نشر کرگدن
2.4K subscribers
3.27K photos
220 videos
142 files
1.46K links
با کرگدن سفر کن ...

کانال رسمی نشر کرگدن
@kargadanpub

ادمین کانال و ربات نشر کرگدن
@kargadanadmin
Download Telegram
نشر کرگدن به‌تدریج نسخه الکترونیکی کتاب‌های خود را بر روی سایت طاقچه قرار خواهد داد.

لینک کتاب حق حیوان، خطای انسان بر روی سایت طاقچه

https://bit.ly/2Z4vLfc

@kargadanpub
خوشحالم که این کتاب خواندنی دورفمن با ترجمه خوب زهرا شمس دیده شد و ظرف پنج ماه دو چاپش فروش رفت و چاپ سومش در راه است.
نسخه الکترونیکش هم در اپلیکیشن طاقچه منتشر شده:
https://bit.ly/2ORZ9QW

کتاب در کتابفروشی‌ها هست، اما اگر می‌خواهیدش می‌توانید به @bahmanbooks هم سفارش بدهید. قیمت چاپ دومش ۳۰ هزار تومن بود. چاپ سوم را هنوز نمی‌دانم.
.
نشر کرگدن pinned «نسخه کاغذی تمام کتاب‌های نشر کرگدن برای سفارش آنلاین همراه با تخفیف در سایت آثار برتر موجود است https://atharebartar.com @kargadanpub»
#در_دست_ترجمه

چرا خانواده مهم است.
-پارتی‌بازی عاطفی

🔹یکی از چیزهایی که خانواده را خیلی مهم و ارزشمند می‌کند این است که خانواده‌ها مراکز نوعی پارتی‌بازی بی‌پروا هستند. ما به داشتن نظری بسیار منفی نسبت به پارتی‌بازی عادت کرده‌ایم. به ما یاد داده‌اند که یک جامعهٔ خوب، جامعه‌ای است که در آن ظهور و افول آدم‌ها بر مبنای شایستگی‌ها و نقص‌های خودشان است-و هیچ‌گونه لطف غیرمنصفانه‌ای از خانواده‌شان نمی‌گیرند. اما حداقل در معنایی احساسی و تعیین‌کننده، اکثر ما حقیقتاً چنین باوری نداریم. همهٔ ما، بیش و کم، پارتی‌باز عاطفی هستیم.

🔹از منظر تاریخی، ایدهٔ پارتی‌بازی در اروپا مشخصاً مرتبط با کلیسای کاتولیک در زمان رنسانس بود. کلمهٔ پارتی‌بازی زمانی متولد شد که بعضی از پاپ‌ها به منصوب کردن خواهر یا برادر‌زاده‌هایشان ، همراه با دیگر اعضای خانواده، به شغل‌های سطح بالا و نامرتبط با استعدادهایشان روی آوردند.

🔹در سال ۱۵۳۴، الساندرو فارنسی که دیگر پیر شده بود، به عنوان پاپ انتخاب شد و لقب پاول سوم را برگزید. یکی از اولین کارهای او این بود که نوهٔ جوانش (که نام او هم الساندرو بود) را به مقام موثر و نان و آب‌دار کاردینالی ارتقا داد. او یکی دیگر از نوه‌هایش را دوکِ یکی از ایالت‌های کوچک ایتالیا کرد که در آن زمان مستقیماً تحت کنترل پاپ بود. همهٔ این‌ها به طرز نفرت‌انگیزی غیرمنصفانه بود. به این ترتیب، پارتی‌بازی توهینی عمیق نثار رقابت آزاد می‌کرد که از ایده‌آل‌های روشنگری مدرن بود، مخصوصاً در رابطه با کار و مسیر شغلی.

🔹اما باید اعتراف کنیم که ایدهٔ جانبداری نسبت به خویشاوندان-به معنای «احساسی» و در تقابل با «حرفه‌ای»-سویه‌ای عمیقاً دلگرم‌کننده و جذاب هم دارد. علاوه بر این، همهٔ ما هم‌اکنون ناگزیر، ذی‌نفعانی از آشکارترین و مطلق‌ترین پارتی‌بازی‌ها هستیم. بدون آن نمی‌توانستیم به این‌جا برسیم. دلیلش این است که وقتی ما به دنیا آمدیم، برخلاف میلیون‌ها کودک دیگر در جهان، والدین و خانوادهٔ بزرگ‌ترمان تصمیم گرفتند بدون در نظر گرفتن شایستگی‌هایمان (که واقعاً شایستگی‌ای نداشتیم) از ما مراقبت کنند: مقادیر زیادی زمان، محبت و پول را به سلامت ما اختصاص دادند: نه به این خاطر که کاری کرده بودیم که لیاقتش را داشته باشیم-ما در آن زمان به سختی قادر بودیم یک قاشق را نگه داریم چه برسد به گفتن سلام- بلکه صرفاً به این خاطر که خویشاوندشان بودیم.

