Forwarded from جریانـ
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🕯 برگزاری غافلگیرانهٔ چهلم پسر برای پدر
دانشآموزان مدرسهای در نارمک تهران که پدر صدرا سلطانی در آن تدریس میکرد، پنجشنبه ۳۰ بهمنماه در همدردی با آموزگار خود، بدون اعلام قبلی، مراسم چهلم پسرش را در کلاس درس برگزار کردند.
جاویدنام #صدرا_سلطانی، ۲۴ ساله، دانشجوی معماری، روز ۱۸ دیماه ۱۴۰۴ خورشیدی در جریان اعتراضات #دیماه_خونین در محله نارمک کشته شد.
#قدرشناسی #نسل_نو
@Jaryaann
دانشآموزان مدرسهای در نارمک تهران که پدر صدرا سلطانی در آن تدریس میکرد، پنجشنبه ۳۰ بهمنماه در همدردی با آموزگار خود، بدون اعلام قبلی، مراسم چهلم پسرش را در کلاس درس برگزار کردند.
جاویدنام #صدرا_سلطانی، ۲۴ ساله، دانشجوی معماری، روز ۱۸ دیماه ۱۴۰۴ خورشیدی در جریان اعتراضات #دیماه_خونین در محله نارمک کشته شد.
#قدرشناسی #نسل_نو
@Jaryaann
😢10
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ووریا غفوری: من خونشور نیستم…
شرم بر شما باد، شما کاسب خون هستید!
شرم بر شما باد، شما کاسب خون هستید!
👍13
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«سادهسازان هولناک»
زانیار ابراهیمی/ مترجم و پژوهشگر
زانیار ابراهیمی/ مترجم و پژوهشگر
👍7
Forwarded from Maajara Film School
تابآوری در بحرانهای جمعی
جلسهی گروهی با حضور تسهیلگران:
دکتر مریم باقری (روانشناس)
بهنام بهزادی (فیلمساز)
💥حضوری و رایگان در مدرسهی فیلم ماجرا
در دورهی پرالتهاب کنونی، در لبهی بلاتکلیفی و در طوفانهای زندگی، تابآوری چگونه به ما کمک خواهد کرد؟
در این جلسه، به صورت گروهی درباره تابآوری در بحرانهای جمعی گفتگو میکنیم و به بررسی راه و روشهایی میپردازیم که کمک میکند وضعیت استثنایی کنونی را تاب بیاوریم و به زندگیمان معنا دهیم.
⏳️جمعه ۸ اسفند ۱۴۰۴
ساعت ۱۶ تا ۱۸
✅️ برای ثبت نام با شماره پشتیبانی ماجرا تماس گرفته یا در تلگرام پیام دهید:
09027304936
@MaajaraFilmSchool
جلسهی گروهی با حضور تسهیلگران:
دکتر مریم باقری (روانشناس)
بهنام بهزادی (فیلمساز)
💥حضوری و رایگان در مدرسهی فیلم ماجرا
در دورهی پرالتهاب کنونی، در لبهی بلاتکلیفی و در طوفانهای زندگی، تابآوری چگونه به ما کمک خواهد کرد؟
در این جلسه، به صورت گروهی درباره تابآوری در بحرانهای جمعی گفتگو میکنیم و به بررسی راه و روشهایی میپردازیم که کمک میکند وضعیت استثنایی کنونی را تاب بیاوریم و به زندگیمان معنا دهیم.
⏳️جمعه ۸ اسفند ۱۴۰۴
ساعت ۱۶ تا ۱۸
✅️ برای ثبت نام با شماره پشتیبانی ماجرا تماس گرفته یا در تلگرام پیام دهید:
09027304936
@MaajaraFilmSchool
Forwarded from راهیانه/مهدی سلیمانیه
وجودهای پناه
این روزها، دارم کتاب «یک گفتگو با نجف دریابندری» را میخوانم. از آن آدمهای مسافر. از آن آدمهای عریض.
جایی از گفتگو، بحث مرتضی کیوان میشود. چهرهی نویسنده و تودهای که در ۲۷ مهر ۱۳۳۳ ، در سی سالگی، در زندان اعدامش میکنند.
فارغ از فعالیتها و گرایشها واستعدادهایش، چیزی در توصیف نجف دریابندری از کیوان هست، که گمشدهی زمانهی ماست: دوستی. پناه بودن. ولو برای کسانی که شبیه تو نیستند. و شبیه تو فکر نمیکنند. این شخصیتها، فرق میکنند. مدتی قبل، درباره هدی صابر، (که اتفاقا او هم در زندان، در سال ۸۹ کشته شد) حرف میزدیم. و حرف این بود: او هم «دوست» بود. و پناه.
در این روزهای پسافاجعه، که خشم و فریاد و بریدن، حتی در داخل خانوادهها به اوج رسیده، در کنار شرافت و توانایی فریاد زدن حق انکارشده، جای «وجودهای جنگنده اما دوست» خالیست. فراتر از باورها و اعتقادات..
وجودهای شریف و محکم، اما از جنس پیوند.
#از_رنجی_که_میبریم/#حافظه/#خواندن
راهیانه/ایدهنوشتهای مهدی سلیمانیه/@raahiane
«من نمیدانم کیوان دوستانش را به چه ترتیبی انتخاب میکرد، ولی میدانم که یک دیدار کافی بود که کیوان تو را به دوستی خودش انتخاب کند. حتی بدون آن که خودت بدانید. آنوقت همهچیز تو، به او مربوط میشد. اگر شاعر یا نویسنده بودی، نگران شعرت با نوشتهات میشد. اگر ناخوش یا بیکار یا افسرده یا عاشق میشدی، مشکلت را باید با کیوان در میان میگذاشتی. یا به او مینوشتی.»
این روزها، دارم کتاب «یک گفتگو با نجف دریابندری» را میخوانم. از آن آدمهای مسافر. از آن آدمهای عریض.
جایی از گفتگو، بحث مرتضی کیوان میشود. چهرهی نویسنده و تودهای که در ۲۷ مهر ۱۳۳۳ ، در سی سالگی، در زندان اعدامش میکنند.
فارغ از فعالیتها و گرایشها واستعدادهایش، چیزی در توصیف نجف دریابندری از کیوان هست، که گمشدهی زمانهی ماست: دوستی. پناه بودن. ولو برای کسانی که شبیه تو نیستند. و شبیه تو فکر نمیکنند. این شخصیتها، فرق میکنند. مدتی قبل، درباره هدی صابر، (که اتفاقا او هم در زندان، در سال ۸۹ کشته شد) حرف میزدیم. و حرف این بود: او هم «دوست» بود. و پناه.
«اما استعداد اصلی کیوان، در دوستی بود. او دوستی را به رشتهای هنری مبدل کرده بود و خودش در این هنر، استاد بود. حتی میتوانست آدمهای سرد و کمعاطفه را به دوستان حساسی مبدل کند.
«من جایی نداشتم بروم. پول نداشتیم تاکسی بگیریم. پیاده به سمت خیابان ری راه افتادیم. وقتی رسیدیم، نصف شب گذشته بود. از کوچه تنگ و تاریک گذشتیم و از در یک خانهی قدیمی که توی توی دالانش مقدار زیادی سنگ ساختمانی ریخته بودند وارد شدیم و از پلکان ناراحتی بالا رفتیم. اتاق کیوان روی پشتبام بود. اتاق پاکیزهای بود. با فرش قدیمی و کف شکم داده و یک قفسه کتاب و یکمیز و صندلی. یک پرده قلمکار هم آن را از اتاق دیگری جدا میکرد. در آن اتاق دیگر، گویا خواهر و مادر کیوان خوابیده بودند. کیوان خیلی آهسته با من صحبت میکرد که مزاحم خواب آنها نشود. آن وقت کیوان چند لحظه ناپدید شد و با یک لگن ورشو و یک پارچ آب برگشت. گفت میخواهم پاهایت را با این آب بشورم که خستگیشان در برود.»
