نقد و بررسی کتاب در جستوجوی معنا، نشر کرگدن، شهر کتاب، سهشنبه ۲۰ تیر
@kargadanpub
@kargadanpub
نقد و بررسی کتاب در جستوجوی معنا، نشر کرگدن، شهر کتاب، سهشنبه ۲۰ تیر
@kargadanpub
@kargadanpub
نقد و بررسی کتاب در جستوجوی معنا، نشر کرگدن، شهر کتاب، سهشنبه ۲۰ تیر
@kargadanpub
@kargadanpub
گفتوگوی محسن آزموده از روزنامه اعتماد با حسین شیخرضائی درباره نسبیانگاری و کتاب هراس از معرفت از نشر کرگدن (۱)، يکشنبه ۱ مرداد، ۱۳۹۶
محسن آزموده: پرسش از چيستي معرفت، امكان و محدودههاي آن مهمترين مساله فلسفه جديد است. از زماني كه رنه دكارت، فيلسوف فرانسوي، در همه آنچه انسان ميتواند بداند شك كرد، تا به امروز فيلسوفان همواره درگير اين سوال بودهاند كه آيا انسان راهي به معرفت و شناخت جهان واقعي دارد يا خير؟ آيا ميتوان معرفتي يقيني و در نتيجه مطلق كسب كرد يا خير؟ حتي معناي معرفت چنان كه افلاطون آن را «باور صادق موجه» ميخواند نيز مورد شك و ترديد واقع شد و بسياري از فلاسفه كوشيدند با كم و زياد كردن عناصر اين تعريف آن را حك و اصلاح كنند. در اين ميان بسياري به سبك و سياق نسبيانگاران كهن مدعي شدند تعريف معرفت هرچه ميخواهد باشد، اصولا معرفت مطلق و يقيني امكانپذير نيست و واقعيت از هر منظر و چشماندازي به صورت متفاوتي جلوهگر ميشود. رشد و گسترش نسبيانگاري در زمانه ما تا جايي صورت گرفته كه حتي در مباحث روزمره و گفتوگوهاي عمومي نيز طنين آن شنيده ميشود، وقتي بحث و مكالمهاي به طول ميانجامد، طرفين به سادگي با طرح اين ادعا كه «حقيقت نسبي است» و «هيچ مبناي قطعي و يقينياي نميتوان يافت» خيال خود را راحت ميكنند و پا پس ميكشند و جالب است كه به نحوي «مطلق انگار»تر بر موضع خويش پاي ميفشارند! بيآنكه به پيامدهاي اساسي اين اظهارنظر خود بينديشند. در دهههاي اخير در حوزههاي گوناگون فلسفي يعني هم در سنت فلسفه تحليلي و هم در سنت قارهاي برخي از متفكران ميكوشند به طور جدي با اين نسبيانگاري مقابله كنند و در برابر سلطه بلامنازع نسبيانگاري عرض اندام كنند. پروفسور پل بوغوسيان، فيلسوف معاصر امريكايي ارمنيتبار از چهرههاي سرشناس فلسفه تحليلي است كه در كتاب «هراس از معرفت» به نقد نسبيانگاري پرداخته است. اين كتاب را سال گذشته ياسر ميردامادي به فارسي ترجمه و نشر كرگدن آن را منتشر كرد. به همين مناسبت با حسين شيخ رضايي استاد فلسفه تحليلي و از مديران نشر كرگدن درباره كتاب و نسبيانگاري گفتوگويي صورت داديم كه از نظر ميگذرد.
پرسش: نخست بفرماييد اهميت موضوع نسبيانگاري يا نسبيگرايي به نحو عام و نسبيگرايي معرفتي به شكل خاص در روزگار ما چيست و آيا اين مسالهاي مبتلا به آدميان روزگار ماست يا صرفا مسالهاي فلسفي است با تاريخي قديم و جدالي هميشگي؟
شیخرضائی: شايد بشود گفت نسبيانگاري و خصوصا نسبيانگاشتن اخلاق از دوران باستان آموزهاي مطرح و چالشبرانگيز بوده است. به عبارت دقيقتر، هر جا گروه، قبيله و تمدني به واسطه جهانگشايي يا دادوستد يا عوامل ديگر با اغيار و خارجيها و افرادي از تمدنهاي ديگر و در يك كلام با «ديگريها»، مواجه شده و پا را از دنياي خود بيرون گذاشته است ديده كه ديگران در بسياري از آداب و سنن و رسوم و هنجارهاي اخلاقي و معرفتي تفاوتهايي با او داشتهاند و از اين مهمتر آنكه اين ديگريها نيز رويه و كار و هنجارهاي خود را «درست» و «مدني» و «موجه» ميدانستهاند. چنين تنوعي در نظامهاي هنجاري و معرفتي به علاوه اين نكته كه طرفداران اين نظامها همگي خود را در پذيرش آنچه قبول داشتهاند برحق ميديدهاند به شكل طبيعي اين آموزه را به ذهن برخي متبادر كرده است كه چه بسا همه داوريها و دانستهها و قواعد و هنجارها نسبي باشد و تنها بتوان از درستي و روا بودن آنها براي جمعي خاص و در زماني معين سخن گفت و جهانشمولي و جهانروايي و عينيت و مطلق بودن آنها را محل ترديد دانست.
به لحاظ تاريخي ظاهرا نخستين مورخان يونان، مانند هرودوت، پس از نقل آنچه در دربار شاهان ايراني مانند داريوش رخ ميداده و ايرانيان آن را موجه و معقول تلقي ميكردهاند اظهار تعجب كردهاند، همانگونه كه ديگران از آنچه يونانيان ميكردهاند (مانند سوزاندن مردگان) تعجب كردهاند. كساني مانند تراسيماخوس در ديالوگهاي افلاطون از اين نكته سخن گفتهاند كه عدالت چيزي نيست جز مزيت قويتر بودن و به عبارت ديگر، آنچه فرد و گروه قوي انجام دهد همان عدالت است، فارغ از آنكه كار و تصميم مورد بحث چه باشد. در چنين گفتهها و ادعاهايي نوعي نسبيانگاري مندرج است كه طبق آن اين موقعيت گوينده است كه درستي و نادرستي عمل و گفتاري را مشخص ميكند. شايد نمونه جالبتر اين گفته مونتني باشد كه هر كس آنچه را بر خلاف رويه خودش باشد بربريت مينامد. و باز شايد بتوان به هيوم اشاره كرد كه با كشيدن خط قاطعي ميان واقعيتها و ارزشها پذيرفت كه امور هنجاري و ارزشي، از جمله هنجارهاي اخلاقي، تن به قضاوتهاي عقلاني و عيني يا حداقل بينالاذهاني نميدهند و عمدتا بر اساس عواطف و احساسات داوري ميشوند. نيچه نيز با مطرح كردن آنچه منظرگرايي خوانده ميشود اگر نگوييم از نسبيانگاري دفاع كرد، حداقل آن را آموزهاي موجه معرفي كرد:
محسن آزموده: پرسش از چيستي معرفت، امكان و محدودههاي آن مهمترين مساله فلسفه جديد است. از زماني كه رنه دكارت، فيلسوف فرانسوي، در همه آنچه انسان ميتواند بداند شك كرد، تا به امروز فيلسوفان همواره درگير اين سوال بودهاند كه آيا انسان راهي به معرفت و شناخت جهان واقعي دارد يا خير؟ آيا ميتوان معرفتي يقيني و در نتيجه مطلق كسب كرد يا خير؟ حتي معناي معرفت چنان كه افلاطون آن را «باور صادق موجه» ميخواند نيز مورد شك و ترديد واقع شد و بسياري از فلاسفه كوشيدند با كم و زياد كردن عناصر اين تعريف آن را حك و اصلاح كنند. در اين ميان بسياري به سبك و سياق نسبيانگاران كهن مدعي شدند تعريف معرفت هرچه ميخواهد باشد، اصولا معرفت مطلق و يقيني امكانپذير نيست و واقعيت از هر منظر و چشماندازي به صورت متفاوتي جلوهگر ميشود. رشد و گسترش نسبيانگاري در زمانه ما تا جايي صورت گرفته كه حتي در مباحث روزمره و گفتوگوهاي عمومي نيز طنين آن شنيده ميشود، وقتي بحث و مكالمهاي به طول ميانجامد، طرفين به سادگي با طرح اين ادعا كه «حقيقت نسبي است» و «هيچ مبناي قطعي و يقينياي نميتوان يافت» خيال خود را راحت ميكنند و پا پس ميكشند و جالب است كه به نحوي «مطلق انگار»تر بر موضع خويش پاي ميفشارند! بيآنكه به پيامدهاي اساسي اين اظهارنظر خود بينديشند. در دهههاي اخير در حوزههاي گوناگون فلسفي يعني هم در سنت فلسفه تحليلي و هم در سنت قارهاي برخي از متفكران ميكوشند به طور جدي با اين نسبيانگاري مقابله كنند و در برابر سلطه بلامنازع نسبيانگاري عرض اندام كنند. پروفسور پل بوغوسيان، فيلسوف معاصر امريكايي ارمنيتبار از چهرههاي سرشناس فلسفه تحليلي است كه در كتاب «هراس از معرفت» به نقد نسبيانگاري پرداخته است. اين كتاب را سال گذشته ياسر ميردامادي به فارسي ترجمه و نشر كرگدن آن را منتشر كرد. به همين مناسبت با حسين شيخ رضايي استاد فلسفه تحليلي و از مديران نشر كرگدن درباره كتاب و نسبيانگاري گفتوگويي صورت داديم كه از نظر ميگذرد.
