Hengamehpodcast E39 - From allies to comrades- Jodi Dean telegram
در عصری که هشتگها و همبستگی نمایشی اغلب جایگزین کنش سیاسی پایدار میشوند، تمایز بین متحدان (allies) و رفقا (comrades) نیاز به شناسایی و بحث دارد.
جودی دین در این بحث چارچوب و درک لیبرال از اتحاد (allyship) را به چالش می کشد، درکی که اغلب عدالت را به خودسازی فردی یا موضعگیری در رسانههای اجتماعی تقلیل میدهد. او در عوض، از مفهوم رفاقت میگوید؛ تعهدی انقلابی که ریشه در نظم و انضباط جمعی، مبارزه مشترک، و مبارزه برای از بین بردن نظامهای سرکوبگر دارد. درک تفاوت بین متحدان و رفقا فقط تئوریک نیست، بلکه نقشه راهی برای پیروزی است.
این سومین بخش از این مجموعه ۴ قسمتی است.
منابع
Comrade: An Essay on Political Belonging
www.liberationschool.org/from-allies-to-comrades/
@hengamehpodcast
جودی دین در این بحث چارچوب و درک لیبرال از اتحاد (allyship) را به چالش می کشد، درکی که اغلب عدالت را به خودسازی فردی یا موضعگیری در رسانههای اجتماعی تقلیل میدهد. او در عوض، از مفهوم رفاقت میگوید؛ تعهدی انقلابی که ریشه در نظم و انضباط جمعی، مبارزه مشترک، و مبارزه برای از بین بردن نظامهای سرکوبگر دارد. درک تفاوت بین متحدان و رفقا فقط تئوریک نیست، بلکه نقشه راهی برای پیروزی است.
این سومین بخش از این مجموعه ۴ قسمتی است.
منابع
Comrade: An Essay on Political Belonging
www.liberationschool.org/from-allies-to-comrades/
@hengamehpodcast
Audio
ایران قصد دارد دو میلیون افغانستانی را که در طرح سرشماری شرکت کردند، اخراج کند. سازمان بینالمللی مهاجرت میگوید در چهار ماه نخست سال ۲۰۲۵ بازگشت ۲۶۵ هزار افغانستانی را از ایران ثبت کرده است که ۷۵ درصد آنها، یعنی نزدیک به ۲۰۰ هزار نفر اخراج شدهاند.
خشونت بر افغانستانیها در دو سطح حکومت و جامعه روز به روز بیشتر میشود تا آنجا که خشونت فیزیکی بر آنها به امری عادی و پذیرفته شده بدل شده است.
دولت، مجلس، رسانهها و شبکههای اجتماعی به ماشین تولید نفرت از مهاجرانی که بسیاری از آنها متولد ایران هستند و بخشی از «جامعه ایران» بدل شدهاند و بدون توجه به وضعیت افغانستان تحت سلطه طالبان، اخراج افغانستانیها را یک «مطالبه ملی» بازنمایی میکنند. زمانه در گفتوگو با حمیدرضا واشقانی فراهانی که سالهای طولانی در حوزه حقوق کودکان و کودکان مهاجر فعالیت کرده است، موج بلند مهاجرستیزی و خشونت بر افغانستانی و همچنین انفعال «کنشگران ایرانی» در برابر این خشونت و مهاجرستیزی را بررسی کرده است.
@RadioZamaneh | رادیو زمانه
خشونت بر افغانستانیها در دو سطح حکومت و جامعه روز به روز بیشتر میشود تا آنجا که خشونت فیزیکی بر آنها به امری عادی و پذیرفته شده بدل شده است.
دولت، مجلس، رسانهها و شبکههای اجتماعی به ماشین تولید نفرت از مهاجرانی که بسیاری از آنها متولد ایران هستند و بخشی از «جامعه ایران» بدل شدهاند و بدون توجه به وضعیت افغانستان تحت سلطه طالبان، اخراج افغانستانیها را یک «مطالبه ملی» بازنمایی میکنند. زمانه در گفتوگو با حمیدرضا واشقانی فراهانی که سالهای طولانی در حوزه حقوق کودکان و کودکان مهاجر فعالیت کرده است، موج بلند مهاجرستیزی و خشونت بر افغانستانی و همچنین انفعال «کنشگران ایرانی» در برابر این خشونت و مهاجرستیزی را بررسی کرده است.
@RadioZamaneh | رادیو زمانه
Forwarded from نقد اقتصاد سیاسی
پرسش بزنگاه کنونی در ایران، این است که آیا روشنفکران کنونی چپ، به گنجینهی بزرگ برتری اخلاقی ما در دورههای پیشین دست یافته و آن را در دورهی کنونی بازگستری کرده و ارتقا داده است؟ آن را به درستی فهمیده؟ یا نه؛ آن را نقد میکند، به آن لگد میزند، خشمناک و یا با تبختر به آن حمله میکند و با ناز و غرور در مباحثات اسکولاستیک قرون وسطایی-پسامدرن و یا هویتمحور مدهوش و سرگردان به دنبال راه رهایی و رستگاری میگردد؟
___________
👈متن کامل
___________
👈متن کامل
Forwarded from بيدارزنى
🟣 دهمین روز اعتصاب کامیونداران در ۱۶۳ شهر
از روز اول خردادماه سال جاری، رانندگان کامیون در اعتراض به وضعیت اسفبار معیشتی و کاهش سهمیهی گازوئیل از ۲ هزار به ۱۰۰ لیتر در ماه، دست به اعتصاب سراسری زدند. مواجههی حاکمیت با این اعتصاب، باز هم چیزی جز بازداشت، تهدید، حمله گارد ضدشورش با اسپری فلفل (در پایانه سنندج)، وعده سوخت مازاد و در نهایت، تولید خلوارها پرونده امنیتی نبوده است.
تا تاریخ جمعه ۹ خرداد، دستکم ۲۰ راننده در جریان این اعتصابها در شهرهای سنندج، اسلامآباد غرب، کرمانشاه، رشت، بندر خمینی، بندرلنگه و شیراز بازداشت شدند. #صدیق_محمدی و #شهاب_دارابی دو کامیونداری هستند که بهترتیب در سنندج و اسلامآباد غرب بازداشت شدند و تاکنون از محل نگهداری صدیق محمدی اطلاعی در دست نیست.
منشا این اعتصاب سراسری ناشی از کاهش سهمیه گازوئیل از دو هزار لیتر به ۱۰۰ تا ۲۰۰ لیتر در ماه، تأخیر در تخصیص سوخت، اختلال در سامانههای توزیع، افزایش هزینه بیمه تأمین اجتماعی، پایین بودن نرخ کرایه نسبت به عوارض سنگین جادهای، نبود نظارت بر قیمت قطعات و تعمیرات و همچنین گرانی لاستیک و روغن، افزایش هزینهها، وضعیت معیشتی نامناسب و بیتوجهی دولت به مطالبات صنفی رانندگان است.
طی این مدت، رانندگان بسیاری از طریق شبکههای اجتماعی، رنج بیپایان خود و تلاش حاکمیت در جهت بهجان هم انداختن راننده و کشاورز و کارگر را بیان کردند. آنها میگویند که بدونشک با وجود اعتصاب، بار به کشاورز نمیرسد، اما کشاورزان و کارگران از خود ما هستند و میدانند که اعتراض ما، اعتراض آنها هم هست. رانندگان میگویند که اعتصاب آنها برای نان است و چرا مطالبهی نان، برای حکومت در خطر انداختن امنیت ملی نامیده میشود؟
اعتصاب سراسری کامیونداران با همراهی رانندگان وانتبار نیز همراه شد. اتحادی که نشانگر همپایه بودن مطلبات معیشتی زحمتکشان در هر جایگاه و موقعیتی است. این اعتصاب در شرایطی به وقوع پیوسته که اوضاع معیشتی و تنگنای اقتصادی، دیگر رمقی را برای اقشار مختلف مزدبگیر، اعم از کارگر، پرستار، معلم، کارمندان و تمامی زحمتکشان باقی نگذاشته است. بیکفایتی و وقاحت دولت و حاکمیت در افزایش اقلام سبد معیشتی، سوخت، انرژی و … روزگار مردم را به کنترل شبانهروزی جدولهای قطعی برق و آب هم کشانده است. در این سقوط اسفبار زندگی و زنده ماندن زیر سایهی گرانیهای کمرشکن، اخراج از محیط کار و واحدهای تولیدی به دلیل قطعی برق و… اعتصاب کامیونداران، بیش از پیش حائز اهمیت است.
