نرخ جدید کرایه ها
📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
🆔 @karchan_city96
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
🆔 @karchan_city96
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
🤯7😐1😡1
به نام خدا ✨
🗓️ تقویم امروز
☀️چهارشنبه ۰۶ اسفند ۱۴۰۴
🌙 قمری | ٠٧ رمضان ١٤٤٧
✝️ میلادی | 25 فوریه 2026
🛡️باستانی | ۰۶ اسفند ۲۵۸۴
📿 ذکر روز | یا حی یا قیوم (صد مرتبه)
🗞مناسبت های امروز
🔺آغاز هفته تربیت اسلامی و روز امور تربیتی
🔺هفتمین روز از ماه مبارک رمضان
🕊️ سلام و درود بر همشهریان عزیز و بیدار دل کارچان 🕊️
صبح دلانگیز چهارشنبه شما بخیر و شادی. انشاءالله روزی پر از برکت و موفقیت را پیش رو داشته باشید.
🌥️ امروز در کارچان شاهد هوایی آفتابی خواهیم بود. از تابش گرم خورشید لذت ببرید.
---
🔆 حکمت روز: راه رستگاری
دریابیم که هر روز فرصتی نو برای کاشت بذر نیکی است.
با عمل صالح و قلب سلیم، رهرو راه حقیقت باشیم.
خداوند گشایشگر راه بندگان صالح خویش است.
---
🕋 اوقات شرعی به افق شهر کارچان (امروز)
اذان صبح: ۰۵:۲۳:۱۹
طلوع آفتاب: ۰۶:۴۵:۰۹
اذان ظهر: ۱۲:۲۴:۱۵
غروب آفتاب: ۱۸:۰۳:۵۲
اذان مغرب: ۱۸:۲۱:۴۸
نیمه شب شرعی: ۲۳:۴۳:۳۵
🕰️ صبح فردا
📅 پنجشنبه ۰۷ اسفند ۱۴۰۴
اذان صبح: ۰۵:۲۲:۱۰
طلوع آفتاب: ۰۶:۴۳:۵۷
---
📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
🆔 @karchan_city96
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
🗓️ تقویم امروز
☀️چهارشنبه ۰۶ اسفند ۱۴۰۴
🌙 قمری | ٠٧ رمضان ١٤٤٧
✝️ میلادی | 25 فوریه 2026
🛡️باستانی | ۰۶ اسفند ۲۵۸۴
📿 ذکر روز | یا حی یا قیوم (صد مرتبه)
🗞مناسبت های امروز
🔺آغاز هفته تربیت اسلامی و روز امور تربیتی
🔺هفتمین روز از ماه مبارک رمضان
🕊️ سلام و درود بر همشهریان عزیز و بیدار دل کارچان 🕊️
صبح دلانگیز چهارشنبه شما بخیر و شادی. انشاءالله روزی پر از برکت و موفقیت را پیش رو داشته باشید.
🌥️ امروز در کارچان شاهد هوایی آفتابی خواهیم بود. از تابش گرم خورشید لذت ببرید.
---
🔆 حکمت روز: راه رستگاری
دریابیم که هر روز فرصتی نو برای کاشت بذر نیکی است.
با عمل صالح و قلب سلیم، رهرو راه حقیقت باشیم.
خداوند گشایشگر راه بندگان صالح خویش است.
---
🕋 اوقات شرعی به افق شهر کارچان (امروز)
اذان صبح: ۰۵:۲۳:۱۹
طلوع آفتاب: ۰۶:۴۵:۰۹
اذان ظهر: ۱۲:۲۴:۱۵
غروب آفتاب: ۱۸:۰۳:۵۲
اذان مغرب: ۱۸:۲۱:۴۸
نیمه شب شرعی: ۲۳:۴۳:۳۵
🕰️ صبح فردا
📅 پنجشنبه ۰۷ اسفند ۱۴۰۴
اذان صبح: ۰۵:۲۲:۱۰
طلوع آفتاب: ۰۶:۴۳:۵۷
---
📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
🆔 @karchan_city96
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
❤2
مزرعه شترمرغ یکتا ارائه کننده محصولات کاملا ارگانیک شترمرغ
📞 تلفن سفارشات: خانم امیری
۰۹۰۴۰۲۰۸۲۵۵
🔻پیج اینستاگرام
📌 https://www.instagram.com/amiriostrich_arak
📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
🆔 @karchan_city96
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
📞 تلفن سفارشات: خانم امیری
۰۹۰۴۰۲۰۸۲۵۵
🔻پیج اینستاگرام
📌 https://www.instagram.com/amiriostrich_arak
📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
🆔 @karchan_city96
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
❤2
#چهلم
⚫️ مرحومه مشهدی شیرین کارچانی
شادی روحش بخوانید فاتحه با ذکر صلوات
📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
🆔 @karchan_city96
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
⚫️ مرحومه مشهدی شیرین کارچانی
شادی روحش بخوانید فاتحه با ذکر صلوات
📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
🆔 @karchan_city96
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
🕊2
در خانه تکانی پایان سال، هوای آب را داشته باشیم!
#پویش_ملی_خانه_تکانی
#مدیریت_مصرف_آب
#مصرف_بهینه
#آبفا_مرکزی
🔹🔸🔹🔸🔹🔸
🔷 روابط عمومی و آموزش همگانی شرکت آب و فاضلاب استان مرکزی
📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
🆔 @karchan_city96
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
#پویش_ملی_خانه_تکانی
#مدیریت_مصرف_آب
#مصرف_بهینه
#آبفا_مرکزی
🔹🔸🔹🔸🔹🔸
🔷 روابط عمومی و آموزش همگانی شرکت آب و فاضلاب استان مرکزی
📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
🆔 @karchan_city96
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
❤3
به نام خدا ✨
🗓️ تقویم امروز
☀️پنج شنبه 07 اسفند 1404
🌙 قمری | ٠٨ رمضان ١٤٤٧
✝️ میلادی | 26 فوریه 2026
🛡️باستانی | 07 اسفند 2584
📿 ذکر روز | لا اله الا الله الملک الحق المبین (صد مرتبه)
🗞مناسبت های امروز
🔺 سالروز استقلال کانون وکلای دادگستری و روز وکیل مدافع
🕊️ سلام و درود بر همشهریان عزیز و بیدار دل کارچان 🕊️
صبح دلانگیز پنج شنبه شما بخیر و شادی. انشاءالله روزی پر از برکت و موفقیت را پیش رو داشته باشید.
🌥️ امروز در کارچان شاهد هوایی آفتابی خواهیم بود. هوایی دلپذیر برای آغاز روزی پرنشاط.
---
🔆 حکمت روز: مسیر روشنی
هیچگاه از تلاش برای رسیدن به اهدافتان دست برندارید. هر قدمی که برمیدارید، شما را به سوی آرزوهایتان نزدیکتر میکند. با قلبی سرشار از امید و ارادهای پولادین، هر ناممکنی ممکن خواهد شد.