پرسش: نخست بفرماييد اهميت موضوع نسبيانگاري يا نسبيگرايي به نحو عام و نسبيگرايي معرفتي به شكل خاص در روزگار ما چيست و آيا اين مسالهاي مبتلا به آدميان روزگار ماست يا صرفا مسالهاي فلسفي است با تاريخي قديم و جدالي هميشگي؟
شیخرضائی: شايد بشود گفت نسبيانگاري و خصوصا نسبيانگاشتن اخلاق از دوران باستان آموزهاي مطرح و چالشبرانگيز بوده است. به عبارت دقيقتر، هر جا گروه، قبيله و تمدني به واسطه جهانگشايي يا دادوستد يا عوامل ديگر با اغيار و خارجيها و افرادي از تمدنهاي ديگر و در يك كلام با «ديگريها»، مواجه شده و پا را از دنياي خود بيرون گذاشته است ديده كه ديگران در بسياري از آداب و سنن و رسوم و هنجارهاي اخلاقي و معرفتي تفاوتهايي با او داشتهاند و از اين مهمتر آنكه اين ديگريها نيز رويه و كار و هنجارهاي خود را «درست» و «مدني» و «موجه» ميدانستهاند. چنين تنوعي در نظامهاي هنجاري و معرفتي به علاوه اين نكته كه طرفداران اين نظامها همگي خود را در پذيرش آنچه قبول داشتهاند برحق ميديدهاند به شكل طبيعي اين آموزه را به ذهن برخي متبادر كرده است كه چه بسا همه داوريها و دانستهها و قواعد و هنجارها نسبي باشد و تنها بتوان از درستي و روا بودن آنها براي جمعي خاص و در زماني معين سخن گفت و جهانشمولي و جهانروايي و عينيت و مطلق بودن آنها را محل ترديد دانست.
به لحاظ تاريخي ظاهرا نخستين مورخان يونان، مانند هرودوت، پس از نقل آنچه در دربار شاهان ايراني مانند داريوش رخ ميداده و ايرانيان آن را موجه و معقول تلقي ميكردهاند اظهار تعجب كردهاند، همانگونه كه ديگران از آنچه يونانيان ميكردهاند (مانند سوزاندن مردگان) تعجب كردهاند. كساني مانند تراسيماخوس در ديالوگهاي افلاطون از اين نكته سخن گفتهاند كه عدالت چيزي نيست جز مزيت قويتر بودن و به عبارت ديگر، آنچه فرد و گروه قوي انجام دهد همان عدالت است، فارغ از آنكه كار و تصميم مورد بحث چه باشد. در چنين گفتهها و ادعاهايي نوعي نسبيانگاري مندرج است كه طبق آن اين موقعيت گوينده است كه درستي و نادرستي عمل و گفتاري را مشخص ميكند. شايد نمونه جالبتر اين گفته مونتني باشد كه هر كس آنچه را بر خلاف رويه خودش باشد بربريت مينامد. و باز شايد بتوان به هيوم اشاره كرد كه با كشيدن خط قاطعي ميان واقعيتها و ارزشها پذيرفت كه امور هنجاري و ارزشي، از جمله هنجارهاي اخلاقي، تن به قضاوتهاي عقلاني و عيني يا حداقل بينالاذهاني نميدهند و عمدتا بر اساس عواطف و احساسات داوري ميشوند. نيچه نيز با مطرح كردن آنچه منظرگرايي خوانده ميشود اگر نگوييم از نسبيانگاري دفاع كرد، حداقل آن را آموزهاي موجه معرفي كرد:
دسترسي همه ما به واقعيت و جهان هميشه و همواره و لاجرم از منظري خاص و محدود صورت ميگيرد و آنچه ممكن است از منظر من بديهي و مفروض باشد، ميتواند از منظر شما مسالهزا و غيربديهي باشد.
اما همه اين شواهد و نمونههاي تاريخي سبب نميشود كه نگوييم نسبيانگاري به عنوان آموزهاي فلسفي تنها در دوران معاصر است كه صورتبنديهايي دقيق يافته است و در حوزههاي مختلف مانند اخلاق و معرفتشناسي و دلالتشناسي و... طرفداراني سفت و سخت يافته است.
@kargadanpub
اما همه اين شواهد و نمونههاي تاريخي سبب نميشود كه نگوييم نسبيانگاري به عنوان آموزهاي فلسفي تنها در دوران معاصر است كه صورتبنديهايي دقيق يافته است و در حوزههاي مختلف مانند اخلاق و معرفتشناسي و دلالتشناسي و... طرفداراني سفت و سخت يافته است.
@kargadanpub
گفتوگوی محسن آزموده از روزنامه اعتماد با حسین شیخرضائی درباره نسبیانگاری و کتاب هراس از معرفت از نشر کرگدن (۲)، يکشنبه ۱ مرداد، ۱۳۹۶
پرسش: آيا رواج نسبيانگاري در روزگار ما صرفا بر پايه بحثهاي فلسفي صورت گرفته يا عوامل بيروني ديگري مثل شرايط سياسي و اجتماعي و فرهنگي نيز در تقويت اين نگرش دخيل بوده است؟
شیخرضائی: همانگونه كه گفتم اصولا رايج شدن نسبيانگاري نسبت مستقيمي دارد با ميزان و عمق نفوذ مواجهه با ديگري. هر گاه ديگراني متفاوت از ما در شؤون مختلف زندگي ما نقش پررنگتري داشتهاند، اين ايده كه شايد هم ما بر حق باشيم و هم آنها، قويتر شده است. در دوران جديد نيز در واقع رواج و طرح گسترده نسبيانگاري را بايد به ميزان زيادي محصول پژوهشها و نظريات و اكتشافات انسانشناسان و قومنگاران در قرون نوزدهم و بيستم دانست. اينان بودند كه به انسان غربي نشان دادند جوامع ديگري نيز هستند كه بر مبناي اصول و هنجارهاي متفاوتي قوام يافتهاند و به ميزان زيادي نيز در پيشبرد امور مربوط به زندگي خود و كنار آمدن با جهان پيرامونشان موفقند. البته بايد اين را ذكر كنيم كه چنين مشاهدههاي انسانشناسانهاي تنها ميتواند در حكم انگيزهاي براي بروز شكاكيت در مطلقانگاري اخلاق يا معرفت باشد يا در بهترين حالت مطلقانگاري را مشكلدار يا نادرست معرفي كند. اما شك در مطلقانگاري هنوز معادل پذيرش نسبيانگاري نيست و براي نسبيانگار بودن بايد مولفهها و عناصر ديگري نيز به اين تصوير افزود تا به آموزهاي ايجابي، يعني نسبيانگاري، برسيم. اين مولفهها و عناصر اضافي عمدتا در نظامهاي فلسفي قرن بيستم مطرح شدهاند و در دوراني كه آن را پسامدرن ناميدهاند به اوج خود رسيدهاند.
پرسش: جز دستاوردهاي انسانشناسان چه عوامل بيرونياي انگيزه طرح نسبيانگاري بوده است؟
شیخرضائی: يكي ديگر از عوامل مهم كاسته شدن از نقش و نفوذ باورها و نظامهاي مذهبي در جوامع مدرن به عنوان منبع غايي و منحصر به فرد توجيه ارزشهاي اخلاقي يا معرفتي است. در غياب منبعي يگانه و منحصر به فرد، طبيعي است كه نظامهاي بديل و ناهمسنجي مطرح شوند و اين پرسش پيش آيد كه كدام يك از اين نظامها درستاند و آيا نميشود گفت هر كدام از اينها به شكلي دروني و موضعي از درستي و توجيه برخوردارند.
عامل اجتماعي ديگر رواج نهضتها و رويكردهاي ضداستعماري است. قلب تپنده چنين نهضتها و رويكردهايي تاكيد بر اين نكته است كه نظام اخلاقي و معرفتي و ارزشي غالب در غرب تنها نظام قابل دفاع و موجه نيست و در كنار و همسطح با آن انواع نظامهاي اخلاقي و معرفتي و ارزشي بومي و محلي و حاشيهاي هم وجود دارد كه از قضا در زير سايه نظام غالب قرار گرفتهاند و به عنوان اموري پيراموني و بياهميت حذف شدهاند. اين همان انگيزه پسااستعماري و پسامدرن است كه از طرح ايدههاي نسبيانگارانه حمايت ميكند.
عامل ديگر كه كمتر اجتماعي و بيشتر فلسفي است مشكلاتي است كه در برابر انواع نظامهاي فكري مطلقگرا در اخلاق و معرفتشناسي و... وجود دارد، به شكلي كه برخي ادعا كردهاند هيچ نظام عاري از تناقض يا حداقل به اندازه كافي قابل قبول كه بر مبناي مطلقگرايي بنياد نهاده شده باشد عرضه نشده است. به عنوان نمونه، نقدهايي كه بر انواع نظامهاي اخلاق هنجاري رايج وارد شده است بسياري را به اين عقيده سوق داده كه راهحل كنار گذاشتن هر نوع نظام مطلقانگار و استقبال از نسبيانگارياي تام و تمام است و بر اين بايد افزود رواج و پذيرش انواع رويكردهاي برساختانگارانه در اخلاق و معرفتشناسي و... را كه همگي در اين نكته متفقاند كه امور هنجاري در جوامع انساني و از خلال مذاكره و مصالحه و اجماع برساخته و صلب ميشوند و براي تبيين ماهيت و وضعيت آنها نبايد به جايي بيرون از طبيعت و قلمرو مطلقها نظر داشت. همه اين عوامل در كنار هم انگيزههاي طرح و رواج نسبيانگاري بودهاند.