🔹پارتی‌بازی چیزی است که تضمین می‌کند یک سری از بدعنقی‌ها بخشیده خواهد شد؛ از ویژگی‌های ناخوشایند شخصیتی چشم‌پوشی خواهد شد؛ که ما در حین جیغ و داد‌های شبانه در کنف حمایت خواهیم بود؛ که پدر و مادر بچه‌هایی را که چندان خوب نبوده‌اند می‌بخشند- و این‌که فرزندانی که والدینی نسبتاً ناامیدکننده داشته‌اتد، همچنان و فارغ از هر چیزی در تعطیلات به آن‌ها سر می‌زنند.

از کتاب «شیرینی‌ها و مصائب فرزندآوری»، #آلن_دوباتن و همکاران، ترجمهٔ #رشید_جعفرپور، #نشرکرگدن

https://t.me/eudemonia
کتاب‌های در دست انتشار نشر کرگدن (۱)
@kargadanpub
کتاب‌های در دست انتشار نشر کرگدن (۲)
@kargadanpub
کتاب‌های در دست انتشار نشر کرگدن (۳)
@kargadanpub
صفحه اندیشه 15 اعتماد 26 فروردین 98.pdf
1.7 MB
صفحه اندیشه 15 اعتماد 26 فروردین 98.pdf

گفت‌وگوی روزنامه اعتماد با جناب اردشیر منصوری درباره کتاب حق حیوان، خطای انسان

@kargadanpub
همان‌طور که پیش‌تر نوشته بودم (اینجا)، مجموعۀ «هنر خوب زیستن» (در #نشرکرگدن) از دل همین کانال کوچک «خوب زیستن» متولد شد. اولین کتاب از این مجموعه #هنر_ظریف_بی‌خیالی بود، که درنمایشگاه کتاب امسال چاپ سوم آن به دست خوانندگانش خواهد رسید.
اما ذیل همین مجموعه و به کمک تیمی از مترجمان، در تدارک ترجمه و انتشار کتاب‌هایی چندرسانه‌ای(کتاب و ویدئو) هستیم از مجموعۀ #کتاب_زندگی آلن دوباتن و همکارانش. تا اینجا قسمت‌هایی از این کتاب‌های #در_دست_ترجمه را به مثابه قطعات کوچکی از فکر همین‌جا منتشر کرده‌ایم و از این پس نیز این کار را ادامه خواهیم داد.
امیدوارم ترجمه و انتشار این متون مجالی باشد برای اندیشیدن به مسائلی که در عین اهمیت، معمولا غیرجدی‌تر از آن تلقی می‌شوند که شایستۀ تامل و نظرورزی باشند.
@eudemonia
#در_دست_ترجمه

«پول و امور "والاتر"»
(قسمت اول)
#آلن_دوباتن و همکاران
ترجمۀ #کاوه_بهبهانی

🔹زیگموند فروید در اتاق مشاوره‌اش واقع در خیابان برگاس، شمارۀ 19، در مرکز وین به نکتۀ مهمی دربارۀ پول پی برد. بیشتر کسانی که به فروید مراجعه می‌کردند از طبقۀ متوسط به بالای اتریش بودند: کارمندهای دولت، مهندس‌ها، اساتید دانشگاه و صاحبان کسب‌و‌کار. این‌جور افراد عموماً مشکل مالی نداشتند. اما وقتی بعد از جلسات طولانی‌ای که با فروید می‌گذراندند وقتِ پول دادن می‌شد مدام مقاومت می‌کردند: ادعا می‌کردند یادشان رفته کیف پول‌شان را با خودشان بیاورند، یا می‌گفتند پول خُرد ندارند (فروید همیشه از مشتری پولِ نقد می‌گرفت)، یا قول می‌دادند بعداً پول درمان را بدهند و خلاصه مدام تاریخ پرداخت را عقب می‌اندختند. احساس فروید این بود که پشت این شکوه و شکایت‌های گاه‌گاه، معضل بزرگ‌تر و ریشه‌دارتری نهفته است: از نظر مشتری‌های فروید، ردوبدل کردن پول در ازای کاری تا این حد صمیمانه (یعنی صرف وقت برای حرف زدن دربارۀ آرزوها و عواطف و ضعف‌های‌شان) کار ناپسندی بود.