«کیوان وقتی که رفت، فقط سی سال داشت. استعدادی که در او به طرز عجیبی شکفته بود، توانایی کشف و پرورش استعداد دیگران بود. (...) کیوان و پوری (سلطانی) فقط یکی دو ماه با هم زندگی کردند»
ان کیوانی که ما میشناختیم، تودهای بود و تودهای هم مرد. بیشتر دوستان کیوان تودهای بودند. از جمله خود من. حالا البته خیلی از ما تغییر کردهایم. یا تغییر عقیده دادهایم. بعضی حتی با گذشتهی خودشان بد شدهاند. یا خیال میکنند لازم است وانمود کنند که بد شدهاند. ولی هیچکس را ندیدم که با خاطرهای کیوان بد شده باشد.
اگر تودهای بودن حماقت بود، خب همهی ما احمق بودیم. و اگر حالا خیال میکنیم که احمق نیستیم، آیا میتوانیم از کیوان به این دلیل که زنده نماند که مثل ما رنگ عوض کند، انجور یاد کنیم؟ نه.»
«در همان سالهای بعد از مهر ۳۳، که هیچکس اسمی از کیوان نمیبرد، یک روز کتابی به دستم رسید که مترجمش را به اسم میشناختم ولی گمان نمیکردم که با کیوان دوست بوده. چون اصلا از سنخ ما نبود. بعدها هم مسیر زندگیاش با ما تماسی پیدا نکرد. اما وقتی لای کتاب را باز کردم و دیدم در بالای صفحه با حروف درست نوشته: به یاد مرتضی کیوان» باز از وسعت دایرهی دوستان کیوان حیرت کردم.»
در این روزهای پسافاجعه، که خشم و فریاد و بریدن، حتی در داخل خانوادهها به اوج رسیده، در کنار شرافت و توانایی فریاد زدن حق انکارشده، جای «وجودهای جنگنده اما دوست» خالیست. فراتر از باورها و اعتقادات..
وجودهای شریف و محکم، اما از جنس پیوند.
#از_رنجی_که_میبریم/#حافظه/#خواندن
راهیانه/ایدهنوشتهای مهدی سلیمانیه/@raahiane
👍10
Abbas Amanat
عباس امانت
گفتوگو ویژه بیبیسی فارسی با عباس امانت، تاریخنگار و استاد دانشگاه
امانت: «صد سال اختناق در ایران، اجازه آموزش سیاسی به جامعه را نداده است./ نه رضاشاه و محمدرضاشاه هیچکدام پایبند به اصول مشروطه نبودند.»
@batarikh
امانت: «صد سال اختناق در ایران، اجازه آموزش سیاسی به جامعه را نداده است./ نه رضاشاه و محمدرضاشاه هیچکدام پایبند به اصول مشروطه نبودند.»
@batarikh
👍8
پهلوی راهحل نیست
Mohammad Maljou
پهلوی راهحل نیست
نقدِ جریان پادشاهیخواهی
گفتوگو محمد فاضلی با محمد مالجو
*محمد مالجو معتقد است بازگشت به پهلوی و بهطور مشخص ایدههای که رضا پهلوی و همفکرانش مطرح میکنند، در هر چهار مرحله مربوط به براندازی نظامی سیاسی موجود، دوران گذار، برگزاری رفراندوم برای تعیین نوع حکومت، و در نوبت استقرار نظام سیاسی جدید، حاوی تناقضات جدی و نقصانهایی است. این تناقضات و کاستیها به حدی است که بازگشت به پهلوی نه تنها پیشرفتی در حرکت تاریخی مردم ایران به حساب نمیآید بلکه عقبگردی بزرگ است.
@batarikh
نقدِ جریان پادشاهیخواهی
گفتوگو محمد فاضلی با محمد مالجو
*محمد مالجو معتقد است بازگشت به پهلوی و بهطور مشخص ایدههای که رضا پهلوی و همفکرانش مطرح میکنند، در هر چهار مرحله مربوط به براندازی نظامی سیاسی موجود، دوران گذار، برگزاری رفراندوم برای تعیین نوع حکومت، و در نوبت استقرار نظام سیاسی جدید، حاوی تناقضات جدی و نقصانهایی است. این تناقضات و کاستیها به حدی است که بازگشت به پهلوی نه تنها پیشرفتی در حرکت تاریخی مردم ایران به حساب نمیآید بلکه عقبگردی بزرگ است.
@batarikh
👍5
Forwarded from حسین قتیب
در شرایط جنگی چند نکته ساده اما مهم را رعایت کنیم:
۱. شایعات را دامن نزنیم. هر خبری را بدون منبع معتبر منتشر نکنیم.
۲. از محل اصابت موشک یا حملات، فیلم و عکس منتشر نکنیم. این اطلاعات میتواند به دشمن کمک کند.
۳. لوکیشن دقیق، نشانههای مکانی و جزئیات حساس را در شبکههای اجتماعی منتشر نکنیم.
۴. اطلاعیههای رسمی و توصیههای نهادهای امدادی را جدی بگیریم.
۵. از ایجاد ترس و اضطراب عمومی با خبرهای هیجانی یا تحلیلهای بیپایه پرهیز کنیم.
۶. در حد توان به سالمندان، کودکان و افراد آسیبپذیر کمک کنیم.
۷. آرامش خود و اطرافیان را حفظ کنیم.
۸. همدلی و همبستگی اجتماعی را تقویت کنیم؛ در چنین شرایطی جامعه بیش از هر زمان به آن نیاز دارد.
رفتار مسئولانه هر شهروند میتواند به حفظ امنیت و آرامش جمعی کمک کند
۱. شایعات را دامن نزنیم. هر خبری را بدون منبع معتبر منتشر نکنیم.
۲. از محل اصابت موشک یا حملات، فیلم و عکس منتشر نکنیم. این اطلاعات میتواند به دشمن کمک کند.
۳. لوکیشن دقیق، نشانههای مکانی و جزئیات حساس را در شبکههای اجتماعی منتشر نکنیم.
۴. اطلاعیههای رسمی و توصیههای نهادهای امدادی را جدی بگیریم.
۵. از ایجاد ترس و اضطراب عمومی با خبرهای هیجانی یا تحلیلهای بیپایه پرهیز کنیم.
۶. در حد توان به سالمندان، کودکان و افراد آسیبپذیر کمک کنیم.
۷. آرامش خود و اطرافیان را حفظ کنیم.
۸. همدلی و همبستگی اجتماعی را تقویت کنیم؛ در چنین شرایطی جامعه بیش از هر زمان به آن نیاز دارد.
رفتار مسئولانه هر شهروند میتواند به حفظ امنیت و آرامش جمعی کمک کند
👍3
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ز پوچ جهان هیچ اگر دوست دارم
تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم
تو را ای کهن پیر جاوید برنا
تو را ای گرانمایه دیرین ایران
تهران؛ از قاب یک پنجره
بامداد ۱۷ اسفند ۱۴۰۴
حسین گوهری
تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم
تو را ای کهن پیر جاوید برنا
تو را ای گرانمایه دیرین ایران
تهران؛ از قاب یک پنجره
بامداد ۱۷ اسفند ۱۴۰۴
حسین گوهری
👍12😢2
Forwarded from علیاصغر سیدآبادی (Ali Seidabadi)
من تهرانم و گوشهای از ویرانیها را به چشم دیدهام. رقص خانه و لرزیدن پنجرهها و احتمال ریختن شیشهها را تجربه کردهام. ساعت پنج صبح با صدای انفجار از خواب پریدهام. صدای کشدار موشک یا هواپیما را شنیدهام و منتظر ماندهام که ببینم نزدیک خانهی ما میخورد یا جایی دورتر و بعد که جایی دورتر خورده از خوشحالیام برای این که به جای خانهی ما، خانهی کسی دیگر ویران شده، شرمنده شدهام.
