Mahdi Kazemi♦️مهدی کاظمی زمهریر
196 members
36 photos
15 videos
156 files
177 links
کانال اطلاع رسانی دیدگاه ها، تحلیل ها و اخبار کلاسی دکتر مهدی کاظمی زمهریر؛

لینک های ارتباط:
Telegram contact: @mkzamharir

https://kazemizamharir.ir

https://instagram.com/mahdikazemi1
Download Telegram
to view and join the conversation
سوال یکی از دانشجویان در مورد امتحان فردا و پاسخ من

 سلام استاد وقت بخیر ببخشید مزاحم میشم،میخواستم بگم که میشه بگین کجاهامهم تره مطالب خیلی زیاده خیلی استرس دارم ماترم هشت هستیم.لطفا کمک کنید.

پاسخ : سلام.همانطور که در کلاس گفتم،کتاب رو با محوریت پاورپوینت بخوانید.امتحان سخت نخواهد بود و انشالله موفق خواهید شد.برگه ها نیز با نگاه مثبت تصحیح خواهد شد.

@kazemizamharir
Mahdi Kazemi♦️مهدی کاظمی زمهریر
💥💥نحو برگزاری امتحان پایان ترم درس: تاریخ تحول دولت در اسلام و ایران 1_امتحان پایان ترم به صورت تشریحی است. 2_برای دانشجویانی که بخواهند امتحان میان ترم را مجددا بدهند،سوال طرح خواهد شد. 3_سوالهای امتحان از متن کتاب دکتر فیرحی خواهد بود. فصول 1 و 2 برای…
سلام.عزیزان. حتما سوال باز را از پاورپوینت بخوانند و در موردش فکر کنند،تا نظر شخصی خودتان را سازمان مند بنویسید 2 نمره دارد.همانطور که در کلاس هم گفتم از جدول مقایسه دولت های اسلامی در آخر پاور حتما سوال می آید.موفق باشید.
💥💥باسلام. نمرات درس تاریخ تحول دولت در سامانه آموزش قرار گرفت.🌼
✔️ تفکر روشنفکری و هراس از بنیادها

🔹1- اگر بخواهیم یک خصیصه برای جریان غالب روشنفکری ایرانی عرضه کنیم، آن هراس از توجه به ریشه های بحرانهای سیاسی و اجتماعی جامعه ایران است.این هراس باعث شده است که از عصر مشروطه تاکنون جریان غالب روشنفکری ما به جای پرداختن به دلائل پایدار بحرانها، سعی در حل و فصل مسائل با عرضه راه حل های سریع و کوتاه مدت نماید.همچنین، این شکل واکنش به مسائل جامعه، باعث تبدیل روشنفکران به سیاستمداران و کارشناسان سیستم سیاسی گردیده است.
🔹2- نمونه جدید از این رویکرد را می توان در واکنش تعدادی از روشنفکران معاصر از جمله سیدجواد طباطبایی به پیشنهاد سیدمحمد خاتمی در مورد "فدرالیسم" یافت.این واکنش ها، "بیش از آنکه فیلسوفانه باشند روشنفکرانه هستند" و سعی می کنند به طور آشکار یا ضمنی با دامن زدن به وحشت جامعه از "فروپاشی ایران" یا " ظهور بی ثباتی و جنگ"، به طرد ایده "فدرالیسم" بپردازند.گوئی نتیجه محتوم هرگونه تلاش برای فکر کردن به بنیادهای نظم سیاسی در ایران تنها فروپاشی آن است.
🔹3- زیست انسانی همیشه گرفتار هراس های پایدار برآمده از طبیعت و زندگی اجتماعی بوده است، و بدون آن شاید نتوان اساسا" از زیست انسانی سخن گفت.اما، تمایز متفکران از مردم عادی، در شناخت این هراس ها و جلوگیری از ثاثیرشان بر تفکر و اندیشه خود است. افق آینده یک جامعه با میزان جدیت و شجاعت متفکران آن در شناسایی این هراسها و تعلیق آنها در پیوند است و افقهای بلندنظرانه تنها در مواجهه با این هراسها و تلاش برای هراس زدائی از تفکر پدیدار می شود.