@kargadanpub
پرسش: آيا رواج نسبيانگاري در روزگار ما صرفا بر پايه بحثهاي فلسفي صورت گرفته يا عوامل بيروني ديگري مثل شرايط سياسي و اجتماعي و فرهنگي نيز در تقويت اين نگرش دخيل بوده است؟
شیخرضائی: همانگونه كه گفتم اصولا رايج شدن نسبيانگاري نسبت مستقيمي دارد با ميزان و عمق نفوذ مواجهه با ديگري. هر گاه ديگراني متفاوت از ما در شؤون مختلف زندگي ما نقش پررنگتري داشتهاند، اين ايده كه شايد هم ما بر حق باشيم و هم آنها، قويتر شده است. در دوران جديد نيز در واقع رواج و طرح گسترده نسبيانگاري را بايد به ميزان زيادي محصول پژوهشها و نظريات و اكتشافات انسانشناسان و قومنگاران در قرون نوزدهم و بيستم دانست. اينان بودند كه به انسان غربي نشان دادند جوامع ديگري نيز هستند كه بر مبناي اصول و هنجارهاي متفاوتي قوام يافتهاند و به ميزان زيادي نيز در پيشبرد امور مربوط به زندگي خود و كنار آمدن با جهان پيرامونشان موفقند. البته بايد اين را ذكر كنيم كه چنين مشاهدههاي انسانشناسانهاي تنها ميتواند در حكم انگيزهاي براي بروز شكاكيت در مطلقانگاري اخلاق يا معرفت باشد يا در بهترين حالت مطلقانگاري را مشكلدار يا نادرست معرفي كند. اما شك در مطلقانگاري هنوز معادل پذيرش نسبيانگاري نيست و براي نسبيانگار بودن بايد مولفهها و عناصر ديگري نيز به اين تصوير افزود تا به آموزهاي ايجابي، يعني نسبيانگاري، برسيم. اين مولفهها و عناصر اضافي عمدتا در نظامهاي فلسفي قرن بيستم مطرح شدهاند و در دوراني كه آن را پسامدرن ناميدهاند به اوج خود رسيدهاند.
پرسش: جز دستاوردهاي انسانشناسان چه عوامل بيرونياي انگيزه طرح نسبيانگاري بوده است؟
شیخرضائی: يكي ديگر از عوامل مهم كاسته شدن از نقش و نفوذ باورها و نظامهاي مذهبي در جوامع مدرن به عنوان منبع غايي و منحصر به فرد توجيه ارزشهاي اخلاقي يا معرفتي است. در غياب منبعي يگانه و منحصر به فرد، طبيعي است كه نظامهاي بديل و ناهمسنجي مطرح شوند و اين پرسش پيش آيد كه كدام يك از اين نظامها درستاند و آيا نميشود گفت هر كدام از اينها به شكلي دروني و موضعي از درستي و توجيه برخوردارند.
عامل اجتماعي ديگر رواج نهضتها و رويكردهاي ضداستعماري است. قلب تپنده چنين نهضتها و رويكردهايي تاكيد بر اين نكته است كه نظام اخلاقي و معرفتي و ارزشي غالب در غرب تنها نظام قابل دفاع و موجه نيست و در كنار و همسطح با آن انواع نظامهاي اخلاقي و معرفتي و ارزشي بومي و محلي و حاشيهاي هم وجود دارد كه از قضا در زير سايه نظام غالب قرار گرفتهاند و به عنوان اموري پيراموني و بياهميت حذف شدهاند. اين همان انگيزه پسااستعماري و پسامدرن است كه از طرح ايدههاي نسبيانگارانه حمايت ميكند.
عامل ديگر كه كمتر اجتماعي و بيشتر فلسفي است مشكلاتي است كه در برابر انواع نظامهاي فكري مطلقگرا در اخلاق و معرفتشناسي و... وجود دارد، به شكلي كه برخي ادعا كردهاند هيچ نظام عاري از تناقض يا حداقل به اندازه كافي قابل قبول كه بر مبناي مطلقگرايي بنياد نهاده شده باشد عرضه نشده است. به عنوان نمونه، نقدهايي كه بر انواع نظامهاي اخلاق هنجاري رايج وارد شده است بسياري را به اين عقيده سوق داده كه راهحل كنار گذاشتن هر نوع نظام مطلقانگار و استقبال از نسبيانگارياي تام و تمام است و بر اين بايد افزود رواج و پذيرش انواع رويكردهاي برساختانگارانه در اخلاق و معرفتشناسي و... را كه همگي در اين نكته متفقاند كه امور هنجاري در جوامع انساني و از خلال مذاكره و مصالحه و اجماع برساخته و صلب ميشوند و براي تبيين ماهيت و وضعيت آنها نبايد به جايي بيرون از طبيعت و قلمرو مطلقها نظر داشت. همه اين عوامل در كنار هم انگيزههاي طرح و رواج نسبيانگاري بودهاند.
@kargadanpub
Forwarded from خانه کتاب دهخدا
گفتوگوی محسن آزموده از روزنامه اعتماد با حسین شیخرضائی درباره نسبیانگاری و کتاب هراس از معرفت از نشر کرگدن (۳)، یکشنبه ۱ مرداد، ۱۳۹۶
پرسش: نسبيانگاري در روزگار ما كه عصر ضرورت مدارا و تحمل يكديگر شناخته ميشود، به عنوان مبنايي براي تحمل مخالف تلقي ميشود و مخالفت با آن در حكم مطلقانديشي و جزمباوري ارزيابي شده است. آيا با اين ارزيابي موافق هستيد و نفي نسبيانگاري را ملازم با نفي مدارا و تحمل ديگران ميدانيد.
شیخرضائی: براي اينكه به سوال شما پاسخ دهم ابتدا لازم است دو نوع نسبيانگاري اخلاق را از هم مجزا كنم؛ نوع اول نسبيانگاري فرااخلاقي است. بر طبق اين آموزه درستي و نادرستي احكام اخلاقي و توجيه ارزشهاي اخلاقي همواره و هميشه درون چارچوب و سنتي خاص انجام ميشود و نميتوان به شكل مطلق و عيني از درستي يا توجيه آنها سخن گفت. طبق اين آموزه مثلا هميشه بايد پرسيد آيا فلان كار در چارچوب فلان رويه و نظريه اخلاقي صحيح است يا خير و نميتوان پرسيد آيا فلان كار مطلقا و فينفسه درست است يا نه. اين نسبيانگاري فرااخلاقي معمولا با اين حكم نيز ضميمه ميشود كه نظامها و چارچوبهاي ارزيابي مختلف عمدتا غيرقابلمقايسه و اصطلاحا ناهمسنجاند و بنابراين يافتن نوعي همگرايي و وفاق ميان آنها دشوار است. دقت به اين نكته لازم است كه نسبيانگار در اين معنا منكر صدق و كذب احكام اخلاقي يا منكر وجود توجيه براي ارزشهاي اخلاقي نيست، بلكه اين صدق و كذب و توجيه را هميشه و لاجرم موضعي و محدود و وابسته به يك نظام يا چارچوب نظري يا رويه عملي ميداند.
در مقابل، نوعي نسبيانگاري هنجاري نيز وجود دارد كه طبق آن لازم است و بايد ما در عمل و در مواجهه با افرادي كه با آنها اختلافنظر اخلاقي داريم همواره جانب مدارا و پذيرش را در پيشگيريم و از مداخله در رويه عمل يا سنت آنها اجتناب كنيم؛ به عبارت ديگر، نسبيانگاري هنجاري تساهل و مدارا، بهخصوص در روابط ميان جوامع يا اجتماعهاي مختلف، را كه چارچوبهاي اخلاقي متفاوتي دارند يك «بايد» و «هنجار» اخلاقي ميداند.
حال به سوال شما بازگرديم. اين پرسش مطرح شده است كه آيا نسبيانگاري فرااخلاقي منطقا و مفهوماً به نسبيانگاري هنجاري ميانجامد يا خير؛ به عبارت ديگر، اين پرسش وجود دارد كه آيا اگر كسي معتقد بود اسناد درستي و نادرستي به احكام اخلاقي و توجيه ارزشهاي اخلاقي حتما و هميشه در نسبت با چارچوبي معين ممكن ميشود، آيا چنين فردي در عمل هم بايد مدارا و تساهل را يك «بايد» اخلاقي براي خود بداند؟ از آن سو، اگر كسي مخالف نسبيانگاري فرااخلاقي بود و مثلا باور داشت صدق و كذب مطلق اخلاقي وجود دارد، آيا بايد عملا و در مقام اخلاق هنجاري نيز تساهل و مدارا را نفي كند؟ البته بررسي ظرايف چنين سوالي و دادن پاسخي كامل به آن در حوصله اين صحبت نميگنجد، اما اگر بخواهم نظر خودم را بگويم بايد عرض كنم كه منطقا و مفهوما نه نسبيانگاري فرااخلاقي و نه مطلقانگاري فرااخلاقي هيچ كدام نفيا يا اثباتا به مدارا و تساهل نميانجامند. يعني ممكن است كسي در فرااخلاق نسبيانگار باشد، ولي در مقام عمل و در سطح اخلاق هنجاري براي مدارا با ديگران ارزش مثبتي قايل نباشد. از سوي ديگر، ممكن است كسي در سطح فرااخلاق مطلقگرا باشد، اما در مقام عمل به دلايلي عملگرايانه مدارا با ديگران را براي خود اصل و هنجاري لازمالاجرا بداند. بنابراين نظرا ميان آنچه ما در سطح فرااخلاق پذيرفتهايم و آنچه در اخلاق هنجاري لازم ميدانيم ارتباطي برقرار نيست.
اما اينجا بايد به نكته جالبتوجهي اشاره كرد. در پژوهشهاي تجربياي كه در سالهاي اخير در حوزهاي به نام فلسفه تجربي انجام شده ظاهرا اين نتيجه آماري حاصل شده است كه كساني كه در سطح فرااخلاق نسبيانگار هستند يا در طيف انواع نظرات به نسبيانگاري فرااخلاقي نزديكترند در عمل نيز به احتمال بيشتري روادار هستند؛ به بيان ديگر، اين تحقيقات تجربي ميگويد اگر فردي درستي و نادرستي اخلاقي را امري نسبي و وابسته به چارچوب بداند، احتمال اينكه در عمل در برابر ديگران اهل مداراي بيشتري باشد بالاتر است. البته دلايل چنين همبستگياي و اصولا ارزش و اهميت آن براي تربيت اخلاقي افراد مقولات بسيار پيچيده و دامنهداري است كه بايد در فرصتي ديگر به آنها پرداخت.
@kargadanpub
پرسش: نسبيانگاري در روزگار ما كه عصر ضرورت مدارا و تحمل يكديگر شناخته ميشود، به عنوان مبنايي براي تحمل مخالف تلقي ميشود و مخالفت با آن در حكم مطلقانديشي و جزمباوري ارزيابي شده است. آيا با اين ارزيابي موافق هستيد و نفي نسبيانگاري را ملازم با نفي مدارا و تحمل ديگران ميدانيد.