کسانی را میشناسم که به اندازهی شما و بیش از شما با حکومت مشکل داشتند و خانههایشان ویران شده است.یکی دو نفر را میشناسم که بیمارستانند و حال یکیشان خیلی خراب است.
فوج کبوتران را دیدهام که مشغول دانه برچیدنند و دمی پیش از رسیدن صدای انفجار به ما، ناگهان و سراسیمه از حیاط خانه پر میکشند.
آنها را که از زیر بمباران و موشک باران پیام رضایت میفرستند و کماکان دعوت به بمباران و موشک باران میکنند، درک نمیکنم. نمیگویم دروغ است. میگویم درکشان نمیکنم، چون فکر میکنم باید تا به حال روشن شده باشد که « جنگ مطابق خواستهی آنان پیش نمیرود.»
من مخالف جنگم. شب پیش از جنگ نوشتم که مخالف جنگم با هر نتیجهای، همان وقتی که شاگرد نوجوان میوهفروشی به صاحب مغازه گفت امشب میزند و بر عکس تحلیلگران بسیاری درست گفت.
جنگ بین ما مردم برنده ندارد. با این همه هنوز هم گویا هوادار دارد. هنوز هم پیامهایی از داخل به برخی میرسد که ما حاضریم هزینه بدهیم و جنگ تا آخرش ادامه داشته باشد، اما اغلب تصوری از آخرش نداریم و نمیدانیم چه برجای میماند و چه کسانی ظهور میکنند. رسانهها جنگ را به فانتزی با پایان خوش تبدیل کردند، آنگونه که در ونزوئلا اتفاق افتاد، برانداختن را آسان جلوه دادند و فاجعهای را که به کشتار هزاران نفر منجر شد، پیشبینی نکردند و یا به رغم پیشبینی کردن، فراخوان دادند که نتیجهاش فقط هموارتر شدن راه حملهی نظامی به کشور بود.
البته میدانم که نه آن کشتار و نه راهپیماییهای همراه با رقص و پایکوبی هیچ کدام در تصمیمگیری متجاوزان تاثیری نداشت و فقط به آن مشروعیت بخشید. فقط باعث شد که ترامپ بگوید مردم ایران از من خواستند به کمکشان بروم. من کسی را سرزنش نمیکنم، حتی آنان را که از فرط نفرت رنج احتمالی ما را محاسبه نکردند و چنان دل به حملهی نظامی بیگانه داده بودند که خیال میکردند فردایش بهشت میشود. حالا ما در تهران زندگی میکنیم. دلمان نمیآید بگویم بعضی شبهایش جهنم بود. اگر هم جهنم بود، من این جهنم را دوست دارم!
یکی از آن شبها صدای انفجار قطع نمیشد و خانهی ما رقصان بود، پسرم گفت: خوبیاش این است که اگر بمیریم همه با هم هستیم!
برای همهی ایرانیان تندرستی، آرامش و رفاه آرزو میکنم و امیدوارم روزی برسد که همهی ایرانیان به رغم اختلافها و دعواها در کنار هم با دلهای بیکینه و نفرت زندگی کنند و به ساختن ایران فکر کنند و امیدوارم ما هم آن روز را ببینیم!
کسانی را میشناسم که به اندازهی شما و بیش از شما با حکومت مشکل داشتند و خانههایشان ویران شده است.یکی دو نفر را میشناسم که بیمارستانند و حال یکیشان خیلی خراب است.
فوج کبوتران را دیدهام که مشغول دانه برچیدنند و دمی پیش از رسیدن صدای انفجار به ما، ناگهان و سراسیمه از حیاط خانه پر میکشند.
آنها را که از زیر بمباران و موشک باران پیام رضایت میفرستند و کماکان دعوت به بمباران و موشک باران میکنند، درک نمیکنم. نمیگویم دروغ است. میگویم درکشان نمیکنم، چون فکر میکنم باید تا به حال روشن شده باشد که « جنگ مطابق خواستهی آنان پیش نمیرود.»
من مخالف جنگم. شب پیش از جنگ نوشتم که مخالف جنگم با هر نتیجهای، همان وقتی که شاگرد نوجوان میوهفروشی به صاحب مغازه گفت امشب میزند و بر عکس تحلیلگران بسیاری درست گفت.
جنگ بین ما مردم برنده ندارد. با این همه هنوز هم گویا هوادار دارد. هنوز هم پیامهایی از داخل به برخی میرسد که ما حاضریم هزینه بدهیم و جنگ تا آخرش ادامه داشته باشد، اما اغلب تصوری از آخرش نداریم و نمیدانیم چه برجای میماند و چه کسانی ظهور میکنند. رسانهها جنگ را به فانتزی با پایان خوش تبدیل کردند، آنگونه که در ونزوئلا اتفاق افتاد، برانداختن را آسان جلوه دادند و فاجعهای را که به کشتار هزاران نفر منجر شد، پیشبینی نکردند و یا به رغم پیشبینی کردن، فراخوان دادند که نتیجهاش فقط هموارتر شدن راه حملهی نظامی به کشور بود.
البته میدانم که نه آن کشتار و نه راهپیماییهای همراه با رقص و پایکوبی هیچ کدام در تصمیمگیری متجاوزان تاثیری نداشت و فقط به آن مشروعیت بخشید. فقط باعث شد که ترامپ بگوید مردم ایران از من خواستند به کمکشان بروم. من کسی را سرزنش نمیکنم، حتی آنان را که از فرط نفرت رنج احتمالی ما را محاسبه نکردند و چنان دل به حملهی نظامی بیگانه داده بودند که خیال میکردند فردایش بهشت میشود. حالا ما در تهران زندگی میکنیم. دلمان نمیآید بگویم بعضی شبهایش جهنم بود. اگر هم جهنم بود، من این جهنم را دوست دارم!
یکی از آن شبها صدای انفجار قطع نمیشد و خانهی ما رقصان بود، پسرم گفت: خوبیاش این است که اگر بمیریم همه با هم هستیم!
برای همهی ایرانیان تندرستی، آرامش و رفاه آرزو میکنم و امیدوارم روزی برسد که همهی ایرانیان به رغم اختلافها و دعواها در کنار هم با دلهای بیکینه و نفرت زندگی کنند و به ساختن ایران فکر کنند و امیدوارم ما هم آن روز را ببینیم!
👍5
Forwarded from به نام ایران
متن محسن چاوشی درباره آهنگ جدیدش
به نام خدا
از اول اعتراضات و نزدیک به دو ماه است فکر میکنم و رصد میکنم تا نکتهای را در آنسوی مرزها بیابم که جذبم کند و حرف حق باشد اما به وجدانم قسم که هرچه گشتم ناامیدتر شدم، پس سکوت کردم!
و در این سکوت دیدم حق با بعضی از شماست: من «وسطم»
«وسط» مثل عابری که دی ماه در خیابان به گران شدن گوشت فکر میکرد و از پشت تیر به سرش خورده بود
وسط مثل پیرزنی روستایی که نه تلویزیون دارد و نه گوشی موبایل؛ فقط آلزایمر دارد و پسری که بیکار شده و چند ماه است قرصهایش را به موقع نمیرساند…
و این «وسط»خیلی جای بزرگی است و خیلیها در آن جا میشوند
اصلا جریانی که این «وسط» را ندارد نمیتواند انقلابی را رقم بزند یا حکومتش را حفظ کند!
در این دو ماه قلبم سوخت برای کشتهشدگان…
اما دست خودم نبود!
من به عنوان کسی در وسط، قلبم برای پلیس و معترض و عابر با هم میسوخت و برای هر هموطنی که ناچار به خیابان آمده بود و دیگر به خانه برنگشت…
در خانهی من نه صدا وسیما یکریز جمهوری اسلامی را تبیین میکند نه اینترنشنال و منو تو مجال حضور دارند
در خانه من اما هنوز چراغ منطق روشن است و ذهن جستجوگرم آزاد است به هر مباحثهای وارد شود و هر حرف حقی، مهر تایید دریافت کند و مهم نباشد که این حرف از دهان چه کسی خارج شده است.