حاکمیت مثل همیشه مشغول پروندهسازی و بازداشت است. با اسپری فلفل به صف رانندگان حمله میکند و پلیس فتا در پی مسدودسازی صفحات رانندگان در اعتصاب است. اما همانطور که رانندگان و کشاورزان و کارگران از اهمیت اعتصاب سراسریشان آگاهند، جمهوری اسلامی نیز از سرایت اعتصاب، واهمه دارد. بازداشت و سرکوب او به این امید است که قدرت اعتصاب، زنجیروار به بدنهی دیگر کارگران، کشاورزان، معلمان، پرستاران و… نچسبد و کماکان بتواند به ممد سرکوب، حکومت کند. اما این آگاهی و زیستن بر تلی از ویرانی اقتصادی و سیاسی، چونان آتش زیر خاکستر است. آتشی که با هر زندان و تزریق رعب و وحشت، نه خاموش، که شعلهورتر میشود.
♦️زندهباد اعتصاب، زندهباد آگاهی زحمتکشان
#ژن_ژيان_ئازادی
#اعتراضات_سراسری
@bidarzani
از روز اول خردادماه سال جاری، رانندگان کامیون در اعتراض به وضعیت اسفبار معیشتی و کاهش سهمیهی گازوئیل از ۲ هزار به ۱۰۰ لیتر در ماه، دست به اعتصاب سراسری زدند. مواجههی حاکمیت با این اعتصاب، باز هم چیزی جز بازداشت، تهدید، حمله گارد ضدشورش با اسپری فلفل (در پایانه سنندج)، وعده سوخت مازاد و در نهایت، تولید خلوارها پرونده امنیتی نبوده است.
تا تاریخ جمعه ۹ خرداد، دستکم ۲۰ راننده در جریان این اعتصابها در شهرهای سنندج، اسلامآباد غرب، کرمانشاه، رشت، بندر خمینی، بندرلنگه و شیراز بازداشت شدند. #صدیق_محمدی و #شهاب_دارابی دو کامیونداری هستند که بهترتیب در سنندج و اسلامآباد غرب بازداشت شدند و تاکنون از محل نگهداری صدیق محمدی اطلاعی در دست نیست.
منشا این اعتصاب سراسری ناشی از کاهش سهمیه گازوئیل از دو هزار لیتر به ۱۰۰ تا ۲۰۰ لیتر در ماه، تأخیر در تخصیص سوخت، اختلال در سامانههای توزیع، افزایش هزینه بیمه تأمین اجتماعی، پایین بودن نرخ کرایه نسبت به عوارض سنگین جادهای، نبود نظارت بر قیمت قطعات و تعمیرات و همچنین گرانی لاستیک و روغن، افزایش هزینهها، وضعیت معیشتی نامناسب و بیتوجهی دولت به مطالبات صنفی رانندگان است.
طی این مدت، رانندگان بسیاری از طریق شبکههای اجتماعی، رنج بیپایان خود و تلاش حاکمیت در جهت بهجان هم انداختن راننده و کشاورز و کارگر را بیان کردند. آنها میگویند که بدونشک با وجود اعتصاب، بار به کشاورز نمیرسد، اما کشاورزان و کارگران از خود ما هستند و میدانند که اعتراض ما، اعتراض آنها هم هست. رانندگان میگویند که اعتصاب آنها برای نان است و چرا مطالبهی نان، برای حکومت در خطر انداختن امنیت ملی نامیده میشود؟
اعتصاب سراسری کامیونداران با همراهی رانندگان وانتبار نیز همراه شد. اتحادی که نشانگر همپایه بودن مطلبات معیشتی زحمتکشان در هر جایگاه و موقعیتی است. این اعتصاب در شرایطی به وقوع پیوسته که اوضاع معیشتی و تنگنای اقتصادی، دیگر رمقی را برای اقشار مختلف مزدبگیر، اعم از کارگر، پرستار، معلم، کارمندان و تمامی زحمتکشان باقی نگذاشته است. بیکفایتی و وقاحت دولت و حاکمیت در افزایش اقلام سبد معیشتی، سوخت، انرژی و … روزگار مردم را به کنترل شبانهروزی جدولهای قطعی برق و آب هم کشانده است. در این سقوط اسفبار زندگی و زنده ماندن زیر سایهی گرانیهای کمرشکن، اخراج از محیط کار و واحدهای تولیدی به دلیل قطعی برق و… اعتصاب کامیونداران، بیش از پیش حائز اهمیت است.
حاکمیت مثل همیشه مشغول پروندهسازی و بازداشت است. با اسپری فلفل به صف رانندگان حمله میکند و پلیس فتا در پی مسدودسازی صفحات رانندگان در اعتصاب است. اما همانطور که رانندگان و کشاورزان و کارگران از اهمیت اعتصاب سراسریشان آگاهند، جمهوری اسلامی نیز از سرایت اعتصاب، واهمه دارد. بازداشت و سرکوب او به این امید است که قدرت اعتصاب، زنجیروار به بدنهی دیگر کارگران، کشاورزان، معلمان، پرستاران و… نچسبد و کماکان بتواند به ممد سرکوب، حکومت کند. اما این آگاهی و زیستن بر تلی از ویرانی اقتصادی و سیاسی، چونان آتش زیر خاکستر است. آتشی که با هر زندان و تزریق رعب و وحشت، نه خاموش، که شعلهورتر میشود.
♦️زندهباد اعتصاب، زندهباد آگاهی زحمتکشان
#ژن_ژيان_ئازادی
#اعتراضات_سراسری
@bidarzani
Forwarded from Radio Zamaneh
اعدام ۷۶ زندانی بلوچ در پنج ماه؛ افزایش سرکوب و تبعیض ساختاری
بسیاری از زندانیان بلوچ به دلایل مذهبی، عقیدتی یا حتی فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی مورد آزار قرار میگیرند و در قالب اتهامات امنیتی یا سیاسی، به اعدام محکوم میشوند.
https://t.me/iv?url=https://www.radiozamaneh.com/855914/&rhash=0ceb6994783a68
https://www.radiozamaneh.com/855914/
@RadioZamaneh | رادیو زمانه
بسیاری از زندانیان بلوچ به دلایل مذهبی، عقیدتی یا حتی فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی مورد آزار قرار میگیرند و در قالب اتهامات امنیتی یا سیاسی، به اعدام محکوم میشوند.
https://t.me/iv?url=https://www.radiozamaneh.com/855914/&rhash=0ceb6994783a68
https://www.radiozamaneh.com/855914/
@RadioZamaneh | رادیو زمانه
t.me
اعدام ۷۶ زندانی بلوچ در پنج ماه؛ افزایش سرکوب و تبعیض ساختاری
بسیاری از زندانیان بلوچ به دلایل مذهبی، عقیدتی یا حتی فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی مورد آزار قرار میگیرند و در قالب اتهامات امنیتی یا سیاسی، به اعدام محکوم میشوند.
متن دریافتی:
واکاوی «منظر آلمانی» در مواجهه با نسلکشی در غزه و خیز جهانیِ نئوفاشیسم
نیما صبوری
خرداد ۱۴۰۴
لینک دسترسی به متن:
https://kaargaah.net/?p=1511
------------
@kdialectic
واکاوی «منظر آلمانی» در مواجهه با نسلکشی در غزه و خیز جهانیِ نئوفاشیسم
نیما صبوری
خرداد ۱۴۰۴
لینک دسترسی به متن:
https://kaargaah.net/?p=1511
------------
@kdialectic
178_German_Standpoint_in_Light_of_the_Rise_of_Neofascism_Farsi_1.pdf
611 KB
متن دریافتی:
واکاوی «منظر آلمانی» در مواجهه با نسلکشی در غزه و خیز جهانیِ نئوفاشیسم
نیما صبوری
خرداد ۱۴۰۴
لینک دسترسی به متن:
https://kaargaah.net/?p=1511
------------
@kdialectic
واکاوی «منظر آلمانی» در مواجهه با نسلکشی در غزه و خیز جهانیِ نئوفاشیسم
نیما صبوری
خرداد ۱۴۰۴
لینک دسترسی به متن:
https://kaargaah.net/?p=1511
------------
@kdialectic
Forwarded from Radio Zamaneh
فعالان حقوق بشر: بیش از ۴۰ نفر در ارتباط با اعتصاب کامیونداران بازداشت شدهاند
مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران پنجشنبه ۱۵ خرداد اعلام کردند که در جریان اعتصاب کامیونداران که از یکم خردادماه آغاز شد، تاکنون بیش از ۴۰ نفر در شهرهای مختلف بازداشت شدهاند.
