کارگاه دیالکتیک
1.31K subscribers
837 photos
137 videos
77 files
796 links
در این کانال عمدتا مطالب انتشار یافته در تارنمای «کارگاه دیالکتیک» باز نشر می شود.

درباره ی ما:
https://kaargaah.net/?page_id=2

نشانی تماس کارگاه:
info@kaargaah.net

ارتباط با ادمین:
@Nimmous
Download Telegram
178_German_Standpoint_in_Light_of_the_Rise_of_Neofascism_Farsi_1.pdf
611 KB
متن دریافتی:

واکاوی «منظر آلمانی» در مواجهه با نسل‌کشی در غزه و خیز جهانیِ نئوفاشیسم

نیما صبوری
خرداد ۱۴۰۴

لینک‌ دسترسی به متن:

https://kaargaah.net/?p=1511

------------
@kdialectic
Forwarded from Radio Zamaneh
فعالان حقوق بشر: بیش از ۴۰ نفر در ارتباط با اعتصاب کامیون‌داران بازداشت شده‌اند

مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران پنج‌شنبه ۱۵ خرداد اعلام کردند که در جریان اعتصاب کامیون‌داران که از یکم خردادماه آغاز شد، تاکنون بیش از ۴۰ نفر در شهرهای مختلف بازداشت شده‌اند.
بنا به این گزارش، هویت هفت نفر به نام‌های فرزاد رضایی از دیواندره، زانکو رستمی در دهگلان، رزگار مرادی، صدیق محمدی و عطا عذیری از سنندج، علیرضا فغفوری از بهبهان و شهاب دارابی در اسلام‌آباد غرب احراز شده که در میان این افراد، شهاب دارابی به‌تازگی آزاد شده است.
پس از شروع اعتصاب‌ها ۱۱ راننده در کرمانشاه بازداشت شدند. یک نفر در گیلان؛ دو نفر در بندر خمینی؛ یک نفر در بندرلنگه؛ ۹ نفر در استان قزوین؛ دو نفر در شهرستان بهار و پنج نفر در استان‌های خوزستان و همدان؛ و همچنین شماری در شیراز بازداشت شده‌اند.
عده‌ای از این بازداشت‌شدگان حامی اعتصاب‌کنندگان بودند.

در رادیو زمانه دنبال کنید

@RadioZamaneh
تداوم کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» در هفته هفتاد و دوم در ۴۷ زندان مختلف همراه با پیوستن زندان اهر

حکومت اعدامی در ایران، همچون گذشته، هر هفته در مسیر افزایش اجرای احکام اعدام با سرعت پیش می‌رود. متأسفانه از ابتدای خردادماه تاکنون بیش از ۹۵ نفر اعدام شده‌اند؛ تنها در روز ۱۲ خرداد، ۱۶ نفر جان خود را از دست دادند که ۸ نفر از آنان در زندان قزلحصار بودند.
از سوی دیگر، حاکمان خودکامه که از پاسخ‌گویی به بحران‌های کلان اقتصادی و معیشتی ناتوان‌اند، در یک سال گذشته کوشیده‌اند تا با سرکوب و اجرای احکام اعدام، بر مطالبات عمومی سرپوش بگذارند. این سرکوب‌ها، متأسفانه دامن اتباع افغانستانی مقیم ایران را نیز گرفته است. در ماه‌های گذشته، احکام اعدام علیه شماری از شهروندان افغانستانی بیش از پیش به اجرا درآمده‌ است؛ محکومان بی‌پناهی که صدایی برای دفاع از خود ندارند و ماشین اعدام در ایران، حق حیات را از آنان نیز سلب می‌کند.
کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» این موج تازه‌ی سرکوب و اعدام را به‌شدت محکوم می‌کند و خواستار واکنش جدی نهادهای حقوق بشری و بین‌المللی در برابر این جنایات است.

در این هفته از کارزار، ما بار دیگر بر مخالفت اصولی، حقوقی و اخلاقی خود با مجازات اعدام تأکید می‌کنیم. این مخالفت بر مبانی شناخته‌شده‌ی حقوق بین‌الملل، تعهدات دولت‌ها در قبال حقوق بشر، و ضرورت حفظ کرامت ذاتی انسان استوار است.
«مجازات اعدام ناقض حق حیات است»؛ حقی بنیادین که در ماده ۳ اعلامیه جهانی حقوق بشر و ماده ۶ میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی (ICCPR) به آن تصریح شده‌است. هیچ شرایط اضطراری یا توجیه فرهنگی، سیاسی یا امنیتی نمی‌تواند مشروعیت چنین مجازاتی را توجیه کند.
بر اساس استانداردهای حقوق بین‌الملل، از جمله تفسیر کمیته حقوق بشر سازمان ملل متحد، مجازات اعدام حتی در کشورهایی که آن را لغو نکرده‌اند، باید به شدیدترین جرایم محدود شود و با رعایت کامل اصول دادرسی منصفانه همراه باشد. با این حال، در حکومت مستبد ولایت فقیه، اغلب متهمان بدون دسترسی به وکیل مستقل، تحت فشار برای اعتراف، و در روندهای قضایی فاقد شفافیت محاکمه می‌شوند؛ وضعیتی که مصداق بارز «اعدام فراقانونی» است.
اعدام، به‌ویژه هنگامی که ابزاری برای سرکوب اعتراضات، ارعاب جامعه یا کنترل سیاسی باشد، نه‌تنها با اصل تناسب جرم و مجازات در تعارض است، بلکه نشانه‌ای از نقض کامل عدالت به شمار می‌آید.
در پرتو این واقعیات، ما اعضای این کارزار، ضمن ابراز نگرانی عمیق از تداوم و گسترش احکام ظالمانه اعدام در ایران، خواهان توقف فوری صدور و اجرای این احکام هستیم و از همه وجدان‌های بیدار می‌خواهیم که به هر شکل ممکن، در جهت مقابله با آن، اقدامات عملی به‌کار گیرند و به کارزار «نه به اعدام» بپیوندند.
ما بر این باوریم که دفاع از حق حیات، مسئولیتی است جمعی و فراملی؛ و تا زمانی که طناب اعدام از نظام قضایی ایران برداشته نشود، بستر آزادی و عدالت فراهم نخواهد شد و بسیاری از جرایم نیز پایان نخواهد یافت.

لازم بذکر است طبق اخبار منتشر شده جمعی از زندانیان زندان اهر در اعتراض به موج فزاینده اعدام‌ها، اعلام کرده‌اند که از هفته پیش به کارزار" سه‌شنبه‌های نه به اعدام" پیوسته‌اند و از این به بعد هر سه‌شنبه همراه با اعضای کارزار در اعتصاب غذا خواهند بود.
به این ترتیب زندانیان عضو کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» در هفته هفتاد و دوم، سه‌شنبه ۲۰ خرداد، در ۴۷ زندان زیر در اعتصاب غذا خواهند بود:

زندان اوین (بند زنان، بند ۴ و ۸)، زندان قزلحصار (واحد ۳ و ۴)، زندان مرکزی کرج، زندان فردیس کرج، زندان تهران بزرگ، زندان خورین ورامین، زندان چوبیندر قزوین، زندان اراک، زندان خرم‌آباد، زندان یاسوج، زندان اسدآباد اصفهان، زندان دستگرد اصفهان، زندان شیبان اهواز، زندان سپیدار اهواز (بند زنان و مردان)، زندان نظام شیراز، زندان عادل‌آباد شیراز (بند زنان و مردان)، زندان فیروزآباد فارس، زندان زاهدان (بند زنان)، زندان برازجان، زندان رامهرمز، زندان بهبهان، زندان بم، زندان کهنوج، زندان طبس، زندان مشهد، زندان گنبد کاووس، زندان قائم‌شهر، زندان رشت (بند مردان و زنان)، زندان رودسر، زندان حویق تالش، زندان ازبرم لاهیجان، زندان دیزل‌آباد کرمانشاه، زندان اردبیل، زندان تبریز، زندان ارومیه، زندان سلماس، زندان خوی، زندان نقده، زندان میاندوآب، زندان مهاباد، زندان بوکان، زندان سقز، زندان بانه، زندان مریوان، زندان سنندج ، زندان کامیاران و زندان اهر
هفته هفتاد و دوم
سه‌شنبه ۲۰ خرداد ۱۴۰۴
#کارزار_سه‌شنبه‌های_نه_به_اعدام


#کارزار_سه_شنبه‌های_نه_به_اعدام
#نه_به_اعدام
@no_to_execution_tuesdays
این نوشته از خلال بازخوانی نمایش «زندگی گالیله» اثر برتولت برشت به پرسش اهمیت مسئولیت فردی، تصمیم‌گیری و انتخاب شخصی تک‌تک ما و آسیب‌های گفتمان نولیبرالی به گفتمان چپ امروزین، در یکی از موضوعات کلیدی فرهنگی و اخلاقی جامعه‌ی امروز می‌پردازد.
___________
👈متن کامل
رهایی از ستم درونی‌شده

در 'آینده‌ یک توهم،' فروید توضیح میدهد که چگونه جامعه بر پایه‌ ساختاری نابرابر بنا شده است، ساختاری که اقلیتی آن را بر اکثریتی تحمیل کرده‌اند، نه از راه رضایت، بلکه از طریق تصاحب ابزارهای قدرت و اجبار. او نشان میدهد که این سلطه صرفاً بیرونی نیست، بلکه به‌تدریج به درون روان انسان‌ها نیز نفوذ میکند. فروید توضيح میدهد که ستمدیدگان، که از منابع و شأن انسانی محروم شده‌اند، خشمی عمیق در خود انباشته دارند، اما این خشم اغلب نه علیه منشأ واقعی ستم، بلکه علیه "دیگری"ای خیالی هدایت میشود،اقلیتی نژادی، زبانی یا جنسیتی که به‌عنوان عامل رنج معرفی میشود.

