فضایل ذهن به زودی در کتابفروشیها:
نوشتههای اندكی به فارسی وجود دارند كه معرفتشناسی فضیلت را، كه یكی از نظریات متاخر در معرفتشناسی است، توضیح دهند. فضایل ذهن نخستین نوشته مهم در معرفتشناسی فضیلت است که تاكنون ترجمه و منتشر شده است. زگزبسكی روایتی خاص خود از معرفتشناسی فضیلت دارد و مفهوم كهن «فضیلت» را بازسازی كرده است تا در اخلاق و معرفتشناسی از آن استفاده كند. اهمیت و جریانسازی فضایل ذهن موجب شده که این کتاب در معرفتشناسی اثری کلاسیک شمرده شود که بهرغم گذر دو دهه از انتشار، همچنان واجد ارزشهای بسیار است.
@kargadanpub
نوشتههای اندكی به فارسی وجود دارند كه معرفتشناسی فضیلت را، كه یكی از نظریات متاخر در معرفتشناسی است، توضیح دهند. فضایل ذهن نخستین نوشته مهم در معرفتشناسی فضیلت است که تاكنون ترجمه و منتشر شده است. زگزبسكی روایتی خاص خود از معرفتشناسی فضیلت دارد و مفهوم كهن «فضیلت» را بازسازی كرده است تا در اخلاق و معرفتشناسی از آن استفاده كند. اهمیت و جریانسازی فضایل ذهن موجب شده که این کتاب در معرفتشناسی اثری کلاسیک شمرده شود که بهرغم گذر دو دهه از انتشار، همچنان واجد ارزشهای بسیار است.
@kargadanpub
معرفتشناسی شاخهای از فلسفه اخلاق است
همه ما در زندگی روزمره از اصطلاحات و مفاهیمی استفاده میکنیم که شاید بیآنکه خود متوجه باشیم شأن معرفتی خاصی دارند. وقتی با توجه به افکار و باورها، دیگران، از اطرافیان گرفته تا متفکران و سیاستمداران، را «صادق»، «سختکوش»، «روشنبین»، «ژرفنگر»، «متعصب» یا «کوتهفکر» میخوانیم در حال استفاده از چنین مفاهیم و اصطلاحاتی هستیم. لیندا زگزبسکی در کتاب "فضایل ذهن" نشان میدهد که این مفاهیم معرفتی بیانگر نگرشهایی در مورد شیوههای فکر کردن و باور داشتن هستند که در اخلاق ریشه دارند، و وقتی بهدرستی فهم میشوند که بر حسب «فضیلتهای فکری» و «رذیلتهای فکری»، یعنی بر اساس نظریه فضیلت، درک و دریافت شوند. به گفته او، معرفتشناسی، در واقع، شاخهای از فلسفه اخلاق است.
@kargadanpub
همه ما در زندگی روزمره از اصطلاحات و مفاهیمی استفاده میکنیم که شاید بیآنکه خود متوجه باشیم شأن معرفتی خاصی دارند. وقتی با توجه به افکار و باورها، دیگران، از اطرافیان گرفته تا متفکران و سیاستمداران، را «صادق»، «سختکوش»، «روشنبین»، «ژرفنگر»، «متعصب» یا «کوتهفکر» میخوانیم در حال استفاده از چنین مفاهیم و اصطلاحاتی هستیم. لیندا زگزبسکی در کتاب "فضایل ذهن" نشان میدهد که این مفاهیم معرفتی بیانگر نگرشهایی در مورد شیوههای فکر کردن و باور داشتن هستند که در اخلاق ریشه دارند، و وقتی بهدرستی فهم میشوند که بر حسب «فضیلتهای فکری» و «رذیلتهای فکری»، یعنی بر اساس نظریه فضیلت، درک و دریافت شوند. به گفته او، معرفتشناسی، در واقع، شاخهای از فلسفه اخلاق است.