@kazemizamharir
✔️ چرا شریعتی به کار ما نمی آید؟

🔹1- شریعتی به کار ما نمی آید چون حامل یک ساده انگاری روشنفکرانه عظیمی است که سالهاست دست و پای ما را بسته است.این ساده انگاری ریشه در برداشت ابزاری از جهان جدید و قدیم، و اعتماد به نفس نامعقول از توانایی ما دارد. این گمان که می توان با بهره گیری از عقلانیت انتقادی مدرن، گذشته را همچون ماده ای برای ساختن عصری جدید بکار گرفت. اما، تجربه نشان می دهد که گذشته ماده ای خام برای برساختن آرزوهای و تحقق ایدههای ما نیست.
🔹2- اگرچه بازسازی گذشته در افق حال ما را در پیوند میان دیروز وامروز تا حدی کامیاب می کند، اما همزمان دو محدودیت اساسی را بر ما تحمیل می نماید.از یک سو، گذشته ساختار خود را بر اندیشه ما مسلط می سازد و ما را گرفتار مسائل و پرسشهایی می کند، که گرچه در افق گذشته جذاب و پرطنین بودند، اما ما دیگر چندان دلبستگی به آنها نداریم. از سوی دیگر، افق آینده در پرتو آمیزش با گذشته تاریک و مبهم می گردد. بیش از آنکه ما چشم به آینده داشته باشیم، گرفتار چالش با نیرویی هستیم که همبسته با ما اما دلبسته به ایستایی و ماندگاری در افق دیرین است.
🔹3- تجربه اندیشه شریعتی نه امری دلخواسته بلکه بخشی از سرنوشت تاریخی ما برای گذار از گذشته بود.اما، بازسازی مجدد آن در عصر جدید تقدیر تاریخی ما نیست. ما با گذار از همه تفکراتی که سعی در اتصال گذشته با حال را دارند، ضرورت چنین بازسازی و سودمندی آن را به پرسش می کشیم. امروز نیازمند افقی از تجربه فکری هستیم که بنیاد آن بر حال و افقش روی به آینده باشد. چنین اندیشه ناچارا" طور دیگر از مواجه با زندگی و میراث گذشته را می طلبد، که بیگانه با تجربه معاصر و در ستیزش با تغییر و پویایی نباشد.بازسازی شریعتی تنها تلاشی ناکام برای احیاء تفکری است که ما را در یک هویت گرایی گذشته گرایانه و خیال اندیش محبوس می کند.

✍️بعد ازالتحریر

🔹4- خوشبختانه یا متاسفانه نه تنها تجربه سالهای گذشته مانعی برای احیاء شریعتی است، بلکه بنیاد جامعه شناختی ظهور چنان نگرشی به حیات اجتماعی نیز تا حدودی زوال پیدا کرده است. برای احیاء ایده عدالت و خلق همبستگی در میان تودهها به تفکری غیراسطوره ای و واقعی درباره مسائل جامعه بیشتر نیاز است تا به زبان سمبلیک و اسطوره گرایانه شریعتی.

@kazemizamharir
✔️ هویت گرایی روسی: افقی رو به آینده یا تقلا برای خروج از انزوا

🔹1- امروز فرصتی شد، تا مصاحبه دکتر حقیقت با آلکساندر دوگین را مطالعه کنم. ادبیات دوگین همانند نمونه ایرانی آن- فردید- هویت گرایانه و غرب ستیزانه است؛ چنین تفکری را نه در افق اندیشه بلکه در چارچوب ملاحظات سیاسی و عملی بایستی مورد بازخوانی قرار داد. اندیشه دوگین تلاشی است برای ترسیم چهره شرارت بار از غرب و لیبرالیسم، و امید کاذب به تاسیس نظمی نوین. اما، با نگاهی سریع بر متن و نقاط کلیدی آن چهره پنهان اندیشه وی پدیدار می گردد؛ اندیشه ای که بیش از آنکه نشانی از رشد و پویایی داشته باشد، خود خبر از زوال و انزوایش می دهد.