ستمگران، با ساختن هویت‌های جایگزین و دشمنان کاذب، نوعی رضایت روانی را جایگزین عدالت واقعی میكنند. در این روند، قربانیان سلطه به‌تدریج با همان ستمگر همانندسازی میکنند. فروید مینویسد که ستمدیدگان ممکن است از نظر عاطفی به همان کسانی وابسته شوند که آن‌ها را سرکوب میکنند و در دل، ارزش‌ها و آرمان‌های آن‌ها را بپذیرند. در نبود آگاهی، این فرایند به جایی میرسد که فرد نه‌تنها سلطه را میپذیرد، بلکه خواهان شباهت با ستمگر میشود.

این همان پدیده‌ای‌ست که نظریه‌پردازان پسااستعماری و روان‌شناسان رهایی‌گرا آن را ستم درونی‌شده مینامند. فرانتس فانون، در 'بیگانگان زمین،' نشان میدهد که استعمار چگونه روان استعمارشده را اشغال میکند؛ فرد ستمدیده کم‌کم خود را با نگاه استعمارگر می‌سنجد، از خود بیزار میشود و سلطه‌گر را آرمان خویش میسازد. همان‌طور که فانون می‌نویسد: "برده نه‌فقط زنجیر، بلکه نگاه ارباب را نیز حمل می‌کند." پاولو فریره نیز در 'آموزش ستمدیدگان' هشدار میدهد که تا زمانی که فرد ستمدیده ارزش‌های درونى شده ستمگر را در درون خود بازنشناسد و از آن‌ها گسست پیدا نکند، خود به بازتولید سلطه بدل خواهد شد.

سازوکارهای درونی‌شده‌ سلطه به شکل‌های گوناگونی نمایان میشوند: از شرم نسبت به زبان مادری در نتیجه‌ تحقیر فرهنگی، تا تحقیر صدای معترض و ستایش "نظم سخت‌گیرانه"‌ی سرکوبگر، از زنان و اقلیت‌هایی که برای اثبات توانمندی خود، ناخواسته معیارهای مردسالار یا نژادپرستانه را بازتولید میکنند، تا کارگرانی که به‌جای اعتراض به بی‌عدالتی، با تحقیر هم‌طبقه‌های خود، نقش نگهبان نظم ناعادلانه را ایفا می‌کنند. این‌ها همه نمونه‌هایی از همان فرایند عمیق و اغلب نادیدنی هستند که در آن، سلطه از بیرون به درون منتقل میشود، و از آن‌جا، بی‌نیاز از اجبار، بازتولید میشود.

بنابراین، شناخت و افشای این سازوکارهای درونی‌شده، لازمه هر رهایی فردی و جمعی ست؛ زيرا رهایی، فقط بریدن زنجیرهای بیرونی نیست، بلکه تشخيص و رهایی از ستمی‌ست که در ذهن و جان ما نفوذ کرده است؛ یعنی، بازپس‌گرفتن نگاهی که سال‌ها، به‌جای خود، با چشم ستمگر به خویش دوخته بودیم، و بازگرداندن صدای‌مان که خاموش کرده بودند؛ تا دیگر خود را با واژه‌ها و ارزش‌های ستمگران تعریف نکنیم.

دكتر نورايمان قهارى، روانشناس
https://t.me/drnourimanghahary
Hengamehpodcast E40 - Comradely Critique - Lukas Slothuus - Telegram
اپیزود ۴۰
نقد رفیقانه (Comradely Critique) نوشته Lukas Slothuus
برای کسانی که اهل فعالیت سیاسی‌ رهایی‌بخش و کار جمعی‌اند نقد فعالیتی دائمی است. اصطلاح «نقد رفیقانه» در محافل اکتیویستی زیاد به کار می‌رود و به کار نظریه‌پردازان انتقادی و اکتیویستها میاید، اما در تحقیقات چندان توجهی بدان نشده. نویسنده ضمن مفهوم‌پردازی این اصطلاح سعی میکند نشان دهد چطور باید رفقایمان را نقد کنیم یا با آنها مخالفت کنیم، بدون اینکه رابطه‌ سیاسی یا انسانی را خراب کنیم. انتقاد از دشمن راحت است، ولی وقتی با کسی که کلی اشتراک سیاسی داریم اختلاف پیدا می‌کنیم، آن وقت است که انتقاد سخت‌تر و حساس‌تر میشود. اینجاست که بحث «نقد رفیقانه» مهم است؛ یعنی نقدی که از سر احترام، همدلی و هدف مشترک صورت می‌گیرد، نه برای خراب‌کردن یا اثبات برتری.
این بخش آخر از این مجموعه ۴ اپیزودی است.
@hengamehpodcast
کارگاه دیالکتیک
اپیزود ۴۰ نقد رفیقانه (Comradely Critique) نوشته Lukas Slothuus برای کسانی که اهل فعالیت سیاسی‌ رهایی‌بخش و کار جمعی‌اند نقد فعالیتی دائمی است. اصطلاح «نقد رفیقانه» در محافل اکتیویستی زیاد به کار می‌رود و به کار نظریه‌پردازان انتقادی و اکتیویستها میاید، اما… – Hengamehpodcast E40 - Comradely Critique - Lukas Slothuus - Telegram
#بازنشر:

نقد رفیقانه
پادکست ۴۰ هنگامه


یکی از بدفهمی‌های رایج‌ درباره‌ی مارکسیسم، در شیوه‌ی نقد و‌ نقادی در مراودات و روابط میان مارکسیست‌ها تجلی می‌یابد: جایی که ارجاع به ترم «نقد بی‌رحمانه» از سوی مارکس [برگرفته از عبارت «نقد بی‌رحمانه‌ی هر آنچه وجود دارد*»] دست‌مایه‌ی هر برخورد زمختی با ابژه‌ی «نقد» می‌شود؛ از نقد دیدگاه/گفتار/کردار یک رفیق، تا گروهی از رفقا. گویا زمختیِ کلام/برخورد تضمینی‌ست برای «بی‌رحمانه‌»بودن چیزی که «نقد» تلقی می‌شود، و یا نشانه‌ای‌ست از انطباق آن با شیوه‌ی مارکسیستی نقد. اگر بپذیریم که غلبه‌ی نیروهای انقلابی بر بن‌بست تاریخی معاصر نیازمند آسیب‌شناسی انتقادی چپ است، در این‌صورت باید همچنین جایگاه پداگوژی در روابط میان نیروهای انقلابی (رفقا) را بازشناسی کنیم (فارغ از اهمیت اساسی پداگوژی در روابط نیروهای چپ با توده‌ی مردم). نقد بدون پداگوژی معمولا یا موثر واقع نمی‌شود یا عواقبی نامطلوب (و حتی مخرب) به جا می‌گذارد. گفتارهای غالب بر سنت مارکسیستی ایران از دیرباز ضمن تحقیر جایگاه روان‌شناسی، مقوله‌ی پداگوژی را هم عمدتا به حاشیه راندند. ولی امروز، بازیابی قوای پراکنده و سرکوب‌شده‌ی چپ (در کنار همه‌ی ملزوماتش) بیش از همیشه نیازمند بازشناسی جایگاه پداگوژی است، ازجمله و به‌ویژه پداگوژی نقد.
از دید ما پادکست ۴۰ هنگامه ادای سهمی‌ست مسئولانه نسبت به این نیاز حیاتی.