شیخرضائی: براي اينكه به سوال شما پاسخ دهم ابتدا لازم است دو نوع نسبيانگاري اخلاق را از هم مجزا كنم؛ نوع اول نسبيانگاري فرااخلاقي است. بر طبق اين آموزه درستي و نادرستي احكام اخلاقي و توجيه ارزشهاي اخلاقي همواره و هميشه درون چارچوب و سنتي خاص انجام ميشود و نميتوان به شكل مطلق و عيني از درستي يا توجيه آنها سخن گفت. طبق اين آموزه مثلا هميشه بايد پرسيد آيا فلان كار در چارچوب فلان رويه و نظريه اخلاقي صحيح است يا خير و نميتوان پرسيد آيا فلان كار مطلقا و فينفسه درست است يا نه. اين نسبيانگاري فرااخلاقي معمولا با اين حكم نيز ضميمه ميشود كه نظامها و چارچوبهاي ارزيابي مختلف عمدتا غيرقابلمقايسه و اصطلاحا ناهمسنجاند و بنابراين يافتن نوعي همگرايي و وفاق ميان آنها دشوار است. دقت به اين نكته لازم است كه نسبيانگار در اين معنا منكر صدق و كذب احكام اخلاقي يا منكر وجود توجيه براي ارزشهاي اخلاقي نيست، بلكه اين صدق و كذب و توجيه را هميشه و لاجرم موضعي و محدود و وابسته به يك نظام يا چارچوب نظري يا رويه عملي ميداند.
در مقابل، نوعي نسبيانگاري هنجاري نيز وجود دارد كه طبق آن لازم است و بايد ما در عمل و در مواجهه با افرادي كه با آنها اختلافنظر اخلاقي داريم همواره جانب مدارا و پذيرش را در پيشگيريم و از مداخله در رويه عمل يا سنت آنها اجتناب كنيم؛ به عبارت ديگر، نسبيانگاري هنجاري تساهل و مدارا، بهخصوص در روابط ميان جوامع يا اجتماعهاي مختلف، را كه چارچوبهاي اخلاقي متفاوتي دارند يك «بايد» و «هنجار» اخلاقي ميداند.
حال به سوال شما بازگرديم. اين پرسش مطرح شده است كه آيا نسبيانگاري فرااخلاقي منطقا و مفهوماً به نسبيانگاري هنجاري ميانجامد يا خير؛ به عبارت ديگر، اين پرسش وجود دارد كه آيا اگر كسي معتقد بود اسناد درستي و نادرستي به احكام اخلاقي و توجيه ارزشهاي اخلاقي حتما و هميشه در نسبت با چارچوبي معين ممكن ميشود، آيا چنين فردي در عمل هم بايد مدارا و تساهل را يك «بايد» اخلاقي براي خود بداند؟ از آن سو، اگر كسي مخالف نسبيانگاري فرااخلاقي بود و مثلا باور داشت صدق و كذب مطلق اخلاقي وجود دارد، آيا بايد عملا و در مقام اخلاق هنجاري نيز تساهل و مدارا را نفي كند؟ البته بررسي ظرايف چنين سوالي و دادن پاسخي كامل به آن در حوصله اين صحبت نميگنجد، اما اگر بخواهم نظر خودم را بگويم بايد عرض كنم كه منطقا و مفهوما نه نسبيانگاري فرااخلاقي و نه مطلقانگاري فرااخلاقي هيچ كدام نفيا يا اثباتا به مدارا و تساهل نميانجامند. يعني ممكن است كسي در فرااخلاق نسبيانگار باشد، ولي در مقام عمل و در سطح اخلاق هنجاري براي مدارا با ديگران ارزش مثبتي قايل نباشد. از سوي ديگر، ممكن است كسي در سطح فرااخلاق مطلقگرا باشد، اما در مقام عمل به دلايلي عملگرايانه مدارا با ديگران را براي خود اصل و هنجاري لازمالاجرا بداند. بنابراين نظرا ميان آنچه ما در سطح فرااخلاق پذيرفتهايم و آنچه در اخلاق هنجاري لازم ميدانيم ارتباطي برقرار نيست.
اما اينجا بايد به نكته جالبتوجهي اشاره كرد. در پژوهشهاي تجربياي كه در سالهاي اخير در حوزهاي به نام فلسفه تجربي انجام شده ظاهرا اين نتيجه آماري حاصل شده است كه كساني كه در سطح فرااخلاق نسبيانگار هستند يا در طيف انواع نظرات به نسبيانگاري فرااخلاقي نزديكترند در عمل نيز به احتمال بيشتري روادار هستند؛ به بيان ديگر، اين تحقيقات تجربي ميگويد اگر فردي درستي و نادرستي اخلاقي را امري نسبي و وابسته به چارچوب بداند، احتمال اينكه در عمل در برابر ديگران اهل مداراي بيشتري باشد بالاتر است. البته دلايل چنين همبستگياي و اصولا ارزش و اهميت آن براي تربيت اخلاقي افراد مقولات بسيار پيچيده و دامنهداري است كه بايد در فرصتي ديگر به آنها پرداخت.
@kargadanpub
گفتوگوی محسن آزموده از روزنامه اعتماد با حسین شیخرضائی درباره نسبیگرایی و کتاب هراس از معرفت از نشر کرگدک (۴)، یکشنبه ۱ مرداد، ۱۳۹۶
پرسش: شما از متخصصان فلسفه تحليلي هستيد و با چهرهها و آثار مهم در اين زمينه آشنايي كافي و تخصصي داريد. بفرماييد حرف اصلي بوغوسيان در كتاب (هراس از معرفت) چيست و او با چه روش و استدلالي تلاش ميكند نسبيانگاري معرفتي و برساختانگاري را مورد انتقاد قرار دهد؟
شیخرضائی: كتاب هراس از معرفت عنوان دومي دارد كه هدف از نگارش آن را نشان ميدهد: در نقد نسبيانگاري و برساختهانگاري. البته بايد توجه داشت كه اين كتاب در وهله اول به نسبيانگاري اخلاق نميپردازد و موضوع اوليه و اصلي آن نسبيانگاري و برساختهانگاري معرفت و عقلانيت است. كتاب به همين دليل از دو بخش اصلي تشكيل شده است، يكي بررسي و نقد استدلالهايي كه معرفت و هنجارهاي معرفتي را امري برساخته ميداند و ديگري بررسي و نقد استدلالهايي كه معرفت و هنجارهاي معرفتي را امري نسبي ميداند. البته جز اين دو موضوع، بخشها و فصلهايي از كتاب هم به بررسي و نقد آموزهاي كه ميتوان آن را برساختهانگاري واقعيت دانست ميپردازد؛ يعني اين آموزه كه نه معرفت ما به واقعيت بلكه خود واقعيت و در واقع جهاني كه ما در آن زيست ميكنيم برساخته نظام گفتماني و قراردادهاي جمعي ما است. ذكر اين نكته لازم است كه همانگونه كه عنوان اصلي كتاب به ذهن متبادر ميكند نويسنده در نهايت استدلالهاي برساختانگارانه و نسبيانگارانه را قانعكننده نمييابد و هراس از معرفت مطلق (ولو با انجام اصلاحات و اعمال قيودي در اين آموزه) را بيوجه ميپندارد.
پرسش: ارزيابي شما به عنوان يك متخصص فلسفه تحليلي از استدلالهاي او چيست و آيا فكر ميكنيد او توانسته است نقدي منسجم و مستدل از مباني نسبيانگاري ارايه دهد؟
شیخرضائی: پاسخ دادن به اين پرسش دشوار است، چون استدلالهاي متفاوتي در كتاب از زبان فيلسوفان مختلفي مطرح شده و قوت و ضعف نقدهاي بوغوسيان به آنها متفاوت است. من براي پاسخ به سوال شما تنها ميتوانم يك نمونه ذكر كنم. بوغوسيان در جاهايي از كتاب براي طرح و نقد آموزه برساختهانگاري معرفت به آراي طرفداران مكتب ادينبورو (يا همان برنامه قوي در جامعهشناسي معرفت علمي)، يعني كساني مانند بلور و بارنز، ارجاع ميدهد و پس از بيان نظر آنها به نقدشان ميپردازد. يكي از اين موارد آموزه اعتبار برابر است كه خيلي ساده طبق آن راههاي به يك اندازه معتبري براي شناخت جهان وجود دارد و علم مدرن تنها يكي از آنها است. تا آنجا كه من ميدانم استناد چنين آموزهاي به طرفداران برنامه قوي درست نيست. آنان خود به عنوان كساني كه در چارچوب عقلانيت و علم مدرن زندگي ميكنند بر اساس هنجارهاي اين چارچوب از اعتبار بيشتر علم مدرن نسبت به ديگر نظامهاي معرفتي سخن ميگويند، اما نكتهشان اين است كه چنين داورياي تنها از سوي كسي ممكن است كه در چارچوب عقلانيت مدرن بينديشد؛ به عبارت ديگر، نكته اين است كه خارج از اين چارچوب ديگر نميتوان از برتري علم مدرن سخن گفت. آشكار است كه اين سخن تفاوت مهمي با اين آموزه دارد كه همه نظامهاي معرفتي به يك اندازه معتبرند. اين نمونهاي است از اينكه گاه بوغوسيان در طرح ادعاهاي رقيب چندان دقيق عمل نكرده است.
پرسش: در پايان بفرماييد اين كتاب براي مخاطب عام فرهيختهاي كه لزوما متخصص فلسفه نيست، چه فوايدي دارد و آيا مطالعه آن را براي ايشان مفيد ارزيابي ميكنيد يا خير؟
شیخرضائی: كتاب در مجموع كتابي فني و تخصصي است، يعني مخاطب بايد از پيش دانشي درباره موضوع داشته باشد تا بتواند استدلالها را بهتر دنبال كند. اما اين به معناي آنكه كتاب براي مخاطب عام چيزي ندارد، نيست. فصلهايي از كتاب سادهترند و ميتوانند در حكم مدخلي براي استدلالهاي فنيتر باشند. دكتر محسن زماني در يادداشتي كه در ابتداي كتاب آمده است ترتيبي براي خواندن فصلها پيشنهاد كردهاند كه ميتواند براي خواننده غيرمتخصص كمكرسان باشد.