@kargadanpub
جلسه معرفی و بررسی کتاب پوپولیسم ایرانی در شیراز، چهارشنبه، ۲۱ تیرماه
@kargadanpub
@kargadanpub
Forwarded from Deleted Account
در جستوجوی معنا
«معنای زندگی چیست؟» پرسشی است که مدتها نزد فیلسوفان غربی مهجور افتاده بود، اگرچه عموما آن را بیانگر دغدغههایی میشمرند که بسیاری از افراد دربارهی زندگی، عموما و زندگی خود، خصوصا احساس میکنند. به تازگی کتاب «در جستوجوی معنا، چگونه زندگی کنیم؟» نوشتهی اسوالد هنفلینگ، فیلسوف معاصر آلمانی، به همت نشر کرگدن و با ترجمهی امیرحسین خداپرست و غزاله حجتی منتشر شده است.
این کتاب به دو موضوع عمده میپردازد: نخست، واقعیتهایی دربارهی زندگی، مانند مرگ و فقدان هدف نهایی و شیوع رنج، که ممکن است به نظر برسد زندگی را بیمعنا میکنند. دوم، خودشکوفایی و اینکه چگونه و به چه معنا میتواند آرمانی رضایتبخش یا سازوار باشد.
نشست هفتگی شهر کتاب در روز سهشنبه ۲۰ تیر ساعت ۱۶:۳۰ به نقد و بررسی کتاب «در جستوجوی معنا» اختصاص دارد که با حضور دکتر هدایت علویتبار، دکتر مسعود صادقی، دکتر امیرحسین خداپرست و دکتر غزاله حجتی در مرکز فرهنگی شهر کتاب واقع در خیابان شهید بهشتی، خیابان شهید احمد قصیر(بخارست)، نبش کوچه سوم برگزار میشود و ورود برای علاقهمندان آزاد است.
«معنای زندگی چیست؟» پرسشی است که مدتها نزد فیلسوفان غربی مهجور افتاده بود، اگرچه عموما آن را بیانگر دغدغههایی میشمرند که بسیاری از افراد دربارهی زندگی، عموما و زندگی خود، خصوصا احساس میکنند. به تازگی کتاب «در جستوجوی معنا، چگونه زندگی کنیم؟» نوشتهی اسوالد هنفلینگ، فیلسوف معاصر آلمانی، به همت نشر کرگدن و با ترجمهی امیرحسین خداپرست و غزاله حجتی منتشر شده است.
این کتاب به دو موضوع عمده میپردازد: نخست، واقعیتهایی دربارهی زندگی، مانند مرگ و فقدان هدف نهایی و شیوع رنج، که ممکن است به نظر برسد زندگی را بیمعنا میکنند. دوم، خودشکوفایی و اینکه چگونه و به چه معنا میتواند آرمانی رضایتبخش یا سازوار باشد.
نشست هفتگی شهر کتاب در روز سهشنبه ۲۰ تیر ساعت ۱۶:۳۰ به نقد و بررسی کتاب «در جستوجوی معنا» اختصاص دارد که با حضور دکتر هدایت علویتبار، دکتر مسعود صادقی، دکتر امیرحسین خداپرست و دکتر غزاله حجتی در مرکز فرهنگی شهر کتاب واقع در خیابان شهید بهشتی، خیابان شهید احمد قصیر(بخارست)، نبش کوچه سوم برگزار میشود و ورود برای علاقهمندان آزاد است.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بچه کرگدنی که از طرف مادرش طرد شده و حامیان حیوانات پیدایش کردهاند و برای آرام کردنش گیتار زدهاند. حالا وقت خواب کرگدن به گیتار وابسته شده ...
@kargadanpub
@kargadanpub
Forwarded from خانه کتاب دهخدا
کتاب فضایل ذهن کتابی صرفاً نظری در فلسفه و معرفتشناسی نیست. این کتاب میتواند برای زندگی ما ارزشی عملی هم داشته باشد. پس از مطالعه آن، و با مشاهده مثالهای فراوان و جذابش از ادبیات و سینما، با خود میگوییم چگونه میتوانیم ذهن فضیلتمندتر، منش فکری تحسینبرانگیزتر و باورهای سنجیدهتر و موجهتری داشته باشیم؛ چگونه میتوانیم ارزشهای اخلاقیمان را وارد قلمرو افکار و باورهایمان کنیم؛ و چگونه میتوانیم در مقام فاعل و حامل معرفت اجتماع معرفتیمان را به سوی فضیلتمندتر شدن سوق دهیم. فضایل ذهن ما را فرامیخواند که همچون منش اخلاقیمان، دغدغه منش فکریمان را نیز داشته باشیم.
