان و امارات هستند که از این طریق اولاً تمامی صادر کنندگان انرژی از خلیج فارس به چین، ذیل نظارت و ارادهی سیاسی آمریکا باشند و ثانیاً هر برنامهای برای تقویت کریدورهای چین در آسیا و قفقاز و همینطور کریدور شمال به جنوبِ روسیه به هند هم به واسطهی پیوستن ایران به این بلوک، تحت نفوذ آمریکا قرار گیرد. در نهایت بهنظر میرسد مهمترین دلیل ورود مستقیم آمریکا برای بمباران تأسیسات هستهای سوزاندن کارت غنیسازی بوده است. به این اعتبار حملهی اسرائیل نه فقط با چراغ سبز آمریکا، احتمالاً با نقشهی راه ترسیمی توسط آمریکا انجام شده و قاعدتاً آتش بس موقت هم از همین منطق پیروی میکند. بررسی همهجانبهی سایر عناصر که تصویر جامعی از اهداف و مقاصد آمریکا و اسرائیل ارائه میدهد، همچون پروژهی اشغال مجدد غزه، الحاق کرانه باختری، نقش غرب آسیا و شمال آفریقا برای آمریکا در پروژهی مهار چین، اقتصاد سیاسی جنگها، کارکردهای سیاسی، طبقاتی جنگ در داخل آمریکا و … بخشاً در تحلیل رفقا اشاره شده و نیازی به تکرار آنها نیست.
....
به غیر از پارامترهایی مثل سرکوب پلیسی، عدم سازمانیابی، نداشتن پایگاهی حتی محدود در میان نیروهای کار و… ، چپ ایران در وضعیتی قرار دارد که علاوه بر ناممکن شدنِ پیشبردگفتمانِ بدیل رهایی بخش به جهت سایهی بزرگِ سرنگونیطلبی ، حتی تبیین ماتریالیستی وضعیت برای ترسیم استراتژیهای مبارزاتی هم بسیار دشوار شده است. این نکته بدان معنا نیست که با انزوا و انفعال مطلق مواجه هستیم، بلکه بیانگر دامنهی بسیار محدود کنشها در مقایسه با عمق و سرعت وقایع است. به این اعتبار ما در ادامهی این متن و در یادداشتهای بعدی( البته اگر سیل وقایع همین توانایی بسیار محدود را نابود نکند) بر گفتگو با محتوای تولید شده از جانب رسانهها و گروههای چپ و نیز طرح پرسشهای نظری/ عملی، اولاً برای داشتن تصویری دقیق و انضمامی از آرایش نیروها در میدان آنتاگونیسم اجتماعی، ثانیاً درک تغییراتِ ترکیبِ طبقهی حاکم ( یا حداقل گرایش احتمالی آن) و ثالثاً بالقوهگیهای موجود در میان کارگران، زنان و سایر بخشهای جامعه برای نبردهای آتی، متمرکز خواهیم بود.
-----------------------
لینک دسترسی به متن:
https://kaargaah.net/?p=1522
-----------------
@kdialectic
نکاتی پیرامون جنگ ایران و اسرائیل
یادداشت اول
نویسندگان: هستهی اِدنا
۱۷ تیر ۱۴۰۴
فرازی از متن 👇🏾:
برداشت ما از اهداف مشترک و خاص آمریکا و اسرائیل در این جنگ عبارت است از؛ تسلط و برتری نظامی، امنیتی اسرائیل در منطقهی غرب آسیا هم به جهت حفظ امنیت کریدورهای موجود و هم برای تحقق تنها مزیت نسبتی اسرائیل یعنی نظامیگری یا تبدیل شدن به ژاندارم منطقه.(در بعضی از متنها از تلاش برای هژمونیک شدن اسرائیل یاد شده بود که همان قدر دور از ذهن است که حامیان حکومت از هژمونی ایران بعد از رسیدن به مدیترانه سخن میگفتند) اما از منظر آمریکا، ایران (با یا بدون جمهوری اسلامی) باید بخشی از بلوک سیاسی، اقتصادی و امنیتی شود که مرکزیت آن کشورهای حاشیهی جنوب خلیج فارس، مخصوصاً عربستان و امارات هستند که از این طریق اولاً تمامی صادر کنندگان انرژی از خلیج فارس به چین، ذیل نظارت و ارادهی سیاسی آمریکا باشند و ثانیاً هر برنامهای برای تقویت کریدورهای چین در آسیا و قفقاز و همینطور کریدور شمال به جنوبِ روسیه به هند هم به واسطهی پیوستن ایران به این بلوک، تحت نفوذ آمریکا قرار گیرد. در نهایت بهنظر میرسد مهمترین دلیل ورود مستقیم آمریکا برای بمباران تأسیسات هستهای سوزاندن کارت غنیسازی بوده است. به این اعتبار حملهی اسرائیل نه فقط با چراغ سبز آمریکا، احتمالاً با نقشهی راه ترسیمی توسط آمریکا انجام شده و قاعدتاً آتش بس موقت هم از همین منطق پیروی میکند. بررسی همهجانبهی سایر عناصر که تصویر جامعی از اهداف و مقاصد آمریکا و اسرائیل ارائه میدهد، همچون پروژهی اشغال مجدد غزه، الحاق کرانه باختری، نقش غرب آسیا و شمال آفریقا برای آمریکا در پروژهی مهار چین، اقتصاد سیاسی جنگها، کارکردهای سیاسی، طبقاتی جنگ در داخل آمریکا و … بخشاً در تحلیل رفقا اشاره شده و نیازی به تکرار آنها نیست.
