https://bit.ly/2ThVgW0
همکاری نشر کرگدن با کافهگالری۱۹۳۰ برای خریدن و خوردن با تخفیف!
آدرس کافهگالری ۱۹۳۰: جمالزاده شمالی، خ طوسی، ک شیوا، پلاک ۱۳
@kargadanpub
همکاری نشر کرگدن با کافهگالری۱۹۳۰ برای خریدن و خوردن با تخفیف!
آدرس کافهگالری ۱۹۳۰: جمالزاده شمالی، خ طوسی، ک شیوا، پلاک ۱۳
@kargadanpub
Instagram
1930/¢a/fe
. . یه خبر خوب برای دوستانِ علاقه مند به کافه و کتاب : کتاب های انتشارات کرگدن در کافه گالری ۱۹۳۰ در اختیار شما عزیزان قرار داده شده و در صورت خرید ۲۰ درصد تخفیف بابت کتاب ها و ۲۰ درصد تخفیف هم از منوی کافه دریافت میکنید. قهوه بخونیم ، کتاب بخوریم ! . . …
Forwarded from خوب زيستن|بابک عباسی
در زندگیام چه میخواهم؟
۷ سؤال مهم برای سال جدید
(سؤال اول)
یادداشتی از #مارک_منسون(نویسندهٔ کتاب«هنر ظریف بیخیالی»)
۱. بدمزهترین چیزی که میتوانید بخورید چیست؟
خُب، این سوال را پرسیدم تا حقیقتی را با شما در میان بگذارم که هیچکس حاضر نیست قبلِ شروع یک مسابقهی سرنوشتساز به بازیکنان تیمش بگوید:
همیشه شرایط بر وفق مراد نخواهد بود.
شاید فکر کنید دارم بدبینانه نگاه میکنم و حتی پیش خودتان بگویید: «بیخیال بابا، نیمهی پُر لیوان رو ببین.» اما خودم واقعا فکر میکنم چیزی که گفتم یک ایدهی نجاتبخش است.
به هر کاری که دست بزنید خلاصه باید یک چیزی را در عوضش فدا کنید. هر کاری قیمتی دارد. هیچ کاری نیست که بیوقفه لذتبخش و امیددهنده پیش برود. پس در واقع باید از خودتان بپرسید که چه سختیها و فداکاریهایی را حاضرید به جان بخرید. ما آدمها وقتی میتوانیم پای خواستههایمان بایستیم که بلد باشیم با گیر و گرفتاریهایش هم کنار بیاییم و در روزهای اجتنابناپذیرِ بدبیاری، شانه خالی نکنیم.
اگر میخواهید در زمینهی فناوری به یک کارآفرین برجسته تبدیل شوید، اما طاقت شکست را ندارید، پس هیچوقت به آرزویتان نخواهید رسید. اگر میخواهید به یک هنرمند حرفهای تبدیل شوید، اما جنبهاش را ندارید که ببینید اثرتان صدها یا حتی هزاران بار با بداقبالی روبهرو میشود، پس حتما قبل از اینکه شروع کنید کارتان ساخته است. اگر میخواهید به یک وکیل کارکُشته تبدیل شوید، اما نمیتوانید سختی ۸۰ ساعت کارِ هفتگی را تحمل کنید، پس بدا به حالتان.
در مقابل چه تجربههای ناخوشایندی میتوانید تاب بیاورید؟ آیا حاضرید تمام شب را بیدار بمانید و برنامهنویسی کنید؟ آیا حاضرید تا ۱۰ سال دیگر تشکیل خانواده ندهید؟ آیا حاضرید تمسخرهای دیگران را تا به ثمر نشستن کارتان تحمل کنید؟
پس حالا به کدامیک تمایل دارید؟
حالتان از اتفاقات بدمزهای که در مسیر خواهید دید به هم نخورد، چون راه دیگری برای رسیدن به هدف نیست.
https://t.me/eudemonia
۷ سؤال مهم برای سال جدید
(سؤال اول)
یادداشتی از #مارک_منسون(نویسندهٔ کتاب«هنر ظریف بیخیالی»)
۱. بدمزهترین چیزی که میتوانید بخورید چیست؟
خُب، این سوال را پرسیدم تا حقیقتی را با شما در میان بگذارم که هیچکس حاضر نیست قبلِ شروع یک مسابقهی سرنوشتساز به بازیکنان تیمش بگوید:
همیشه شرایط بر وفق مراد نخواهد بود.
شاید فکر کنید دارم بدبینانه نگاه میکنم و حتی پیش خودتان بگویید: «بیخیال بابا، نیمهی پُر لیوان رو ببین.» اما خودم واقعا فکر میکنم چیزی که گفتم یک ایدهی نجاتبخش است.
به هر کاری که دست بزنید خلاصه باید یک چیزی را در عوضش فدا کنید. هر کاری قیمتی دارد. هیچ کاری نیست که بیوقفه لذتبخش و امیددهنده پیش برود. پس در واقع باید از خودتان بپرسید که چه سختیها و فداکاریهایی را حاضرید به جان بخرید. ما آدمها وقتی میتوانیم پای خواستههایمان بایستیم که بلد باشیم با گیر و گرفتاریهایش هم کنار بیاییم و در روزهای اجتنابناپذیرِ بدبیاری، شانه خالی نکنیم.
اگر میخواهید در زمینهی فناوری به یک کارآفرین برجسته تبدیل شوید، اما طاقت شکست را ندارید، پس هیچوقت به آرزویتان نخواهید رسید. اگر میخواهید به یک هنرمند حرفهای تبدیل شوید، اما جنبهاش را ندارید که ببینید اثرتان صدها یا حتی هزاران بار با بداقبالی روبهرو میشود، پس حتما قبل از اینکه شروع کنید کارتان ساخته است. اگر میخواهید به یک وکیل کارکُشته تبدیل شوید، اما نمیتوانید سختی ۸۰ ساعت کارِ هفتگی را تحمل کنید، پس بدا به حالتان.
در مقابل چه تجربههای ناخوشایندی میتوانید تاب بیاورید؟ آیا حاضرید تمام شب را بیدار بمانید و برنامهنویسی کنید؟ آیا حاضرید تا ۱۰ سال دیگر تشکیل خانواده ندهید؟ آیا حاضرید تمسخرهای دیگران را تا به ثمر نشستن کارتان تحمل کنید؟
پس حالا به کدامیک تمایل دارید؟
حالتان از اتفاقات بدمزهای که در مسیر خواهید دید به هم نخورد، چون راه دیگری برای رسیدن به هدف نیست.
https://t.me/eudemonia
Telegram
خوب زيستن|بابک عباسی
آموزش ْ پُر کردن ظرف نیست، برافروختن آتش است.