@kargadanpub
@kargadanpub
نقد و بررسی کتاب در جستوجوی معنا، نشر کرگدن، شهر کتاب، سهشنبه ۲۰ تیر
@kargadanpub
@kargadanpub
نقد و بررسی کتاب در جستوجوی معنا، نشر کرگدن، شهر کتاب، سهشنبه ۲۰ تیر
@kargadanpub
@kargadanpub
نقد و بررسی کتاب در جستوجوی معنا، نشر کرگدن، شهر کتاب، سهشنبه ۲۰ تیر
@kargadanpub
@kargadanpub
نقد و بررسی کتاب در جستوجوی معنا، نشر کرگدن، شهر کتاب، سهشنبه ۲۰ تیر
@kargadanpub
@kargadanpub
نقد و بررسی کتاب در جستوجوی معنا، نشر کرگدن، شهر کتاب، سهشنبه ۲۰ تیر
@kargadanpub
@kargadanpub
نقد و بررسی کتاب در جستوجوی معنا، نشر کرگدن، شهر کتاب، سهشنبه ۲۰ تیر
@kargadanpub
@kargadanpub
گفتوگوی محسن آزموده از روزنامه اعتماد با حسین شیخرضائی درباره نسبیانگاری و کتاب هراس از معرفت از نشر کرگدن (۱)، يکشنبه ۱ مرداد، ۱۳۹۶
محسن آزموده: پرسش از چيستي معرفت، امكان و محدودههاي آن مهمترين مساله فلسفه جديد است. از زماني كه رنه دكارت، فيلسوف فرانسوي، در همه آنچه انسان ميتواند بداند شك كرد، تا به امروز فيلسوفان همواره درگير اين سوال بودهاند كه آيا انسان راهي به معرفت و شناخت جهان واقعي دارد يا خير؟ آيا ميتوان معرفتي يقيني و در نتيجه مطلق كسب كرد يا خير؟ حتي معناي معرفت چنان كه افلاطون آن را «باور صادق موجه» ميخواند نيز مورد شك و ترديد واقع شد و بسياري از فلاسفه كوشيدند با كم و زياد كردن عناصر اين تعريف آن را حك و اصلاح كنند. در اين ميان بسياري به سبك و سياق نسبيانگاران كهن مدعي شدند تعريف معرفت هرچه ميخواهد باشد، اصولا معرفت مطلق و يقيني امكانپذير نيست و واقعيت از هر منظر و چشماندازي به صورت متفاوتي جلوهگر ميشود. رشد و گسترش نسبيانگاري در زمانه ما تا جايي صورت گرفته كه حتي در مباحث روزمره و گفتوگوهاي عمومي نيز طنين آن شنيده ميشود، وقتي بحث و مكالمهاي به طول ميانجامد، طرفين به سادگي با طرح اين ادعا كه «حقيقت نسبي است» و «هيچ مبناي قطعي و يقينياي نميتوان يافت» خيال خود را راحت ميكنند و پا پس ميكشند و جالب است كه به نحوي «مطلق انگار»تر بر موضع خويش پاي ميفشارند! بيآنكه به پيامدهاي اساسي اين اظهارنظر خود بينديشند. در دهههاي اخير در حوزههاي گوناگون فلسفي يعني هم در سنت فلسفه تحليلي و هم در سنت قارهاي برخي از متفكران ميكوشند به طور جدي با اين نسبيانگاري مقابله كنند و در برابر سلطه بلامنازع نسبيانگاري عرض اندام كنند. پروفسور پل بوغوسيان، فيلسوف معاصر امريكايي ارمنيتبار از چهرههاي سرشناس فلسفه تحليلي است كه در كتاب «هراس از معرفت» به نقد نسبيانگاري پرداخته است. اين كتاب را سال گذشته ياسر ميردامادي به فارسي ترجمه و نشر كرگدن آن را منتشر كرد. به همين مناسبت با حسين شيخ رضايي استاد فلسفه تحليلي و از مديران نشر كرگدن درباره كتاب و نسبيانگاري گفتوگويي صورت داديم كه از نظر ميگذرد.