---
🕋 اوقات شرعی به افق شهر کارچان (امروز)
اذان صبح: ۰۵:۲۲:۱۰
طلوع آفتاب: ۰۶:۴۳:۵۷
اذان ظهر: ۱۲:۲۴:۰۵
غروب آفتاب: ۱۸:۰۴:۴۴
اذان مغرب: ۱۸:۲۲:۳۹
نیمه شب شرعی: ۲۳:۴۳:۲۷
🕰️ صبح فردا
📅 جمعه 08 اسفند 1404
اذان صبح: ۰۵:۲۱:۰۱
طلوع آفتاب: ۰۶:۴۲:۴۵
---
📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
🆔 @karchan_city96
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
🗓️ تقویم امروز
☀️پنج شنبه 07 اسفند 1404
🌙 قمری | ٠٨ رمضان ١٤٤٧
✝️ میلادی | 26 فوریه 2026
🛡️باستانی | 07 اسفند 2584
📿 ذکر روز | لا اله الا الله الملک الحق المبین (صد مرتبه)
🗞مناسبت های امروز
🔺 سالروز استقلال کانون وکلای دادگستری و روز وکیل مدافع
🕊️ سلام و درود بر همشهریان عزیز و بیدار دل کارچان 🕊️
صبح دلانگیز پنج شنبه شما بخیر و شادی. انشاءالله روزی پر از برکت و موفقیت را پیش رو داشته باشید.
🌥️ امروز در کارچان شاهد هوایی آفتابی خواهیم بود. هوایی دلپذیر برای آغاز روزی پرنشاط.
---
🔆 حکمت روز: مسیر روشنی
هیچگاه از تلاش برای رسیدن به اهدافتان دست برندارید. هر قدمی که برمیدارید، شما را به سوی آرزوهایتان نزدیکتر میکند. با قلبی سرشار از امید و ارادهای پولادین، هر ناممکنی ممکن خواهد شد.
---
🕋 اوقات شرعی به افق شهر کارچان (امروز)
اذان صبح: ۰۵:۲۲:۱۰
طلوع آفتاب: ۰۶:۴۳:۵۷
اذان ظهر: ۱۲:۲۴:۰۵
غروب آفتاب: ۱۸:۰۴:۴۴
اذان مغرب: ۱۸:۲۲:۳۹
نیمه شب شرعی: ۲۳:۴۳:۲۷
🕰️ صبح فردا
📅 جمعه 08 اسفند 1404
اذان صبح: ۰۵:۲۱:۰۱
طلوع آفتاب: ۰۶:۴۲:۴۵
---
📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
🆔 @karchan_city96
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
❤2
🚨 حادثه آتشسوزی گسترده در باشگاه اسبسواری کارچان مهار شد 🚨
شب گذشته، ششم اسفندماه ۱۴۰۲، حوالی ساعت ۲۲:۱۰، گزارشی مبنی بر حریق گسترده در انبار علوفه یک باشگاه اسبسواری در محدوده شهر کارچان از طریق مرکز پیام به ایستگاه آتشنشانی کارچان اعلام شد.
با اعزام فوری تیم اطفاء حریق، مشاهده شد که انبار علوفه به طور کامل شعلهور گشته است. بلافاصله یک دستگاه خودرو آتشنشانی از ایستگاه کارچان و یک دستگاه خودرو تانکر آب از ایستگاه ۲۲۰ الغدیر اراک به همراه ۵ نفر آتشنشان به محل حادثه اعزام شدند.
پس از ۳ ساعت تلاش بیوقفه و مستمر آتشنشانان جانبرکف، عملیات اطفاء کامل حریق انجام گرفت و از سرایت آتش به سایر نقاط جلوگیری شد. تیمهای امدادی پس از ارائه توصیههای ایمنی لازم به مالک، به عملیات خود پایان دادند.
🚒 شهروند آگاه، شهر ایمن 🚒
♨️ واحد آتشنشانی شهرداری کارچان ♨️
#کارچان #آتش_نشانی #حریق #حادثه #امداد #شهرداری_کارچان #ایمنی
💢﴾روابط عمومی شهرداری کارچان﴿💢
📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
🆔 @karchan_city96
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
شب گذشته، ششم اسفندماه ۱۴۰۲، حوالی ساعت ۲۲:۱۰، گزارشی مبنی بر حریق گسترده در انبار علوفه یک باشگاه اسبسواری در محدوده شهر کارچان از طریق مرکز پیام به ایستگاه آتشنشانی کارچان اعلام شد.
با اعزام فوری تیم اطفاء حریق، مشاهده شد که انبار علوفه به طور کامل شعلهور گشته است. بلافاصله یک دستگاه خودرو آتشنشانی از ایستگاه کارچان و یک دستگاه خودرو تانکر آب از ایستگاه ۲۲۰ الغدیر اراک به همراه ۵ نفر آتشنشان به محل حادثه اعزام شدند.
پس از ۳ ساعت تلاش بیوقفه و مستمر آتشنشانان جانبرکف، عملیات اطفاء کامل حریق انجام گرفت و از سرایت آتش به سایر نقاط جلوگیری شد. تیمهای امدادی پس از ارائه توصیههای ایمنی لازم به مالک، به عملیات خود پایان دادند.
🚒 شهروند آگاه، شهر ایمن 🚒
♨️ واحد آتشنشانی شهرداری کارچان ♨️
#کارچان #آتش_نشانی #حریق #حادثه #امداد #شهرداری_کارچان #ایمنی
💢﴾روابط عمومی شهرداری کارچان﴿💢
📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
🆔 @karchan_city96
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
👍5🤣4❤2👎1
🕊️#هرهفته_باشهید
ما هر هفته عادت کردیم یه سر بزنیم به زندگی اونایی که جونشون رو کف دست گرفتن و رفتن. این هفته نوبت شهید همایون حاج علی بیگی هست.
همایون اصالتا کارچانی بود . اگرچه سال ۱۳۴۳ تو اراک دنیا اومد، اما ریشه اش مال این خاک بود. جوونی بود درسخون و پر تلاش که تا دیپلم رشته اقتصاد پیش رفت. یعنی هم دانش داشت و هم حس وظیفه.
شغل ازاد داشت، زندگی خودش رو داشت؛ اما وقتی پای کار میهن و اسلام اومد وسط، لباس مقدس پاسداری رو پوشید و رفت تا دِین خودش رو ادا کنه.
فقط بیست سالش بود. بیست سال! در اوج شور زندگی و جوونی، همایون مسیر دیگه ای رو انتخاب کرد. عملیات بدر، شرق دجله، جایی بود که این قهرمان شهر ما پر کشید و مزد این همه ایثار رو گرفت.