https://t.me/hengamehpodcast/177

----------

* فرازی از نامه‌ی مارکس به آرنولد روگه:
«... وظیفهٔ ما در برابر اکنون از همیشه روشن‌تر است: از نقد بی‌رحمانه‌ی هر آن‌چیزی صحبت می‌کنم که وجود دارد. این نقد واجد یک بی‌باکی مضاعف است: نه از نتایجی که به آن می‌رسد می‌ترسد، و نه از تضاد با قدرت‌های موجود. ... »
----------
@kdialectic
کارگاه دیالکتیک
Photo
https://tinyurl.com/35xnpmbd

استقرار آرش در ونک: کمان کشیده‌ی دولت ایران علیه «دیگری‌»ها

در رثای مجاهد کورکور



امین حصوری
۲۱ خرداد ۱۴۰۴

تاسیسات غنی‌سازی اورانیوم و موشک‌ها در اعماق زمین پناه گرفته‌اند؛ صدها متر زیر زمین. چون امنیت آنها امنیت نظام حاکم را تامین می‌کند. فعالان سیاسی-مدنی، به‌سان «تهدیدات امنیتیِ» بالقوه برای نظام حاکم، یا با احکام قضاییِ فضایی در زندان‌ها محبوس‌اند؛ و یا بیرون دیوارهای زندان زیر نگاه ناظر کبیر - چنان گرفتار برزخ تعلیق‌اند که - ناچارند هزینه‌های شخصی هر گام سیاسی خود را چندین‌بار محاسبه کنند. به‌موازات روندها و رویدادهای مربوط به چانه‌زنی حاکمان جمهوری اسلامی با قدرت‌های بزرگ‌تر برای بقا، زندانیان با روال منظمی (میانگین چندین زندانی در روز) اعدام می‌شوند تا کسی از توده‌ی محکومان در تداوم اقتدار حاکمان و توان مهار نابودکننده‌شان تردید نکند. از میان جیره‌ی روزانه‌ی اعدام‌ها، هر از گاهی یک زندانی سیاسی هم اعدام می‌شود تا پیام ارعاب هرچه رساتر به‌ گوش همگان (مخالفان و معترضان بالفعل و بالقوه‌ی وضع موجود) برسد. گرچه در جغرافیایی که سازوکارهای ستم و بحران‌های اقتصادی-اجتماعی چنین ابعاد هولناکی دارند، تفکیک زندانی سیاسی و غیرسیاسی چندان موجه‌ به‌نظر نمی‌رسد؛ نه‌فقط از آن رو که جان و زندگی همه‌ی انسان‌‌ها به یکسان ارزشمند است؛ و نه‌فقط از آن رو که همه‌ی این اعدام‌ها مصداق قتل دولتی‌اند؛ بلکه همچنین از آن رو که مجموع تنگناهای دیرینِ اجتماعی-اقتصادیِ تحمیل‌شده توسط نظم دولتی مسلط، همه‌چیز را - در معنایی حاد - سیاسی (یا متاثر از پیامدهای سیاست مسلط) کرده است و لذا دایره‌ی فاعلیت شخصی در کنش فردی به‌اصطلاح «مجرمانه» را به‌شدت تنگ کرده است. وانگهی، دولتی مرگ‌بنیاد که بازتولید حیات و امنیت‌اش به ناامن‌سازی حیات شهروندانش وابسته است معمولا ابزار مرگ و اعدام را بیش از همه در مورد کسانی به‌کار می‌برد که بیش از سایرین مُخل امنیت دولت فرض می‌شوند؛ و از آن میان، خصوصا کسانی که‌ به‌دلیل رانده‌شدن به حاشیه‌‌های نظم مسلط اساسا نفس حیات‌شان از منظر حاکمان به‌رسمیت شناخته نمی‌شود، چه رسد به امنیت‌شان (یا حقوق اجتماعی-رفاهیِ حداقلی‌شان)؛ کسانی که اغلبْ فاقد هویت/جایگاه اجتماعیِ بازشناسی‌شده (recognized) هستند؛ زیست و زندگی‌شان همانند کار و‌ شغل‌شان غیررسمی و/یا بی‌ثبات است؛ و لذا بخشا می‌توانند در هنگامه‌ی بحران‌های فراگیر سیاسی خطری عینی برای ثبات دولت مرکزی باشند؛ آن‌چنان که طی قیام ژینا و‌ خیزش‌های توده‌ای پیش‌تر دیدیم. به‌همین علت است که دست‌کم طی دو سال گذشته بیشترین قتل‌های مستقیم دولتی (خصوصا اعدام‌ها) از میان مردمان بلوچ بوده است؛ همان مردمان گمنامی که ابژه‌های دیرینِ تبعیض-ستم‌های سیستماتیک برآمده از مرکزگزایی دولتی بوده‌اند؛ کسانی که توامان هم قربانیان اصلی «شکار دولتی متمردان» بوده‌اند و هم قربانیان فجایع دولت‌ساز (نظیر انفجار مرگ‌بار در بندر شهید رجایی‌).