بنا به این گزارش، هویت هفت نفر به نامهای فرزاد رضایی از دیواندره، زانکو رستمی در دهگلان، رزگار مرادی، صدیق محمدی و عطا عذیری از سنندج، علیرضا فغفوری از بهبهان و شهاب دارابی در اسلامآباد غرب احراز شده که در میان این افراد، شهاب دارابی بهتازگی آزاد شده است.
پس از شروع اعتصابها ۱۱ راننده در کرمانشاه بازداشت شدند. یک نفر در گیلان؛ دو نفر در بندر خمینی؛ یک نفر در بندرلنگه؛ ۹ نفر در استان قزوین؛ دو نفر در شهرستان بهار و پنج نفر در استانهای خوزستان و همدان؛ و همچنین شماری در شیراز بازداشت شدهاند.
عدهای از این بازداشتشدگان حامی اعتصابکنندگان بودند.
در رادیو زمانه دنبال کنید
@RadioZamaneh
مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران پنجشنبه ۱۵ خرداد اعلام کردند که در جریان اعتصاب کامیونداران که از یکم خردادماه آغاز شد، تاکنون بیش از ۴۰ نفر در شهرهای مختلف بازداشت شدهاند.
بنا به این گزارش، هویت هفت نفر به نامهای فرزاد رضایی از دیواندره، زانکو رستمی در دهگلان، رزگار مرادی، صدیق محمدی و عطا عذیری از سنندج، علیرضا فغفوری از بهبهان و شهاب دارابی در اسلامآباد غرب احراز شده که در میان این افراد، شهاب دارابی بهتازگی آزاد شده است.
پس از شروع اعتصابها ۱۱ راننده در کرمانشاه بازداشت شدند. یک نفر در گیلان؛ دو نفر در بندر خمینی؛ یک نفر در بندرلنگه؛ ۹ نفر در استان قزوین؛ دو نفر در شهرستان بهار و پنج نفر در استانهای خوزستان و همدان؛ و همچنین شماری در شیراز بازداشت شدهاند.
عدهای از این بازداشتشدگان حامی اعتصابکنندگان بودند.
در رادیو زمانه دنبال کنید
@RadioZamaneh
Forwarded from کارزار سهشنبههای نه به اعدام
تداوم کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» در هفته هفتاد و دوم در ۴۷ زندان مختلف همراه با پیوستن زندان اهر
حکومت اعدامی در ایران، همچون گذشته، هر هفته در مسیر افزایش اجرای احکام اعدام با سرعت پیش میرود. متأسفانه از ابتدای خردادماه تاکنون بیش از ۹۵ نفر اعدام شدهاند؛ تنها در روز ۱۲ خرداد، ۱۶ نفر جان خود را از دست دادند که ۸ نفر از آنان در زندان قزلحصار بودند.
از سوی دیگر، حاکمان خودکامه که از پاسخگویی به بحرانهای کلان اقتصادی و معیشتی ناتواناند، در یک سال گذشته کوشیدهاند تا با سرکوب و اجرای احکام اعدام، بر مطالبات عمومی سرپوش بگذارند. این سرکوبها، متأسفانه دامن اتباع افغانستانی مقیم ایران را نیز گرفته است. در ماههای گذشته، احکام اعدام علیه شماری از شهروندان افغانستانی بیش از پیش به اجرا درآمده است؛ محکومان بیپناهی که صدایی برای دفاع از خود ندارند و ماشین اعدام در ایران، حق حیات را از آنان نیز سلب میکند.
کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» این موج تازهی سرکوب و اعدام را بهشدت محکوم میکند و خواستار واکنش جدی نهادهای حقوق بشری و بینالمللی در برابر این جنایات است.
در این هفته از کارزار، ما بار دیگر بر مخالفت اصولی، حقوقی و اخلاقی خود با مجازات اعدام تأکید میکنیم. این مخالفت بر مبانی شناختهشدهی حقوق بینالملل، تعهدات دولتها در قبال حقوق بشر، و ضرورت حفظ کرامت ذاتی انسان استوار است.
«مجازات اعدام ناقض حق حیات است»؛ حقی بنیادین که در ماده ۳ اعلامیه جهانی حقوق بشر و ماده ۶ میثاق بینالمللی حقوق مدنی و سیاسی (ICCPR) به آن تصریح شدهاست. هیچ شرایط اضطراری یا توجیه فرهنگی، سیاسی یا امنیتی نمیتواند مشروعیت چنین مجازاتی را توجیه کند.
بر اساس استانداردهای حقوق بینالملل، از جمله تفسیر کمیته حقوق بشر سازمان ملل متحد، مجازات اعدام حتی در کشورهایی که آن را لغو نکردهاند، باید به شدیدترین جرایم محدود شود و با رعایت کامل اصول دادرسی منصفانه همراه باشد. با این حال، در حکومت مستبد ولایت فقیه، اغلب متهمان بدون دسترسی به وکیل مستقل، تحت فشار برای اعتراف، و در روندهای قضایی فاقد شفافیت محاکمه میشوند؛ وضعیتی که مصداق بارز «اعدام فراقانونی» است.
اعدام، بهویژه هنگامی که ابزاری برای سرکوب اعتراضات، ارعاب جامعه یا کنترل سیاسی باشد، نهتنها با اصل تناسب جرم و مجازات در تعارض است، بلکه نشانهای از نقض کامل عدالت به شمار میآید.
در پرتو این واقعیات، ما اعضای این کارزار، ضمن ابراز نگرانی عمیق از تداوم و گسترش احکام ظالمانه اعدام در ایران، خواهان توقف فوری صدور و اجرای این احکام هستیم و از همه وجدانهای بیدار میخواهیم که به هر شکل ممکن، در جهت مقابله با آن، اقدامات عملی بهکار گیرند و به کارزار «نه به اعدام» بپیوندند.
ما بر این باوریم که دفاع از حق حیات، مسئولیتی است جمعی و فراملی؛ و تا زمانی که طناب اعدام از نظام قضایی ایران برداشته نشود، بستر آزادی و عدالت فراهم نخواهد شد و بسیاری از جرایم نیز پایان نخواهد یافت.
لازم بذکر است طبق اخبار منتشر شده جمعی از زندانیان زندان اهر در اعتراض به موج فزاینده اعدامها، اعلام کردهاند که از هفته پیش به کارزار" سهشنبههای نه به اعدام" پیوستهاند و از این به بعد هر سهشنبه همراه با اعضای کارزار در اعتصاب غذا خواهند بود.
به این ترتیب زندانیان عضو کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» در هفته هفتاد و دوم، سهشنبه ۲۰ خرداد، در ۴۷ زندان زیر در اعتصاب غذا خواهند بود:
زندان اوین (بند زنان، بند ۴ و ۸)، زندان قزلحصار (واحد ۳ و ۴)، زندان مرکزی کرج، زندان فردیس کرج، زندان تهران بزرگ، زندان خورین ورامین، زندان چوبیندر قزوین، زندان اراک، زندان خرمآباد، زندان یاسوج، زندان اسدآباد اصفهان، زندان دستگرد اصفهان، زندان شیبان اهواز، زندان سپیدار اهواز (بند زنان و مردان)، زندان نظام شیراز، زندان عادلآباد شیراز (بند زنان و مردان)، زندان فیروزآباد فارس، زندان زاهدان (بند زنان)، زندان برازجان، زندان رامهرمز، زندان بهبهان، زندان بم، زندان کهنوج، زندان طبس، زندان مشهد، زندان گنبد کاووس، زندان قائمشهر، زندان رشت (بند مردان و زنان)، زندان رودسر، زندان حویق تالش، زندان ازبرم لاهیجان، زندان دیزلآباد کرمانشاه، زندان اردبیل، زندان تبریز، زندان ارومیه، زندان سلماس، زندان خوی، زندان نقده، زندان میاندوآب، زندان مهاباد، زندان بوکان، زندان سقز، زندان بانه، زندان مریوان، زندان سنندج ، زندان کامیاران و زندان اهر
هفته هفتاد و دوم
سهشنبه ۲۰ خرداد ۱۴۰۴
#کارزار_سهشنبههای_نه_به_اعدام
#کارزار_سه_شنبههای_نه_به_اعدام
#نه_به_اعدام
@no_to_execution_tuesdays
حکومت اعدامی در ایران، همچون گذشته، هر هفته در مسیر افزایش اجرای احکام اعدام با سرعت پیش میرود. متأسفانه از ابتدای خردادماه تاکنون بیش از ۹۵ نفر اعدام شدهاند؛ تنها در روز ۱۲ خرداد، ۱۶ نفر جان خود را از دست دادند که ۸ نفر از آنان در زندان قزلحصار بودند.