🔹این بی‌میلی به پرداخت پولِ درمان، فروید را مات‌و‌مبهوت کرده بود. او این بی‌میلی را نشانۀ وجود نوعی روان‌رنجوریِ گسترده در زمینۀ پول می‌دید که همۀ جامعه را فراگرفته است. فروید می‌خواست ریشۀ این امر را پیدا کند و در این رهگذر به این رسید که همۀ ما در شرایطی به دنیا آمده‌ایم که ابتدای کار مجبور نبودیم پول بدهیم تا کسی از ما مراقبت کند. در عهد طفولیت خوردوخوراک و سرپناه و آموزش در کنار مهرآمیزترین و جان‌پرورترین گونه‌های عشق‌ورزی به رایگان برای‌مان فراهم بود. اما رفته‌رفته با این مفهوم پیچیده آشنا می‌شویم که دوران کودکی که بگذرد ناچاریم برای رفع بسیاری از نیازهای‌مان پول بدهیم. در برخی از زمینه‌ها این امر را بی‌هیچ دردسری پذیرفتیم: نانوا که پول نان را طلب کند در پرداخت آن اِکراه نداریم یا لوله‌کش که صورتحساب [نصبِ] ماشین‌لباسشویی را می‌فرستد در پرداخت آن مضایقه نخواهیم کرد. اما پسِ ذهن‌مان توقع داریم که بعضی چیزها از قلمرو خرید و فروش بیرون بمانند، به ویژه چیزهایی که آن‌ها را در پیوند با نیازهای والاتر و معنادارتر خود می‌پنداریم: نیاز به عشق، نیاز به آسایش، نیاز به تفاهم و تسلّی و راهنمایی و دوستی. به ویژه هنرها که مهد طبیعی امور والاترند به بدگمانی ما دامن می‌زنند: این بدگمانی تا بدانجاست که اگر هنرمندی رک و پوست‌کنده طلب پول کند یا اگر کتاب‌های یک اندیشمندِ جدی خیلی روشن و واضح موفق شوند، آن‌وقت رسم کار این است که آن‌ها را طرد می‌کنیم. انگار دربرابر این عقیده ایستادگی می‌کنیم که امور معنادار و متین هم بتوانند در همان حال وارد مناسبات بازار شوند و در معامله‌ای سودآور خرید و فروش شوند.

🔹فروید گمان می‌کرد این خصومت با پول از دورۀ انقلاب صنعتی و زایش جامعۀ مصرفی بیشتر هم شده است. هرچه در جهان، انگیزۀ مالی به طور عام بیشتر پاگرفت، پاسدارانِ معنویت بیشتر توی لاک دفاعی‌شان رفتند. توقع آن‌ها از خودشان این بود که آلودۀ عرصۀ سوداگری نشوند تا "پاکی و خلوص‌شان" را نشان دهند (و دیگران هم از آن‌ها همین توقع را داشتند). افسانۀ هنرمندان تهی‌دست و در عین حال بزرگ، گرفتاری ویژۀ روزگار مدرن بود (این نگاه با شواهدی که از قرون گذشته خبر می‌دهند در تقابل است. شواهد نشان می‌دهند که در گذشته مردم به سبب اینکه لئوناردو داوینچی بارها با بی‌پروایی تمام پولش را طلب کرده است یا به این دلیل که تیشان [نقاش نام‌بردار عصر رنسانس] به اندازۀ فلان تاجرِ موفقِ ونیزی مال‌و‌منال اندوخته بود آن‌ها را محکوم نمی‌کردند.)
#کتاب_زندگی
#نشر_کرگدن
دبیر مجموعه: #بابک_عباسی