وقتی یاد این جوونا میفتیم که چطور درس و کار و زندگی رو ول کردن تا وظیفه شون رو نسبت به مملکت ادا کنن، یه تلنگر کوچیک ته دلمون میخوره: ما امروز چقدر به وظایف خودمون پایبندیم؟ وظیفه مون تو محل کار، وظیفه مون نسبت به تمیز نگه داشتن شهر، وظیفه مون نسبت به احترام به قانون و حقوق همسایه.
📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
🆔 @karchan_city96
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
ما هر هفته عادت کردیم یه سر بزنیم به زندگی اونایی که جونشون رو کف دست گرفتن و رفتن. این هفته نوبت شهید همایون حاج علی بیگی هست.
همایون اصالتا کارچانی بود . اگرچه سال ۱۳۴۳ تو اراک دنیا اومد، اما ریشه اش مال این خاک بود. جوونی بود درسخون و پر تلاش که تا دیپلم رشته اقتصاد پیش رفت. یعنی هم دانش داشت و هم حس وظیفه.
شغل ازاد داشت، زندگی خودش رو داشت؛ اما وقتی پای کار میهن و اسلام اومد وسط، لباس مقدس پاسداری رو پوشید و رفت تا دِین خودش رو ادا کنه.
فقط بیست سالش بود. بیست سال! در اوج شور زندگی و جوونی، همایون مسیر دیگه ای رو انتخاب کرد. عملیات بدر، شرق دجله، جایی بود که این قهرمان شهر ما پر کشید و مزد این همه ایثار رو گرفت.
وقتی یاد این جوونا میفتیم که چطور درس و کار و زندگی رو ول کردن تا وظیفه شون رو نسبت به مملکت ادا کنن، یه تلنگر کوچیک ته دلمون میخوره: ما امروز چقدر به وظایف خودمون پایبندیم؟ وظیفه مون تو محل کار، وظیفه مون نسبت به تمیز نگه داشتن شهر، وظیفه مون نسبت به احترام به قانون و حقوق همسایه.
📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
🆔 @karchan_city96
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
❤9
#شب_شاهنامه
--------------------------------------
📜 شبهای شاهنامه کارچان: فروپاشی جمشید و برآمدن ضحاک: پایان تلخ یک دوران
✨ چند بیت ناب از شاهنامه:
چو صد سالش اندر جهان کس ندید
بر او نام شاهی و او ناپدید
صدم سال روزی به دریای چین
پدید آمد آن شاه ناپاک دین
نهان گشته بود از بد اژدها
نیامد به فرجام هم ز او رها
چو ضحاکش آورد ناگه به چنگ
یکایک ندادش زمانی درنگ
به ارّهش سراسر به دو نیم کرد
جهان را از او پاک بیبیم کرد
شد آن تخت شاهی و آن دستگاه
زمانه ربودش چو بیجاده کاه
از او بیش بر تخت شاهی که بود
بر آن رنج بردن چه آمدش سود
گذشته بر او سالیان هفتصد
پدید آوریده همه نیک و بد
چه باید همه زندگانی دراز
چو گیتی نخواهد گشادنت راز
همی پروراندت با شهد و نوش
جز آواز نرمت نیاید به گوش
یکایک چو گوئی که گسترد مهر
نخواهد نمودن به بد نیز چهر
بدو شاد باشی و نازی بدوی
همان راز دل را گشایی بدوی
یکی نغز بازی برون آورد
به دلت اندرون درد و خون آورد
دلم سیر شد زین سرای سپنج
خدایا مرا زود بِرْهان ز رنج
--------------------------------------
📖 داستان شب (ویژه مردم فرهیخته کارچان):
ای مردم هوشیار کارچان! گمان میکردید داستان جمشید به پایان رسیده است؟ نه، ای دلاوران! سرنوشت، بازیهای هولناکتری در آستین داشت. صد سال تمام، جمشیدِ فرو افتاده، چون روحی سرگردان، از چشم جهانیان پنهان مانده بود، نامش بر زبانها بود اما کالبدش در تاریکی. اما تقدیر، او را یک بار دیگر به صحنه آورد، در کرانههای دریای چین، پادشاهی تنها و بییاور پدیدار گشت. ولی این بازگشت، نه برای رستگاری، که برای دیدن چشمان بیرحم ضحاک بود! لحظهای تعلل نکرد آن اژدهافش؛ بیدرنگ، چنگالهای مرگبارش را بر جمشیدِ اسیر گشود و در اوج خشونت، با ارهای تیز، وجود او را به دو پاره کرد. آری، ای کارچانیهای با اصالت، اینگونه بود که آن تخت شاهیِ هفتصد ساله، با آن همه رنج و فرّ و شکوه، چون کاهی بیارزش در توفان زمانه از میان رفت. این سرنوشت تلخ، زنگ هشداری است برای همه ما؛ که این جهانِ گذرا، با آن همه شهد و نوش و وعدههای شیرین، ناگهان پرده از چهره بیرحم خود برمیگیرد و در دلها، دردی جانکاه و خونی سوزان میآفریند. خدایا، ما را از این سرای رنج رهایی بخش!
--------------------------------------
📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
🆔 @karchan_city96
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
--------------------------------------
📜 شبهای شاهنامه کارچان: فروپاشی جمشید و برآمدن ضحاک: پایان تلخ یک دوران
✨ چند بیت ناب از شاهنامه:
چو صد سالش اندر جهان کس ندید
بر او نام شاهی و او ناپدید
صدم سال روزی به دریای چین
پدید آمد آن شاه ناپاک دین
نهان گشته بود از بد اژدها
نیامد به فرجام هم ز او رها
چو ضحاکش آورد ناگه به چنگ
یکایک ندادش زمانی درنگ
به ارّهش سراسر به دو نیم کرد
جهان را از او پاک بیبیم کرد
شد آن تخت شاهی و آن دستگاه
زمانه ربودش چو بیجاده کاه
از او بیش بر تخت شاهی که بود
بر آن رنج بردن چه آمدش سود
گذشته بر او سالیان هفتصد
پدید آوریده همه نیک و بد
چه باید همه زندگانی دراز
چو گیتی نخواهد گشادنت راز
همی پروراندت با شهد و نوش
جز آواز نرمت نیاید به گوش
یکایک چو گوئی که گسترد مهر
نخواهد نمودن به بد نیز چهر
بدو شاد باشی و نازی بدوی
همان راز دل را گشایی بدوی
یکی نغز بازی برون آورد
به دلت اندرون درد و خون آورد
دلم سیر شد زین سرای سپنج
خدایا مرا زود بِرْهان ز رنج
--------------------------------------
📖 داستان شب (ویژه مردم فرهیخته کارچان):
ای مردم هوشیار کارچان! گمان میکردید داستان جمشید به پایان رسیده است؟ نه، ای دلاوران! سرنوشت، بازیهای هولناکتری در آستین داشت. صد سال تمام، جمشیدِ فرو افتاده، چون روحی سرگردان، از چشم جهانیان پنهان مانده بود، نامش بر زبانها بود اما کالبدش در تاریکی. اما تقدیر، او را یک بار دیگر به صحنه آورد، در کرانههای دریای چین، پادشاهی تنها و بییاور پدیدار گشت. ولی این بازگشت، نه برای رستگاری، که برای دیدن چشمان بیرحم ضحاک بود! لحظهای تعلل نکرد آن اژدهافش؛ بیدرنگ، چنگالهای مرگبارش را بر جمشیدِ اسیر گشود و در اوج خشونت، با ارهای تیز، وجود او را به دو پاره کرد. آری، ای کارچانیهای با اصالت، اینگونه بود که آن تخت شاهیِ هفتصد ساله، با آن همه رنج و فرّ و شکوه، چون کاهی بیارزش در توفان زمانه از میان رفت. این سرنوشت تلخ، زنگ هشداری است برای همه ما؛ که این جهانِ گذرا، با آن همه شهد و نوش و وعدههای شیرین، ناگهان پرده از چهره بیرحم خود برمیگیرد و در دلها، دردی جانکاه و خونی سوزان میآفریند. خدایا، ما را از این سرای رنج رهایی بخش!