از سوی دیگر، حاکمان خودکامه که از پاسخگویی به بحرانهای کلان اقتصادی و معیشتی ناتواناند، در یک سال گذشته کوشیدهاند تا با سرکوب و اجرای احکام اعدام، بر مطالبات عمومی سرپوش بگذارند. این سرکوبها، متأسفانه دامن اتباع افغانستانی مقیم ایران را نیز گرفته است. در ماههای گذشته، احکام اعدام علیه شماری از شهروندان افغانستانی بیش از پیش به اجرا درآمده است؛ محکومان بیپناهی که صدایی برای دفاع از خود ندارند و ماشین اعدام در ایران، حق حیات را از آنان نیز سلب میکند.
کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» این موج تازهی سرکوب و اعدام را بهشدت محکوم میکند و خواستار واکنش جدی نهادهای حقوق بشری و بینالمللی در برابر این جنایات است.
در این هفته از کارزار، ما بار دیگر بر مخالفت اصولی، حقوقی و اخلاقی خود با مجازات اعدام تأکید میکنیم. این مخالفت بر مبانی شناختهشدهی حقوق بینالملل، تعهدات دولتها در قبال حقوق بشر، و ضرورت حفظ کرامت ذاتی انسان استوار است.
«مجازات اعدام ناقض حق حیات است»؛ حقی بنیادین که در ماده ۳ اعلامیه جهانی حقوق بشر و ماده ۶ میثاق بینالمللی حقوق مدنی و سیاسی (ICCPR) به آن تصریح شدهاست. هیچ شرایط اضطراری یا توجیه فرهنگی، سیاسی یا امنیتی نمیتواند مشروعیت چنین مجازاتی را توجیه کند.
بر اساس استانداردهای حقوق بینالملل، از جمله تفسیر کمیته حقوق بشر سازمان ملل متحد، مجازات اعدام حتی در کشورهایی که آن را لغو نکردهاند، باید به شدیدترین جرایم محدود شود و با رعایت کامل اصول دادرسی منصفانه همراه باشد. با این حال، در حکومت مستبد ولایت فقیه، اغلب متهمان بدون دسترسی به وکیل مستقل، تحت فشار برای اعتراف، و در روندهای قضایی فاقد شفافیت محاکمه میشوند؛ وضعیتی که مصداق بارز «اعدام فراقانونی» است.
اعدام، بهویژه هنگامی که ابزاری برای سرکوب اعتراضات، ارعاب جامعه یا کنترل سیاسی باشد، نهتنها با اصل تناسب جرم و مجازات در تعارض است، بلکه نشانهای از نقض کامل عدالت به شمار میآید.
در پرتو این واقعیات، ما اعضای این کارزار، ضمن ابراز نگرانی عمیق از تداوم و گسترش احکام ظالمانه اعدام در ایران، خواهان توقف فوری صدور و اجرای این احکام هستیم و از همه وجدانهای بیدار میخواهیم که به هر شکل ممکن، در جهت مقابله با آن، اقدامات عملی بهکار گیرند و به کارزار «نه به اعدام» بپیوندند.
ما بر این باوریم که دفاع از حق حیات، مسئولیتی است جمعی و فراملی؛ و تا زمانی که طناب اعدام از نظام قضایی ایران برداشته نشود، بستر آزادی و عدالت فراهم نخواهد شد و بسیاری از جرایم نیز پایان نخواهد یافت.
لازم بذکر است طبق اخبار منتشر شده جمعی از زندانیان زندان اهر در اعتراض به موج فزاینده اعدامها، اعلام کردهاند که از هفته پیش به کارزار" سهشنبههای نه به اعدام" پیوستهاند و از این به بعد هر سهشنبه همراه با اعضای کارزار در اعتصاب غذا خواهند بود.
به این ترتیب زندانیان عضو کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» در هفته هفتاد و دوم، سهشنبه ۲۰ خرداد، در ۴۷ زندان زیر در اعتصاب غذا خواهند بود:
زندان اوین (بند زنان، بند ۴ و ۸)، زندان قزلحصار (واحد ۳ و ۴)، زندان مرکزی کرج، زندان فردیس کرج، زندان تهران بزرگ، زندان خورین ورامین، زندان چوبیندر قزوین، زندان اراک، زندان خرمآباد، زندان یاسوج، زندان اسدآباد اصفهان، زندان دستگرد اصفهان، زندان شیبان اهواز، زندان سپیدار اهواز (بند زنان و مردان)، زندان نظام شیراز، زندان عادلآباد شیراز (بند زنان و مردان)، زندان فیروزآباد فارس، زندان زاهدان (بند زنان)، زندان برازجان، زندان رامهرمز، زندان بهبهان، زندان بم، زندان کهنوج، زندان طبس، زندان مشهد، زندان گنبد کاووس، زندان قائمشهر، زندان رشت (بند مردان و زنان)، زندان رودسر، زندان حویق تالش، زندان ازبرم لاهیجان، زندان دیزلآباد کرمانشاه، زندان اردبیل، زندان تبریز، زندان ارومیه، زندان سلماس، زندان خوی، زندان نقده، زندان میاندوآب، زندان مهاباد، زندان بوکان، زندان سقز، زندان بانه، زندان مریوان، زندان سنندج ، زندان کامیاران و زندان اهر
هفته هفتاد و دوم
سهشنبه ۲۰ خرداد ۱۴۰۴
#کارزار_سهشنبههای_نه_به_اعدام
#کارزار_سه_شنبههای_نه_به_اعدام
#نه_به_اعدام
@no_to_execution_tuesdays
Forwarded from نقد اقتصاد سیاسی
این نوشته از خلال بازخوانی نمایش «زندگی گالیله» اثر برتولت برشت به پرسش اهمیت مسئولیت فردی، تصمیمگیری و انتخاب شخصی تکتک ما و آسیبهای گفتمان نولیبرالی به گفتمان چپ امروزین، در یکی از موضوعات کلیدی فرهنگی و اخلاقی جامعهی امروز میپردازد.
___________
👈متن کامل
___________
👈متن کامل
Forwarded from دكتر نورايمان قهاري، روانشناس
رهایی از ستم درونیشده
در 'آینده یک توهم،' فروید توضیح میدهد که چگونه جامعه بر پایه ساختاری نابرابر بنا شده است، ساختاری که اقلیتی آن را بر اکثریتی تحمیل کردهاند، نه از راه رضایت، بلکه از طریق تصاحب ابزارهای قدرت و اجبار. او نشان میدهد که این سلطه صرفاً بیرونی نیست، بلکه بهتدریج به درون روان انسانها نیز نفوذ میکند. فروید توضيح میدهد که ستمدیدگان، که از منابع و شأن انسانی محروم شدهاند، خشمی عمیق در خود انباشته دارند، اما این خشم اغلب نه علیه منشأ واقعی ستم، بلکه علیه "دیگری"ای خیالی هدایت میشود،اقلیتی نژادی، زبانی یا جنسیتی که بهعنوان عامل رنج معرفی میشود.
ستمگران، با ساختن هویتهای جایگزین و دشمنان کاذب، نوعی رضایت روانی را جایگزین عدالت واقعی میكنند. در این روند، قربانیان سلطه بهتدریج با همان ستمگر همانندسازی میکنند. فروید مینویسد که ستمدیدگان ممکن است از نظر عاطفی به همان کسانی وابسته شوند که آنها را سرکوب میکنند و در دل، ارزشها و آرمانهای آنها را بپذیرند. در نبود آگاهی، این فرایند به جایی میرسد که فرد نهتنها سلطه را میپذیرد، بلکه خواهان شباهت با ستمگر میشود.