در این دو ماه خیلی فکر کردم و کسانی را دیدم که حتی یک دقیقه فرصت آزادانه و در خلوت فکر کردن را نداشتهاند و هرچه از رسانه به خوردشان داده بودند را پشت هم تکرار میکردند ؛ آنچنان مسخ و مسحور که از کینهی حاکمیت حاضرند شب را روز بنامند و روز را شب…
و ایران امروز ما چقدر در فضای رسانه باخته است.
به این فکر کردم که اگر برای هر کشوری حتی سوییس هم دهها شبکه اپوزیسیون به زبان خودشان سالها و شبانه روز محتوا تولید میکردند که “سوییس کشور خوبی نیست” اکنون درصدی از همین کسانی که در رفاه مطلق هستند نیز به دنبال براندازی بودند…
آری همین رسانه کاری با کشور ِساموراییهای متعصب کرد که در خیابانها به سربازان آمریکایی لبخند گرم بزنند بیآنکه یادشان بیاید در هیروشیما و ناکازاکی چه بلایی به سرشان آوردهاند…
به هر حال هر چه فکر کردم دیدم نمیتوانم از بیگانه بخواهم به کشورم حمله کند!
دیدم نمیتوانم کنار سلبریتیهایی باشم که به اعتقادات لااقل نیمی از مردم کشورم ناسزا میگویند و تهدید به قرآنسوزی میکنند و بدون اینکه خندهشان بگیرد، بشارت آزادی میدهند!
دیدم حتی نمیتوانم از اهالی جزیرهی اپستین بخواهم به جان کودکان و دختران بیگناه وطنم کاری نداشته باشند!!
تا اینکه جنگ شروع شد و کمکها رسیدند،همچنان که قبل از ما کمکها به ویتنام و افغانستان و عراق و لیبی و… رسیده بودند
دیدم جنگ است و فقط میتوانم بخوانم!
که اگر در زمان پهلوی و قاجار هم بودم و بیگانهای به کشورم یورش میبرد همین کار را میکردم…
برای دلگرمی مردم و کسانی که از مردمم دفاع میکنند خواندم…
«حسبی الله» گفتگوی من با مولایم علی (ع) است
و براستی خدا برای ما بس است…
اکنون به عنوان کسی در وسط، حاضرم ۴۷ سال دیگر به جمهوری اسلامی فرصت بدهم نقایص خود را برطرف کند تا اینکه با عدهای همصدا شوم و پوریم دیگری را در تقویم اسراییل رقم بزنم که در فردای به اصطلاح آزادی با چکمه روی سنگ قبر هموطنانم سرود شادی بخوانند!
و آن عده!
آن عده خیلی دیر میفهمند که در جهان هیچ کشوری جز به منافع خودش فکر نمیکند و علاج واقعی در وطنهاست!
این را هم به آن عدهای که سمت درست تاریخ را به من گوشزد میکنند میگویم:
اصلا سمت درست تاریخ و هرچه میبافید ارزانی خودتان…
من ترجیحم این است که
در همین وسط بایستم و بمیرم
وسط مدرسه میناب
وسط خانههایی که سفرههایشان کوچک شد
وسط صدای اذان در حیاط مسجدی فرو ریخته…
وسط خیابانهای شهرم…
محسن چاوشی/ اسفند ۱۴۰۴
#مراقبت_از_ایران
#به_نام_ایران
@benameiran404
به نام خدا
از اول اعتراضات و نزدیک به دو ماه است فکر میکنم و رصد میکنم تا نکتهای را در آنسوی مرزها بیابم که جذبم کند و حرف حق باشد اما به وجدانم قسم که هرچه گشتم ناامیدتر شدم، پس سکوت کردم!
و در این سکوت دیدم حق با بعضی از شماست: من «وسطم»
«وسط» مثل عابری که دی ماه در خیابان به گران شدن گوشت فکر میکرد و از پشت تیر به سرش خورده بود
وسط مثل پیرزنی روستایی که نه تلویزیون دارد و نه گوشی موبایل؛ فقط آلزایمر دارد و پسری که بیکار شده و چند ماه است قرصهایش را به موقع نمیرساند…
و این «وسط»خیلی جای بزرگی است و خیلیها در آن جا میشوند
اصلا جریانی که این «وسط» را ندارد نمیتواند انقلابی را رقم بزند یا حکومتش را حفظ کند!
در این دو ماه قلبم سوخت برای کشتهشدگان…
اما دست خودم نبود!
من به عنوان کسی در وسط، قلبم برای پلیس و معترض و عابر با هم میسوخت و برای هر هموطنی که ناچار به خیابان آمده بود و دیگر به خانه برنگشت…
در خانهی من نه صدا وسیما یکریز جمهوری اسلامی را تبیین میکند نه اینترنشنال و منو تو مجال حضور دارند
در خانه من اما هنوز چراغ منطق روشن است و ذهن جستجوگرم آزاد است به هر مباحثهای وارد شود و هر حرف حقی، مهر تایید دریافت کند و مهم نباشد که این حرف از دهان چه کسی خارج شده است.
در این دو ماه خیلی فکر کردم و کسانی را دیدم که حتی یک دقیقه فرصت آزادانه و در خلوت فکر کردن را نداشتهاند و هرچه از رسانه به خوردشان داده بودند را پشت هم تکرار میکردند ؛ آنچنان مسخ و مسحور که از کینهی حاکمیت حاضرند شب را روز بنامند و روز را شب…
و ایران امروز ما چقدر در فضای رسانه باخته است.
به این فکر کردم که اگر برای هر کشوری حتی سوییس هم دهها شبکه اپوزیسیون به زبان خودشان سالها و شبانه روز محتوا تولید میکردند که “سوییس کشور خوبی نیست” اکنون درصدی از همین کسانی که در رفاه مطلق هستند نیز به دنبال براندازی بودند…
آری همین رسانه کاری با کشور ِساموراییهای متعصب کرد که در خیابانها به سربازان آمریکایی لبخند گرم بزنند بیآنکه یادشان بیاید در هیروشیما و ناکازاکی چه بلایی به سرشان آوردهاند…
به هر حال هر چه فکر کردم دیدم نمیتوانم از بیگانه بخواهم به کشورم حمله کند!
دیدم نمیتوانم کنار سلبریتیهایی باشم که به اعتقادات لااقل نیمی از مردم کشورم ناسزا میگویند و تهدید به قرآنسوزی میکنند و بدون اینکه خندهشان بگیرد، بشارت آزادی میدهند!
دیدم حتی نمیتوانم از اهالی جزیرهی اپستین بخواهم به جان کودکان و دختران بیگناه وطنم کاری نداشته باشند!!
تا اینکه جنگ شروع شد و کمکها رسیدند،همچنان که قبل از ما کمکها به ویتنام و افغانستان و عراق و لیبی و… رسیده بودند
دیدم جنگ است و فقط میتوانم بخوانم!
که اگر در زمان پهلوی و قاجار هم بودم و بیگانهای به کشورم یورش میبرد همین کار را میکردم…
برای دلگرمی مردم و کسانی که از مردمم دفاع میکنند خواندم…
«حسبی الله» گفتگوی من با مولایم علی (ع) است
و براستی خدا برای ما بس است…
اکنون به عنوان کسی در وسط، حاضرم ۴۷ سال دیگر به جمهوری اسلامی فرصت بدهم نقایص خود را برطرف کند تا اینکه با عدهای همصدا شوم و پوریم دیگری را در تقویم اسراییل رقم بزنم که در فردای به اصطلاح آزادی با چکمه روی سنگ قبر هموطنانم سرود شادی بخوانند!
و آن عده!
آن عده خیلی دیر میفهمند که در جهان هیچ کشوری جز به منافع خودش فکر نمیکند و علاج واقعی در وطنهاست!