از طرفی، تلاش رقت‌انگیز حاکمان برای تعویق کابوس فروپاشی‌ نظام سیاسیِ فرتوت‌شان تنها به‌مدد بسط نظامی‌گری (سیاست‌های هسته‌ای و موشکی و راهبرد منطقه‌ای) و تشدید سازوکارهای سرکوب-کنترلِ امنیتی-قضایی میسر نیست، مگر آنکه همه‌ی این ملزومات بقا را با چسب ناسیونالیسم پیوند زده و موجه جلوه دهند؛ ناسیونالیسمی که فعلا (تا اطلاع ثانوی) پسوند شیعی دارد. ولی از آنجا که رهیافت پرورش-تکثیر این ناسیونالیسم ازطریق مفصل‌بندی‌اش با «خطر دشمن خارجی» (گفتمان «امنیت ملی») یا افسانه‌ی قاسم سلیمانی چندان پایا و‌ بسنده نبود، دولت با جدیت بیشتری به مولدهای کلاسیک ناسیونالیسم روی آورده است که مهم‌ترین آنها بی‌گمان سازوکارهای «دیگری»سازی‌ در درون قلمرو ملی‌ست: دیگری‌هایی که بتوان دست‌کم بخشی از معضلات فراگیر موجود را به آنها نسبت داد و بخشی از خشم و‌ نارضایتی عمومی را به‌سمت آنان کانالیزه کرد. چندی‌ست که برای احیای موثرتر این سازوکار دیرین دولتی، در میان کاندیداهای معمول، تمرکز دستگاه پروپاگاندا و سرکوب دولتی بر مهاجران افغانستانی‌ست: همان‌هایی که اغلب فاقد هویت رسمی‌اند؛ سخت‌ترین و کم‌درآمدترین مشاغل غیررسمی را - بدون برخورداری از هرگونه حمایت حقوقی - برعهده داشته‌اند؛ از شمار تلفات انسانی در «حوادث کاری» بیشترین سهم را دارند؛ و از شمار قتل‌های دولتی (اعدام‌ها) نیز سهم بالایی دارند. چندی‌ست که این توده‌ی از دیرباز ستم‌کش مهاجرانِ «کشور هم‌سایه و هم‌زبان و هم‌دین» مجبورند بار ستم مضاعفی را هم به دوش بکشند: تامین محملی درجهت بسط و استقرار موفق ناسیونالیسم ایرانی برای حاکمان مستاصل ایران؛ محملی که هدف و کارکرد‌ اصلی‌اش مشارکت هرچه‌بیشتر «شهروندان ایرانی» (عمدتا ستمدیدگان همین نظم سیاسی‌) در درونی‌سازی باورها و رفتارهای نژادپرستانه به‌نفع هویت برساخته‌ی ملی است.
---
@kdialectic
Forwarded from آلترناتیو
در شرایطی که بار دیگر آسمان خاورمیانه زیر دود و آتش فرورفته، و تیترهای رسانه‌ها پُر‌شده‌از «حملات دقیق اسرائیل» و «وعده‌ی انتقام جمهوری اسلامی»، آن‌چه دیگربار در حاشیه مانده، سرنوشت مردمی‌ست که نه در اتاق‌های عملیات تصمیم‌گیری می‌کنند و نه در پناه‌گاه‌های زیرزمینی مخفی شده‌اند. جنگ همیشه از آنِ کسانی‌ست که خود نمی‌جنگند؛ فرماندهان، سیاست‌گذاران، صاحبان صنایع نظامی و رسانه‌ها. و آن‌ها که می‌میرند، خانه‌شان ویران می‌شود، یا نان شب‌شان از سفره می‌افتد: مردم‌اند. هیاهوی جنگ و تهدید، به‌ویژه در سال‌هایی که مشروعیت سیاسی رژیم‌ها ترک برداشته: فروپاشی اقتصادی و خیزش‌های اجتماعی از دی‌۹۶ تا ۱۴۰۱، به نقطه‌ای رسیده که تنها «وضعیت جنگی» قادر است کنترل کامل بر جامعه را بازگرداند. در چنین وضعیتی، هر گونه مطالبه‌ی مردمی به‌راحتی در چارچوب «هم‌صدایی با دشمن» خفه می‌شود. سوی دیگر ماجرا نیز چندان تفاوتی ندارد؛ رژیم صهیونیستی که پاکسازی قومی و نژادی را به‌شدت و به‌شکلی ساختاری پیش می‌برد، از هر فرصتی برای بازتولید تصویر «کشوری محاصره‌شده در میان دشمنان» استفاده می‌کند، تا هم سیاست توسعه‌طلبانه در سرزمین‌های اشغالی را ادامه دهد و هم بحران‌های داخلی -از اعتراضات علیه فساد تا شکاف‌های طبقاتی- را به‌حاشیه براند. جنگ، ادامه‌ی سیاست است با ابزارهای دیگر. سیاست در دوران سلطه‌ی سرمایه‌داری، چیزی جُز بازتولید منافع اقلیت مسلط نیست. دولت مدرن چیزی نیست جُز کمیته‌ای برای اداره‌ی امورِ مشترک تمام بورژوازی. چه تفاوتی دارد اگر این اقلیت در تهران باشد یا در تل‌آویو، وقتی هر دو از خون مردم برای بقای خود تغذیه می‌کنند؟ هر دو، از کارِ کارگران و تهی‌دستان مالیات می‌گیرند، آن را خرج تانک و پهپاد می‌کنند، و در نهایت، همان تهی‌دستان را زیر آوار یا در صف قبرستان رها می‌کنند و توده‌ها هیچ منافعی در این جنگ ندارند. آن‌چه زیر بمباران ازبین می‌رود، نه صرفاً زیرساخت‌ها یا کارخانه‌هاست، بلکه امکان دگرگونی است. جنگ در خدمت انجماد وضعیت موجود است. در لحظه‌ای که زنان در ایران برای آزادی، معلمان برای دستمزد، کارگران برای حق تشکل مبارزه می‌کردند، و در فلسطین و سراسر جهان نیز جنبش‌های مردمی علیه اشغال‌گری شکل می‌گرفت، این جنگ با تمام خشم خود نازل شد تا اولویت‌ها را عوض کند، امیدها را مدفون کند، و آینده را فقط در قالب خاک و تفنگ تعریف کند. شاید هیچ‌گاه مثل امروز، نیاز به صدای سوم چنین ضروری نبوده؛ صدایی نه از ستادهای جنگ و پادگان‌ها، بلکه از دل همان‌هایی که جنازه‌شان به دوش مردمان دیگر می‌افتد. نه با شعارهای رسمی، نه با پرچم‌های خونین، بلکه با آگاهی به این‌که نجات از این چرخه‌ی مرگ، نه در پیروزی یکی بر دیگری، که در شکست هر دوست. توده اگر تن به جنگ بدهد، در واقع جان و سرنوشت خودش را به‌نابودی سپرده است. امّا این صدا نباید تنها در «نفی» متوقف بماند؛ باید بر مبارزه و مقاومت پافشاری کند. صدای سوم، باید از دل رنج مشترک و رؤیای رهایی، به شبکه‌ای از همبسته‌گی بدل شود، میان فرودستان همه‌ی آن سرزمین‌هایی که نظمِ سرمایه و دولت‌ها، مرزهایشان را به سنگر، و خیابان‌هایشان را به خاکریز بدل کرده‌اند. باید بیاموزیم به‌جای تکرار روایت‌ِ قدرت‌های حاکم، بازتاب‌دهنده‌ی آن‌چه از دل ایستاده‌گی برمی‌خیزد باشیم؛ تجربه‌هایی که نه از پشت میزهای سیاستمداران، که در سنگینی آوار، در صدای مادران، و در اعتصابات شکل گرفته‌اند. باید سازمان بیافرینیم، چون در لحظه‌ی جنگ تنها زنده‌گی فیزیکی نیست که تهدید می‌شود، بلکه امکان کنش جمعی، امکان ارتباط، و امکان گفت‌وگوی مستقل نیز در هم می‌شکند. وقتی اینترنت قطع می‌شود و رسانه‌ها پژواک جنگ‌افروزان می‌شوند، آن‌چه باقی می‌ماند تنها پیوند ما با یکدیگر است. و این پیوند، باید از جنس مقاومت باشد. نه چون واکنشی اضطراری، بلکه به‌مثابه نیرویی که ما را به بیان مشترک، به حمایت متقابل، و به ایستاده‌گی در تاریک‌ترین لحظه‌ها فرامی‌خواند.
آرمان اسماعیلی
@SocialistL
کابوس زمین سوخته

هیچ یک از دو‌ طرف به‌چیزی کمتر از به‌جاگذاشتن «زمینی سوخته» برای مردمان ستمدیده‌ی ایران بسنده نخواهد کرد. در یک سو، حاکمان اسرائیل پیشاپیش وجود چنین قابلیت و‌ عزمی را طی نسل‌کشی و نابودسازی تمام‌عیار غزه اثبات کرده‌اند؛ خصوصا که این‌بار هم (و شاید بیش از مورد جنگ‌ غزه) از همراهی تام قدرت‌ها و مصونیت بین‌المللی برخوردارند. و‌ در سوی دیگر، حاکمان ایران هم سال‌هاست که برای تضمین ماندگاری‌ سیاسی و منافع انحصاری‌شان، سرنوشت مردمان این‌ جغرافیای ستم را به قمار هسته‌ای‌‌ گره زده‌اند: فناوری هسته‌ای همچون کعبه‌ای تکنولوژیک به‌طور روزافزون تقدیس شد، درحالی که مصالح طلایی برپایی این کعبه‌ی دولتی با دزدی نان‌ از سفره‌ی مردمان فرودست تامین می‌شد؛ و امنیت‌اش با اعدام‌های روزانه‌ی فرزندان‌‌شان.

اما تبهکاری حاکمان ایران صرفا به پیامدهای مستقیم بی‌ارزش‌‌انگاری جان شهروندان (ازجمله با بسط نظامی‌گری و دامن‌زدن غیرمسئولانه به جنگ‌طلبی) محدود نمی‌شود. پیامد تراژیک‌تر این تبهکاری دگردیسی تباه طیفی از مخالفان جمهوری اسلامی است، که خود وجهی از پیامدهای سرکوب مستمر و خفقان سیاسی‌ فراگیر بوده است. این طیف از مخالفان جمهوری اسلامی چنان در تناقض رنج‌بار رویای براندازی و تجربه‌ی ناتوانی گرفتار شدند که نهایتا با هدایت رسانه‌ها و گفتمان‌های جریان اصلی به‌سمت پرستش قدرت سوق یافتند؛ قدرتی که خود را نقطه‌ی مقابل جمهوری اسلامی و عدوی آن معرفی کند؛ جایی که دولت اسراییل یکی از کاندیداهای اصلی بود. این روند تباهی البته به‌همین‌جا ختم نشد: تداوم مخالفت سلبی و قدرت‌مدار با جمهوری اسلامی در پیوند با استمرار دستگاه ستم و خفقان سیاسیْ درجه‌ی خویشاوندی این طیف از مخالفان/براندازان را با حاکمان افزایش داد: وقتی که ارزش‌زُدایی از جان انسان‌ها به رویکرد و رویه‌ی مشترک آنان تبدیل شد. این خویشاوندی شوم زمانی آشکارتر شد که طیفی از مخالفان جمهوری اسلامی توجیهات پروپاگاندای دولت اسراییل در سلاخی و نسل‌کشی فلسطینیان را تکرار می‌کردند. و این کمابیش مقارن بود با زمانی که آنان اشتیاق پیشین‌شان به «آزادسازی ایران» ازطریق تهاجم نظامی خارجی را با داعیه‌ی خیرخواهی حاکمان اسرائیل برای مردمان ایران پیوند می‌زدند.