پرسش: نخست بفرماييد اهميت موضوع نسبيانگاري يا نسبيگرايي به نحو عام و نسبيگرايي معرفتي به شكل خاص در روزگار ما چيست و آيا اين مسالهاي مبتلا به آدميان روزگار ماست يا صرفا مسالهاي فلسفي است با تاريخي قديم و جدالي هميشگي؟
شیخرضائی: شايد بشود گفت نسبيانگاري و خصوصا نسبيانگاشتن اخلاق از دوران باستان آموزهاي مطرح و چالشبرانگيز بوده است. به عبارت دقيقتر، هر جا گروه، قبيله و تمدني به واسطه جهانگشايي يا دادوستد يا عوامل ديگر با اغيار و خارجيها و افرادي از تمدنهاي ديگر و در يك كلام با «ديگريها»، مواجه شده و پا را از دنياي خود بيرون گذاشته است ديده كه ديگران در بسياري از آداب و سنن و رسوم و هنجارهاي اخلاقي و معرفتي تفاوتهايي با او داشتهاند و از اين مهمتر آنكه اين ديگريها نيز رويه و كار و هنجارهاي خود را «درست» و «مدني» و «موجه» ميدانستهاند. چنين تنوعي در نظامهاي هنجاري و معرفتي به علاوه اين نكته كه طرفداران اين نظامها همگي خود را در پذيرش آنچه قبول داشتهاند برحق ميديدهاند به شكل طبيعي اين آموزه را به ذهن برخي متبادر كرده است كه چه بسا همه داوريها و دانستهها و قواعد و هنجارها نسبي باشد و تنها بتوان از درستي و روا بودن آنها براي جمعي خاص و در زماني معين سخن گفت و جهانشمولي و جهانروايي و عينيت و مطلق بودن آنها را محل ترديد دانست.
به لحاظ تاريخي ظاهرا نخستين مورخان يونان، مانند هرودوت، پس از نقل آنچه در دربار شاهان ايراني مانند داريوش رخ ميداده و ايرانيان آن را موجه و معقول تلقي ميكردهاند اظهار تعجب كردهاند، همانگونه كه ديگران از آنچه يونانيان ميكردهاند (مانند سوزاندن مردگان) تعجب كردهاند. كساني مانند تراسيماخوس در ديالوگهاي افلاطون از اين نكته سخن گفتهاند كه عدالت چيزي نيست جز مزيت قويتر بودن و به عبارت ديگر، آنچه فرد و گروه قوي انجام دهد همان عدالت است، فارغ از آنكه كار و تصميم مورد بحث چه باشد. در چنين گفتهها و ادعاهايي نوعي نسبيانگاري مندرج است كه طبق آن اين موقعيت گوينده است كه درستي و نادرستي عمل و گفتاري را مشخص ميكند. شايد نمونه جالبتر اين گفته مونتني باشد كه هر كس آنچه را بر خلاف رويه خودش باشد بربريت مينامد. و باز شايد بتوان به هيوم اشاره كرد كه با كشيدن خط قاطعي ميان واقعيتها و ارزشها پذيرفت كه امور هنجاري و ارزشي، از جمله هنجارهاي اخلاقي، تن به قضاوتهاي عقلاني و عيني يا حداقل بينالاذهاني نميدهند و عمدتا بر اساس عواطف و احساسات داوري ميشوند. نيچه نيز با مطرح كردن آنچه منظرگرايي خوانده ميشود اگر نگوييم از نسبيانگاري دفاع كرد، حداقل آن را آموزهاي موجه معرفي كرد:
محسن آزموده: پرسش از چيستي معرفت، امكان و محدودههاي آن مهمترين مساله فلسفه جديد است. از زماني كه رنه دكارت، فيلسوف فرانسوي، در همه آنچه انسان ميتواند بداند شك كرد، تا به امروز فيلسوفان همواره درگير اين سوال بودهاند كه آيا انسان راهي به معرفت و شناخت جهان واقعي دارد يا خير؟ آيا ميتوان معرفتي يقيني و در نتيجه مطلق كسب كرد يا خير؟ حتي معناي معرفت چنان كه افلاطون آن را «باور صادق موجه» ميخواند نيز مورد شك و ترديد واقع شد و بسياري از فلاسفه كوشيدند با كم و زياد كردن عناصر اين تعريف آن را حك و اصلاح كنند. در اين ميان بسياري به سبك و سياق نسبيانگاران كهن مدعي شدند تعريف معرفت هرچه ميخواهد باشد، اصولا معرفت مطلق و يقيني امكانپذير نيست و واقعيت از هر منظر و چشماندازي به صورت متفاوتي جلوهگر ميشود. رشد و گسترش نسبيانگاري در زمانه ما تا جايي صورت گرفته كه حتي در مباحث روزمره و گفتوگوهاي عمومي نيز طنين آن شنيده ميشود، وقتي بحث و مكالمهاي به طول ميانجامد، طرفين به سادگي با طرح اين ادعا كه «حقيقت نسبي است» و «هيچ مبناي قطعي و يقينياي نميتوان يافت» خيال خود را راحت ميكنند و پا پس ميكشند و جالب است كه به نحوي «مطلق انگار»تر بر موضع خويش پاي ميفشارند! بيآنكه به پيامدهاي اساسي اين اظهارنظر خود بينديشند. در دهههاي اخير در حوزههاي گوناگون فلسفي يعني هم در سنت فلسفه تحليلي و هم در سنت قارهاي برخي از متفكران ميكوشند به طور جدي با اين نسبيانگاري مقابله كنند و در برابر سلطه بلامنازع نسبيانگاري عرض اندام كنند. پروفسور پل بوغوسيان، فيلسوف معاصر امريكايي ارمنيتبار از چهرههاي سرشناس فلسفه تحليلي است كه در كتاب «هراس از معرفت» به نقد نسبيانگاري پرداخته است. اين كتاب را سال گذشته ياسر ميردامادي به فارسي ترجمه و نشر كرگدن آن را منتشر كرد. به همين مناسبت با حسين شيخ رضايي استاد فلسفه تحليلي و از مديران نشر كرگدن درباره كتاب و نسبيانگاري گفتوگويي صورت داديم كه از نظر ميگذرد.
پرسش: نخست بفرماييد اهميت موضوع نسبيانگاري يا نسبيگرايي به نحو عام و نسبيگرايي معرفتي به شكل خاص در روزگار ما چيست و آيا اين مسالهاي مبتلا به آدميان روزگار ماست يا صرفا مسالهاي فلسفي است با تاريخي قديم و جدالي هميشگي؟
شیخرضائی: شايد بشود گفت نسبيانگاري و خصوصا نسبيانگاشتن اخلاق از دوران باستان آموزهاي مطرح و چالشبرانگيز بوده است. به عبارت دقيقتر، هر جا گروه، قبيله و تمدني به واسطه جهانگشايي يا دادوستد يا عوامل ديگر با اغيار و خارجيها و افرادي از تمدنهاي ديگر و در يك كلام با «ديگريها»، مواجه شده و پا را از دنياي خود بيرون گذاشته است ديده كه ديگران در بسياري از آداب و سنن و رسوم و هنجارهاي اخلاقي و معرفتي تفاوتهايي با او داشتهاند و از اين مهمتر آنكه اين ديگريها نيز رويه و كار و هنجارهاي خود را «درست» و «مدني» و «موجه» ميدانستهاند. چنين تنوعي در نظامهاي هنجاري و معرفتي به علاوه اين نكته كه طرفداران اين نظامها همگي خود را در پذيرش آنچه قبول داشتهاند برحق ميديدهاند به شكل طبيعي اين آموزه را به ذهن برخي متبادر كرده است كه چه بسا همه داوريها و دانستهها و قواعد و هنجارها نسبي باشد و تنها بتوان از درستي و روا بودن آنها براي جمعي خاص و در زماني معين سخن گفت و جهانشمولي و جهانروايي و عينيت و مطلق بودن آنها را محل ترديد دانست.