@kargadanpub
پرسش: شما از متخصصان فلسفه تحليلي هستيد و با چهرهها و آثار مهم در اين زمينه آشنايي كافي و تخصصي داريد. بفرماييد حرف اصلي بوغوسيان در كتاب (هراس از معرفت) چيست و او با چه روش و استدلالي تلاش ميكند نسبيانگاري معرفتي و برساختانگاري را مورد انتقاد قرار دهد؟
شیخرضائی: كتاب هراس از معرفت عنوان دومي دارد كه هدف از نگارش آن را نشان ميدهد: در نقد نسبيانگاري و برساختهانگاري. البته بايد توجه داشت كه اين كتاب در وهله اول به نسبيانگاري اخلاق نميپردازد و موضوع اوليه و اصلي آن نسبيانگاري و برساختهانگاري معرفت و عقلانيت است. كتاب به همين دليل از دو بخش اصلي تشكيل شده است، يكي بررسي و نقد استدلالهايي كه معرفت و هنجارهاي معرفتي را امري برساخته ميداند و ديگري بررسي و نقد استدلالهايي كه معرفت و هنجارهاي معرفتي را امري نسبي ميداند. البته جز اين دو موضوع، بخشها و فصلهايي از كتاب هم به بررسي و نقد آموزهاي كه ميتوان آن را برساختهانگاري واقعيت دانست ميپردازد؛ يعني اين آموزه كه نه معرفت ما به واقعيت بلكه خود واقعيت و در واقع جهاني كه ما در آن زيست ميكنيم برساخته نظام گفتماني و قراردادهاي جمعي ما است. ذكر اين نكته لازم است كه همانگونه كه عنوان اصلي كتاب به ذهن متبادر ميكند نويسنده در نهايت استدلالهاي برساختانگارانه و نسبيانگارانه را قانعكننده نمييابد و هراس از معرفت مطلق (ولو با انجام اصلاحات و اعمال قيودي در اين آموزه) را بيوجه ميپندارد.
پرسش: ارزيابي شما به عنوان يك متخصص فلسفه تحليلي از استدلالهاي او چيست و آيا فكر ميكنيد او توانسته است نقدي منسجم و مستدل از مباني نسبيانگاري ارايه دهد؟
شیخرضائی: پاسخ دادن به اين پرسش دشوار است، چون استدلالهاي متفاوتي در كتاب از زبان فيلسوفان مختلفي مطرح شده و قوت و ضعف نقدهاي بوغوسيان به آنها متفاوت است. من براي پاسخ به سوال شما تنها ميتوانم يك نمونه ذكر كنم. بوغوسيان در جاهايي از كتاب براي طرح و نقد آموزه برساختهانگاري معرفت به آراي طرفداران مكتب ادينبورو (يا همان برنامه قوي در جامعهشناسي معرفت علمي)، يعني كساني مانند بلور و بارنز، ارجاع ميدهد و پس از بيان نظر آنها به نقدشان ميپردازد. يكي از اين موارد آموزه اعتبار برابر است كه خيلي ساده طبق آن راههاي به يك اندازه معتبري براي شناخت جهان وجود دارد و علم مدرن تنها يكي از آنها است. تا آنجا كه من ميدانم استناد چنين آموزهاي به طرفداران برنامه قوي درست نيست. آنان خود به عنوان كساني كه در چارچوب عقلانيت و علم مدرن زندگي ميكنند بر اساس هنجارهاي اين چارچوب از اعتبار بيشتر علم مدرن نسبت به ديگر نظامهاي معرفتي سخن ميگويند، اما نكتهشان اين است كه چنين داورياي تنها از سوي كسي ممكن است كه در چارچوب عقلانيت مدرن بينديشد؛ به عبارت ديگر، نكته اين است كه خارج از اين چارچوب ديگر نميتوان از برتري علم مدرن سخن گفت. آشكار است كه اين سخن تفاوت مهمي با اين آموزه دارد كه همه نظامهاي معرفتي به يك اندازه معتبرند. اين نمونهاي است از اينكه گاه بوغوسيان در طرح ادعاهاي رقيب چندان دقيق عمل نكرده است.
پرسش: در پايان بفرماييد اين كتاب براي مخاطب عام فرهيختهاي كه لزوما متخصص فلسفه نيست، چه فوايدي دارد و آيا مطالعه آن را براي ايشان مفيد ارزيابي ميكنيد يا خير؟
شیخرضائی: كتاب در مجموع كتابي فني و تخصصي است، يعني مخاطب بايد از پيش دانشي درباره موضوع داشته باشد تا بتواند استدلالها را بهتر دنبال كند. اما اين به معناي آنكه كتاب براي مخاطب عام چيزي ندارد، نيست. فصلهايي از كتاب سادهترند و ميتوانند در حكم مدخلي براي استدلالهاي فنيتر باشند. دكتر محسن زماني در يادداشتي كه در ابتداي كتاب آمده است ترتيبي براي خواندن فصلها پيشنهاد كردهاند كه ميتواند براي خواننده غيرمتخصص كمكرسان باشد.
@kargadanpub
🔹 یادداشت دکتر امیرحسین خداپرست مترجم کتاب فضایل ذهن در معرفی این کتاب (۱)
احتمالاً دربارهی محتوا و ترجمهی فضایل ذهن، نوشتهی پُرنفوذِ لیندا زگزبسکی، مطالبی منتشر خواهد شد. در این نوشتهی کوتاه، میخواهم دربارهی اهمیت این کتاب برای ما سخن بگویم. به گمان من، فضایل ذهن از دو منظر برای ما مهم است:
۱. از منظر تخصصی و دانشگاهی، کتاب فضایل ذهن از کتابهای مرجع در معرفتشناسی فضیلت، و شاید مهمترینِ آنها است. این کتاب نخستین اثری است که در حوزهی معرفتشناسی فضیلت به فارسی ترجمه و منتشر میشود. گرچه پیشتر معدود مقالات و آثاری در معرفی و توضیح این گرایش نسبتاً جدید در معرفتشناسی به فارسی منتشر شده بود، میتوان گفت که هیچیک از آنها از حیث نفوذ و عمق به پایهی این کتاب نمیرسد. از این رو، فضایل ذهن میتواند آشنایی ما را با معرفتشناسی فضیلت غنایی بیشتر بخشد.
افزون بر این، از آنجا که روایت زگزبسکی از معرفتشناسی فضیلت اخلاقی و مسئولیتباورانه است، و نیز بخش دوم کتاب بهتفصیل به نظریهی فضیلت و رذیلت اختصاص دارد، خواندنِ این کتاب ما را با نظریهی فضیلت، به مثابهی نظریهای مهم و احیاشده در فلسفهی اخلاق هنجاری، نیز آشنا میکند. این نکته در جای خود مهم است، چون از نوشتههای احیاگران نظریهی فضیلت و نظریهپردازان فضیلت در دوران ما، کمتر اثر مهم و چشمگیری به فارسی ترجمه و منتشر شده است. فضایل ذهن میتواند این کاستی را نیز تا حدی برطرف کند. در این کتاب، نظریهی فضیلت و رذیلتِ جامعی پرورانده میشود که بر حوزههای اخلاق و معرفتشناسی بهیکسان ناظر است.
دیگر اینکه، گرچه انتشار کتابهای مقدماتی و آموزشیِ معرفتشناسی به زبان فارسی بسیار بیشتر از قبل شده است، زبان فارسی در این زمینه، همچون بسیاری از دیگر زمینههای فلسفی، دچار کمبود تکنگاریهایی است که صرفاً مروری بر نظریههای توجیه و معرفت نباشند بلکه نظریه یا مفهومی خاص را تحلیل کنند و توضیح دهند، نظریههای رقیب را ارزیابی کنند یا، مهمتر از این، به آثاری کلاسیک در معرفتشناسی بدل شده باشند. عُمق فلسفیِ این آثار موجب میشود تنوع موجود در انتشار آثار فلسفی در ایران ارزش بیشتری بیابد و اجتماع فلسفیِ فهیمتر و قویتری شکل گیرد. فضایل ذهن تکنگاریای در نظریهی فضیلت، به طور عام، و معرفتشناسی فضیلت، به طور خاص، است که، در عین حال، میتواند مقدمهای بسیار خوب هم بر نظریهی فضیلت هم بر معرفتشناسی باشد. این کتاب اینک در معرفتشناسی فضیلت به اثری کلاسیک بدل شده و خود راهی برای اندیشهها و آثار دیگر گشوده است.
@kargadanpub
احتمالاً دربارهی محتوا و ترجمهی فضایل ذهن، نوشتهی پُرنفوذِ لیندا زگزبسکی، مطالبی منتشر خواهد شد. در این نوشتهی کوتاه، میخواهم دربارهی اهمیت این کتاب برای ما سخن بگویم. به گمان من، فضایل ذهن از دو منظر برای ما مهم است:
۱. از منظر تخصصی و دانشگاهی، کتاب فضایل ذهن از کتابهای مرجع در معرفتشناسی فضیلت، و شاید مهمترینِ آنها است. این کتاب نخستین اثری است که در حوزهی معرفتشناسی فضیلت به فارسی ترجمه و منتشر میشود. گرچه پیشتر معدود مقالات و آثاری در معرفی و توضیح این گرایش نسبتاً جدید در معرفتشناسی به فارسی منتشر شده بود، میتوان گفت که هیچیک از آنها از حیث نفوذ و عمق به پایهی این کتاب نمیرسد. از این رو، فضایل ذهن میتواند آشنایی ما را با معرفتشناسی فضیلت غنایی بیشتر بخشد.