....
به غیر از پارامترهایی مثل سرکوب پلیسی، عدم سازمانیابی، نداشتن پایگاهی حتی محدود در میان نیروهای کار و… ، چپ ایران در وضعیتی قرار دارد که علاوه بر ناممکن شدنِ پیشبردگفتمانِ بدیل رهایی بخش به جهت سایهی بزرگِ سرنگونیطلبی ، حتی تبیین ماتریالیستی وضعیت برای ترسیم استراتژیهای مبارزاتی هم بسیار دشوار شده است. این نکته بدان معنا نیست که با انزوا و انفعال مطلق مواجه هستیم، بلکه بیانگر دامنهی بسیار محدود کنشها در مقایسه با عمق و سرعت وقایع است. به این اعتبار ما در ادامهی این متن و در یادداشتهای بعدی( البته اگر سیل وقایع همین توانایی بسیار محدود را نابود نکند) بر گفتگو با محتوای تولید شده از جانب رسانهها و گروههای چپ و نیز طرح پرسشهای نظری/ عملی، اولاً برای داشتن تصویری دقیق و انضمامی از آرایش نیروها در میدان آنتاگونیسم اجتماعی، ثانیاً درک تغییراتِ ترکیبِ طبقهی حاکم ( یا حداقل گرایش احتمالی آن) و ثالثاً بالقوهگیهای موجود در میان کارگران، زنان و سایر بخشهای جامعه برای نبردهای آتی، متمرکز خواهیم بود.
-----------------------
لینک دسترسی به متن:
https://kaargaah.net/?p=1522
-----------------
@kdialectic
180_Reflections_on_Wartime_Environment_in_Iran_Edna1.pdf
93.8 KB
فایل پیدیاف 👇🏾:
نکاتی پیرامون جنگ ایران و اسرائیل
یادداشت اول
نویسندگان: هستهی اِدنا
لینک مطلب در وبسایت کارگاه دیالکتیک:
https://kaargaah.net/?p=1522
-----------------
@kdialectic
۱۷ تیر ۱۴۰۴
نکاتی پیرامون جنگ ایران و اسرائیل
یادداشت اول
نویسندگان: هستهی اِدنا
لینک مطلب در وبسایت کارگاه دیالکتیک:
https://kaargaah.net/?p=1522
-----------------
@kdialectic
۱۷ تیر ۱۴۰۴
Forwarded from منجنیق
🔴 جبههی ضدجنگ یا سازمان انقلابی؟
یادداشتهای روزهای [پسا]جنگ ۱
از اولین ساعات بعد از تجاوز نظامی اسرائیل به ایران انبوهی متن و استاتوس و استوری در ضرورت امر مبارک «سازماندهی» تولید شد و به نظر میرسید نیروها و افراد چپ با وقوع بحران، بلافاصله درستترین و اصولیترین پاسخ ضروری و ممکن را به وضعیت میدهند. مشکل اما این بود که در چند سال اخیر «سازماندهی»، خود به شکلی از لفاظی میانتهی تبدیل شده است که همواره از سوی برخی تکرار میشود بدون آنکه قدمی به سمت آن برداشته شود.