مهر ۱۳۹۶
@BabakAbbaasi
مهر ۱۳۹۶
@BabakAbbaasi
Forwarded from خوب زيستن|بابک عباسی
در زندگیام چه میخواهم؟
۷ سؤال مهم برای سال جدید
(سؤال دوم)
یادداشتی از #مارک_منسون(نویسندهٔ کتاب«هنر ظریف بیخیالی»)
۲. چه چیزی در زندگی الآنتان هست که کودک ۸ سالهی درونتان را به گریه میاندازد؟
وقتی بچه بودم، عادت داشتم داستان بنویسم. ساعتها تنهایی در اتاقم مینشستم و دربارهی خیلی چیزها مثلا موجودات فضایی، اَبَرقهرمانها، جنگجویان بزرگ یا خانواده و دوستانم داستان مینوشتم.
مینوشتم اما نه به خاطر اینکه کسی داستانهایم را بخواند یا والدین و معلمهایم را تحت تأثیر قرار دهم. نوشتن را فقط به خاطر لذتش دوست داشتم.
اما بزرگتر که شدم، نویسندگی را بنا به دلایلی کنار گذاشتم و اصلا هم یادم نمیآید که چرا.
همهی ما یک جورهایی در اینکه از علایق کودکیمان جدا بیفتیم، استعداد داریم. فشارهای اجتماعی و شغلی در اوایل جوانی، چنان شیرهی جانمان را میمکند که دیگر چیزی از علایق کودکیمان باقی نمیماند.
به ما یاد دادهاند که تنها دلیل انجام هر کاری، فقط و فقط چیزی است که در عوضش به دست میآوریم.
حول و حوش ۲۵ سالگی بود که دوباره فهمیدم چقدر عاشق نویسندگی هستم. تازه موقعی که کسبوکار خودم را راه انداختم، یادم افتاد که چقدر از طراحی سایتهای اینترنتی خوشم میآید، کاری که در اوایل نوجوانی فقط از روی تفریح انجامش میدادم.
حالا خندهدار این است که اگر کودک ۸ سالهی درونم در ۲۰ سالگی از من میپرسید که «چرا دیگه هیچی نمینویسی؟» و من جواب میدادم که «چون استعدادش رو ندارم» یا «چون هیچکس نوشتههام رو نمیخونه» یا «چون نوشتن نون و آب نمیشه»، حتما پسربچهی ۸ سالهی درونم از مزخرفاتی که تحویلش داده بودم به گریه میافتاد.
https://t.me/eudemonia
۷ سؤال مهم برای سال جدید
(سؤال دوم)
یادداشتی از #مارک_منسون(نویسندهٔ کتاب«هنر ظریف بیخیالی»)
۲. چه چیزی در زندگی الآنتان هست که کودک ۸ سالهی درونتان را به گریه میاندازد؟
وقتی بچه بودم، عادت داشتم داستان بنویسم. ساعتها تنهایی در اتاقم مینشستم و دربارهی خیلی چیزها مثلا موجودات فضایی، اَبَرقهرمانها، جنگجویان بزرگ یا خانواده و دوستانم داستان مینوشتم.
مینوشتم اما نه به خاطر اینکه کسی داستانهایم را بخواند یا والدین و معلمهایم را تحت تأثیر قرار دهم. نوشتن را فقط به خاطر لذتش دوست داشتم.
اما بزرگتر که شدم، نویسندگی را بنا به دلایلی کنار گذاشتم و اصلا هم یادم نمیآید که چرا.
همهی ما یک جورهایی در اینکه از علایق کودکیمان جدا بیفتیم، استعداد داریم. فشارهای اجتماعی و شغلی در اوایل جوانی، چنان شیرهی جانمان را میمکند که دیگر چیزی از علایق کودکیمان باقی نمیماند.
به ما یاد دادهاند که تنها دلیل انجام هر کاری، فقط و فقط چیزی است که در عوضش به دست میآوریم.
حول و حوش ۲۵ سالگی بود که دوباره فهمیدم چقدر عاشق نویسندگی هستم. تازه موقعی که کسبوکار خودم را راه انداختم، یادم افتاد که چقدر از طراحی سایتهای اینترنتی خوشم میآید، کاری که در اوایل نوجوانی فقط از روی تفریح انجامش میدادم.
حالا خندهدار این است که اگر کودک ۸ سالهی درونم در ۲۰ سالگی از من میپرسید که «چرا دیگه هیچی نمینویسی؟» و من جواب میدادم که «چون استعدادش رو ندارم» یا «چون هیچکس نوشتههام رو نمیخونه» یا «چون نوشتن نون و آب نمیشه»، حتما پسربچهی ۸ سالهی درونم از مزخرفاتی که تحویلش داده بودم به گریه میافتاد.
https://t.me/eudemonia
Telegram
خوب زيستن|بابک عباسی
آموزش ْ پُر کردن ظرف نیست، برافروختن آتش است.
مهر ۱۳۹۶
@BabakAbbaasi
مهر ۱۳۹۶
@BabakAbbaasi
Forwarded from خوب زيستن|بابک عباسی
در زندگیام چه میخواهم؟
۷ سؤال مهم برای سال جدید
(سؤال سوم)
یادداشتی از #مارک_منسون(نویسندهٔ کتاب«هنر ظریف بیخیالی»)
۳. مشغول شدن به چه کاری باعث میشود که غذا خوردن یا حتی دستشویی رفتن، یادتان برود؟
گاهی وقتها اینقدر مشغول میشویم که اصلا گذر زمان را نمیفهمیم و به خودمان میگوییم: «اَه، لعنتی، کِی شب شد!»
فرض کنید وقتی آیزاک نیوتن داشت روی قانون جاذبه کار میکرد، مادرش مدام سرش را داخل اتاق میانداخت و به آیزاک دلبندش یادآوری میکرد که یک چیزی داخل دهانش بگذارد، چون اینقدر درگیر کارش بود که احتمالا یادش میرفت چیزی بخورد.
من هم وقتی پای بازیهای کامپیوتری مینشستم، دقیقا همچین وضعیتی داشتم. بازی کامپیوتری فعالیت به درد بخوری نیست و من سالها درگیر اعتیاد به این بازیها بودم. به جای کارهای مهمتری مثل درس خواندن برای امتحان، استحمام منظم یا معاشرت رو در رو با دیگران، مدام نشسته بودم و داشتم بازی میکردم.
وقتی از بازیهای کامپیوتری دست کشیدم، فهمیدم که دلیل اعتیادم، علاقهی شدید به بازیهای کامپیوتری نبوده است (اگرچه از بازیهای کامپیوتری خوشم میآید). در واقع از پیشرفت خوشم میآمد، اینکه در چیزی استعداد داشته باشم و سعی کنم ترقی کنم. خودِ بازیهای کامپیوتری، مثلا گرافیک یا ماجرای بازیها، خیلی خفن بودند، اما من بدون این چیزها هم میتوانم زندگی کنم. چیزی که موفقیت و شادی زندگیام را تامین میکند، این است که دلم میخواهد با دیگران رقابت کنم، بیشتر از همه با خودم.