🔹2- اندیشه الکساندر دوگین – بر مبنای این مصاحبه – حول غرب ستیزی، نفی لیبرالیسم و نفی سکولاریسم، و ادارک دینی از هویت سازمان یافته است. در پس این سه گانه، نوعی ناسیونالیسم محافظه کارانه روسی و تقلای آن برای حفاظت از این کشور در برابر نفوذ نظم سرمایه دارانه و لیبرالی دیده می شود. دوگین در حالی که خبر از پایان دوران غرب لیبرالی و هژمونی آن را می دهد، اما خود در وصف پوتین بر خصلت دو گانه (ملی گرایانه-لیبرال) پیکره وی انگشت می نهد، که نشان از نفوذ لیبرالیسم در سپهر سیاسی روسیه دارد.

🔹3- ایده "اوراسیاگرایی" دوگین بیش از آنکه ناظر بر امکانات سیاسی و اقتصادی کشورهای پیرامونی روسیه جهت همکاری و رشد باشد، با هدف ساخت یک فضای تاحدی همگون با منطق درونی نظم سیاسی، فرهنگی و اقتصادی روسیه طراحی شده است. در این ایده با وجود اهمیت چین در جهان چند قطبی، چین جایگاه چندانی ندارد. در مقابل، ایران و جمهوری های استقلال یافته از شوروی سابق نقش کلیدی در ساخت آن دارند؛ ترکیه را نیز می توان به آن اضافه کرد. وجه مشترک کشورهای موتلف با روسیه، برخورداری از نظام های سیاسی اقتدارگرا و محافظه کار،نظام اقتصادی سرمایه دارانه ابتدایی و پیرامونی به همراه وابستگی به منابع رانتی است.

🔹4- ایده اوراسیاگرایی، در مرحله اول یادآور تلاش روسها برای احیای اتحاد شوروی در بستر ایدئولوژیکی جدید است. با اندکی تخیل می توان ایده های دیرین تر منسوب به پطر کبیر را یافت که آرزوی تبدیل ایران را به یک ناحیه پیرامونی روسیه داشت. ظهور مجدد این ایده ها محصول شرایط خاص روسیه در دوران معاصر است. در حال حاضر، روسیه محافظه کار و غیرلیبرال از دو سو تحت فشار نظم سرمایه دارانه قرار دارد. از یک سو، چین با برنامه "راه ابرایشم جدید" خود در حال بسط نظم اقتصادی توسعه یافته و سرمایه دارانه به سمت غرب است. می توان در کنار چین، هند را هم در نظر گرفت که ضمن برخورداری از رشد اقتصای بالا و پیوستن به اقتصاد جهانی، در حال حرکت به سمت غرب بویژه نفوذ در مناطق پیرامونی خود – افغانستان و ایران – است. از سوی دیگر، از سمت غرب نیز اتحادیه اروپا و آمریکا برای بسط نظم سرمایه دارانه و الگوی حکمرانی لیبرالی و سکولار در شرق تلاش می کنند. در این میان، روسیه در حال از دست دادن فضاهای تنفسی خود در محیط پیرامونش است. لذا، ایده اوراسیاگرایی سعی در خلق فضای تنفسی و استراتژیک برای روسیه – در افق نگرش های کلاسیک روسی – با حرکت به سمت جنوب و خاورمیانه می باشد.


لینک مصاحبه دکتر حقیقت با الکساندر دوگین، ایدئولوگ روسی در👇👇

http://www.s-haghighat.ir/fa/articles/view/550/3

@kazemizamharir
✔️ انتخاب رشته کارشناسی ارشد

یکی از عزیزان از من در مورد نحوه انتخاب دانشگاه محل تحصیل در مقطع ارشد پرسیده اند. پیشنهاد من به این دوستان رعایت چند نکته مهم است.

🔹1- مکان تحصیل: اولین نکته مهم در انتخاب رشته، انتخاب شهر محل تحصیل است.علوم انسانی و اجتماعی در ایران چندان از پایگاه قوی برخوردار نیست و بجز در شهر تهران و قم، در سایر نقاط کشور تحصیل در این رشته ها چندان مطلوبیتی ندارد؛ هر میزان که شما از شهر تهران دورتر می شوید، کیفیت تحصیل در این رشته ها کاهش می یابد.همچنین، در شهر تهران و قم، امکان دسترسی به منابع علمی، حضور در اجتماعات تخصصی و ... فراهم تر می باشد.همچنین، شهر تهران و قم از پویایی های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی بالایی برخوردارند که تجربه آنها عامل مهمی در رشد شخصیت و بینش یک محصل و پژوهشگر علوم اجتماعی و انسانی است.