این همان پدیدهایست که نظریهپردازان پسااستعماری و روانشناسان رهاییگرا آن را ستم درونیشده مینامند. فرانتس فانون، در 'بیگانگان زمین،' نشان میدهد که استعمار چگونه روان استعمارشده را اشغال میکند؛ فرد ستمدیده کمکم خود را با نگاه استعمارگر میسنجد، از خود بیزار میشود و سلطهگر را آرمان خویش میسازد. همانطور که فانون مینویسد: "برده نهفقط زنجیر، بلکه نگاه ارباب را نیز حمل میکند." پاولو فریره نیز در 'آموزش ستمدیدگان' هشدار میدهد که تا زمانی که فرد ستمدیده ارزشهای درونى شده ستمگر را در درون خود بازنشناسد و از آنها گسست پیدا نکند، خود به بازتولید سلطه بدل خواهد شد.
سازوکارهای درونیشده سلطه به شکلهای گوناگونی نمایان میشوند: از شرم نسبت به زبان مادری در نتیجه تحقیر فرهنگی، تا تحقیر صدای معترض و ستایش "نظم سختگیرانه"ی سرکوبگر، از زنان و اقلیتهایی که برای اثبات توانمندی خود، ناخواسته معیارهای مردسالار یا نژادپرستانه را بازتولید میکنند، تا کارگرانی که بهجای اعتراض به بیعدالتی، با تحقیر همطبقههای خود، نقش نگهبان نظم ناعادلانه را ایفا میکنند. اینها همه نمونههایی از همان فرایند عمیق و اغلب نادیدنی هستند که در آن، سلطه از بیرون به درون منتقل میشود، و از آنجا، بینیاز از اجبار، بازتولید میشود.
بنابراین، شناخت و افشای این سازوکارهای درونیشده، لازمه هر رهایی فردی و جمعی ست؛ زيرا رهایی، فقط بریدن زنجیرهای بیرونی نیست، بلکه تشخيص و رهایی از ستمیست که در ذهن و جان ما نفوذ کرده است؛ یعنی، بازپسگرفتن نگاهی که سالها، بهجای خود، با چشم ستمگر به خویش دوخته بودیم، و بازگرداندن صدایمان که خاموش کرده بودند؛ تا دیگر خود را با واژهها و ارزشهای ستمگران تعریف نکنیم.
دكتر نورايمان قهارى، روانشناس
https://t.me/drnourimanghahary
در 'آینده یک توهم،' فروید توضیح میدهد که چگونه جامعه بر پایه ساختاری نابرابر بنا شده است، ساختاری که اقلیتی آن را بر اکثریتی تحمیل کردهاند، نه از راه رضایت، بلکه از طریق تصاحب ابزارهای قدرت و اجبار. او نشان میدهد که این سلطه صرفاً بیرونی نیست، بلکه بهتدریج به درون روان انسانها نیز نفوذ میکند. فروید توضيح میدهد که ستمدیدگان، که از منابع و شأن انسانی محروم شدهاند، خشمی عمیق در خود انباشته دارند، اما این خشم اغلب نه علیه منشأ واقعی ستم، بلکه علیه "دیگری"ای خیالی هدایت میشود،اقلیتی نژادی، زبانی یا جنسیتی که بهعنوان عامل رنج معرفی میشود.
ستمگران، با ساختن هویتهای جایگزین و دشمنان کاذب، نوعی رضایت روانی را جایگزین عدالت واقعی میكنند. در این روند، قربانیان سلطه بهتدریج با همان ستمگر همانندسازی میکنند. فروید مینویسد که ستمدیدگان ممکن است از نظر عاطفی به همان کسانی وابسته شوند که آنها را سرکوب میکنند و در دل، ارزشها و آرمانهای آنها را بپذیرند. در نبود آگاهی، این فرایند به جایی میرسد که فرد نهتنها سلطه را میپذیرد، بلکه خواهان شباهت با ستمگر میشود.
این همان پدیدهایست که نظریهپردازان پسااستعماری و روانشناسان رهاییگرا آن را ستم درونیشده مینامند. فرانتس فانون، در 'بیگانگان زمین،' نشان میدهد که استعمار چگونه روان استعمارشده را اشغال میکند؛ فرد ستمدیده کمکم خود را با نگاه استعمارگر میسنجد، از خود بیزار میشود و سلطهگر را آرمان خویش میسازد. همانطور که فانون مینویسد: "برده نهفقط زنجیر، بلکه نگاه ارباب را نیز حمل میکند." پاولو فریره نیز در 'آموزش ستمدیدگان' هشدار میدهد که تا زمانی که فرد ستمدیده ارزشهای درونى شده ستمگر را در درون خود بازنشناسد و از آنها گسست پیدا نکند، خود به بازتولید سلطه بدل خواهد شد.
سازوکارهای درونیشده سلطه به شکلهای گوناگونی نمایان میشوند: از شرم نسبت به زبان مادری در نتیجه تحقیر فرهنگی، تا تحقیر صدای معترض و ستایش "نظم سختگیرانه"ی سرکوبگر، از زنان و اقلیتهایی که برای اثبات توانمندی خود، ناخواسته معیارهای مردسالار یا نژادپرستانه را بازتولید میکنند، تا کارگرانی که بهجای اعتراض به بیعدالتی، با تحقیر همطبقههای خود، نقش نگهبان نظم ناعادلانه را ایفا میکنند. اینها همه نمونههایی از همان فرایند عمیق و اغلب نادیدنی هستند که در آن، سلطه از بیرون به درون منتقل میشود، و از آنجا، بینیاز از اجبار، بازتولید میشود.
بنابراین، شناخت و افشای این سازوکارهای درونیشده، لازمه هر رهایی فردی و جمعی ست؛ زيرا رهایی، فقط بریدن زنجیرهای بیرونی نیست، بلکه تشخيص و رهایی از ستمیست که در ذهن و جان ما نفوذ کرده است؛ یعنی، بازپسگرفتن نگاهی که سالها، بهجای خود، با چشم ستمگر به خویش دوخته بودیم، و بازگرداندن صدایمان که خاموش کرده بودند؛ تا دیگر خود را با واژهها و ارزشهای ستمگران تعریف نکنیم.
دكتر نورايمان قهارى، روانشناس
https://t.me/drnourimanghahary
Telegram
دكتر نورايمان قهاري، روانشناس
روانشناسي فرد و جامعه
راه ارتباط با من:
@golkomyayad
راه ارتباط با من:
@golkomyayad
Hengamehpodcast E40 - Comradely Critique - Lukas Slothuus - Telegram
اپیزود ۴۰
نقد رفیقانه (Comradely Critique) نوشته Lukas Slothuus
برای کسانی که اهل فعالیت سیاسی رهاییبخش و کار جمعیاند نقد فعالیتی دائمی است. اصطلاح «نقد رفیقانه» در محافل اکتیویستی زیاد به کار میرود و به کار نظریهپردازان انتقادی و اکتیویستها میاید، اما در تحقیقات چندان توجهی بدان نشده. نویسنده ضمن مفهومپردازی این اصطلاح سعی میکند نشان دهد چطور باید رفقایمان را نقد کنیم یا با آنها مخالفت کنیم، بدون اینکه رابطه سیاسی یا انسانی را خراب کنیم. انتقاد از دشمن راحت است، ولی وقتی با کسی که کلی اشتراک سیاسی داریم اختلاف پیدا میکنیم، آن وقت است که انتقاد سختتر و حساستر میشود. اینجاست که بحث «نقد رفیقانه» مهم است؛ یعنی نقدی که از سر احترام، همدلی و هدف مشترک صورت میگیرد، نه برای خرابکردن یا اثبات برتری.
این بخش آخر از این مجموعه ۴ اپیزودی است.
@hengamehpodcast
نقد رفیقانه (Comradely Critique) نوشته Lukas Slothuus
برای کسانی که اهل فعالیت سیاسی رهاییبخش و کار جمعیاند نقد فعالیتی دائمی است. اصطلاح «نقد رفیقانه» در محافل اکتیویستی زیاد به کار میرود و به کار نظریهپردازان انتقادی و اکتیویستها میاید، اما در تحقیقات چندان توجهی بدان نشده. نویسنده ضمن مفهومپردازی این اصطلاح سعی میکند نشان دهد چطور باید رفقایمان را نقد کنیم یا با آنها مخالفت کنیم، بدون اینکه رابطه سیاسی یا انسانی را خراب کنیم. انتقاد از دشمن راحت است، ولی وقتی با کسی که کلی اشتراک سیاسی داریم اختلاف پیدا میکنیم، آن وقت است که انتقاد سختتر و حساستر میشود. اینجاست که بحث «نقد رفیقانه» مهم است؛ یعنی نقدی که از سر احترام، همدلی و هدف مشترک صورت میگیرد، نه برای خرابکردن یا اثبات برتری.