وقتی سعی کردم علاقهی شدیدی را که به پیشرفت و رقابت با خودم داشتم، خرج کسب و کار اینترنتی ونویسندگی کنم، همه چیز خیلی رو به راهتر شد.
من شیفتهی رقابت هستم، اما شاید علاقهمندی شما چیز دیگری باشد، مثلا سر و سامان دادن به کارها، غرق شدن در دنیای فانتزی، یاد دادن چیزی به کسی یا حل مشکلات فنی. برای اینکه علاقهمندیتان را پیدا کنید، لازم نیست فقط به کارهایی فکر کنید که حاضرید به خاطرشان تمام شب را بیدار بمانید. در عوض، ببینید پشت فعالیتهایی که جذبتان میکنند، کدام اصول شناختی نهفته است. با دانستن این اصول به راحتی میتوانید هر جایی خرجشان کنید.
@eudemonia
۷ سؤال مهم برای سال جدید
(سؤال سوم)
یادداشتی از #مارک_منسون(نویسندهٔ کتاب«هنر ظریف بیخیالی»)
۳. مشغول شدن به چه کاری باعث میشود که غذا خوردن یا حتی دستشویی رفتن، یادتان برود؟
گاهی وقتها اینقدر مشغول میشویم که اصلا گذر زمان را نمیفهمیم و به خودمان میگوییم: «اَه، لعنتی، کِی شب شد!»
فرض کنید وقتی آیزاک نیوتن داشت روی قانون جاذبه کار میکرد، مادرش مدام سرش را داخل اتاق میانداخت و به آیزاک دلبندش یادآوری میکرد که یک چیزی داخل دهانش بگذارد، چون اینقدر درگیر کارش بود که احتمالا یادش میرفت چیزی بخورد.
من هم وقتی پای بازیهای کامپیوتری مینشستم، دقیقا همچین وضعیتی داشتم. بازی کامپیوتری فعالیت به درد بخوری نیست و من سالها درگیر اعتیاد به این بازیها بودم. به جای کارهای مهمتری مثل درس خواندن برای امتحان، استحمام منظم یا معاشرت رو در رو با دیگران، مدام نشسته بودم و داشتم بازی میکردم.
وقتی از بازیهای کامپیوتری دست کشیدم، فهمیدم که دلیل اعتیادم، علاقهی شدید به بازیهای کامپیوتری نبوده است (اگرچه از بازیهای کامپیوتری خوشم میآید). در واقع از پیشرفت خوشم میآمد، اینکه در چیزی استعداد داشته باشم و سعی کنم ترقی کنم. خودِ بازیهای کامپیوتری، مثلا گرافیک یا ماجرای بازیها، خیلی خفن بودند، اما من بدون این چیزها هم میتوانم زندگی کنم. چیزی که موفقیت و شادی زندگیام را تامین میکند، این است که دلم میخواهد با دیگران رقابت کنم، بیشتر از همه با خودم.
وقتی سعی کردم علاقهی شدیدی را که به پیشرفت و رقابت با خودم داشتم، خرج کسب و کار اینترنتی ونویسندگی کنم، همه چیز خیلی رو به راهتر شد.
من شیفتهی رقابت هستم، اما شاید علاقهمندی شما چیز دیگری باشد، مثلا سر و سامان دادن به کارها، غرق شدن در دنیای فانتزی، یاد دادن چیزی به کسی یا حل مشکلات فنی. برای اینکه علاقهمندیتان را پیدا کنید، لازم نیست فقط به کارهایی فکر کنید که حاضرید به خاطرشان تمام شب را بیدار بمانید. در عوض، ببینید پشت فعالیتهایی که جذبتان میکنند، کدام اصول شناختی نهفته است. با دانستن این اصول به راحتی میتوانید هر جایی خرجشان کنید.
@eudemonia
Forwarded from خوب زيستن|بابک عباسی
در زندگیام چه میخواهم؟
۷ سؤال مهم برای سال جدید
(سؤال چهارم)
یادداشتی از #مارک_منسون(نویسندهٔ کتاب«هنر ظریف بیخیالی»)
۴. چطور میتوانید خودتان را بیشتر خجالتزده کنید؟
قبل از اینکه در چیزی مهارت پیدا کنید و کار بزرگی انجام دهید، اول از همه باید خرابکاری کنید، آن هم بدون اینکه بدانید چه گَندی دارید میزنید. خُب، کاری ندارد، فقط کافی است مدام کاری کنید که به طریقی خجالتزده شوید. این در حالی است که خیلی از مردم سعی میکنند خودشان را در این شرایط قرار ندهند، چون حالگیری است.
اما اگر از انجام اموری که شاید خجالتزدهیتان کنند بپرهیزید، محال است که روزی بتوانید کارهای بزرگ انجام دهید. بله، همه چیز به سطح آسیبپذیریتان برمیگردد. شاید همین حالا کاری باشد که دلتان میخواهد انجامش دهید یا به انجام دادنش فکر میکنید و رؤیا میبافید، اما انجامش نمیدهید. برای انجام ندادنش هم بدون شک دلایل خودتان را دارید و این دلایل را مدام پیشِ خودتان تکرار میکنید.
چه دلایلی دارید؟ همین حالا حاضرم شرط ببندم که اگر دلایلتان راجع به این است که دیگران در موردتان چه فکری میکنند، قطعا دارید بدجوری به خودتان ظلم میکنید. اما اگر دلایلتان چیزی شبیه به اینها است اشکالی ندارد، مثلا اینکه «نمیتونم کسبوکار خودم رو راه بندازم چون وقت گذروندن با بچههام برام مهمتره» یا «پلیاستیشن بازی کردن وقتم رو میگیره، نمیذاره به اندازهی کافی درسای سنتورم رو تمرین کنم، در صورتی که یاد گرفتن سنتور برام مهمتره.»
اما اگر دلایل دیگری دارید، مثلا اینکه «مامان بابام از این کار بدشون مییاد» یا «اگه این کار رو بکنم، دوستان مسخرهم میکنن،» باید خدمتتان عرض کنم که با این بهانهتراشیها در واقع دارید از انجام کاری که حقیقتا برایتان باارزش است، طفره میروید. ترسی که توی دلتان را خالی میکند حرف دوست و آشنا نیست، بلکه از اهمیت دادن به کاری که در فکرش هستید میترسید.
کارهای بزرگ، ذاتشان این است که منحصر به فرد و نامتعارف هستند. پس برای اینکه کارهای بزرگ انجام دهیم، باید طرز فکری را که عموم مردم قبولش دارند، کنار بزنیم و دقیقا همین خلاف جهت شنا کردن است که آدمها را میترساند.