افزون بر این، از آنجا که روایت زگزبسکی از معرفتشناسی فضیلت اخلاقی و مسئولیتباورانه است، و نیز بخش دوم کتاب بهتفصیل به نظریهی فضیلت و رذیلت اختصاص دارد، خواندنِ این کتاب ما را با نظریهی فضیلت، به مثابهی نظریهای مهم و احیاشده در فلسفهی اخلاق هنجاری، نیز آشنا میکند. این نکته در جای خود مهم است، چون از نوشتههای احیاگران نظریهی فضیلت و نظریهپردازان فضیلت در دوران ما، کمتر اثر مهم و چشمگیری به فارسی ترجمه و منتشر شده است. فضایل ذهن میتواند این کاستی را نیز تا حدی برطرف کند. در این کتاب، نظریهی فضیلت و رذیلتِ جامعی پرورانده میشود که بر حوزههای اخلاق و معرفتشناسی بهیکسان ناظر است.
دیگر اینکه، گرچه انتشار کتابهای مقدماتی و آموزشیِ معرفتشناسی به زبان فارسی بسیار بیشتر از قبل شده است، زبان فارسی در این زمینه، همچون بسیاری از دیگر زمینههای فلسفی، دچار کمبود تکنگاریهایی است که صرفاً مروری بر نظریههای توجیه و معرفت نباشند بلکه نظریه یا مفهومی خاص را تحلیل کنند و توضیح دهند، نظریههای رقیب را ارزیابی کنند یا، مهمتر از این، به آثاری کلاسیک در معرفتشناسی بدل شده باشند. عُمق فلسفیِ این آثار موجب میشود تنوع موجود در انتشار آثار فلسفی در ایران ارزش بیشتری بیابد و اجتماع فلسفیِ فهیمتر و قویتری شکل گیرد. فضایل ذهن تکنگاریای در نظریهی فضیلت، به طور عام، و معرفتشناسی فضیلت، به طور خاص، است که، در عین حال، میتواند مقدمهای بسیار خوب هم بر نظریهی فضیلت هم بر معرفتشناسی باشد. این کتاب اینک در معرفتشناسی فضیلت به اثری کلاسیک بدل شده و خود راهی برای اندیشهها و آثار دیگر گشوده است.
@kargadanpub
یادداشت دکتر امیرحسین خداپرست مترجم کتاب فضایل ذهن در معرفی این کتاب (۲)
۲. از منظر غیرتخصصی و غیردانشگاهی، مطالعهی فضایل ذهن میتواند برای خوانندهی آشنا با مسائل فکری ارزشهایی شخصی از پی آورد. اندیشهی اصلی کتاب این است که همانقدر که آراستگی به فضیلتها و پرهیز از رذیلتها از نظر اخلاقی مهم است، آراستگی به فضیلتهای فکری و اجتناب از رذیلتهای فکری هم از نظر اخلاقی مهم است. به عبارت دیگر، ستوده بودنِ اشخاص از لحاظ منش فکری یا نکوهیده بودن آنان از این لحاظ موضوعیتِ اخلاقی هم دارد. و باز، به عبارت دیگر، اگر ما شجاعت اخلاقی، فروتنی اخلاقی، صداقت اخلاقی و، در مجموع، شرافت اخلاقی را تحسین میکنیم و خود و دیگران را به آراستگی به آنها فرامیخوانیم، و اگر از بُزدلی، تکبر و تفرعن، بیصداقتی، بیانصافی و، درمجموع، بیشرافتیِ اخلاقی بیزاری میجوییم و خود و دیگران را به اجتناب از این رذایل فرامیخوانیم، باید در نظر داشته باشیم که آراستگی به شجاعت فکری، فروتنی فکری، صداقت فکری، گشودگی ذهنی، و دچار نبودن به بُزدلیِ فکری، تفرعنِ فکری، بیصداقتیِ فکری، تعصب و جزم و جمود نیز به همان میزان اهمیت اخلاقی دارد.
فضایل ذهن، با این اندیشهی اصلی، ما را با فضیلتها و رذیلتهای فکری آشنا میکند. این کتاب نشان میدهد که اگر میخواهیم زندگی خوبی داشته باشیم، باید بدانیم بخش بسیار مهمی از زندگی خوب از داشتن عادات فکری و منشِ فکریِ خوب برمیخیزد. اگر واجد شجاعت، فروتنی، استقلال فکری و گشودگی ذهنی باشیم و بکوشیم این فضیلتها را در اجتماع معرفتیمان بگسترانیم، میتوانیم به بهبود فردی و جمعیمان امیدوار باشیم. اما اگر بُزدلی، تکبر و تفرعن، ناتوانی از بیطرفی یا فراتر رفتن از افق فکری خود، تعصب، جزم و جمود، و وابستگی فکری به مراجع فکری در حوزههای مختلف بر عادات و منش فکری ما حاکم باشد، نهفقط از نظر معرفتی آسیبپذیر میشویم بلکه زندگی فردی و اجتماعیِ بدی هم خواهیم داشت.
برای اینکه مثالی روشن در اختیار داشته باشیم، میتوانیم به انبوه پیامها و اخباری بیندیشیم که شبانهروز از هر سو، از رسانههای رسمی گرفته تا شبکههای اجتماعی و ارتباطی، بر ما فرومیبارند. تاکنون اندیشیدهاید که ما، در مقام فاعل معرفت، چگونه با این انبوه دادهها مواجه میشویم و چگونه میتوانیم در میان آنها صحیح را از سقیم، صادق را از کاذب، عمیق را از سطحی، و مهم را از بیاهمیت جدا کنیم؟ فهم ما از دنیای پیرامون تا حد زیادی با همین دادهها شکل میگیرد؛ ما چگونه میتوانیم فهم بهتری داشته باشیم؟ ترجمانِ معرفتشناختیِ این سؤال آن است که چگونه میتوانیم فرایندهای باورسازِ گوناگون را از یکدیگر تمیز دهیم و فرایندهای باورسازِ صدقرسان و فهمرسان را از فرایندهای باورسازِ معیوب یا ناقص مجزا کنیم. و نیز، چگونه میتوانیم فاعل معرفتیِ بهتری بشویم.
زگزبسکی در فضایل ذهن نظریهای پیش نهاده است که به این بحثها میپردازد، و بر آن است که از طریق اخلاق فضیلت، و با اتکا به مزایای اخلاق فضیلت بر نظریههای اخلاق رقیب، راههایی برای آراسته شدن به فضیلتهای فکری، برای فاعلیتِ معرفتیِ خوب، به دست دهد. اهمیت فضایل ذهن در حدی بوده که از پسِ انتشارِ آن، با حفظ همان چارچوب یا با تغییرهایی، آثار بسیاری در شناخت فضیلتها و رذیلتهای فکری نگاشته شده است. این آثار الگوهایی برای فعالیتهای تعلیمی و تربیتیِ فوقالعاده جالبی پدید آوردهاند که اینک در سطح مدارس و در آموزش کودکان و نوجوانان به کار گرفته میشوند.
با در نظر داشتنِ این همه، اینک میتوانم بگویم که آشنایی با فضایل ذهن و سپس ترجمهی آن برای من تجربهای بصیرتزا و لذتبخش بود. اینک امیدوارم، اولاً، این ترجمه بتواند همین تجربه را برای خوانندهی فارسیزبان نیز به همراه آورد؛ و، ثانیاً، آثار و نتایجی مثبت و مفید برای زندگیِ اخلاقی و فکریِ او داشته باشد؛ که اگر چنین شود، کلاهگوشهی مترجم به آفتاب خواهد رسید.
@kargadanpub
۲. از منظر غیرتخصصی و غیردانشگاهی، مطالعهی فضایل ذهن میتواند برای خوانندهی آشنا با مسائل فکری ارزشهایی شخصی از پی آورد. اندیشهی اصلی کتاب این است که همانقدر که آراستگی به فضیلتها و پرهیز از رذیلتها از نظر اخلاقی مهم است، آراستگی به فضیلتهای فکری و اجتناب از رذیلتهای فکری هم از نظر اخلاقی مهم است. به عبارت دیگر، ستوده بودنِ اشخاص از لحاظ منش فکری یا نکوهیده بودن آنان از این لحاظ موضوعیتِ اخلاقی هم دارد. و باز، به عبارت دیگر، اگر ما شجاعت اخلاقی، فروتنی اخلاقی، صداقت اخلاقی و، در مجموع، شرافت اخلاقی را تحسین میکنیم و خود و دیگران را به آراستگی به آنها فرامیخوانیم، و اگر از بُزدلی، تکبر و تفرعن، بیصداقتی، بیانصافی و، درمجموع، بیشرافتیِ اخلاقی بیزاری میجوییم و خود و دیگران را به اجتناب از این رذایل فرامیخوانیم، باید در نظر داشته باشیم که آراستگی به شجاعت فکری، فروتنی فکری، صداقت فکری، گشودگی ذهنی، و دچار نبودن به بُزدلیِ فکری، تفرعنِ فکری، بیصداقتیِ فکری، تعصب و جزم و جمود نیز به همان میزان اهمیت اخلاقی دارد.
فضایل ذهن، با این اندیشهی اصلی، ما را با فضیلتها و رذیلتهای فکری آشنا میکند. این کتاب نشان میدهد که اگر میخواهیم زندگی خوبی داشته باشیم، باید بدانیم بخش بسیار مهمی از زندگی خوب از داشتن عادات فکری و منشِ فکریِ خوب برمیخیزد. اگر واجد شجاعت، فروتنی، استقلال فکری و گشودگی ذهنی باشیم و بکوشیم این فضیلتها را در اجتماع معرفتیمان بگسترانیم، میتوانیم به بهبود فردی و جمعیمان امیدوار باشیم. اما اگر بُزدلی، تکبر و تفرعن، ناتوانی از بیطرفی یا فراتر رفتن از افق فکری خود، تعصب، جزم و جمود، و وابستگی فکری به مراجع فکری در حوزههای مختلف بر عادات و منش فکری ما حاکم باشد، نهفقط از نظر معرفتی آسیبپذیر میشویم بلکه زندگی فردی و اجتماعیِ بدی هم خواهیم داشت.