🔹2- دولتی یا آزاد: بعد از مکان تحصیل، دولتی یا آزاد بودن دانشگاه از اهمیت برخوردار است. اگرچه این متغیر در مقابل متغیر مکان از اهمیت ثانوی برخوردار است. تحصیل در یکی از شعبات دانشگاه آزاد در تهران – از نظر من – به تحصیل در دانشگاههای دولتی دورافتاده ارجحیت دارد.

🔹3- داشتن گروه تخصص: یکی از نشانه های جدی بودن یک رشته در یک دانشگاه، وجود گروه تخصصی مرتبط با رشته است. در بعضی دانشگاه ها ، رشته مورد آموزش در قالب گروه کلی مانند "گروه علوم سیاسی" و مانند آن ارایه می شود.یکی از دلایل این رخداد، نبود هیات علمی کافی در چنین گروهها ودانشکدههایی است؛ نبود گروه تخصصی از ایجاد جریان علمی مستقل در رشته و رشد تخصصی اساتید میکاهد که خود به کیفیت برگزاری دوره لطمه وارد می کند.

🔹4- داشتن دوره دکتری: عزیزانی که قصد تحصیل در مقطع ارشد را دارند، باید به امکان تحصیل در مقطع دکتری نیز بیاندیشند. معمولا پذیرش در دوره دکتری دانشگاه محل تحصیل ارشد آسانتر است. لذا، داشتن مقطع دکتری دلیل مهمی برای انتخاب یک دانشگاه برای تحصیل است. علاوه بر اینکه، وجود دوره دکتری نشانه سرمایه گذاری بیشتر دانشگاه درآن رشته و احتمالا حضور اساتید با رنکینگ بالاتر علمی است.

🔹5- گروههای آموزشی ودانشکده های همجوار: وجود گروههای آموزشی با زمینه کلی مشترک شاخص مهم دیگر برای انتخاب رشته است. مثلا، وجود گروه علوم سیاسی، جامعه شناسی سیاسی در کنار رشته روابط بین الملل؛ در چنین وضعیتی امکان استفاده از منابع علمی و مشاوره اساتید این گروهها در کنار اساتید تخصصی رشته برای دانشجو فراهم تر هست. همچنین، وجود دانشکدههای قوی و مستقل در علوم انسانی و اجتماعی زمینه وسیعی از مطالعات بین رشته ای را برای دانشجو فراهم می سازد.

🔹6- جامع بودن و وجود تمام مقاطع: دانشگاه های جامع نسبت به دانشگاههای تخصصی مکان بهتری برای تحصیل هستند. همچنین، دانشگاههایی که در سه مقطع دانشجو می گیرند، از دانشگاههایی که فقط دانشجوی تحصیلات تکمیلی می گیرند، از پویایی علمی و اجتماعی بالاتری برخورداراند و منابع بیشتری در این دانشگاهها در دسترس دانشجو است. بطور مثال به این نکته می توان اشاره کرد که به علت کافی نبودن میزان واحدهای تدریس در دانشگاههای تخصصی – به علت نبود دانشجوی کارشناسی – ظرفیت جذب اعضای هیات علمی کمتر از دانشگاههای جامع است، این درحالیست که عضو هیات علمی از عناصر کلیدی برای حفظ و ارتقای کیفیت آموزشی و پژوهشی می باشد.

🔹7- رنکینگ جهانی و کشوری: در نهایت می توان داشتن رنکینگ کشوری و جهانی را معیاری برای انتخاب میان دو دانشگاه در نظر گرفت.گرچه، این رنکینگ در دانشگاههایی که علوم پایه و فنی دارند، چندان معیار مناسبی نیست، چون بخش مهمی از اعتبار این دانشگاهها از محل عملکرد دانشکده های غیرعلوم انسانی فراهم می گردد و رنکینگ بالا، نشانه کیفیت آموزش و پژوهش بالاتر در حوزه علوم انسانی و اجتماعی در این دانشگاه ها نیست.