این بخش آخر از این مجموعه ۴ اپیزودی است.
@hengamehpodcast
کارگاه دیالکتیک
اپیزود ۴۰ نقد رفیقانه (Comradely Critique) نوشته Lukas Slothuus برای کسانی که اهل فعالیت سیاسی رهاییبخش و کار جمعیاند نقد فعالیتی دائمی است. اصطلاح «نقد رفیقانه» در محافل اکتیویستی زیاد به کار میرود و به کار نظریهپردازان انتقادی و اکتیویستها میاید، اما… – Hengamehpodcast E40 - Comradely Critique - Lukas Slothuus - Telegram
#بازنشر:
نقد رفیقانه
پادکست ۴۰ هنگامه
یکی از بدفهمیهای رایج دربارهی مارکسیسم، در شیوهی نقد و نقادی در مراودات و روابط میان مارکسیستها تجلی مییابد: جایی که ارجاع به ترم «نقد بیرحمانه» از سوی مارکس [برگرفته از عبارت «نقد بیرحمانهی هر آنچه وجود دارد*»] دستمایهی هر برخورد زمختی با ابژهی «نقد» میشود؛ از نقد دیدگاه/گفتار/کردار یک رفیق، تا گروهی از رفقا. گویا زمختیِ کلام/برخورد تضمینیست برای «بیرحمانه»بودن چیزی که «نقد» تلقی میشود، و یا نشانهایست از انطباق آن با شیوهی مارکسیستی نقد. اگر بپذیریم که غلبهی نیروهای انقلابی بر بنبست تاریخی معاصر نیازمند آسیبشناسی انتقادی چپ است، در اینصورت باید همچنین جایگاه پداگوژی در روابط میان نیروهای انقلابی (رفقا) را بازشناسی کنیم (فارغ از اهمیت اساسی پداگوژی در روابط نیروهای چپ با تودهی مردم). نقد بدون پداگوژی معمولا یا موثر واقع نمیشود یا عواقبی نامطلوب (و حتی مخرب) به جا میگذارد. گفتارهای غالب بر سنت مارکسیستی ایران از دیرباز ضمن تحقیر جایگاه روانشناسی، مقولهی پداگوژی را هم عمدتا به حاشیه راندند. ولی امروز، بازیابی قوای پراکنده و سرکوبشدهی چپ (در کنار همهی ملزوماتش) بیش از همیشه نیازمند بازشناسی جایگاه پداگوژی است، ازجمله و بهویژه پداگوژی نقد.
از دید ما پادکست ۴۰ هنگامه ادای سهمیست مسئولانه نسبت به این نیاز حیاتی.
https://t.me/hengamehpodcast/177
----------
* فرازی از نامهی مارکس به آرنولد روگه:
«... وظیفهٔ ما در برابر اکنون از همیشه روشنتر است: از نقد بیرحمانهی هر آنچیزی صحبت میکنم که وجود دارد. این نقد واجد یک بیباکی مضاعف است: نه از نتایجی که به آن میرسد میترسد، و نه از تضاد با قدرتهای موجود. ... »
----------
@kdialectic
نقد رفیقانه
پادکست ۴۰ هنگامه
یکی از بدفهمیهای رایج دربارهی مارکسیسم، در شیوهی نقد و نقادی در مراودات و روابط میان مارکسیستها تجلی مییابد: جایی که ارجاع به ترم «نقد بیرحمانه» از سوی مارکس [برگرفته از عبارت «نقد بیرحمانهی هر آنچه وجود دارد*»] دستمایهی هر برخورد زمختی با ابژهی «نقد» میشود؛ از نقد دیدگاه/گفتار/کردار یک رفیق، تا گروهی از رفقا. گویا زمختیِ کلام/برخورد تضمینیست برای «بیرحمانه»بودن چیزی که «نقد» تلقی میشود، و یا نشانهایست از انطباق آن با شیوهی مارکسیستی نقد. اگر بپذیریم که غلبهی نیروهای انقلابی بر بنبست تاریخی معاصر نیازمند آسیبشناسی انتقادی چپ است، در اینصورت باید همچنین جایگاه پداگوژی در روابط میان نیروهای انقلابی (رفقا) را بازشناسی کنیم (فارغ از اهمیت اساسی پداگوژی در روابط نیروهای چپ با تودهی مردم). نقد بدون پداگوژی معمولا یا موثر واقع نمیشود یا عواقبی نامطلوب (و حتی مخرب) به جا میگذارد. گفتارهای غالب بر سنت مارکسیستی ایران از دیرباز ضمن تحقیر جایگاه روانشناسی، مقولهی پداگوژی را هم عمدتا به حاشیه راندند. ولی امروز، بازیابی قوای پراکنده و سرکوبشدهی چپ (در کنار همهی ملزوماتش) بیش از همیشه نیازمند بازشناسی جایگاه پداگوژی است، ازجمله و بهویژه پداگوژی نقد.
از دید ما پادکست ۴۰ هنگامه ادای سهمیست مسئولانه نسبت به این نیاز حیاتی.
https://t.me/hengamehpodcast/177
----------
* فرازی از نامهی مارکس به آرنولد روگه:
«... وظیفهٔ ما در برابر اکنون از همیشه روشنتر است: از نقد بیرحمانهی هر آنچیزی صحبت میکنم که وجود دارد. این نقد واجد یک بیباکی مضاعف است: نه از نتایجی که به آن میرسد میترسد، و نه از تضاد با قدرتهای موجود. ... »
----------
@kdialectic
Telegram
پادکست هنگامه
اپیزود ۴۰
نقد رفیقانه (Comradely Critique) نوشته Lukas Slothuus
برای کسانی که اهل فعالیت سیاسی رهاییبخش و کار جمعیاند نقد فعالیتی دائمی است. اصطلاح «نقد رفیقانه» در محافل اکتیویستی زیاد به کار میرود و به کار نظریهپردازان انتقادی و اکتیویستها میاید، اما…
نقد رفیقانه (Comradely Critique) نوشته Lukas Slothuus
برای کسانی که اهل فعالیت سیاسی رهاییبخش و کار جمعیاند نقد فعالیتی دائمی است. اصطلاح «نقد رفیقانه» در محافل اکتیویستی زیاد به کار میرود و به کار نظریهپردازان انتقادی و اکتیویستها میاید، اما…
کارگاه دیالکتیک
Photo
https://tinyurl.com/35xnpmbd
استقرار آرش در ونک: کمان کشیدهی دولت ایران علیه «دیگری»ها
در رثای مجاهد کورکور
امین حصوری
۲۱ خرداد ۱۴۰۴
تاسیسات غنیسازی اورانیوم و موشکها در اعماق زمین پناه گرفتهاند؛ صدها متر زیر زمین. چون امنیت آنها امنیت نظام حاکم را تامین میکند. فعالان سیاسی-مدنی، بهسان «تهدیدات امنیتیِ» بالقوه برای نظام حاکم، یا با احکام قضاییِ فضایی در زندانها محبوساند؛ و یا بیرون دیوارهای زندان زیر نگاه ناظر کبیر - چنان گرفتار برزخ تعلیقاند که - ناچارند هزینههای شخصی هر گام سیاسی خود را چندینبار محاسبه کنند. بهموازات روندها و رویدادهای مربوط به چانهزنی حاکمان جمهوری اسلامی با قدرتهای بزرگتر برای بقا، زندانیان با روال منظمی (میانگین چندین زندانی در روز) اعدام میشوند تا کسی از تودهی محکومان در تداوم اقتدار حاکمان و توان مهار نابودکنندهشان تردید نکند. از میان جیرهی روزانهی اعدامها، هر از گاهی یک زندانی سیاسی هم اعدام میشود تا پیام ارعاب هرچه رساتر به گوش همگان (مخالفان و معترضان بالفعل و بالقوهی وضع موجود) برسد. گرچه در جغرافیایی که سازوکارهای ستم و بحرانهای اقتصادی-اجتماعی چنین ابعاد هولناکی دارند، تفکیک زندانی سیاسی و غیرسیاسی چندان موجه بهنظر نمیرسد؛ نهفقط از آن رو که جان و زندگی همهی انسانها به یکسان ارزشمند است؛ و نهفقط از آن رو که همهی این اعدامها مصداق قتل دولتیاند؛ بلکه همچنین از آن رو که مجموع تنگناهای دیرینِ اجتماعی-اقتصادیِ تحمیلشده توسط نظم دولتی مسلط، همهچیز را - در معنایی حاد - سیاسی (یا متاثر از پیامدهای سیاست مسلط) کرده است و لذا دایرهی فاعلیت شخصی در کنش فردی بهاصطلاح «مجرمانه» را بهشدت تنگ کرده است. وانگهی، دولتی مرگبنیاد که بازتولید حیات و امنیتاش به ناامنسازی حیات شهروندانش وابسته است معمولا ابزار مرگ و اعدام را بیش از همه در مورد کسانی بهکار میبرد که بیش از سایرین مُخل امنیت دولت فرض میشوند؛ و از آن میان، خصوصا کسانی که بهدلیل راندهشدن به حاشیههای نظم مسلط اساسا نفس حیاتشان از منظر حاکمان بهرسمیت شناخته نمیشود، چه رسد به امنیتشان (یا حقوق اجتماعی-رفاهیِ حداقلیشان)؛ کسانی که اغلبْ فاقد هویت/جایگاه اجتماعیِ بازشناسیشده (recognized) هستند؛ زیست و زندگیشان همانند کار و شغلشان غیررسمی و/یا بیثبات است؛ و لذا بخشا میتوانند در هنگامهی بحرانهای فراگیر سیاسی خطری عینی برای ثبات دولت مرکزی باشند؛ آنچنان که طی قیام ژینا و خیزشهای تودهای پیشتر دیدیم. بههمین علت است که دستکم طی دو سال گذشته بیشترین قتلهای مستقیم دولتی (خصوصا اعدامها) از میان مردمان بلوچ بوده است؛ همان مردمان گمنامی که ابژههای دیرینِ تبعیض-ستمهای سیستماتیک برآمده از مرکزگزایی دولتی بودهاند؛ کسانی که توامان هم قربانیان اصلی «شکار دولتی متمردان» بودهاند و هم قربانیان فجایع دولتساز (نظیر انفجار مرگبار در بندر شهید رجایی).