به لحاظ تاريخي ظاهرا نخستين مورخان يونان، مانند هرودوت، پس از نقل آنچه در دربار شاهان ايراني مانند داريوش رخ ميداده و ايرانيان آن را موجه و معقول تلقي ميكردهاند اظهار تعجب كردهاند، همانگونه كه ديگران از آنچه يونانيان ميكردهاند (مانند سوزاندن مردگان) تعجب كردهاند. كساني مانند تراسيماخوس در ديالوگهاي افلاطون از اين نكته سخن گفتهاند كه عدالت چيزي نيست جز مزيت قويتر بودن و به عبارت ديگر، آنچه فرد و گروه قوي انجام دهد همان عدالت است، فارغ از آنكه كار و تصميم مورد بحث چه باشد. در چنين گفتهها و ادعاهايي نوعي نسبيانگاري مندرج است كه طبق آن اين موقعيت گوينده است كه درستي و نادرستي عمل و گفتاري را مشخص ميكند. شايد نمونه جالبتر اين گفته مونتني باشد كه هر كس آنچه را بر خلاف رويه خودش باشد بربريت مينامد. و باز شايد بتوان به هيوم اشاره كرد كه با كشيدن خط قاطعي ميان واقعيتها و ارزشها پذيرفت كه امور هنجاري و ارزشي، از جمله هنجارهاي اخلاقي، تن به قضاوتهاي عقلاني و عيني يا حداقل بينالاذهاني نميدهند و عمدتا بر اساس عواطف و احساسات داوري ميشوند. نيچه نيز با مطرح كردن آنچه منظرگرايي خوانده ميشود اگر نگوييم از نسبيانگاري دفاع كرد، حداقل آن را آموزهاي موجه معرفي كرد:
دسترسي همه ما به واقعيت و جهان هميشه و همواره و لاجرم از منظري خاص و محدود صورت ميگيرد و آنچه ممكن است از منظر من بديهي و مفروض باشد، ميتواند از منظر شما مسالهزا و غيربديهي باشد.
اما همه اين شواهد و نمونههاي تاريخي سبب نميشود كه نگوييم نسبيانگاري به عنوان آموزهاي فلسفي تنها در دوران معاصر است كه صورتبنديهايي دقيق يافته است و در حوزههاي مختلف مانند اخلاق و معرفتشناسي و دلالتشناسي و... طرفداراني سفت و سخت يافته است.
@kargadanpub
اما همه اين شواهد و نمونههاي تاريخي سبب نميشود كه نگوييم نسبيانگاري به عنوان آموزهاي فلسفي تنها در دوران معاصر است كه صورتبنديهايي دقيق يافته است و در حوزههاي مختلف مانند اخلاق و معرفتشناسي و دلالتشناسي و... طرفداراني سفت و سخت يافته است.
@kargadanpub
گفتوگوی محسن آزموده از روزنامه اعتماد با حسین شیخرضائی درباره نسبیانگاری و کتاب هراس از معرفت از نشر کرگدن (۲)، يکشنبه ۱ مرداد، ۱۳۹۶
پرسش: آيا رواج نسبيانگاري در روزگار ما صرفا بر پايه بحثهاي فلسفي صورت گرفته يا عوامل بيروني ديگري مثل شرايط سياسي و اجتماعي و فرهنگي نيز در تقويت اين نگرش دخيل بوده است؟
شیخرضائی: همانگونه كه گفتم اصولا رايج شدن نسبيانگاري نسبت مستقيمي دارد با ميزان و عمق نفوذ مواجهه با ديگري. هر گاه ديگراني متفاوت از ما در شؤون مختلف زندگي ما نقش پررنگتري داشتهاند، اين ايده كه شايد هم ما بر حق باشيم و هم آنها، قويتر شده است. در دوران جديد نيز در واقع رواج و طرح گسترده نسبيانگاري را بايد به ميزان زيادي محصول پژوهشها و نظريات و اكتشافات انسانشناسان و قومنگاران در قرون نوزدهم و بيستم دانست. اينان بودند كه به انسان غربي نشان دادند جوامع ديگري نيز هستند كه بر مبناي اصول و هنجارهاي متفاوتي قوام يافتهاند و به ميزان زيادي نيز در پيشبرد امور مربوط به زندگي خود و كنار آمدن با جهان پيرامونشان موفقند. البته بايد اين را ذكر كنيم كه چنين مشاهدههاي انسانشناسانهاي تنها ميتواند در حكم انگيزهاي براي بروز شكاكيت در مطلقانگاري اخلاق يا معرفت باشد يا در بهترين حالت مطلقانگاري را مشكلدار يا نادرست معرفي كند. اما شك در مطلقانگاري هنوز معادل پذيرش نسبيانگاري نيست و براي نسبيانگار بودن بايد مولفهها و عناصر ديگري نيز به اين تصوير افزود تا به آموزهاي ايجابي، يعني نسبيانگاري، برسيم. اين مولفهها و عناصر اضافي عمدتا در نظامهاي فلسفي قرن بيستم مطرح شدهاند و در دوراني كه آن را پسامدرن ناميدهاند به اوج خود رسيدهاند.