@kazemizamharir
✔️ درباره ایده "دولت دو سر"

🔹1- مقاله تلگرامی " گاندو و مصائب دولت دوسر" استاد عزیزم دکتر فیرحی واکنش های مثبت و منتقدانه ای به همراه داشت. دکتر فیرحی در این مقاله بر وجه "نهادی" این دوگانگی توجه ویژه مبذول داشته است. اما به گمانم،این دوگانگی ریشه های جامعه شناختی و نظری دارد؛ اولا"، بازنمایی کننده وضعیت جامعه شناختی ماست.ثانیا"،حاکی از ناتوانی اندیشه فلسفی و سیاسی برای عرضه روایتی از نظم سیاسی است که امکان زیست دموکراتیک در جامعه با "تکثر نازدودنی" را فراهم سازد.
🔹2- آنچه به عنوان دوگانگی یا دولت دوسر خوانده می شود، امری جدید نیست، بلکه ریشه در عالم قدیم دارد. در جهان اسلام، حداقل از دوره اموی، به تدریج شاهد جدایش میان نظام حکمرانی و جامعه هستیم.این وضعیت باعث شده است که منطق درونی حکمرانی از منطق اجتماعی تبعیت نکند. در نتیجه، دوگانگی میان اجتماع و حکومت بطور نهادینه تا دوره معاصر استمرار یافت و نهادهای سیاسی و عمومی نیز متاثر از این جدایش دچار دوگانگی گردیدند.
🔹3- در دوران جدید پویایی های اجتماعی و تولید گفتمان های جدید، زمینه ظهور جنبش های سیاسی و اجتماعی را فراهم ساخت. سویه اصلی این جنبش ها، تلاش برای بازسازی نظم سیاسی بر بنیاد منطق اجتماعی بوده است.شرط تحقق این هدف در سطح فکری، خلق روایتی از نظم سیاسی است که مشروعیت نظم سیاسی را تنها بر بنیاد اجتماعی توجیه کند.انقلاب 1357، با هدف تحقق چنین غایتی پدیدار شد.اما، آنچه به عنوان روایت مطلوب از نظم سیاسی در ایران پس از انقلاب حاکم گردید و در سطح نظری بویژه توسط اساتید فقه سیاسی فرمول بندی شد ، نه تنها به این دوگانگی پایان نداد، بلکه این دوگانگی را به شکل پیچیده تری بازسازی کرد.
🔹4- با نگاهی به آثار متاخر دکتر فیرحی می توان به تلاش فوق پی برد. ایشان بدون عرضه نظریه روشنی درباره "دولت" ، به بازسازی دوگانگی نهادی موجود در سطح حزبی و حکمرانی با بهره گیری از دانش فقه پرداخته اند،که دستاورد آن، به رسمیت شناختن این دوگانگی و اصلاح روبنایی وضع جاری برای کاهش ابعاد غیرعقلانی آن است.
🔹5- بنابراین، برای خروج از وضعیت جاری، قبل از اصلاح نهادی، ما نیازمند اندیشیدن به بنیادهای نظم سیاسی و نظریه پردازی در حوزه "دولت" هستیم. تنها زمانی بحران جاری به پایان خواهد رسید، که تفکرفلسفی، فقهی و جامعه شناختی نقطه آغاز هرگونه نظریه پردازی را این اصل موضوعه قرار دهد که "قدرت بنیان اجتماعی دارد"؛ پذیرش "اصل حاکمیت مردم"، امکان تاسیس یک مبنای قاطع برای حل و فصل مسائل سیاسی ، و رفع دوگانگی نهادی را فراهم می سازد.

@kazemizamharir
✔️ اسلام حبشی : چشم انداز سوم

🔹1- "اسلام حبشی" عنوانیست که فرید اسحاق(Farid Esack) به تجربه مسلمانان مهاجر در حبشه نهاده است. اسلام حبشی روایت گر تجربه زیسته شده مسلمانیست که در یک سرزمین غیراسلامی اما در صلح با غیر مسلمانان امکان زیستن آزادانه یافته اند. این تجربه در مقابل دو تجربه "مکی" و " مدنی " قرار دارد که در یکی مسلمانان سرکوب می شدند و در دیگری حاکم بودن ولی در جدال با کفار خارج مدینه.