این را هم به آن عدهای که سمت درست تاریخ را به من گوشزد میکنند میگویم:
اصلا سمت درست تاریخ و هرچه میبافید ارزانی خودتان…
من ترجیحم این است که
در همین وسط بایستم و بمیرم
وسط مدرسه میناب
وسط خانههایی که سفرههایشان کوچک شد
وسط صدای اذان در حیاط مسجدی فرو ریخته…
وسط خیابانهای شهرم…
محسن چاوشی/ اسفند ۱۴۰۴
#مراقبت_از_ایران
#به_نام_ایران
@benameiran404
Telegram
به نام ایران
قطعهٔ «حسبیالله»
اثر جدید محسن چاوشی برای بچههای شهید مدرسه میناب
شعر: مهدی عباسی
#مراقبت_از_ایران
#به_نام_ایران
@benameiran404
اثر جدید محسن چاوشی برای بچههای شهید مدرسه میناب
شعر: مهدی عباسی
#مراقبت_از_ایران
#به_نام_ایران
@benameiran404
👍8👎7🥰1
Forwarded from به نام ایران
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
چقدر به اینکه با تو ۹٠ میلیوننفر شدیم افتخار میکنیم.
بیا برادر جان، بیا به مملکتت
#مراقبت_از_ایران
#به_نام_ایران
@benameiran404
بیا برادر جان، بیا به مملکتت
#مراقبت_از_ایران
#به_نام_ایران
@benameiran404
👍7👎1
علی قمصری کنار دیوار نیروگاه برق دماوند مشغول نواختن شد.
علی قمصری میگوید از امروز به عنوان هنرمندی مستقل، برای جلوگیری از حمله به زیرساختهای ایران، با سازش برای مدتی در نیروگاه برق دماوند (بزرگترین نیروگاه برق منطقه و بزرگترین تأمینکننده برق تهران) مستقر میماند و مینوازد.
او این پویش را با این پیام آغاز میکند: شاید اینکه موسیقی چراغ و نور زندگی انسانهاست در این پویش بتواند مفهومی ملموستر پیدا کند و کمک کند چراغ همه خانهها روشن بماند.
علی قمصری میگوید از امروز به عنوان هنرمندی مستقل، برای جلوگیری از حمله به زیرساختهای ایران، با سازش برای مدتی در نیروگاه برق دماوند (بزرگترین نیروگاه برق منطقه و بزرگترین تأمینکننده برق تهران) مستقر میماند و مینوازد.
او این پویش را با این پیام آغاز میکند: شاید اینکه موسیقی چراغ و نور زندگی انسانهاست در این پویش بتواند مفهومی ملموستر پیدا کند و کمک کند چراغ همه خانهها روشن بماند.
👍5👎1😢1
پرستو فروهر:
اما آیا آنها ـ آن طالبان جنگ - ذرهای رواداری با ما داشتند یا دارند؟ ذرهای حرمت ما را، که از پیآمدهای هولناک این جنگ حذر میدادیم، پاس داشتند؟ از توهین و تخریب ما، از زدن هر انگِ کثیفی که به دستشان آمد، فروگذار کردند؟ یا حتی حالا زیر بار واقعیتِ عریانِ فاجعهی جنگ برای میهن و مردم، جسارتِ بازبینیِ مسئولانهی آنچه را گفتهاند، دارند؟
باب گفتوگو را چگونه میتوان گشود وقتی به جای بررسی و نقدِ صادقانه، هنوز سادهسازی و توجیه میشود؟ وقتی مسئولیت فرد در اتخاذ موضع عمومی ـ حتی اگر این موضع هیچ تاثیری در روند وقایع نداشته باشد ـ نادیده گرفته و لاپوشانی میشود؟
هر جنگی نیاز به روایتی دارد که در عرصه عمومی آن را موجه و مشروع جلوه دهد. جنگ و روایتِ جنگ جدای از هم نیستند. پس آمادهسازی افکار عمومی برای تجاوز نظامی به ایران و جا انداختن آن بهعنوان «راهکاری رهاییبخش» را نمیتوان جدای از این عملیات جنگی مرگبار و ویرانگر دید.
از تجربه خودم بگویم:
در طی تمام روزهای جنگ ۱۲ روزه و این جنگ جاری که نمیدانم چه نامی خواهد گرفت، بارها روزنامهنگاران غربی که با من گفتوگو کردهاند، پرسیدهاند، مگر اکثریت بزرگ مردم ایران از این حمله استقبال نمیکنند؟ چنین برداشتی از «خواستهی مردم ایران» در افکار عمومی جوامع غربی، که شاید میتوانستند با فشار بر دولتهایشان نقشی بازدارنده در این مهلکه بازی کنند، یکباره و فیالبداهه جا نیافتاده است، بدون برنامهریزی کانونهای قدرت و لابیهای عریض و طویلشان، بدون گفتمانسازی رسانهای و تسخیر فضای مجازی، بدون میدانداری چهرهها و نهادهای شناختهشده به عنوان بلندگوی این «خواسته»، بدون بازنمایی گزینشی «مردم ایران»، و برپایی نمایشهای پرسروصدا در طلبِ کمک از بیبی و ترامپ و بمبهایشان برای «رهایی مردم ایران» ممکن نبوده است.
یکهتازی این جریان «طالبان جنگ» جز با به حاشیه راندن و بیاعتبارسازی صداهای پرسشگر، بدون هجمهی سازمانیافته به منتقدان و بستنِ امکان شک و نقد با ایجاد فشارهای روحی سنگین ممکن نشده است...
https://vxtwitter.com/i/status/2040711140385140754
اما آیا آنها ـ آن طالبان جنگ - ذرهای رواداری با ما داشتند یا دارند؟ ذرهای حرمت ما را، که از پیآمدهای هولناک این جنگ حذر میدادیم، پاس داشتند؟ از توهین و تخریب ما، از زدن هر انگِ کثیفی که به دستشان آمد، فروگذار کردند؟ یا حتی حالا زیر بار واقعیتِ عریانِ فاجعهی جنگ برای میهن و مردم، جسارتِ بازبینیِ مسئولانهی آنچه را گفتهاند، دارند؟
باب گفتوگو را چگونه میتوان گشود وقتی به جای بررسی و نقدِ صادقانه، هنوز سادهسازی و توجیه میشود؟ وقتی مسئولیت فرد در اتخاذ موضع عمومی ـ حتی اگر این موضع هیچ تاثیری در روند وقایع نداشته باشد ـ نادیده گرفته و لاپوشانی میشود؟
هر جنگی نیاز به روایتی دارد که در عرصه عمومی آن را موجه و مشروع جلوه دهد. جنگ و روایتِ جنگ جدای از هم نیستند. پس آمادهسازی افکار عمومی برای تجاوز نظامی به ایران و جا انداختن آن بهعنوان «راهکاری رهاییبخش» را نمیتوان جدای از این عملیات جنگی مرگبار و ویرانگر دید.
از تجربه خودم بگویم:
در طی تمام روزهای جنگ ۱۲ روزه و این جنگ جاری که نمیدانم چه نامی خواهد گرفت، بارها روزنامهنگاران غربی که با من گفتوگو کردهاند، پرسیدهاند، مگر اکثریت بزرگ مردم ایران از این حمله استقبال نمیکنند؟ چنین برداشتی از «خواستهی مردم ایران» در افکار عمومی جوامع غربی، که شاید میتوانستند با فشار بر دولتهایشان نقشی بازدارنده در این مهلکه بازی کنند، یکباره و فیالبداهه جا نیافتاده است، بدون برنامهریزی کانونهای قدرت و لابیهای عریض و طویلشان، بدون گفتمانسازی رسانهای و تسخیر فضای مجازی، بدون میدانداری چهرهها و نهادهای شناختهشده به عنوان بلندگوی این «خواسته»، بدون بازنمایی گزینشی «مردم ایران»، و برپایی نمایشهای پرسروصدا در طلبِ کمک از بیبی و ترامپ و بمبهایشان برای «رهایی مردم ایران» ممکن نبوده است.