بی‌گمان روند خیانت‌های مستمر و سیستماتیک حاکمان ایران به منافع اکثریت جامعه زمینه‌ی وقوع جنگ فاجعه‌بار کنونی را فراهم کرده است؛ خصوصا با تهدیدات مستمر علیه موجودیت اسراییل، به‌موازات توسعه‌ی تحریک‌آمیز توان هسته‌ای و موشکی. اما کسانی - در مقابل - چنان در عدوی خود خیره مانده‌اند که قادر نیستند سوختن زمین زیر پای‌شان را ببینند. آن مسخ‌شدگی سیاسی/انسانی اکنون در قالب هلهله‌کشیدن برای تهاجم نظامی اسرائیل تجلی یافته است: تو‌ گویی وعده‌ی «رستگاری» نتانیاهو به «ایرانیان» در نفیر انفجار بمب‌ها و موشک‌ها و ریزش آوارها جستجو می‌شود. ... با گسترده‌‌تر شدن ابعاد ویرانی‌ها و فجایعِ جنگ البته این سودا هم فروخواهد نشست؛ ولی بسیار دیرهنگام و‌ پس از بازدارندگی‌های فاجعه‌بار علیه امکان تکوین یک جنبش مردمی مترقی از پایین.

.....

اگر مقاومت بدیلی از پایین شکل نگیرد تا روند تشدید رویکردهای ضدانسانیِ این دو دولتِ مرگ‌بنیاد را مختل کند، کابوس «زمین سوخته» بیش‌و‌کم محقق خواهد شد. ... نجات ما از این کابوس جهنمی در گرو همبستگی علیه جنگ و نظامی‌گری‌ و همبستگی برای زندگی‌ست.

---------------------
@kdialectic
پرسش از ماهیت دستگاه نظامی ایران

باید از خود بپرسیم این واقعیت که ارتش اسرائیل طی ۶۰ ساعت پس از تهاجم به ایران، با تسلط کامل - و تقریبا بدون هیچ‌نوع بازدارندگی موثری - در قلمرو حریف جولان داده است و دامنه‌ی ویران‌گری‌های فاجعه‌بارش را به دلخواه انتخاب کرده و‌ گسترش داده است چگونه قابل فهم است و بر چه حقایقی درباره‌ی ماهیت دولت ایران و دستگاه عظیم نظامی‌اش دلالت دارد؟ مگر نه این است که از دیرباز تاکنون بسط نظامی‌گری با داعیه‌ی اقتدار نظامی منطقه‌ای (و قدرت بازدارندگی نظامی) همواره مولفه‌ی مهمی از راهبردهای کلان جمهوری اسلامی (و درنتیجه، بخشی از شالوده‌ی ماهیت آن) بوده است؟

انفعال نظامی محض دولت ایران در دفاع از قلمرو هوایی و‌ زیرساخت‌هایش و البته دفاع از جان شهروندان در برابر نیروی مهاجم چنان شگفت‌انگیز است که عبارتی مثل «شکست تحقیرآمیز» به‌هیچ وجه جان مطلب را بیان نمی‌کند. پس، آیا ما تمام این چند دهه با یک ببرکاغذی مواجه بوده‌ایم؟ (که بعید می‌نماید)؛ یا با نوعی جابجایی قدرت امپریالیستی از بالا مواجهیم؟ نسخه‌ای کمابیش مشابه با آنچه در سوریه رخ داد (خصوصا که در آن مورد هم ارتش اسرائیل طی چند هفته تا هر جایی که خواست جولان داد و زیرساخت‌ها را نابود کرد)؛ یا اینکه صرفا پای یک سازوکار امنیتی-جاسوسی بی‌نقص نظیر «ماجرای پیجرها و حزب‌الله» در میان است؟!

هرچه هست، توان نظامی جمهوری اسلامی آشکارا فلج شده است و تمامی داعیه‌های پرهیاهویش دود شد و به هوا رفت. در خوش‌بینانه‌ترین برآورد می‌توان‌ گفت گویا دستگاه‌ عظیم نظامی-امنیتی دولت ایران چنان بر قلمرو برون‌مرزی یا به‌اصطلاح «عمق استراتژیک» (البته درکنار سرکوب مخالفان و معترضان داخلی) و نیز سودجویی‌های کلان اقتصادی متمرکز شده بود که از ضرورت آمادگی دفاعی در داخل قلمرو اصلی‌اش کاملا غافل مانده بود. نحوه‌ی فاجعه‌بار مدیریت بحران کرونا قاعدتا باید به ما نشان داده باشد که ما با دولتی روبرو هستیم که اگرچه دیوان‌سالاری و دستگاه نظامی عظیمی دارد، و در سرکوب و‌ پروپاگاندا تبحر دارد، ولی عمیقا و به‌طور ساختاری فاسد و پوسیده و ناکارآمد است.

و باز می‌دانیم که تاوان آن خطاها (جنایت‌ها)ی راهبردی و این ویران‌گری‌های امپریالیستی هم بر گُرده‌ی مردمان ستمدیده‌ و‌‌ رنج‌کشیده خواهد بود. جان و‌ حیات و آینده‌ی مردمان جغرافیای ایران در‌خطر است. سپردن «مدیریت بحران» به دولت پیامدی جز فاجعه‌بارتر شدن ابعاد این بحران و دایمی‌شدن آن نخواهد داشت. (آنان به‌جای دفاع از جان مردم و زیرساخت‌های حیاتی جامعه، و برای پنهان‌کردن ژرفای ناتوانی‌شان، همچنان بر ادامه‌ی سیاست موشک‌پراکنی‌ِ نمایشی پافشاری می‌کنند؛ حال آنکه بدین‌طریق تنها زمینه‌ی بین‌المللیِ گسترش تهاجمات ویرانگر و مصیبت‌بار اسراییل را فراهم می‌آورند).هر اقدامی برای بهبودی و نجات، مستلزم قطع امید کامل از این دولت و برپایی سازمان‌های مردمی و نهادهای متکی بر همبستگی (در فضاهای داخلی و فرامرزی) است. مهم‌ترین آماج بی‌واسطه‌ی این همبستگی بی‌گمان پایان‌دادن به این جنگ خانمان‌سوز است؛ که مستلزم ایستادگی توامان در برابر جنگ‌افروزی و جنگ‌طلبی «دولت‌های متخاصمی»ی‌ است که به‌لحاظ دشمنی عمیق با انسان و زندگی، یاران نزدیک و دیرین یکدیگرند.

-------------
@kdialectic
در لحظه‌ انفجار: چگونه از شوک روانی عبور کنیم و جان نجات دهیم؟

در موقعیت‌های بحرانی مانند انفجار، واکنش اولیه‌ انسان میتواند میان نجات یا آسیب جدی تفاوت ایجاد کند. ذهن، در چنین لحظاتی، دچار شوک، گیجی و ناتوانی موقتی در تصمیم‌گیری میشود. در این شرایط، ضروری‌ست ابتدا کنترل روانی خود را بازیابید.

🔸 بازگشت به بدن: تنفس برای خروج از شوک
اگر صدای انفجار شنیدید، زمین لرزید، یا دود و صدایی مهیب احساس شد، لطفاً همان‌جا بایستید. چشمان خود را ببندید، یک نفس عمیق بکشید، تا سه بشمارید، و سپس آهسته بازدم را بیرون دهید. این تمرین ساده، ذهن را از وضعیت شوک بیرون می‌آورد و توانایی تصمیم‌گیری را به شما بازمیگرداند.

🩺 بررسی وضعیت بدنی: آسیب‌دیدگی را ارزیابی کنید
لطفاً به بدن‌تان توجه کنید:
آیا جایی خون‌ریزی دارد؟ احساس گیجی، درد، یا صدای آزاردهنده در سرتان وجود دارد؟ اگر دچار سوختگی هستید یا در راه رفتن تعادل ندارید، ابتدا به وضعیت خود رسیدگی کنید. اگر حال عمومی‌تان خوب است و قادر به حرکت هستید، به مرحله‌ بعد بروید.

⚠️ بررسی محیط: ارزیابی خطرات ثانویه.
از خود بپرسید: آیا ممکن است مجدداً موشکی در این محل فرود آید؟ آیا خطر آوار، نشت گاز یا برق‌گرفتگی وجود دارد؟ لطفاً از دیوارهای ترک‌خورده، کابل‌های پاره، و خودروهای در حال سوختن فاصله بگیرید. در صورت امکان، به فضای باز یا محلی بدون سقف و ایمن پناه ببرید.

📣 صدا زدن بازماندگان: چه کسانی زنده‌اند؟
زمانی که در موقعیت نسبتاً امنی قرار گرفتید، سعی کنید تشخیص دهید چه کسانی هنوز زنده هستند. با صدای بلند اعلام کنید: "اگر زنده‌اید، لطفاً صدا بزنید یا دست تکان دهید". افرادی که پاسخ میدهند، هوشیاری نسبی دارند و میتوانند منتظر بمانند. توجه خود را به افرادی که بی‌صدا افتاده‌اند معطوف کنید، ممکن است بیهوش یا در وضعیت خطرناک‌تری باشند.