برای اینکه مثالی روشن در اختیار داشته باشیم، میتوانیم به انبوه پیامها و اخباری بیندیشیم که شبانهروز از هر سو، از رسانههای رسمی گرفته تا شبکههای اجتماعی و ارتباطی، بر ما فرومیبارند. تاکنون اندیشیدهاید که ما، در مقام فاعل معرفت، چگونه با این انبوه دادهها مواجه میشویم و چگونه میتوانیم در میان آنها صحیح را از سقیم، صادق را از کاذب، عمیق را از سطحی، و مهم را از بیاهمیت جدا کنیم؟ فهم ما از دنیای پیرامون تا حد زیادی با همین دادهها شکل میگیرد؛ ما چگونه میتوانیم فهم بهتری داشته باشیم؟ ترجمانِ معرفتشناختیِ این سؤال آن است که چگونه میتوانیم فرایندهای باورسازِ گوناگون را از یکدیگر تمیز دهیم و فرایندهای باورسازِ صدقرسان و فهمرسان را از فرایندهای باورسازِ معیوب یا ناقص مجزا کنیم. و نیز، چگونه میتوانیم فاعل معرفتیِ بهتری بشویم.
زگزبسکی در فضایل ذهن نظریهای پیش نهاده است که به این بحثها میپردازد، و بر آن است که از طریق اخلاق فضیلت، و با اتکا به مزایای اخلاق فضیلت بر نظریههای اخلاق رقیب، راههایی برای آراسته شدن به فضیلتهای فکری، برای فاعلیتِ معرفتیِ خوب، به دست دهد. اهمیت فضایل ذهن در حدی بوده که از پسِ انتشارِ آن، با حفظ همان چارچوب یا با تغییرهایی، آثار بسیاری در شناخت فضیلتها و رذیلتهای فکری نگاشته شده است. این آثار الگوهایی برای فعالیتهای تعلیمی و تربیتیِ فوقالعاده جالبی پدید آوردهاند که اینک در سطح مدارس و در آموزش کودکان و نوجوانان به کار گرفته میشوند.
با در نظر داشتنِ این همه، اینک میتوانم بگویم که آشنایی با فضایل ذهن و سپس ترجمهی آن برای من تجربهای بصیرتزا و لذتبخش بود. اینک امیدوارم، اولاً، این ترجمه بتواند همین تجربه را برای خوانندهی فارسیزبان نیز به همراه آورد؛ و، ثانیاً، آثار و نتایجی مثبت و مفید برای زندگیِ اخلاقی و فکریِ او داشته باشد؛ که اگر چنین شود، کلاهگوشهی مترجم به آفتاب خواهد رسید.
@kargadanpub
Forwarded from دوستان حكمت و معرفت
#شمارۀ١٣٦ اسلام و محیطزیست کتاب فیلسوف دانشجو است
کریم مجتهدی
کرگدن
چاپ اول: 1396
240 صفحه
کتاب «فیلسوف دانشجو است» مجموعهای از نوشتهها و گفتههای کریم مجتهدی است. این اثر از 24 مقاله و گفتوگو در موضوعات مختلف تشکیل شده است. شاید بتوان گفت وجه اشتراک مقالات این اثر دغدغهها و مسائل مجتهدی در طول سالها تدریس، تألیف و ترجمه است؛ برخی از برجستهترین این دغدغهها عبارتاند از: شأن و اهمیت فلسفه و نسبت آن با دیگر شئون زندگی انسانی از قبیل علم و الهیات و هنر و تاریخ، آسیبشناسی وضع فلسفه در ایران، وضع بشر معاصر در قبال جهان، طبیعت، جنگ و صلح، نسبت نظر و عمل، مسئلۀ فلسفههای مقایسهای و تعاملات فکری فیلسوفان و هنرمندان در دورههایی خاص و مطالبی دربارۀ سابقۀ فلسفه در سنت و فرهنگ ما. روش مؤلف نیز در نگارش این مقالات رویکرد تاریخی بوده است. مجتهدی در بخشی از اولین مقاله با عنوان «فیلسوف دانشجو است» چنین نگاشته است: «اگر ما در اینجا میگوییم که فیلسوف دانشجو است، منظور بههیچوجه این نیست که هر دانشجویی فیلسوف است، بلکه غیرمستقیم میخواهیم بگوییم که متأسفانه اکثر دانشجویان ما دانشجو نیستند، همانطورکه گاهی استادان ما به معنای واقعی کلمه استاد نیستند. بعضی از استادانی که فاقد روحیۀ دانشجویی هستند، نمیتوانند دانشجو تربیت کنند، آن هم فقط در رشتۀ فلسفه، بلکه در تمام رشتهها اعم از نظری یا عملی، خواه در رشتههای علوم ریاضی، طبیعی و خواه در علوم انسانی.» مطالب کتاب فرمهای متنوعی اعم از سخنرانی، گفتوگو، یادداشت و مقالات پژوهشی دارند. بنا به گفتۀ ناشر «ترتیب مطالب براساس سیر از طرح انتقادی مسائل روزمرهتر فرهنگی به جانب امور پژوهشیتر و تخصصیتر است.» برای نمونه از عناوین نوشتارهای این کتاب میتوان به آسیبشناسی فلسفه، فلسفه و پژوهش، تربیت فلسفی جوان امروز، فلاسفۀ بزرگ آیندۀ بشرند نه گذشتۀ او، نظر و عمل، صلح: افق امید، ملاحظاتی در فلسفۀ هنر کانت، هگل و فلسفۀ تاریخ او، هویت از نظر فرهنگی و فلسفی، فلسفه در ایران به روایت شاردن، سخنی دربارۀ قلب اشاره کرد.
https://t.me/joinchat/AAAAAD_s2rR-1QsTt-yZsg
کریم مجتهدی
کرگدن
چاپ اول: 1396
240 صفحه
کتاب «فیلسوف دانشجو است» مجموعهای از نوشتهها و گفتههای کریم مجتهدی است. این اثر از 24 مقاله و گفتوگو در موضوعات مختلف تشکیل شده است. شاید بتوان گفت وجه اشتراک مقالات این اثر دغدغهها و مسائل مجتهدی در طول سالها تدریس، تألیف و ترجمه است؛ برخی از برجستهترین این دغدغهها عبارتاند از: شأن و اهمیت فلسفه و نسبت آن با دیگر شئون زندگی انسانی از قبیل علم و الهیات و هنر و تاریخ، آسیبشناسی وضع فلسفه در ایران، وضع بشر معاصر در قبال جهان، طبیعت، جنگ و صلح، نسبت نظر و عمل، مسئلۀ فلسفههای مقایسهای و تعاملات فکری فیلسوفان و هنرمندان در دورههایی خاص و مطالبی دربارۀ سابقۀ فلسفه در سنت و فرهنگ ما. روش مؤلف نیز در نگارش این مقالات رویکرد تاریخی بوده است. مجتهدی در بخشی از اولین مقاله با عنوان «فیلسوف دانشجو است» چنین نگاشته است: «اگر ما در اینجا میگوییم که فیلسوف دانشجو است، منظور بههیچوجه این نیست که هر دانشجویی فیلسوف است، بلکه غیرمستقیم میخواهیم بگوییم که متأسفانه اکثر دانشجویان ما دانشجو نیستند، همانطورکه گاهی استادان ما به معنای واقعی کلمه استاد نیستند. بعضی از استادانی که فاقد روحیۀ دانشجویی هستند، نمیتوانند دانشجو تربیت کنند، آن هم فقط در رشتۀ فلسفه، بلکه در تمام رشتهها اعم از نظری یا عملی، خواه در رشتههای علوم ریاضی، طبیعی و خواه در علوم انسانی.» مطالب کتاب فرمهای متنوعی اعم از سخنرانی، گفتوگو، یادداشت و مقالات پژوهشی دارند. بنا به گفتۀ ناشر «ترتیب مطالب براساس سیر از طرح انتقادی مسائل روزمرهتر فرهنگی به جانب امور پژوهشیتر و تخصصیتر است.» برای نمونه از عناوین نوشتارهای این کتاب میتوان به آسیبشناسی فلسفه، فلسفه و پژوهش، تربیت فلسفی جوان امروز، فلاسفۀ بزرگ آیندۀ بشرند نه گذشتۀ او، نظر و عمل، صلح: افق امید، ملاحظاتی در فلسفۀ هنر کانت، هگل و فلسفۀ تاریخ او، هویت از نظر فرهنگی و فلسفی، فلسفه در ایران به روایت شاردن، سخنی دربارۀ قلب اشاره کرد.
https://t.me/joinchat/AAAAAD_s2rR-1QsTt-yZsg
Telegram
دوستان حكمت و معرفت
معرفى تازههای فصلنامه علمی تخصصی اطلاعات حکمت و معرفت
ارتباط با ادمين:
@hekmatvamarefat
ارتباط با ادمين:
@hekmatvamarefat
گزارش جلسه رونمایی از کتاب فیلسوف دانشجو است اثر دکتر کریم مجتهدی از نشر کرگدن در دفتر این نشر، روزنامه اعتماد
http://etemadnewspaper.ir/Default.aspx?NPN_Id=776&PageNO=7#
@kargadanpub
http://etemadnewspaper.ir/Default.aspx?NPN_Id=776&PageNO=7#
@kargadanpub
متن سخنان نشست بررسی کتاب در جستوجوی معنا در روزنامه اعتماد
www.etemaad.ir/Default.aspx?NPN_Id=783&pageno=7
@kargadanpub
www.etemaad.ir/Default.aspx?NPN_Id=783&pageno=7
@kargadanpub
Forwarded from خانه کتاب
☀️پيشتازي كتابفروشي هاي شهرستاني در تابستانه كتاب☀️
☀️طرح «تابستانه کتاب» که از 15 مردادماه با مشارکت 828 کتابفروشی از 31 استان کشور آغاز به کار کرد، همچنان با استقبال علاقه مندان و خریداران کتاب همراه است و تاکنون در این طرح کتابفروشیهای شهرستانی در مقایسه با کتابفروشیهای تهران در حوزه فروش کتاب، پیشگام هستند.