از اینکه خجالتزده شوید فرار نکنید. اینکه احساس کنید خِنگ و بیدست و پا هستید، خودش بخشی از مسیر دستیابی به اهداف مهم و معنیدار است. هر وقت از تصمیمات مهم زندگیتان بیشتر به وحشت افتادید، بدانید که باید برای عملی کردن خواستهیتان بیشتر پافشاری کنید.
https://t.me/eudemonia
۷ سؤال مهم برای سال جدید
(سؤال چهارم)
یادداشتی از #مارک_منسون(نویسندهٔ کتاب«هنر ظریف بیخیالی»)
۴. چطور میتوانید خودتان را بیشتر خجالتزده کنید؟
قبل از اینکه در چیزی مهارت پیدا کنید و کار بزرگی انجام دهید، اول از همه باید خرابکاری کنید، آن هم بدون اینکه بدانید چه گَندی دارید میزنید. خُب، کاری ندارد، فقط کافی است مدام کاری کنید که به طریقی خجالتزده شوید. این در حالی است که خیلی از مردم سعی میکنند خودشان را در این شرایط قرار ندهند، چون حالگیری است.
اما اگر از انجام اموری که شاید خجالتزدهیتان کنند بپرهیزید، محال است که روزی بتوانید کارهای بزرگ انجام دهید. بله، همه چیز به سطح آسیبپذیریتان برمیگردد. شاید همین حالا کاری باشد که دلتان میخواهد انجامش دهید یا به انجام دادنش فکر میکنید و رؤیا میبافید، اما انجامش نمیدهید. برای انجام ندادنش هم بدون شک دلایل خودتان را دارید و این دلایل را مدام پیشِ خودتان تکرار میکنید.
چه دلایلی دارید؟ همین حالا حاضرم شرط ببندم که اگر دلایلتان راجع به این است که دیگران در موردتان چه فکری میکنند، قطعا دارید بدجوری به خودتان ظلم میکنید. اما اگر دلایلتان چیزی شبیه به اینها است اشکالی ندارد، مثلا اینکه «نمیتونم کسبوکار خودم رو راه بندازم چون وقت گذروندن با بچههام برام مهمتره» یا «پلیاستیشن بازی کردن وقتم رو میگیره، نمیذاره به اندازهی کافی درسای سنتورم رو تمرین کنم، در صورتی که یاد گرفتن سنتور برام مهمتره.»
اما اگر دلایل دیگری دارید، مثلا اینکه «مامان بابام از این کار بدشون مییاد» یا «اگه این کار رو بکنم، دوستان مسخرهم میکنن،» باید خدمتتان عرض کنم که با این بهانهتراشیها در واقع دارید از انجام کاری که حقیقتا برایتان باارزش است، طفره میروید. ترسی که توی دلتان را خالی میکند حرف دوست و آشنا نیست، بلکه از اهمیت دادن به کاری که در فکرش هستید میترسید.
کارهای بزرگ، ذاتشان این است که منحصر به فرد و نامتعارف هستند. پس برای اینکه کارهای بزرگ انجام دهیم، باید طرز فکری را که عموم مردم قبولش دارند، کنار بزنیم و دقیقا همین خلاف جهت شنا کردن است که آدمها را میترساند.
از اینکه خجالتزده شوید فرار نکنید. اینکه احساس کنید خِنگ و بیدست و پا هستید، خودش بخشی از مسیر دستیابی به اهداف مهم و معنیدار است. هر وقت از تصمیمات مهم زندگیتان بیشتر به وحشت افتادید، بدانید که باید برای عملی کردن خواستهیتان بیشتر پافشاری کنید.
https://t.me/eudemonia
Telegram
خوب زيستن|بابک عباسی
آموزش ْ پُر کردن ظرف نیست، برافروختن آتش است.
مهر ۱۳۹۶
@BabakAbbaasi
مهر ۱۳۹۶
@BabakAbbaasi
Forwarded from خوب زيستن|بابک عباسی
۷ سؤال مهم برای سال جدید
(سؤال پنجم)
یادداشتی از #مارک_منسون(نویسندهٔ کتاب«هنر ظریف بیخیالی»)
۵. چطور قرار است دنیا را نجات دهید؟
اگر به تازگی اخبار گوش نکردهاید، باید خدمتتان عرض کنم که دنیا گرفتار چند مشکل است. اتفاقا منظورم از «چند مشکل» این است که «همه چیز قاراشمیش است و فکر نکنم جان سالم به در ببریم.»
قبلا هم در این مورد صحبت کردهام و تحقیقات علمی نیز گواه این مدعا هستند، اما برای اینکه شاد و سلامت زندگی کنیم، لازم است به ارزشهایی ایمان داشته باشیم که فراتر از لذت و رضایت فردی هستند.
پس روی یکی از همین چند تا گیر و گرفتاریها دست بگذارید و سعی کنید دنیا را نجات دهید. خیلی موضوعات هست که میتوانید از میانشان انتخاب کنید، مثلا نظام آموزشی، رشد اقتصادی، خشونت خانگی، مراقبت از سلامت روان یا فساد دولتی. امروز صبح مقالهای دربارهی گسترش فساد اخلاقی در ایالات متحده خواندم و یک آن آرزو کردم که ای کاش کاری از دستم برمیآمد. خلاصه اینکه صبحانهام خراب شد.
به دنبال مشکلی بگردید که برایتان اهمیت داشته باشد و بعد سعی کنید که به طریقی حلش کنید. البته که قرار نیست همهی گرفتاریهای دنیا را یکتنه حل کنید، اما میتوانید سهمی در بهبود نابسامانیها داشته باشید و تآثیری هرچند اندک بگذارید. همین که احساس کنید تأثیرگذار هستید، مهمترین مؤلفهای است که در نهایت، اسباب شادی و رضایتتان خواهد شد.
میدانم الآن دارید به چه فکر میکنید. حتما پیش خودتان میگویید: «ای بابا، من که نگفته، خودم میدونم توی چه دنیای خراب شدهای دارم زندگی میکنم، تازه خیلی هم قلبم به درد میآد، اما مشکل اینه که فقط احساساتی میشم و دست به هیچ کاری هم نمیزنم، چه برسه به اینکه مسیر زندگیم عوض شه.»
@eudemonia
(سؤال پنجم)
یادداشتی از #مارک_منسون(نویسندهٔ کتاب«هنر ظریف بیخیالی»)
۵. چطور قرار است دنیا را نجات دهید؟
اگر به تازگی اخبار گوش نکردهاید، باید خدمتتان عرض کنم که دنیا گرفتار چند مشکل است. اتفاقا منظورم از «چند مشکل» این است که «همه چیز قاراشمیش است و فکر نکنم جان سالم به در ببریم.»