🩸 مداخله فوری: توقف خون‌ریزی شدید
اگر فردی دچار خون‌ریزی شدید در ناحیه ران، بازو یا گردن است، لطفاً بدون تأخیر اقدام به بستن محل خون‌ریزی کنید. اگر خون با جهش یا ضربان از زخم بیرون میزند، احتمال پارگی سرخرگ وجود دارد. یک روسری، کمربند یا پارچه‌ محکم را حدود دو تا سه انگشت بالاتر از محل زخم ببندید. فشار باید به‌قدری باشد که خون‌ریزی متوقف شود. اگر فرد از درد شکایت کرد، نشانه‌ خوبی‌ست؛ یعنی بستن تورنیکت مؤثر بوده است.

🪢 جایگزین‌های اضطراری برای تورنیکت
در نبود ابزار مناسب، از یک تکه پارچه استفاده کنید، شیئی سفت مانند چوب یا خودکار را داخل پارچه بگذارید، آن را بچرخانید تا فشار ایجاد شود، سپس آن را محکم گره بزنید تا باز نشود.

🖐️ وقتی بستن ممکن نیست: فشار مستقیم بدهید
در مناطقی مانند گردن، کشاله ران یا پهلو که بستن تورنیکت ممکن نیست، لطفاً پارچه‌ تمیز یا بخشی از لباس را به درون زخم فشار دهید. با انگشت آن را به آرامی وارد کنید و سپس با کف دست محکم روی آن فشار دهید. این فشار را تا زمان بند آمدن خون یا رسیدن کمک حفظ کنید.

💨 بررسی تنفس: باز کردن راه تنفس
اگر فردی بیهوش است و نمیتوان تشخیص داد که نفس میکشد یا نه، لطفاً راه تنفس او را باز کنید: با یک دست پیشانی‌اش را به آرامی به عقب متمایل کنید و با دست دیگر چانه را بالا ببرید. این کار از افتادن زبان به عقب جلوگیری میکند و مسیر تنفس را باز نگه میدارد.

🛏️ حالت ریکاوری: خواباندن امن فرد بیهوش
اگر فرد نفس میکشد اما بیهوش است، او را به پهلو بخوابانید. یک دست او را زیر سرش قرار دهید و یکی از پاهایش را خم کنید تا بدنش ثابت بماند. این وضعیت از خفگی احتمالی هنگام استفراغ جلوگیری میکند و تنفس را تسهیل مینماید.

🧠 نشانه‌های آسیب مغزی: چگونه رفتار کنیم؟
اگر مایع شفاف یا خون از بینی یا گوش فرد خارج میشود، یا او خواب‌آلود و گیج است، احتمال آسیب مغزی وجود دارد. در این حالت، از جابجایی او خودداری کنید. فرد را روی سطح صاف و بدون بالش قرار دهید و تا رسیدن نیروهای امداد، ثابت نگه دارید.

🎯 اولویت‌بندی در کمک‌رسانی: چه کسی نیاز فوری‌تری دارد؟
در شرایط بحرانی، تمرکز اصلی باید بر نجات افرادی باشد که دچار خون‌ریزی شدید هستند، تنفس ندارند یا بیهوش‌اند اما هنوز نشانه‌های حیات دارند (مانند بدن گرم). افرادی که آسیب‌های جزئی‌تری دارند یا در حال حاضر در وضعیت پایدارند، می‌توانند در مراحل بعدی مورد رسیدگی قرار گیرند.

🧘 نتیجه‌گیری روانشناختی: در بحران، ذهن را نجات دهید. در شرایطی که جان و روان هم‌زمان تهدید میشوند، آرام‌سازی ذهن گام اول نجات است. تصمیم‌گیری آگاهانه، ارزیابی دقیق و حمایت انسانی، پایه‌های حفظ بقا در موقعیت‌های دشوار هستند. این مهارت‌ها، هم جسم را نجات میدهند و هم روان را از فروپاشی حفظ میکنند.

آرزو دارم درامان و پراميد بمانيد🕊️

دكتر نورايمان قهارى، روانشناس
https://t.me/drnourimanghahary
تشکل مستقل؛ قلب تپنده‌ جنبش‌های اجتماعی

در هر نقطه‌ای از جهان که مردم توانسته‌اند وضعیت خود را تغییر دهند، از دل یک ساختار جمعی، مستقل و پایدار حرکت کرده‌اند. هیچ تحولی از دل پراکندگی، ترس یا انتظار برای منجی بیرونی آغاز نشده است. آنچه جوامع را از سکون و سرکوب به آگاهی و کنش رهنمون کرده، تشکل‌یابی مستقل و آگاهانه‌ی مردم بوده است.

در ایران، تجربه‌ی زیسته‌ی ما—به‌ویژه در جنبش‌های صنفی مانند جنبش معلمان—به‌روشنی نشان می‌دهد که بدون داشتن تشکل مستقل، حتی ابتدایی‌ترین خواسته‌هایمان هم بی‌پاسخ می‌ماند. خواسته‌هایی چون افزایش حقوق، امنیت شغلی، و آموزش رایگان، تنها زمانی به یک قدرت اجتماعی تبدیل می‌شوند که پشتوانه‌ی تشکیلاتی پیدا کنند.

تشکل مستقل یعنی صدای جمعی، نه فریادهای پراکنده. یعنی زنجیره‌ای از همراهی و هم‌سرنوشتی که افراد را از ترس، انزوا و بی‌اثری بیرون می‌کشد. یعنی تریبونی برای گفت‌وگوی درونی، تربیت کنشگر، و طرح خواسته‌ها به شکلی منسجم و پیگیر.

در جهانی که ساختارهای قدرت تلاش می‌کنند هر صدا را تک‌تک خاموش کنند، راه ایستادگی، اتحاد آگاهانه‌ است. و این اتحاد، بدون تشکل مستقل، دوام نمی‌آورد. ما باید یاد بگیریم که مطالبه‌گری، کار گروهی است؛ که دفاع از کرامت انسانی، فقط با «ما» ممکن است، نه «منِ» تنها.

امروز، بیش از هر زمان، جامعه‌ نیازمند آن است که خود را در قالب تشکل‌های مستقل بازسازی کند. چرا که از درون همین ساختارهاست که رهبران مدنی پرورش می‌یابند، تجربه‌های مشترک مستند می‌شوند، و امید به تغییر زنده می‌ماند. امید، در دل همین جمع‌هاست که معنا پیدا می‌کند—نه در سکوت انفرادی یا پناه بردن به ناامیدی.

ما در برابر دو راه ایستاده‌ایم: یا منفعلانه تماشاگر باشیم، یا در قامت یک تشکل مستقل، سازنده‌ی آینده. انتخاب با ماست.
تشکل‌یابی، آغاز راهی‌ست برای بازپس‌گیری قدرت از دست رفته‌ مردم.

#تشکل_مستقل
#جنبش_اجتماعی
#اتحاد_صنفی
#معلمان_مطالبه‌گر
#قدرت_جمعی
#آگاهی_و_کنش
#کرامت_شغلی
#نه_به_پراکندگی
#چالش_صنفی_معلمان_ایران
#همبستگی_صنفی
#تغییر_ممکن_است
#با_هم_برای_آینده
#مطالبه_گری


📌این مطلب اختصاصی تیم تحریریه #چالش_صنفی_معلمان_ایران است. از شما دعوت می‌کنیم با همراهی و حمایت خود، ما را در مسیر آگاهی‌بخشی و دفاع از حقوق معلمان یاری رسانید.


👫
رسانه، شمایید. لطفاً با دوستان و همکاران خود به اشتراک بگذارید.

کانال چالش صنفی معلمان ایران

🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸
https://t.me/kchaleshFI
Forwarded from کلکتیو ۹۸
🚩 ژن، ژیان، ئازادی» دژی شەڕ
«زن، زندگی، آزادی» علیه جنگ
«المرأة، الحياة، الحرية» ضدّ الحرب
«جَنین، زِند، آجوئی» جنگءَ دُشمنیءَ


بیانیه‌ای علیه اسرائیل نسل‌کش و جمهوری اسلامی سرکوب‌گر

کلکتیو روژا

۱۸ ژوئن ۲۰۲۵



«ما میان دو دولت جنگ‌افروز، مردسالار و استعماری طرف هیچ کدام نمی‌ایستیم. این اما نه به‌معنای انفعال بلکه تعیین مبدا مبارزه فعال ما برای زندگی است.