--------------------------------------
📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
🆔 @karchan_city96
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
❤5
♦️*پیش فروش بلیتهای نوروزی قطارهای مسافری در ایام نوروز ۱۴۰۵*
🔻پیش فروش بلیت قطارهای مسافری برای ایام نوروز ۱۴۰۵ از روز یکشنبه ۱۰ اسفندماه آغاز می شود.
🔻 به گزارش روابط عمومی راه آهن جمهوری اسلامی ایران، پیش فروش بلیت برای حدفاصل ۱۴۰۴/۱۲/۲۰ لغایت ۱۴۰۵/۰۱/۱۷ (مسیرهای رفت تا تاریخ ۱۷ فروردین و مسیر برگشت تا تاریخ ۱۸ فروردین) از ساعت ۰۸:۳۰ صبح بصورت غیرحضوری و اینترنتی و از ساعت ۱۱:۰۰ صبح بصورت حضوری و در دفاتر مجاز فروش بلیت و از ساعت ۱۴:۰۰ بصورت همزمان بشرح ذیل انجام خواهد شد:
1️⃣ روز یکشنبه ۱۰ اسفندماه در کلیه مسیرها به استثناء مسیرهای منتهی به مشهد مقدس؛ تهران- خواف؛ تهران- طبس و بالعکس
2️⃣ روز دوشنبه ۱۱ اسفندماه کلیه مسیرهای منتهی به مشهد مقدس و بالعکس به غیر از مسیر تهران- مشهد ؛ تهران- خواف و تهران- طبس و سمنان- مشهد و بالعکس به همراه ظرفیت باقی مانده در بند ۱
3️⃣ روز سهشنبه ۱۲ اسفندماه کلیه قطارهای مسیر تهران- مشهد ؛ تهران- خواف ؛ تهران- طبس و سمنان- مشهد و بالعکس بهمراه
ظرفیت باقی مانده در بندهای ۱و۲
📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
🆔 @karchan_city96
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
🔻پیش فروش بلیت قطارهای مسافری برای ایام نوروز ۱۴۰۵ از روز یکشنبه ۱۰ اسفندماه آغاز می شود.
🔻 به گزارش روابط عمومی راه آهن جمهوری اسلامی ایران، پیش فروش بلیت برای حدفاصل ۱۴۰۴/۱۲/۲۰ لغایت ۱۴۰۵/۰۱/۱۷ (مسیرهای رفت تا تاریخ ۱۷ فروردین و مسیر برگشت تا تاریخ ۱۸ فروردین) از ساعت ۰۸:۳۰ صبح بصورت غیرحضوری و اینترنتی و از ساعت ۱۱:۰۰ صبح بصورت حضوری و در دفاتر مجاز فروش بلیت و از ساعت ۱۴:۰۰ بصورت همزمان بشرح ذیل انجام خواهد شد:
1️⃣ روز یکشنبه ۱۰ اسفندماه در کلیه مسیرها به استثناء مسیرهای منتهی به مشهد مقدس؛ تهران- خواف؛ تهران- طبس و بالعکس
2️⃣ روز دوشنبه ۱۱ اسفندماه کلیه مسیرهای منتهی به مشهد مقدس و بالعکس به غیر از مسیر تهران- مشهد ؛ تهران- خواف و تهران- طبس و سمنان- مشهد و بالعکس به همراه ظرفیت باقی مانده در بند ۱
3️⃣ روز سهشنبه ۱۲ اسفندماه کلیه قطارهای مسیر تهران- مشهد ؛ تهران- خواف ؛ تهران- طبس و سمنان- مشهد و بالعکس بهمراه
ظرفیت باقی مانده در بندهای ۱و۲
📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
🆔 @karchan_city96
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
❤5
به نام خدا ✨
🗓️ تقویم امروز
☀️ جمعه ۰۸ اسفند ۱۴۰۴
🌙 قمری | ٠٩ رمضان ١٤٤٧
✝️ میلادی | February 27, 2026
🛡️باستانی | هشتم اسفند ۲۵۸۴
📿 ذکر روز | اللهم صل علی محمد و آل محمد (صد مرتبه)
🗞مناسبت های امروز
🔺 روز حمایت از بیماران نادر
🔺 روز امور تربیتی و تربیت اسلامی
🔺 بزرگداشت حکیم هادی سبزواری
🔺 روز جهانی سازمانهای غیردولتی (World NGO Day)
🕊️ سلام و درود بر همشهریان عزیز و بیدار دل کارچان 🕊️
صبح دلانگیز جمعه شما بخیر و شادی. انشاءالله روزی پر از برکت و موفقیت را پیش رو داشته باشید.
🌥️ امروز در کارچان شاهد هوایی آفتابی خواهیم بود. از نور خورشید و هوای دلپذیر لذت ببرید.
---
🔆 حکمت روز: آوای درون
در سکوت دلت، ندایی از حکمت نهفته است. به آن گوش بسپار که راهنمای تو در مسیر زندگی است. هر روز فرصتی نو برای شکوفایی و بالندگی است، آن را قدر بدان.