قبلا هم در این مورد صحبت کردهام و تحقیقات علمی نیز گواه این مدعا هستند، اما برای اینکه شاد و سلامت زندگی کنیم، لازم است به ارزشهایی ایمان داشته باشیم که فراتر از لذت و رضایت فردی هستند.
پس روی یکی از همین چند تا گیر و گرفتاریها دست بگذارید و سعی کنید دنیا را نجات دهید. خیلی موضوعات هست که میتوانید از میانشان انتخاب کنید، مثلا نظام آموزشی، رشد اقتصادی، خشونت خانگی، مراقبت از سلامت روان یا فساد دولتی. امروز صبح مقالهای دربارهی گسترش فساد اخلاقی در ایالات متحده خواندم و یک آن آرزو کردم که ای کاش کاری از دستم برمیآمد. خلاصه اینکه صبحانهام خراب شد.
به دنبال مشکلی بگردید که برایتان اهمیت داشته باشد و بعد سعی کنید که به طریقی حلش کنید. البته که قرار نیست همهی گرفتاریهای دنیا را یکتنه حل کنید، اما میتوانید سهمی در بهبود نابسامانیها داشته باشید و تآثیری هرچند اندک بگذارید. همین که احساس کنید تأثیرگذار هستید، مهمترین مؤلفهای است که در نهایت، اسباب شادی و رضایتتان خواهد شد.
میدانم الآن دارید به چه فکر میکنید. حتما پیش خودتان میگویید: «ای بابا، من که نگفته، خودم میدونم توی چه دنیای خراب شدهای دارم زندگی میکنم، تازه خیلی هم قلبم به درد میآد، اما مشکل اینه که فقط احساساتی میشم و دست به هیچ کاری هم نمیزنم، چه برسه به اینکه مسیر زندگیم عوض شه.»
@eudemonia
Forwarded from خوب زيستن|بابک عباسی
با زندگیام میخواهم چه کنم؟
۷ سؤال مهم برای سال جدید
(سؤال ششم)
یادداشتی از #مارک_منسون(نویسندهٔ کتاب«هنر ظریف بیخیالی»)
۶. اگر کسی با اسلحه تهدیدتان کند که از صبح تا شب، بیرون از خانه بمانید، کجا میروید و چه کار میکنید؟
مشکل خیلی از ما آدمها این است که اَلَکی به خودمان قبولاندهایم که زندگیِ الآنمان هیچ عیبی ندارد. به زندگی روزمرهیمان طوری عادت کردهایم که دیگر حواسمان به خیلی چیزها نیست. به همین کاناپهی جلوی تلویزیون و چیتوز پنیری قانع هستیم. هیچ اتفاق جدیدی در زندگیمان نمیافتد و دقیقا مشکلمان هم همین است.
اغلب مردم درک نمیکنند که علاقهی شدید به هر کاری، زمانی حاصل میشود که عملی تجربهاش کنند و درگیرش شوند. اینها فکر میکنند از همان اولش باید حسابی دلباخته باشند و بعد شروع به کار کنند.
برای اینکه بفهمید به چه چیزی علاقهمند هستید، باید خودتان را داخل گود بیندازید و کلی آزمونوخطا داشته باشید. هیچکس تا زمانی که واقعا کاری را تجربه نکند، نمیتواند بفهمد که دقیقا چه حسی در موردش دارد.
پس از خودتان بپرسید که اگر کسی اسلحه گذاشت روی سرتان و مجبورتان کرد که هر روز از خانه خارج شوید و فقط برای خواب به خانه بیایید، چطور روزتان را پُر میکنید؟ نه، اینکه بگویید میروم کافیشاپ لَم میدهم و در اینستاگرام وِل میچرخم، قبول نیست. البته، شاید هم همین حالا این کار را میکنید. اما بیایید فرض کنیم که هیچ سایت، بازی کامپیوتری یا برنامهی تلویزیونی سرگرمکنندهی بیفایدهای وجود ندارد. به این فکر کنید که هر روز باید از کلهی سحر تا بوق سگ، بیرون از خانه باشید. حالا در این شرایط، کجا میروید و چه کار میکنید؟
باشگاه ورزشی ثبتنام میکنید؟ عضو کتابخانه میشوید؟ مدرک تحصیلیتان را ارتقا میدهید؟ یک سیستم آبیاری جدید اختراع میکنید تا جان هزاران کودک روستایی را در مناطق فقیرنشین آفریقا نجات دهید؟ چتربازی یاد میگیرید؟ خلاصه اینکه با وقتتان چه کار میکنید؟
پس اگر تخیلتان تحریک شده است، قلم و کاغذ بردارید و شروع کنید به نوشتن تا دستتان بیاید که در این شرایط کجا خواهید رفت و چه کار خواهید کرد.
@eudemonia
۷ سؤال مهم برای سال جدید
(سؤال ششم)
یادداشتی از #مارک_منسون(نویسندهٔ کتاب«هنر ظریف بیخیالی»)
۶. اگر کسی با اسلحه تهدیدتان کند که از صبح تا شب، بیرون از خانه بمانید، کجا میروید و چه کار میکنید؟
مشکل خیلی از ما آدمها این است که اَلَکی به خودمان قبولاندهایم که زندگیِ الآنمان هیچ عیبی ندارد. به زندگی روزمرهیمان طوری عادت کردهایم که دیگر حواسمان به خیلی چیزها نیست. به همین کاناپهی جلوی تلویزیون و چیتوز پنیری قانع هستیم. هیچ اتفاق جدیدی در زندگیمان نمیافتد و دقیقا مشکلمان هم همین است.
اغلب مردم درک نمیکنند که علاقهی شدید به هر کاری، زمانی حاصل میشود که عملی تجربهاش کنند و درگیرش شوند. اینها فکر میکنند از همان اولش باید حسابی دلباخته باشند و بعد شروع به کار کنند.
برای اینکه بفهمید به چه چیزی علاقهمند هستید، باید خودتان را داخل گود بیندازید و کلی آزمونوخطا داشته باشید. هیچکس تا زمانی که واقعا کاری را تجربه نکند، نمیتواند بفهمد که دقیقا چه حسی در موردش دارد.