🔹2- در صلح زیستن با دیگران آدابی دارد. مهم ترین ادب آن "گفتگو پذیری" و " پذیرش دیگری" است؛ اسلام حبشی بازنمایی کننده امکان عرضه روایتی از تجربه زیسته مسلمانان عصر نبوی می باشد که می تواند در دوره معاصر به کار ما آید.از نظر فرید اسحاق، روایت حبشی از زیست مسلمانی، به کار مهاجران مسلمانی می آید که در کشورهای غیراسلامی ولی "مُصالح" زندگی می کنند، که نه "دارالحرب " است و نه "دارالسلام".آنها با برگرفتن این تجربه می توانند الگویی از زیستن روادارانه با غیرمسلمان را – درعین عمل به عقاید دینی خود – تجربه کنند.

🔹3- امروزه وضعیت جوامع مسلمان با حبشه عصر پیامبر چندان تفاوتی ندارد.اگرچه مسلمانی به رسم چهره غالب در این کشورهاست، اما در عمل کثرت روایت ها از زندگی و شکاف میان آنها به حدی رسیده است که می توان مدعی شد، شکاف میان مسلمانان و مسیحیان در حبشه، کمتر از شکاف میان مسلمانان در عصر کنونی در باورها و سبک زندگیست. بنابراین، این وضعیت نشان دهنده ضرورت عمومیت بخشی این تجربه به روابط همه مسلمانان هم در کشورهای غیراسلامی و هم اسلامی است.

🔹4- فرید اسحاق بخشی از جریان "اعتزال نو" است، که کمتر در ایران شناخته شده است.نمایندگان برجسته این جریان یعنی نصر حامد ابوزید، محمد آرکون، حامد الجابری در ایران چهره های شناخته شده ای هستند و آثارشان به فارسی ترجمه شده است.به گمانم ایده اسلام حبشی چشم اندازهای جالبی را برای ما برای فهم غنای تجربه مسلمانان در گذشته عرضه می کند.

✔️لینکهای مفید: ظاهرا تنها معرفی جدی از ایشان به فارسی مقاله"فرید اسحاق و پارادایم حبشی" نوشته روح الله محمودی در وب سایت دین آنلایندر لینک زیر 👇👇 است که منبع آشنایی من با اندیشه های ایشان بود.

http://www.dinonline.com/doc/news/fa/4103/
https://en.wikipedia.org/wiki/Farid_Esack
https://hsf.org.za/publications/focus/issue-17-first-quarter-2000/profile-of-farid-esack

@kazemizamharir
✔️ افق های محدود مشروطه و ناکامی های عملی ایرانیان

🔹1- همانند همه "سالگردها"، سالگرد صدور فرمان مشروطیت منبع الهام نوشته های ستایش آمیز از این واقعه تاریخی است.اما، به گمانم برای فهمی معاصر و انتقادی از این واقعه، نیازمند نسبت سنجی میان اوضاع و احوال جاری ، و ایده های سازنده انقلاب مشروطه هستیم، زیرا که همیشه میان "ذهنیت تاریخی" و "تجارت تاریخی " نوعی تناسب برقرار است.

🔹2- با نگاهی به ایده های سازنده انقلاب مشروطه شاهد غلبه نوعی رویکرد "غیرادیکال" به بازسازی نظم سیاسی هستیم. این رویکرد، به جای تلاش برای تاسیس روایتی دموکراتیک از نظم علاقمند به بازسازی مفاهیم نو در چارچوبهای کهن و غیردموکراتیک است. دستاورد این رویکرد، حفاظت از هسته سخت اقتدار غیردموکراتیک و باورهای ذهنیست که جامعه ایرانی را در کنترل خود داشت.

🔹3- میرزا ملکم خان در رساله "دفتر تنظیمات" نمونه اتخاذ چنین رویکردی است. ملکم به جای نقد رادیکال "استبداد" و "جباریت" تنها خواهان انتظام بخشی به قدرت سیاسی استبدادی است. به تعبیر ملکم، « اوضاع سلطنت های معتدل به حالت ایران اصلا" مناسبتی ندارد. چیزی که برای ما لازم است، تحقیق اوضاع سلطنت های مطلق است. سلطنت های مطلق نیز بر دو قسم است است: یکی سلطنت مطلق منظم و دیگری سلطنت مطلق غیرمنظم». از نظر ملکم، گزینه مناسب برای ما "سلطنت مطلق منظم"است.