---
🕋 اوقات شرعی به افق شهر کارچان (امروز)
اذان صبح: ۰۵:۲۱:۰۱
طلوع آفتاب: ۰۶:۴۲:۴۵
اذان ظهر: ۱۲:۲۳:۵۵
غروب آفتاب: ۱۸:۰۵:۳۶
اذان مغرب: ۱۸:۲۳:۲۹
نیمه شب شرعی: ۲۳:۴۳:۱۸
🕰️ صبح فردا
📅 شنبه ۰۹ اسفند ۱۴۰۴
اذان صبح: ۰۵:۱۹:۵۰
طلوع آفتاب: ۰۶:۴۱:۳۱
---
📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
🆔 @karchan_city96
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
🗓️ تقویم امروز
☀️ جمعه ۰۸ اسفند ۱۴۰۴
🌙 قمری | ٠٩ رمضان ١٤٤٧
✝️ میلادی | February 27, 2026
🛡️باستانی | هشتم اسفند ۲۵۸۴
📿 ذکر روز | اللهم صل علی محمد و آل محمد (صد مرتبه)
🗞مناسبت های امروز
🔺 روز حمایت از بیماران نادر
🔺 روز امور تربیتی و تربیت اسلامی
🔺 بزرگداشت حکیم هادی سبزواری
🔺 روز جهانی سازمانهای غیردولتی (World NGO Day)
🕊️ سلام و درود بر همشهریان عزیز و بیدار دل کارچان 🕊️
صبح دلانگیز جمعه شما بخیر و شادی. انشاءالله روزی پر از برکت و موفقیت را پیش رو داشته باشید.
🌥️ امروز در کارچان شاهد هوایی آفتابی خواهیم بود. از نور خورشید و هوای دلپذیر لذت ببرید.
---
🔆 حکمت روز: آوای درون
در سکوت دلت، ندایی از حکمت نهفته است. به آن گوش بسپار که راهنمای تو در مسیر زندگی است. هر روز فرصتی نو برای شکوفایی و بالندگی است، آن را قدر بدان.
---
🕋 اوقات شرعی به افق شهر کارچان (امروز)
اذان صبح: ۰۵:۲۱:۰۱
طلوع آفتاب: ۰۶:۴۲:۴۵
اذان ظهر: ۱۲:۲۳:۵۵
غروب آفتاب: ۱۸:۰۵:۳۶
اذان مغرب: ۱۸:۲۳:۲۹
نیمه شب شرعی: ۲۳:۴۳:۱۸
🕰️ صبح فردا
📅 شنبه ۰۹ اسفند ۱۴۰۴
اذان صبح: ۰۵:۱۹:۵۰
طلوع آفتاب: ۰۶:۴۱:۳۱
---
📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
🆔 @karchan_city96
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
❤7
اردشیر یکم: شاه درازدست و ثباتبخش امپراتوری هخامنشی 👑
اردشیر یکم، ملقب به «اردشیر درازدست»، ششمین شاهنشاه هخامنشی و فرزند خشایارشا و ملکه آمستریس بود. او پس از قتل پدر و برادرش داریوش، با تدبیر و سیاست به تخت نشست و نقشی محوری در تثبیت و آرامسازی امپراتوری ایفا کرد.
دوره حکومت:
🗓️ سالهای حکومت (میلادی): ۴۶۵ پیش از میلاد تا ۴۲۴ پیش از میلاد (۴۱ سال)
❌ علت پایان حکومت: درگذشت طبیعی
رویدادهای کلیدی:
✨ مهمترین رویدادها (۳ مورد):
* سرکوب شورش مصر (۴۶۰-۴۵۴ پ.م.): اردشیر به کمک فرماندهان خود توانست شورش گسترده مصر را که با حمایت آتنیها همراه بود، سرکوب کند و اقتدار ایران را بازگرداند.
* پیمان صلح کالیاس (حدود ۴۴۹ پ.م.): این پیمان صلح بین ایران و آتن برقرار شد که به درگیریهای مستقیم پایان داد. اگرچه برخی آن را برای ایران وهنآمیز میدانستند، اما به تثبیت مرزها کمک کرد.
* اصلاحات اداری و مالیاتی: او سیستم اداری و مالیاتی را اصلاح کرد، مقامات محلی را تحت نظارت بیشتری قرار داد و سعی در کاهش فساد داشت که به افزایش کارایی حکومت کمک کرد.
تحلیل رهبری:
💪 نقاط قوت:
* سیاستمداری و تدبیر: اردشیر یکم با سیاستهای مدبرانه خود، از جمله تفرقهاندازی میان شهرهای یونانی، توانست بدون هزینههای گزاف نظامی، منافع ایران را در یونان تامین کند.
* عدالتخواهی و مدارا: در منابع تاریخی، او شاهی جوانمرد، رئوف و دادگستر توصیف شده و نسبت به ادیان و ملل مغلوب، از جمله یهودیان، رافت خاصی داشت.
⚠️ نقاط ضعف:
* تأثیرپذیری از مادر: برخی منابع تاریخی به تأثیرگذاری ملکه آمستریس (مادر اردشیر) در بسیاری از تصمیمات شاه اشاره کردهاند.
* تصمیمات عجولانه در عصبانیت: با وجود خوی جوانمردی، در هنگام عصبانیت گاه عنان از کف میداد که نمونه آن رفتار با سردار بغابوخش بود.
اطلاعات عمومی:
💡 دانستنیهای جالب:
* لقب "درازدست": یونانیان به او لقب "ماکروکایر" یا "دراز دست" را دادند. این لقب یا به دلیل طول غیرمعمول دست راست او بود، یا کنایه از قدرت و تسلط گستردهاش بر امور مملکت.
* پشتیبانی از یهودیان: در کتب عهد عتیق (عزرا و نحمیا) از اردشیر به نیکی یاد شده است. او از بازسازی اورشلیم و معابد یهودیان حمایت کرد و نحمیا، ساقی مخصوص خود را، به فرمانداری اورشلیم برگزید.
--------------------------------
📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
🆔 @karchan_city96
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
اردشیر یکم، ملقب به «اردشیر درازدست»، ششمین شاهنشاه هخامنشی و فرزند خشایارشا و ملکه آمستریس بود. او پس از قتل پدر و برادرش داریوش، با تدبیر و سیاست به تخت نشست و نقشی محوری در تثبیت و آرامسازی امپراتوری ایفا کرد.
دوره حکومت:
🗓️ سالهای حکومت (میلادی): ۴۶۵ پیش از میلاد تا ۴۲۴ پیش از میلاد (۴۱ سال)
❌ علت پایان حکومت: درگذشت طبیعی
رویدادهای کلیدی:
✨ مهمترین رویدادها (۳ مورد):
* سرکوب شورش مصر (۴۶۰-۴۵۴ پ.م.): اردشیر به کمک فرماندهان خود توانست شورش گسترده مصر را که با حمایت آتنیها همراه بود، سرکوب کند و اقتدار ایران را بازگرداند.
* پیمان صلح کالیاس (حدود ۴۴۹ پ.م.): این پیمان صلح بین ایران و آتن برقرار شد که به درگیریهای مستقیم پایان داد. اگرچه برخی آن را برای ایران وهنآمیز میدانستند، اما به تثبیت مرزها کمک کرد.
* اصلاحات اداری و مالیاتی: او سیستم اداری و مالیاتی را اصلاح کرد، مقامات محلی را تحت نظارت بیشتری قرار داد و سعی در کاهش فساد داشت که به افزایش کارایی حکومت کمک کرد.