@eudemonia
Forwarded from رود
«علم در حکومت های تمامیت خواه»
دیوید کسیدی مورّخ علم به عنوان بخشی از کتاب خود دربارهٔ اتمی شدنِ آلمان نازی نمایشنامهٔ فارم هال را نگاشته است. نمایشنامه حول بخشی دراماتیک از پایان جنگ جهانی دوم شکل گرفته است؛ زمانی که دستگاه ضداطلاعات بریتانیا با همکاری نیروهای امنیتی ایالات متحد تصمیم می گیرد برخی از سرشناس ترین فیزیکدانان آلمانی را در خانه ای قدیمی به نام فارم هال تحت حصر خانگی قرار دهد و از طریق ضبط و ترجمهٔ سخنان آنان دریابد آیا آلمانی ها در آستانهٔ دستیابی به بمب اتمی هستند یا خیر. در این جمع دانشمندان سرشناسی مانند هایزنبرگ، وایتسکر، گرلاخ، دیبنر و هان حضور دارند. خواننده از خلال گفت و گوی این افراد دربارهٔ وضع علم در آلمان نازی، انواع شیوه های همکاری دانشمندان باحکومت نازی و اختلافات درونی شان بر سر مسائل علمی، در جریان این موضوعات قرار می گیرد.
🔹این معرفی را حسین شیخ رضایی نوشته است.
🔹ادامهٔ این معرفی کتاب را در نشریهٔ رود بخوانید.

*معرفی کتاب «فارم هال» /نوشته دیوید کسیدی/ برگردان شاپور اعتماد/ نشر کرگدن/چاپ اول ۱۳۹۷/ ۱۳۲صفحه/ ۱۵هزار تومان

#رودآورد
#نمایشنامه
@roodbookreview97
#در_دست_ترجمه

«پول و امور "والاتر"»
(قسمت دوم و پایانی)
#آلن_دوباتن و همکاران
ترجمهٔ #کاوه_بهبهانی

🔹فروید با آن نگاه اساساً بدگمانش رفت سراغ بررسی تابوهای مالی و گفت: "آدم‌های فرهیخته با پول همان‌جور تا می‌کنند که با امور جنسی، با همان تناقض‌ها و همان ظاهرسازی‌ها و ریاکاری‌ها". فرویدِ یهودی نمی‌توانست فراموش کند که مسیحیت با چه قساوتی از قدیم پول‌دوستی را به دین او نسبت می‌داد و با این کار امیال دردسرساز خود را به گردن یک سپربلایِ بی‌دردسر می‌انداخت.

🔹فروید می‌خواست در نگرش‌های مالی ما تحول ایجاد کند. در سطح عملی، او درپی این بود که پیشۀ تازه‌اش یعنی روانکاوی در مقام فعالیتی شفابخش اعتبار پیدا کند و در همان حال آرزو داشت این پیشه آنقدر قدرت اقتصادی به‌دست بیاورد تا ابزاری برای تغییر جامعه در ابعاد گسترده به ارمغان آورد. او نمی‌خواست روانکاوی اسباب سرگرمی آدم‌های متفنن باقی بماند بلکه می‌خواست روانکاوی به یکی از مهم‌ترین صنایع قرن بیستم بدل شود. (فروید از تحسین‌کننده‌گان برجستۀ روحِ کارآفرینِ هِنری فورد بود). به همین دلیل بود که عمداً رک و پوست‌کنده از مشتری‌ها درخواست پول می‌کرد، درست مثل یک وکیل یا مدیرِ هتل، تا آنجا که اگر سر‌وکلۀ یکی از مشتری‌ها پیدا نمی‌شد، بی‌هیچ شرمساری فشار می‌آورد که آن مشتری هرجور شده پول جلسۀ درمان را بدهد: "وقتی یک ساعت مشخص از زمانِ کار روزانه‌ام را وقف هر کدام از مریض‌ها می‌کنم، این زمان مال اوست و اوست که مسئول آن است، ولو از آن استفاده نکند."