🔹4- میرزای نائینی نیز در کتاب "تنبیه الامة و تنزیه الملة" رویکردی مشابه را در زمینه "آزادی و مساوات" خلق می کند. با وجود رویکرد خلاقانه وی ، افقی که میرزا در زمینه آزادی و مساوات می آفریند، ناتوان از پذیرش اصل برابری همه شهروندان بدون در نظر گیری تبعیض های دینی، عقیدتی و جنسیتی است.نائینی "آزادی" را به "آزادی های سیاسی" محدود می کند و مساوات را نیز تنها در "اجرای" قوانین و نه "وضع " آن در نظر می گیرد.

🔹5- با تحلیل انتقادی ادبیات فکری و سیاسی امروز ایران، شاهد استمرار این نگرش ها هستیم. کنش گران اصلاح گر بیش از آنکه به تاسیس نظم دموکراتیک بر بنیاد حاکمیت ملی و خیر عمومی بیاندیشند، بیش از هرچیز گرفتار ایده "دولت منتظم" هستند. همچنین، نواندیشان دینی با وجود همه تلاشها هنوز نتوانسته اند اصل مساوات را در وضع قانون و تبعات آن را در حوزه سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی به کانون اصلی نظریه پردازی خود تبدیل کنند.استمرار روایت های سنتی از نظم حقوقی و سیاسی نشانه استمرار این محدودیت های ذهنی است.

🔹6- افق های محدود ذهنی برآمده در عصر مشروطه، چشم اندازهای محدود ایرانیان را در صده گذشته برساخته است.فراتر رفتن از این وضعیت تنها با نقادی افق های برآمده از عصر مشروطه، و تلاش برای فهم اقتدار سیاسی در پرتو ایده "مساوات" و " حاکمیت ملی" ممکن است.در غیراینصورت، شاهد استمرار بحران های جاری خواهیم بود و تحول در "کارگزاران حکومتی" و " نظم حقوقی" نخواهد توانست به تاسیس نظم سیاسی دموکراتیک در ایران بیانجامد.

✔️برای نگاهی به نظریه های سیاسی برآمده در عصر مشروطه نگاه کنید به مقاله « تفکر روشن فکران عصر قاجار و امکان گذار از نظریه حکومت به دولت» در لینک زیر 👇👇:
https://bit.ly/339kBI9

@kazemizamharir
عید سعید قربان مبارک باد. روزهای شادی را برای همه شما مومنان و بندگان خدا آرزومندم.
💥در مقاله زیر محدود بودن ایدههای سازنده مشروطه را بیشتر توضیح داده ام.👇👇
🔻تأثیر میرزای نائینی در زیست سیاسی ما🔻

مهدی کاظمی زمهریر

✔️نوشتن ستایش‌آمیز درباره میرزا محمدحسین نائینی (1315-1239) سهل است؛ خیل پژوهشگرانی که از وی ستایش می‌کنند، و درباره نوآوری‌های وی می‌نویسند، به حد کافی حجت و امکان برای نویسندگان فراهم می‌کند، که بی‌هیچ نگرانی درباره وی قلم‌فرسایی کنند. اما، من قصد دارم نوشته خود را با عنوان «بحران بی‌بنیادی» در اثر نائینی یعنی "تنبیه الامه و تنزیه المله" آغاز کنم.