یکهتازی این جریان «طالبان جنگ» جز با به حاشیه راندن و بیاعتبارسازی صداهای پرسشگر، بدون هجمهی سازمانیافته به منتقدان و بستنِ امکان شک و نقد با ایجاد فشارهای روحی سنگین ممکن نشده است...
https://vxtwitter.com/i/status/2040711140385140754
vxTwitter / fixvx
💖 1.46K 🔁 271
💖 1.46K 🔁 271
Farnaz Ghazizadeh (@BBCFarnaz)
پرستو فروهر: روزنامهنگاران غربی که با من گفتوگو کردهاند، پرسیدهاند، مگر اکثریت بزرگ مردم ایران از این حمله استقبال نمیکنند؟ چنین برداشتی از «خواستهی مردم ایران» در افکار عمومی جوامع غربی، یکباره و فیالبداهه جا نیافتاده است….
https://www.radioza…
https://www.radioza…
👍4
Forwarded from علیاصغر سیدآبادی (Ali Seidabadi)
دعوت به خوشدلی
این لحظههایتان با جر و بحث هدر ندهید! در خانواده دور هم که مینشینید، اشتباهات چند وقت پیش برادر و خواهر و بستگان را به رویش نیاورید! علیحسین و بقیهی ناکسان را هم رها کنید! تحقیر و سرزنش و دیدی گفتم را ول کنید!
این روزها تهران و خیلی از شهرهای ایران بهترین آسمان را دارند، بارانهای پربار به طبیعت افسردهی ایران جانی دوباره داده است، کوهها از تمیزی برق میزنند. آسمان را انگار دستمال کشیدهاند. ابرها چنان در آسمان میدرخشند که آدم شک میکند، تهران را تماشا میکند یا کارت پستالهایی زیبا از سرزمینی دیگر را. جادهها تماشاییتر از همیشهاند. شنیدهاید که دریاچهی ارومیه دوباره زنده شده است؟
جادهها، کوهها، دشتها، شهرها و همهی دیدنیهای ایران عزیز که مدتها از ما دریغ شده بود، ما را میخوانند.
زخمهایتان را ندیده بگیرید. بغضهایتان را قورت بدهید. عزاداریهای به تاخیر افتادهتان از دیماه تا همین صبح امروز را مدتی دیگر به تاخیر بیاندازید و به جای فکر کردن به آدمهایی که عیارشان دستتان آمده، از ذهنتان جارویشان کنید. نگذارید نفرت و خشم و کینه هم زخمی بر زخمهایتان بیافزاید. از هر فرصتی استفاده کنید و دل به راهی بدهید و همینطور بگردید و در زیباییهای این سرزمین غرق شوید! شاید سر راهتان خانوادهی عزاداری هم بود که سری به آنان بزنید و خاکی هم بود که برای دیدارش توقف کنید.
این را من نمیگویم، حکیم درخشان ایرانی عبید زاکانی میگوید که:«هر زمان که نه در آسایش و خوشدلی گذرد به حساب عمر مشمارید!»
چند پند نخست از صد پندش همین است:
ای عزیزان عمر غنیمت شمارید!
وقت از دست ندهید!
عیش امروز با فردا میاندازید!
روز نیک به روز بد ندهید!
پادشاهی و نعمت و غنیمت در ایمنی و تندرستی دانید!
حاضر وقت باشید که عمر دوباره نخواهد بود!
حالا هرکسی را که لایق سرزنش میدانید از ذهنتان پاک کنید و رهایش کنید تا به جای مقاومت و کلکل با شما، به کارها و رفتارها و حرفهای خودش فکر کند. ما هم باید همین کار را بکنیم، اما بگذاریم برای بعد از تعطیلات.
الان برای تعطیلات پیش رو برنامه بچینید، گشتن تهران که جای خود دارد. پایتان را که از تهران بیرون بگذارید، دیدنیها شروع میشود.
دستکم دو هفته فرصت داریم، پس «دم غنیمت شمارید!» و «فکرتان را خانهی ناکسان نکنید!»
این لحظههایتان با جر و بحث هدر ندهید! در خانواده دور هم که مینشینید، اشتباهات چند وقت پیش برادر و خواهر و بستگان را به رویش نیاورید! علیحسین و بقیهی ناکسان را هم رها کنید! تحقیر و سرزنش و دیدی گفتم را ول کنید!
این روزها تهران و خیلی از شهرهای ایران بهترین آسمان را دارند، بارانهای پربار به طبیعت افسردهی ایران جانی دوباره داده است، کوهها از تمیزی برق میزنند. آسمان را انگار دستمال کشیدهاند. ابرها چنان در آسمان میدرخشند که آدم شک میکند، تهران را تماشا میکند یا کارت پستالهایی زیبا از سرزمینی دیگر را. جادهها تماشاییتر از همیشهاند. شنیدهاید که دریاچهی ارومیه دوباره زنده شده است؟
جادهها، کوهها، دشتها، شهرها و همهی دیدنیهای ایران عزیز که مدتها از ما دریغ شده بود، ما را میخوانند.
زخمهایتان را ندیده بگیرید. بغضهایتان را قورت بدهید. عزاداریهای به تاخیر افتادهتان از دیماه تا همین صبح امروز را مدتی دیگر به تاخیر بیاندازید و به جای فکر کردن به آدمهایی که عیارشان دستتان آمده، از ذهنتان جارویشان کنید. نگذارید نفرت و خشم و کینه هم زخمی بر زخمهایتان بیافزاید. از هر فرصتی استفاده کنید و دل به راهی بدهید و همینطور بگردید و در زیباییهای این سرزمین غرق شوید! شاید سر راهتان خانوادهی عزاداری هم بود که سری به آنان بزنید و خاکی هم بود که برای دیدارش توقف کنید.
این را من نمیگویم، حکیم درخشان ایرانی عبید زاکانی میگوید که:«هر زمان که نه در آسایش و خوشدلی گذرد به حساب عمر مشمارید!»
چند پند نخست از صد پندش همین است:
ای عزیزان عمر غنیمت شمارید!
وقت از دست ندهید!
عیش امروز با فردا میاندازید!
روز نیک به روز بد ندهید!
پادشاهی و نعمت و غنیمت در ایمنی و تندرستی دانید!
حاضر وقت باشید که عمر دوباره نخواهد بود!
حالا هرکسی را که لایق سرزنش میدانید از ذهنتان پاک کنید و رهایش کنید تا به جای مقاومت و کلکل با شما، به کارها و رفتارها و حرفهای خودش فکر کند. ما هم باید همین کار را بکنیم، اما بگذاریم برای بعد از تعطیلات.
الان برای تعطیلات پیش رو برنامه بچینید، گشتن تهران که جای خود دارد. پایتان را که از تهران بیرون بگذارید، دیدنیها شروع میشود.
دستکم دو هفته فرصت داریم، پس «دم غنیمت شمارید!» و «فکرتان را خانهی ناکسان نکنید!»
👍3
Forwarded from بریدهها و برادهها
یادداشت جالب سارا حلمزاده، تلاش برای همزیستی؛
اولین روز #آتش_بس خود را چگونه گذراندهاید:
رفتم بهشتزهرا. قطعه ۴۲ مربوط به کشتهشدههای جنگ فعلی و جنگ ۱۲روزهاس.
چند دسته گل خریده بودم که سر خاک کشتهشدههای جنگ بذارم.
تعداد زیادی عزادار اونجا بود و روضه میخوندن و گریه میکردن. طبیعتا همه محجبه و چادری بودن. بدون حتی ۱نفر استثنا.
این شد که منِ هودیپوش با موی دم اسبی کاملا اسب پیشانی سفید بودم.
همون اول خانمهای حراست اومدن سراغم و پرسیدن: شما از اقوام کدوم شهیدی؟
گفتم: همهشون! همهشون بچه های این کشور بودن پس همهشون خانواده مناند. حالا که آتشبس شده دوست داشتم کنار این بچهها باشم.