پس از خودتان بپرسید که اگر کسی اسلحه گذاشت روی سرتان و مجبورتان کرد که هر روز از خانه خارج شوید و فقط برای خواب به خانه بیایید، چطور روزتان را پُر میکنید؟ نه، اینکه بگویید میروم کافیشاپ لَم میدهم و در اینستاگرام وِل میچرخم، قبول نیست. البته، شاید هم همین حالا این کار را میکنید. اما بیایید فرض کنیم که هیچ سایت، بازی کامپیوتری یا برنامهی تلویزیونی سرگرمکنندهی بیفایدهای وجود ندارد. به این فکر کنید که هر روز باید از کلهی سحر تا بوق سگ، بیرون از خانه باشید. حالا در این شرایط، کجا میروید و چه کار میکنید؟
باشگاه ورزشی ثبتنام میکنید؟ عضو کتابخانه میشوید؟ مدرک تحصیلیتان را ارتقا میدهید؟ یک سیستم آبیاری جدید اختراع میکنید تا جان هزاران کودک روستایی را در مناطق فقیرنشین آفریقا نجات دهید؟ چتربازی یاد میگیرید؟ خلاصه اینکه با وقتتان چه کار میکنید؟
پس اگر تخیلتان تحریک شده است، قلم و کاغذ بردارید و شروع کنید به نوشتن تا دستتان بیاید که در این شرایط کجا خواهید رفت و چه کار خواهید کرد.
@eudemonia
Forwarded from خوب زيستن|بابک عباسی
مهمترین ارزشهای من چیست؟
۷ سؤال مهم برای سال جدید
(سؤال هفتم)
یادداشتی از #مارک_منسون(نویسندهٔ کتاب«هنر ظریف بیخیالی»)
۷. اگر قرار باشد فقط یک سال دیگر زنده بمانید، چه کار میکنید و دلتان میخواهد که بعد از مرگ چطور یادتان کنند؟
خیلی از ما دوست نداریم به مرگ فکر کنیم، چون حالمان گرفته میشود. اما فکر کردن به مرگ خودمان به طرز شگفتانگیزی مزیتهای کاربردی زیادی دارد، مثلا اینکه وادار میشویم دقیقا به چیزهایی فکر کنیم که در زندگیمان باارزش یا برعکس، بیمعنی هستند.
وقتی کالج میرفتم، عادت داشتم در محوطه قدم بزنم و از مردم بپرسم که «اگه قرار باشه فقط یه سال دیگه زنده بمونی، چی کار میکنی؟» خیلیها جوابهای مبهم و کسلکنندهای دادند. چند نفری هم این قدر عصبانی شدند که نزدیک بود به روی من تُف کنند. سوالم باعث شد مردم جور دیگری به زندگیشان نگاه کنند و اولویتهایشان را هدفِ ارزیابی مجدد قرار دهند.
چه میراثی از خودتان باقی میگذارید؟ وقتی مردید، مردم چه ماجراهایی در موردتان تعریف خواهند کرد؟ در اعلامیهی ترحیمتان چه خواهند نوشت؟ اصلا چیز قابل توجهی از خودتان باقی گذاشتهاید که یادتان کنند؟ اگر نه، خودتان دلتان میخواهد در موردتان چه حرفهایی بزنند؟ از همین امروز چطور میتوانید زندگی کنید تا وقتی مردید، همان چیزهایی را در مراسم ترحیمتان بگویند که خودتان میپسندید؟
اما اگر دلتان میخواهد که در مراسم ترحیمتان از شما یک بُت بسازند و چیزهایی در موردتان بگویند که همه بدجوری تحت تأثیر قرار بگیرند، سخت در اشتباه هستید.
آدمهایی که احساس میکنند راه گم کردهاند و هیچ هدفی در زندگیشان ندارند، دلیلش این است که نمیدانند چه چیزی در زندگی برایشان اهمیت دارد و به چه ارزشهایی پایبند هستند.
اگر ارزشهای زندگیتان را نشناسید، به احتمال زیاد به ارزشهای زندگی دیگران چنگ خواهید انداخت و با اولویتهای آدمهای دیگری غیر از خودتان زندگی خواهید کرد. این طرز رفتار در واقع بلیت یکطرفه به مقصد روابط ناسالم و بدبختی محض است.
آنچه خواندید توصیههای جناب منسون به آدمهایی است که هنوز راه زندگیشان را پیدا نکردهاند. او معتقد است آدمهایی در پیدا کردن هدف زندگیشان موفقتر هستند که از خودشان فراتر بروند و بتوانند دنیا را بدون وجود خودشان تصور کنند.
منبع:
https://goo.gl/pH93hY
@eudemonia
۷ سؤال مهم برای سال جدید
(سؤال هفتم)
یادداشتی از #مارک_منسون(نویسندهٔ کتاب«هنر ظریف بیخیالی»)
۷. اگر قرار باشد فقط یک سال دیگر زنده بمانید، چه کار میکنید و دلتان میخواهد که بعد از مرگ چطور یادتان کنند؟
خیلی از ما دوست نداریم به مرگ فکر کنیم، چون حالمان گرفته میشود. اما فکر کردن به مرگ خودمان به طرز شگفتانگیزی مزیتهای کاربردی زیادی دارد، مثلا اینکه وادار میشویم دقیقا به چیزهایی فکر کنیم که در زندگیمان باارزش یا برعکس، بیمعنی هستند.
وقتی کالج میرفتم، عادت داشتم در محوطه قدم بزنم و از مردم بپرسم که «اگه قرار باشه فقط یه سال دیگه زنده بمونی، چی کار میکنی؟» خیلیها جوابهای مبهم و کسلکنندهای دادند. چند نفری هم این قدر عصبانی شدند که نزدیک بود به روی من تُف کنند. سوالم باعث شد مردم جور دیگری به زندگیشان نگاه کنند و اولویتهایشان را هدفِ ارزیابی مجدد قرار دهند.
چه میراثی از خودتان باقی میگذارید؟ وقتی مردید، مردم چه ماجراهایی در موردتان تعریف خواهند کرد؟ در اعلامیهی ترحیمتان چه خواهند نوشت؟ اصلا چیز قابل توجهی از خودتان باقی گذاشتهاید که یادتان کنند؟ اگر نه، خودتان دلتان میخواهد در موردتان چه حرفهایی بزنند؟ از همین امروز چطور میتوانید زندگی کنید تا وقتی مردید، همان چیزهایی را در مراسم ترحیمتان بگویند که خودتان میپسندید؟
اما اگر دلتان میخواهد که در مراسم ترحیمتان از شما یک بُت بسازند و چیزهایی در موردتان بگویند که همه بدجوری تحت تأثیر قرار بگیرند، سخت در اشتباه هستید.
آدمهایی که احساس میکنند راه گم کردهاند و هیچ هدفی در زندگیشان ندارند، دلیلش این است که نمیدانند چه چیزی در زندگی برایشان اهمیت دارد و به چه ارزشهایی پایبند هستند.
اگر ارزشهای زندگیتان را نشناسید، به احتمال زیاد به ارزشهای زندگی دیگران چنگ خواهید انداخت و با اولویتهای آدمهای دیگری غیر از خودتان زندگی خواهید کرد. این طرز رفتار در واقع بلیت یکطرفه به مقصد روابط ناسالم و بدبختی محض است.