📎 متن کامل این یادداشت در دین آنلاین:
http://dinonline.com/doc/note/fa/7867/

◀️ کانال دین آنلاین در تلگرام:
@dinonline
Forwarded from میرموسوی (علی میرموسوی)
"اگر عدالت باشد ایرانی نمی رود"
ماهنامه حق ملت در شماره اخیر خود به موضوع مهاجرت پرداخته و از دیدگاه های گوناگون جامعه شناختی، حقوقی، اخلاقی پدیده رو به گسترش مهاجرت در ایران را تحلیل کرده است.
بر اساس آخرین پیمایش که در سال۱۳۹۵ انجام شده است، ۳۰٪ از مردم تمایل دارند در کشوری دیگر جز ایران زندگی کنند. آنان به این پرسش که " اگر امکانات فراهم باشد، آیا حاضرید برای همیشه از ایران بروید؟" پاسخ مثبت داده اند. این آمار نسبت به پیمایش مشابه انجام شده در سال ۱۳۸۳، که۱۵٪ بوده، افزایش صد در صدی را نشان می دهد.
وجه نگران کننده این امار این است که شمار کسانی که حاضرند برای مهاجرت به آب و اتش بزنند و تعداد شان کم نیست، را شامل نمی شود. در این صورت شمار ایرانیان خواهان مهاجرت بسیار بیشتر خواهد شد. یکی از اقتصاددانان که مشاور وزیر مسکن و شهرسازی نیز هست، در سال ۹۶ از ۱.۵ میلیون ایرانی خبر داد که در صف مهاجرت به کانادا و استرالیا قرار دارند.
پدیده مهاجرت از ایران، موضوع جدیدی نیست، و دست کم از مشروطه به این سو همواره امواج گوناگونی از مهاجرت را تجربه کرده ایم. این مهاجران را دست کم به چهار گروه می توان تقسیم کرد: منتقدان حکومت، فروشندگان نیروی کار، سرمایه داران، و درنهایت کسانی که نسبت به آینده خود و فرزندان شان نگرانی داشته اند.
از جمله مطالب خواندنی در این شماره، سخنانی است که از مرحوم سید حسن مدرس درباره مهاجرت نقل شده است. او در نطقی کوتاه درمجلس، که درباره "لایحه تسهیل مهاجرت به ایران" ایراد کرده است، تحلیلی از این پدیده ارایه می کند، که همچنان خواندنی است.
این لایحه در واکنش به مهاجرت گسترده از ایران، و در راستای معکوس کردن این روند در تاریخ ۵ ابان ۱۳۰۵ در مجلس به بحث گذارده شد و نطق مدرس فصل الخطاب بحث میان مخالفین و موافقین آن بود.
مدرس در سخنان خود نخست به بیان این تجربه پرداخته است که در تمامی سفرهایی که به خارج از ایران داشته،آنچه زیاد دیده، ایرانی بوده است. بر عکس در سفرهای داخلی غیر ایرانی ندیده است. او در تبیینی ساده و کوتاه از این پدیده می گوید" برای این که از خرابه مردم می روند رو به آبادی، از آبادی به خرابه نمی آیند."
مدرس سپس در اشاره به روند رو به رشد مهاجرت از ایران در سال های پس از مشروطه می گوید" در این بیست سال قریب یک کروراز ایران رفته و متصل هم می روند". از نظر وی" هیچ کس خانه خودش را نمی خواهد رها کند، مگر فشار، فشار، فشار"
مدرس به جای لایحه ای که برای تشویق مهاجرت به ایران پیشنهاد شده بود، می گوید" ما باید ببینیم چه کنیم که ایرانی نرود یا چه کنیم که آن هایی که تشریف برده اند و از ما جدا شده اند، برگردند. "
مدرس در ادامه به ماجرایی که در زمان عمر عبدالعزیز رخ داده بود، اشاره کرد. او در پاسخ حارث که خرابی دیوار شهر را عامل مهاجرت از ان می دانست و در خواست بودجه کرده بود، گفت: "حصنها بالعدل" یعنی دیوار را با عدالت ایجاد کن.
مدرس از این ماجرا چنین نتیجه می گیرد"شما هم ترتیب عدالت را برای مردم درست کنید، کسی هجرت نمی کند، الان هم اگر عدالت نباشد، عددمان زیاد است، هر چه هم از بیرون بیاورید، این جا از بی نانی می میرند."
معادله ای که مدرس از ان سخن می گوید بسیار ساده و قابل فهم است و درستی آن جای هیچ تردیدی ندارد. برقراری عدالت مانع از مهاجرت و بی عدالتی عامل اصلی آن است. براین اساس میزان مهاجرت شاخصی عینی و روشن برای وضعیت عدالت در جامعه است.
#علی_میرموسوی
@alimirmoosavi