اگر اسرائیل در پس پرچم رنگین‌کمانیِ کوئیر، کودکان غزه را به مسلخ می‌برد؛ جمهوری اسلامی با نقاب آنتی‌امپریالیسمِ انقلاب مردمی سوریه را به خاک و خون کشاند. یکی در فلسطین اعراب را نسل کشی می‌کند، دیگری ملت‌های غیرفارس را در درون مرزهایش به انقیاد کشانده است. نتانیاهو امروز می‌خواهد با مصادره «زن، زندگی، آزادی»، توسعه‌طلبی استعماری و آتش‌افروزی نظامی خود را «مداخله آزادی‌بخش» جا برند و خامنه‌ای هرچه در توان داشت گذاشت تا یک «امپراطوری شیعه» در منطقه به نام مقابله با داعش و دفاع از فلسطین بگستراند.

ما این دو رژیم سرمایه‌داری را از نظر جایگاه‌شان در نظم سلطه جهانی یکسان نمی‌دانیم؛ سهم جمهوری اسلامی در جنگ (و البته توان نظامی-لجستیکی آن برای جنگ‌افروزی) بدون شک به اندازه اسرائیل (و حامیان امپریالیست غربی آن) نیست، اما رنجی که تحمیل کرده به اندازه خشونت صهیو-فاشیسم مطلق بوده است و هر شکلی از نسبی‌سازی آن، به‌طور کمی و کیفی، تقلیل‌گرایانه و گمراه‌کننده است؛ رنجی که علاوه بر اشکال مختلف ستم، شامل تحمیل هزینه‌های سرسام‌آور پروژه هسته‌ای و به گرو گذاشتن کرامت انسانی است. وانگهی، این دو دشمن ظاهرا دیرینه آینه تمام‌نمای یکدیگر در آدم‌کشی و شرارت اند»

ادامه بیانیه را دراینجا بخوانید:

https://bit.ly/4jVWJO0
Forwarded from Roud Media Collective
بیانیه‌ی تحلیلی درباره‌ی جنگ افروزی اسرائیل، و نظامی‌گری در خاورمیانه

فراخوانی برای بازسازی کارزارهای انترناسیونالیستی و ضدجنگ


تحریریه‌ی «رود»
۳۰ خرداد ۱۴۰۴

برای قرائت متن کامل به فایل پی‌دی‌اف در پست بعدی رجوع کنید 🚩

مقدمه:
اکنون که - با تجاوز اسرائیل به ایران - آتش جنگ تازه‌ای در خاورمیانه مشتعل شده است نوشتن متنی درباره‌ی جهنم خاورمیانه از همیشه دشوارتر است: جدا از خشم و نگرانی‌ای که در کلام نمی‌گنجند و لاجرم رشته‌ی کلام را مختل می‌کنند، چگونه می‌توان در این فضا که با تلفیقی از فوران احساسات (ازجمله هراس عمومی و عواطف ناسیونالیستی) و هجمه‌ی تلقینات دولت‌ها، رسانه‌ها و جریانات مین‌استریم از همیشه آشفته‌تر و قطبی‌تر شده است حرف معناداری زد که مخاطبانی بیابد. پس، پیش از هر چیز لازم است بگوییم این متن را برای چه کسانی می‌نویسیم: مخاطبان ما در وهله‌ی اول نیروهایی هستند که به رنج‌ها و سرنوشت مردمان فرودست و ستمدیده‌ی خاورمیانه‌ متعهدند (بگوییم نیروهای چپ و مترقی). به‌دلیل شرایطی که پیوندهای مستقیم اجتماعی-سیاسی ما با این توده‌های تحت‌ستم را گسسته‌اند، امیدی نداریم که به واسطه‌ی این متن مستقیماً بتوانیم با این مردمان که این جنگ بر دامنه‌ی رنج و فلاکت آنان می‌افزاید و زنجیره‌ی مبارزات‌شان برای آزادی و عدالت اجتماعی را در تنگنای بیشتری قرار می‌دهد سخن بگوییم؛ اما واقفیم که کسانی هستند که همچون ما آن رنج‌ها را زندگی کرده‌اند و به پایان‌دادن به آن‌ها متعهدند. (پس به‌همین اعتبار روشن است که آن طیف از نیروهای سیاسی خاورمیانه که در منطق ضدانسانی دولت‌ها ادغام شده‌اند و در جنگ و کشتار روزنه‌ی امکانی برای بهبودی و نجات ببینند، مخاطبان ما نیستند). در وهله‌ی بعدی، این متن رو به همه‌ی انسان‌های آزاده‌ای دارد که طی دهه‌ها و سال‌های اخیر با خشم و استیصال (یا دست‌کم ناباوری) به مشارکت و همدستی دولت‌های‌ «منتخب‌»شان در جنگ‌افروزی‌های متعدد نگریسته‌اند. همدستی بخش بزرگی از دولت‌های جهان (خصوصا پشتیبانی بی‌قید وشرط دولت‌های غربی) با روند ۲۰ ماهه‌ی کشتار و ویرانی و نسل‌کشی دولت اسرائیل در غزه به‌قدر کافی گویاست که از چه فرآیندی سخن می‌گوییم. اما با چه هدفی می‌نویسیم: بی‌واسطه‌ترین هدف ما آن است که به‌سهم خود در تقویت رویکردی بکوشیم که پیکار علیه جنگ‌افروزی و رژیم جهانی جنگ را بخشی جدایی‌ناپذیر از ضرورت برپایی مقاومت انترناسیونالیستی در برابر موج جهانی برآمدن نئوفاشیسم می‌داند. چرا که ازنظر ما برآمدن نئوفاشیسم تنها در عروج دولت‌ها و جریانات راست‌افراطی خلاصه نمی‌شود، بلکه اساساً با رشد چشمگیر روندها و سازوکارهایی پیوند دارد که - در پاسخ به تشدید بحران‌های چندلایه‌ و فراگیر معاصر - نه‌فقط انسان‌زُدایی از گروه‌های انسانی را به‌طور سیستماتیک پیش می‌برند، بلکه همزمان چنین فرایندی را نرمالیزه می‌کنند. در نظر ما تداوم ۲۰ ماهه‌ی جنگ و نسل‌کشی دولت اسرائیل در غزه در پیش چشم جهانیانْ گواه عینی و روشنی‌ از برآمدن موج تازه‌ی نئوفاشیسم است که به‌‌لحاظ منطق گسترش‌یابنده‌اش به جغرافیای سیاسی خاصی محدود نیست. پس هدف این متن تقویت صداها و رویکردهایی‌ست که ضرورت ایستادگی در برابر این روند جهانی را عمیقاً حس می‌کنند و به‌دنبال ایجاد فاعلیتی بدیل برای مقاومت مردمی هستند؛ مقاومتی از پایین که نه‌فقط هیچ چشم‌ امیدی به دولت‌ها و نهادهای بینا-دولتی (به‌اصطلاح «جامعه ی جهانی») ندارد، بلکه اساساً علیه مناسبات امپریالیستی و دولت‌محوری‌ می‌ایستد که این جهنم فراگیر جهانی را برای آبیاری ریشه‌های زهرآگین سرمایه مستقر کرده‌اند. در پایان این مقدمه باید خاطرنشان کنیم که ما نمی‌خواهیم صرفاً جنگ‌افروزی اسرائیل را محکوم کنیم و مطالباتی عاجل را بیان کنیم؛ بسیاری از رفقای دیده و نادیده‌ی ما بیانیه‌های مفیدی منتشر کرده‌اند و مطالبات مهمی را طرح کرده‌اند. در عوض،‌ ما می‌خواهیم به‌سهم خود به سویه‌هایی از کمبودی ارجاع بدهیم که بیانیه‌های قابل دفاع و اکسیون‌های مترقی را فاقد پشتوانه‌ی اثرگذاری می‌سازند. و این کمبود تاریخی - از نظر ما - چیزی نیست جز عدم سازمان‌یافتگی چپ خاورمیانه (به‌طور خاص) و فقدان سازمان‌یابی‌ها و استراتژی‌های انقلابیِ انترناسیونالیستی (به‌طور عام). محکوم‌کردن جنگی دیگر (یا جنایتکاران جنگی) و طرح مطالبات فوری یا بسیج سیاسی برای جلب توجهات جهانی به فاجعه‌ی جنگ اگرچه کمترین کاری‌ست که در مواجهه با این جنگ (همانند جنگ غزه) باید انجام داد، ولی دست‌کم تجربه‌ی ناکام مقابله با فجایع جنگ غزه بر این ضرورت دلالت دارد که ما همزمان نیازمند برپایی ساختارهای جمعی بدیل و استراتژی‌های بدیل مقاومت هستیم.
Forwarded from Roud Media Collective
بیانیه‌ی تحلیلی درباره‌ی جنگ افروزی اسرائیل، و نظامی‌گری در خاورمیانه