آنچه خواندید توصیههای جناب منسون به آدمهایی است که هنوز راه زندگیشان را پیدا نکردهاند. او معتقد است آدمهایی در پیدا کردن هدف زندگیشان موفقتر هستند که از خودشان فراتر بروند و بتوانند دنیا را بدون وجود خودشان تصور کنند.
منبع:
https://goo.gl/pH93hY
@eudemonia
http://www.ibna.ir/fa/doc/report/272953/بسته-پیشنهادی-ایبنا-مطالعه-کتاب-های-حوزه-اندیشه-فضایل-ذهن-خیلی-کم-تقریبا-هیچ
@kargadanpub
@kargadanpub
خبرگزاری کتاب ايران (IBNA)
ایبنا - بسته پیشنهادی ایبنا برای مطالعه کتابهای حوزه اندیشه/ از فضایل ذهن تا خیلی کم... تقریبا هیچ
همزمان با آغاز سال جدید، خبرگزاری ایبنا بسته پیشنهادی را از آثار مطرح سال 97 در حوزه اندیشه برای مطالعه به مخاطبان پیشنهاد میکند.
Forwarded from مصطفی ملکیان
✅ چرا در جلسات و مهمانی های عمومی و خصوصی «حرف مفت» زیاد می زنیم ؟
✍️ مصطفی ملکیان
1️⃣ در دوران مدرن سخن گفتن علامت برتری است
نخست اینکه در تمدن مدرن سخن گفتن، علامت برتری است. یکی از ویژگیهای ماهوی فرهنگی مدرنیته این است که برای سخن ارزش قائل است، نه برای سکوت. بنابراین مدرنیته بیمعنایی (non sense) را رواج داده است، زیرا برای نفس سخن گفتن ارزش قائل است. در حالی سکوت یکی از ویژگیهای فرزانگان در دوران گذشته بود.
2️⃣دموکراسی باعث رواج حرف مفت می شود
دومین عامل اجتماعی دموکراسی است. در دموکراسی از شهروندان خواسته میشود که در مسائل مختلف اظهارنظر کنند و این سبب رواج حرف مفتگویی میشود. البته دموکراسی به ضرورت عملی چارهای جز رجوع به نظر همگان ندارد و به لحاظ حقوقی برای همه حق سخن قائل است، اما این بدان معنا نیست که افراد به لحاظ اخلاقی نیز میتوانند راجع به هر چیز حرف بزنند. در حالی که باید میان حقوق و اخلاق تمایز گذاشت.
3️⃣وجود نداشتن «حکمت به من چه»
سومین عامل اجتماعی این است که در مدرنیته «حکمت به من چه» وجود ندارد. در مقام علم، جواب هر سوالی را دانستن به درد نمیخورد. «حکمت به من چه» فرزانگان باستان میگوید سوالاتی را باید پرسید که وضع انسان قبل از طرح آنها در ذهن با بعد از طرح آنها فرق کند. در مدرنیته به نام کنجکاوی علمی هر پرسیدنی مستحسن شمرده میشود. هایدگر در «هستی و زمان» در این زمینه بهترین نکته را خاطرنشان میشود و میگوید زمانی که کسی کنجکاوی بیارزش داشته باشد، مخاطب یاوهگویی بیارزش میکند و مخاطب و گوینده هر دو سرگشته میشوند. او میگفت باید اولین مرحله یعنی کنجکاوی بیجا را متوقف کرد وگرنه دو پدید بعدی یعنی یاوه گویی بیارزش و سرگشتگی نیز رخ میدهد. هیچ تحلیلگری به خوبی هایدگر این پدیده را تحلیل نکرده است.
4️⃣سیطره کمیت بر کیفیت
چهارمین پدیده اجتماعی که سبب رواج یاوهگویی میشود، سیطره کمیت بر کیفیت در دوران ما است. در چنین روزگاری افراد به جای حرف درست (توجه به کیفیت)، زیاد حرف میزنند (توجه به کمیت) . قرآن میگوید: «لیبْلُوکُمْ أیُّکُمْ أحْسنُ عملًا» (سوره ملک، آیه ٢) یعنی خدا میآزماید که کدام کار بهتر میکنید، نه اینکه کدام یک کار بیشتری میکند یعنی نگفته است«ایکم اکثر عملا» یعنی قرآن برای کیفیت عمل ارزش قائل است نه کمیت آن.
5️⃣تقدم آداب معاشرت بر اخلاق
پنجمین عامل اجتماعی رواج حرف مفت، تقدم اتیکت (آداب معاشرت) بر اتیکس (ethics، اخلاق) است. میان آداب معاشرت و اخلاق تمایز هست و هر دو ضرورت دارد. اما هنگام تعارض این دو باید اخلاق را بر آداب معاشرت ترجیح داد. متاسفانه امروز آداب معاشرت بر اخلاق تقدم یافته و به همین خاطر افراد برای رعایت ادب و احترام، به حرف مفت گوش میکنند.
☘️سخنرانی در معرفی از کتاب در باب حرف مفت هری فرانکفورت
@mostafamalekian
✍️ مصطفی ملکیان
1️⃣ در دوران مدرن سخن گفتن علامت برتری است
نخست اینکه در تمدن مدرن سخن گفتن، علامت برتری است. یکی از ویژگیهای ماهوی فرهنگی مدرنیته این است که برای سخن ارزش قائل است، نه برای سکوت. بنابراین مدرنیته بیمعنایی (non sense) را رواج داده است، زیرا برای نفس سخن گفتن ارزش قائل است. در حالی سکوت یکی از ویژگیهای فرزانگان در دوران گذشته بود.
2️⃣دموکراسی باعث رواج حرف مفت می شود
دومین عامل اجتماعی دموکراسی است. در دموکراسی از شهروندان خواسته میشود که در مسائل مختلف اظهارنظر کنند و این سبب رواج حرف مفتگویی میشود. البته دموکراسی به ضرورت عملی چارهای جز رجوع به نظر همگان ندارد و به لحاظ حقوقی برای همه حق سخن قائل است، اما این بدان معنا نیست که افراد به لحاظ اخلاقی نیز میتوانند راجع به هر چیز حرف بزنند. در حالی که باید میان حقوق و اخلاق تمایز گذاشت.
3️⃣وجود نداشتن «حکمت به من چه»
سومین عامل اجتماعی این است که در مدرنیته «حکمت به من چه» وجود ندارد. در مقام علم، جواب هر سوالی را دانستن به درد نمیخورد. «حکمت به من چه» فرزانگان باستان میگوید سوالاتی را باید پرسید که وضع انسان قبل از طرح آنها در ذهن با بعد از طرح آنها فرق کند. در مدرنیته به نام کنجکاوی علمی هر پرسیدنی مستحسن شمرده میشود. هایدگر در «هستی و زمان» در این زمینه بهترین نکته را خاطرنشان میشود و میگوید زمانی که کسی کنجکاوی بیارزش داشته باشد، مخاطب یاوهگویی بیارزش میکند و مخاطب و گوینده هر دو سرگشته میشوند. او میگفت باید اولین مرحله یعنی کنجکاوی بیجا را متوقف کرد وگرنه دو پدید بعدی یعنی یاوه گویی بیارزش و سرگشتگی نیز رخ میدهد. هیچ تحلیلگری به خوبی هایدگر این پدیده را تحلیل نکرده است.