تحلیل رهبری:
💪 نقاط قوت:
* سیاستمداری و تدبیر: اردشیر یکم با سیاستهای مدبرانه خود، از جمله تفرقهاندازی میان شهرهای یونانی، توانست بدون هزینههای گزاف نظامی، منافع ایران را در یونان تامین کند.
* عدالتخواهی و مدارا: در منابع تاریخی، او شاهی جوانمرد، رئوف و دادگستر توصیف شده و نسبت به ادیان و ملل مغلوب، از جمله یهودیان، رافت خاصی داشت.
⚠️ نقاط ضعف:
* تأثیرپذیری از مادر: برخی منابع تاریخی به تأثیرگذاری ملکه آمستریس (مادر اردشیر) در بسیاری از تصمیمات شاه اشاره کردهاند.
* تصمیمات عجولانه در عصبانیت: با وجود خوی جوانمردی، در هنگام عصبانیت گاه عنان از کف میداد که نمونه آن رفتار با سردار بغابوخش بود.
اطلاعات عمومی:
💡 دانستنیهای جالب:
* لقب "درازدست": یونانیان به او لقب "ماکروکایر" یا "دراز دست" را دادند. این لقب یا به دلیل طول غیرمعمول دست راست او بود، یا کنایه از قدرت و تسلط گستردهاش بر امور مملکت.
* پشتیبانی از یهودیان: در کتب عهد عتیق (عزرا و نحمیا) از اردشیر به نیکی یاد شده است. او از بازسازی اورشلیم و معابد یهودیان حمایت کرد و نحمیا، ساقی مخصوص خود را، به فرمانداری اورشلیم برگزید.
--------------------------------
📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
🆔 @karchan_city96
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
❤4👍1
#شب_شاهنامه
--------------------------------------
📜 شبهای شاهنامه کارچان: طلوع ضحاک ماردوش و اسارت گوهرهای جمشید
✨ چند بیت ناب از شاهنامه:
چو ضحاک شد بر جهان شهریار
بر او سالیان انجمن شد هزار
سراسر زمانه بدو گشت باز
برآمد بر این روزگار دراز
نهان گشت کردار فرزانگان
پراگنده شد کام دیوانگان
هنر خوار شد جادویی ارجمند
نهان راستی آشکارا گزند
شده بر بدی دست دیوان دراز
به نیکی نرفتی سخن جز به راز
دو پاکیزه از خانهٔ جمّشید
برون آوریدند لرزان چو بید
که جمشید را هر دو دختر بدند
سر بانوان را چو افسر بدند
ز پوشیدهرویان یکی شهرناز
دگر پاکدامن به نام ارنواز
به ایوان ضحاک بردندشان
بر آن اژدهافش سپردندشان
بپروردشان از ره جادویی
بیاموختشان کژی و بدخویی
ندانست جز کژی آموختن
جز از کشتن و غارت و سوختن
--------------------------------------
📖 داستان شب (ویژه مردم فرهیخته کارچان):
ای مردم غیور کارچان! پس از آن غروب دردناک جمشید، سایهای شوم بر سراسر گیتی گسترده شد که هزار سال به درازا کشید؛ هزار سالی که هر نفس آن، بوی تباهی و وحشت میداد. تصور کنید، ای دلیران، چگونه جهان زیر چکمههای ضحاکِ ماردوش، نفسش به شماره افتاده بود و هر ندای راستی و درستی، در اعماق ترس، به خاموشی میگرایید! آن روزگاران، هنر و فرزانگی به خواری کشانده شد و جادوی سیاه و پلیدی، بر بلندای قدرت تکیه زد؛ گویی دیوان، بر سرنوشت آدمیان پنجه افکنده بودند. در اوج این سیاهی، ناگهان دو گوهر پاک، دو دختر رعنای جمشید، شهرناز و ارنواز، از خانه امن خود رانده شدند، لرزان چون بید در برابر توفان. تصور کنید وحشت چشمانشان را، آن هنگام که به ایوان اهریمنی ضحاک برده شدند و به دست آن اژدهافشِ خونخوار سپرده گشتند! ضحاکِ بیرحم، این پاکیزهرویان را نه برای مهر، که برای پروراندن در مکتب جادوی پلیدش میخواست، تا کژی و بدخویی را در جانشان بکارد. آیا جز کشتن و غارت و سوختن را میدانست آن موجود اهریمنی؟ نه، ای مردم! او تنها زبان مرگ را میفهمید و رسالتش، ویرانی بود و بس، و این آغاز فصلی سیاه بود در دفتر سرنوشت آدمی.
--------------------------------------
📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
🆔 @karchan_city96
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
--------------------------------------
📜 شبهای شاهنامه کارچان: طلوع ضحاک ماردوش و اسارت گوهرهای جمشید
✨ چند بیت ناب از شاهنامه:
چو ضحاک شد بر جهان شهریار
بر او سالیان انجمن شد هزار
سراسر زمانه بدو گشت باز
برآمد بر این روزگار دراز
نهان گشت کردار فرزانگان
پراگنده شد کام دیوانگان
هنر خوار شد جادویی ارجمند
نهان راستی آشکارا گزند
شده بر بدی دست دیوان دراز
به نیکی نرفتی سخن جز به راز
دو پاکیزه از خانهٔ جمّشید
برون آوریدند لرزان چو بید
که جمشید را هر دو دختر بدند
سر بانوان را چو افسر بدند
ز پوشیدهرویان یکی شهرناز
دگر پاکدامن به نام ارنواز
به ایوان ضحاک بردندشان
بر آن اژدهافش سپردندشان
بپروردشان از ره جادویی
بیاموختشان کژی و بدخویی
ندانست جز کژی آموختن
جز از کشتن و غارت و سوختن
--------------------------------------
📖 داستان شب (ویژه مردم فرهیخته کارچان):
ای مردم غیور کارچان! پس از آن غروب دردناک جمشید، سایهای شوم بر سراسر گیتی گسترده شد که هزار سال به درازا کشید؛ هزار سالی که هر نفس آن، بوی تباهی و وحشت میداد. تصور کنید، ای دلیران، چگونه جهان زیر چکمههای ضحاکِ ماردوش، نفسش به شماره افتاده بود و هر ندای راستی و درستی، در اعماق ترس، به خاموشی میگرایید! آن روزگاران، هنر و فرزانگی به خواری کشانده شد و جادوی سیاه و پلیدی، بر بلندای قدرت تکیه زد؛ گویی دیوان، بر سرنوشت آدمیان پنجه افکنده بودند. در اوج این سیاهی، ناگهان دو گوهر پاک، دو دختر رعنای جمشید، شهرناز و ارنواز، از خانه امن خود رانده شدند، لرزان چون بید در برابر توفان. تصور کنید وحشت چشمانشان را، آن هنگام که به ایوان اهریمنی ضحاک برده شدند و به دست آن اژدهافشِ خونخوار سپرده گشتند! ضحاکِ بیرحم، این پاکیزهرویان را نه برای مهر، که برای پروراندن در مکتب جادوی پلیدش میخواست، تا کژی و بدخویی را در جانشان بکارد. آیا جز کشتن و غارت و سوختن را میدانست آن موجود اهریمنی؟ نه، ای مردم! او تنها زبان مرگ را میفهمید و رسالتش، ویرانی بود و بس، و این آغاز فصلی سیاه بود در دفتر سرنوشت آدمی.