از طرفی، تلاش رقتانگیز حاکمان برای تعویق کابوس فروپاشی نظام سیاسیِ فرتوتشان تنها بهمدد بسط نظامیگری (سیاستهای هستهای و موشکی و راهبرد منطقهای) و تشدید سازوکارهای سرکوب-کنترلِ امنیتی-قضایی میسر نیست، مگر آنکه همهی این ملزومات بقا را با چسب ناسیونالیسم پیوند زده و موجه جلوه دهند؛ ناسیونالیسمی که فعلا (تا اطلاع ثانوی) پسوند شیعی دارد. ولی از آنجا که رهیافت پرورش-تکثیر این ناسیونالیسم ازطریق مفصلبندیاش با «خطر دشمن خارجی» (گفتمان «امنیت ملی») یا افسانهی قاسم سلیمانی چندان پایا و بسنده نبود، دولت با جدیت بیشتری به مولدهای کلاسیک ناسیونالیسم روی آورده است که مهمترین آنها بیگمان سازوکارهای «دیگری»سازی در درون قلمرو ملیست: دیگریهایی که بتوان دستکم بخشی از معضلات فراگیر موجود را به آنها نسبت داد و بخشی از خشم و نارضایتی عمومی را بهسمت آنان کانالیزه کرد. چندیست که برای احیای موثرتر این سازوکار دیرین دولتی، در میان کاندیداهای معمول، تمرکز دستگاه پروپاگاندا و سرکوب دولتی بر مهاجران افغانستانیست: همانهایی که اغلب فاقد هویت رسمیاند؛ سختترین و کمدرآمدترین مشاغل غیررسمی را - بدون برخورداری از هرگونه حمایت حقوقی - برعهده داشتهاند؛ از شمار تلفات انسانی در «حوادث کاری» بیشترین سهم را دارند؛ و از شمار قتلهای دولتی (اعدامها) نیز سهم بالایی دارند. چندیست که این تودهی از دیرباز ستمکش مهاجرانِ «کشور همسایه و همزبان و همدین» مجبورند بار ستم مضاعفی را هم به دوش بکشند: تامین محملی درجهت بسط و استقرار موفق ناسیونالیسم ایرانی برای حاکمان مستاصل ایران؛ محملی که هدف و کارکرد اصلیاش مشارکت هرچهبیشتر «شهروندان ایرانی» (عمدتا ستمدیدگان همین نظم سیاسی) در درونیسازی باورها و رفتارهای نژادپرستانه بهنفع هویت برساختهی ملی است.
---
@kdialectic
استقرار آرش در ونک: کمان کشیدهی دولت ایران علیه «دیگری»ها
در رثای مجاهد کورکور
امین حصوری
۲۱ خرداد ۱۴۰۴
تاسیسات غنیسازی اورانیوم و موشکها در اعماق زمین پناه گرفتهاند؛ صدها متر زیر زمین. چون امنیت آنها امنیت نظام حاکم را تامین میکند. فعالان سیاسی-مدنی، بهسان «تهدیدات امنیتیِ» بالقوه برای نظام حاکم، یا با احکام قضاییِ فضایی در زندانها محبوساند؛ و یا بیرون دیوارهای زندان زیر نگاه ناظر کبیر - چنان گرفتار برزخ تعلیقاند که - ناچارند هزینههای شخصی هر گام سیاسی خود را چندینبار محاسبه کنند. بهموازات روندها و رویدادهای مربوط به چانهزنی حاکمان جمهوری اسلامی با قدرتهای بزرگتر برای بقا، زندانیان با روال منظمی (میانگین چندین زندانی در روز) اعدام میشوند تا کسی از تودهی محکومان در تداوم اقتدار حاکمان و توان مهار نابودکنندهشان تردید نکند. از میان جیرهی روزانهی اعدامها، هر از گاهی یک زندانی سیاسی هم اعدام میشود تا پیام ارعاب هرچه رساتر به گوش همگان (مخالفان و معترضان بالفعل و بالقوهی وضع موجود) برسد. گرچه در جغرافیایی که سازوکارهای ستم و بحرانهای اقتصادی-اجتماعی چنین ابعاد هولناکی دارند، تفکیک زندانی سیاسی و غیرسیاسی چندان موجه بهنظر نمیرسد؛ نهفقط از آن رو که جان و زندگی همهی انسانها به یکسان ارزشمند است؛ و نهفقط از آن رو که همهی این اعدامها مصداق قتل دولتیاند؛ بلکه همچنین از آن رو که مجموع تنگناهای دیرینِ اجتماعی-اقتصادیِ تحمیلشده توسط نظم دولتی مسلط، همهچیز را - در معنایی حاد - سیاسی (یا متاثر از پیامدهای سیاست مسلط) کرده است و لذا دایرهی فاعلیت شخصی در کنش فردی بهاصطلاح «مجرمانه» را بهشدت تنگ کرده است. وانگهی، دولتی مرگبنیاد که بازتولید حیات و امنیتاش به ناامنسازی حیات شهروندانش وابسته است معمولا ابزار مرگ و اعدام را بیش از همه در مورد کسانی بهکار میبرد که بیش از سایرین مُخل امنیت دولت فرض میشوند؛ و از آن میان، خصوصا کسانی که بهدلیل راندهشدن به حاشیههای نظم مسلط اساسا نفس حیاتشان از منظر حاکمان بهرسمیت شناخته نمیشود، چه رسد به امنیتشان (یا حقوق اجتماعی-رفاهیِ حداقلیشان)؛ کسانی که اغلبْ فاقد هویت/جایگاه اجتماعیِ بازشناسیشده (recognized) هستند؛ زیست و زندگیشان همانند کار و شغلشان غیررسمی و/یا بیثبات است؛ و لذا بخشا میتوانند در هنگامهی بحرانهای فراگیر سیاسی خطری عینی برای ثبات دولت مرکزی باشند؛ آنچنان که طی قیام ژینا و خیزشهای تودهای پیشتر دیدیم. بههمین علت است که دستکم طی دو سال گذشته بیشترین قتلهای مستقیم دولتی (خصوصا اعدامها) از میان مردمان بلوچ بوده است؛ همان مردمان گمنامی که ابژههای دیرینِ تبعیض-ستمهای سیستماتیک برآمده از مرکزگزایی دولتی بودهاند؛ کسانی که توامان هم قربانیان اصلی «شکار دولتی متمردان» بودهاند و هم قربانیان فجایع دولتساز (نظیر انفجار مرگبار در بندر شهید رجایی).