(ادامه‌ی مقدمه 👇🏾)

با این حال، بن‌مایه‌ی آنچه می‌خواهیم یا - به‌واقع - آنچه جهان رو به‌ تباهی به آن نیاز دارد را در سطور بالا بیان کرده‌ایم: تقویت انترناسیونالیسم فراگیر ضدسرمایه‌دارانه ازطریق گام‌برداشتن در مسیر همکاری‌های فراملی (انترناسیونالیستی) علیه جنگ و نظامی‌گری یا «رژیم جهانی جنگ». بنابراین، در ادامه صرفاً می‌خواهیم درک‌مان (به‌عنوان جمعی از تبعیدی‌های جغرافیای خاورمیانه - مشخصاً ایران) را از بنیادها و دلالت‌های جنگ‌افروزی اخیر اسرائیل با رفقای‌مان در خاورمیانه و نیز با رفقایی دورتر به اشتراک بگذاریم و به‌میانجی آن به‌سهم خود توضیح دهیم که چرا بدون گام‌برداشتن در مسیر برپایی چنین انترناسیونالیسمی همگی محکوم به آنیم که ناظران منفعل روند انتحاری سرمایه‌داری و تشدید رنج و تباهی در خاورمیانه و همه‌ی جهان باقی بمانیم. برای این‌کار، این متن ضمن ترسیم زمینه‌ها و دلالت‌های موقعیت هولناک کنونی، همچنین به نقد رویکرد متاخری نزد طیفی از نیروهای چپ رادیکال خاورمیانه (و فراسو) می‌پردازد که - با تمرکز صرف بر مشی جنگ‌افروز و ضدانسانی دولت صهیونیستی و انتزاع آن از سایر سازوکارهای مصیبت‌زا در خاورمیانه - مسیر متفاوتی (و از دید ما بازدارنده‌ای) برای همبستگی انترناسیونالیستی با رنج‌ها و مبارزات مردمان خاورمیانه ترسیم کرده‌اند؛ رویکردی که در خلال جنبش همبستگی با فلسطین (طی جنگ غزه) بر فضای گفتمانی و سیاسی تحرکات چپ انترناسیونال هژمونی داشت و اکنون هم با نظر به تجاوز اسرائیل به ایران و پیامدهای فاجعه‌بار آن برای خاورمیانه، در اشکال نمایان‌تری امتداد یافته است. در برابر چنین رویکردی، این متن می‌کوشد ضرورت و امکان تدارک استراتژی بدیل انترناسیونالیستی بر پایه‌ی «راه سوم » را نشان دهد.

----------------------------

برای قرائت متن کامل به فایل پی‌دی‌اف در پست بعدی رجوع کنید 🚩


@roudcollective
Forwarded from Roud Media Collective
Roud_Statement_Against_War_Machine_in_ME.pdf
287.6 KB
بیانیه‌ی تحلیلی درباره‌ی جنگ افروزی اسرائیل، و نظامی‌گری در خاورمیانه

فراخوانی برای بازسازی کارزارهای انترناسیونالیستی و ضدجنگ

تحریریه‌ی «رود»
۳۰ خرداد ۱۴۰۴

@roudcollective
تداوم کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» در هفته هفتاد و سوم در ۴۷ زندان مختلف

مردم ایران درگیر جنگی شده‌اند که به هیچ وجه خواهان آن نبوده و نیستند.
جنگ و اعدام دو روی یک سکه هستند که از انسان‌ها حق حیات را سلب می‌کند. ما با تمام افراد جانباخته غیرنظامی اعلام همدردی می‌کنیم و بر همبستگی جمعی در شرایط خاص که بر ما از سوی دو رژیم جنگ‌طلب تحمیل شده‌است تاکید می‌کنیم.
با وجود شرایط خاص و بحرانی ناشی از جنگ اما ماشین مرگ و کشتار لحظه‌ای توقف نمی‌کند و همچنان حکومت مستبد در حال اعدام شهروندان است ؛ بطوری که از آغاز خردادماه تاکنون دست‌کم ۱۲۶ تن را اعدام کرده و تنها در روز ۲۰ خرداد، ۱۲ تن از زندانیان به چوبه دار سپرده شده‌اند.
همچنین روز دوشنبه ۲۶ خرداد زندانی امنیتی اسماعیل فکری به اتهام جاسوسی در زندان قزلحصار در بی‌خبری تمام به دار آویخته شد. این آمار تکان‌دهنده اعدام‌ها تنها یک عدد نیست؛ روایت تلخ جان‌هایی‌ست که با بی‌عدالتی گرفته شدند.
بیشتر این اعدام‌ها، بدون اطلاع‌رسانی شفاف، بدون روند قضایی منصفانه و در سکوت خبری رخ می‌دهند. بسیاری از این قربانیان از محرومان، پیروان سایر مذاهب و ادیان، و زندانیان سیاسی هستند؛ انسان‌هایی که تنها گناه‌شان مطالبه‌ی عدالت، آزادی یا تلاش برای زنده ماندن‌ بوده است.
یکی از آنان زندانی سیاسی مجاهد کورکور بود که در قیام ۱۴۰۱ دستگیر و بعد از حدود دوسال و نیم زندان و شکنجه متاسفانه هفته گذشته مظلومانه به دار آویخته شد.
ما اعضای کارزار "سه‌شنبه‌های نه به اعدام"  در هفته هفتاد و سوم این کارزار، بار دیگر تأکید می‌کنیم:
اعدام یک مجازات نیست؛ اعدام جنایت است و تمامی احکام اعدام با هر اتهامی که باشد را شدیدا محکوم میکنیم و در مقابله با آن ایستادگی می‌کنیم. این اعدام‌ها یک قتل حکومتی است.ماهرگز جانباختگان را فراموش نمی‌کنیم ، سکوت نمی‌کنیم و کنار نمی‌کشیم.
قابل توجه مردم و جوامع بین‌المللی در این روزهای خطیر ناشی از جنگ، که خطر مرگ، بسیاری از زندانیان سیاسی و اجتماعی را تهدید می‌کند مشابه آنچه که شب گذشته در زندان دیزل‌آباد کرمانشاه رخ داد که هم هدف بمباران و هم مورد هجوم مرگبار گارد سرکوبگر زندان قرار گرفت ؛ حضور و همبستگی مردم بیش از همیشه اهمیت دارد. شما، مردم آگاه و آزاده، تنها تکیه‌گاه و صدای ما زندانیان هستید.
آزادی کلیه زندانیان سیاسی و عقیدتی و لغو فوری تمام احکام اعدام باید به یک مطالبه عمومی تبدیل گردد چون جان زندانیان سیاسی و محکومان به اعدام در خطر جدی است و بیم آن می‌رود که حکومت چون گذشته برای تشدید سرکوب و ارعاب محکومان را به مسلخ ببرد.

کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» در هفته هفتاد سوم سه‌شنبه ۲۷ خرداد در ۴۷ زندان زیر در اعتصاب غذا خواهند بود:

زندان اوین (بند زنان ،بند ۴و ۸)، زندان قزلحصار(واحد ۳و ۴)، زندان مرکزی کرج، زندان فردیس کرج، زندان تهران بزرگ، زندان خورین ورامین، زندان چوبیندر قزوین، زندان اهر، زندان اراک، زندان خرم آباد، زندان یاسوج، زندان اسدآباد اصفهان، زندان دستگرد اصفهان، زندان شیبان اهواز، زندان سپیدار اهواز(بند زنان و مردان)، زندان نظام شیراز ، زندان عادل آباد شیراز(بند زنان و مردان)، زندان فیروز آباد فارس، زندان زاهدان (بند زنان)، زندان برازجان، زندان رامهرمز، زندان بهبهان، زندان بم، زندان کهنوج، زندان طبس، زندان مشهد، زندان گنبدکاووس، زندان قائمشهر، زندان رشت (بند مردان و زنان )، زندان رودسر، زندان حویق تالش، زندان ازبرم لاهیجان، زندان دیزل آباد کرمانشاه، زندان اردبیل، زندان تبریز، زندان ارومیه، زندان سلماس، زندان خوی، زندان نقده، زندان میاندوآب، زندان مهاباد، زندان بوکان، زندان سقز، زندان بانه، زندان مریوان، زندان سنندج و زندان کامیاران

هفته هفتاد و سوم
سه‌شنبه ۲۷خرداد ۱۴۰۴
#کارزار_سه‌شنبه‌های_نه_به_اعدام
#کارزار_سه_شنبه_های_نه_به_اعدام
#نه_به_اعدام