پرسش: جز دستاوردهاي انسانشناسان چه عوامل بيرونياي انگيزه طرح نسبيانگاري بوده است؟
شیخرضائی: يكي ديگر از عوامل مهم كاسته شدن از نقش و نفوذ باورها و نظامهاي مذهبي در جوامع مدرن به عنوان منبع غايي و منحصر به فرد توجيه ارزشهاي اخلاقي يا معرفتي است. در غياب منبعي يگانه و منحصر به فرد، طبيعي است كه نظامهاي بديل و ناهمسنجي مطرح شوند و اين پرسش پيش آيد كه كدام يك از اين نظامها درستاند و آيا نميشود گفت هر كدام از اينها به شكلي دروني و موضعي از درستي و توجيه برخوردارند.
عامل اجتماعي ديگر رواج نهضتها و رويكردهاي ضداستعماري است. قلب تپنده چنين نهضتها و رويكردهايي تاكيد بر اين نكته است كه نظام اخلاقي و معرفتي و ارزشي غالب در غرب تنها نظام قابل دفاع و موجه نيست و در كنار و همسطح با آن انواع نظامهاي اخلاقي و معرفتي و ارزشي بومي و محلي و حاشيهاي هم وجود دارد كه از قضا در زير سايه نظام غالب قرار گرفتهاند و به عنوان اموري پيراموني و بياهميت حذف شدهاند. اين همان انگيزه پسااستعماري و پسامدرن است كه از طرح ايدههاي نسبيانگارانه حمايت ميكند.
عامل ديگر كه كمتر اجتماعي و بيشتر فلسفي است مشكلاتي است كه در برابر انواع نظامهاي فكري مطلقگرا در اخلاق و معرفتشناسي و... وجود دارد، به شكلي كه برخي ادعا كردهاند هيچ نظام عاري از تناقض يا حداقل به اندازه كافي قابل قبول كه بر مبناي مطلقگرايي بنياد نهاده شده باشد عرضه نشده است. به عنوان نمونه، نقدهايي كه بر انواع نظامهاي اخلاق هنجاري رايج وارد شده است بسياري را به اين عقيده سوق داده كه راهحل كنار گذاشتن هر نوع نظام مطلقانگار و استقبال از نسبيانگارياي تام و تمام است و بر اين بايد افزود رواج و پذيرش انواع رويكردهاي برساختانگارانه در اخلاق و معرفتشناسي و... را كه همگي در اين نكته متفقاند كه امور هنجاري در جوامع انساني و از خلال مذاكره و مصالحه و اجماع برساخته و صلب ميشوند و براي تبيين ماهيت و وضعيت آنها نبايد به جايي بيرون از طبيعت و قلمرو مطلقها نظر داشت. همه اين عوامل در كنار هم انگيزههاي طرح و رواج نسبيانگاري بودهاند.