از طرفی، تلاش رقتانگیز حاکمان برای تعویق کابوس فروپاشی نظام سیاسیِ فرتوتشان تنها بهمدد بسط نظامیگری (سیاستهای هستهای و موشکی و راهبرد منطقهای) و تشدید سازوکارهای سرکوب-کنترلِ امنیتی-قضایی میسر نیست، مگر آنکه همهی این ملزومات بقا را با چسب ناسیونالیسم پیوند زده و موجه جلوه دهند؛ ناسیونالیسمی که فعلا (تا اطلاع ثانوی) پسوند شیعی دارد. ولی از آنجا که رهیافت پرورش-تکثیر این ناسیونالیسم ازطریق مفصلبندیاش با «خطر دشمن خارجی» (گفتمان «امنیت ملی») یا افسانهی قاسم سلیمانی چندان پایا و بسنده نبود، دولت با جدیت بیشتری به مولدهای کلاسیک ناسیونالیسم روی آورده است که مهمترین آنها بیگمان سازوکارهای «دیگری»سازی در درون قلمرو ملیست: دیگریهایی که بتوان دستکم بخشی از معضلات فراگیر موجود را به آنها نسبت داد و بخشی از خشم و نارضایتی عمومی را بهسمت آنان کانالیزه کرد. چندیست که برای احیای موثرتر این سازوکار دیرین دولتی، در میان کاندیداهای معمول، تمرکز دستگاه پروپاگاندا و سرکوب دولتی بر مهاجران افغانستانیست: همانهایی که اغلب فاقد هویت رسمیاند؛ سختترین و کمدرآمدترین مشاغل غیررسمی را - بدون برخورداری از هرگونه حمایت حقوقی - برعهده داشتهاند؛ از شمار تلفات انسانی در «حوادث کاری» بیشترین سهم را دارند؛ و از شمار قتلهای دولتی (اعدامها) نیز سهم بالایی دارند. چندیست که این تودهی از دیرباز ستمکش مهاجرانِ «کشور همسایه و همزبان و همدین» مجبورند بار ستم مضاعفی را هم به دوش بکشند: تامین محملی درجهت بسط و استقرار موفق ناسیونالیسم ایرانی برای حاکمان مستاصل ایران؛ محملی که هدف و کارکرد اصلیاش مشارکت هرچهبیشتر «شهروندان ایرانی» (عمدتا ستمدیدگان همین نظم سیاسی) در درونیسازی باورها و رفتارهای نژادپرستانه بهنفع هویت برساختهی ملی است.
---
@kdialectic
Telegraph
استقرار آرش در ونک: کمان کشیدهی دولت علیه «دیگری»ها - در رثای مجاهد کورکور
استقرار آرش در ونک: کمان کشیدهی دولت ایران علیه «دیگری»ها در رثای مجاهد کورکور امین حصوری ۲۱ خرداد ۱۴۰۴ تاسیسات غنیسازی اورانیوم و موشکها در اعماق زمین پناه گرفتهاند؛ صدها متر زیر زمین. چون امنیت آنها امنیت نظام حاکم را تامین میکند. فعالان سیاسی-مدنی،…
Forwarded from آلترناتیو
در شرایطی که بار دیگر آسمان خاورمیانه زیر دود و آتش فرورفته، و تیترهای رسانهها پُرشدهاز «حملات دقیق اسرائیل» و «وعدهی انتقام جمهوری اسلامی»، آنچه دیگربار در حاشیه مانده، سرنوشت مردمیست که نه در اتاقهای عملیات تصمیمگیری میکنند و نه در پناهگاههای زیرزمینی مخفی شدهاند. جنگ همیشه از آنِ کسانیست که خود نمیجنگند؛ فرماندهان، سیاستگذاران، صاحبان صنایع نظامی و رسانهها. و آنها که میمیرند، خانهشان ویران میشود، یا نان شبشان از سفره میافتد: مردماند. هیاهوی جنگ و تهدید، بهویژه در سالهایی که مشروعیت سیاسی رژیمها ترک برداشته: فروپاشی اقتصادی و خیزشهای اجتماعی از دی۹۶ تا ۱۴۰۱، به نقطهای رسیده که تنها «وضعیت جنگی» قادر است کنترل کامل بر جامعه را بازگرداند. در چنین وضعیتی، هر گونه مطالبهی مردمی بهراحتی در چارچوب «همصدایی با دشمن» خفه میشود. سوی دیگر ماجرا نیز چندان تفاوتی ندارد؛ رژیم صهیونیستی که پاکسازی قومی و نژادی را بهشدت و بهشکلی ساختاری پیش میبرد، از هر فرصتی برای بازتولید تصویر «کشوری محاصرهشده در میان دشمنان» استفاده میکند، تا هم سیاست توسعهطلبانه در سرزمینهای اشغالی را ادامه دهد و هم بحرانهای داخلی -از اعتراضات علیه فساد تا شکافهای طبقاتی- را بهحاشیه براند. جنگ، ادامهی سیاست است با ابزارهای دیگر. سیاست در دوران سلطهی سرمایهداری، چیزی جُز بازتولید منافع اقلیت مسلط نیست. دولت مدرن چیزی نیست جُز کمیتهای برای ادارهی امورِ مشترک تمام بورژوازی. چه تفاوتی دارد اگر این اقلیت در تهران باشد یا در تلآویو، وقتی هر دو از خون مردم برای بقای خود تغذیه میکنند؟ هر دو، از کارِ کارگران و تهیدستان مالیات میگیرند، آن را خرج تانک و پهپاد میکنند، و در نهایت، همان تهیدستان را زیر آوار یا در صف قبرستان رها میکنند و تودهها هیچ منافعی در این جنگ ندارند. آنچه زیر بمباران ازبین میرود، نه صرفاً زیرساختها یا کارخانههاست، بلکه امکان دگرگونی است. جنگ در خدمت انجماد وضعیت موجود است. در لحظهای که زنان در ایران برای آزادی، معلمان برای دستمزد، کارگران برای حق تشکل مبارزه میکردند، و در فلسطین و سراسر جهان نیز جنبشهای مردمی علیه اشغالگری شکل میگرفت، این جنگ با تمام خشم خود نازل شد تا اولویتها را عوض کند، امیدها را مدفون کند، و آینده را فقط در قالب خاک و تفنگ تعریف کند. شاید هیچگاه مثل امروز، نیاز به صدای سوم چنین ضروری نبوده؛ صدایی نه از ستادهای جنگ و پادگانها، بلکه از دل همانهایی که جنازهشان به دوش مردمان دیگر میافتد. نه با شعارهای رسمی، نه با پرچمهای خونین، بلکه با آگاهی به اینکه نجات از این چرخهی مرگ، نه در پیروزی یکی بر دیگری، که در شکست هر دوست. توده اگر تن به جنگ بدهد، در واقع جان و سرنوشت خودش را بهنابودی سپرده است. امّا این صدا نباید تنها در «نفی» متوقف بماند؛ باید بر مبارزه و مقاومت پافشاری کند. صدای سوم، باید از دل رنج مشترک و رؤیای رهایی، به شبکهای از همبستهگی بدل شود، میان فرودستان همهی آن سرزمینهایی که نظمِ سرمایه و دولتها، مرزهایشان را به سنگر، و خیابانهایشان را به خاکریز بدل کردهاند. باید بیاموزیم بهجای تکرار روایتِ قدرتهای حاکم، بازتابدهندهی آنچه از دل ایستادهگی برمیخیزد باشیم؛ تجربههایی که نه از پشت میزهای سیاستمداران، که در سنگینی آوار، در صدای مادران، و در اعتصابات شکل گرفتهاند. باید سازمان بیافرینیم، چون در لحظهی جنگ تنها زندهگی فیزیکی نیست که تهدید میشود، بلکه امکان کنش جمعی، امکان ارتباط، و امکان گفتوگوی مستقل نیز در هم میشکند. وقتی اینترنت قطع میشود و رسانهها پژواک جنگافروزان میشوند، آنچه باقی میماند تنها پیوند ما با یکدیگر است. و این پیوند، باید از جنس مقاومت باشد. نه چون واکنشی اضطراری، بلکه بهمثابه نیرویی که ما را به بیان مشترک، به حمایت متقابل، و به ایستادهگی در تاریکترین لحظهها فرامیخواند.
آرمان اسماعیلی
@SocialistL
آرمان اسماعیلی
@SocialistL