خیلی تشکر کردن و محترم بودن. گفتن: میشه خواهش کنیم روسری سرت کنی؟
گفتم: نه. من همین طوریام. و همین طوری برای کشورم میجنگم. اگر اذیت میشید یا اجازه ندارم بیحجاب بیام سر خاک شهدا، برمیگردم.
گفتن: نه! بمون! شما عزیزی و لطف کردی اومدی و شهدا طلبیدن که بیای پیششون و از این جور حرفا.
این اتفاق در مورد ۵ نفر مختلف تکرار شد و هی اومدن روسری تعارف کردن.
گفتم: من سرم نمیکنم. هر وقت دیگه نتونستین تحملم کنید بگید برم.
یکیشون گفت: آخه این شهدا به خاطر حجاب و دین شهید شدن.
گفتم: خیلی از این طفلیها تو خونهشون خواب بودن که آوار ریخته سرشون. جنگاور و شهید جبهه که نیستن! بعضیهاشون نه تنها دین رو قبول نداشتن، که طرفدار پهلوی بودن شاید! چرا حرف تو دهن مرده میذارید؟!
یکی دیگهشون گفت: حداقل کلاه هودی رو بذار سرت. همه دارن نگاهت میکنن.
گفتم: خب بگید سرشون رو بندازن پایین! این کلاه واسه سرماس نه واسه حجاب!
دیگه کم کم دوست شدیم با هم و کمکم کردن روی همه قبرها با گل، پرچم #ایران رو درست کردیم.
خیلی هم از آتشبس عصبانی بودن و فحش بود که به مذاکرهکنندهها میدادن که خون شهیدان رو پایمال میکنن و ما فقط چند روز دیگه وقت داشتیم کل اسرائیل رو صاف کرده بودیم و ۹۵٪ اسرائیل نابود شده تا الان (تاثیر رسانه ج.ا رو کاملا مشاهده میفرمایید.)
منم میگفتم بالاخره که باید یه روزی جنگ تموم میشد. امام خمینیتون هم توافق کرد و قطعنامه رو امضا کرد! شما از ایشون که انقلابیتر نیستید.
اینجوری یه کم کوتاه میاومدن و میگفتن: آره خب.. امام همین کار رو کرد.
بعضی خانوادهها هم خیلی داغون بودن. یه بچه ۲ساله مادرش رو از دست داده بود و هی میگفت: من مامان خودمو میخوام!
گفتم: منم همین طور… و با هم زدیم زیر گریه.
https://x.com/sarah_hzh/status/2041922948840485334?s=52
اولین روز #آتش_بس خود را چگونه گذراندهاید:
رفتم بهشتزهرا. قطعه ۴۲ مربوط به کشتهشدههای جنگ فعلی و جنگ ۱۲روزهاس.
چند دسته گل خریده بودم که سر خاک کشتهشدههای جنگ بذارم.
تعداد زیادی عزادار اونجا بود و روضه میخوندن و گریه میکردن. طبیعتا همه محجبه و چادری بودن. بدون حتی ۱نفر استثنا.
این شد که منِ هودیپوش با موی دم اسبی کاملا اسب پیشانی سفید بودم.
همون اول خانمهای حراست اومدن سراغم و پرسیدن: شما از اقوام کدوم شهیدی؟
گفتم: همهشون! همهشون بچه های این کشور بودن پس همهشون خانواده مناند. حالا که آتشبس شده دوست داشتم کنار این بچهها باشم.
خیلی تشکر کردن و محترم بودن. گفتن: میشه خواهش کنیم روسری سرت کنی؟
گفتم: نه. من همین طوریام. و همین طوری برای کشورم میجنگم. اگر اذیت میشید یا اجازه ندارم بیحجاب بیام سر خاک شهدا، برمیگردم.
گفتن: نه! بمون! شما عزیزی و لطف کردی اومدی و شهدا طلبیدن که بیای پیششون و از این جور حرفا.
این اتفاق در مورد ۵ نفر مختلف تکرار شد و هی اومدن روسری تعارف کردن.
گفتم: من سرم نمیکنم. هر وقت دیگه نتونستین تحملم کنید بگید برم.
یکیشون گفت: آخه این شهدا به خاطر حجاب و دین شهید شدن.
گفتم: خیلی از این طفلیها تو خونهشون خواب بودن که آوار ریخته سرشون. جنگاور و شهید جبهه که نیستن! بعضیهاشون نه تنها دین رو قبول نداشتن، که طرفدار پهلوی بودن شاید! چرا حرف تو دهن مرده میذارید؟!
یکی دیگهشون گفت: حداقل کلاه هودی رو بذار سرت. همه دارن نگاهت میکنن.
گفتم: خب بگید سرشون رو بندازن پایین! این کلاه واسه سرماس نه واسه حجاب!
دیگه کم کم دوست شدیم با هم و کمکم کردن روی همه قبرها با گل، پرچم #ایران رو درست کردیم.
خیلی هم از آتشبس عصبانی بودن و فحش بود که به مذاکرهکنندهها میدادن که خون شهیدان رو پایمال میکنن و ما فقط چند روز دیگه وقت داشتیم کل اسرائیل رو صاف کرده بودیم و ۹۵٪ اسرائیل نابود شده تا الان (تاثیر رسانه ج.ا رو کاملا مشاهده میفرمایید.)
منم میگفتم بالاخره که باید یه روزی جنگ تموم میشد. امام خمینیتون هم توافق کرد و قطعنامه رو امضا کرد! شما از ایشون که انقلابیتر نیستید.
اینجوری یه کم کوتاه میاومدن و میگفتن: آره خب.. امام همین کار رو کرد.
بعضی خانوادهها هم خیلی داغون بودن. یه بچه ۲ساله مادرش رو از دست داده بود و هی میگفت: من مامان خودمو میخوام!
گفتم: منم همین طور… و با هم زدیم زیر گریه.
https://x.com/sarah_hzh/status/2041922948840485334?s=52
X (formerly Twitter)
Sarah Helmzadeh (@Sarah_HZH) on X
اولین روز #آتش_بس خود را چگونه گذراندهاید:
رفتم بهشتزهرا. قطعه ۴۲ مربوط به کشتهشدههای جنگ فعلی و جنگ ۱۲روزهاس.
چند دسته گل خریده بودم که سر خاک کشتهشدههای جنگ بذارم.
تعداد زیادی عزادار اونجا بود و روضه میخوندن و گریه میکردن. طبیعتا همه محجبه و…
رفتم بهشتزهرا. قطعه ۴۲ مربوط به کشتهشدههای جنگ فعلی و جنگ ۱۲روزهاس.
چند دسته گل خریده بودم که سر خاک کشتهشدههای جنگ بذارم.
تعداد زیادی عزادار اونجا بود و روضه میخوندن و گریه میکردن. طبیعتا همه محجبه و…
👍6
Forwarded from بریدهها و برادهها
نامهای برای تاریخ; خطاب به جنایتکاران و خونشورانِ صلح
پروین فهیمی
... و اما شما که نام صلح را یدک میکشید، و جایزهاش را بر سینه زدهاید
بدانید که آن جایزهای که به نام صلح بهدست آوردید، حلالتان نخواهد. بود که از خون جوانان این وطن و مردم فلسطین و لبنان برای خود کیسه دوختید و با خونفروشی در انتظار تقسیم غنائم پس از فاجعهاید. هیچ کجا در تاریخ صلح از مسیر ریخته شدن خون مردم در جنگ بهدست نیامده است.