--------------------------------------
📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
🆔 @karchan_city96
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
سلام خدمت همشهریان عزیز
امروز سمت عصر اطراف مغازه پوشاک پوشینه (اطراف مسجد پایین )
کیف کارت به رنگ مشکی
و تعدادی کارت عابر بانک
اطلاعات کارت به نام یگانه شفیعی
از یابنده تقاضا دارم لطفا به ادمین کانال اطلاع بده .
با تشکر 🌸
📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
🆔 @karchan_city96
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
امروز سمت عصر اطراف مغازه پوشاک پوشینه (اطراف مسجد پایین )
کیف کارت به رنگ مشکی
و تعدادی کارت عابر بانک
اطلاعات کارت به نام یگانه شفیعی
از یابنده تقاضا دارم لطفا به ادمین کانال اطلاع بده .
با تشکر 🌸
📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
🆔 @karchan_city96
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
آبگرم
مسافرخانه شلوغ بود. بَگمخانم بقچهی لحاف و متکاها را به گرده گرفته بود و میرفت، میرفت به سمت اتاق. اما چه رفتنی! هر چند قدمی که راه میرفت، چندتا لیچار بار میرزا تقی میکرد.
اتاق زنها طبقهی دوم بود. پلههای سیمانی مسافرخانه از بس پا خورده، سُر و لیز شده بود. بَگمخانم انگار میخواست از روی پل صراط رد شود. آهسته پایش را روی پله میگذاشت و با نِک و ناله بالا میرفت.
میرزا تقی، آرام و بیتوجه به غرغرهای بَگمخانم، عینک تهاستکانیاش را با انگشت روی دماغ گندهاش جابهجا میکرد. صدایش را صاف میکرد و وسایل پختوپز و کلی خنزرپنزر را به دست میگرفت و دنبال بَگمخانم راه میافتاد. ابروهای پرپشتش نیمی از شیشههای عینکش را پوشانده بود. پالتوی بلند و مندرس قهوهای روشنی به تن داشت، انگار پالتوی نظامی بود؛ شاید از تن جنازهی یکی از سربازهای متفقین کشتهشده در جنگ بینالملل اول درآورده بود.
بعضیها نقل میکنند که در جنگ جهانی اول به نفع عثمانی علیه روس و انگلیس جنگیده؛ کسی چه میداند، شاید راست بگویند.
قیمت اتاقهای مسافرخانهی قدیمی بُوگندو زیاد نیست، اما همین مبلغ ناچیز هم برای مسافرانی که از روستاهای دور و نزدیک آمدهاند، رقم کمی نیست.
پیرترها خیلی در قید اتاق اختصاصی نیستند؛ اتاق مشترک کرایه کردهاند.
عمو شریف رانندهی مینیبوس است، شوخطبع است، سر به سر بَگمخانم میگذارد. بَگمخانم سراغ میرزا تقی را از عمو شریف میگیرد. شریف شیطنت میکند، میگوید با یکی از بیوهزنهای کاروان پچپچ میکرده. پیرزن سادهدل باور میکند، شروع به غرغر و نفرین میرزا تقی میکند. مش قربان که ناظر ماجراست به بَگمخانم نهیب میزند. مش قربان، برادر بَگمخانم است، چند سالی از خواهر بانمکش کوچکتر است.
عمو شریف میخندد، یک نخ سیگار اشنو ویژه از صندوق مقوایی سفیدرنگ بیرون میآورد و میزند نوک نیسیگار و میگذارد کنج لبش. کبریت میکشد تا سیگار را روشن کند. چوب کبریت گُر میگیرد و نوک سبیلهای تُنک عمو شریف را میسوزاند. بَگمخانم میگوید:
ـ آخه هِی! دلُم خنک شد...
و همه میخندند.
عمو شریف دستی به سبیل نیمهسوزش میکشد و یک پُک محکم به سیگار میزند و دود سیگار را ماهرانه از دماغ و دهنش بیرون میدهد. دود خاکستری مثل مار از لای سبیل کزخوردهی شریف پیچ میخورد و به آسمان میرود.
عمو شریف با مینیبوس قراضهاش هر سال بعد از فصل درو و جمعوجور کردن محصول و خرمنباد دادنها، یک کاروان از پیر و پاتالهای آبادی را با خودش به آبگرم میآورد. کرایهی زیادی هم نمیگیرد.
امسال هم همینطور. بین مسافران، از همه شیرینتر، بَگمخانم و میرزا تقی هستند.
بَگمخانم یک قابلمهی بزرگ، یک زودپز و چندتایی چمچه و ملاقه با دو تا چراغ خوراکپزی با خودش آورده. آشپز کاروان است. آشپز خوبی نیست، اما خوب، همه دوستش دارند.
عمو شریف میگوید:
ـ پارسال از ماهیفروش دورهگرد دور و بر مسافرخانه، ماهی زنده خریدیم و دادیم بَگمخانم برای ناهار بپزد. ظهر که رفتیم سر سفره، دیدیم ماهیها را انداخته داخل دیگ و آب را هم بسته به نافش! انگار میخواسته آبگوشت بپزد. اسکلت ماهیها داخل دیگ غذا شناور بود و گوشت ماهیها هم که له شده بودند...
بَگمخانم فکر کرده بود شیوهی پخت ماهی هم مثل آبگوشته.
عمو شریف میگه:
ـ مش قربان یک کاسهی بزرگ آبگوشت ماهی ترید کرد و با یک پیاز گنده زد به بدن!
بقیه هم به ناچار خوردند...
اینجا چندتایی چشمهی آبگرم معدنی وجود دارد. اکثر پیرمردها و پیرزنها از درد پا و کمر رنج میبرند و گمان میکنند آبگرم درمان همهی دردهایشان است. شاید هم باشد.
میرزا تقی شیشهی عینکش را هم در آبگرم میشوید. کسی چه میداند، شاید شیشههای تهاستکانی عینکش شفافتر شود.
بَگمخانم یک بقچهی بزرگ رخت چرک و چادرشب آورده تا در آبگرم، به قول خودش، "بِشورد".
عمو شریف هم تنی به آب میزند. مینیبوس قراضهاش را هم با آبگرم میشوید.
مش قربان از آب بیرون آمده و با نوک چاقوی دستهشاخیش، ناخنهای شست پایش را کوتاه میکند.
دایی ولی که در آبادی به نعلبندی و سُمتراشی چهارپایان، از جمله اسب و الاغ اشتغال دارد، با مش قربان شوخی میکند:
ـ کاش میشد الاغهای آبادی را هم میآوردیم آبگرم، تا سُمهاشان مثل ناخنهای تو در آبگرم نرم شه و سُمتراش راحتتر سُمشون رو بتراشه!