@kargadanpub
پرسش: آيا رواج نسبيانگاري در روزگار ما صرفا بر پايه بحثهاي فلسفي صورت گرفته يا عوامل بيروني ديگري مثل شرايط سياسي و اجتماعي و فرهنگي نيز در تقويت اين نگرش دخيل بوده است؟
شیخرضائی: همانگونه كه گفتم اصولا رايج شدن نسبيانگاري نسبت مستقيمي دارد با ميزان و عمق نفوذ مواجهه با ديگري. هر گاه ديگراني متفاوت از ما در شؤون مختلف زندگي ما نقش پررنگتري داشتهاند، اين ايده كه شايد هم ما بر حق باشيم و هم آنها، قويتر شده است. در دوران جديد نيز در واقع رواج و طرح گسترده نسبيانگاري را بايد به ميزان زيادي محصول پژوهشها و نظريات و اكتشافات انسانشناسان و قومنگاران در قرون نوزدهم و بيستم دانست. اينان بودند كه به انسان غربي نشان دادند جوامع ديگري نيز هستند كه بر مبناي اصول و هنجارهاي متفاوتي قوام يافتهاند و به ميزان زيادي نيز در پيشبرد امور مربوط به زندگي خود و كنار آمدن با جهان پيرامونشان موفقند. البته بايد اين را ذكر كنيم كه چنين مشاهدههاي انسانشناسانهاي تنها ميتواند در حكم انگيزهاي براي بروز شكاكيت در مطلقانگاري اخلاق يا معرفت باشد يا در بهترين حالت مطلقانگاري را مشكلدار يا نادرست معرفي كند. اما شك در مطلقانگاري هنوز معادل پذيرش نسبيانگاري نيست و براي نسبيانگار بودن بايد مولفهها و عناصر ديگري نيز به اين تصوير افزود تا به آموزهاي ايجابي، يعني نسبيانگاري، برسيم. اين مولفهها و عناصر اضافي عمدتا در نظامهاي فلسفي قرن بيستم مطرح شدهاند و در دوراني كه آن را پسامدرن ناميدهاند به اوج خود رسيدهاند.
پرسش: جز دستاوردهاي انسانشناسان چه عوامل بيرونياي انگيزه طرح نسبيانگاري بوده است؟
شیخرضائی: يكي ديگر از عوامل مهم كاسته شدن از نقش و نفوذ باورها و نظامهاي مذهبي در جوامع مدرن به عنوان منبع غايي و منحصر به فرد توجيه ارزشهاي اخلاقي يا معرفتي است. در غياب منبعي يگانه و منحصر به فرد، طبيعي است كه نظامهاي بديل و ناهمسنجي مطرح شوند و اين پرسش پيش آيد كه كدام يك از اين نظامها درستاند و آيا نميشود گفت هر كدام از اينها به شكلي دروني و موضعي از درستي و توجيه برخوردارند.
عامل اجتماعي ديگر رواج نهضتها و رويكردهاي ضداستعماري است. قلب تپنده چنين نهضتها و رويكردهايي تاكيد بر اين نكته است كه نظام اخلاقي و معرفتي و ارزشي غالب در غرب تنها نظام قابل دفاع و موجه نيست و در كنار و همسطح با آن انواع نظامهاي اخلاقي و معرفتي و ارزشي بومي و محلي و حاشيهاي هم وجود دارد كه از قضا در زير سايه نظام غالب قرار گرفتهاند و به عنوان اموري پيراموني و بياهميت حذف شدهاند. اين همان انگيزه پسااستعماري و پسامدرن است كه از طرح ايدههاي نسبيانگارانه حمايت ميكند.
عامل ديگر كه كمتر اجتماعي و بيشتر فلسفي است مشكلاتي است كه در برابر انواع نظامهاي فكري مطلقگرا در اخلاق و معرفتشناسي و... وجود دارد، به شكلي كه برخي ادعا كردهاند هيچ نظام عاري از تناقض يا حداقل به اندازه كافي قابل قبول كه بر مبناي مطلقگرايي بنياد نهاده شده باشد عرضه نشده است. به عنوان نمونه، نقدهايي كه بر انواع نظامهاي اخلاق هنجاري رايج وارد شده است بسياري را به اين عقيده سوق داده كه راهحل كنار گذاشتن هر نوع نظام مطلقانگار و استقبال از نسبيانگارياي تام و تمام است و بر اين بايد افزود رواج و پذيرش انواع رويكردهاي برساختانگارانه در اخلاق و معرفتشناسي و... را كه همگي در اين نكته متفقاند كه امور هنجاري در جوامع انساني و از خلال مذاكره و مصالحه و اجماع برساخته و صلب ميشوند و براي تبيين ماهيت و وضعيت آنها نبايد به جايي بيرون از طبيعت و قلمرو مطلقها نظر داشت. همه اين عوامل در كنار هم انگيزههاي طرح و رواج نسبيانگاري بودهاند.
@kargadanpub
Forwarded from خانه کتاب دهخدا