☀️ كتابفروشيهاي پرديس كتاب(مشهد)، شهر كتاب رشت(رشت)، نمايشگاه و فروشگاه كتاب محام (اهواز)، رشد(اهواز)، شهر كتاب هفت حوض(تهران)، انتشارات جنگل(گيلان)، شهر كتاب مركزي(تهران)، شهر كتاب ساري(مازندران)،گوتنبرگ(تهران) و نشر ثالث (تهران) از بين 816 كتابفروشي فعال در طرح «تابستانه كتاب» در فهرست پرفروش ترين كتابفروشي هاي اين طرح قرار گرفتند.
☀️گفتني است، با گذشت بيش از دو هفته از اجراي طرح «تابستانه كتاب» تعداد كتابهاي فروش رفته در اين طرح از مرز 370 هزار نسخه گذشت است.
☀️در بين 31 استان شركتكننده در طرح تابستانه كتاب، استان تهران با 125 كتابفروشي در صدر قرار دارد و پس از آن، استان اصفهان با 92كتابفروشي و قم با 85 كتابفروشي در ردههاي بعدي طرح «تابستانه كتاب» قرار گرفتهاند. همچنين خراسان رضوي با 76، فارس با 44، كرمان با 27، كردستان با 26، مازندران با 24، آذربايجان شرقي با 24 كتابفروشي در اين طرح شركت كردهاند.
☀️همچنين، موسسه انتشاراتي قدياني، نشر افق، نشر چشمه، هوپا، ققنوس، نشر مركز، موسسه انتشاراتي نگاه، آموت، نيلوفر و نشر توسعه ايران در فهرست پرفروش ترين ناشران طرح تابستانه كتاب قرار گرفته اند.
☀️طرح «تابستانه كتاب» با شعار «اين چنين دوست كتاب است از او دست مدار» از پانزدهم مردادماه آغاز شده است و 566 كتابفروشي از مراكز استانها و 248كتابفروشي از شهرستانها در اين طرح فعال هستند. علاقهمندان و خريداران كتاب ميتوانند با همراه داشتن كارت ملي تا سوم شهريور در مراكز استانها و تا سيزدهم شهريور در شهرستانها به كتابفروشيهاي عضو طرح مراجعه و از تخفيف 20 تا 25 درصدي خريد كتاب در اين طرح تا سقف يكصد هزار تومان استفاده كنند.
http://yon.ir/Ewj3K
@khaneyeketab
☀️طرح «تابستانه کتاب» که از 15 مردادماه با مشارکت 828 کتابفروشی از 31 استان کشور آغاز به کار کرد، همچنان با استقبال علاقه مندان و خریداران کتاب همراه است و تاکنون در این طرح کتابفروشیهای شهرستانی در مقایسه با کتابفروشیهای تهران در حوزه فروش کتاب، پیشگام هستند.
☀️ كتابفروشيهاي پرديس كتاب(مشهد)، شهر كتاب رشت(رشت)، نمايشگاه و فروشگاه كتاب محام (اهواز)، رشد(اهواز)، شهر كتاب هفت حوض(تهران)، انتشارات جنگل(گيلان)، شهر كتاب مركزي(تهران)، شهر كتاب ساري(مازندران)،گوتنبرگ(تهران) و نشر ثالث (تهران) از بين 816 كتابفروشي فعال در طرح «تابستانه كتاب» در فهرست پرفروش ترين كتابفروشي هاي اين طرح قرار گرفتند.
☀️گفتني است، با گذشت بيش از دو هفته از اجراي طرح «تابستانه كتاب» تعداد كتابهاي فروش رفته در اين طرح از مرز 370 هزار نسخه گذشت است.
☀️در بين 31 استان شركتكننده در طرح تابستانه كتاب، استان تهران با 125 كتابفروشي در صدر قرار دارد و پس از آن، استان اصفهان با 92كتابفروشي و قم با 85 كتابفروشي در ردههاي بعدي طرح «تابستانه كتاب» قرار گرفتهاند. همچنين خراسان رضوي با 76، فارس با 44، كرمان با 27، كردستان با 26، مازندران با 24، آذربايجان شرقي با 24 كتابفروشي در اين طرح شركت كردهاند.
☀️همچنين، موسسه انتشاراتي قدياني، نشر افق، نشر چشمه، هوپا، ققنوس، نشر مركز، موسسه انتشاراتي نگاه، آموت، نيلوفر و نشر توسعه ايران در فهرست پرفروش ترين ناشران طرح تابستانه كتاب قرار گرفته اند.
☀️طرح «تابستانه كتاب» با شعار «اين چنين دوست كتاب است از او دست مدار» از پانزدهم مردادماه آغاز شده است و 566 كتابفروشي از مراكز استانها و 248كتابفروشي از شهرستانها در اين طرح فعال هستند. علاقهمندان و خريداران كتاب ميتوانند با همراه داشتن كارت ملي تا سوم شهريور در مراكز استانها و تا سيزدهم شهريور در شهرستانها به كتابفروشيهاي عضو طرح مراجعه و از تخفيف 20 تا 25 درصدي خريد كتاب در اين طرح تا سقف يكصد هزار تومان استفاده كنند.
http://yon.ir/Ewj3K
@khaneyeketab
Forwarded from اخبار فلسفه
بنا بر اعلام کمیته علمی بیست و چهارمین جشنواره کتاب سال دانشجویی، چهار عنوان کتاب «جهان فلسفی استنلی کوبریک»، «فلسفه تراژدی از افلاطون تا ژیژک»، «تاریخچه فلسفه زمان» و «مبانی علم حساب» در شاخه فلسفه به مرحله دوم چهارمین دوره جشنواره کتاب سال دانشجویی راه یافتند.
1- «جهان فلسفی استنلی کوبریک» | جرالد جی. آبرامز | محمدرضا اسمخانی | انتشارات ققنوس | 1395
این کتاب در پنج بخش «سوژه و جنگ»، «سوژه و عشق»، «سوژه و معنای زندگی»، «سوژه و تاریخ» و «سوژه و آینده» تدوین شده است.
2- «فلسفه تراژدی از افلاطون تا ژیژک» | جولیان یانگ | حسن امیریآرا | انتشارات ققنوس
این کتاب نقشهای نسبتا جامع از گفتههای فلاسفه غرب از جمله افلاطون، ارسطو، فیلسوفان پس از ارسطو، هیوم، شلینگ، هولدرلین، هگل و... درباره تراژدی است که از افلاطون شروع میشود و تا ژیژک ادامه مییابد.
3- «تاریخچه فلسفه زمان» | آدریان باردون | حسن امیریآرا | انتشارات کرگدن
مساله عمده در فلسفه زمانِ معاصر چگونگی آشتی دادن زمان آنگونه که در تجربه متجلی میشود (در قالب گذرِ رویدادها و تغییر دینامیک در تجربه) با زمان آنگونه که در علم به ما معرفی میشود (فیزیک مدرن زمان را بهعنوان ترتیب استاتیک رویدادها، بدون گذشته، حال، یا آیندهای ذاتی، توصیف میکند) است. دیگر مسائل عبارتاند از سازگاری اختیار با تلقی علمی از زمان، دلیلِ جهتمندی ظاهری زمان و ارتباط میان علیت و زمان.
4- «مبانی علم حساب» | گوتلوب فرگه | طالب جابری | انتشارات ققنوس
کتاب مبانی «علم حساب» سال 1884 منتشر شده و فِرگه در آن به بررسی مبانی فلسفی علم حساب، بهویژه عدد میپردازد. نویسنده تلاش دارد به پرسشهایی از جمله آیا بیان علم حساب ژرفتر از همه علوم تجربی، و حتی ژرفتر از هندسه نیست؟ پاسخ دهد. این کتاب بر اساس متن آلمانی و ترجمه انگلیسی جی. ال. آستین به فارسی برگردان شده است.
http://yon.ir/9OLhB
@philosophynews
1- «جهان فلسفی استنلی کوبریک» | جرالد جی. آبرامز | محمدرضا اسمخانی | انتشارات ققنوس | 1395
این کتاب در پنج بخش «سوژه و جنگ»، «سوژه و عشق»، «سوژه و معنای زندگی»، «سوژه و تاریخ» و «سوژه و آینده» تدوین شده است.
2- «فلسفه تراژدی از افلاطون تا ژیژک» | جولیان یانگ | حسن امیریآرا | انتشارات ققنوس
این کتاب نقشهای نسبتا جامع از گفتههای فلاسفه غرب از جمله افلاطون، ارسطو، فیلسوفان پس از ارسطو، هیوم، شلینگ، هولدرلین، هگل و... درباره تراژدی است که از افلاطون شروع میشود و تا ژیژک ادامه مییابد.
3- «تاریخچه فلسفه زمان» | آدریان باردون | حسن امیریآرا | انتشارات کرگدن
مساله عمده در فلسفه زمانِ معاصر چگونگی آشتی دادن زمان آنگونه که در تجربه متجلی میشود (در قالب گذرِ رویدادها و تغییر دینامیک در تجربه) با زمان آنگونه که در علم به ما معرفی میشود (فیزیک مدرن زمان را بهعنوان ترتیب استاتیک رویدادها، بدون گذشته، حال، یا آیندهای ذاتی، توصیف میکند) است. دیگر مسائل عبارتاند از سازگاری اختیار با تلقی علمی از زمان، دلیلِ جهتمندی ظاهری زمان و ارتباط میان علیت و زمان.
4- «مبانی علم حساب» | گوتلوب فرگه | طالب جابری | انتشارات ققنوس
کتاب مبانی «علم حساب» سال 1884 منتشر شده و فِرگه در آن به بررسی مبانی فلسفی علم حساب، بهویژه عدد میپردازد. نویسنده تلاش دارد به پرسشهایی از جمله آیا بیان علم حساب ژرفتر از همه علوم تجربی، و حتی ژرفتر از هندسه نیست؟ پاسخ دهد. این کتاب بر اساس متن آلمانی و ترجمه انگلیسی جی. ال. آستین به فارسی برگردان شده است.
http://yon.ir/9OLhB
@philosophynews