مش قربان میخندد، به دایی ولی میگوید:
ـ بیا بنشین، سُمهای خودت رو نقداً کوتاه کنم تا نوبت به خرها برسه!
و هر دو قاهقاه میزنند زیر خنده.
بَگمخانم برای شام پَتلهپلو پخته. بوی پیاز داغش همهجا را پر کرده. یک تغار ماست ترش هم آورده. برخلاف همیشه، اینبار غذایش خوشمزه از آب درآمده.
مسافرخانه شلوغ بود. بَگمخانم بقچهی لحاف و متکاها را به گرده گرفته بود و میرفت، میرفت به سمت اتاق. اما چه رفتنی! هر چند قدمی که راه میرفت، چندتا لیچار بار میرزا تقی میکرد.
اتاق زنها طبقهی دوم بود. پلههای سیمانی مسافرخانه از بس پا خورده، سُر و لیز شده بود. بَگمخانم انگار میخواست از روی پل صراط رد شود. آهسته پایش را روی پله میگذاشت و با نِک و ناله بالا میرفت.
میرزا تقی، آرام و بیتوجه به غرغرهای بَگمخانم، عینک تهاستکانیاش را با انگشت روی دماغ گندهاش جابهجا میکرد. صدایش را صاف میکرد و وسایل پختوپز و کلی خنزرپنزر را به دست میگرفت و دنبال بَگمخانم راه میافتاد. ابروهای پرپشتش نیمی از شیشههای عینکش را پوشانده بود. پالتوی بلند و مندرس قهوهای روشنی به تن داشت، انگار پالتوی نظامی بود؛ شاید از تن جنازهی یکی از سربازهای متفقین کشتهشده در جنگ بینالملل اول درآورده بود.
بعضیها نقل میکنند که در جنگ جهانی اول به نفع عثمانی علیه روس و انگلیس جنگیده؛ کسی چه میداند، شاید راست بگویند.
قیمت اتاقهای مسافرخانهی قدیمی بُوگندو زیاد نیست، اما همین مبلغ ناچیز هم برای مسافرانی که از روستاهای دور و نزدیک آمدهاند، رقم کمی نیست.
پیرترها خیلی در قید اتاق اختصاصی نیستند؛ اتاق مشترک کرایه کردهاند.
عمو شریف رانندهی مینیبوس است، شوخطبع است، سر به سر بَگمخانم میگذارد. بَگمخانم سراغ میرزا تقی را از عمو شریف میگیرد. شریف شیطنت میکند، میگوید با یکی از بیوهزنهای کاروان پچپچ میکرده. پیرزن سادهدل باور میکند، شروع به غرغر و نفرین میرزا تقی میکند. مش قربان که ناظر ماجراست به بَگمخانم نهیب میزند. مش قربان، برادر بَگمخانم است، چند سالی از خواهر بانمکش کوچکتر است.
عمو شریف میخندد، یک نخ سیگار اشنو ویژه از صندوق مقوایی سفیدرنگ بیرون میآورد و میزند نوک نیسیگار و میگذارد کنج لبش. کبریت میکشد تا سیگار را روشن کند. چوب کبریت گُر میگیرد و نوک سبیلهای تُنک عمو شریف را میسوزاند. بَگمخانم میگوید:
ـ آخه هِی! دلُم خنک شد...
و همه میخندند.
عمو شریف دستی به سبیل نیمهسوزش میکشد و یک پُک محکم به سیگار میزند و دود سیگار را ماهرانه از دماغ و دهنش بیرون میدهد. دود خاکستری مثل مار از لای سبیل کزخوردهی شریف پیچ میخورد و به آسمان میرود.
عمو شریف با مینیبوس قراضهاش هر سال بعد از فصل درو و جمعوجور کردن محصول و خرمنباد دادنها، یک کاروان از پیر و پاتالهای آبادی را با خودش به آبگرم میآورد. کرایهی زیادی هم نمیگیرد.
امسال هم همینطور. بین مسافران، از همه شیرینتر، بَگمخانم و میرزا تقی هستند.
بَگمخانم یک قابلمهی بزرگ، یک زودپز و چندتایی چمچه و ملاقه با دو تا چراغ خوراکپزی با خودش آورده. آشپز کاروان است. آشپز خوبی نیست، اما خوب، همه دوستش دارند.
عمو شریف میگوید:
ـ پارسال از ماهیفروش دورهگرد دور و بر مسافرخانه، ماهی زنده خریدیم و دادیم بَگمخانم برای ناهار بپزد. ظهر که رفتیم سر سفره، دیدیم ماهیها را انداخته داخل دیگ و آب را هم بسته به نافش! انگار میخواسته آبگوشت بپزد. اسکلت ماهیها داخل دیگ غذا شناور بود و گوشت ماهیها هم که له شده بودند...
بَگمخانم فکر کرده بود شیوهی پخت ماهی هم مثل آبگوشته.
عمو شریف میگه:
ـ مش قربان یک کاسهی بزرگ آبگوشت ماهی ترید کرد و با یک پیاز گنده زد به بدن!
بقیه هم به ناچار خوردند...
اینجا چندتایی چشمهی آبگرم معدنی وجود دارد. اکثر پیرمردها و پیرزنها از درد پا و کمر رنج میبرند و گمان میکنند آبگرم درمان همهی دردهایشان است. شاید هم باشد.
میرزا تقی شیشهی عینکش را هم در آبگرم میشوید. کسی چه میداند، شاید شیشههای تهاستکانی عینکش شفافتر شود.
بَگمخانم یک بقچهی بزرگ رخت چرک و چادرشب آورده تا در آبگرم، به قول خودش، "بِشورد".
عمو شریف هم تنی به آب میزند. مینیبوس قراضهاش را هم با آبگرم میشوید.
مش قربان از آب بیرون آمده و با نوک چاقوی دستهشاخیش، ناخنهای شست پایش را کوتاه میکند.
دایی ولی که در آبادی به نعلبندی و سُمتراشی چهارپایان، از جمله اسب و الاغ اشتغال دارد، با مش قربان شوخی میکند:
ـ کاش میشد الاغهای آبادی را هم میآوردیم آبگرم، تا سُمهاشان مثل ناخنهای تو در آبگرم نرم شه و سُمتراش راحتتر سُمشون رو بتراشه!
مش قربان میخندد، به دایی ولی میگوید:
ـ بیا بنشین، سُمهای خودت رو نقداً کوتاه کنم تا نوبت به خرها برسه!
و هر دو قاهقاه میزنند زیر خنده.
بَگمخانم برای شام پَتلهپلو پخته. بوی پیاز داغش همهجا را پر کرده. یک تغار ماست ترش هم آورده. برخلاف همیشه، اینبار غذایش خوشمزه از آب درآمده.
👏7❤1