🔹فروید گمان می‌کرد در سطح ناخودآگاه میان مشکلاتی که در پیوند با پول داریم و مشکلات جنسی شباهت وجود دارد. از نظر او همان‌طور که یک آدم روان‌رنجور در امور جنسی نمی‌تواند مشروعیت تمناهای خود را بپذیرد و به همین سبب آن‌ها را انکار یا سرکوب می‌کند و با اینکار هزینۀ روحی‌روانی گزافی به خود تحمیل می‌کند، آدم‌های روان‌رنجور در امور مالی هم حس می‌کنند ناگزیر باید پول را خوار بشمارند در همان‌حال سپهر امور غیرمالی را بدل به امری ایده‌آل کنند و با این کار قدرت و توان امور غیرمالی را از آن‌ها بگیرند. لازمۀ گذار از هر دوجور روان‌رنجوری و رسیدن به سلامت روان روراست بودن و آشتی کردن است: پذیرش قاطعانۀ اینکه می‌توان تمایلات جنسی داشت و در عین حال متمدن بود، و می‌توان هم دغدغه‌های مالی داشت و هم باریک‌بینی‌های معنوی. آدم بالغ به کسی که نیاز‌های والاتر او را رفع می‌کند آن‌طور نگاه نمی‌کند که یک نوزاد در سال‌های اول عمر به پدر و مادرش می‌نگرد، یعنی این‌طور فکر نمی‌کند که مردم برای رفع نیازهای معنوی‌اش باید بی‌خیالِ همۀ امور مادی شوند. اگر از نظر مالی بالغ شده باشیم می‌توانیم با خوشبینی بپذیریم که روانکاو می‌تواند هم دغدغۀ ما را داشته باشد و هم حسابی حواسش به منافع خودش باشد. هم در مورد پول و هم در مورد امور جنسی باید بر دوراهۀ مریمِ مقدس- روسپی چیره شویم. باارزش‌ترین چیزها را می‌توان خرید و فروخت بی‌آنکه دامن‌شان آلوده شود.
البته فروید موفق نشد. روانکاوی هنوز که هنوز است یک کسب‌و‌کار خانگی باقی مانده است. بیشتر کسانی که به این کار مشغول‌اند و بیشتر مشتری‌های این حرفه هنوز با سویه‌های سوداگرایانۀ آن کنار نیامده‌اند. در ایالات متحد شغل کاشت ناخن در سال حدوداً پنجاه برابر سودآورتر از روان‌کاوی است. اما باید از فروید سپاسگزار باشیم که بر یک گرفتاری غیرِ ضروری اما مهم انگشت گذاشت. مهم، بدین سبب که وقتی این گرفتاری در جامعه فراگیر شود هر آن شور و اشتیاقی که وارد عرصۀ سوداگری شود را کوچک و خوار جلوه می‌دهد و در همان‌حال تیشه به ریشۀ تبحر و کارکشتگی کسانی می‌زند که دلمشغول شکوفایی روح و روان آدمیان‌اند. فروید دریافت که برای سلامت اجتماعی و فردی باید خوشبینانه به این امر ایمان بیاوریم که آنچه برای‌مان اهمیت معنویِ بسیاری دارد می‌تواند بی‌هیچ هزینۀ فاجعه‌باری، از مقررات پرشورِ جهان سوداگری پیروی کند.

#کتاب_زندگی
#نشر_کرگدن
دبیر مجموعه: #بابک_عباسی

@eudemonia
❇️ با نشر کرگدن در نمایشگاه کتاب تهران همراه باشید.

اطلاعات بیشتر به‌زودی ...

@kargadanpub
❇️ نشر کرگدن در نمایشگاه کتاب تهران:
شبستان، راهروی ۱۴، روبه‌روی در ورودی ۴۳، غرفه ۸۵۱

@kargadanpub
#در_دست_ترجمه

«فضایل اجتماعی»
چگونه هدیه‌ای خوب انتخاب کنیم؟

#آلن_دوباتن و همکاران
ترجمۀ #یاسر_پوراسماعیل

🔹یکی از دلایل اینکه خریدن هدیه برای دیگر بزرگ‌سالان ممکن است تا این حد دشوار باشد، این است که از جهتی این موضوع را کاملاً در نظر نگرفته‌ایم که همۀ ما الان بزرگ شده‌ایم. به احتمال زیاد، هدیه‌ها بخشِ‌ بسیار ویژه‌ای از کودکی ما بوده‌اند. مشتاقانه انتظارشان را می‌کشیدیم، تقریباً فقط به آنها متکی بودیم ـ و کیفیت هدیه می‌توانست باعثِ فورانِ شعف یا اندوه در ما شود.

🔹اما از آن زمان تا به حال، بسیاری چیزها عوض شده‌اند. اولاً، همۀ ما پول خودمان را داریم. هر چیزی که دوستان‌مان به احتمال زیاد نیاز داشته باشند، یا خودشان می‌توانند بخرند یا ما هم نمی‌توانیم برایشان بخریم.