4️⃣سیطره کمیت بر کیفیت
چهارمین پدیده اجتماعی که سبب رواج یاوهگویی میشود، سیطره کمیت بر کیفیت در دوران ما است. در چنین روزگاری افراد به جای حرف درست (توجه به کیفیت)، زیاد حرف میزنند (توجه به کمیت) . قرآن میگوید: «لیبْلُوکُمْ أیُّکُمْ أحْسنُ عملًا» (سوره ملک، آیه ٢) یعنی خدا میآزماید که کدام کار بهتر میکنید، نه اینکه کدام یک کار بیشتری میکند یعنی نگفته است«ایکم اکثر عملا» یعنی قرآن برای کیفیت عمل ارزش قائل است نه کمیت آن.
5️⃣تقدم آداب معاشرت بر اخلاق
پنجمین عامل اجتماعی رواج حرف مفت، تقدم اتیکت (آداب معاشرت) بر اتیکس (ethics، اخلاق) است. میان آداب معاشرت و اخلاق تمایز هست و هر دو ضرورت دارد. اما هنگام تعارض این دو باید اخلاق را بر آداب معاشرت ترجیح داد. متاسفانه امروز آداب معاشرت بر اخلاق تقدم یافته و به همین خاطر افراد برای رعایت ادب و احترام، به حرف مفت گوش میکنند.
☘️سخنرانی در معرفی از کتاب در باب حرف مفت هری فرانکفورت
@mostafamalekian
یادداشت دکتر مهدی نسرین درباره کتاب هنر ظریف بیخیالی
ترجمه کتاب The Subtle Art of not Giving a F*CK با عنوان هنر ظریف بی خیالی توسط نشر کرگدن منتشر شده است. مترجم کتاب رشید جعفرپور است که در ویرایش کتاب پدیده رزی به من کمک بسیاری کرد. کتاب هنر ظریف بی خیالی یکی دو سال است که در پیشخوان پرفروش ترین کتاب های آمریکا و کاناداست و طنز جذابی دارد. در این پاراگرافی که این جا از ترجمه کتاب نقل می کنم معلوم است که رشید کارش را عالی انجام داده. ترجمه را هم به من تقدیم کرده که مزید امتنان است:
«زیبایی بازی پوکر در این است که اگرچه شانس همیشه دخیل است اما نتایج بلندمدت را معین نمیکند. کسی که کارتهای بدی به او رسیده میتواند کسی را که کارتهای بهتری دارد شکست دهد. البته کسی که کارتهای بهتری به دستش رسیده شانس بیشتری برای برنده شدن دارد اما در نهایت برندۀ بازی را چه چیزی تعیین میکند؟ بله درست حدس زدید، اینکه چه کسی در طول بازی تصمیمهای بهتری میگیرد.
من زندگی را هم به همین شکل میبینم. به همۀ ما یک کارتهایی دادهاند. بعضی از ما کارتهای بهتری گیرمان آمده است. اگرچه ممکن است از اینکه کارتهای خوبی به دستمان نرسیده اعصابمان به هم بریزد و احساس کنیم کارتهای خوب را از چنگ ما درآوردهاند، اما بازی واقعی در انتخابهایی است که با این کارتها انجام میدهیم: خطرهایی که میکنیم، و عواقبی که میپذیریم. کسانی که در موقعیتهای مختلف همواره بهترین تصمیمها را میگیرند کسانی هستند که در پوکر نهایتاً جلو میافتند، و همینطور در زندگی. و اینها الزاماً کسانی نیستند که بهترین کارتها را دارند.»
http://mehditationsss.blogspot.com/2019/04/blog-post.html
@kargadanpub
ترجمه کتاب The Subtle Art of not Giving a F*CK با عنوان هنر ظریف بی خیالی توسط نشر کرگدن منتشر شده است. مترجم کتاب رشید جعفرپور است که در ویرایش کتاب پدیده رزی به من کمک بسیاری کرد. کتاب هنر ظریف بی خیالی یکی دو سال است که در پیشخوان پرفروش ترین کتاب های آمریکا و کاناداست و طنز جذابی دارد. در این پاراگرافی که این جا از ترجمه کتاب نقل می کنم معلوم است که رشید کارش را عالی انجام داده. ترجمه را هم به من تقدیم کرده که مزید امتنان است:
«زیبایی بازی پوکر در این است که اگرچه شانس همیشه دخیل است اما نتایج بلندمدت را معین نمیکند. کسی که کارتهای بدی به او رسیده میتواند کسی را که کارتهای بهتری دارد شکست دهد. البته کسی که کارتهای بهتری به دستش رسیده شانس بیشتری برای برنده شدن دارد اما در نهایت برندۀ بازی را چه چیزی تعیین میکند؟ بله درست حدس زدید، اینکه چه کسی در طول بازی تصمیمهای بهتری میگیرد.
من زندگی را هم به همین شکل میبینم. به همۀ ما یک کارتهایی دادهاند. بعضی از ما کارتهای بهتری گیرمان آمده است. اگرچه ممکن است از اینکه کارتهای خوبی به دستمان نرسیده اعصابمان به هم بریزد و احساس کنیم کارتهای خوب را از چنگ ما درآوردهاند، اما بازی واقعی در انتخابهایی است که با این کارتها انجام میدهیم: خطرهایی که میکنیم، و عواقبی که میپذیریم. کسانی که در موقعیتهای مختلف همواره بهترین تصمیمها را میگیرند کسانی هستند که در پوکر نهایتاً جلو میافتند، و همینطور در زندگی. و اینها الزاماً کسانی نیستند که بهترین کارتها را دارند.»
http://mehditationsss.blogspot.com/2019/04/blog-post.html
@kargadanpub
Blogspot
هنر ظریف بی خیالی
ترجمه کتاب The Subtle Art of not Giving a F*CK با عنوان هنر ظریف بی خیالی توسط نشر کرگدن منتشر شده است. مترجم کتاب رشید جعفرپور است که د...
نشر کرگدن بهتدریج نسخه الکترونیکی کتابهای خود را بر روی سایت طاقچه قرار خواهد داد.
لینک کتاب حق حیوان، خطای انسان بر روی سایت طاقچه
https://bit.ly/2Z4vLfc
@kargadanpub
لینک کتاب حق حیوان، خطای انسان بر روی سایت طاقچه
https://bit.ly/2Z4vLfc
@kargadanpub