به همین منوال در مدت جنگ دوازده روزه بیش و کم با پدیدههایی همزمان روبهرو بودیم: در خارج از کشور ابتدا برخی گروههای محلی فعال در جریان قیام ژینا، که بعد از فروکش قیام یا به کلی غیرفعال شده یا فعالیتهایی گهگاهی و بدون چشماندازی استراتژیک داشتند و البته به سیاق پیشینیان مناسک «سرمونی» و سالگرد قیام را به جا آورده بودند، از نو و دقیقن به همان شیوهی سابق گرد هم آمدند و تظاهراتی در محل زندگی خودشان سامان دادند. علاوه بر این، چندین گروه تلگرامی با تعداد زیادی از افراد شکل گرفت تا از درون آنها «بلوک» و «جبهه» و «اتحاد» شکل بگیرد و نیز چندین طرح برای تشکیل «جبهه» از سوی نیروهای مختلف مکتوب و در برخی موارد قدمهایی ابتدایی نیز برای تشکیل این «جبههها» برداشته شد. بماند که احتمالن ما از معدود مردمی هستیم که چهار دهه است تلاش میکنیم جبههای از «افراد» تشکیل دهیم بدون آنکه هرگز تردیدی در صحت مسیری که میپیماییم و به نتیجه نمیرسیم، داشته باشیم و بیتوجه به اینکه هر جبههای قاعدتن باید از تشکلها و سازمانها و احزاب تشکیل شده باشد.
تیر ۱۴۰۴
متن کامل را در لینک زیر بخوانید:
https://bit.ly/44z6FYk
🚩 برای تماس با منجنیق در تلگرام میتوانید به اکانت زیر پیغام بدهید:
@ManjanighContact
#منجنیق
#روزهای_پساـجنگ
@ManjanighCollective
یادداشتهای روزهای [پسا]جنگ ۱
از اولین ساعات بعد از تجاوز نظامی اسرائیل به ایران انبوهی متن و استاتوس و استوری در ضرورت امر مبارک «سازماندهی» تولید شد و به نظر میرسید نیروها و افراد چپ با وقوع بحران، بلافاصله درستترین و اصولیترین پاسخ ضروری و ممکن را به وضعیت میدهند. مشکل اما این بود که در چند سال اخیر «سازماندهی»، خود به شکلی از لفاظی میانتهی تبدیل شده است که همواره از سوی برخی تکرار میشود بدون آنکه قدمی به سمت آن برداشته شود.
به همین منوال در مدت جنگ دوازده روزه بیش و کم با پدیدههایی همزمان روبهرو بودیم: در خارج از کشور ابتدا برخی گروههای محلی فعال در جریان قیام ژینا، که بعد از فروکش قیام یا به کلی غیرفعال شده یا فعالیتهایی گهگاهی و بدون چشماندازی استراتژیک داشتند و البته به سیاق پیشینیان مناسک «سرمونی» و سالگرد قیام را به جا آورده بودند، از نو و دقیقن به همان شیوهی سابق گرد هم آمدند و تظاهراتی در محل زندگی خودشان سامان دادند. علاوه بر این، چندین گروه تلگرامی با تعداد زیادی از افراد شکل گرفت تا از درون آنها «بلوک» و «جبهه» و «اتحاد» شکل بگیرد و نیز چندین طرح برای تشکیل «جبهه» از سوی نیروهای مختلف مکتوب و در برخی موارد قدمهایی ابتدایی نیز برای تشکیل این «جبههها» برداشته شد. بماند که احتمالن ما از معدود مردمی هستیم که چهار دهه است تلاش میکنیم جبههای از «افراد» تشکیل دهیم بدون آنکه هرگز تردیدی در صحت مسیری که میپیماییم و به نتیجه نمیرسیم، داشته باشیم و بیتوجه به اینکه هر جبههای قاعدتن باید از تشکلها و سازمانها و احزاب تشکیل شده باشد.
تیر ۱۴۰۴
متن کامل را در لینک زیر بخوانید:
https://bit.ly/44z6FYk
🚩 برای تماس با منجنیق در تلگرام میتوانید به اکانت زیر پیغام بدهید:
@ManjanighContact
#منجنیق
#روزهای_پساـجنگ
@ManjanighCollective
Telegraph
جبههی ضدجنگ یا سازمان انقلابی؟ | یادداشتهای روزهای [پسا]جنگ ۱
از اولین ساعات بعد از تجاوز نظامی اسرائیل به ایران انبوهی متن و استاتوس و استوری در ضرورت امر مبارک «سازماندهی» تولید شد و به نظر میرسید نیروها و افراد چپ با وقوع بحران، بلافاصله درستترین و اصولیترین پاسخ ضروری و ممکن را به وضعیت میدهند. مشکل اما این…