هیچ سکوتی در برابر این کشتار، قابل توجیه نیست. چگونه است که میتوانید و خیلی هم بهجا در خصوص نگرانی از جان زندانیان هشدار میدهید و افشاگری میکنید، اما شما را یارای سخن گفتن دربارهی جنایت جنگی میناب و هدف قرار گرفتن انستیتو پاستور و زیرساختهای ایران و فلسطین و لبنان نیست؟ حتما که شما بهتر از من میدانید اما برای تنویر افکار عمومی و تاریخ، خوب است که همه بهیاد بیاوریم لهدوکتو (ارتشی و دیپلمات ویتنام) که اولین آسیایی بود که به خاطر مذاکرات صلح در هنگامهی جنگ ویتنام همراه با کیسینجر برندهی جایزهی نوبل در ۱۹۷۳ شد، از پذیرفتن آن در کنار جنایتکاری چون کیسینجر و در احترام به مردمش امتناع کرد.
چگونه است که میشود به آنگسانسوچی بابت جنایاتش خطاب کرد که «حرمت جایزهی صلح را نگه دار»، اما بعد به نام صلح از امثال ترامپ و نتانیاهو درخواست بمباران ایران را کرد؟! اگر توجیه شود که این صرفا درخواست برای نقطهزنی سران حکومت و نهادهای نظامی و امنیتی بوده است، آن هم به نحوی که به مردم آسیب نرسد، باز هم توجیهی برای خونشوری جنایت و جنایتکار به اسم صلح نیست. همین درخواستها بود که لباس مشروعیت بر تن این جنگ خانمانبرانداز پوشاند و به جنایتکاران این فرصت را داد که از پُشت تریبون بگویند «آنان خودشان از ما درخواست دارند که بر سرشان بمب بریزیم!»
چطور میشود برندهی صلح نوبل بود و از فردی که فراتر از اتهام، تقریبا محرز است که یک متجاوز جنسی به کودکان است و در جامعهی خودش به عنوان یک فاشیستِ ضدمهاجر، ضدزن و ضد حقوق همجنسگرایان شناخته میشود، درخواست کمک کرد؟
چگونه است که اساسا یک فعال حقوقبشر میتواند از نیرویی جنایتکار درخواست ترور کسانی دیگر را بکند؟ آیا برای حقوق بشریها هم قاعدهي «هدف وسیله را توجیه میکند» صادق است؟!
چطور میشود برندهی جایزهی صلح بود و کنار کسی ایستاد که خودش و هوادارانش مدام از متجاوزان به کشورشان، از نیروهایی که بمب بر سر هموطنانشان میریزند، از کسانی که زیرساختهای کشور را نابود میکنند مدام تشکر کرد، جز آنکه به وعده و وعیدی برای بهقدرت رسیدن روی جنازههای مردم، وجدان را فروخت؟
متن کامل
shorturl.at/oVGDS
پروین فهیمی
... و اما شما که نام صلح را یدک میکشید، و جایزهاش را بر سینه زدهاید
بدانید که آن جایزهای که به نام صلح بهدست آوردید، حلالتان نخواهد. بود که از خون جوانان این وطن و مردم فلسطین و لبنان برای خود کیسه دوختید و با خونفروشی در انتظار تقسیم غنائم پس از فاجعهاید. هیچ کجا در تاریخ صلح از مسیر ریخته شدن خون مردم در جنگ بهدست نیامده است.
هیچ سکوتی در برابر این کشتار، قابل توجیه نیست. چگونه است که میتوانید و خیلی هم بهجا در خصوص نگرانی از جان زندانیان هشدار میدهید و افشاگری میکنید، اما شما را یارای سخن گفتن دربارهی جنایت جنگی میناب و هدف قرار گرفتن انستیتو پاستور و زیرساختهای ایران و فلسطین و لبنان نیست؟ حتما که شما بهتر از من میدانید اما برای تنویر افکار عمومی و تاریخ، خوب است که همه بهیاد بیاوریم لهدوکتو (ارتشی و دیپلمات ویتنام) که اولین آسیایی بود که به خاطر مذاکرات صلح در هنگامهی جنگ ویتنام همراه با کیسینجر برندهی جایزهی نوبل در ۱۹۷۳ شد، از پذیرفتن آن در کنار جنایتکاری چون کیسینجر و در احترام به مردمش امتناع کرد.
چگونه است که میشود به آنگسانسوچی بابت جنایاتش خطاب کرد که «حرمت جایزهی صلح را نگه دار»، اما بعد به نام صلح از امثال ترامپ و نتانیاهو درخواست بمباران ایران را کرد؟! اگر توجیه شود که این صرفا درخواست برای نقطهزنی سران حکومت و نهادهای نظامی و امنیتی بوده است، آن هم به نحوی که به مردم آسیب نرسد، باز هم توجیهی برای خونشوری جنایت و جنایتکار به اسم صلح نیست. همین درخواستها بود که لباس مشروعیت بر تن این جنگ خانمانبرانداز پوشاند و به جنایتکاران این فرصت را داد که از پُشت تریبون بگویند «آنان خودشان از ما درخواست دارند که بر سرشان بمب بریزیم!»
چطور میشود برندهی صلح نوبل بود و از فردی که فراتر از اتهام، تقریبا محرز است که یک متجاوز جنسی به کودکان است و در جامعهی خودش به عنوان یک فاشیستِ ضدمهاجر، ضدزن و ضد حقوق همجنسگرایان شناخته میشود، درخواست کمک کرد؟
چگونه است که اساسا یک فعال حقوقبشر میتواند از نیرویی جنایتکار درخواست ترور کسانی دیگر را بکند؟ آیا برای حقوق بشریها هم قاعدهي «هدف وسیله را توجیه میکند» صادق است؟!
چطور میشود برندهی جایزهی صلح بود و کنار کسی ایستاد که خودش و هوادارانش مدام از متجاوزان به کشورشان، از نیروهایی که بمب بر سر هموطنانشان میریزند، از کسانی که زیرساختهای کشور را نابود میکنند مدام تشکر کرد، جز آنکه به وعده و وعیدی برای بهقدرت رسیدن روی جنازههای مردم، وجدان را فروخت؟
متن کامل
shorturl.at/oVGDS
👍2
Forwarded from بریدهها و برادهها
بر اساس گزارش نیویورکتایمز، آمریکا و اسرائیل دستکم «۷۶۳ مدرسه و ۳۱۶ مرکز درمانی» را در ایران بمباران کردهاند. متأسفانه برخی از آتشبس ناراحت شدهاند. چه تراژدی تلخی!
https://x.com/i/status/2042594716508627405
https://x.com/i/status/2042594716508627405
😢2🥰1
متن زیر را «باری روزن» نوشته است؛ دیپلمات آمریکایی که سال ۱۳۵۸ و در زمان تسخیر سفارت آمریکا ۴۴۴ روز را در ایران به عنوان گروگان حضور داشت. او همچنین در سال ۱۳۷۸ در پاریس دیدار و گفتگویی با عباس عبدی از «دانشجویان پیرو خط امام» داشت که در آن زمان بسیار مورد توجه قرار گرفت و روزنامه لوموند از آن به عنوان «آشتیِ گروگان و گروگانگیر» نام برد.
روزن درباره جنگ اخیر اینطور نوشته است:
https://t.me/BBToday/93254
روزن درباره جنگ اخیر اینطور نوشته است:
https://t.me/BBToday/93254
Telegram
بریدهها و برادهها
🔹باری روزن:
«سی و چند ساله بودم که دانشجویان ایرانی مرا کشانکشان به اتاقی بردند و گفتند که هیچجا نخواهی رفت.
چهارصد و چهل و چهار روز بعد، از آنجا بیرون آمدم. دهههای پس از آن را صرف این کردم که بفهمم چه اتفاقی افتاد — و چه اتفاقی مدام دارد میافتد — میان…
«سی و چند ساله بودم که دانشجویان ایرانی مرا کشانکشان به اتاقی بردند و گفتند که هیچجا نخواهی رفت.
چهارصد و چهل و چهار روز بعد، از آنجا بیرون آمدم. دهههای پس از آن را صرف این کردم که بفهمم چه اتفاقی افتاد — و چه اتفاقی مدام دارد میافتد — میان…
👍1