🔹معنای این حرف این نیست که بزرگسالان هیچ خواسته‌ای ندارند بلکه فقط آنچه از ما می‌خواهند عمدتاً چیزی از سنخ روانی است، نه مادی. دوستانِ بزرگسال ما ـ درست مثل بچه‌ها ـ نیاز دارند که به آنها چیزهایی بدهیم که خودشان نمی‌توانند برای خودشان تهیه کنند. اما، برخلاف بچه‌ها، آنچه می‌خواهند از جنسی نیست که بتوانیم از مغازه‌ها بخریم:‌ آنها تشویق و دلسوزی می‌خواهند، می‌خواهند با درک و همدلی به حرف‌هایشان گوش کنیم؛ کسی را می‌خواهند که عمق تألمات، روابطشان و کشمکش‌هایشان را با همکارانشان در محل کار درک کند. آنها مشتاقِ مهربانی، مراقبت و توجه ما هستند. از ما می‌خواهند در جریان زندگی‌شان باشیم، حماقت‌هایشان را ببخشیم و نقاط قوتشان را تحسین کنیم.

🔹آن احساس درماندگی که بر فرایند انتخاب هدیه سایه می‌افکند ریشه‌اش در آگاهی پنهان ماست از اینکه چه دشوار خواهد بود که، با موفقیت، شیئی مادی را در جهان شناسایی کنیم که احتمالاً بتواند نیازی واقعی را در یک بزرگسال دیگر برطرف کند. البته ممکن است یک یا دو بار در عمرمان ناگهان آن چیز مناسب را پیدا کنیم، اما احتمالِ رسیدن به چنین چیزی آن‌قدر ناچیز است که نمی‌تواند به لحاظ آماری قابل‌توجه باشد ـ نشان به آن نشان که خرپشته‌ها و کمدهایمان پر است از ثمراتِ خوش‌نیتی‌های هرزرفتۀ دیگران‌.

🔹اما چه بهتر که با معضلِ پیش رویمان بالغانه روبه‌رو شویم. نمی‌توانیم امیدوار باشیم چیزهایی را که جایشان در زندگی دوستانمان خالی است به‌دقت حدس بزنیم. در عین حال، گفتن ندارد که خوب است و باید هدیه ببریم، زیرا همۀ ما آن‌قدر شکننده‌ایم که نمی‌توانیم عشق را باور کنیم بی‌آنکه جعبه‌ای کادوپیچ‌شده برای تأیید ادعا در کار باشد.

🔹راه حل این است که خواسته‌هایمان را تعدیل کنیم. ما نخواهیم توانست حدود و ثغورِ دقیق‌ترِ خلأهای موجود در حیات مادیِ عزیزانمان را مشخص کنیم. و با وجود این، هنوز می‌توانیم آن نوع چیزهایی را که می‌دانیم مورد نیازِ آنهاست به آنها هدیه دهیم، نه به این دلیل که می‌توانیم به اعماق روحشان پی ببریم، بلکه به این دلیل که آنها انسان‌اند. باید تلاش‌هایمان را بر این کار متمرکز کنیم که برایشان نمونه‌هایی از «مادیاتِ» زندگیِ روزمره بخریم که نسبتاً بهتر از حد متعارف‌اند: قیچی، خط‌کش، کِش، مداد، دفترچۀ‌ یادداشت، روغن زیتون، نمک، ناخن‌گیر، گوش‌بند، آب معدنی، مایع ظرفشویی ... چیزهایی که می‌توان تضمین کرد دوست‌مان به‌شان نیاز دارد و همیشه با کمبودشان روبه‌روست. با خریدنِ مدل‌های نسبتاً باکیفیت‌ترِ این کالاها ـ برای مثال، یافتن یکی از بهترین انواعِ خاک‌انداز یا قوطیِ تن ماهی ـ بر میزانِ اهمیتی که به آنها می‌دهیم تأکید خواهیم کرد. اما همین پیش‌پاافتادگیِ هدیه راهی است برای تن دادن به دوراهی‌ای که مقابلش قرار داریم و راهی است برای اشاره‌ای زیرپوستی به اینکه نقش واقعیِ ما در زندگی دوستانمان یک نوع نقش عاطفی است، نه کاربردی.

🔹اگر در خانۀ دوستانمان با یک قرص نانِ فوق‌العاده بزرگ و وسوسه‌انگیز یا مجموعه‌ای شیک از گیرۀ کاغذ حاضر شویم، با این کار تلویحاً اعلام می‌کنیم که پی بردن به خلأهای مادیِ واقعی در زندگی دوستانمان ناممکن است ـ در عین حال که مسئولیت حقیقی‌مان را در قبال آنها کاملاً می‌پذیریم، که همیشه عبارت بوده است از دوست داشتن‌شان.

#کتاب_زندگی
#نشر_کرگدن
دبیر مجموعه: #بابک_عباسی

@eudemonia