گل از گلستان رفت، گلستان ویران شد.
چه کنیم آن را که ما دوست داشتیم،
نصیب دیگران شد.
چه کنیم آن را که ما دوست داشتیم،
نصیب دیگران شد.
-هعی
❤2
دلبری دارم که در عالم نظیرش کم تر است
رخ قمر، بالا صنوبر، لب شکر، تن مرمر است.
رخ قمر، بالا صنوبر، لب شکر، تن مرمر است.
-قاف
❤2
ناز بوی من مبادا ناکسان بویت کنند
با بدان کمتر نشین ترسم که بد خویت کنند
بوی عطر زلف تو دیوانه سازد عالمی
بشکند دستی که قصد لمس گیسویت کند.
با بدان کمتر نشین ترسم که بد خویت کنند
بوی عطر زلف تو دیوانه سازد عالمی
بشکند دستی که قصد لمس گیسویت کند.
❤2
عمرم به هدر رفت و دلم حوصله دارد
این منطقِ عشق است که از من گله دارد
دوریّ تو از خانهی من مسئلهای نیست
خورشید هم از ماهِ خودش فاصله دارد.
این منطقِ عشق است که از من گله دارد
دوریّ تو از خانهی من مسئلهای نیست
خورشید هم از ماهِ خودش فاصله دارد.
-قاف
❤2
گفتم که با فراق مدارا کنم، نشد
یک روز را بدون تو فردا کنم، نشد
در شعر شاعران همه گشتم که مصراعى
در شأن چشمهاى تو پیدا کنم، نشد.
یک روز را بدون تو فردا کنم، نشد
در شعر شاعران همه گشتم که مصراعى
در شأن چشمهاى تو پیدا کنم، نشد.
-قاف
🌚1
خوش بود گر تو یار ما باشی
مونس روزگار ما باشی
روزکی همنشین ما گردی
شبکی در کنار ما باشی
ما همه بندگان حلقه بگوش
تو خداوندگار ما باشی
همچو سگ میدویم در پی تو
بو که ناگه شکار ما باشی
غم نگردد به گرد خاطر ما
گر دمی غمگسار ما باشی
تا دل بیقرار ما باشد
در دل بیقرار ما باشی
تا منم بندهٔ توام چو عبید
تا توئی شهریار ما باشی
مونس روزگار ما باشی
روزکی همنشین ما گردی
شبکی در کنار ما باشی
ما همه بندگان حلقه بگوش
تو خداوندگار ما باشی
همچو سگ میدویم در پی تو
بو که ناگه شکار ما باشی
غم نگردد به گرد خاطر ما
گر دمی غمگسار ما باشی
تا دل بیقرار ما باشد
در دل بیقرار ما باشی
تا منم بندهٔ توام چو عبید
تا توئی شهریار ما باشی